فارسی
چهارشنبه 18 تير 1399 - الاربعاء 17 ذي القعدة 1441

قیامت سازی در زمان حیات


میزان 4 - شب هشتم دوشنبه (16-10-1398) - جمادی الاول 1441 - مسجد حسین شهید - 21.09 MB -

ساخت و ساز در بهشت و جهنمبه ارث بردن بهشتبدترین عذاب‌ٌها در دوزخبه وجود آوردن قیامت با اعمالشکایت پیغمبر(ص) از مردم در قیامتپاکان و ناپاکان در محشرعلاقه‌ی حضرت‌زهرا(س) به اذان بلالدعای پایانی

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین».

 

شاید بعضی تصورشان این باشد که با در هم ریخته شدن نظامِ این عالم ناگهان و بی‌مقدمه قیامت ظهور می‌کند و برپا می‌شود، ولی اینطور نیست، دقت در آیات قرآن و روایات نشان می‌دهد که قیامتِ این آدمیانی که زندگیشان از زمان آدم شروع شده، عمل مردم، اخلاق مردم و حال مردم شروع به قیامت‌سازی کرده است. (اگر وجود محترم شما برادران و خواهران را خسته نمی‌کرد، بحث ظریف علمی قرآنی در این زمینه ارائه می‌کردم). همین الان بخشی از بهشت پدید آمده و همین الان بخشی از جهنم موجود است. ما در ادبیات عرب دو نوع جمله داریم؛ جمله فعلیه و جمله اسمیه. در جمله فعلیه این معنا استفاده می‌شود که در آینده یا دور یا نزدیک این کار را انجام می‌دهد اما فعلا آن کار نیست و انجام نگرفته تا زمانش بیاید؛ زمانی که در ذهنم است، یک هفته دیگر، ده روز یا یک سال دیگر. اما در جمله اسمیه که به معنای ثبوت است، یعنی همین الان کار انجام گرفته است. شما در کتاب خدا می‌خوانید: «وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِيطَةٌ بِالْكٰافِرِينَ»  ﴿العنكبوت‏، 54﴾، این جمله، جمله اسمیه است؛ یعنی با جهنم شروع شده و جهنم هم اسم است، آیه دلالت بر ثبوت دارد؛ یعنی موجودیت، یعنی دوزخ به طور قطع الان بر کافران احاطه دارد و راه دررو ندارد، راه فرار ندارد، مگر عنایت ویژه پروردگار شامل حال کسی بشود و توبه واقعی بکند و خداوند الان راه بیرون رفت از دوزخ را به رویش باز می‌کند. آیات مربوط به بهشت هم به همین گونه است. خودتان در قرآن مجید می‌توانید ببینید آیاتی که در رابطه با بهشت با جمله اسمیه شروع شده است.

 روایتی هم ‌اهل‌بیت‌(علیهم‌السلام) دارند که اگر کسی منکر الان دوزخ باشد و بگوید: نه دوزخ الان وجود ندارد، بهشت الان وجود ندارد؛ این انکار سبب کفر است، برای اینکه منکر دارد فعل پروردگار عالم را انکار می‌کند! در حالی که فعل انجام گرفته، می‌گوید: نه انجام نگرفته، ولی مسلما انجام گرفته است. 

 

ساخت و ساز در بهشت و جهنم

روایت فوق العاده‌ای هم در همین زمینه بعد از قرآن وارد شده که خیلی جالب است. پیغمبر‌(ص) می‌فرماید: شب معراج هم بهشت را به من ارائه کردند و با چشمم دیدم، و هم دوزخ را. من دیدم که بخشی از بهشت آماده است ولی بخشی هم کویر است، هیچ‌چیز ندارد، نه آب دارد، نه باغ، نه روییدنی، نه درخت و نه حورالعین دارد، کویر است. از آن نصفه ساخته شده و موجود من دیدم که تعدادی دارند کار می‌کنند، چشمه آب جاری می‌کنند، درخت می‌کارند و ساختمان می‌سازند ولی مثل کارگرهای دنیا پشت سر هم کار نمی‌کنند، بخشی از یک ساختمان را می‌سازند و می‌نشینند و دیگر کار نمی‌کنند، دو تا درخت می‌کارند و می‌نشینند، من به همسفرم، امین وحی، گفتم: این‌ها چرا کارشان مداوم و دائم نیست؟ گفت: یا رسول الله! این بخش بهشت که کامل است و هیچ کس هم در آنجا کار نمی‌کند، مالکانش مردمِ موحد و مومن و اهل عمل صالح هستند که از دنیا رفتند، هر چقدر توانستند مصالح در زمان زنده بودنشان فرستادند و برایشان ساختند، این بخشی که می‌بینی کویر است و خرده خرده دارند می‌سازند اما کار را پی نمی‌گیرند، این‌ها معطل مصالح می‌شوند، مصالح که بیاید کار می‌کنند، مصالح که نیاید می‌نشینند. این خیلی مسئله مهمی است که مردمِ الهیِ مسلک، با ایمان خدایی، عملِ خدایی و اخلاقِ خدایی معمار سازنده بهشت هستند؛ یعنی همه مومنان دوره تاریخ معمار هستند و بهشت خودشان را خودشان می‌سازند، مصالح می‌فرستند و زیر نظر اراده و لطف پروردگار این‌ها بهشت را می‌سازند، جهنم هم همینطور. 

 

به ارث بردن بهشت

از این نوع آیات زیاد هم داریم که سازندگان یا پاکان هستند یا ناپاکان، بخشی از این‌گونه آیات در سوره مبارکه واقعه است و بیشتر این آیات هم جمله اسمیه است؛ یعنی برایشان الان موجود است، «فِی سِدرٍ مَخضُودٍ» جمله اسمیه است، «وَ طَلحٍ مَنضُودٍ» «وَ فاکِهَهٍ کَثِیرَه، لا مَقطُوعَهٍ وَ لا مَمنُوعَهٍ وَ فُرُشٍ مَرفُوعَهٍ»، ببینید همه جمله‌ها اسمیه بود الان برای «اَصحابِ الیَمِینِ و السابِقون» بهشت موجود است، آن‌هایی که قبل از ما بودند ساختند و مردند و کارکردشان برایشان ذخیره است تا قیامت برپا بشود و پروردگار عالم در سوره مومنون می‌فرماید: «أُولٰئِكَ هُمُ اَلْوٰارِثُونَ»  ﴿المؤمنون‏، 10﴾ «اَلَّذِينَ يَرِثُونَ اَلْفِرْدَوْسَ هُمْ فِيهٰا خٰالِدُونَ»  ﴿المؤمنون‏، 11﴾ بهشت را به ارث می‌برند، از چه کسی؟ از خودشان. بهشت برای کسی نیست که مرده باشد و به بچه‌هایش به ارث برسد، ارث هم در فقه ما به آن‌هایی که نسبی هستند می‌رسد؛ پدر، مادر، عمو و خاله می‌میرند و ارثش به نسب خودش می‌رسد؛ پسر، دختر، نوه‌ و برادرش. کسی که با وجود مقدس حضرت حق نسبت ایمانی و نسبت اخلاقی دارد، منسوب به خدا است، او بهشت را از طریق این نسبت ارث می‌برد. 

 

بدترین عذاب‌ٌها در دوزخ

بعد هم از معراج که برمی‌گردد بخشی از اوضاع دوزخ را، در مکه برای امیرالمؤمنین‌(ع) و صدیقه کبری‌(س) با گریه تعریف می‌کند، نه از ترسش، نه! به امیرالمؤمنین‌(ع) و حضرت زهرا‌(س) که هنوز ازدواج نکرده بودند (امیرالمؤمنین‌(ع) چهارده، پانزده سالش بود) صدایشان می‌کند، مسئله دیدنش را از دوزخ توضیح می‌دهد و به شدت اشک می‌ریزد، به او می‌گویند: چرا گریه می‌کنید؟ می‌فرماید: به این خاطر گریه می‌کنم که من پانزده گروه را در بدترین عذاب این هفت طبقه دیدم که این‌ها نه یهودی هستند، نه مسیحی، نه بی‌دین، نه کافر و نه مشرک هستند، امت خودم هستند! دلم می‌سوزد. 

 

حالا قرآن مجید هم به کسی نگفته به زور من را باور کن، قرآن مجید زمینه باور شدنش با خودش است، چون کتابِ حکمت، رحمت، علم، شفا، ذکر و هدایت است، نمی‌گوید به زور من را قبول کن، تمام زمینه‌های قبول کردن در خودش است، روایات هم همینطور، حالا شما قبول می‌کنید ولی خیلی‌ها هم بشنوند قبول نمی‌کنند، اگر بشنوند می‌خندند و مسخره می‌کنند، چنان چه زمان پیغمبر‌(ص) هم می‌خندیدند و مسخره می‌کردند و تهمت هم می‌زدند و به پیغمبر‌(ص) می‌گفتند: اگر این دیوانه نبود این حرفها را نمی‌زد! این حرفها دلیل بر این است که گوینده دیوانه است «یَقولونَ اِنَّهُ لَمَجنُون».

 

پیغمبر‌(ص) فرمود: علی جان، فاطمه‌ی من! یکی از آن پانزده طایفه‌ای که در دوزخ دیدم خانم‌هایی بودند که آن‌ها را با موی جلوی سر به دیوار جهنم بسته بودند، هیکلشان را برعکس کرده بودند، سر به طرف دوزخ و پا به سمت بالا. حالا در قیامت با این مو چه کار می‌کنند که شل نیست و کنده نمیشود و این هیکل را برعکس در جهنم به دیوار نگه می‌دارد! به جبرئیل گفتم: این‌ها در دنیا چه کار کردند؟ فقط یک کلمه به من گفت، گفت: این‌ها زنان و دخترانی بودند که بیرون یا در مهمانی‌های خانوادگی می‌رفتند و در مقابل نامحرمان موی جلوی سرشان بیرون ریخته بود، یعنی یک عمری ضد قرآن زندگی کردند، توبه هم نکردند، حالا این‌ها با موهایشان -بالاخره مو زیبایی دارد، پیغمبر‌(ص) می‌فرماید: زیبایی ده قسم است نُه قسم آن در مو است.- این‌ها با این زیبایی بیرون رفتند، چقدر جوان و مرد را به آلودگی، به شهوت و به زنا کشیدند خودشان نمی‌دانند! 

 

به وجود آوردن قیامت با اعمال

این داستان قیامت است؛ یعنی قیامت درجا به وجود نمی‌آید، قیامت را گذشتگان ما تا آدم‌(ع) به وجود آوردند و ما زنده‌ها هم الان داریم به وجود می‌آوریم. شما مردم مومن دارید بهشت را می‌سازید و باقی آن را مردم کافرِ بی‌دینِ مشرکِ ظالمِ قاتلِ حرامخور دوزخ می‌سازند. قیامت که برپا می‌شود اهل خدا با کل بهشت روبرو می‌شوند که ساخته شده است، رسول‌خدا‌(ص) می‌فرماید: در قیامت امکان این‌که کسی برای خودش یک وجب بسازد وجود ندارد «فَاِنَّکُمُ الیَومَ فِی دَارِ اَلعَمَلِ وَ لَا الحِسابَ وَ أَنتُم غَداً» غد یعنی فردا، «فِی دارِ اَلحِسابِ وَ لاَ عَمَلَ» خیلی عجیب است که قرآن مجید می‌گوید: قیامت به کسی که اهل خدا، ایمان و عبادت نبوده، پروردگار عالم می‌گوید: در این سرزمین محشر فقط یک سجده بکن، «فَلا یَستَطِیعُون» اصلا قدرت سجده کردن ندارند، چون این‌ها عمری بدنشان را وارد سجده نکردند و در قیامت هم اگر به آن‌ها بگویند یک سجده بکن نمی‌توانند، آن نیروی عبودیت در آن‌ها نیست.

 

شکایت پیغمبر(ص) از مردم در قیامت

 این مقدمه را عنایت فرمودید، مقدمه‌ای قرآنی و روایتی است. حالا من دو، سه آیه از سوره هود برایتان می‌خوانم و بعد از این دو سه آیه بحث شب‌های گذشته را درباره شیطان ادامه می‌دهم. این چند آیه در اواخر سوره هود است، از آن آیاتی است که پیغمبر‌(ص) تا امام عسکری‌(ع)، صبح، عصر و شب می‌نشستند می‌خواندند و مثل آدم داغ‌دیده گریه می‌کردند. اگر آیات قران در من تاثیر نکند پس من تا الان چه کار کردم؟ یعنی قلبم خیلی در حجاب است، روحم مثل قیر سیاه است، قلبم سنگ است. من از ایام کودکیم دیده بودم، در خانواده خودمان و بیرون هم دیده بودم که بعضی‌ها به آیات عذاب که میرسیدند مثل مادر داغ‌دیده گریه می‌کردند، پیرمردها بعضی از منبری‌های قدیم تهران را یادشان است، خدا همه‌ی ‌آن‌ها را با قرآن محشور کند، من هم پای منبرها خیلی رفته بودم، وقتی این‌گونه آیات را می‌خواندند (انگار الان دارم آن منبری‌ها را می‌بینم و پای منبرشان نشستم) خدا شاهد است برادران خواهران -این خدا شاهد است را برای آن‌هایی می‌گویم که آن‌ها را ندیده بودند، شماها که بعضی‌هایتان سن‌تان هم‌سن من است و دیده بودید- وقتی این آیات را می‌خواندند اشک از محاسنشان روی لباسشان می‌ریخت! چگونه قرآن را باور کرده بودند؟ «یَومَ لا تَکَلّموا نَفسُ إِلّا بِاِذنه» روز قیامت از آدم‌(ع) تا آخرین نفری که دیگر بعدش بچه به دنیا نیامد، اجازه حرف زدن جز به اجازه من ندارند. حالا در آیات دیگر هم هست که وقتی اهل محشر همه وارد می‌شوند صدای نفس هم شنیده نمی‌شود، چه برسد به حرف زدن! اینجا که قرآن می‌فرماید: یک نفر نمی‌تواند حرف بزند مگر من اجازه بدهم، من رفتم سراغ روایات که ببینم اولین کسی که اجازه حرف زدن به او می‌دهند کیست، در جلد دومِ عربیِ اصول کافی، باب قرآن آمده است -چون مختلف هم ترجمه شده؛ چهار جلدی، پنج جلدی، شش جلدی، خود من هم که اصول کافی را که چهار هزار روایت است ترجمه کردم، الان نمی‌دانم جلد چهارم است یا جلد پنجم است- روایت سند دارد؛ یعنی بتون آرمه است، راوی روایت امام ششم است. حضرت می‌فرماید: اولین کسی که قیامت به او اجازه حرف زدن میدهند پیغمبر‌(ص) است، خطاب می‌رسد: بگو (کل محشر هم سکوت است، «لا یَسمَعُونَ فِیها حَمصا» اصلا صدای نفس به گوش کسی نمی‌خورد) حبیب من بگو، چه می‌گویند؟ پیغمبر‌(ص) به نقل امام صادق‌(ع) می‌فرماید: با یک دستم قرآن مجید را می‌گیرم و با یک دستم دست اهل بیتم‌(علیهم‌السلام) را می‌گیرم، اولین حرفم به پروردگار این است که از امت من بپرس بعد از مرگ من با قرآن و اهل بیت من چه کردند؟ 

من اینجور حرف‌ها را که روی منبر می‌زنم جدی قلبم نسبت به مستمع آرامش دارد، برای اینکه شما و همه آن‌هایی که در ایران مثل شما هستند از اواخر حکومت رضاخان تا اواخر حکومت پسرش و تا الان در برابر این همه موج فساد، شهوات و حرام‌ها، به لطف خداوند خودتان را نگه داشتید.

 

 بعد از شکایت پیغمبر‌(ص) راجع به قرآن و ‌اهل‌بیت‌(علیهم‌السلام)، پیغمبرخدا‌(ص) سراغ شما نمی‌آیند، نمی‌گویند شما چه کردید، این‌قدر پرونده‌تان نورانی و روشن و پرقیمت است که جز با احترام در قیامت با شما برخورد نمی‌کنند! آیه‌اش در سوره رعد را هم بخوانم که دلتان محکم بشود: شماها که از قبر بیرون می‌آیید؛ امثال شما و پدر و مادرهای گذشته‌مان «وَ اَلْمَلاٰئِكَةُ يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ مِنْ كُلِّ بٰابٍ»  ﴿الرعد، 23﴾ فرشتگان از روبرو، پشت سر، دست راست، دست چپ و بالای سر بر شما وارد می‌شوند «يَدْخُلُونَ عَلَيْهِمْ» یعنی به زیارت شما می‌آیند، کلمه «دَخَلَ» در قرآن و روایات و ادبیات عرب با «عَلی» که می‌آید به معنی دیدار است نه ورود، مثلا راوی می‌گوید: «دخلت علی ابی عبدالله» این‌گونه در روایاتمان زیاد است، یعنی رفتم زیارت امام ششم که مسئله بپرسم، فرشتگان از همه طرف به زیارت شما می‌آیند، چه می‌گویند به شما؟ «سَلاٰمٌ عَلَيْكُمْ بِمٰا صَبَرْتُمْ فَنِعْمَ عُقْبَى اَلدّٰارِ»  ﴿الرعد، 24﴾ «سَلاٰمٌ» در این آیه که اغلب مفسرین دقیق هم گفتند یعنی این فرشتگان به دیدار شما می‌آیند که به شما اطمینان و امنیت بدهند که شما ذره‌ای از رنج محشر را نمی‌چشید و راحت باشید « ِبمٰا صَبَرْتُمْ» شما همان‌هایی هستید که با سختی، با رنج و با زحمت خودتان را در برابر فساد‌های شرق و غرب و داخل سالم نگه داشتید.

 

پاکان و ناپاکان در محشر

در سوره هود می‌فرماید: کل محشر دو بخش می‌شود، «فَمِنهُم شَقی» بخشی تیره‌بختان هستند، اهل شقاوت و بدبختی هستند، « وَ مِنهمَ سَعید» و بخشی از محشر هم نیک‌بختان هستند، اهل سعادت و امنیت هستند. حالا دو آیه بعدش هر کدام یک نکته‌ی خیلی مهم ادبی دارد که بحثش برای قم، نجف و مشهد است، ولی من با زبان خیلی ساده که مستمعینی که از عربی اطلاع ندارند بیان می‌کنم که برای آن‌ها هم روشن بشود «وَ اَما الذَّینَ الشقوا» جمله «شقوا» در عربی اسمش فعل معلوم است، در مقابل فعل معلوم که در آیه بعد است فعل مجهول است، خیلی قرآن ظریف است، «وَ اَما الذَّینَ شقوا» کسانی که بدبخت شدند نه که بدبختشان کردند، یعنی به بدبخت‌ها و جهنمی‌ها می‌گوید: گناهانتان، معاصی‌تان و بی‌دینی‌تان را گردن کسی نیندازید، کار خودتان است، کار کس دیگری نیست، حالا این‌ها قیامت بگویند: شیطان ما را گول زد! که من سه شب پیش آیه 22 سوره ابراهیم را خواندم که شیطان در قیامت به کل متابعانش می‌گوید: جهنمی شدن شما و بدبخت شدن شما به من هیچ ربطی ندارد، من فقط دعوت‌تان کردم می‌خواستید گوش ندهید، مگر دست و پایتان را به زنجیر و طناب بستم و در ربا، شراب، زنا یا آدم‌کشی کشیدم؟ کل این‌ها گردن خودتان است. آن‌هایی که تیره‌بخت بودند و خود را درمان نکردند «وَ اَما الذَّینَ شقوا»، اینجا هم جمله بعدی اسمیه است «فَفِی النار» همین الان در دوزخ هستند، ولی دیوار دنیا دورشان کشیده شده و دوزخ و آتش‌ها را نمی‌بینند، صدای شعله‌ها را نمی‌شنوند، به محض اینکه با مردن‌شان دیوار دنیا فرو بریزد می‌بینند در آتش هستند، یعنی در برزخ هم در آتش هستند؟ جزء 23 قرآن سوره مومن، مومنون جزء هجده است پروردگار می‌فرماید: (آیه برای برزخ است؛ یعنی خود آیه دلیل دارد که برای برزخ است) «اَلنّٰارُ يُعْرَضُونَ عَلَيْهٰا غُدُوًّا وَ عَشِيًّا» ﴿غافر، 46﴾ در برزخ آتش دستور دارد آن‌ها را مورد حمله قرار بدهد، در برزخ، بعد می‌گوید: «و یَومَ تقومَ الساعَه» وقتی قیامت شد آن وقت می‌گویم این‌هایی که در برزخ در معرض آتش بودند را در جهنم بریزید، «فَأَمَّا اَلَّذِينَ شَقُوا فَفِي اَلنّٰارِ »﴿هود، 106﴾ الان «ففی النار» تا کی؟ «خالدین فیها» درنمی‌آیند، تا کی درنمی‌آیند؟ «خٰالِدِينَ فِيهٰا مٰا دٰامَتِ اَلسَّمٰاوٰاتُ وَ اَلْأَرْضُ» ﴿هود، 107﴾، تا کل آسمان‌ها و زمین برپا است، خدایا خودت که در قرآن می‌گویی آسمان‌ها فرو می‌ریزد، زمین نابود می‌شود، ستاره‌ها تاریک می‌شوند، خورشید از بین می‌رود، اما چطور در سوره هود می‌گویی تا آسمان‌ها و زمین برپاست؟ جوابش در سوره ابراهیم است: «يَوْمَ تُبَدَّلُ اَلْأَرْضُ غَيْرَ اَلْأَرْضِ وَ اَلسَّمٰاوٰاتُ» ﴿إبراهيم‏، 48﴾ قیامت همین آسمان‌ها به گونه دیگر رخ نشان می‌دهد، زمین هم همینطور، آن گونه دیگر آسمان و زمین ابدی است، «خٰالِدِينَ فِيهٰا مٰا دٰامَتِ اَلسَّمٰاوٰاتُ وَ اَلْأَرْضُ إِلاّٰ مٰا شٰاءَ رَبُّكَ» مگر کسی را که خدا نخواهد به جهنم برود، «إِنَّ رَبَّكَ فَعّٰالٌ لِمٰا يُرِيدُ»  ﴿هود، 107﴾ خدا هر کاری را بخواهد بکند دستش باز است.

 

خب این‌ها کی هستند که «ففی النار» هستند، دوزخی هستند، این‌ها کسانی هستند که زندگیشان در همه امور زندگی شیطانی بوده، زندگی شیطانی یعنی چی؟ یعنی مثل ارباب بزرگ دعوت خدا و فرمان‌های خدا را رد کردند، «وَ إِذْ قُلْنٰا لِلْمَلاٰئِكَةِ اُسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاّٰ إِبْلِيسَ» ﴿البقرة، 34﴾این‌ها همان هستند، یعنی بافتشان در عمل بافت ابلیس است که گفت من سجده نمی‌کنم «ابی و استکبر» این‌ها هم هشتاد سال عمرشان در دنیا گفتند: دستور به نماز دادی؟ نمی‌خوانیم، دستور به روزه دادی؟ نمی‌گیریم، دستور به تصفیه مالمان با صدقه و انفاق و خمس دادی؟ نمی‌دهیم، دستور به حجاب دادی؟ قبول نداریم، دستور به حرمت ربا دادی؟ قبول نمی‌کنیم، حالا ابلیس یک امر را گفت من زیر بارش نمی‌روم، این‌ها یک عمری زیر بار قرآن و ‌اهل‌بیت‌(علیهم‌السلام) نرفتند! زندگی سبک ابلیس و سبک شیطان عاقبتش این است تا وقتی که به زندگی سبک الهی؛ نبوت، ولایت، عقل، وجدان، اخلاق، انصاف برسیم. 

عمر خود را در چه پایان برده‌ای؟// قوت و قوت در چه فانی کرده‌ای؟

گوهر دیده کجا فرسوده‌ای؟// پنج حس را در کجا پالوده‌ای؟

گوش و چشم و هوش و گوهرهای عرش// داده‌ای از دست چه خریدی ز عرش

خیلی عجیب است کار بعضی‌ها، همه این‌ها را که خرج زمین، خاک، ساختمان، شکم، شهوت و پول کردی، از مایه‌های عرش چه خریدی؟ حرفم تمام، حرف که تا قیامت تمام نمیشود این‌قدر قرآن موج دارد و روایات که لطائفش به عمر ماها کفاف نمی‌دهد. 

 

علاقه‌ی حضرت‌زهرا(س) به اذان بلال

به او(بلال) گفتند: یا روز دوم یا روز سوم بیا اذان بگو، گفت: نمی‌گویم، من برای حکومت غاصب ظالم اذان نمی‌گویم، گلوی من را خدا به من نداده برای شماها اذان بگویم، من برای پیغمبر‌(ص) اذان می‌گفتم، برای شما نمی‌گویم حرام است! چون همین اذان من تایید شماست، من این کار را نمی‌کنم، خوب هم کتک خورد و بعد هم تصمیم گرفت از مدینه برود چون دید اگر بماند داستان همین است. چند روزی گذشت با دنیایی از محبت دختر پیغمبر‌(ص) عرض کرد: علی جان! دوست دارم یک بار دیگر اذان موذن پدرم را بشنوم، فرمود: الان پیش بلال می‌روم. بلال عجب مقامی دارد که امیرالمؤمنین‌(ع) به دنبالش می‌رود، در زد، بلال دم در آمد، امیرالمؤمنین‌(ع) فرمود: بلال! زهرا یک اذان از تو می‌خواهد. بلال در چهارچوب در خیلی گریه کرد و گفت: علی جان! من بعد از رحلت حبیبم بنای اذان نداشتم اما شما همین الان برو به صدیقه کبری‌(س) بگو امروز می‌آیم در مسجد تکیه به دیوار می‌دهم و اذان می‌گویم. آمدند خبر دادند، حدود یک ربع، بیست دقیقه به ظهر، حضرت‌زهرا‌(س) یک درخواست از امیرالمؤمنین‌(ع) کرد، عرض کرد: علی جان! پیراهن پدرم را به من می‌دهید؟ این پیراهن هم در خانواده ‌اهل‌بیت‌(علیهم‌السلام) چه داستان‌هایی دارد؛ یکی پیراهن پیغمبر‌(ص) بود و یکی هم پیراهن عزیزش ابی‌عبدالله‌(ع). امیرالمؤمنین‌(ع) پیراهن را آورد، حضرت‌زهرا‌(س) آن را روی سرش انداخت و رو کرد به حسن و حسین و فرمود: حسن جان، حسین جان! (نمی‌دانم چقدر بلا به سرش آورده بودند که خودش نمی‌توانست دو تا دستش را مشت کند بگذارد روی تشک و بلند شود) بیایید زیر بغل من را بگیرید، من بنشینم اذان را گوش بدهم. بلال آمد، ظهر شرعی شد، «الله اکبر» زهرا گفت: «الله اکبر ان یوسف ان اشهد ان لا اله الا الله» گفت: گوشتم، پوستم، رگم، پی‌ام و خونَم، همه شهادت به وحدانیّت خدا می‌دهد! وقتی بلال اولین اشهدی که اسم پیغمبر‌(ص) در آن بود گفت، چون خانه چسبیده به مسجد بود ،حسن و حسین به سرعت دویدند و گفتند: ادامه نده، مادر ما غش کرد!

 

دعای پایانی

خدایا ما را از قرآن و اهل بیت جدا نکن.

نسل ما را جدا نکن.

دشمنان ما به خصوص دولت امریکا و دولت اسرائیل را به خاک ذلت و سیاه بنشان.

شهدای ایام انبیا تا به الان، شهدای مدافع حرم و شهید سلیمانی را کنار سفره ابی‌عبدالله‌(ع) قرار بده.

خدایا نفرت از گناه را در ما زیاد کن و شوق عبادت را در ما فراوان کن.

 

تهران مسجد حسین شهید فاطمیه 98 سخنرانی هشتم

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
بهشت شیطان جهنم قیامت اعمال مصالح بهشت
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز