فارسی
پنجشنبه 07 مرداد 1400 - الخميس 18 ذي الحجة 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

[ویرایش]

تفسیر قرآن ـ جلسه هفتاد و دوم


تفسیر سوره بقره - جلسه 72 0 - -  

 بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی جمیع الانبیاء و المرسلین و الائمة المعصومین علیهم السلام.
با توفیق خداوند وارد بحثی مي‌شویم که بسیار گسترده است و دارای نکات و لطائف و اشارات فراوانی است و در مقام عمل هم آثار بسیار پرقیمت و سنگین دنیایی و آخرتی دارد. پروردگار مهربان عالم در بخش دوم صفات متقین ]يقيمون الصلاة[ را مطرح کرده. یک سخن درباره «یقیمون» است که هم با فعل مضارع آمده و هم با ماده اقامه. یک بحث هم درباره خود نماز است که در قرآن در چه مراحلی مطرح شده، و همچنین در روایات و اخبار.
در حقیقت باید گفت: همه ما در این زمینه دنبال شناخت پیکره کامل و جامع نماز هستیم. که در همین بخش باید دورنمایی از این پیکره کامل و جامع ظاهری و باطنی و قلبی و قالبی گفته بشود که در آیات دیگر معطل نشویم، کم نیستند اهل دل و اهل تحقیقی که یقیمون را علاوه بر اینکه تداوم خواندن نماز تا آخر عمر معنا کردند، مضارع اينجا به معنای حال نیست که اقامه را هم نظرشان بر این است که این نمازی که مورد عنایت پروردگار است با یک سلسله شرایط مقدماتی و مقارناتی برپا مي‌شود. اگر نماز برپا بشود، مي‌شود یک عمل دارای حیات معنوی که مي‌تواند ماندگار بشود.
چون حیات الهی دارد مي‌تواند بماند و این حقیقت ماندگار در حرکتی که مي‌کند البته از ما که صادر می‌شود در صورتی که اقامه شده باشد یعنی یک نماز برپایی باشد، یک نماز زنده‌ای باشد، در عین ماندگاریش بعد از اینکه از ما صادر می‌شود و در اختیار خدا قرار می‌گیرد، پذیرفته می‌شود، رشد داده مي‌شود و تبدیل به پاداش ابدی به صورت بهشت مي‌شود. در سوره مبارکه شوری می‌خوانیم. ]من کان يريد حرث الدنيا نوته منها[‌  این من در اینجا یقینا من تبعیضیه است. کسی که کشت دنیایی خالی مي‌خواهد اصلا دنبال عالم معنا و آخرت و عبادت و این حرفها نیست. ولی نیتش، قصدش، عزمش فقط کشت دنیایی است. کریمی مثل من او را محروم مي‌کند؟ ولو مرا قبول نداشته باشد. نه. محرومش نمی کند. ]نؤته منها[ یک مقداری از این حرص دنیایی را من به او عطا مي‌کنم. کل حرص دنیا را که نه. یعنی کل معدن های دنیا، انفال و کل ثروت‌ها را، کل درهم و دینار جهان را که به یک نفر نمی دهیم. بالاخره ما در همین زمان، شش میلیارد میهمان در این دنیا داریم از بهترین مومن گرفته تا بدترین کافر را، بین این دو نفر آفریدم اینها را. سر سفره ام هم قرار دادم و به قول امیرالمومنین که از قرآن گرفته شده «فقسم بينهم معايشهم و وضعهم من الدّنيا مواضعهم»  ابتدای خطبه متقین است که معیشت تقسیم شده، جایگاه‌ها هم به تناسب هر کسی مقرر شده است. این معیشت حالا کاری به قدر و بسطش هم نداریم. آن در آیاتی که ]لمن يشاء ويقدر[‌  که یک چهارچوب معین و محدودی است «یقدر»، که حالا به تعبیر قرآن یک چهارچوب تنگی است و «یبسط»، یک چهارچوب گسترده ای است. آن یک بحث دیگری دارد که امام چهارم در دعای اول صحیفه اشاره کردند. در بحث قدر و رزق هم من در همان جلد اول تفسیر صحیفه مفصل وارد شدم آن وقتی که هفت جلدی بود، در تحقیق جدید با اضافه شدن بیش از 250 موضوع متنوع 15 جلد شده که آماده چاپ است. خیلی بحث جالبی است. بحثی بنیانی است. پرونده این حرفها هم در قیامت خیلی خوب روشن مي‌شود. البته بعضی از جوان‌ها گاهی به شما مي‌گویند این اروپائی‌ها همه چیز برایشان کامل است و خوش هستند. اینطور نیست.
اولا بسط رزق و قدر رزق باز بین مومن و کافر تقسیم است. خیلی از آنها چهارچوب قدر رزق هستند و بعضی هایشان هم درچهارچوب بسط هستند. البته در اروپا که من چند کشورش را از نزدیک دیدم و مخصوصا با کسانی که مقیم آنجا بودند سر به زندگی‌ها زدم و سوالات زیاد کردم از خود مردم اروپا، سرمایه و بسط دست یک طایفه مخصوص، سرمايه‌داران است بقیه ملت اسیر آنها هستند. یک نان بخور و نمیری دارند. شما هشتاد درصد مردم اروپا و آمریکا را اگر سوال بکنید پس انداز ندارند. پس اندازشان همان بیمه است و توجه دولت به آنها. در هر صورت بسط و قدر مخصوص طایفه ای دون طایفه ای نیست. حالا کسی که نماز را اقامه می‌کند باید توجه به تمام تبعات مثبتش هم داشته باشد. آنی که فقط دنیاطلب است ]نؤته منها‌ [، یک جزئی، که زندگی و معیشتش را اداره بکند تا زمان مردن، به او مي‌دهیم.
البته عرض کردم بحث بسط و قدر، فقر و غنا خیلی مفصل است ممکن است این اشکال را به شما بکنند اگر خدا برای همه روزی مقدر کرده، چرا یک عده ای یک لباس کهنه و یک نان خشک هم گیرشان نمی آید. شما اگر به آیات و روایات مراجعه بکنید کاملا به شما نشان مي‌دهد که اینها در زمین در رزق، در مال حق دارند ولی حقشان را ستمگران بردند. سکوت در مقابل ستمگران حرام است. مال باید به عدالت تقسیم بشود. حق اینها از جانب خدا آمده ولی در کنار اینها ستمگرانی بودند که حقشان را بردند. آفریقایی‌ها خیلی ثروت دارند ولی ثروتشان دست آمریکا و اروپایی هاست. یا کشورهای استعمار شده خیلی ثروت دارند دست ظالم است. اینها باید دست ظالم را قطع بکنند ثروت خداداده را به خودشان برگردانند و حکومت تقریبا با انصاف سر کار بیاورند که همه به حقشان برسد. ما ظاهرا فقر به این معنا که از جانب خدا رقم خورده باشد که من هیچی گیرم نیاید، نداریم.
در هر صورتی آن کسی که دنبال پول و ثروت هست فقط و غیر از این را نمی خواهد. کرم من جوابش را مي‌دهد. اما ]نؤته منها[. ]ومن کان يريد حرث الاخره[ سوره شوری است، آن کسی که در دنیا دارد زندگی مي‌کند و ما هم روش به دست آوردن حلال را یادش دادیم. زندگی دارد، خانه دارد، زن دارد، بچه دارد، درآمد دارد ولی همه اینها را ابزار حرث آخرت قرار داده، ]نزد له فی حرثه[‌  فاعل نزد پروردگار است. یعنی وقتی که عمل را تو انجام دادی از دست تو آمد بیرون. حالا تربیت بچه‌هایت است. خدمت به اهل بیتت است. انفاق است. روزه است. نماز است. کاری را تو انجام مي‌دهی و از دست تو خارج مي‌شود. مي‌افتد دست من زارع عالم هستی. من این کشت تو را اضافه می‌کنم. «نزد» هم در اینجا فعل مضارع است. تبدیل به یک منفعت ابدی مي‌شود که همان ]جنات تجری من تحتها الانهار خالدين فيها[ است. اما آن کسی که ]يريد حرث الدنيا نؤته منها و ماله فی الاخره من نصيب‌ [ خودش هم خواسته. اینکه بگویم این آدم کافر، آدم خوبی است چرا در قیامت برایش پاداشی قرار داده نشده. خودش از اول نخواسته. خودش از اول اعلام کرده که من پول و شکم و شهوت خالی می‌خواهم. من به پرونده دیگر کاری ندارم. ]يعلمون ظاهرا من الحياة الدنيا و هم عن الاخرة هم غافلون[‌  با نکره در سیاق نفی می‌گوید ]و ما له فی الاخره من نصيب[ سهمی ندارند چون نخواستند. نه اینکه من برایشان سهم نخواهم. آنها گفتند ]يريد حرث الدنيا[ اما آن کسی که اهل آخرت است با من دارد کار مي‌کند، نصیب آخرتی دارد.
اگر نماز، نماز اقامه‌ای باشد یعنی شرایط بیان شده در رساله فقیه و شرایط بیان شده در کتب اخلاقی و همه مقدمات و مقارنات آورده بشود این مي‌شود یک نماز زنده، یک نماز سرپا که قابلیت حرکت به طرف نقطه قبولی و بعد هم تبدیل به بهشت را دارد و قابلیت اضافه شدن را دارد چون بالاخره از آثار موجود زنده است. حالا این موجود دارای یک حیات پرقدرتی باشد مثل حیات پیامبر، یا دارای حیات حیوانی باشد مثل حیات گوسفندان و چهارپایان یا یک حیات ضعیف تری مثل حیات نباتات. تا حیات هست آثار حیات هم هست.
آن وقت این نماز اگر برپا بشود. یک اثر بسیار عمده اش این است که مالکیت بر نفس را در ما تحقق مي‌دهد. چون مالکیت را تحقق مي‌دهد ما دیگر مي‌افتیم در گردونه ]تنهی عن الفحشا والمنکر[ که فاعلش همان صلاه است. یعنی یک نماز کاربردی که ما را بر خود مسلط مي‌کند که در مقابل هر فحشا و هر منکری خودمان را حفظ بکنیم. ]و لذکر الله اکبر‌ [ که در این آیه است. من زیباترین معنایی که در این آیه دیدم، البته معانی دیگری دارد. قرآن را که مي‌دانید به قول امیرالمومنین «حمّال ذو وجوه»  یعنی تحمل معانی متعدده را دارد. یا در آن روایتی که اغلب هم نقل کردند که قرآن باطن هایی دارد. هفتاد باطن، خود این باطن‌ها هر کدام هفتاد باطن دارد. بالاخره یک سفره ای است که از زمان پیامبر تا قیامت پهن است و هر انسانی در هر جایگاهی که هست در حدود خودش از این سفره مي‌تواند بهره مند بشود و به کمال برسد.
]تنهی عن الفحشا و المنکر[ نماز اگر نماز زنده‌ای باشد در آدم کار مي‌کند و مالکیت بر نفس پیدا مي‌کند. آدم یک قدرت حفظ قوی نسبت به خودش پیدا مي‌کند. یعنی من اگر بخواهم نماز را اقامه بکنم نماز را چاره ای ندارم که در کنار نماز در یک حذف جامع و در یک انتخاب جامع قرار بگیرم که این نماز بشود براساس «لا اله» این حذف است. «الا الله» آن انتخاب است که حالا این معنای توحید را بخواهیم تجزیه بکنیم کنار نماز. من یک نماز صبحی را مي‌خواهم اقامه کنم نمی خواهم بخوانم. برای اقامه کردنش من باید یک سلسله مسائل را قبلا حذف کرده باشم. یا دفع کرده باشم یا رفع کرده باشم. دفع مال وقتی است که هنوز نیامده در زندگی. رفع مال وقتی است که آمده لانه گرفته و جا خوش کرده و من حالا مي‌خواهم بیرونش بکنم و خیمه زندگی را از این همه میکرب سالم کنم. پاکسازی کنم که معمولا فرهنگ اسلام در بیشتر امور توجه به دفع دارد. این خیلی مهم است.
مثلا ببینید در جلد اول و دوم طهارت باب وسائل بیشتر بهداشتی را مطرح مي‌کند که آن بهداشت اگر رعایت بشود دیگر مردم کمتر بیمار مي‌شوند. از اول جهت دفعی دارد. جهت رفعی نه. نمی گوید صبر کن مریض بشوی و بعد برو دکتر. مي‌گوید از اول مواظب باش مریض نشوی. حالا من مي‌خواهم یک نمازی که خدا گفته ]يقيمون الصلاه[ را برپا بکنم. باید اول یک سلسله امور حذف بشود. زمینم نباید غصبی باشد که بخواهم روی آن نماز بخوانم. لباس باید حرام نباشد که در آن مي‌خواهم نماز بخوانم. آب باید آب حرام نباشد که وضویم تحقق پیدا نکند. همینطور مي‌آید جلو. شکم من از لقمه حرام نباید پر باشد. نیت من باید نجس به ریا نباشد. از اول تکلیف اگر بنا باشد آدم دائم جنبه دفعی داشته باشد یعنی از اول نگذارد بیاید در کار که مجبور به رفعش نشود.
چند وقت این نماز را انسان اقامه بکند مالک بر نفس مي‌شود. این مالکیت هم خیلی حال با ارزشی است. همین مالکیت اگر قوی بشود حذف هم خیلی قوی مي‌شود. یعنی ممکن است آدم در مقابل جاذبه های بسیار سنگین حرام مادی قرار بگیرد، اگر مالک بر خویش باشد تسلیم نمی شود. اسیر نمی شود. در چاه نمی افتد. کرنش در مقابل متکبران نمی کند. دعوت های باطل را گوش نمی دهد. با نمازش حالت دافعه کامل و حالت انتخاب کامل پيدا مي‌كند.
در کتاب‌ها نوشتند پادشاه یونان داشت در مسیری رد مي‌شد دید که یک چهره ای نشسته کنار دیوار گلی و تکیه داده و بلند هم نشده از مسیر شاه کنار برود. سوال کرد این کیست؟ وقتی اسمش را بردند شنیده بود این کیست. حالا یا از اسب پیاده شد یا همان روی زین اسب، یادم نیست. به او گفت: یک چیزی از من بخواه. گفت: من هیچی نمی خواهم. گفت: نمی شود آدم چیزی نخواهد. بالاخره ما همه جور امکانات در اختیارمان است. گفت: نه. من هیچ وقت از کسی که نوکر غلام من است چیزی نمی خواهم. اعلیحضرت یک مقدار تعجب کرد. من نوکر غلامت هستم؟ تو پیراهن نداری بپوشی. مگر دیوانه ای؟ گفت: نه من عاقلم. من مدتها زحمت کشیدم مالک بر نفسم شدم که تو غلام این نفس هستی. یعنی کارهایت پیداست که تو نوکر دست بسته دربست در اختیار هوای نفست هستی و هر چه او از تو مي‌خواهد تو او را عبادت مي‌کنی. من نه. من آقای بر آن نوکر هستم. ارباب آن نوکر هستم. هر چه از من مي‌خواهد که هماهنگ با حقیقت نیست. من قبول نمی کنم. من از تو که نوکر نوکر من هستی. غلام غلام من هستی، چه بخواهم.
]و لذکر الله اکبر[ نکته زیبایی که بعضی‌ها بیان کردند است که نمازي ]تنهی عن الفحشا والمنکر[ است که یعنی شما را به تدریج بر مالکیت هوای نفس پیش مي‌برد و مقام دفع و انتخاب شما را قوی مي‌کند، ]تنهی عن الفحشا و المنکر[ یعنی همین مالکیت بر نفس. ]ولذکر الله اکبر[‌  یعنی این توجه نماز از نماز شما اکبر است. خود آن توجه برای شما خیلی کار صورت مي‌دهد قوی تر از نماز. همین که عنایت مرا با نماز جلب بکنید و یاد مرا نسبت به خودتان با نماز جلب بکنید ذکر مرا با نماز جلب بکنید. این ذکر الله اکبر از آن نماز شماست. معانی دیگری هم گفتند که حالا مي‌توانید در تفاسیر ملاحظه بکنید.
بحث قرآن درباره نماز زنده است. یعنی نمازی که وقتی از دست ما آمد بیرون قابلیت تزاید و رشد دارد، قابلیت قبول شدن دارد، قابلیت تبدیل به بهشت دارد و قابلیت ایجاد قدرت و مالکیت در وجود ما بر نفس ما دارد. حالا نماز مرده هم ما مگر داریم که فقط انسان با یک وضو گرفتن و با یک قرائت کردن یک پیکره درست مي‌کند ولی جان ندارد و مرده است. بله. شما به آیات قرآن کریم مراجعه بکنید. ]فويل للمصلين[‌  چه مي‌گوید؟ حمله به نمازشان است. اینجا حمله به نفاقشان یا حمله به کارهای دیگرشان که نیست. ویل در روایات ما دو معنا برایش ذکر شده. یک معنا به معنی همین اظهار تاسف شدید است در مقابل عمل خلاف طرف. وای یعنی چرا این کار را کردی. چرا این کار را انجام دادی. چرا چنین برنامه ای را انجام دادی. یک معنای دیگر هم از ائمه است که ویل منطقه ای است در جهنم، یک منطقه پست و پایین که یادمان است مادربزرگ‌هایمان و عمه‌ها و خاله های پیرمان و پیرمردهای قدیمی حالا ما بچه هم که بودیم شنیدیم از آنها، ویل مي‌گوید عین چاه جهنم مي‌ماند.
]فَوَيْلٌ للمصلّين[ یعنی این چه نمازی است که خواندی. نباید چنین نمازی از تو صادر مي‌شد. این نمازی که بوی گند دارد. این نمازی که میته است. این نمازی که پل رساندن تو به غرایز و هوس های نامشروع است. این نمازی که مي‌خواهی با آن چهره‌ات را مثبت نشان بدهی. ویل بر تو نمازگزار با آن نمازت.
]الذين هم عن صلاتهم ساهون[ که اینها نمازی در غفلت سنگین از نماز و خدا نماز خواندند. اینها درون آلوده ای هم دارند. اصلا نماز با درون آلوده مگر سرپا مي‌شود. ]الذين هم يراءوُن و يمنعون الماعون[‌  یعنی سه تا برنامه در این نمازگزاران است و هر سه اش هم منفی است. یکی غفلت سنگین است. اصلا اقامه نمی خواهند بکنند. غفلت از اقامه. دارند یک قرائتی مي‌کنند. بازی دارند مي‌کنند. به قول ابی عبدالله «والدّين لعق علی السنتهم يَحُوطُونَهُ ما درّت معايشهم» دور این کارهای دینی مي‌چرخند تا مي‌بینند از این کارهای دینی شکمی مي‌توانند پر بکنند. «فَاذا مُحّصوا بالبلاء قلّ الدَّيانون»  وقتی نوبت آزمایش الهی و تکالیف بسیار مفید خدا مي‌رسد، دین دار واقعی کم مي‌شود. بلا در اینجا همان ]و اذ ابتلی ابراهيم ربّه بکلمات[‌  که کلمات همین تکالیف الهیه است. خود نماز ابتلا و آزمایش و امتحان است.
خیلی این آیه با آن سه تا موردش عجیب است. خیلی ترسناک است که نماز بخیل را نماز نمی‌داند. حالا سراغ بخلی که نماز را مرده مي‌سازد بروید در آیات سوره آل عمران، آیات سوره توبه، و آیات دیگر که حالا آشکارترش آل عمران و توبه است. کلمه بخل را ببینید در معجم. خیلی عجیب است. بخیل را در هر دو آیه اهل جهنم دانسته است. یعنی هم در آل عمران و هم در سوره توبه. ]والّذين يکنزون الذّهب والفضة[ سرمایه سنگین شده، پول فراوانی را جمع کرده، ]ولا ينفقونها فی سبيل الله[‌  حالا نمی دانم تفاسیر متعرض این مسئله شدند یا نه. می‌دانید انفاق اگر انفاق بخواهد باشد از مال حلال باید باشد. چون از مال حرام که انفاق نمی شود کرد. یعنی تکالیف الهیه به حرام‌ها و به آلودگی‌ها تعلق نمی گیرد. اگر به من مي‌گوید خمس بده. ازمال خودم. زکات بده. از مال خودم. انفاق بکن از مال خودم. نه اینکه من دو میلیارد مال یتیم را بالا کشیدم و انفاق شامل حال این هم مي‌شود. معلوم مي‌شود این جمع ثروت، ثروت حلال است. ]فبشرهم بعذاب اليم‌ [ بشارت در اینجا به معنای آگاهی دادن و به معنای مژده نیست. یعنی دلش را خوش کن که آینده مي‌روید جهنم و لذت می‌بريد. کلمه بشارت در اینجا به معنی آگاهی دادن است، یعنی بیدارشان کن، بفهمانشان، خبر به آنها بده. یعنی تا نمردند و نرفتند جهنم بیدارشان کن. یک مقدار لحن به رحمت خدا بر مي‌گردد. خبر به آنها بده. بیدارشان کن. تکانشان بده که بخل عاقبتش جهنم است. ]يوم يحمی عليها فی نار جهنّم[ تمام این ثروت در قیامت تبدیل به فلز گداخته شده مي‌شود. ]فتکوی بها جباههم و جنوبهم و ظهورهم[ این هم تعبیر خیلی زیبایی است. یعنی معبود شما پول بوده در دنیا. شما سجده به پول بردید نه سجده اصطلاحی. حمال فقط مال دنیا بودید. ]و جنوبهم[ یک موهبت شهوانی به این پول داشتید. حالا این فلز گداخته شده باید به پیشانی تان و به پهلویتان هم بچسبد. به پشتتان هم بچسبد و بعد به شما بگویم ]هذا ما کنزتم لانفسکم فذوقوا ما کنتم تکنزون[‌  این پول های خودتان، به من که ندادید در ملک خودتان تا جهنم در قیامت بماند. یک چنین افراد بخیلی، ]يمنعون الماعون[‌ ، یک چنین افرادی ]يراءُون[، یک چنین افرادی ]ساهون[. نمازشان هم ]يقيمون الصلاه[ نیست. یک نماز مرده ای است که با دست خودشان ساخته شده چون این نماز دیگر نماز خدا نیست. شرایط رساله را که ندارد. شرایط معنوی را که ندارد. پوششی هم بوده برای منافقین و مکذبین دین که خودشان را دیندار نشان بدهند. پس نماز دو بخش است در قرآن، یک نماز زنده که نماز اقامه ای است و یک نماز مرده که صلاة ساهی و صلاة مانع و صلاة ریائی است. انشاءالله فردا این بخش را هم من لازم مي‌دانم که عرض بکنم که این نماز از چه وقت شروع شده، البته خاتمه ندارد. این تکلیف، پرونده اش تا قیامت باز است.
 

0% ( نفر 0 )
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
سخنرانی های مرتبط
- جلسه 229 - جلسه 228 - جلسه 227 (5-2-1394) - جلسه 226 (1-2-1394) - جلسه 225 (29-1-1394) - جلسه 224 (25-1-1394) - جلسه 223 (24-1-1394) - جلسه 222 (23-1-1394) - جلسه 221 (22-1-1394) - جلسه 220 (18-1-1394) - جلسه 219 (17-1-1394) - جلسه 218 (16-1-1394) - جلسه 217 (20-12-1393) - جلسه 216 (19-12-1393) - جلسه 215 (18-12-1393) - جلسه 214 (17-12-1393) - جلسه 213 (16-12-1393) - جلسه 212 (10-12-1393) - جلسه 211 (9-12-1393) - جلسه 210 (5-12-1393) - جلسه 209 (4-12-1393) - جلسه 208 (3-12-1393) - جلسه 207 (2-12-1393) - جلسه 206 (29-11-1393) - جلسه 205 (28-11-1393) - جلسه 204 (27-11-1393) - جلسه 203 (26-11-1393) - جلسه 202 (25-11-1393) - جلسه 201 (21-11-1393) - جلسه 200 (20-11-1393) - جلسه 199 (19-11-1393) - جلسه 198 (18-11-1393) - جلسه 197 (14-11-1393) - جلسه 196 (13-11-1393) - جلسه 195 (12-11-1393) - جلسه 194 (7-11-1393) - جلسه 193 (6-11-1393) - جلسه 192 (5-11-1393) - جلسه 191 (4-11-1393) - جلسه 190 (1-11-1393) - جلسه 189 (29-10-1393) - جلسه 188 (28-10-1393) - جلسه 187 (27-10-1393) - جلسه 186 (24-10-1393) - جلسه 185 (23-10-1393) - جلسه 184 (22-10-1393) - جلسه 183 (21-10-1393) - جلسه 182 (21-10-1393) - جلسه 181 (20-10-1393) - جلسه 180 (17-10-1393) - جلسه 179 (16-10-1393) - جلسه 178 (15-10-1393) - جلسه 177 (14-10-1393) - جلسه 176 (13-10-1393) - جلسه 175 (27-7-1393) - جلسه 174 (26-7-1393) - جلسه 173 (23-7-1393) - جلسه 172 (22-7-1393) - جلسه 171 (20-7-1393) - جلسه 170 (19-7-1393) - جلسه 169 (15-7-1393) - جلسه 168 (14-7-1393) - جلسه 167 (9-7-1393) - جلسه 166 (8-7-1393) - جلسه 165 (7-7-1393) - جلسه 164 (6-7-1393) - جلسه 163 (5-7-1393) - جلسه 162 (2-7-1393) - جلسه 161 (1-7-1393) - جلسه 160 - جلسه 159 - جلسه 158 - جلسه 157 - جلسه 156 - جلسه 155 - جلسه 154 - جلسه 153 - جلسه 152 - جلسه 151 - جلسه 150 - جلسه 149 - جلسه 148 - جلسه 147 - جلسه 146 - جلسه 145 - جلسه 144 - جلسه 143 - جلسه 142 - جلسه 141 - جلسه 140 - جلسه 139 - جلسه 138 - جلسه 137 - جلسه 136 - جلسه 135 - جلسه 134 - جلسه 133 - جلسه 132 - جلسه 131 - جلسه 130 - جلسه 129 - جلسه 128 - جلسه 127 - جلسه 126 - جلسه 125 - جلسه 124 - جلسه 123 - جلسه 122 - جلسه 121 - جلسه 120 - جلسه 119 - جلسه 118 - جلسه 117 - جلسه 116 - جلسه 115 - جلسه 114 - جلسه 113 - جلسه 112 - جلسه 111 - جلسه 110 - جلسه 109 - جلسه 108 - جلسه 107 - جلسه 106 - جلسه 105 - جلسه 104 - جلسه 103 - جلسه 102 - جلسه 101 - جلسه 100 - جلسه 99 - جلسه 98 - جلسه 97 - جلسه 96 - جلسه 95 - جلسه 94 - جلسه 93 - جلسه 92 - جلسه 91 - جلسه 90 - جلسه 89 - جلسه 88 - جلسه 87 - جلسه 86 - جلسه 85 - جلسه 84 - جلسه 83 - جلسه 82 - جلسه 81 - جلسه 80 - جلسه 79 - جلسه 78 - جلسه 77 - جلسه 76 - جلسه 75 - جلسه 74 - جلسه 73 - جلسه 71 - جلسه 70 - جلسه 69 - جلسه 68 - جلسه 67 - جلسه 66 - جلسه 65 - جلسه 64 - جلسه 63 - جلسه 62 - جلسه 61 - جلسه 60 - جلسه 59 - جلسه 58 - جلسه 57 - جلسه 56 - جلسه 55
پربازدیدترین
امتیاز شما به این مطلب ؟
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا