فارسی
جمعه 20 تير 1399 - الجمعة 19 ذي القعدة 1441
  1201
  0
  0

بكير بن حر رياحى‏

بكير بن حر رياحى‏

بكير فرزند حرّ رياحى در منابع كهن نام و نشانى ندارد؛ ولى برخى وى را جزء شهداى كربلا قلمداد نموده، كيفيّت شهادت او را اين گونه بيان مى كنند: حر روز عاشورا پس از آن كه سپاه عمر سعد را پند و اندرز داد به فرزند خود بكير دستور داد كه بر سپاه دشمن حمله كند، بكير پس از عرض ادب خدمت امام حسين عليه السلام و وداع با آن بزرگوار رهسپار ميدان مبارزه گشت و پس از به هلاكت رساندن هفتاد تن از نيروهاى دشمن به نزد پدر بازگشت. از وى مقدارى آب جهت رفع تشنگى طلب نمود، تا نيرو بگيرد و بر دشمن حمله كند.
    
حرّ گفت: اندكى بردبارى كن و به ميدان نبرد باز گرد؛ بكير به ميدان نبرد بازگشت و با كشتن شمار زيادى به درجه رفيع شهادت نايل آمد (؛) هنگامى كه حرّ بر بالين فرزندش بكير آمد و وى را آغشته به خون ديد گفت: سپاس خدايى را كه بر تو منت نهاد تا در راه امام خود به شهادت برسى.
     
برخى ديگر شهادت او را اين گونه نقل مى كنند: روز عاشورا هنگامى كه بكير به دستور پدرش حرّ، مى خواست با امام حسين عليه السلام وداع بنمايد، به آن حضرت عرض كرد:
    
درود بر تو اى فرزند پيامبر من هم اكنون همراه تو هستم، از خداى خود مى خواهم كه در بهشت برين نيز ما را با تو جمع بگرداند، آن گاه از آن حضرت درخواست كرد براى او و پدرش دعايى بكند، امام حسين عليه السلام در حالى كه دست هاى خود را به طرف آسمان بلند كرده بود، گفت: «خدايا من از ايشان راضى هستم تو نيز از آنان راضى باش»؛ آن گاه بكير با پدرش، حر، رهسپار ميدان جنگ شدند و پس از برهم زدن صفوف دشمن و كشتن دويست تن به خدمت امام بازگشتند.
   
بار ديگر بكير با تشويق پدر به سوى دشمن حمله ور شد و در حالى كه چنين رجز مى خواند:
   
          أنَا بُكَيْرِ وَ أَنَا بنِ الحُرِّ             افْدى حُسَيْناً مِن جَميعِ الْضُّرِّ
             أَرْجُو بِذاكَ الْفَوْز يَوْمَ الْحَشْرِ             مَعَ النّبى والأمامِ الطُّهرِ
  
منم بكير و فرزند حر، جان خود را فداى حسين مى كنم تا او را از هر آسيبى نگهدار باشم.
  
اميدوارم كه در روز رستاخيز با پيامبر و امامان پاك جزو رستگاران باشم.
   
او سپس به دشمن حمله كرد و پس از كشتن پنجاه تن از آنان، تصميم به بازگشت گرفت. حر به وى رسيد و با خواندن اين آيه «يا ايُّهَا الذينَ آمَنُوا اذا لَقِيتُم الذينَ كَفَرُوا زَحْفاً فَلا تُوَلُّوهُمُ الادْبار»؛ (اى كسانى كه ايمان آورده ايد هنگامى كه [در ميدان نبرد] با كافران رو به رو گشتيد كه [به سوى شما] روى مى آورند به آنان پشت مكنيد) از بازگشتن او را منصرف كرد.
  
بكير براى بار سوم به دشمن حمله كرد و شمار زيادى از آنان را به قتل رساند، در اين هنگام عمرسعد دستور داد دسته جمعى به وى حمله كنند. بكير با مشاهده آنان، گريزان سوى پدر بازگشت، حر و شمارى از ياران امام به مدد او شتافتند ولى دشمن مانع از رسيدن آنان به بكير شد و در حالى كه غبار سختى فضا را گرفته بود، با ضرب شمشير و نيزه دشمن، با گفتن شهادتين در دم آخر به درجه رفيع شهادت نايل آمد. هنگامى كه حرّ فرزندش را به خون آغشته ديد بسيار خرسند گشت و گفت: سپاس خدايى را كه شهادت در راه امام حسين عليه السلام را نصيب تو گرداند و جاهل نمردى. آن گاه پيكر بى جان او را خدمت امام حسين عليه السلام آورد.


منبع : منبع: پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، پژوهشکده تحقیقات اسلامی.
  1201
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر