فارسی
چهارشنبه 13 مرداد 1400 - الاربعاء 24 ذي الحجة 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
[ویرایش]

تفسیر قرآن ـ جلسه پنجاه و دوم


تفسیر سوره حمد - تفسير سوره حمد - جلسه پنجاه و دوم 0 - -  

 بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی جمیع الانبیاء و المرسلین و الائمه المعصومین علیهم السلام 

مجموعه تفاسیری که شیعه و اهل سنت دارند چه تفاسیر روایی، چه تفاسیری که بیشتر به لغت پرداختند، چه تفاسیری که بیشتر به ادبیات پرداختند مثل کشاف زمخشری و چه تفاسیری که به نظر خودشان وارد عرفان شدند و چه تفاسیری که با فلسفه تفسیر شده مثل چند جلد تفسیر مرحوم صدرالمتالهین. آنهایی که توانستم ببینم که بیش از سی تفسیر نمی شود آنهایی که من دیدم که امهات تفاسیر هم هست در همه بخش ها، هیچ کدامشان را ندیدم که در توضیح و تفسیر و تشریح ﴿اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِیمَ﴾  موانع صراط مستقیم را کامل و جامع متعرض بشوند که خود این به نظر من یک بحث بسیار ریشه ای و اصولی است مخصوصا در این روزگار. حالا ممکن است این، بحث موانع صراط مستقیم صدسال پیش آن قدر مهم نبوده، مهم بوده نه به اندازه زمان ما. اما ما اینجا بحث را بسیار مهم و ریشه دار و اصیل می‌بینیم و اینکه با زبان ساده به تمام مردم هم برسد. چه از طریق رسانه های عمومی و چه نوشتار و چه منابر. چرا که در برخورد مردم به دست آوردم چه از نامه های مردم و چه از برخوردهای مردم که گرفتار موانع صراط مستقیم هستند.

من عناوین مهم مطلب را عرض می‌کنم تفصیلش را دیگر به عهده خودتان قرار می‌دهم که بحث شیرینی هم هست اگر دنبال بکنید و تکمیل بکنید پرمطلب هم هست و کاربردی هم هست. یعنی اگر بتوانیم به مردم بقبولانیم برای مردم خیلی کاربرد دارد. یعنی‌مردم را از اسارت نجات می‌دهد و به آن آزادی که خداوند به عنوان یک نعمت عظیم به آن توجه داده که عبد دیگران نشود، و در فضای الهی قرار بگیرد، این نعمت آزادی را لمس می‌کنند و به دست می‌آورند.

یکی از موانع راه که در خود قرآن کریم البته همه موانع در قرآن بیان شده، در قرآن بیان شده، سوره مبارکه اعراف، آیه 16 و 17 و 18 سه آیه پشت سر هم هست. آیه در ذیل آفرینش آدم آمده است، ولی حرف دشمن در رابطه با جمع است. تثنیه نیست. مفرد نیست. ضمیری که دشمن استعمال کرده و به کار برده ضمیر جمع است. سخن مال شیطان است. قبلا عرض کردم لغت شیطان عام است.

کلمه ابلیس خاص است. هر شیطانی ابلیس نیست، ولی ابلیس شیطان هست. یعنی یک قاعده منطقی هم اینجا در کار است. هر شیطانی ابلیس نیست اما ابلیس شیطان است.

کلمه شیطان از ماده سه حرفی شطن گرفته شده به معنی موجودی که فاسد است، فاسق است، ظالم است، کاذب است و منکر است و در این مقام است که تمام هویتش را به دیگران انتقال بدهد. یعنی بر این معنا اصرار دارد. اینکه خداوند می‌گوید شیطان بیشتر به‌خاطر این است که بر این معنا مصر است. ﴿وَ لَقَدْ أَضَلَّ مِنْکمْ جِبِلًّا کثِیراً﴾ (1)

معلوم است که اصرار دارد خودش هم در این سخنش با قسم و با تاکید مصرّ است بر اینکه تمام هویت منفی خودش را به دیگران انتقال بدهد به انسان‌ها تا انسان‌ها از منبع خیر بی نهایتی چون پروردگار مهربان عالم قطع بشوند. اینجا حرف، حرف ابلیس است به قرینه اینکه دنبال خلقت آدم و حواست. ولی خودش ضمیر جمع به کار می‌برد به فرموده قرآن خیل، یعنی لشکرش و ارتشش و دستیارانش که فرعون های تاریخ و مضلین تاریخ و گمراهان تاریخ اند. آنها هم دنبال نقش او هستند در بین انسان ها، ﴿مِنَ الْجِنَّةِ وَ النَّاسِ﴾  چه شیاطینی که از دیده ما پنهان اند و چه آنهایی که آشکارند. کلمه جنّ و جنین یعنی موجودی که فعلا رویتش نمی کنیم. حالا آیه را عنایت بکنید.

 ﴿قالَ﴾ این درگیری اش با پروردگار است. من نکاتی را هم که از آیه می‌شود در بیاورم و در تفاسیر نیست باز برای شما عرض می‌کنم. اولا این گونه حرف زدن با پروردگار دلالت دارد بر کمال بی ادبی گوینده. دوم: شیطان همان موجودی است که ضد خدا و فرهنگ خدا قیام دارد و شاخ و شانه کشیده و حاضر به آشتی با پروردگار عالم هم نیست گرچه عالم باشد به اینکه روشش عاقبتش به عذاب منتهی می‌شود. یعنی کبر این قدر قوی است که در همین آیات یعنی بعد از این آیه خدا فرمود قسم می‌خورم که تو و ﴿مَنِ اتَّبَعَک﴾ (2) را وارد جهنم بکنم و او با تمام تکبر ایستاد و گفت: باشد. مرا با همه ببر جهنم. به جهنم که می‌بری به جهنم. این کمال بی‌ادبی و بی تربیتی است. کمال نمک به حرامی هم هست. چون ابلیس و هر شیطانی مخلوق پروردگارند و هر کدام به تناسب وجود خودشان روزی خور پروردگار هستند ولی این معنا را توجه باید داشته باشیم. با توجه به آیات دقیق قرآن خدای متعال ابلیس را به عنوان منبع شر نیافرید. شیاطین به عنوان منبع شر آفریده نشدند که خود من این آیه شریفه را با این معنا قبول دارم. البته با قرائنی که از آیات دیگر دارم و از نهج البلاغه.

ابلیس می‌فرماید شش هزار سال خدا را عبادت کرد. عبادتش هم قلابی و منافقانه نبود. و می‌فرماید شما نمی دانید این سال‌ها برابر سال دنیای شما بوده یا سال دیگری بوده که خود حضرت هم توضیح ندادند. شما می‌دانید در همین منظومه شمسی سال در کره زمین با مریخ و مشتری فرق می‌کند. با پلوتون فرق می‌کند. ما سالی یک بار دور خورشید می‌گردیم. پلوتون 83 سال یک بار. یعنی وقتی ما که زمان را حساب بکنیم یک سال پلوتون، 83 سال ماست. یعنی 83 سال خودش. یعنی یک بچه که آنجا به دنیا می‌آید یکی هم اینجا به دنیا بیاید این بشود 83 ساله او تازه یکساله شده. زمان در طول و در کشش به تناسب کرات به تناسب‌دنیا و به تناسب آخرت فرق می‌کند. این دیگر خیلی راحت قابل قبول است.

﴿کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَةٍ﴾ (3) حالا حضرت می‌فرماید شما خبر ندارید که این شش هزار سال، سال شما بوده یعنی کره زمین بوده یا سال جای دیگر بوده. این را بیان نمی کنند. ولی قرآن مجید می‌گوید این موجود که کنار ملائکه بود ولی از ملائکه نبود، این اشتباه را هم خیلی‌ها دارند که پروردگار می‌فرماید ﴿کانَ مِنَ الْجِنِ﴾ (4) از ملائکه نبود، چون خودش ﴿خَلَقْتَنِی مِنْ نارٍ﴾ (5). می‌گویند جن، یک موجود آتشی است. حالا این آتشی یعنی مایه و ماده آتش است یا خیلی آتشی مزاج است. آتشی است این موجود. بعد پروردگار می‌فرماید ﴿کانَ مِنَ الْکافِرِینَ﴾ (6) یعنی قبلًا از کافرین نبود با درگیری با من از کفار گردید. اینجا کان را خیلی‌ها به معنای صار گرفتند و من هم قبول دارم اینکه به معنی صار باشد.

ببینید اگر توبه مثل خوردن آن میوه کنارش بود که، مشکلی نداشت. ولی تکبر کرد همانطوری که قرآن می‌گوید ﴿أَبی وَ اسْتَکبَرَ﴾  و این تکبر را ادامه داد و یک درگیری هم با خدا پیدا کرد و یک پیشنهادی هم به پروردگار داد که من این کار را خواهم کرد، این بالاخره کفر است. کفر هم مراتبی دارد. لازم نیست که کافر خدا را قبول نداشته باشد. کفر پنج معنا دارد در قرآن. شما حبط عمل را باید قبول بکنید در قرآن. هیچ کس نمی گوید طلحه وزبیر منافقانه عبادت کردند. آنها هم مخلصانه عبادت کردند و«فالمخلصون فی خطر عظیم»(7)

اینجور نیست که عبادت پایش ثابت باشد. من باید نگاهش دارم. اگر من نگاهش ندارم کبوتر عبادت می‌پرد و ساختمان عبادت خراب می‌شود. اینکه در تاریخ هم خیلی روشن است. حر بن یزید ناسپاس نسبت به پروردگار بود بعد جزء شاکرین واقعی شد. عکسش هم همینطور است.

 اگر توبه بکند ابلیس توبه اش به این است که تمام کسانی را گمراه کرد او و همراهانش تا الان باید بروند گمراهان را زنده بکنند از جهنم بکشند بیرون بگویند ما دروغ گفتیم و آنها هم قبول بکنند و آنها هم گذشت خدا را بگیرند تا خدا از این گذشت بکند. اما یک کسی در قوم و خویش های ما الان دارد شیطان ما می‌شود و ما را دعوت به گناه یا خلاف می‌کند و بعد هم پشیمان می‌شود و به ما می‌گوید من بد کردم و سرت کلاه گذاشتم. حالا وقتی اعلان کرد وظیفه من است توبه بکنم وظیفه او نیست که مرا توبه بدهد. خودش اگر توبه بکند بله قبول می‌کند خدا.

زین العابدین در دعایشان عرض می‌کند«انت الذی فتحت لعبادک بابا الی عفوک و سمیته التوبه فقلت» که تمام شیاطین هم جزء عباد هستند یعنی مملوک حقند. چون‌کسی که خدا را باور بکند توبه می‌کند ﴿تُوبُوا إِلَی اللَّهِ تَوْبَةً نَصُوحاً﴾  حالا این جمله اش مهم است. «فما عذر من اغفل دخول الباب بعد فتحه» (8) تو که قبول می‌کنی گناهکار را، گناهکار چه عذری دارد اگر نیاید خودش را به تو بقبولاند. آیه چون مفصّل است عنایت کنید ما وارد آیه بشویم ﴿قالَ فَبِما أَغْوَیتَنِی﴾  اغویت را مجمع البیان یک مطلب جالبی درباره اش گفته و من نمی دانم مدرکش کجاست؟ نرسیدم به کتاب های معتبر لغت مراجعه بکنم شما اگر زحمت نباشد به تاج العروس یا به المنجد یا به لسان العرب اگر در دسترس تان باشد مراجعه بکنید ببینیم این لغت را ادیبان عرب به این معنا هم گرفتند. مجمع می‌گوید اغویتنی به معنی اخباط است. یعنی می‌گوید حالاکه مرا دلسرد کردی ناامیدم کردی، اینکه سجده نکردم، چشم پوشی نکردی و محرومم کردی. بعضی‌ها هم می‌گویند: اغوا به معنای گمراهی است و بعضی‌ها می‌گویند: به معنای ناکامی است حالا کدامش را در اینجا ما به کار بگیریم خیلی برای ما روشن نیست. اگر اغویتنی را به معنای گمراهی بگیریم بوی جبر می‌دهد و همانی که می‌گویند اهل بحث پایه گذار مکتب جبر ابلیس بوده که می‌گوید من به خودم گمراه نشدم اگر سجده نکردم، تو نگذاشتی سجده کنم. این که حرف خیلی یاوه ای است که خدا نگذارد من یک کار خیری را انجام بدهم و خودم هم اختیاری نداشته باشم بعد هم مرا عذاب بکند. این عقاب قبیحی است بر پروردگار عالم.

حالا ببینید کدامش را باید اینجا به کار بگیریم. ﴿فَبِما أَغْوَیتَنِی﴾ (9) یا گمراهم کردی که دارد تهمت می‌زند. ﴿وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَی اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ﴾ (10) در سوره بقره می‌گوید نبندید چیزی را به خدا که نمی دانید و نیافتید حقیقتش را وارد نیستید و دلیلی برایش ندارید، به معنی این است که مرا گمراه کردی یا چون ما یک سجده نکردیم باید کاری به کارمان نداشته باشی حالا که کاری به کارمان داری و به ما گفتی ﴿فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّک رَجِیمٌ﴾ (11) ﴿لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَک الْمُسْتَقِیمَ﴾ (12) من می‌شوم کمین زن در راه مستقیم تو. سر راهشان می‌نشینم و از جاده منحرفشان می‌کنم. کمین به آنها می‌زنم. وقتی نشستم سر راهشان. ﴿ثُمَّ لَآتِینَّهُمْ مِنْ بَینِ أَیدِیهِمْ﴾ (13).

عرض کردم سه معنی کردند حالا هر کدامش را می‌خواهید بگیرید. اگر اغویتنی را به معنای گمراهی بگیریم این جبر است و افترا به خداست. اگر به معنای اخباط بگیرید که مرا ناامید کردی از رحمتت به خاطر یک سجده، می‌شود گفت که این هم مطلب بیخودی از جانب اوست که به چه علت من در مقابل خدا کبر بکنم‌و خدا بگوید عیبی ندارد یا به معنای ناکامی باشد. همه اش گردن خودش است در هر صورت هر سه معنا به خودش بر می‌گردد.

 ﴿لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَک الْمُسْتَقِیمَ﴾  چون ما این خطاب اغویت را در هر معنایی باید گردن خودش بیندازیم و گردن خودش هم هست. ﴿ثُمَّ لَآتِینَّهُمْ مِنْ بَینِ أَیدِیهِمْ﴾  از پیش رو راهشان را سد می‌کنم. ﴿وَ مِنْ خَلْفِهِمْ﴾  از پشت سر راه را می‌بندم. ﴿وَ عَنْ أَیمانِهِمْ﴾  از طرف راست جاده را می‌بندم. ﴿وَ عَنْ شَمائِلِهِمْ﴾  از دست چپ باز هم جاده را می‌بندم. وقتی که این کار را کردم و این همه بلای چهارگانه را سر بندگان تو آوردم ﴿وَ لا تَجِدُ أَکثَرَهُمْ شاکرِینَ﴾ (14) تو دیگر بندگانت را شاکر نمی بینی. شاکر در اینجا به معنی الحمدلله گو نیست. این شاکر را باید با این آیه تطبیق دهد. پروردگار می‌فرماید ﴿جَعَلَ لَکمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَةَ لَعَلَّکمْ تَشْکرُونَ﴾ (15) من ابزار فهم و کار را به شما دادم ابزار فهم قلب تان است، افئده شماست. ابزار کار چشم و گوش شماست. برای اینکه شکرگزار بشوید. یعنی تمام نعمت های مرا سر جای خودش مصرف بکنید. شکر مسیر عملی است نه مسیر زبانی تنها. ﴿اعْمَلُوا آلَ داوُدَ شُکراً﴾ (16) مفعول لاجله است شکرا در این آیه اعملوا، عمل بکنید به خاطر شکر من.

مسئله شکر هم تا حدی روشن باشد که فقط به معنی الحمدلله گفتن نیست. اینجا ما از طریق خود قرآن به بین ایدیهم، خلفهم، ایمانهم، شمالهم، یقینا دست پیدا نمی کنیم. چون شما تمام آیات مربوط به شیطان را که بگیرید که حدود 100 آیه است. اینها در قرآن معنی نشده است. حالا ببینیم وجود مبارک حضرت باقر وارد معنای این آیه شدند و چه کردند امام باقر در توضیح این آیه. این چهار تا برنامه ای که امام باقر توضیح دادند کامل منطبق با شیاطین روزگار ما و با ماهواره‌ها و با فیلم های اکثر خارجی، کمی داخلی و با نوشته های داخلی و خارجی است. قسمتی از نوشته های داخلی. ﴿مِنْ بَینِ أَیدِیهِمْ*﴾  معناه اهون علیهم امر الآخرة(17) زمینه هایی به آنها می‌دهم که مسئله آخرت پیش آنها بی ارزش بشود و سبک بشود و نهایتا به این نتیجه غلط برسانم آنها را که آخرتی در کار نیست. چون وقتی سبک شد پیش من اهمیتی دیگر نداشت دنبالش نمی روم. چنان غرقشان می‌کنم در زیور و آلات و شکل خانه سازی و شهرسازی و به عنوان علم و تمدن که آخرت پیش آنها بشکند و سبک بشود و از بین برود. این آیه را هم عنایت داشته باشید در سوره مبارکه ابراهیم آیه 22 هست که هر شیطانی چه ابلیس و چه شیاطین، در قیامت علنی به مریدان گول خورده شان می‌گویند ﴿ما کانَ لِی عَلَیکمْ مِنْ سُلْطانٍ﴾  یعنی این نکره در سیاق نفی است. من هیچ تسلّطی بر شما نداشتم «إلا أن دعوتکم»  کار من این بود که فقط دعوت بکنم شما را.

با ماهواره با مجله، با زبان ولی زوری نداشتم که همه گناهان را من در شما ایجاد بکنم. شما دعوت مرا گوش دادید ﴿وَ لُومُوا أَنْفُسَکمْ﴾  حالا خودتان را ملامت بکنید. این نکته هم واجب بود گفته بشود که شیطان شیطان آفریده نشده، حالا که آفریده شده خودش گمراه شده و شیطان شده، بر ما هم تسلط ندارد جز یک دعوت.

سی هزار نفر بودند ابن زیاد گفت بروید کربلا بکشید و برگردید. سی هزار نفر می‌توانستند اسلحه‌ها را رو به دار الاماره بگیرند و ابن زیاد و نوکرهایش را بکشند و بگویند نمی رویم. سلطه‌ای ندارد شیطان. گفتگوی مفصل و جالبی دارد در قیامت از آیات بسیار مهم قرآن و اتمام حجتی است. آیه 22 سوره ابراهیم.

برای رفع خستگی شما، دو آخوند بودند در اصفهان اتفاقی یکی شان اسمش آشیخ حسن بود و یکی آشیخ حسین. آشیخ حسن وقتی می‌رفت منبر فقط عذاب الهی را می‌گفت و پدر مردم را در می‌آورد. مردم همه وحشت زده، هیجان زده، ترس زده، آشیخ حسین که منبر می‌رفت این قدر قشنگ رحمت خدا را می‌گفت که مردم می‌گفتند: به به راحت شدیم و در قیامت مشکلی نداریم. این دو تا را با هم دعوت نمی کردند چون تضاد داشت منبرشان باهم در ذهن مردم، حالا فی الواقع که تضاد نداشت. یک بانی ای بی توجه هر دو را دعوت می‌کند. شب اول هر دو نمی دانستند که دیگری هم دعوت دارد آشیخ حسن رفت منبر. چنان عذابی برای مردم گفت که مردم همه ترسیده‌بودند. آمد پایین و نشست چایی بخورد. آشیخ حسین رفت منبر. یک منبر کوتاهی راجع به رحمت خدا رفت و بعد به مردم گفت والله قسم آنچه از رحمت خدا برای شما گفتم صحیح و حقیقت دارد اگر این آشیخ حسن حرام لقمه فرداشب بگذارد.

اما ﴿مِنْ خَلْفِهِمْ﴾  ببینید چقدر زیبا معنا شده. کاری که در روزگار ما خیلی قوی در بیشتر مردم صورت گرفته است. می‌نشینند بغل مردم، وسوسه می‌کنند می‌فریبند مردم را. «آمرهم بجمع الاموال و البخل بها عن الحقوق لتبقی لورثتهم»  این معنی من خلفهم است.

 ﴿عَنْ أَیمانِهِمْ﴾  افسد علیهم امر دینهم یعنی یک دین تو را تبدیل به هفتاد میلیون دین می‌کنم تا آن دین واقعی تو گم بشود. «بتزئین الضلاله و تحسین الشبهه»  گمراهی را پیش شان آرایش می‌دهم. می‌گویم تو چرا دین را نفهمی. برای چه دنبال آخوندها بروی. دنبال قم بروی. خودت سواد داری، دانشگاه رفتی، فوق لیسانس هستی و دکتر هستی، ببین از قرآن و روایت چه می‌فهمی همان دین است. شبهه را زیبا می‌کنم در برابرشان. رنگ و لعاب علمی می‌دهم که دهان پرکن باشد. ﴿عَنْ شَمائِلِهِمْ﴾  از دست چپشان، «بتحبیب اللذات الیهم»  چنان لذات را محبوب شان می‌کنم که 4 ساعت پیش فیلم خارجی لختی می‌نشینند و پلک نمی زنند و خسته هم نمی شوند. همه را ماهواره ای می‌کنم. «وتغلیب الشهوات علی قلوبهم»  میل به هر گناه لذت بخش مالی و بدنی را بر قلبشان غالب می‌کنم. این تحدیدش در پیشگاه خدا نه فقط برای آدم و حوا. ببینید همه ضمائر آیه جمع است. آتینهم، من بین ایدیهم، من‌خلفهم، عن ایمانهم، شمائلهم، اکثرهم، «لاتجد اکثرهم شاکرین» (18)، این جا حدود 7 ضمیر جمع به زبانشان جاری شده است.

______________________________

(1) یس (36): 62.

(2) انفال (8): 64.

(3) معارج (70): 4.

(4) کهف (18): 50.

(5) اعراف (7): 12.

(6) بقره (2): 34.

(7) الفرقان فی تفسیر القرآن: 25/ 277، سوره ص آیه 65- 88.

(8) بحار الانوار: 91/ 142، باب 32 (مناجاه التائبین).

(9) اعراف (7): 16.

(10) بقره (2): 169.

(11) حجر (15): 34.

(12) اعراف (7): 16.

(13) اعراف (7): 17.

(14) سب (34): 13.

(15) نحل (16): 78.

(16) سبأ (34): 13.

(17) بحار الانوار: 60/ 152، باب 3.

(18) بحار الانوار: 60/ 152، باب 3.

0% ( نفر 0 )
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
سخنرانی های مرتبط
- تفسير سوره حمد - جلسه پنجاه و چهارم - تفسير سوره حمد - جلسه پنجاه و سوم - تفسير سوره حمد - جلسه پنجاه و یکم - تفسير سوره حمد - جلسه پنجاهم - تفسير سوره حمد - جلسه چهل و نهم - تفسير سوره حمد - جلسه چهل و هشتم - تفسير سوره حمد - جلسه چهل و هفتم - تفسير سوره حمد - جلسه چهل و ششم - تفسير سوره حمد - جلسه چهل و پنجم - تفسير سوره حمد - جلسه چهل و چهارم - تفسير سوره حمد - جلسه چهل و سوم - تفسير سوره حمد - جلسه چهل و دوم - تفسير سوره حمد - جلسه چهل و یکم - تفسير سوره حمد - جلسه چهلم - تفسير سوره حمد - جلسه سي و نهم - تفسير سوره حمد - جلسه سي و هشتم - تفسير سوره حمد - جلسه سي و هفتم - تفسير سوره حمد - جلسه سي و ششم - تفسير سوره حمد - جلسه سي و پنجم - تفسير سوره حمد - جلسه سي و چهارم - تفسير سوره حمد - جلسه سي و سوم - تفسير سوره حمد - جلسه سي و دوّم - تفسير سوره حمد - جلسه سي و يكم - تفسير سوره حمد - جلسه سي ام - تفسير سوره حمد - جلسه بيست و نهم - تفسير سوره حمد - جلسه بيست و هشتم - تفسير سوره حمد - جلسه بيست و هفتم - تفسير سوره حمد - جلسه بيست و ششم - تفسير سوره حمد - جلسه بيست و پنجم - تفسير سوره حمد - جلسه بيست و چهارم - تفسير سوره حمد - جلسه بيست و سوّم - تفسير سوره حمد - جلسه بيست و دوم - تفسير سوره حمد - جلسه بيست و یکم - تفسير سوره حمد - جلسه بيستم - تفسير سوره حمد - جلسه نوزدهم - تفسير سوره حمد - جلسه هجدهم - تفسير سوره حمد - جلسه هفدهم - تفسير سوره حمد - جلسه شانزدهم - تفسير سوره حمد - جلسه پانزدهم - تفسير سوره حمد - جلسه چهاردهم - تفسير سوره حمد - جلسه سيزدهم - تفسير سوره حمد - جلسه دوازدهم - تفسير سوره حمد - جلسه يازدهم - تفسير سوره حمد - جلسه دهم - تفسير سوره حمد - جلسه نهم - تفسير سوره حمد - جلسه هشتم - تفسير سوره حمد - جلسه هفتم - تفسير سوره حمد - جلسه ششم - تفسير سوره حمد - جلسه پنجم - تفسير سوره حمد - جلسه چهارم - تفسير سوره حمد - جلسه سوّم - تفسير سوره حمد - جلسه دوّم - تفسير سوره حمد - جلسه اوّل
پربازدیدترین
امتیاز شما به این مطلب ؟
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا