فارسی
سه شنبه 06 مهر 1400 - الثلاثاء 21 صفر 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
[ویرایش]

درس تفسیر نهج البلاغه (خطبة 234) ـ جلسه هفتاد و سوم


شرح خطبه دویست و سی و چهار نهج البلاغه - جلسه 73 0 - -  

 بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا و نبينا محمد و آله الطيّبين الطاهرين.
هدف بسيار مهمي که (خطبه قاصعه) دارد اين است که موانع بين انسان و وجود مقدس حق را برطرف کند و راه صاف و پاکي بين انسان و خداوند مهربان باز کند. يقينا اگر کسي به حقايقي که اميرالمؤمنين(ع) در اين خطبه بيان کردند دل بدهد دقت کند و بپذيرد از خودبيني و خودبزرگ بيني و فعاليت براي خود که عوارض سنگيني هم دارد نجات پيدا ميکند چون اگر با اين موانع که به قول خود اميرالمومنين دو تاي از آنها که در ابتداي خطبه بيان مي‌کنند تعزز و تکبر است، عزت را به خود بستن، بزرگي را به خود بستن، در حالي که ذاتا انسان فقر محض است، حالا با اين عزت به خود بستن کبر به خود بستن، هوسهايي براي آدم پيدا مي‌شود که براي پياده اين هوسها و اميال و خواسته‌ها مي‌بيند که در عالم تنهايي قدرتش را ندارد بايد نيرويي بگيرد، لشگر براي خودش فراهم کند، به قول قرآن مجيد خيل براي خودش ايجاد بکند تا هوسها و تمايلات خودش را با نيروي فراهم شده پياده بکند و نهايتا با اين حال آدم تبديل به يک ظالم مي‌شود وقتي که ميدان گيرش بيايد، ممکن است آدم عزت را به خودش ببندد، کبر را به خودش ببندد ولي ميدان پياده کردنش را بدست نياورد، بالاخره مي‌شود آمال و آرزوها، همين آمال و آرزوهايي که مناسب با انسان نيست.
در خيال به سر مي‌برد و در آرزو بسر مي‌برد، دنبال زمينه مي‌گردد، و همه اين وضع هم در غفلت از حضرت حق پيش مي‌رود، همه فرعونهاي تاريخ، اول که فرعون نبودند، اول که نمرود نبودند، اول که معاويه نبودند، اول که شيطان نبودند، شدند.
اتفاقا خيلي از مفسرين قرآن، اين آيه شريفه را که تفسيرش را بيان مي‌کنند در رابطه با ابليس يعني شيطان روز اول، که پروردگار مي‌فرمايد: (کان من الکافرين) ، اين کان را به معناي (صار) گرفته اند، يعني نبود ولي بعدا شد، و کافر شدنش هم به خاطر همين ابا و امتناع از اجراي امر خداوند بود.
در برابر فرمان خدا دچار حالت تعزز و تکبر شد، تعززش به اين بود که گفت: (خلقتني من نار)قيمت من کجا، شرف من کجا و آدمي که (خلقته من طين) کجا؟
و بعد هم نسبت به خود حضرت حق تکبر کرد که: من با اين عزتم، با اين توانم، با اين قدرتم، به چه علت امر تو را اطاعت بکنم که مقابل يک عنصر خاکي به نظر خودش بي ارزش سجده کنم!
با اينکه خداوند بيرونش هم کرد ولي حاضر نشد توبه کند و در کبرش ماند و از آن روزگار تا حالا حساب بکنيد ميلياردها نفر را با خيلش و با جنودش دنبال خودش کشيده و دوزخي کرده يعني اين عوارض را دارد، حالا فرقي هم نمي‌کند اين کبر و تعزز براي چه کسي باشد، براي هر کسي که پيش بيايد اين بساط را راه مي‌اندازد و چيزي هم کنارش مي‌چسباند و مخالفين را سرکوب مي‌کند نابود مي‌کند، زندگي را براي آنها مشکل مي‌کند که کلش برمي گردد به همين خودخواستن به جاي خدا خواستن، شخصي که خدا را مي‌خواهد همه چيز خدا را مي‌خواهد همه شئون خدا را مي‌خواهد همه خواسته‌هاي خدا را مي‌خواهد، اين خواستنش و اين محور قرار دادن خدا در زندگيش در چه حالتي بر وجود او ريشه دارد، همين حالت تواضع، حالت فروتني.
امام در جملات بعد يک جمله خيلي مهمي هم دارند که از ابليس به عنوان امام متعصبين ياد مي‌کند، تعصب در اين گونه جملات به معناي قبول نکردن فرمان حق است و زير بار نرفتن نسبت به پروردگار مهربان عالم است، حالا باز اين تجبر و تکبر را بيش از آنچه که جلسات قبل عنايت فرموديد بررسي مي‌کنيم.
خطبه کاربرد اخلاقي و عرفاني و عملي فوق العاده اي دارد يعني يک نسخه بسيار مهم است که اميرالمومنين(ع) پيچيده که يا جلوي ظهور چنين بيماريهايي را مي‌گيرد، اگر آدم زودتر به خطبه برسد قبل از اينکه بيمار بشود، يا اگر به بيماري مبتلا شده به اين خطبه که برخورد بکند، دقت هم بکند و فروتني هم بکند در پذيرش نسخه اميرالمومنين، يقينا علاج مي‌شود.
همان ابتداي جملات خطبه مي‌فرمايد: «اختارهما لنفسه» ، نه به معناي اين باشد که جبروت و کبريايي، عزت و بزرگ منشي جايي بوده، در وجودي بوده، پروردگار عالم ديده و خوشش آمده و براي خودش انتخاب کرده، نه چنين نيست، «اختارهما» عرض کردم کراراً، که يک لغت را نسبت به پروردگار عالم اگر در جايي ذکر شد يا نسبت به انبياء الهي اگر در قرآن مي‌بينيم يا نسبت به ائمه طاهرين با توجه به شأن خدا و انبياء و ائمه يا اولياي الهي بايد معنا بکنيم مثلا کلمه عصاه عصيان، معصيت، سرپيچي اين در رابطه با آدم، (عصي آدم ربه فَغَوي) حتي لغت غوي هم همينطور، ما اول بايد شخصيت ايشان را ملاحظه بکنيم به عنوان اين که ما از قديم خليفه پروردگار بوده، معدن علم حق بوده، داراي کرامت بوده، نمي‌شود با اين سرمايه‌هاي سنگين معنوي در مقابل پروردگار او را سرپيچ و متکبر و طغيانگر و عاصي معرفي بکنيم، البته در اين زمينه تحقيقات زيبايي از دانشمندان شيعه به جا مانده است، يکي کتاب تنزيه الانبياء سيد مرتضي که انصافاً کتاب پرقيمتي است، اينجا عصا به معناي ترک اولي است به طور قطع، يعني بهتر است از اين ميوه نخورد، ولي حالا که خورده، آن مهري که به زناخوار و به عرق خور و به قمار باز، به رباخور، به عنوان عاصي زده مي‌شود، همان مهر را که به پيشاني او نزدند، مهري که به پيشاني او مي‌خورد به قول ملا احمد نراقي اين است که ما بايد با کل عباد خدا درتقسيم بندي قرآن و روايات نگاه بکنيم تا داستان حل بشود.
«حسنات الأبرار سيئات المقربين» ، يعني عصياني نبوده، خود قرآن مجيد اسمش را گذاشته لغزش، يک فراموشي به آنها دست داد، يک بي توجهي، نه به عنوان طغيان، نه به عنوان کبر نه مثل يک آدم زناکار، نه مثل يک آدم متجّري که در رسائل خوانديد که بلند مي‌شود شيشه آب از يک خانه برمي دارد، خانه اي که صاحبش آدم بي ربطي است، فکر مي‌کند که اين صاحب خانه شراب خوار است و فکر مي‌کند که توي اين شيشه آب است يا شراب است، اتفاقا آب است ولي با جرات بر شکستن حدود خدا برمي دارد مي‌خورد به عنوان شراب، که شيخ تحديد مي‌کند و مي‌فرمايد: اين بعنوان متجري اهل گناه است، با همان آب خوردنش، اما يک آدم مومني تشنه اش است و فکر هم نمي‌کند که در اين شيشه متاع حرامي است، و تا مي‌خورد مي‌بيند مزه بدي دارد رها مي‌کند بعد مي‌فهمد که در اين شيشه شراب بوده، آيا گناهي در پرونده اش نوشته مي‌شود؟ نه چون آدم متجري به پروردگار عالم نبوده، نه متجري نيست. «اختارهما لنفسه» ، من بروم در مغازه فرش فروشي و انتخاب مي‌کنم يعني از خارج از وجود خودم چيزي را برمي دارم يا يک ماشين انتخاب مي‌کنم يا يک لباس.
اينکه اميرالمومنين مي‌فرمايند: «اختارهما» يعني عزت و کبريايي را براي خودش برداشته، براي خودش اختيار و انتخاب کرده است نه اينکه خارج از وجود و ذاتش بوده و انتخاب کرده و به صفحه ذاتش چسبانده پس معنايش اين است که وجود مقدس او شايسته اين دو صفت است، شايسته به ذات هم است، يعني ذاتا، يعني ذات عزت است. عزت ذات است، ذات کبريا است، کبريا ذات است، خودش است.
يعني به قول اميرالمومنين آنجا بحثي از صفت و موصوف نبايد بشود حالا اگر هم ما مي‌گوئيم، اين صفت جمال يا صفت جلال است، چرا مي‌گوئيم صفت، از تنگي شديد قافيه است، و الا حضرت مي‌فرمايد: آنجا اگر بخواهيد بحث صفت را پيش ببريد دوئيت پيش مي‌آيد. يعني يک صفت مي‌شود يک موصوف به اين مقدار عدد دو آنجا هم راه ندارد، ولي ما مجبوريم در سخن گفتنمان، در تفهيم مطلب اين قافيه را انتخاب بکنيم، کاري ديگر نمي‌توانيم بکنيم والا تمام صفات جمال و جلال و کمال او، خود ذات است يعني يک واحد است، وحدت حقيقيه است بحثي از صفت و موصوف آنجا نيست. ما هستيم که از تنگي قافيه اينطور سخن مي‌گويم.
اما غير حضرت او اگر عزتي دارد، اگر عظمتي دارد، اگر مالکيتي دارد، اگر حکومتي دارد، عرضي دارد نه ذاتي ولي او ازلاً و ابداً عزيز است، او ازلاً و ابداً کبريايي دارد ولي ديگري ندارد، دارا مي‌شود وقتي به دنيا ميآيد ندارد، يک صفحه نانوشته است، عزت را بدست مي‌آورد، عظمت را و شخصيت را بدست مي‌آورد البته اگر بخواهد عزت حقيقي نه خيالي نه عزتي که از اخلاق فرعوني و ابوبکري در بيايد نه عظمتي که از اخلاق نمرودي و ابوبکري در مي‌آيد، اينکه من از آن طايفه و اين طايفه اسم مي‌برم بخاطر رسمشان است، اخلاقشان اينگونه است.
يک وقتي مرحوم آيت الله العظمي سيد جمال الدين گلپايگاني که نامش را شنيديد يا اخلاقش را خوانديد شخصيت فوق العاده اي بود، آقا سيد جمال وابسته به خدا بود، آقا سيد جمال اهل خدا بود، دنبال هيچ چيز نبود، يعني واقعا انسان بايد خودش دنبال نکند از خدا بخواهد به او عنايت بکند، والا چيزهايي که من غيرالله آدم بدست مي‌آورد. خيلي قلابي و توخالي است، بعد هم آدم را وادار به کارهاي غير خدايي مي‌کند.
يک روز مرحوم آقاي راشد، که آدم باسوادي بود، آدم متخلقي و حسابگري بود، ايشان آمدند خدمت آيت الله بروجردي برسند، مي‌آيد در مي‌زند خادم مي‌آيد مي‌بيند يک روحاني با وقاري است، مي‌گويد من مي‌خواهم خدمت آقا برسم، آقاي بروجردي را ببينم شما به ايشان بگوئيد حسينعلي راشد از تهران آمده است، آقاي بروجردي مي‌گويد برويد از ايشان عذرخواهي کنيد بگوئيد که من موقع مطالعه درسم است، يک وقت ديگري بيايند. حسينعلي راشد هم بزرگ و آدم معروفي بود، با اين جواب اگر آدم متخلق به اخلاق نباشد، اگر آدم خدايي نباشد، اگر آدم نگاه معنوي نداشته باشد عکس العمل خوبي نشان نمي‌دهد که منم راشدم، دو دقيقه مرا مي‌پذيرفتي و بعد به مطالعه ادامه مي‌داديد، اما به خادم مي‌گويد از آيت الله کامل عذرخواهي کنيد و بگوئيد من اشتباه کردم من بايد قبلا وقت مي‌گرفتم که چه وقتي شما وقت مي‌داديد بعد خدمت مي‌رسيدم، اشتباه کردم، اين اخلاق است، اين انسانيت است.
 اگر اين موانع در آدم باشد خيلي توليد مشکل مي‌کند، ما ذاتا فقريم، نداريم، ندار هستيم دارا مي‌شويم اگر عزت واقعي و عظمت و کبريايي حقيقي بخواهيم از طريق بندگي ميسر است، پروردگار عالم مفيض فيض است از افاضه حقايق ابداً دريغ ندارد،
دست حـاجت نـزد خـداوندي بــر  که کريم است و رحيم است و غفور است و ودود
کـرمش نـامتناهي نعمش بي پايــان    هيـچ  خواهنــده  نـرفت از  در او بـي  مقصـود
«يا دائم الفضل علي البريه» ، ولي من صفحه وجودم را بايد به حضرت او ارائه کنم که او با قلم اراده و علمش آثاري از صفات خودش را در من نقاشي کند، اين جمله را عرض کردم، که دقيق هم است، تا مثل اين آيه به محضرتان روشن بشود، آل عمران آيه26 (قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء) ملک يعني فرمانروايي، اين (مَن تشاء) چه کسي است، همان صفحه پاکي را که به حضرت او ارائه داده، نهايتا او اين بشود که به آل ابراهيم که پيغمبر و ائمه هستند (وَآتَيْنَاهُم مُّلْكًا عَظِيمًا)  ملک يعني فرمانروايي بر قلوب پاک، تاريخ به تاريخ، نسل به نسل، اين ملک اعطايي پروردگار است. (مَن تشاء) يعني صلاحيت دار يعني شايسته يعني صفحه پاک، ملکي که دست آمريکائيها و اروپايئها است، اينها را خدا نداده است؟ نه اينها غصب است، اينها حق صالحين است که ربوده شده و برده شده لذا انبياء مبعوث به رسالت شدند تا بر تمام غاصبين حکومت‌ها داشتند بتازند.
(و تنزع الملک ممن تشاء و تعزّ من تشاء)  يعني بي صلاحيتها (اختَارَهُما لِنَفسِهِ) يعني شايسته عزت و کبريايي ذات بشود ولي همين عزت را افاضه هم مي‌کند، (تعزّ مَن تشاء و تذل مَن تشاء) ، کاري به تفسير و توضيحش ندارم، آن چيزي که در آيه خيلي مهم است، که اين جمله را براي اين آيه بسازيم هرچه داريم کار مقدس اوست يعني قبل از اينکه خدا به من عنايت کند آنچه را که دارم من فقر محض بودم نداشتم، ذات من عزت ندارد، عظمت هم ندارد، بخواهم بايد کاسبي کنم. ندارم، معني ندارد در مقابل او سينه سپر بکنم، يک خيمه عزتي جداي از عزت خدا بزنم، که در آن خيمه عز فرعون يا ابوبکر بشوم.
آري، آقاي راشد آمد، يک صندلي گذاشتند نزديک آقا سيد جمال گلپايگاني، راشد به آقا سيد جمال گفتند: من را نصيحت کنيد. آقا سيد جمال فرمودند: تا آخر عمرتان مواظب باشيد اخلاق ابوبکري پيدا نکنيد و ساکت شد. اخلاق ابوبکري چيست؟
يعني در جاي خودت، در جاي طبيعي خودت که بندگي خدا و شاگردي نسبت به انبياء و ائمه است بمان و در برابر خدا خيمه عزت و استقلالي برپا نکن.
از اخلاق ابوبکري است که علي را کنار بزني از مقام امامت و خودت بيايي امام شوي. و عزتي را که نداري با خيال به خودت ببندي که ما مرکز دايره ايم ما محوريم، بعد از پيغمبر همه چيز بايد در ارتباط با ما باشد.
و ديديد که چه تغييراتي هم در احکام الهي ايجاد کردند. اين اخلاق فرعوني است، اين اخلاق ابوبکري است، آيه شريفه مي‌گويد: وقتي که از عزت خودم رشته اي از مسير عبادت و صافي و پاکي به شما دادم اين عزت باز شما را نسبت به من فروتن تر مي‌کند اين عزت شما را عابدتر مي‌کند اين عزت شما را به من نزديک مي‌کند.
و يک وقت خداي نکرده اين عزت داده شده از طرف خدا مايه فخر و دروغ و عجب نشود. خيلي ظريف است و حفظ اين مسائل هم خيلي مهم است در عين اين که بسيار هم مشکل است، پس دهندگي را آيه مي‌فرمايد، و پس گيرندگي را آيه مي‌فرمايد يعني در جملات (تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء تنزعُ الملک ممَّن تَشَاء)
بحث دهندگي است (توتي الملک مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء)  بحث پس گيرندگي است. و برطرف کننده تمام حجابهاي ظلماني بين حضرت و دل است.


0% ( نفر 0 )
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
امتیاز شما به این مطلب ؟
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا