فارسی
سه شنبه 29 مهر 1399 - الثلاثاء 3 ربيع الاول 1442

عاقبت‌های همراهی با خدا و شیطان


میزان 4 - شب چهارم پنجشنبه (12-10-1398) - جمادی الاول 1441 - مسجد حسین شهید - 19.92 MB -

سنجش راه‌های آنقبول داشتن قرآنعمل کردن پیغمبر(ص) به گفته‌هایشروایات ثابت شده در علمعاقبت یاری با شیطانسخن شیطان با مریدانش در قیامتمعرفت اهل‌بیت(علیهم‌السلام)فضیلت شب جمعهروضه

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیا و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین و المعصومین المکرمین».

 

سنجش راه‌های آن

ریشه‌های مطالب بیان شده در جلسات قبل دو سه مورد بود، یکی این که وجود مبارک رسول خدا(ص) به صورت امر واجب ما را مکلف کردند همه وضعیت خود را بسنجیم از نظر حالی، مالی، عملی، فکری و رابطی، پیش از آن که شما را در عالم دیگر در معرض سنجش قرار بدهند و کم بیاورید و وزنی نداشته باشید.

 مطلب دوم این بود که اگر ما بخواهیم به دستور رسول خدا(ص) عمل کنیم با چه چیزی خود را بسنجیم، آن را هم پیغمبر(ص) و اهل بیت(علیهم‌السلام) راهنمایی کردند؛ یکی با قرآن خود را بسنجید و یکی با فرهنگ پاک عرشی اهل بیت(علیهم‌السلام)؛ یعنی روایات و احادیثشان. با دو راه هم می‌شود خود را سنجیدغ اگر آدم خودش آگاه به قرآن و روایات است که خودش را می‌سنجد و به دست می‌آورد که وضعیتش در همه حال خوب است و قابل قبول است. اینجا امام صادق(ع) می‌فرماید: «فاحمدالله» خدا را ستایش کنید که این توفیق را به شما داد در سنجیدن خود با قرآن وزین ظاهر شدید؛ یعنی اعمالتان، حالتان، اخلاقتان و راه به دست آوردن اموالتان همه مطابق با خواست خدا در قرآن بوده است. اگر در این سنجیدن دیدید کم دارید، فرض کنید خدا در سوره بقره فرموده: «مَثَلُ اَلَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوٰالَهُمْ فِي سَبِيلِ اَللّٰهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنٰابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَ اَللّٰهُ يُضٰاعِفُ لِمَنْ يَشٰاءُ وَ اَللّٰهُ وٰاسِعٌ عَلِيمٌ»  ﴿البقرة، 261﴾ این بنده من که دست به جیب است، در راه من است، برای هر کار خیری هر یک تومان و درهم و دیناری که می‌دهد کارش -یعنی این دستی که در جیب می‌برد و می‌پردازد- مثل یک دانه نباتی است که سر از خاک درمی‌آورد و هفت تا خوشه دارد، همان یک گندم، یک عدس، یک نخود یا گیاه دیگر در هر خوشه‌ای صد دانه قرار دارد، مجموعا میشود هفتصد تا، آن کسی که دست به جیب است و یک درهم و یک تومان می‌دهد من هفتصد برابر پس می‌دهم! 

 

قبول داشتن قرآن

خب اگر که آدم باور نداشته باشد پس قرآن را این کار را نمی‌کند، چون خیلی‌ها در این پانزده قرن می‌گفتند: ما قرآن را قبول داریم و دوست داریم، می‌خواندند اما عمل نمی‌کردند، در عمل نکردن معلوم بود قرآن را دوست ندارند و قبول هم ندارند که پیغمبر(ص) می‌فرماید: «رُبَّ تَالِ الْقُرْآنِ» چه بسا کسی که قرآن مجید را قرائت می‌کند «وَ الْقُرْآنُ يَلْعَنُه» در حالی که آیه به آیه دارد می‌خواند، قرآن هم پشت سر هم لعنتش می‌کند تا وقتی قرآنش تمام بشود، اما وقتی که من امثال این آیه را قبول داشته باشم، هرگز پرده ضخیمِ تاریکِ ابلیسیِ دوزخیِ بخل روی قلبم نمی‌افتد، اگر قبول نداشته باشم تریلیاردر می‌شوم و بعد هم می‌میرم ،پول را نمی‌توانم با خودم ببرم، این پول مانده بین ورثه تقسیم می‌شود، که امیرالمومنین(ع) می‌فرماید: اگر ورثه بد باشند این پول را می‌برند در راه غیر خدا خرج می‌کنند و قیامت جوابش با پدرشان است که پروردگار می‌فرماید: تو به گنهکاران کمک تریلیاردری کردی و آن ورثه‌ات اهل جهنم هستند و خودت هم دو تا عذاب داری؛ یکی برای بخل خودت و یکی کمک به مجرم و کمک به گنهکار. و اما اگر کسی بمیرد، تریلیاردر هم باشد و به ورثه‌اش برسد، امیرالمومنین(ع) می‌فرماید: اگر این ورثه صالح باشد می‌آید همه حقوق شرعی این ارث را می‌دهد، مثلا دو میلیارد تومان هم برای خودشان می‌ماند دور هم می‌نشینند و می‌گویند: خب این پول کلان به چه درد ما می‌خورد؟ بلند شویم برویم در مناطق محروم حمام بسازیم، مسجد و حسینیه بسازیم، کتابهای دینی را بدهیم چاپ بکنند و دست اهلش بدهیم، به درآمد شرعی کاری خودشان قناعت می‌کنند، این ورثه را در قیامت جلوی چشم آن ثروتمند به بهشت می‌برند و آن ثروتمند را به جهنم می‌برند. این محاسبه در نهج البلاغه است، بالاخره آنهایی که قرآن و امیرالمومنین(ع) را قبول دارند این حرفها را هم باور دارند و در همین صراط مستقیم الهی حرکت می‌کنند.

دوم آدم خودش را با فرهنگ اهل بیت(علیهم‌السلام) بسنجد، این فرهنگ جلوه قران مجید است و جلوه علم الله است، چطوری بسنجد؟ مثل این‌که با قرآن خودش را سنجید.

 

عمل کردن پیغمبر(ص) به گفته‌هایش

 عرب از در مسجد وارد شد، پیغمبر(ص) را نمی‌شناخت، چون پیغمبر(ص) وقتی منبر نبود و بین مردم می‌نشست با لباس معمولی بود، پیغمبر(ص) حرص به لباس و به خوراک و مال و جاه و هیچ‌چیزی نداشت ولی قرآن او را حریص معرفی می‌کند، در آخر سوره توبه می‌گوید: «حَرِيصٌ عَلَيْكُم‏» حرص می‌زند برای شما که جهنم نروید! این مورد هزینه کردن حرص پیغمبر اکرم(ص) است. مرد عرب گفت: کدام‌تان پیغمبر(ص) هستید؟ پیغمبر(ص) فرمودند: من هستم.

 در احوالات پیغمبر(ص) است که 63 سال عمر یک بار حتی سر کفار و مشرکین داد نزد، همیشه با لحن آرام و با محبت حرف می‌زد. در روایتی صدیقه کبری(س) نقل می‌کند -یعنی خودش نشسته بود و از زبان پیغمبر(ص) شنید و صدیقه کبری(س) برای بچه‌هایش فرموده و آنها هم برای بچه‌های بعد و بعد هم رسیده به دست امثال صدوق و کلینی و شیخ طوسی و اینها نوشتند- می‌فرماید: پدرم گفت که من جنگجوی با کسی نیستم، من اصلا اهل مشت بلند کردن نیستم، من اهل فریاد کشیدن نیستم. شما یقین بدانید اگر مکه‌ای‌های پلید و مشرک نمی‌آمدند در مسیر مدینه برای جنگ کردن که در بدر جلویشان را گرفت، اصلا پیغمبر(ص) اقدام به جنگ نمی‌کرد، وقتی هم مکه را فتح کرد و به دیوار کعبه تکیه داد فرمود: مکه‌ای‌ها! (اما نگفت چه کاره‌ها، فقط مکه‌ای‌ها) یعنی همانهایی که سیزده سال گفتند دیوانه هستی، کذاب و مجنون هستی، یارانش مثل یاسر و سمیه را کشتند، مسلمان‌های مکه را اینقدر در فشار قرار دادند که با اجازه پیغمبر(ص) به حبشه فرار کردند، هیچ‌چیز را به رخشان نکشید، فرمود: مکه‌ای‌ها من همان حرفی را به شما می‌زنم که یوسف به برادرانش زد: «لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْم‏» من برای شما هیچ مسئله‌ای قائل نیستم، تنها حرفی که با شما دارم این است که شما را می‌بخشم! الان اخلاق پیغمبر(ص) در کشورهای اسلامی یا در کشور خودمان عمل می‌شود؟ یعنی این نرمش، این عاطفه و این محبت که جاذبه مسلمان کردن کافر را دارد، که اصلا اخلاقش این بود هیچ کس را نتاراند و ساختمان ملت هیچ آجری را نکشد، همه باشند ولی با محبت دعوتشان کرد به معروف و نهی کرد از منکر، خب کدام‌هایتان هستید؟ 

 

رسول خدا(ص) خیلی با محبت و آرام فرمود: من هستم، مرد آمد و زانو زد و گفت: یک چیزی یادم بده تا من اهل نجات باشم، طولش هم نده -عرب بیابانی بود دیگر حوصله نداشت- من حال و حوصله نیم ساعت و سه ربع منبر ندارم،فقط یک کلمه باشد، رسول خدا(ص) فرمودند: «لَا تَغْضَب‏» هیچ وقت هیچ جا از کوره در نرو، تلخ و عصبانی نشو، مشت به روی کسی بلند نکن. عرب گفت: چشم، بلند شد از مسجد بیرون رفت و دوباره برگشت، دوباره آمد زانو زد گفت: یک چیزی یاد من بده تا من اهل نجات باشم و طولش هم نده، فرمود: « لَا تَغْضَب‏» از کوره در نرو و عصبانی نشو، مشت روبروی کسی از افرادت و از مردم بلند نکن، گفت: چشم، رفت و دوباره برگشت، گفت: آقا یک چیزی یاد ما بده ما اهل نجات بشویم، خب عرب دید پیغمبر(ص) اصلا خودش از کوره در نرفت که داد بزند: مرد حسابی، نفهم، من که یک دفعه بهت گفتم، برای چه دوباره می‌پرسی، برو، دید نه اینجوری نیست، بار سوم که برگشت گفت: آقا یک چیزی یاد من بده من اهل نجات باشم، فرمود: « لَا تَغْضَب‏» از کوره در نرو و عصبانی نشو.

 

روایات ثابت شده در علم

من زمانی بالای سر عالمی بودم، خیلی مریض بود و حقی هم به من داشت، در بستر افتاده بود، خیلی بدحال شده بود. من در عیادتم دیدم که دکتر متخصصی بالا آمد و وارد اتاق شد. دکتر را شناختم و او هم من را شناخت، به مریض گفت: آقا، دواهایی که من به شما دادم -آن مریض هم از علمای بزرگ تهران بود خدا رحمتش کند- گفت: آقا داروهایی که من به شما دادم، من آدم متخصصی هستم، بیماریت را هم تشخیص دادم، این داروهای من هفتاد درصد اثر می‌کند، چون سنت دیگر نود سال است و اگر از کوره در بروی کل اثر داروی من نابود می‌شود. من به او گفتم: دکتر این حرفی که به ایشان زدی ماخذ علمی دارد؟ گفت: بله، در دنیای دانش ثابت شده استرس -که لغت خارجی است-، عصبانیت و از کوره در رفتن گاهی فشارش این‌قدر شدید است که قلب سنگکوب می‌کند، این دارو دیگر چه فایده دارد؟ من به او گفتم: دکتر این منشأ علمی جدید نیست، گفت: چطور؟ گفتم: این چیزی که خارجی‌ها گفتند، هزار و پانصد سال پیش رسول خدا(ص) فرمود :«الْغَضَبُ مِفْتَاحُ كُلِّ شَر» استرس کلید کل بیماریهاست. 

 

آدم باید باور بکند. حالا من خودم را با همین «لَا تَغْضَب‏» که کلام پیغمبر(ص) است بسنجم، ببینم من همانی هستم که پیغمبر(ص) می‌فرماید، من همانی هستم که مورد رضایت پیغمبر(ص) هستم، من همانی هستم که مطیع پیغمبر(ص) هستم، من همانی هستم که پیرو پیغمبر(ص) هستم؟ اگر هستم امام ششم می‌فرماید: خدا را سپاس بگو، بگو «الحمدلله» که هستی، اما اگر نیستی مریض هستی، با کلام پیغمبر(ص) و با تمرین خودت را معالجه کن، این راه سنجش است، که من با قرآن خودم را بسنجم اگر خودم قرآن را می‌فهمم و یا با روایت اگر می‌فهمم، اگر هر دو را نمی‌فهمم پروردگار عالم یک راه جلویم باز کرده به امر واجب، می‌فرماید: «فاسئلوا اهل الذکرّ ان کنتم لا تعلمون» اگر نمی‌فهمید به آن کسی که می‌فهمد مراجعه کن و از آن بپرس، برو خودت را عرضه کن به آن کسی که می‌فهمد و بگو: آقا من اخلاقم، حالم، درآمدم، کاسبی‌ام، رفتارم و کردارم این است، درست است؟ آن هم با قرآن من را می‌سنجد و می‌گوید: درست است، با روایت من را می‌سنجد و می‌گوید: درست است، حالا ممکن است به من بگوید: آقا درست نیست، برو خودت را معالجه کن، داری اشتباه می‌کنی، راهت در زندگی راه انحراف است.

 

خب این اصول مطالب شبهای گذشته بود که البته حرفهای امشب در آنها نبود. رسیدیم به قرآن؛ یعنی یک جلسه خود را با یک روایت یازده بخشی سنجیدیم و فکر کنم همه ما هم خوشحال شدیم، چون آن یازده بخشی که پیغمبر(ص) فرموده بود و یکیش ممکن است آدم را دوزخی کند، یکیش در ما نبود، یازده تا؛ ما نه اهل زنا هستیم، نه اهل ربا، اهل خوردن مال یتیم، مشرک، تهمت‌زن و نه آدم‌کش هستیم، اینها در آن روایت بود که هیچکدام در ما نیست، فقط باید دعا کرد که اینها به ما هجوم نکنند، چون اگر یکی از اینها به ما هجوم بکند ساختمان انسانیت‌مان را بمباران می‌کند و از بین می‌برد. 

 

عاقبت یاری با شیطان

بعد آمدیم نوبت قرآن شد که خود را با قرآن بسنجیم، مطلبی که شروع شد برای سنجش خویش مسئله شیطان بود که 99 بار پروردگار در قرآن از شیطان که اسم عام است و مصادیق زیادی دارد؛ یعنی هر گمراه‌کننده، هر ضالی، هر مضلّی، هر کذابی، هر کلاه‌گذاری، هر مکاری و هر حیله‌گری که تمام ترفندهایش را به کار می‌زند برای اینکه دین من را غارت بکند آن شیطان است، معنی شیطان یعنی منبع شرور، یعنی منبع فساد، یعنی منبع ضررزننده، این معنی شیطان است، ابلیس هم یکی از شیاطین است، خداوند بحث شیطان را 99 بار در قرآن مطرح کرده، معنیش این است که 99 بار به ما اخطار خطر داده، به ما توجه داده که ضرر بغل گوش‌ تو است، و اعلام کرده «ان الشیطان للانسان عدو مبین» یک دشمن معلومی است، مجهول نیست و کار این دشمن در تمام آیات قرآن بیان شده است و یک دشمنی است که ضرر را میزند و وقتی دید دیگر نیازی به ادامه دادن راه ضرر زدن نیست و طرف ضرر حسابی کرد رهایش می‌کند، در دنیا رهایش می‌کند و می‌رود، در آخرت هم خود شیطان آنهایی را که گمراه کرد محاکمه می‌کند و محکوم می‌کند، تمام بدبختی‌های انسان را با دلیل گردن خود انسان می‌گذارد و می‌گوید: به من چه! به من هیچ ربطی ندارد، تو جهنمی شدی، دوزخی شدی، مطرود و ملعون شدی و خدا رابطه رحمتش را با تو برید، به من ربطی ندارد، این هم در قرآن است که شیطان روز قیامت همه «من تبع» را و مریدهایش را محاکمه می‌کند، بله این هم در قرآن است، کجای قرآن است؟ سوره ابراهیم، آیه چند؟22، شما امشب می‌توانید خانه که رفتید سوره ابراهیم را بیاورید، آیه 22 را هم نگاه بکنید، اگر ترجمه خوبی داشتید در ترجمه دقت کنید، این کلام الله است که وضع شیطان و مریدهایش را در قیامت بیان می‌کند، خیلی آیه عجیبی است، به نظر می‌رسد آیه کمرشکن باشد و بارش خیلی سنگین باشد. 

 

سخن شیطان با مریدانش در قیامت

«و قال الشیطان» این حرف پروردگار است؛ یعنی دارد از وضعی که قیامت پیش می‌آید خبر می‌دهد «وَ قٰالَ اَلشَّيْطٰانُ لَمّٰا قُضِيَ اَلْأَمْرُ» وقتی که بهشتی‌ها به بهشت رفتند و جهنمی‌ها را هم دارند به جهنم می‌برند و کار تمام شده «و قال الشیطان لما قضی الامر» کار تمام شده شیطان برمی‌گردد به کسانی که به‌خاطر پیروی از او دارند به جهنم می‌برند این آیه را می‌گوید که خیلی محکم حرف زدن است، این حرف شیطان است «إِنَّ اَللّٰهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ اَلْحَقِّ» در دنیا هر چه خدا به شما وعده داده بود وعده درست و صحیحی بود، گفته بود اگر این حال را داشته باشید، اگر این مال، عمل و اخلاق را داشته باشید هم دنیایتان را آباد می‌کنم هم آخرتتان را، این وعده خدا به شما بود و حق هم بود، راست بود؛ یعنی وعده راست و درست «وَ وَعَدْتُكُمْ» من هم در کنار وعده خدا به شما صد جور وعده دادم «فَأَخْلَفْتُكُمْ» همه را دروغ گفتم، همه را خلف وعده کردم، همه را، چون من شیطان هستم! شیطان که راستگو نمی‌شود، شیطان که درستگو نمی‌شود، خدا هم که من را به شما معرفی کرده بود که دشمن هستم، هر چه خدا وعده داده بود در دنیا درست بود و «وعدتکم فاخلفتکم» هر چه هم من به شما وعده دادم آن هم دروغ بود، گفتم این کار را بکن، دنبال این زن برو، دنبال آن دختر برو، دنبال آن پول برو کله‌ات به عرش می‌رسد، دروغ گفتم، من راست نگفتم، «وَ مٰا كٰانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ» این جمله‌اش هم خیلی عجیب است که می‌گوید: مریدهای من، خداوند قدرت تسلط بر شما را به اندازه یک ارزن به من نداده بود که من بتوانم شما را به اجبار به گناه بکشم، اصلا همچنین قدرتی به من نداده بود «وَ مٰا كٰانَ لِي عَلَيْكُمْ مِنْ سُلْطٰانٍ إِلاّٰ أَنْ دَعَوْتُكُمْ» من فقط شما را به گناه دعوت کردم، کار دیگری نکردم، چه کار کردم؟ 

 

ابن زیاد به این سی هزار نفر طبق این آیه در قیامت می‌گوید: من به شما گفتم بروید امام حسین(ع) را بکشید؟ من فقط دعوت کردم، من اختیارتان را که سلب نکردم که شما را اجبارا به کربلا بکشانم و بگویم این 72 تا را قطعه قطعه کنید، من اصلا تسلطی به شما نداشتم، من فقط دعوتتان کردم. 

رضاخان به تمام زنهای بی‌حجاب زمان خودش که به دستور او بی‌حجاب شدند و ادامه پیدا کرده تا حالا و حالا هم دارد بیشتر می‌شود و همین‌جور گسترده‌تر می‌شود و یک روزی هم همین بی‌حجاب‌ها به کل ما مسلط خواهند شد چون دارند نیرو می‌گیرند، اول در ماشین‌ها دارند بی‌حجاب می‌شوند، من در بعضی از خیابان‌ها در شب دیدم که اصلا بی‌حجاب هم بیرون آمدند و دارند در پیاده‌روها می‌روند و می‌آیند و در فروشگاه‌ها می‌روند. در قیامت رضاخان می‌گوید: من تسلطی به شما نداشتم، من فقط اطلاعیه‌ای دادم که زنها بی‌حجاب بشوند، می‌خواستید نشوید، به من چه! می‌خواستید نروید کربلا ابی عبدالله(ع) را بکشید، اصلا به من چه! یعنی شیطان گردن نمی‌گیرد «إِلاّٰ أَنْ دَعَوْتُكُمْ» من فقط شما را دعوت کردم « فَاسْتَجَبْتُمْ لِي» شما هم دعوت من را گوش دادید، می‌خواستید گوش ندهید، شما هم دعوت من را گوش دادید، من که تسلط نداشتم، من فقط یک بیان داشتم و یک صدا داشتم، گفتم: بیایید بروید بکشید و چادرها را بردارید، خلاف آیات قران که از ضروریات دین حجاب است و شما هم قبول کردید. 

 

«إِلاّٰ أَنْ دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِي» حالا این جملات بعدش دردآور است، که به مریدهایش می‌گوید، به میلیاردها نفر در صحرای محشر می‌گوید: «فَلاٰ تَلُومُونِي» در سر من نزنید که بگویید تو مقصر بودی، من را سرزنش نکنید «وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ» حالا دو دستی در سر خودتان بزنید، غلط کردید حرف من را گوش دادید، «مٰا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ »الان که دارند همه شما را جهنم می‌برند من اصلا قدرت یاری کردن شما را ندارم چون خود من هم دوزخی هستم، منِ دوزخی چطور می‌توانم شما را از دوزخ نجات بدهم؟ «وَ مٰا أَنْتُمْ بِمُصْرِخِيَّ» شما هم نمی‌توانید من را نجات بدهید، ما هر دو جهنمی هستیم. آن‌هایی که ادبیات عرب را خواندند این جمله آخر آیه، جمله اسمیه است؛ یعنی بعد از این نه فعل قرار ندارد، جمله اسمیه دلالت بر استمرار دارد، «إِنَّ اَلظّٰالِمِينَ لَهُمْ عَذٰابٌ أَلِيمٌ»  ﴿إبراهيم‏، 22﴾ برای آنهایی که از حدود خدا تجاوز کردند، از خدا فرار کردند و طرف من آمدند، تا ابد عذاب دردناک خواهد بود.

 

 این متن گفتگوی شیطان، هر شیطانی، با مریدهایش، با آن‌هایی که حرفش را گوش دادند، با آن‌هایی که دستوراتش را عمل کردند و با آن‌هایی که دعوتش را قبول کردند است، این کار شیطان است. این عاقبت شیطان با انسان است.

در سوره فرقان هم سه آیه درباره شیطان است که لبه تیز این سه آیه، آخر آیه سوم است که می‌گوید: ای مردم، ضربه‌اش را می‌زند و رهایتان می‌کند، اصلا می‌گوید به من چه! رهایتان می‌کند، آنهایی که همیشه با شما هستند؛ خدا ست، پیغمبر(ص) است، ائمه طاهرین(علیهم‌السلام) هستند، اینها شما را رها نمی‌کنند. بارها پیغمبر(ص) به مردم فرمود: علی(ع) شما را رها نمی‌کند. آن‌ها حتی در قیامت هم ما را رها نمی‌کنند. 

 

معرفت اهل‌بیت(علیهم‌السلام)

فکر نکنید در قیامت ائمه(علیهم‌السلام) یا صدیقه کبری(س) سرشان را می‌اندازند پایین و به بهشت میروند، ما روایات عجیب و غریبی درباره ائمه طاهرین(علیهم‌السلام) و صدیقه کبری(س) در قیامت داریم؛ یکی را برایتان بگویم از کتب معتبره، که صدیقه کبری(س) وقتی وارد محشر می‌شود درجا به او خطاب می‌رسد: «یا حبیبتی ادْخُلِي‏ الْجَنَّة» تو پرونده نداری، در این صحرا معطل نشو، برو بهشت تا من به کار اولین و آخرین برسم. زهرای مرضیه(س) توحید محض است! وقتی خدا می‌گوید: برو بهشت راه می‌افتد می‌آید آنجایی که باید وارد بهشت بشود، رویش را برمی‌گرداند به طرف محشر و می‌ایستد خطاب می‌‌رسد: حبیبتی چرا ایستادی؟ این است حق، این است واقعیت، این است حقیقت، چرا ایستادی؟ می‌گوید: من نمی‌توانم تنها به بهشت بروم ، نمی‌توانم، به من نمی‌سازد، خوش نیستم تنها. خطاب می‌رسد: با چه کسی می‌خواهی بروی؟ حالا مواردی را می‌گوید و یکی این است که می‌گوید: با کسانی که به هر نوعی به حسین من خدمت کردند! -به هر نوعی؛ چایی ریختند، کفش جفت کردند، پول دادند و جلسه برپا کردند، خواندند، گریه کردند- من تنها نمی‌توانم بروم.

 

حق ضد شیطان عمل می‌کند، شیطان رها می‌کند که حالا سه آیه‌اش را بعدا می‌خوانم و داستان عجیبی هم این سه آیه دارد که اگر بشود فردا شب  با خواست خدا می‌خوانم «وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْإِنْسانِ خَذُولا» خذول یعنی به شدت بعد از اینکه کلاه سر مریدهایش گذاشت رهایشان می‌کند و می‌گوید به من چه! (که در آیه 22 بود، آیه مفصل بود) می‌خواستید گوش ندهید، عجب بدبختی است. خطاب می‌رسد: حبیبتی، هر کسی را بی‌عدد و بدون شرط می‌خواهی از داخل محشر صدا کن، اگر هم گیری داشته باشند می‌گذرم، صدایشان کن و با همان‌ها برو. این حق است، اما باطل آدم را رها نمی‌کند.

 

فضیلت شب جمعه

چه شبی است امشب، فکر می‌کنم من در کتاب بلد الامین که نوشته مرحوم کفعمی عالم بسیار بزرگ قرن‌های قبل است که این کتابش در روزگار خودش کار مفاتیح را می‌کرد، البته خیلی مفصل است، اگر چاپش بکنند ده جلد می‌شود، حالا آقا شیخ عباس یک خرده خلاصه کرده کارها را و از مصباح هم خیلی در مفاتیح نقل کرده است. مرحوم کفعمی روایتی را نقل می‌کند خودش هم به آن روایت دل داده که وزن شب جمعه با لیلة القدر مساوی است! خیلی شب عظیمی است، خدایا چه لیاقتی در ما دادی که برای این شب جمعه ما را زنده نگه داشتی؟ می‌توانستی در آن هفته ما را ببری، ما برای تو چه کار کردیم که اینقدر به ما محبت کردی؟ که ما شب جمعه را درک بکنیم. امشب طبق آیات و روایات، شب دو نفر است، شب سه نفر هم نیست، یکی شب خداست و یکی شب ابی عبدالله(ع) است، حسین جان تا کجا رفتی!

 

روضه

«إِلَهِي وَ رَبِّي وَ سَيِّدِي وَ مَوْلَايَ لِأَيِّ الْأُمُورِ إِلَيْكَ أَشْكُو وَ لِمَا مِنْهَا أَضِجُّ وَ أَبْكِي‏» امشب برای کدام یک از بلاهای آینده‌ام پیشت گریه کنم؟ «أَ لِأَلِيمِ الْعَذَابِ وَ شِدَّتِهِ أَمْ لِطُولِ الْبَلَاءِ وَ مُدَّتِهِ فَلَئِنْ» اینجاها دیگر خیلی به امیرالمومنین(ع) سخت گذشته «فَلَئِنْ صَيَّرْتَنِي لِلْعُقُوبَاتِ مَعَ أَعْدَائِكَ» اگر برای عذاب کردنم من را بین دشمنانت ببری « وَ فَرَّقْتَ بَيْنِي وَ بَيْنَ أَحِبَّائِكَ وَ أَوْلِيَائِكَ» اگر طبق هزار آیه قرآنت درباره قیامت از قبر درآیم، نگاه بکنم و ببینم اهل بیت(علیهم‌السلام) کجا ایستادند، بگویم بروم به طرفشان، به ملائکه دستور بدهی بزنید در سینه‌اش و برگردانید، او لیاقت حسین(ع) من را ندارد، لیاقت علی(ع) و فاطمه(س) را ندارد «و فرقت بینی و بین احبائک و اولیائک فهبنی یا الهی صبرت علی عذابک» گیرم به جهنمت صبر کنم « َ فَكَيْفَ أَصْبِرُ عَلَى فِرَاقِك‏ ‏» اما به جدایی از تو چگونه صبر کنم؟ قیامت من را کجا می‌خواهی ببری؟ امشب با تو حسابم را تسویه کنم، امشب که شب فاطمه(س) و زینب کبری(س) است. پرونده‌ام را تسویه کنم و بگویم: محبوب من، هر جا می‌خواهی من را ببری ببر، اما پیش آنهایی که بین در و دیوار زهرا(س) را آزردند نبر، من را پیش آنهایی که سحر رمضان فرق علی(ع) را شکافتند نبر، من را پیش آنهایی که کنار حرم پیغمبرت(ص) بدن امام مجتبی(ع) را مورد حمله قرار دادند نبر، من را پیش آنهایی که در گودال با آن بدن سنگین روی سینه ابی عبدالله(ع) نشستند نبر، من را پیش آنهایی که جلوی زن و بچه و دختران با چوب خیزران به لب و دندان ابی عبدالله(ع) حمله کردند نبر.

 

 خیزرانی که بر آن لب می‌زد// نیشتر بر دل زینب می‌زد 

کاری که در تمام حوادث روز عاشورا انجام نداد ولی وقتی دید به سر بریده حمله شد بلند شد زیر چادر گریبانش را چاک زد و با همه زنها و بچه‌ها فریاد می‌زدند «وا مُحَمَدا وا علیا وا حُسِینا».

«اللهم احینا حیاة محمد و آل محمد و امتنا ممات محمد و آل محمد علی تفرق بیننا وبین محمد و آل محمد و ارزقنا فی الدنیا زیارة محمد و آل محمد و فی الاخره شفاعت محمد و آل محمد و اجعلنا انصار محمد و آل محمد و اجعلنا شیعتنا محمد و آل محمد»

 

تهران مسجد حسین شهید فاطمیه 98 سخنرانی چهارم

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
شیطان سنجیدن راه سنجش سخن شیطان با یارانش ناحق بودن شیطان
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز