فارسی
يكشنبه 03 مرداد 1400 - الاحد 14 ذي الحجة 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
[ویرایش]

تفسیر قرآن ـ جلسه شصتم


تفسیر سوره بقره - جلسه 60 0 - -  

بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی جمیع الانبیاء و المرسلین و الائمة المعصومین علیهم السلام.
پیش از آنکه بحث شروع بشود تذکر دو سه نکته لازم است. یک نکته اینکه سعی من در تک تک آیات قرآن مجید بر این است که آیات شریفه هم با آیات قرآن تفسیر بشود و هم با روایات متین و استوار و پرمایه ائمه طاهرین(ع) . که به وصیت رسول خدا هم همة ما عمل کرده باشیم، وصیتی که پیامبر اصرار بر آن داشتند در طول 23 سال عمرشان سفارش به قرآن و سفارش به اهل بیت و آن جمله نورانی «لن يفترقا»  که این دو از همدیگر جدایی ندارند. یک حقیقت هستند و یک نوع هدایت مي‌کنند و سعادت دنیا و آخرت شما در گرو ارتباط و اقتدای به این دو منبع است.
تذکر دیگر اینکه در بعضی از آیات اولا لغاتی به کار گرفته شده که جدای از فصاحت و بلاغت و معجزه، به کار گرفتنش که اگر لغت دیگری را خدا به جای آن قرار مي‌داد مفهوم آیه ناتمام بود و کامل نبود. گاهی در کنار این لغات یک بحث هایی لازم است که حتما باید انجام بگیرد. بسیار مفید و راهگشا برای شناخت یک سلسله حقایق است.
نکته دیگر اینکه کلا تفاسیر موضوعی براساس ترتیب سوره های قرآن مجید نیست. معمولا در تفاسیر موضوعی توحید را که مي‌خواهند بنویسند جدا مي‌نویسند، کاری به آن آیه ای که توحید در آن آمده ندارند. مجموع آیات را مي‌آورند. ولی من سعیم این است که این مسئله موضوعی بودن حقایق را به ترتیب سور و آیات در آنها وارد بشوم. اگر مي‌بینید یک آیه بحثش چند روز یا دو روز یا بیشتر طول مي‌کشد به خاطر این است که همه جوانب مطلب را بررسی می‌کنم که در آیات بعد دیگر معطل نشویم. بدانیم که در حد لازم تمام مطالب مربوطه در آن آیه مورد بحث قرار گرفته است. در تفسیری هم که خود من نوشتم که الان حدود 12 جلدش تمام شده همین روش را به کار گرفتم. مثلا در سوره مبارکه حمد ]اياک نعبد[ عبادت را همه شئونش را من بررسی کردم. هم عبادت معبود حق را و هم عبادت معبود باطل را. یا در سوره بقره ]و لنبلونّکم[‌  مسئله آزمایش را کامل بررسی کردم یا در اولین باری که به کلمه «صبر» یا «بالوالدین» یا «بنی اسرائیل» که رسیدم تمام شئون مطلب را گفتم. در آیات بعد این عناوین که آمده دقیقا چون یادداشتی هم جلوی چشمم هست و چه مسائلی مفصل تفسیر شده، در خود آن تفسیر مکتوب ارجاع داده شده به همان اولین آیه‌ای که مثلا صبر یا آزمایش یا عبادت به کار گرفته شده است که نوشته مثلا توضیح عبادت در آیه سوم سوره حمد آمده است. یا تجسم اعمال که حدود شاید 100 صفحه آن تفسیر است، در آیه 25 سوره مبارکه بقره آمده است. این 12 جلد که تا آخرین آیه سوره مبارکه آل عمران است که الان دارم آیه سوم سوره مبارکه نساء را تفسیر مي‌کنم.
روز‌های گذشته درباره هدایت و متقین بحث شد که هدایت مراتبی دارد. هدایت فطرت است. هدایت عقل است. هدایت الهام است. اوج هدایت، هدایت قرآن است که هدایت اتم و اکمل است. خود این هدایت هم نسبت به مردم باز مراتبی دارد پله به پله آنی که اهلش باشد، قرآن او را بالا مي‌کشد و مي‌برد تا آن منزل رفیعه و به قول امام صادق به آن رفیق اعلا او را برساند. تقوا هم همینطور ذومراتب است. یک تقوای معمولی داریم. تقوای متوسط داریم. تقوای عالی عالی داریم که لازم است در اینجا من یک دورنمایی از آثار تقوا را هم بیان بکنم که به آیات بعد که رسیدیم دیگر هم تکرار نباشد و هم پرونده اش بسته شده باشد.
البته دوستان بعضی هایشان یک پیشنهادهایی دارند و برای من قابل قبول است. مي‌شود بحث را یک مقدار پیچیده تر کرد و یک مقدار وارد ادبیات شد و خود من هم در ادبیات کم کار نکردم، مي‌شود هر آیه ای را تمام جوانب ادبی و فصاحت و بلاغتش مورد بحث قرار بگیرد، گاهی هم راه آیه را به فلسفه و حکمت باز بکنیم با احترام به فلاسفه بزرگ اسلامی. اما آیه را پیچیده تر مي‌کند و ما باید ببینیم پروردگار عالم برای توضیح آیاتش آیا ما را به تکیه کردن بر فلسفه هم راهنمایی کردند؟ یعنی عمق آیات را از آن طریق باید به دست آورد، یا از طریق خود قرآن و اهل بیت و همینطور ورود به کلمات آیات، حروف آیات، باطن آیات و بینات آیات. از آنجا وارد بشویم به علم اعداد و علوم ابجد صغیر و ابجد کبیر و علوم جفر و رمل و اسطرلاب که واقعش بعضی از گذشتگان در تفسیر قرآن این قدر هم به جاده خاکی زدند اما باید ببینیم آیا اینها به درد خودمان و به درد مردم مي‌خورد. حکمت دانش اهل بیت و انبیاء است. ]يعلمهم الکتاب و الحکمة[‌  پیامبر حکمت ملاصدرا و ارشمیدس و افلاطون و اینها را نداشتند. حکمت یعنی علم استوار و علم غیرقابل تقدیر. فلسفه مثل علوم دیگر قابل نقد و قابل تغییر است. قرآن حکمت را حکمت لقمان مي‌داند. آن علم اعطایی پروردگار است و حکمت پیامبر باز علم اعطایی پروردگار است که همان 27 رجب به وجود مقدس رسول خدا(ع) عنایت شده است اگر نه اینکه باید بگوییم از اول این علوم پیش پیامبر بوده ولی اجازه اعلانش را نداشته است.
در هر صورت مي‌شود بحث را برد در پیچیدگی های رشته های مختلف و امکانش هم هست. چون من قبلا هم در حدی این علوم را پیش اساتیدی درک کردم، البته هر علمی را مثل طنطاوی مي‌شود به قرآن مجید کشید و تحمیل به قرآن کرد. که ایشان واقعا تحمیل به قرآن کرده و الان هم درصد زیادی از زمان طنطاوی تا به حال باطل شده است در حالیکه او به عنوان تفسیر آیه از آن رشته‌ها استفاده کرده است. ولی اگر ما یک قرآن صاف، یک تفسیر صاف، یک چشمه زلال بخواهیم یا یک پاکی کامل در بحث بخواهیم، باید به خود قرآن و به روایات تکیه کنیم. البته در بعضی از آیات شریفه قرآن به مطالب غیرقابل تغییر دانش که هزاران سال است تغییر نکرده مي‌شود تکیه کرد یا به مطالبی که الان دیگر برای دانشمندان ثابت شده است. حالا قرآن کلی مطلب را مي‌گوید. ]من کل شیء خلقنا زوجين[‌  اما الان تفصیلا در دانش بشر با ابزار و وسایل و تجربه های علمی و آزمایشگاه‌ها ثابت شده است. حالا تازه سراغ آنها هم صد در صد نمی شود رفت. مبادا که فردا آنها تغییر جهت بدهند. آنها را هم ما باید با احتیاط سراغش برویم و کلیات قابل قبولی از آنها را در تفسیر اعمال بکنیم. در بحث باد، باران، رعد و برق، که جهات علمیش هم الان خیلی مفصل نوشته شده است ولی باز هم با اطمینان صد در صد نباید سراغ آن مسائل به عنوان تفسیر قرآن مجید رفت. قرآن بر فراز تمام عقول و بر فراز تمام علوم است. و برای درک بهتر آن باید به سراغ روایات اهل بیت(ع) و راسخون در علم رفت.
بالاترین مسئله ای که در رابطه با انسان نه در رابطه با آفرینش و در رابطه با پروردگار، علم توحید، اشرف علوم است، یا علم معاد، اشرف علوم است. آنی که در رابطه با درون انسان، با حال انسان، و با احوال انسان، و با اخلاق انسان و با معاملات انسان و معاشرت های انسان و اعضاء و جوارح انسان مطرح است تقواست. یعنی یک مسئله ای است که فوق تمام مسائل اخلاقی انسانی است. این را من از قول امیرالمومنین(ع) نقل مي‌کنم، در حکمت های نهج‌البلاغه و در غرر الحکم آمدی آمده است که «التقی رئيس الاخلاق»  تقوا در میان تمام رشته های اخلاقی رئیس همه آنهاست. یعنی فوق همه آنهاست. اگر این حالت قوی اجتناب وخودداری یعنی اگر روح خودداری و روح اجتناب، نه اجتناب اتفاقی، نه تقوای اتفاقی آن روح تقوا یعنی آن نیروی خودداری در انسان ساخته نشود و ظهور نکند و آشکار نشود قطعا انسان در بسیاری از موارد در برابر جریانات اجتماعی در برابر فساد، در برابر گناه حتی در خلوت شکست خواهد خورد هواي نفس يا شیطان پشتش را به خاک خواهد آورد.
اما چگونه این روح تقوا به دست مي‌آید چگونه آن قدرت اجتناب و خودداری به دست مي‌آید که بشود پروردگار عالم ما را اهل تقوا حساب بکند این با تمرین ترک هرگناهی که پیش آمد به دست مي‌آید. حالا گناهان که مي‌دانید یک سلسله گناهان اجتماعی است، یک سلسله فردی است. یک سلسله خانوادگی است. یک سلسله اقتصادی است. یک سلسله سیاسی است. یک سلسله بدنی است. یک سلسله قلبی است. بالاخره ما در همه موارد معصیت داریم. فساد داریم. اگر ما در تمام زمینه‌ها در مقابل فسادها مقاومت بکنیم. مقاومت هم شیرین نیست. تلخ است. میوه اش خیلی شیرین است. شاید بعد از مدتی که قرآن مجید مدت را 40 روز نمی داند، در آیه شریفه روزه، رسیدن به تقوا را در سوره بقره همین یک ماه مي‌داند. ]کتب عليکم الصيام[‌  البته آن روزه ای که در روایات مطرح است. بخصوص یک روایتی را رسول خدا دارند که بحار درباب صوم نقل مي‌کنند که برای روزه دار پیامبر 15 برنامه را ذکر مي‌کنند که بعضی هایش انجام دادنی هاست و بعضی هایش هم ترک کردنی هاست. که اگر آدم آن روزه را بگیرد ظاهرا پروردگار کافی دانسته در این که روح تقوا و قدرت تقوا در آن یک ماه کلاس روزه ماه مبارک رمضان برای انسان ساخته بشود.
تقوا یک حقیقتی است که شما ببینید در همین قرآن مجید آمده چقدر مورد توجه پروردگار است که مي‌فرماید من به تمام امت های قبل از شما تا زمان حضرت آدم و به خود شما که امت پیامبر هستید این تقوا را سفارش دارم. به تمام گذشتگان تقوا را سفارش کردم و به شما هم سفارش مي‌کنم که وقتی ما تقوا را در آیات قرآن و آثارش را مي‌بینیم واقعا برای ما این حقیقت اخلاقی شگفت آور است که باید گفت تقوا یک شجره طیبه همراه با محصولات بسیار فراوان است که من به بعضی از این محصولات به ترتیب سوره های قرآن اشاره مي‌کنم. هرجا هم آن لغات مهم به کار گرفته شده لغت را هم موشکافی مي‌کنم. بقیه اش هم بر عهده خود شما بزرگواران است که آیات مربوط به تقوا را غیر از آنچه که قرائت مي‌کنم ملاحظه بفرمایید و خودتان در کلمات و چینش و آثارش اگر دقت بیشتری به خرج بدهید ممکن است یک آیه ده روز شما را در بحث های رمضان یا ماه محرم و صفر سیراب بکند.
اما یکی از آیات که در سوره مبارکه بقره آمده، آیه 189 است. بیشتر آیات مربوط به تقوا هم که کمتر حقیقتی در قرآن به این سبک است، امر دارد. و امر در اینجا هم امر وجوبی است. به چه علت؟ به علت اینکه پروردگار عالم با این امر وجوبی الزام آور مي‌خواهد بندگانش را از دچار شدن به هرج و مرج و فساد و معصیت در دنیا حفظ بکند و در آخرت از عذاب. لذا به صورت امر آمده. یقینا هم این امر، امر واجب است، چون وابستگی دارد به سعادت دنیا و آخرت انسان. با آن اصراری هم که به تقوا دارد آدم مي‌فهمد که امر در اینجا امر واجب است. تقوا را دیروز عرض کردم اما آنی که در آیه خیلی مورد توجه باید قرار بگیرد. «لعلكم تفلحون»  است که در آیات دیگر به مناسبت مسائل دیگر ذکر شده است. حالا ما فلاح را در اینجا باید ببینیم اصل معنایش چیست و چه چیزی در حقیقتِ فلاح به کار گرفته شده است. آن‌هایی که اهلش هستند یعنی متخصص لغت هستند و از قدیم الایام با اعراب برخورد داشتند این طور فلاح را معنا کردند. «النجاة من الشرور و ادراک الخير والصلاح»  یعنی تمامش در معنا لحاظ شده است. حالا این نجات از کجا به دست مي‌آید؟ با همان تقوا. «لعلکم تفلحون» یعنی برای اینکه هم نجات پیدا بکنید از فتنه‌ها و شرور و مفاسد و معاصی و هم به خیر و صلاح دسترسی پیدا بکنید. خیر و صلاح در دنیا همان حیات طیبه است و در آخرت هم رضایت الله و جنت الله که محصول همین حیات طیبه در دنیاست.
«حی علی الفلاح» بشتابید به سوی فلاح در اذان و اقامه یعنی واقعا سرعت کنید، حرکت کنید، شتاب بکنید برای نجات از شرور که خود نماز یکی از مراحل تقواست. ]ان الصلاه تنهی عن الفحشا و المنکر[ سوره عنکبوت آیه 45، عنایت دارید که فاعل تنهی صلاه است نه پروردگار. خود نماز است که اگر شما آن نماز واقعی را که حالا در ]يقيمون الصلاه[ به آن می‌رسیم. شما اگر آن نماز دستور داده شده را، آن نماز واقعی را که شرایطش قسمتی در قرآن است و قسمتی اش در روایات است، بپا بدارید قطعا از شرور که فحشا و منکرات است شما را باز مي‌دارد و روز قیامت هم نمازگزاران واقعی اهل بهشت هستند. آنهایی هم که نمازگزار واقعی نیستند نه اهل دوزخ هستند. اینکه مي‌گوید «حی علی الفلاح» یعنی بیایید نماز یک عملی است که شما را از شرور که فحشا و منکرات است باز مي‌دارد، نجات مي‌دهد و به ادراک خیر و صلاح شما را مي‌رساند. یک معنایی راغب اصفهانی برای فلاح دارد که خیلی معنای زیبایی است. مي‌گوید ما بررسی که مي‌کنیم فلاح عبارت از چهارحقیقت است. اگر کسی فالح و مفلح بشود، جزء مفلحون بشود که موارد مفلح شدن را قرآن بیان کرده، ]قد افلح المومنون[ ایمان باعث فلاح است، تقوا باعث فلاح است، نماز باعث فلاح است، هدایت قبول کردن ]اولئک هم المفلحون[ باعث فلاح است.
ـ آن لام سببیت است که به سبب تقوا قطعا اهل فلاح خواهید بود. ببینید دیروز و روزهای دیگر و حتی در منبرهای مسجد اعظم کرارا گفتم لعل در جملات مثبت بنا به قول ادیبان متخصص معنی قطعیت دارد. معنی شاید در حضرت حق اصلا روا نیست. خدا تردیدی در کارش ندارد. چیزی به بندگانش ارائه می‌دهد مردد نیست که اگر این کار را بنده‌ها انجام می‌دهند، می‌رسند یا نمی رسند. يعني خدا جاهل به حقیقت است که مردد است. چون تردید مال جهل است. من این را کرارا گفتم شما دیگر تکرار نفرمایید به مغنی اللبيب قدیم مراجعه بکنید و به کتاب های دیگر ادبیات، ما تابع علم هستیم و تابع فکر خودمان و این ترجمه های ناقص نیستیم. من پنج شنبه نقد یک ترجمه بسیار معروف در ایران که مال 40 سال پیش است که مي‌دیدم که شاید بالای میلیون نسخه اش از آن چاپ شده به احترام مولفش نمی خواهم اسمش را ببرم، منتقدان متخصص قرآن، هفت هزار و پانصد غلط از این ترجمه درآوردند. بالاخره اینهایی را که من مي‌گویم بی ربط و بدون مراجعه نمی گویم و قطعی مي‌گویم. لعل در جملات مثبت دلالت بر قطعیت دارد. لام هم جزء لعل نیست. اصل لغت علّ است. این لام، لام تاکید است و در اینجا به معنای سببیت است. یعنی به سبب این تقوا یقینا شما اهل فلاح مي‌شوید.
اما راغب، راغب توجه به معنای آخرتی فلاح پیدا کرده و این چهارتا معنا را ذکر کرده است. می‌گوید: یک معنی دیگر لغت فلاح، شکافتن است. وقتی آدم ضلالت و گمراهی و بدی‌ها را بشکافد و بزند بیرون، به مقصد مي‌رسد. لذا کشاورز را مي‌گوید فلاّح که دو سه ماه قبل از آمدن بهار مي‌رود سراغ زمین و تمام موانع زمین را برطرف مي‌کند و زمین را مي‌شکافد و شخم می‌زند و بعد دانه مي‌پاشد و به پیروزی نسبت به کارش که محصول خوب است برسد. یک مومن وقتی که ظلمت‌ها و جهل را بشکافد با علم، فسادها را با مقید شدن به عبادت بشکافد به فلاح مي‌رسد. این چهار معنا یکی این است. حیات بی موت. این در معنای فلاح لحاظ شده است. عزت بی ذلت، علم بی جهل، غنای بی فقر. غنای بی فقر در کلمات امیرالمومنین آمده است. کسی که وارد بهشت مي‌شود بعد از بهشت فقری دیگر وجود ندارد. یا بعد از جهنم غنائی وجود ندارد. این هم معنی خوبی است. حیات بی موت، عزت بی ذلت، که اینها میوه های فلاح است. دانش بی جهل و غنای بی فقر.
اما آیه 194 سوره مبارکه بقره که این آیه هم خیلی جای بحث دارد. یک مقامی را خدا برای اهل تقوا ذکر مي‌کند که کامل کلام پروردگار به نظرم در آخرین آیه سوره مبارکه مومنون باشد، اگر این آیه در آخر سوره مومنون باشد که همین آیه هم در حقیقت مقدمه کلام امیرالمومنین در خطبه متقین است که وقتی همام به حضرت مراجعه مي‌کند و عرض مي‌کند «صف لی المتقين» حضرت مي‌فرماید «اتق الله و احسن فانّ الله مع الذين اتقوا والذين هم محسنون» که همام قانع نمی شود «فَلَم يقنع همام»  و مصر مي‌شود بیشتر برایم حرف بزن. در خطبه دارد با اینکه برای امیرالمومنین سنگین هم بود که بخواهد یک بحث مشروحی برای متقین برای این شخص تنها داشته باشد ولی اصرارش باعث شد که امیرالمومنین بگوید و او هم از شدت تحت تاثیر قرار گرفتن، قلبش سنگ کوب بکند و در آخرین فرمایش‌هاي حضرت کنار حضرت در مجلس علم، که بهترین مرگ است از دنیا برود. آنی که محور بحث در آیه شریفه آخر سوره مؤمنون است، این معیت است که خدا با اهل تقوا و با نیکوکاران دارد، محسن که یک معنای کاملی دارد. یکی اش در ارتباط با پروردگار است البته نسبت به عبد، یکی اش هم باز در ارتباط با عبد است نسبت به مردم که پیامبر اکرم برای ابوذر مي‌فرمایند. «الاحسان ان تعبد الله کانّک تراه فان لم تکن تراه فانّه يراک»  احسان یعنی عبادت به این مثابه که انگار داری پروردگار را مي‌بینی حالا که او از دسترس دیدن تو خارج است یقین بدان او تو را می‌بیند. اگر تو نمی‌بینی او تو را مي‌بیند. پس در هر عبارتی تو در حضور قرار داری. این معیت با متقین آیا معنیش این است که وقتی انسان از آلودگی‌ها اجتناب بکند و از هر فسادی در هر زمینه ای جدا بشود، می‌شود یک موجود پاک و با طهارت که در قرآن مطرح است.
]ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين[‌  از آن طرف ما چقدر ریشه تسبیح را درباره خدا در قرآن مي‌بینیم یسبح، سبح، سبحان، خدا منزه از هر عیب و نقصی است. اگر بنده اش هم منزه از هر عیب و نقصی بشود دیگر فراقی نیست. دیگر جدایی ای نیست. معیت برقرار مي‌شود. با کسی هم که پروردگار معیت داشته باشد، در همه جا تکیه گاه او، یار او، ناصر او، کمک کار او، دوست او و همراه او خواهد بود. معنیش این است معیت که یک چنین معنایی را من ندیدم در کتاب ها، در تفاسیر هم آن حد تفسیری که من دیدم، ندیدم، حالا شما اگر فرصت دارید بیشتر به تفاسیر دیگری مراجعه بکنید ببینید معیت را همینطور معنی کردند یا نه. «انّ الله مع الذين اتّقوا والذين هم محسنون»  این معنی معیت است با توجه به تسبیح نسبت به خدا و طهارتی که در قرآن برای انسان مطرح است که «الطيبات للطيبين»  معیت به این معناست شاید به معنای دیگر است من نمی دانم باید به کتاب های دیگر مراجعه کرد.
 

0% ( نفر 0 )
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
سخنرانی های مرتبط
- جلسه 229 - جلسه 228 - جلسه 227 (5-2-1394) - جلسه 226 (1-2-1394) - جلسه 225 (29-1-1394) - جلسه 224 (25-1-1394) - جلسه 223 (24-1-1394) - جلسه 222 (23-1-1394) - جلسه 221 (22-1-1394) - جلسه 220 (18-1-1394) - جلسه 219 (17-1-1394) - جلسه 218 (16-1-1394) - جلسه 217 (20-12-1393) - جلسه 216 (19-12-1393) - جلسه 215 (18-12-1393) - جلسه 214 (17-12-1393) - جلسه 213 (16-12-1393) - جلسه 212 (10-12-1393) - جلسه 211 (9-12-1393) - جلسه 210 (5-12-1393) - جلسه 209 (4-12-1393) - جلسه 208 (3-12-1393) - جلسه 207 (2-12-1393) - جلسه 206 (29-11-1393) - جلسه 205 (28-11-1393) - جلسه 204 (27-11-1393) - جلسه 203 (26-11-1393) - جلسه 202 (25-11-1393) - جلسه 201 (21-11-1393) - جلسه 200 (20-11-1393) - جلسه 199 (19-11-1393) - جلسه 198 (18-11-1393) - جلسه 197 (14-11-1393) - جلسه 196 (13-11-1393) - جلسه 195 (12-11-1393) - جلسه 194 (7-11-1393) - جلسه 193 (6-11-1393) - جلسه 192 (5-11-1393) - جلسه 191 (4-11-1393) - جلسه 190 (1-11-1393) - جلسه 189 (29-10-1393) - جلسه 188 (28-10-1393) - جلسه 187 (27-10-1393) - جلسه 186 (24-10-1393) - جلسه 185 (23-10-1393) - جلسه 184 (22-10-1393) - جلسه 183 (21-10-1393) - جلسه 182 (21-10-1393) - جلسه 181 (20-10-1393) - جلسه 180 (17-10-1393) - جلسه 179 (16-10-1393) - جلسه 178 (15-10-1393) - جلسه 177 (14-10-1393) - جلسه 176 (13-10-1393) - جلسه 175 (27-7-1393) - جلسه 174 (26-7-1393) - جلسه 173 (23-7-1393) - جلسه 172 (22-7-1393) - جلسه 171 (20-7-1393) - جلسه 170 (19-7-1393) - جلسه 169 (15-7-1393) - جلسه 168 (14-7-1393) - جلسه 167 (9-7-1393) - جلسه 166 (8-7-1393) - جلسه 165 (7-7-1393) - جلسه 164 (6-7-1393) - جلسه 163 (5-7-1393) - جلسه 162 (2-7-1393) - جلسه 161 (1-7-1393) - جلسه 160 - جلسه 159 - جلسه 158 - جلسه 157 - جلسه 156 - جلسه 155 - جلسه 154 - جلسه 153 - جلسه 152 - جلسه 151 - جلسه 150 - جلسه 149 - جلسه 148 - جلسه 147 - جلسه 146 - جلسه 145 - جلسه 144 - جلسه 143 - جلسه 142 - جلسه 141 - جلسه 140 - جلسه 139 - جلسه 138 - جلسه 137 - جلسه 136 - جلسه 135 - جلسه 134 - جلسه 133 - جلسه 132 - جلسه 131 - جلسه 130 - جلسه 129 - جلسه 128 - جلسه 127 - جلسه 126 - جلسه 125 - جلسه 124 - جلسه 123 - جلسه 122 - جلسه 121 - جلسه 120 - جلسه 119 - جلسه 118 - جلسه 117 - جلسه 116 - جلسه 115 - جلسه 114 - جلسه 113 - جلسه 112 - جلسه 111 - جلسه 110 - جلسه 109 - جلسه 108 - جلسه 107 - جلسه 106 - جلسه 105 - جلسه 104 - جلسه 103 - جلسه 102 - جلسه 101 - جلسه 100 - جلسه 99 - جلسه 98 - جلسه 97 - جلسه 96 - جلسه 95 - جلسه 94 - جلسه 93 - جلسه 92 - جلسه 91 - جلسه 90 - جلسه 89 - جلسه 88 - جلسه 87 - جلسه 86 - جلسه 85 - جلسه 84 - جلسه 83 - جلسه 82 - جلسه 81 - جلسه 80 - جلسه 79 - جلسه 78 - جلسه 77 - جلسه 76 - جلسه 75 - جلسه 74 - جلسه 73 - جلسه 72 - جلسه 71 - جلسه 70 - جلسه 69 - جلسه 68 - جلسه 67 - جلسه 66 - جلسه 65 - جلسه 64 - جلسه 63 - جلسه 62 - جلسه 61 - جلسه 59 - جلسه 58 - جلسه 57 - جلسه 56 - جلسه 55
پربازدیدترین
امتیاز شما به این مطلب ؟
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا