فارسی
يكشنبه 09 آذر 1399 - الاحد 13 ربيع الثاني 1442
  317
  0
  0

قيس بن مسهّر صيداوى‏

قيس بن مسهّر صيداوى‏

قيس فرزند مسهّر از دلاور مردان با شرافت بنى صيدا و از دوستان مخلص اهل بيت عليهم السلام و از ياران باوفاى امام حسين عليه السلام به شمار مى آمد.
    
آن گاه كه بزرگان شيعه در كوفه از امام حسين عليه السلام براى آمدن به آن شهر دعوت كردند، قيس به اتفاق عبداللَّه ارحبى با 53 عدد نامه به خدمت آن حضرت رسيد. وى پس از رساندن نامه كوفيان، به دستور امام حسين عليه السلام با حضرت مسلم به همراه دو نفر راهنما و شمارى ديگر از ياران، به كوفه بازگشت.
  
در مسير راه پس از آن كه آن دو راهنما از تشنگى جان باختند، حضرت مسلم عليه السلام نامه اى را توسّط قيس براى امام عليه السلام فرستاد و از آن حضرت درخواست نمود كه او را از اين مأموريت معاف دارد. امام حسين عليه السلام در پاسخ، نامه اى مبنى بر نپذيرفتن خواسته او را توسط قيس برايش فرستاد؛ و از وى خواست تا به راه خود ادامه داده خود را به كوفه برساند.
   
پس از ورود مسلم به كوفه و استقبالى كه از وى شد، نامه اى را توسط قيس براى امام عليه السلام فرستاد و در آن نامه صدق دعوت كوفيان را مورد تأييد قرار داد. و آمدن آن حضرت را به كوفه بى خطر و بلامانع دانست. قيس نامه را به آن حضرت رساند و در آمدن به كربلا وى را همراهى كرد.
   
هنگامى كه امام حسين عليه السلام به منزلگاه «حاجر» در منطقه «بطن الرمه» رسيد، نامه اى براى شيعيان كوفه نوشت و به آنان يادآور شد كه تا اندك زمانى ديگر نزد آنان خواهد بود. حضرت اين نامه را توسط قيس به كوفه فرستاد. قيس در قادسيه توسط يكى از مأموران ابن زياد به نام حصين بن تميم دستگير شد. او همان لحظه نامه امام عليه السلام را از ميان برد. حصين او را نزد ابن زياد آورد و ماجرا را بازگو كرد.
   
ابن زياد پرسيد: كيستى؟ گفت: از شيعيان على عليه السلام و فرزند او. پرسيد: چرا نامه را از ميان بردى؟ پاسخ داد: تا از محتويات آن آگاه نشوى. پرسيد نامه از كه و براى چه كسى بود؟ گفت: از حسين بن على عليه السلام براى گروهى از اهل كوفه كه نام آنها را نمى دانم. ابن زياد خشمگين گشت و گفت هرگز از من جدا نمى شويد تا مرا از نام آنان آگاه سازى و يا برفراز منبر شوى و حسين و پدر و برادرش را ناسزا گويى، يا آن كه تو را كشته قطعه قطعه ات كنم.
      
قيس گفت: نام آنان را به تو نخواهم. گفت، ولى ناسزاى بر حسين و برادرش را مى پذيرم. آن گاه بر فراز منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم، حضرت على عليه السلام و فرزندش را ستود و بر عبيداللَّه بن زياد و پدرش و خاندان بنى اميه لعن و نفرين فرستاد. آن گاه فرياد برآورد: اى مردم من فرستاده حسين بن على هستم و او را در حاجز از بطن الرمه ترك گفته ام، به يارى اش بشتابيد.
  
ابن زياد پس از آگاهى بر اين جريان فرمان داد او را از بالاى قصر به زير انداختند، چنان كه استخوان هايش درهم شكست و به درجه رفيع شهادت نايل آمد
   
ابن كثير در اينجا مى افزايد: عبدالملك بن عمير بجلى سر او را از تن جدا نمود. چون مورد اعتراض قرار گرفت، گفت: خواستم او را زودتر راحت سازم.
  
خبر شهادت قيس در منزلگاه «عذيب الهجانات» به امام حسين عليه السلام رسيد. با شنيدن اين خبر اشك از ديدگان امام عليه السلام فروباريد و فرمود «فَمِنْهُم مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَنْ يَنْتَظِرْ وَما بَدَّلوا تَبديلا»
     
 پروردگارا بهشت را جايگاه ما و آنها كن و ما و آنها را در قرار رحمت خويش و ذخاير خواستنى ثوابت فراهم آر.
  
گفت وگوى قيس با ابن زياد و كيفيت شهادت او را برخى به عبداللَّه بن يقطر نسبت داده اند. از اين رو ممكن است به نظر آيد كه اين دو يكى هستند.
  
ولى صاحب ناسخ به اين نكته توجه كرده بر اين باور است كه امام عليه السلام دو بار، براى مردم كوفه نامه نوشت. نوبت اول نامه را به دست عبداللَّه بن يقطر و نوبت دوم به دست قيس سپرد، گرچه گونه شهادت هر دو يكى است.
 
در زيارت ناحيه و رجبيه از وى چنين ياد شده است:
   
السَّلامُ عَلى قَيْسِ بِنِ مُسَّهَر الْصَيْداوى


منبع : منبع: پژوهشی پیرامون شهدای کربلا، پژوهشکده تحقیقات اسلامی.
  317
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

latest article


 
نظرات کاربر