فارسی
سه شنبه 06 خرداد 1399 - الثلاثاء 3 شوال 1441

درخشندگی چهرهٔ شیعیان در قیامت با نماز


نماز - شب ششم پنجشنبه (26-11-1396) - جمادی الاول 1439 - حسینیه سید الشهدا(ع) - 11.43 MB -

قرآن، احسن کتاب‌هامردان و زنان اسوه در قرآنآسیه نمونه‌ای از زنان اسوهمطهرون، درک‌کنندهٔ باطن قرآنخلوص آسیه در عمل به معارف الهیطغیان فرعون بر پروردگارجنایات فرعون در حق مردمقرآن، معرفی‌کنندهٔ معلم کاملقرآن، هشدار و تذکری برای همهمسئولیت ابراهیم(ع) به کلماتمقیم نماز بودن، خواستهٔ ابراهیماهمیت به خانواده در دعای ابراهیمداستان صدیقهٔ کبری و دلتنگی برای پدرسفارش پیامبر به اهل‌بیتش برای نمازنماز نور مؤمندرخشندگی چهرهٔ شیعیان در قیامت با نماز

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین».

 

قرآن، احسن کتاب‌ها

پروردگار -که کافی است فقط قرآن را دلیل بر وجودش بدانیم- تعریفی از قرآن می‌کند که این است: این کتاب احسن است، یعنی حد نهایی نیکویی و زیبایی را در همهٔ شئونش -انتخاب کلمات، چینش کلمات، نظم آیات و سوره‌ها- دارد؛ همچنین دراین‌زمینه در بین کتب عالم تا قیامت و در مفاهیم آیات و معانی آیات هم بی‌نظیر است. کتابی را نمی‌توان پیدا کرد، حتی کتا‌ب‌هایی که پیش از خود قرآن مجید بوده که احسن این کتاب در معنا و مفهوم باشد؛ یعنی خدا آراستگی را به این کتاب تمام کرده و جا نگذاشته دیگر که آراسته‌تر بشود و همهٔ حقایقِ کتاب احسن است.

 

مردان و زنان اسوه در قرآن

یک مسئله‌ای که در این کتاب احسن است، معرفی افرادی هم در بین مردان هم در بین زنان است که اگر همهٔ انسان‌ها بخواهند سرمشق کاملی را برای زندگی‌شان قرار بدهند، این مردان و این زنان را سرمشق قرار بدهند؛ مهم هم این است که تفکیک نکرده که بگوید این مرد اسوهٔ گروه مردان و این زن اسوهٔ گروه زنان است. این زنانی که معرفی کرده، این‌قدر در ارزش‌ها کامل، جامع و احسن هستند که حتی این زن‌ها را هم سرمشق مردان معرفی کرده است. یک آیه‌اش را از باب نمونه برایتان قرائت می‌کنم.

 

آسیه نمونه‌ای از زنان اسوه

«ضرب الله مثلاً»، «مثلاً» در اینجا به‌معنی سرمشق، الگو و اسوه است. این را خداوند در احسن کتاب می‌گوید: «ضرب الله مثلاً للذین آمنوا»، «للذین آمنوا» جملهٔ جامعی است و فقط مردها نیستند. «المؤمنون و المؤمنات» که در سورهٔ توبه است، مردان مؤمن و زنان باایمان؛ «للذین آمنوا» هم همهٔ مردان باایمان و هم زنان با ایمان تا برچیده‌شدن نظام عالم را شامل می‌شود. آیه روشن است: «وَ ضَرَبَ اَللّٰهُ مَثَلاً لِلَّذِینَ آمَنُوا اِمْرَأَتَ فِرْعَوْنَ»﴿التحریم، 11﴾ من به تمام مؤمنین و مؤمنات تا قیامت(چون آیهٔ شریفه مدت هم نگذاشته است)، یک سرمشق نشان می‌دهم، این سرمشق چه‌چیزی هست؟ «امرأة فرعون»، همسر فرعون.

 

مطهرون، درک‌کنندهٔ باطن قرآن

من بعضی از این آیات قرآن را که می‌خوانم یا می‌نویسم، در کیفیت و شکل و رده‌بندی آیه فکر می‌کنم که چند حقیقت می‌توان از این آیه درآورد؛ حالا ما که خیلی محدود هستیم، پیغمبر اکرم می‌فرمایند: هر آیه‌ای مثل «والعصر» که یک آیه است(و العصر آیهٔ اول سوره است)، دارای هفتاد باطن غیبی است و هر یک‌دانه از آن هفتادتا هم دارای هفتاد باطن غیبی است. این را ما که نمی‌فهمیم؛ آنچه ما می‌فهمیم، این است که عصر به‌معنای یک قطعهٔ زمان -بعدازظهر یا عصر- است، به‌معنای یک زمان و عصارهٔ فشرده است. این یک‌دانه از آن هفتادتاست، پس 69تای دیگر چه؟ بعد از این هفتاد‌تای اوّل، هر یک‌دانه‌اش هم هفتادتای دیگر با مسائل معنوی پیوند دارد، آنها چیست؟ ولی هر کسی به‌اندازهٔ فکر، عقل، درس و از همه مهم‌تر، به‌اندازهٔ طهارت باطنش، «لاٰ یمَسُّهُ إِلاَّ اَلْمُطَهَّرُونَ»﴿الواقعة، 79﴾، این قرآن من چیزی نیست که همه به آن برسند. «مس» یعنی رسیدن و تماس؛ فقط این کتاب را «مطهرون» می‌فهمند که چه دریایی از معارف و معانی و به قول سیدالشهدا حقایق و لطایف و دقایق در این کتاب است؛ در حالی که گاهی آیات را می‌خوانم، روی آن فکر می‌کنم و می‌نویسم و برداشت‌هایم را درمی‌آورم، آنجا می‌فهمم که سورهٔ حشر چه می‌گوید! «لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا اَلْقُرْآنَ عَلیٰ جَبَلٍ لَرَأَیتَهُ خٰاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیةِ اَللّٰهِ»﴿الحشر، 21﴾، اگر من این قرآن را به کوه نازل می‌کردم، متلاشی می‌شد؛ چون تحمل آن را نمی‌آورد. بار معنویتش این‌قدر سنگین است که کوه را تکه‌پاره می‌کرد! «من خشیت الله» از بیم عظمت خدا، آن‌وقت شما بار این آیه را ببینید که چقدر سنگین است!

 

خلوص آسیه در عمل به معارف الهی

اصلاً آدم نمی‌تواند سنگینی بار معنویت آیهٔ شریفه را بفهمد که پروردگار می‌گوید: من می‌خواهم برای کل مؤمنین از زمانی که قرآن نازل می‌شود تا روز قیامت، یک سرمشق معرفی کنم که اگر می‌خواهند به کمال برسند، اگر می‌خواهند انسان واقعی بشوند، اگر می‌خواهند رضایت مرا جلب کنند، اگر می‌خواهند به مغفرت من برسند، اگر می‌خواهند به رحمت من برسند، اگر می‌خواهند فردای قیامت با نبیین و صدیقین و شهدا و صالحین همنشین بشوند، از این زن درس و سرمشق بگیرند. این خانم چه‌کار کرده و خودش را به کجا رسانده است؟ چه درکی از توحید، نبوت، شخصیت کلیم‌الله و معارف و احکام الهی داشته است؟ و از نظر عمل هم چقدر خلوص داشته و آن هم کجا؟ در دربار! آخر در دربارهای دنیا که آدم حسابی پیدا نمی‌شود و گاهی اصلاً آدم پیدا نمی‌شود! شما همهٔ قرآن مجید را بگردید، پروردگار یک‌نفر را در دربار به‌عنوان مؤمن آل‌فرعون معرفی کرده است. حالا دربارهای فعلی دنیا که آدمی در آن نیست! اما این آیه خیلی بار معنوی سنگینی دارد که خدا اسم هم می‌برد: «امرأة فرعون» زن فرعون.

 

طغیان فرعون بر پروردگار

حالا پروردگار فرعون را در چند سوره جلوتر معرفی می‌کند: «إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلاٰ فِی اَلْأَرْضِ»، «علا فی الارض» یعنی چه؟ یعنی بدبخت این‌قدر طغیان روحی و انحراف فکری داشت که به مردم مصر گفت: «انا ربکم الاعلی»، شما هر چندتا رب دارید، به من چه؛ این بت رب شماست، این شخص رب شماست، خدا رب شماست، ولی من «رب اعلی» در این عالم برای شما هستم؛ این طغیان روحی و فکری است. حالا اگر می‌گفت «انا ربکم»، خب می‌گفتیم یک اشتباهی کرده است، اما می‌گوید: «فَقٰالَ أَنَا رَبُّکمُ اَلْأَعْلیٰ»﴿النازعات، 24﴾، من رب برتر هستم، یعنی از همهٔ رب‌ها و ارباب‌ها در این عالم و حتی از این ربی که موسی به شما می‌گوید، من برتر هستم. این طغیان است!

 

جنایات فرعون در حق مردم

«وَ جَعَلَ أَهْلَهٰا شِیعاً»؛ جنایتی که فرعون کرد، وحدت ملت را خرد کرد و جامعهٔ یک‌دست را به جامعهٔ چنددست تبدیل کرد و همه هم با هم مخالف بودند. این حزب با آن حزب، این دوتا با حزب سوم، این سه‌تا با حزب چهارم، همه را با هم مخالف کرد و در این مخالفت‌ها هم خیلی خوب می‌شود از آب گل‌آلود ماهی گرفت. این هم یک کارش که وحدت بندگان من را خرد کرد و شکست.

 

«یذَبِّحُ أَبْنٰاءَهُمْ»؛ حالا قدیمی‌ها روی منبر می‌گفتند: برای هر زن حامله مأمور گذاشته بود که وقتی بچه‌ای به‌دنیا می‌آید، سرش را ببرّد؛ ولی جوان‌های مردم را هم می‌کشت و فقط کشتن بچه‌ها نبود که حالا این نوزاد را بکشیم، نکند موسی باشد! «وَ یسْتَحْیی نِسٰاءَهُمْ»، اینجا هم ایهامی در آیهٔ شریفه هست که من یکی را کنار بگذارم و نگویم و دومی‌اش را بگویم: مادرها را زنده می‌گذاشت که به داغ بچه‌ها بسوزند، رحم که نداشت!

«یسْتَضْعِفُ طٰائِفَةً مِنْهُمْ»؛ بخشی از جامعه را نوکر بخش دیگر کرده بود و تمام حمالی‌ها را اینها باید می‌کردند. آنها شکم‌هایشان را بزرگ می‌کردند و اینها باید همه کارها را می‌چرخاندند و دیگران باید نتیجهٔ کار اینها را می‌بردند و می‌خوردند. «إِنَّهُ کٰانَ مِنَ اَلْمُفْسِدِینَ»﴿القصص، 4﴾، «ان» یعنی یقیناً، شک نکنید که فرعون از مفسدین بود. «مفسد» اسم فاعل است، یعنی لحظه‌به‌لحظه اهل تباهکاری بود تا وقتی که غرق شد، قطع نمی‌کرد.

 

قرآن، معرفی‌کنندهٔ معلم کامل

آن‌وقت خانم او در کنار این مرد چه کرده که پروردگار می‌گوید: اگر بناست درس زندگی دنیا و آخرت بگیرید، از این زن درس بگیرید. «ضرب الله مثلاً للذین آمنوا»، هم مردهای مؤمن و هم زن‌های مؤمنه از او درس بگیرند. «امرأة فرعون»، این یک نمونه زن که پروردگار معرفی کرده تا شاگردی کنید. این زن استاد معنویت بالاست، این زن معلم ارزش‌های بالاست و به تمام مردان و زنان مؤمن می‌گوید شاگردی کنید. سرمشق یعنی چه؟ یعنی برو و یاد بگیر، از او رنگ و شکل بگیر؛ این یک کار قرآن احسن است. حالا شما این احسن بودن قرآن را به مسائل قرآن تقسیم کنید، همه احسن می‌شوند. یک کار احسن قرآن معرفی‌کردن معلم کامل است که بیایید و زانو بزنید، ادب کنید و از او درس بگیرید تا به رحمت و مغفرت و بهشت من برسید.

 

قرآن، هشدار و تذکری برای همه

حالا یک آیه هم راجع‌به مردانی بخوانم که سرمشق قرار داده است. همین آیه‌ای که می‌خواهم بگویم، مخصوصاً خدا کلمهٔ اسوه یعنی سرمشق را در آن آورده است. آنجا «مثلاً» آورده: «ضرب الله مثلاً للذین آمنوا» و اینجا کلمهٔ اسوه را آورده است: «قَدْ کٰانَتْ لَکمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِی إِبْرٰاهِیمَ»﴿الممتحنة، 4﴾، اگر دوست دارید! خدا که کسی را در دنیا اجبار نمی‌کند، فقط خدا انسان‌ها را یک‌جا مجبور می‌کند که آن‌هم قیامت و آن‌هم برای اهل دوزخ است که آنها را در جهنم هُل می‌دهد و نمی‌توانند کاری بکنند؛ اصلاً می‌گوید با زنجیر ببندید و بکشید و به آنجا بیندازید، «خُذُوهُ فَغُلُّوهُ × ثُمَّ اَلْجَحِیمَ صَلُّوهُ ﴿الحاقة، 30-31﴾، هیچ‌کس هم دلش نمی‌خواهد که به جهنم برود، اما می‌برند و اجبار است؛ اما در دنیا هیچ‌کس را مجبور نمی‌کند، در قرآن آمده است: «إِنْ هُوَ إِلاّٰ ذِکرٌ لِلْعٰالَمِینَ»﴿ص، 87﴾ این قرآن من هشدار و تذکر و درسی برای تمام جهانیان است؛ اما «لِمَنْ شٰاءَ مِنْکمْ أَنْ یسْتَقِیمَ»﴿التکویر، 28﴾ اگر دلتان بخواهد که انسان مستقیمی بار بیایید! دلتان هم نخواهد که به سراغ قرآن من نمی‌آیید و جای دیگر می‌روید و از آنجاها سرمشق می‌گیریدف در قیامت هم با صدجور کجی و معوجی وارد محشر می‌شوید؛ اما اگر بخواهید مستقیم بار بیایید، «لمن شاء منکم ان یستقیم»؛ این آیه ازآیاتی است که نشان می‌دهد بشر را آزاد آفریده است؛ دلتان هم نمی‌خواهد که همهٔ فرهنگ‌های غیرقرآن کمرتان را می‌شکند و تکه‌پاره‌تان می‌کند، کجی در شما ایجاد می‌کند و بدی‌ها را در وجودتان رشد می‌دهد.

 

مسئولیت ابراهیم(ع) به کلمات

اگر بخواهید مستقیم بار بیایید، یک معلم و سرمشق کامل که هیچ‌چیزی کم ندارد، ابراهیم است. شما نمی‌توانید یک ایراد از ابراهیم بگیرید. قرآن در سورهٔ بقره می‌فرماید(این هم خیلی آیهٔ فوق‌العاده‌ای است): «اذ ابتلی ابراهیم ربه بکلمات فاتمهن»، اینجا چون کلمات مبهم است، امام باقر می‌گویند: من به ابراهیم کلمات را مسئولیت دادم. کلمات چیست؟ خود آیه نمی‌گوید، ولی وجود مقدس حضرت باقر سی مسئلهٔ اعتقادی، اخلاقی، عملی و فکری را بیان می‌کند که مرحوم طبرسی در جلد اوّل «مجمع‌البیان» به این سی مسئله اشاره کرده است؛ البته با به‌کارگرفتن سه آیه که در هر آیه‌ای ده واقعیتِ مسئولیتی هست. امام باقر می‌گویند: او به سی مسئولیت از جانب خدا متعهد شد. با این سی مسئولیت چه‌کار کرد؟ یکی از آنها این بود: حالا که عمری –هشتادسال- است بچه‌دار نشده‌ای و به تو بچه داده‌ام و الآن هم چهارده‌ساله شده است. این بچهٔ کاملِ جامعِ عالی را ببَر و سرش را ببُر! هیچ درنگ نکرد، چون قرآن می‌گوید: «فاتمهن»، مسئولیت‌ها را در زندگی‌اش پر کرد. حالا به پروردگار بگوید که من سر بچهٔ چهارده‌ساله را ببُرم، به چه درد این عالم و دین می‌خورد؟ خدایا! باطن آن را برای من بگو که من با دل راحت بروم و سرش را ببُرم، نه بی‌درنگ. به پسرش گفت: «یا بُنَی إِنِّی أَریٰ فِی اَلْمَنٰامِ أَنِّی أَذْبَحُک» و بچه هم بی‌درنگ گفت: «قٰالَ یٰا أَبَتِ اِفْعَلْ مٰا تُؤْمَرُ سَتَجِدُنِی إِنْ شٰاءَ اَللّٰهُ مِنَ اَلصّٰابِرِینَ»﴿الصافات، 102﴾.

 

مقیم نماز بودن، خواستهٔ ابراهیم

اینها مقدمه بود و به سر مطالب پنج‌شب قبل می‌روم؛ وجود مقدس پروردگار در آیه می‌گوید: «لقد کان لکم فی ابراهیم اسوه»، ابراهیم معلم است. چه معلمی است؟ معلمی است که من سی مسئولیت به این ابراهیم ارائه کردم، هر سی‌تا را کامل جامع انجام داد و این ابراهیم سرمشق شماست. حالا این سرمشق را ببینید که چقدر برای نماز اهمیت قائل است و چقدر زیبا به نماز معرفت دارد؛ چقدر زیبا آثار نماز را در دنیا و آخرت می‌داند و چقدر روشن جایگاه نماز را در بین عبادات می‌شناسد. در قرآن –سورهٔ ابراهیم- می‌گوید: آمده و گدایی می‌کند؛ دعا یعنی گدایی، یعنی گدایی فقیر از غنی مطلق؛ دعای انبیا با تضرع و زاری و فروتنی بوده و به این راحتی نبوده است. دعا هم می‌دانید که برای کِی هست؟ برای آخرهای عمرش هست و برای جوانی‌هایش نیست. دعاهای جوانی‌هایش هم نقل کرده، مثلاً یک دعا برای جوانی‌هایش این است: «رَبِّ هَبْ لِی حُکماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصّٰالِحِینَ»﴿الشعراء، 83﴾، اما این دعا برای بعد از این است که خانهٔ کعبه ساخته شده است. مسجدالحرام مثلاً دیوارکشی شده و مناسک حج به او الهام شده، دعا برای آخرهای کار است. آدمی که «اتمهن» است و کم ندارد، انسانی که منبع همهٔ ارزش‌هاست، با گدایی و تضرع و زاری در پیشگاه پروردگار می‌گوید: «رَبِّ اِجْعَلْنِی مُقِیمَ اَلصَّلاٰةِ»﴿إبراهیم، 40﴾، خدایا! مرا مقیم نماز قرار بده تا از این نماز دلسرد نشوم و روی برنگردانم. خدایا! یک‌رکعت نماز از دستم نرود؛ خدایا! فقط خودم نمی‌خواهم مقیم نماز باشم، «و من ذریتی»، این نسل من را هم را مقیم نماز قرار بده. بندگان من، اگر می‌خواهید درس بگیرید، این درس؛ دیگر من حاشیه نروم که الآن عده‌ای از نسل جوان ما از چه کسانی درس می‌گیرند و چه چیزهایی درس می‌گیرند که نه به درد دنیایشان می‌خورد و نه آخرت! دخترهای جوان از چه کسانی درس می‌گیرند و چه چیزهایی درس می‌گیرند که نه به درد دنیایشان می‌خورد و نه آخرت، بلکه برای دنیا و آخرتشان ضرر دارد. این معلم احسن که قرآن احسن معرفی کرده و این عمل هم که اسم آن نماز است و یک عمل احسن است: «حی علی خیر العمل»، بهترین و نیکوترین عمل. این خواستهٔ ابراهیم است.

 

اهمیت به خانواده در دعای ابراهیم

آن نکتهٔ «واجعلنی» را هم باز یادآوری کنم که پریشب عرض کردم؛ «و اجعلنی» یعنی خدا می‌گوید: مدیر خانواده! اول خودت با معرفت و شوق و اشتیاق به‌دنبال نماز برو؛ ابراهیم می‌گوید: اوّل خودم، یعنی من اگر در خانهٔ خودم تنبل و کسل باشم و نماز نخوانم، اهل خانه نمازی نمی‌شوند. «قوا انفسکم» اوّل خودت را مراقب باش، «و اهلیکم نارا» بعد هم زن و بچه‌تان. شما اول کاری بکنید که جهنمی نشوید، شما که جهنمی نشوید و مواظب باشید، «و اهلیکم» زن و بچه‌تان هم جهنمی نمی‌شوند. شما باید سرمایه‌گذاری کنید.

 

داستان صدیقهٔ کبری و دلتنگی برای پدر

دختر پیغمبر تازه یک‌روز است که ازدواج کرده و دیگر از خانهٔ بابا بیرون آمده است. قبلاً امیرالمؤمنین یک خانهٔ دیگر اجاره کرده بودند که نزدیک، الآن جغرافیای مدینه را در نظر بگیرید، مسجد قمامه بود. بعد حادثه خیلی زیبایی پیش آمد که وجود مقدس امیرالمؤمنین با صدیقهٔ کبری به خانه‌ای دیوار به دیوار خانهٔ پیغمبر آمدند که داستانش را حتی اهل‌سنت هم نقل کرده‌اند. حالا برایتان هم بگویم، خوب و خیلی باارزش است و آن این است: صدیقهٔ کبری بعد از عروسی‌شان خیلی علاقه داشتند که خانه‌شان کنار خانهٔ پیغمبر باشد. علت هم بیان کردند و می‌فرمودند من الآن عروسی که کردم و رفتم، شب‌ها صدای گریهٔ پیغمبر را در نماز شب نمی‌شنوم و به قول ما تهرانی‌ها، حالم گرفته است؛ شوهرم هم که پول ندارد خانه بخرد. سلمان این مطلب را فهمید، یک رفیق در بازار مدینه داشت که خانهٔ بغل خانهٔ پیغمبر برای رفیقش بود، پیش رفیقش آمد که او هم مؤمن نابی بود، به او گفت: صدیقهٔ کبری دلگیر است و دلش می‌خواهد شب‌ها صدای «یارب یارب» و استغفار و گریهٔ پیغمبر را بشنود، خانه را می‌فروشی؟ گفت: بله! گفت: کِی؟ گفت: به تو می‌گویم؛ برو تا همدیگر را ببینیم. سلمان رفت، این مرد یک خانهٔ دیگر تهیه کرد و تمام اثاث‌هایش را از آن خانه جمع کرد و در آن خانه برد. ظهر که برای نماز آمد، بین دو نماز پیش پیغمبر زانو زد و کلید را داد و گفت: آقاجان! این کلید خانهٔ بغل خانه‌تان است که برای من هست، من شنیده‌ام دخترتان صدیقهٔ کبری از اینکه پیش شما نیست، ناراحت است؛ کلید را به علی‌بن‌ابی‌طالب بدهید. فرمودند: نه من پول دارم که خانه‌ات را بخرم و نه علی پول دارد. گفت: پول آن حاضر است. فرمودند: نه، ما دوتا پولی نداریم! گفت: شما فقط این کلید را قبول بکنید، پول خانهٔ من همین است. چه خانهٔ با برکتی! این زن و شوهر شب‌ها در این خانه عبادت‌هایی که می‌کردند، برای عبادت هر دوی آنها -عروس و داماد جوان- آیه نازل شد که در سورهٔ آل‌عمران است، در این خانه حسن به‌دنیا آمد، حسین به‌دنیا آمد، زینب کبری به‌دنیا آمد. خدا می‌داند زیر این سقف چه انواری از زمین به عالم بالا ساطع شد، همین خانه است که خدا در سورهٔ نور فرمود: «فِی بُیوتٍ أَذِنَ اَللّٰهُ أَنْ تُرْفَعَ وَ یذْکرَ فی‌ها اِسْمُهُ یسَبِّحُ لَهُ فِیهٰا بِالْغُدُوِّ وَ اَلْآصٰال × رِجٰالٌ لاٰ تُلْهِیهِمْ تِجٰارَةٌ وَ لاٰ بَیعٌ عَنْ ذِکرِ اَللّٰهِ»﴿النور، 36-37﴾.

 

سفارش پیامبر به اهل‌بیتش برای نماز

حالا این عروسی اتفاق افتاده و در روایاتمان است که پیغمبر تا شش‌ماه در اول اذان درِ خانهٔ حضرت زهرا را می‌زدند و می‌فرمودند: فاطمهٔ من، علی جان! وقت نماز است. زهرا که خودش عین نماز بود، علی که خودش عین نماز بود، اینها که در دورهٔ عمرشان یک کلمه از نمازشان کم نمی‌شد، چطور پیغمبر شش‌ماه می‌آمده و در می‌زده، می‌گفته فاطمهٔ من، علی من، وقت نماز است؟ اینها معلم هستند، یعنی به ما می‌گویند که این‌قدر اصرار محبتی روی نماز داشته باشید، در خانهٔ عروس و داماد بروید یا تلفن کنید و با محبت بگویید: دخترم، پسرم! یک‌وقت خوابتان نبرد.

 

نماز نور مؤمن

دو-سه روایت هم راجع‌به نماز بخوانم، تا فردا شب که باز آثار وجودی ابراهیم را برایتان بگویم که خیلی مهم است. پیغمبر می‌فرمایند: «الصلاة نور»، نماز نور است. من نماز می‌خوانم، نوری در من قرار می‌گیرد؛ اما فعلاً با چشمم نمی‌بینم. پنجاه‌سال است نماز می‌خوانم، آیا این نور ظهور هم خواهد داشت؟ در سورهٔ حدید به پیغمبر می‌گوید: «یوْمَ تَرَی اَلْمُؤْمِنِینَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتِ یسْعیٰ نُورُهُمْ بَینَ أَیدِیهِمْ وَ بِأَیمٰانِهِمْ»﴿الحدید، 12﴾، حبیب من! در قیامت با چشمت می‌بینی که نوری در پیش روی و دست راستشان مردم مؤمن و زنان اهل ایمان در حرکت است. نوری با آنهاست که ملائکه از این نور با اینها حرف می‌زنند: «بُشْرٰاکمُ اَلْیوْمَ جَنّٰاتٌ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا اَلْأَنْهٰارُ خٰالِدِینَ فی‌ها ذٰلِک هُوَ اَلْفَوْزُ اَلْعَظِیمُ»﴿الحدید، 12﴾ یک بخش این نور را نماز تأمین می‌کند، نه همه را؛ ولی یک بخش عمده‌اش را نماز تأمین می‌کند، یعنی کارخانهٔ تولید نور است که در تاریکی قیامت خیلی راحت بهشت را به مردمی نشان می‌دهد که باید به بهشت بروند که مسیر این است و از این نور حرکت بکنید، پشت این نور حرکت بکنید.

 

درخشندگی چهرهٔ شیعیان در قیامت با نماز

در دعای ندبه هم می‌خوانید که پیغمبر به امیرالمؤمنین می‌فرمایند: چهرهٔ‌ شیعیان تو در روز قیامت، «مبیضة وجوههم» درخشان است. این درخشندگی برای دماغ و غضروف گوش و پوست نیست، بلکه یک بخش این درخشندگی برای نماز و این ذکر عظیم است.

مرحوم آیت‌الله حاج‌شیخ‌مجتبی قزوینی را خدا رحمت کند! ایشان شاگردی داشت که با من در مشهد رفیق بود. حاج‌شیخ‌مجتبی واقعاً از اولیای خدا بود و در علم هم خیلی آدم پرباری بود؛ اگر کسی این شش-هفت جلد کتاب «بیانالفرقان» او را ببیند، می‌فهمد که دریایی از دانش بود. این شاگردش که حالا هم هست و خیلی پیر است، ایشان برای من نقل کرد و گفت: حاج‌شیخ‌هاشم در درسش به من گفت که من با حاج‌شیخ‌هاشم هم‌درسی‌ام، شبی از کوچه‌ای رد می‌شدیم و برق هم هنوز در مشهد نیامده بود، اما ما دیدیم که برقی از سی-چهل قدمی ما در کوچه می‌زند و می‌رود، می‌زند و می‌رود، تعجب کردیم و به فکرمان نرسید که چیست. در تاریکی که می‌رفتیم، آن صاحب نور به ما رسید، دیدیم حاج‌شیخ‌عباس قمی، صاحب «مفاتیح» و 69جلد دیگر کتاب است. سلام کردیم، من به حاج‌شیخ‌عباس گفتم(چون حاج‌شیخ‌عباس بیست‌سال در مشهد زندگی می‌کرد): این نور برای شما بود؟ چون در کوچه که هیچ چراغی نبود! حاج‌شیخ‌عباس فرمود: دوتایی‌ شما طلبه هستید؟ گفتیم: بله! فرمود: به حرم می‌روید؟ گفتیم: بله! گفت: پس به حرم مشرف شوید. بیشتر حالت کاوش به ما دست داد و گفتیم: برویم، نور چه بود؟ فرمود: شما به حرم مشرف شوید. اصرار داشت که حرفی نزند، اما بالاخره وادارش کردیم. گفت: روی خودتان را به گنبد بکنید، روی‌مان را به گنبد کردیم؛ گفت: شما را به صاحب این قبر، پسر موسی‌بن‌جعفر، قسم می‌دهم اگر خواستید بگویید، بعد از دفن من بگویید! گفتیم: چشم! گفت: پروردگار کارم را به جایی رسانده که هر وقت ذکر می‌گویم، از دهانم نور پخش می‌شود، نور حسی! «الصلاة نور»، کسی که این نور را ندارد، قیامت هم باید در تاریکی بایستد؛ نه بهشت را می‌بیند، نه انبیا را می‌بیند، نه اولیا را می‌بیند، نه حقایق قیامت را می‌بیند. قیامتی که خورشید ندارد، ظلمت است دیگر؛ هر کسی در قیامت با نور خودش روشنایی دارد.

 

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
- کرج -مسجد جامع رجایی شهر- جمادی الثانی 94 سخنرانی دوم - شهادت امام جواد، آستان مقدس امامزاده موسی مبرقع - لامرد- حسینیه بیت­العباس دهه اول صفر 94، جلسه هشتم - تهران مسجد محمدی- دهه اول فاطمیه 94 سخنرانی چهارم - تهران مسجد محمدی- دهه اول فاطمیه 94 سخنرانی ششم - تهران مسجد محمدی- دهه اول فاطمیه 94 سخنرانی هفتم - ابرکوه یزد مسجد کوثر سخنرانی اول - ابرکوه یزد مسجد کوثر سخنرانی دوم - ابرکوه یزد مسجد کوثر سخنرانی چهارم - ابرکوه یزد مسجد کوثر سخنرانی پنجم - ابرکوه یزد مسجد کوثر سخنرانی ششم - ابرکوه یزد مسجد کوثر سخنرانی هفتم - شیراز حرم احمد ابن موسی سخنرانی هشتم - تهران/ حسینیۀ هدایت/ دهۀ اوّل محرّم/ پاییز 1395هـ.ش. سخنرانی چهارم - تهران/ حسینیۀ حضرت قاسم/ دهۀ اوّل محرم/ پاییز 1395هـ.ش. سخنرانی پنجم - تهران/ حسینیهٔ هدایت/ دههٔ اوّل محرّم/ پاییز 1395هـ.ش. سخنرانی نهم - خوی دهه دوم محرم 95 بقعه شیخ نوایی سخنرانی نهم - شهر ری آستان امامزاده ابوالحسن دهه سوم محرم 95 سخنرانی چهارم - تهران حسینیهٔ هدایت دههٔ سوم محرم پاییز1395 سخنرانی چهارم - شهر ری آستان امامزاده ابوالحسن دهه سوم محرم 95 سخنرانی پنجم - شهر ری آستان امامزاده ابوالحسن دهه سوم محرم 95 سخنرانی هشتم - تهران مسجد المجتبی دهه دوم صفر 95 سخنرانی دوم - تهران/ حسینیهٔ حضرت قاسم/ دههٔ دوم صفر/ پاییز 1395هـ.ش. سخنرانی پنجم - یزد هیئت خادمین شهدای گمنام امیر چخماق دههٔ سوم صفر پاییز 1395 سخنرانی اوّل - تهران مسجد شهید بهشتی دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل 1395 سخنرانی سوم - تهران مسجد شهید بهشتی دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل 1395 سخنرانی هشتم - قم حرم حضرت معصومه(س) دههٔ دوم رجب 1396 سخنرانی سوم
تهران سخنرانی ششم حسینیه سیدالشهدا جمادی الاول 96 قرآن، هشدار و تذکری برای همه/ درخشندگی چهرهٔ شیعیان در قیامت با نماز
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز