فارسی
سه شنبه 06 خرداد 1399 - الثلاثاء 3 شوال 1441

اثر نماز بر حال محتضر


نماز - شب نهم یکشنبه (29-11-1396) - جمادی الاول 1439 - حسینیه سید الشهدا(ع) - 9.96 MB -

آبادی و خرابی قیامت انسان در گرو نمازوحشت از برزخ برای انسان‌های بدکردارفرشتگان، عشّاق مؤمنیناثر نماز بر حال محتضرحضرت یعقوب(ع) و استشمام بوی یوسف از فرسنگ‌هااستشمام بوی خدا در پرتو رضایت والدینبوی بهشت از خاک مزار امام حسین(ع)مرگ هوای نفس، عبادتی بزرگحکایتی شنیدنی از نمازممارست در خواستن و نخواستن‌های درونیسوءعاقبت طلحه و زبیر، نتیجهٔ هوایی‌شدن

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین».

 

آبادی و خرابی قیامت انسان در گرو نماز

در بحث دو جلسهٔ قبل شنیدید که نماز از یک‌طرف در ارتباط با پروردگار مهربان هستی است و به او اتصال دارد؛ چون امر اوست و نمازگزار با شرایطی که نماز می‌خواند، نمازش به فرمودهٔ پیغمبر به قرب حق اتصال پیدا می‌کند و وارد مدار قبولی پروردگار می‌شود؛ از طرفی هم به قیامت وصل است. چطور به قیامت وصل است؟ این را از فرمایشات حضرت صادق می‌فهمیم که نماز این جایگاه را در قیامت دارد: «ان قبلت قبل ما سواها»، اگر پروندهٔ نماز پذیرفته بشود، پروردگار سایر اعمال یعنی روزه و حج و واجبات مالی و حقوقی را از برکت نماز قبول می‌کند، «و ان ردت ردّت ما سواها»، اما اگر نماز مردود بشود، رد می‌شود.

پس آبادیِ قیامت انسان به نماز است، خرابی قیامت هم به نماز است؛ علاوه‌براین دو اتصال به مبدأ و معاد که درحقیقت دستگیرهٔ نجات و قبولی می‌شود؛ دستگیره‌ای که پاره‌شدنی نیست، چون از دو طرف به مبدأ و معاد وصل است و بسیار استوار و محکم است. با یک سلسله حقایق هم در ارتباط است که از این حقایق، شش‌تای‌آن را دیشب برایتان عرض کردم و یکی را اندکی توضیح دادم، بقیه توضیح داده نشد؛ چه اینکه منِ نمازگزار به اتصال به این شش منبع آگاه باشم و چه اینکه آگاه نباشم، نماز با این شش منبع اتصال دارد. حالا بسیاری از فقها هم فتوا می‌دهند که آدم تفصیلاً لازم نیست حقایق را بداند، چون دنبال‌کردن تفصیلی حقایق، عمری بیش از عمر طبیعی ما را می‌خواهد و آنچه مهم است، انجام حکم الهی است که بهره‌اش در دنیا و آخرت به شما می‌رسد.

 

وحشت از برزخ برای انسان‌های بدکردار

یک رشته اتصال نماز به مرگ است؛ کدام مرگ؟ ما چندجور مرگ داریم که یک مرگ، همین مرگ طبیعی است. وقتی فرصت آدم در دنیا تمام می‌شود، فرشتهٔ الهی برای انتقال روح به عالم برزخ می‌آید، بدن را هم که اقوام و فرزندان و مردم مؤمن می‌برند و در قبر قرار می‌دهند و فرشتگان خدا کاری با آن ندارند. کاری هم با آن تا قیامت ندارند، چون خاک می‌شود و بدن در آنجا زندگی ندارد: «مِنْهٰا خَلَقْنٰاکمْ وَ فِیهٰا نُعِیدُکمْ وَ مِنْهٰا نُخْرِجُکمْ تٰارَةً أُخْریٰ»﴿طه، 55﴾، اینهایی که می‌گویند از تنهایی قبر، تاریکی قبر و وحشت قبر می‌ترسیم، اینها باید بگویند که از تنهایی در برزخ و وحشت در برزخ می‌ترسیم، البته درصورتی‌که آدم‌های بدی باشند؛ ولی کسی که مؤمن است، نه در برزخ تنهاست، نه وحشت برزخی و نه ظلمت برزخی دارد. این هم یک دلیل صریح قرآنی دارد که بدن مؤمن در قبر است، حسی ندارد، چشمی ندارد، شنوایی ندارد و اصلاً تاریکی نمی‌بیند، صداهای ناهنجار نمی‌شنود، آثار حیات در آن بدن نیست. امام صادق می‌فرمایند: این قبری که ما در روایاتمان برای شما می‌گوییم، مرادمان برزخ است؛ نه این قبری که در قبرستان‌هاست. برزخ هم یک جهان قطعی بین دنیا و آخرت است که اسم آن هم در قرآن آمده است: «وَ مِنْ وَرٰائِهِمْ بَرْزَخٌ إِلیٰ یوْمِ یبْعَثُونَ»﴿المؤمنون، 100﴾، پیش روی همهٔ مردم یک عالمی به‌نام برزخ است. مدت این برزخ تا کِی هست؟ «الی یوم یبعثون»، همان وقتی که انسان وارد برزخ می‌شود و پایان آن هم شروع قیامت است که دیگر برزخ تمام می‌شود.

 

فرشتگان، عشّاق مؤمنین

بنابراین به‌جای کلمهٔ قبر باید کلمهٔ برزخ را به‌کار گرفت؛ حالا این برزخ ظلمت دارد؟ یقیناً؛ تنهایی دارد؟ یقیناً؛ ترس دارد؟ یقیناً؛ وحشت دارد؟ قطعاً؛ اما برای چه کسی؟ کسانی را که پروردگار عالم در قرآن می‌فرماید: هنگام از دنیا رفتن و جداشدن روح از بدن، «تَتَنَزَّلُ عَلَیهِمُ اَلْمَلاٰئِکةُ» فرشتگان من بر آنها وارد می‌شوند، «أَلاّٰ تَخٰافُوا» اصلاً از مردن نترسید، «وَ لاٰ تَحْزَنُوا» غصه هم نداشته باشید، «وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ اَلَّتِی کنْتُمْ تُوعَدُونَ»﴿فصلت، 30﴾، پیش از ما همواره انبیا و ائمه و قرآن به شما مژده بهشت می‌دادند، ما هم می‌خواهیم همان مژده را به شما بدهیم؛ اما مهم این است: «نَحْنُ أَوْلِیٰاؤُکمْ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ فِی اَلْآخِرَةِ»﴿فصلت، 31﴾ ما فرشتگان عاشقان شما در دنیا بودیم و عاشقانتان در عالم بعد هستیم پس این تنهایی برای مؤمن نیست این وحشت برای مؤمن نیست، این ظلمت برای مؤمن نیست.

 

اثر نماز بر حال محتضر

نماز در مرگ طبیعی انسان کاربرد دارد. کار آن چیست؟ کار نماز این است که جان‌دادن را خیلی آسان می‌کند. چقدر آسان می‌کند؟ رسول خدا می‌فرمایند: فرشته‌ها که می‌آیند تا جان انسان را بگیرند، یک بویی همراه آنان است که اسم این بو «منسیه» است. این در معتبرترین کتاب‌هایمان آمده است، یعنی به‌محض اینکه اینها با بو وارد بر محتضر می‌شوند و محتضر این بو را استشمام می‌کند، زن و بچه و مغازه و چک و پول و همه‌چیز را فراموش می‌کند؛ یعنی از همهٔ آن قیدها آزاد می‌شود و سخت نمی‌میرد؛ چون آدم وقتی توجه داشته باشد که دارند ما را از بچه‌ها، نوه‌ها، همسر، خانه و مغازه جدا می‌کنند، خیلی سخت می‌گذرد و فراق خیلی بار سنگینی است. رسول خدا می‌فرمایند: این فرشتگان بویی را همراه خود دارند که وقتی محتضر بو می‌کشد، فراموش می‌کند. این بو در روایاتمان و در سندهای تاریخی شیعه خیلی حرف دارد و حرف این بو را اولین‌بار هم قرآن زده است. مگر می‌شود یک بویی باشد که حالا آدم را به فراموشی بدهد یا به آدم جان تازه‌ای بدهد؟ یک بوی دیگری هم به نام «مسخیه» با آنهاست که محتضر بعد از اینکه زن و بچه و همه را یادش رفت و بی‌قید شد و از تعلقات برید، اولین‌باری که این بوی دوم را استشمام می‌کند، با این بو روحش هم بدن را رها می‌کند. کِی می‌فهمد مرده است؟ وقتی وارد برزخ می‌شود؛ در آنجا تازه می‌فهمد از دنیا رفته است، یعنی این‌قدر راحت جان می‌دهد و احساس نمی‌کند. روایتی پیغمبر دارند: «کما تنامون تموتون»، وقتی شما مردم خوابتان می‌برد، حالی‌تان می‌شود؟ اصلاً هیچ‌کدام از ما در دورهٔ عمرمان، وقتی شب خوابمان برده، متوجه نشده‌ایم که خوابمان برده است و این‌جوری می‌میریم؛ مثل اینکه خوابتان برده باشد. خواب برای استراحت است، مگر قرآن ندارد: «جعلنا نومکم سباتا»، مرگ مؤمن یعنی ابتدای استراحت صد درصد.

 

حضرت یعقوب(ع) و استشمام بوی یوسف از فرسنگ‌ها

این کمک به راحت مردن را نماز می‌دهد. این یک نوع مرگ است و مسئلهٔ بو هم که در قرآن مطرح است. یعقوب در کنعان و در منطقهٔ فلسطین زندگی می‌کرد. امیرالمؤمنین می‌فرمایند: از کنعان تا مصر طبق مسیرهای آن روزگار که روزگار خودشان هم همین بود(ماشین و قطار و هواپیما که نبود و مسیر را با حیوان عبور می‌کردند)، بیست شبانه‌روز طول می‌کشید. برادران یوسف وقتی یوسف را شناختند و یوسف احوال پدر را گرفت، گفتند: از فراق تو این‌قدر گریه کرده که نابینا شده است، پیراهنش را درآورد(آنها که چنین حسی نداشتند، چون برادرها چنین شامه‌ای نداشتند) و به برادرهایش داد و گفت: این را به کنعان ببرید و روی سر پدرم بیندازید، «یأت به بصیرا» تا چشمش باز بشود. قرآن می‌گوید: «وَ لَمّٰا فَصَلَتِ اَلْعِیرُ»، کاروان از دروازهٔ مصر که جدا شد، یعنی دیگر پشت به شهر شدند و از دروازه جدا شدند؛ از در دروازه که بیرون آمدند، باید بیست شبانه‌روز راه بروند تا به کنعان برسند، اما قرآن می‌گوید که یعقوب به خانواده‌اش گفت: «إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یوسُفَ» من بوی یوسف را استشمام می‌کنم، «لَوْ لاٰ أَنْ تُفَنِّدُونِ»﴿یوسف، 94﴾، اگر به من تهمت دیوانگی نزنید! اتفاقاً در بین خودشان گفتند: پیر و خرفت شده و دری‌وری می‌گوید؛ ولی بو حقیقت داشت، پیغمبر می‌فرمایند: بوی بهشت از پانصدسال راه استشمام می‌شود، یعنی انسانی که تا بهشت پانصدسال راه دارد، بوی بهشت را درک و حس می‌کند؛ ولی اگر کسی پدر و مادر به حق از او ناراضی باشند و دلشان از دست بچه‌شان سوخته باشد، دم در بهشت هم ببرند، بوی بهشت به مشامش نمی‌خورد.

 

استشمام بوی خدا در پرتو رضایت والدین

سه‌روز کم نیست؛ سه‌تا 24ساعت است! مسافر یمنی از مدینه خارج شده و رفته و پیغمبر بعد از سه روز از سفر برمی‌گردد، نزدیک در خانه‌شان که می‌رسد، می‌فرماید: «انی لانشق رائحة الرحمان من طرف الیمن»، بوی خدا را استشمام می‌کنم، اینجا چه خبر بوده است؟ گفتند: یک شترچران یمنی آمده بود که شما را ببیند، تا ظهر ایستاد و گفت: پیغمبر کجاست و کِی می‌آید؟ گفتیم: مسافرت است و نمی‌دانیم کِی می‌آید. گفت: مادرم به من گفته فقط نصف روز، یعنی تا اذان ظهر حق داری بمانی، وقتی پیغمبر آمد، سلام من را به او برسانید و رفت؛ یعنی کسی که رضایت پدر و مادر را دارد، بوی خدا را می‌دهد. حالا شامهٔ ما قدرت ندارد که استشمام بکند، وگرنه شامه اگر باشد، خدا هم بو دارد، گل‌ها هم بو دارند، عطر هم بو دارد، پیراهن یوسف هم بو داردغ حتی فرشتگانی که بالای سر مؤمن می‌آیند، آنها هم بو دارند. کاربرد بو زیاد است.

 

بوی بهشت از خاک مزار امام حسین(ع)

اگر یادم نرفته باشد، در کتاب «مقاتل الطالبین» خواندم، می‌گوید: من در اوج خفقان بنی‌عباس و زمان متوکل در تاریکی شب که حالا شب‌های ماه هم نبود، شب‌های آخر یا شب‌های اول بود و هیچ نوری در بیابان نبود، با چه ترس و وحشتی خودم را به کربلا رساندم و دیدم که این 72 قبر را در تاریکی شخم زده‌اند و اصلاً دیگر صورت قبر نیست! زانویم از جنایت بنی‌عباس سست شد و نشستم و گفتم: ما قبر را که پیدا نمی‌کنیم؛ همه را شخم زده‌اند! روی قبرها شخم خورده بود و لحدها و قبرها بود، آن قبرها یک‌خرده بلند بود و کل را صاف کرده بودند. متحیر بودم که دیدم سایهٔ یک آدم پیدا شد، من ترسیدم! گفت: نترس، من هم مثل تو شیعه هستم و طاقت نیاوردم که به زیارت نیایم. می‌دانم هم چقدر زمانه تنگ می‌گیرد و سخت است. گفتم: تمام این 72 قبر را شخم زده‌اند، من به عشق این آمدم که سر قبر خود ابی‌عبدالله بروم. گفت: غصه نخور، تو را می‌برم که دستت را روی خود قبر بگذاری. من تعجب کرد، اما من را آورد و گاهی خم می‌شد، بو می‌کشید و می‌گفت: اینجا نیست! تا به یک نقطه رسیدیم و گفت: «هذا قبر حسین بن علی ابن ابی‌طالب»، خود قبر را می‌خواهی زیارت کنی، این است؛ گفتم: از کجا فهمیدی؟ گفت: خاک این قبر بوی بهشت را می‌دهد.

من همهٔ اینها را گفتم که تأییدی بر این روایت باشد که فرشتگانی با دو بوی جدای از همدیگر می‌آیند: یک بوی آنها همهٔ متعلقات دل را فراموشی می‌دهد، یک بوی آنها هم روح را می‌گیرد و در عالم برزخ می‌آید. این کار نماز است که مرگ را سهل می‌کند. این مرگ و این هم خصوصیت مردن طبیعی انسان بود.

 

مرگ هوای نفس، عبادتی بزرگ

اما مرگ دیگری هست که آن مرگ، عبادتی بزرگ و اختیاری هم است. آن مرگِ مُردن برای رفتن به آن‌طرف اختیاری نیست و آن‌هم مرگ هوای نفس است؛ یعنی مجموعه خواسته‌هایی که گاهی برای غیرانبیا و غیرائمه از درون سر بیرون می‌آورد و می‌گوید می‌خواهم که خواسته‌اش هم نامشروع است؛ یا می‌گوید نمی‌خواهم که نخواستن او هم نامشروع است. حالا وقت نماز صبح شده، هوای نفس یعنی آن لذت‌گراییِ انسان و لذت مادی در وجود انسان صدا می‌زند که نماز نمی‌خواهم! رختخواب گرم است، هوا سرد است، بگیر بخواب؛ این خواب لذتی دارد؛ ولی نمازگزار عاشق در دهان هوا می‌زند و هوا را لگدمال می‌کند و در کام مرگ می‌اندازد، یعنی بی‌حس می‌کند که اذیت نکند، ناله نکند و نگوید نمی‌خواهم؛ بعد بلند می‌شود و روبه‌روی پروردگار عشق‌بازی می‌کند و وقتی آدم وارد تکبیرةالاحرام شد، هوا دیگر میدان ندارد. چه‌کار کند، شکست خورده و مرده است. این میراندن اگر ادامه پیدا بکند، انسان به‌شدت از گناه متنفر می‌شود؛ یعنی یاری پروردگار در نقطهٔ تداوم جذب می‌شود و آن‌وقت هوا مرده است. به قول جلال‌الدین:

نفس اژدرهاست، کجا مرده است؟

از غم بی‌آلتی افسرده است

وقتی آدم به او لقمه ندهد و تغذیه‌اش نکند، مدام لاغر می‌شود، لاغر می‌شود، لاغر می‌شود و می‌بیند اصلاً گوش آدم که به خواستهٔ هوا بدهکار نیست، می‌میرد؛ گرسنه که بماند، می‌میرد و دیگر میدان جولان ندارد، آدم تا آخر عمرش نمازش را می‌خواند.

 

حکایتی شنیدنی از نماز

حالا بعضی‌ها که نمازهای عجیب و غریبی داشتند. من رفیقی داشتم که با من هم‌منبر هم بود، خدا رحمتش کند! پدر شهید هم بود و خیلی آدم بااخلاقی بود. ایشان نقل می‌کرد و می‌گفت: پدر ما به آمدن تهران میلی نداشت. بین نائین و اصفهان در شرق جاده زندگی می‌کرد. پدرم عالم تمام مردم آن قریه‌هایی بود که در اطراف بودند، عالم و از درس‌خوانده‌های حوزهٔ باعظمت صدسال پیش یا بیشتر اصفهان بوده است. آن زمانی که مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی در اصفهان بوده، پدر ایشان هم بوده است. این را خودش برای من گفت، آدم خیلی خوب و راستگویی بود. گفت: پدرم چند کار کرد: یکی اینکه تمام جاده‌های اطراف قریه را درختکاری کرد که وقتی مردم در تابستان گرم آن منطقه، به صحرا می‌روند و کار می‌کنند، در سایهٔ این درخت‌ها بنشیند. بعضی درخت‌ها میوه بود و بعضی‌ها هم میوه نبود که کلاً آنها را هم حلال مردم کرده بود؛ این یک کار او هم نماز جماعت صبح و ظهر و شب و منبر و مسئله گفتن بود؛ یک کار ممتازش هم نماز شبش بود که یازده‌ رکعت است. پدرم دو ساعت به اذان صبح بلند می‌شد، چرا؟ یازده رکعت که یک‌ربع بیشتر نمی‌کشد، چرا دو ساعت؟ آن پنج‌تا دو رکعت را با تأنی و آرامش می‌خواند، به رکعت آخر که خدا به رکعت آخر و دو رکعت قبلش قسم خورده است. هشت رکعت پروندهٔ جدا و دو رکعت که ده رکعت می‌شود، خدا به این دو رکعت و به آن یک رکعت قسم خورده است: «و الشفع و الوتر» که اسم این «واو»، «واو» قسم است. حالا این دو رکعت و آن یک رکعت چیست، من تا حالا نفهمیده‌ام و درک هم نکرده‌ام، جایی هم ندیده‌ام. روایات نماز شب را دیده‌ام، اما ماهیت نماز شفع و وتر را درک نکرده‌ام.

می‌گفت: آن ده رکعت که یک‌ربع، بیست‌دقیقه یا نیم‌ساعت می‌کشید، امادر نماز یک رکعتی وتر، از وقتی ما به‌دنیا آمده‌ایم، یادمان بود که الآن من پنجاه‌ساله هستم و پدرم هم دو-سه سال قبل فوت کرده است، از وقتی ما خواهرها برادرها یادمان بود، چراغ هم نبود، برق و کولر هم نبود، ده بود و ماشین هم نبود، پدرمان در قنوت نماز وترش که دو دستش را هم بالا می‌گرفت و آن دعاها را می‌خواند، یارب‌ها را می‌گفت، «استغفرالله»، «اللهم اغفر للمؤمنین» و «هذا مقام العائذ بک من النار»، آخرین دعای قنوتش از اول تا آخرِ کمیل را با گریهٔ عین مادر داغ‌دیده می‌خواند و دستش هم بلند و گردنش هم کج بود. پدرم مریض شد، از هشتاد گذشته بود، اما در بیماری‌اش هم هر شب این نماز را خواند، شب آخر عمرش هم آن را دیگر نشسته خواند؛ هشت رکعت را خواند، دو رکعت را خواند، وتر را خواند، دعاهایش را خواند و دعای کمیل را با گریه شروع کرد تا به اینجای دعا رسید: «و صلی الله علی رسوله و الائمه میامین من آله و سلم تسلیما کثیرا»؛ «کثیرا» را هم درست گفت و از دنیا رفت.

 

ممارست در خواستن و نخواستن‌های درونی

حالا بعضی‌ها هم نمازشان این‌طوری است. در جلسهٔ گذشته هم گفتم که خدا چنین نمازهایی را از ما نخواسته و ما طاقت آن را نداریم، اما یک نماز درست و حسابی از ما خواست که نمازمان بازی نباشد، نمازمان با غفلت نباشد، نمازمان با کسالت نباشد. وقتی آدم هواکُشی را تمرین بکند، یعنی نخواستن‌های غلط درون و خواستن‌های غلط درون را پس بزند، هر دو لاغر می‌شود و بعد هم می‌میرد. این ارتباط نماز با مرگ سیاه، یعنی مرگ هوای نفس است. یک آیه از آخر سورهٔ نازعات بخوانم، چه آیهٔ جالبی است: «وَ أَمّٰا مَنْ خٰافَ مَقٰامَ رَبِّهِ وَ نَهَی اَلنَّفْسَ عَنِ اَلْهَویٰ»﴿النازعات، 40﴾، خودش را از هوا، یعنی خواسته‌های نامشروع و نخواستن‌های نامشروع کنار بکشد، «نهی النفس عن الهوا فإن الجنة هی المأوی»، جایگاه او در قیامت بهشت است. این یک ارتباط نماز با یک مرگ که صاحب آن مرگ اگر زنده بماند، تا آخر عمرِ ما خیلی خطرناک است و خسارت می‌زند.

 

سوءعاقبت طلحه و زبیر، نتیجهٔ هوایی‌شدن

برادران و خواهران! هیچ‌کس در هیچ کتابی شیعه و سنی ننوشته که طلحه و زبیر منافق یا مشرک بودند، بلکه هر دو آدم‌های خوبی بودند؛ اما بعد از کشته‌شدن عثمان که پای صندلی حکومت در کار آمد، حکومت امیرالمؤمنین که حق الهی بود و پیغمبر هم اعلام کرده بود، امیرالمؤمنین هم آدم ریاست‌طلبی نبود و خلوص محض بود؛ راه باز شد و امیرالمؤمنین به حق الهی رسید، پس این دو هوایی شدند، همین هوایی که می‌گوید اگر کسی گیر آن بیفتد، «فَإِنَّ اَلْجَحِیمَ هِی اَلْمَأْویٰ»﴿النازعات، 39﴾، جایگاه او در دوزخ است. دوتایی با هم بحث کردند که چه کسی گفته علی حاکم این مملکت باشد؟ مگر ما چه‌چیزی از او کم داریم؟ شجاعت کم داریم! سن کم داریم! بیعت‌ها را با پیغمبر نبودیم! چهل هزار نفر را با یک زن کشاندند بصره علیه امیرالمؤمنین شمشیر کشیدند چند هزار نفر را به کشتن دادند خودشان هم دوتایی در همان جنگ، یکی در بیابان ترور شد و طلحه هم در خواب به‌وسیلهٔ یکی از رفقایش کشته شد. این هواست و خطرناک است، این باید در وجود ما با تمرین ما و جواب ندادن ما ضعیف و ضعیف‌تر بشود تا بمیرد و رهایمان بکند.

 

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
- کرج -مسجد جامع رجایی شهر- جمادی الثانی 94 سخنرانی دوم - شهادت امام جواد، آستان مقدس امامزاده موسی مبرقع - لامرد- حسینیه بیت­العباس دهه اول صفر 94، جلسه هشتم - تهران مسجد محمدی- دهه اول فاطمیه 94 سخنرانی چهارم - تهران مسجد محمدی- دهه اول فاطمیه 94 سخنرانی ششم - تهران مسجد محمدی- دهه اول فاطمیه 94 سخنرانی هفتم - ابرکوه یزد مسجد کوثر سخنرانی اول - ابرکوه یزد مسجد کوثر سخنرانی پنجم - ابرکوه یزد مسجد کوثر سخنرانی ششم - ابرکوه یزد مسجد کوثر سخنرانی هفتم - شیراز حرم احمد ابن موسی سخنرانی هشتم - تهران/ حسینیۀ هدایت/ دهۀ اوّل محرّم/ پاییز 1395هـ.ش. سخنرانی چهارم - تهران/ حسینیۀ حضرت قاسم/ دهۀ اوّل محرم/ پاییز 1395هـ.ش. سخنرانی پنجم - تهران/ حسینیهٔ هدایت/ دههٔ اوّل محرّم/ پاییز 1395هـ.ش. سخنرانی نهم - خوی دهه دوم محرم 95 بقعه شیخ نوایی سخنرانی نهم - شهر ری آستان امامزاده ابوالحسن دهه سوم محرم 95 سخنرانی چهارم - تهران حسینیهٔ هدایت دههٔ سوم محرم پاییز1395 سخنرانی چهارم - شهر ری آستان امامزاده ابوالحسن دهه سوم محرم 95 سخنرانی پنجم - شهر ری آستان امامزاده ابوالحسن دهه سوم محرم 95 سخنرانی هشتم - تهران مسجد المجتبی دهه دوم صفر 95 سخنرانی دوم - تهران حسینیهٔ حضرت قاسم دههٔ دوم صفر 1395 سخنرانی چهارم - یزد هیئت خادمین شهدای گمنام امیر چخماق دههٔ سوم صفر پاییز 1395 سخنرانی اوّل - تهران مسجد شهید بهشتی دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل 1395 سخنرانی چهارم - تهران مسجد شهید بهشتی دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل 1395 سخنرانی هشتم - تهران مسجد رسول اکرم دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل 1395 سخنرانی هشتم - قم حرم حضرت معصومه(س) دههٔ دوم رجب 1396 سخنرانی سوم
تهران سخنرانی نهم حسینیه سیدالشهدا جمادی الاول 96 آبادی و خرابی قیامت انسان در گرو نماز اوست/ اثر نماز بر حال محتضر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز