فارسی
سه شنبه 06 خرداد 1399 - الثلاثاء 3 شوال 1441

تهران/ حسینیهٔ سیدالشهدا/ دهه سوم جمادی‌الاول/ زمستان1396ه‍.ش./ سخنرانی پنجم


نماز - شب پنجم چهارشنبه (25-11-1396) - جمادی الاول 1439 - حسینیه سید الشهدا(ع) - 11.52 MB -

عظمت و کرامت خانهٔ کعبه در پرتو نسبت به پروردگارمحل خانهٔ کعبه، آزمون الهی در عبادتخزائن الهی در جهانهزینهٔ پروردگار برای مخلوقاتشیک نگاه به کعبه برابر صدهزار حسنهکعبه، حرم امن الهیامر پروردگار بر ساخت کعبهمنافع خانهٔ کعبه برای انساننشانه‌های رحمت و ربوبیت پروردگار در سرزمین عرفاتدرخواست ابراهیم از خداوندحکایتی شنیدنی

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین».

 

عظمت و کرامت خانهٔ کعبه در پرتو نسبت به پروردگار

کلام دربارهٔ نماز از دیدگاه قرآن مجید، یعنی وحی الهی بود و سه آیه انتخاب شده بود: آیهٔ اوّل از سورهٔ مبارکهٔ بقره که توضیح داده شد. آیهٔ دوم از سورهٔ مبارکهٔ ابراهیم که نکات خیلی مهمی در رابطه با این آیه بیان شد. مقدمتاً لازم است دو آیه از سورهٔ مبارکهٔ آل‌عمران قرائت بشود: «ان اول بیت وضع للناس للذی ببکة مبارکا و هدی للعالمین فیه آیات بینات مقام ابراهیم و من دخله کان آمنا»، اوّلین خانه‌ای که برای یک عبادت جامع، چون قبل از بنای این خانه در آیین نوح، ادریس و آدم که پیش از ابراهیم به‌سر می‌بردند، عبادت بود؛ ولی عبادت کامل و جامعی نبود و به تناسب ظرفیت مردم، عقل و روح مردمِ پیش از ابراهیم بوده است، نه اینکه عبادت از زمان ابراهیم شروع شده باشد. خانه‌ای هم در کرهٔ زمین به‌عنوان سمبل عبادت کامل وجود نداشت که عنوان قبله داشته باشد و خداوند آن خانه را به خودش نسبت داده باشد؛ اما این خانه، هم عنوان قبله پیدا کرد و هم این خانه به پروردگار منسوب شد. در کجا می‌گوید که منسوب به خداست؟ در سورهٔ بقره: «احدنا الی ابراهیم و اسماعیل ان طهرا بیتی»، همین یک‌دانه «ی» که به بیت چسبیده و «بیتی» شده است، این خانه را به این عظمت و کرامت و شرافت درآورد.

وگرنه قبل از اینکه پروردگار خانه را به خودش نسبت بدهد، چهار دیوار سنگی بود و یک سقف با خانه‌های دیگر فرقی نمی‌کرد؛ اما در ارادهٔ حکیمانهٔ پروردگار بود که این خانه را تشریفاً به خودش نسبت بدهد، نه به‌عنوان خانه ملکی، بلکه خانهٔ تشریفی؛ یعنی حالا که من به خودم نسبت دادم، شرافت و عظمت و نور پیدا کرد. این اوّلین خانه‌ای بود که برای عبادت بنا شد و خواست او هم این بود که در یک درهٔ محاصره در کوه‌های خشن و در زمین ریگزار در یک منطقهٔ بدون آب و علف بنا بشود. امیرالمؤمنین در «نهج‌البلاغه» می‌فرمایند: یقیاً می‌شد که این خانه را در مرکزی قرار بدهد که در محاصرهٔ باغستان و گلستان و نوای بلبلان و آبشار و چشمه و رودخانه است؛ اما دیگر آنجا جای عبادت نبود و جای خوش‌گذرانی و سیزده‌به‌در و اطراق عیاشان می‌شد، درحالی‌که وجود مقدس او اراده داشت که خانه محل عبادت و قبله بشود.

 

محل خانهٔ کعبه، آزمون الهی در عبادت

چرا در یک منطقهٔ پر از باغ و گلستان و مرغزار و هوای بهاری و با ریزش باران‌های متعادل قرار نداد و آنجا برد؟ برای اینکه مردم در عبادتش با این خانه امتحان بشوند که خیلی‌ها هم در این امتحان از زمان ابراهیم تا حالا رفوزه شده‌اند. برای چه برویم؟ به چه هدفی برویم؟ چرا در یک شهر بی‌آب و علف با پنجاه درجه گرما برویم؟ اصلاً برای چه پولمان را در آنجا خرج کنیم؟ اینها همه نشانهٔ رفوزگی است! بعضی‌ها هم می‌گویند که آنجا یک شهر غیرشیعه است، حالا چرا ما پولمان را در شکم آنها بریزیم، همین‌جا خرج می‌کنیم!

چطور امام مجتبی و حضرت حسین بعد از مرگ پیغمبر که 25بار به‌خاطر احترام خانه(مرحوم فیض کاشانی پانصدسال پیش نقل کرده‌اند) با پای بدون کفش در آن جاده‌های خاکی و سنگلاخ مدینه تا مکه و مسجدالحرام آمدند؟ مگر آن‌وقت دست شیعه بود؟ آن‌وقت که این دو برادر 25بار به آنجا رفتند، هم خانه اجاره کردند، نان خریدند، گوشت خریدند، مواد غذایی خریدند، مگر از شیعه خریدند؟ آنجا که دست بنی‌امیه بود، یعنی کلیدداران زمان امام مجتبی و ابی‌عبدالله، یا سقیفه‌ای‌ها و یا بنی‌امیه بودند؛ ولی چرا این دو امام این حرف را نزدند که ما یک‌جا برویم که پر از غیرشیعه است و شکم آنها را بزرگ کنیم؟ پولمان را در شکم آنها بریزیم؟ مگر خدا نمی‌دانست این کعبه به‌دست دشمن می‌افتد؟ از بعد مرگ پیغمبر تا الآن هم دست دشمن است، این را نمی‌دانست که به اینهایی که در امتحان رفوزه می‌شوند، بگوید حالا که مکه دست بیگانگان است، نروید! پروردگار عالم چنین حکمی ندارد. حالا دست بیگانه باشد، مگر من می‌روم که در مسجدالحرام یا منا و عرفات و مشعر برای بیگانه کار بکنم؟ اینهایی که به خارج می‌روند، مگر در هتل‌هایی که دست بیگانگان یهودی و مسیحی است، نمی‌روند؟ چطور آنجا برای هزینه‌کردن پولشان ایراد نمی‌گیرند، اما اینجا ایراد می‌گیرند؟ این اوّلین خانه بوده که قرآن می‌گوید: «وضع للناس» به نفع دنیا و آخرت انسان بنا شده است؛ حالا من دنیایی‌اش را کار ندارم، اما این خانه برای هر کسی که لله به‌طرف مناسکش برود، منافع آخرتی عجیبی دارد.

 

خزائن الهی در جهان

حالا من بحث را به‌طرف مناسک حج جهت نمی‌دهم و فقط یک روایت برایتان می‌خوانم که بزرگان دین ما و خیلی از بزرگ‌ترهای دین ما نقل کرده‌اند. قبل از اینکه این روایت را بخوانم، باید این جمله را عرض بکنم که ما از کیفیت خزائن پروردگار خبر نداریم، ولی از قرآن و روایات و دعاها کاملاً استفاده می‌کنیم که هرچه هم که از خزائن الهی در این جهان هستی هزینه بشود، از آن کم نمی‌شود؛ یعنی خزانه‌های زنده‌ای که نمونه‌اش هم در دنیا هست، مثلاً خورشید که ماده‌ای در درون دارد که اگر خدا این ماده را از اوّل به او نمی‌داد تا خودش تولید شعله بکند، در فعل و انفعالی که ایجاد می‌کند، چندمیلیون سال قبل، تاریک و تکه‌پاره شده بود و دیگر حیاتی در کرهٔ زمین وجود نداشت، زنده‌ای وجود نداشت، دریایی وجود نداشت؛ لذا در سورهٔ نبأ می‌گوید: «جعلنا سراجا وهاجا»، این کلمه را 1500سال پیش کنار خورشید گذاشته است. «وهاج» یعنی تولیدکنندهٔ نور، نه تابش نور. این حرارت و این شعله‌ها را از دل خودش تولید می‌کند که چندمیلیون سال دیگر هم به حرکتش ادامه می‌دهد؛ یعنی هیچ‌کس از انسان‌ها یا عالم طبیعت پشت او نیست. خدا او را ساخته و یک فعل و انفعالی در درونش قرار داده که نمی‌گذارد وزن و حرارتش کم بشود. آن وقت روزی چندمیلیون تن از وجود خودش هم هزینه می‌کند، ولی کوچک و تاریک نمی‌شود. این یک نمونه که ما بدانیم خزائن پروردگار زنده هستند و شعور هم دارند و هزینه می‌کند.

 

هزینهٔ پروردگار برای مخلوقاتش

الآن رزق کل ماهیان دریا را هزینه می‌کند، رزق کل پرندگان را هزینه می‌کند، رزق کل حیوانات جنگلی، صحرایی، خزندگان، چرندگان، پادار، شکم‌دار(روی شکم راه می‌رود)، برای انسان‌ها هم هزینه می‌کند. من کتابی دارم که یک‌بار چاپ شده است. خیلی از مسائل عجیبی که از عالم طبیعت کشف شده، در این کتاب است. یک‌دانه‌اش این است که دانشمندان تحقیق کرده و راست گفته‌اند، یک تپهٔ خاکی مثل همین تپه‌هایی که از تهران به قم یا به‌طرف شمال یا مناطق دیگر یا از قم به جنوب کشور می‌رویم و در دو طرف جاده هست، موجوداتی دارد که به چشم نمی‌آیند، اما زنده و فعال هستند، نفس می‌کشند و خوراک هم می‌خورند. نوشته‌اند تعداد موجودات زندهٔ ذره‌بینی یک تپه آن‌قدر زیاد است که اگر این چندمیلیارد جمعیت کرهٔ زمین با آنها قاتی بشوند و بعد از دو-سه روز دربیایند، آنها این‌قدر زیادند که نمی‌فهمند کسی به آنها اضافه شده یا کم شده است. هزینهٔ روزی آنها را هم می‌دهد، از کِی تا حالا؟ ما تاریخ به‌وجودآمدن موجود زنده را نداریم، ولی این تاریخی که من می‌گویم، دیگر بیشتر از این را هنوز در مراکز علمی یا مجلات علمی ندیده‌ام و این آخرین حرف است که شاید بعداً عوض بشود؛ ولی الآن می‌گویند از عمر زمین چهارمیلیارد و پانصدمیلیون سال گذشته است و هزینهٔ روزی می‌کند، اما خزانه دست نخورده است. این روشن شد؟

 

یک نگاه به کعبه برابر صدهزار حسنه

حالا روایت را گوش بدهید، یعنی دیگر قبول‌کردن روایت با این مسئله برایتان خیلی ساده و آسان می‌شود. کسی که وارد مسجدالحرام بشود و هیچ کاری نکند؛ نه ذکر بگوید، نه نماز بخواند، نه دعا بخواند، فقط وارد مسجدالحرام بشود و بنشیند و کعبه را نگاه بکند، نگاه که کرد و بعد سرش را برگرداند، دوباره نگاه کند و بعد سرش را پایین بیندازد، دوباره نگاه کند و بعد یک سجده برود و بلند شود و دوباره نگاه کند، به هر یک‌باری که کعبه را نگاه می‌کند، پروردگار صدهزار حسنه در نامهٔ عملش ثبت و صدهزار سیئه را پاک و صدهزار درجه به درجات قیامتی او اضافه می‌کند. این عظمت بیت است؛ اصلاً ما نمی‌توانیم شرافت این چهار دیوار سنگی را با یک سقف تصور بکنیم. شما از مدینه که به‌طرف مکه می‌آیید یا آنهایی که از جوعفه یا از یلملم یا از شام می‌آیند، سنگ‌هایی از چهار طرف هست که به شهر نرسیده، روی سنگ نوشته «مبدأ الحرم»؛ یعنی از چهار طرف شهر و از هر طرف چند کیلومتر حرم الهی است. ساختمان هم در آن نیست، هتل هم نیست و بیابان است؛ مگر حالا جلو رفته باشند، اما در آن وقت که تا چندسال پیش هم من مبدأ حرم را دیدم، بعدش هم بیابان بود تا اینکه به اول شهر برسیم.

 

کعبه، حرم امن الهی

فرض بکنید اینجا مبدأ حرم است، از این نقطه که رد بشویم، وارد حرم می‌شویم(حرم یعنی همان سرزمین)، حالا خیلی به مسجدالحرام مانده، درختی از همان درخت‌های گز که در مناطق خشک سبز می‌شود و آب هم نمی‌خواهد، بیرون حرم سبز شده است. درست؟ احترام کعبه و حرم، چون زمین به کعبه وصل است و تا اینجا حرم است، درخت هم بیرون حرم است، ولی آفتاب که درمی‌آید، سایهٔ شاخه‌های درخت به این طرف و داخل حرم می‌افتد. خود درخت در حرم نیست و فقط آفتاب که می‌تابد، چون آنجا آفتاب هم مستقیم می‌تابد. شب و روز مکه درکل سال و 24ساعت، نصف به نصف، یعنی دوازده ساعت آن روز و دوازده ساعت هم شب هست. خورشید که طلوع می‌کند، آفتاب روی این درخت می‌آید، سایهٔ یک شاخه‌اش آن‌هم نوک شاخه در حرم افتاده است، صدتا کبوتر و گنجشک و کلاغ روی این درخت آمدند و استراحت کردند، حاجی مُحرِم است و دارد وارد حرم می‌شود، اما هنوز بیرون و داخل اتوبوس یا سواری است، شیشه هم پایین است، صدتا، دویست‌تا، سیصدتا کلاغ یا گنجشک یا کبوتر روی این درخت نشسته‌اند، حاجی مُحرم در بیرون حرم یک دست تکان می‌دهد و دویست‌ کبوتر می‌پَرند، واجب است که دویست گوسفند قربانی کند؛ چون حیوانات را که روی سایهٔ درختی نشسته بودند که در حرم بوده، ناامن‌ کرده است. حرم محل امن الهی است و این عظمت بیت است.

 

امر پروردگار بر ساخت کعبه

«ان اول بیت وضع»، جالب این است که «وُضِع» را در آیه با فعل مجهول آورده،  نه «وَضَعَ»؛ یعنی من این خانه را بنا نکردم و کار منِ خدا نبوده، بلکه دستور من بوده و جبرئیل را فرستادم و حدود بیت را معلوم کرد؛ مثل معمارها که می‌خواهند چیزی را بسازند، گچ می‌ریزند؛ جبرئیل هم آمد و حدود بیت را معلوم کرد، من بیت را نساختم و فقط به ساختنش امر کردم. امین وحی رفته و حدود بیت را معلوم کرده، بعد به دو پیغمبر خدا، یک پیغمبر اولواالعزم، ابراهیم پدر تمام انبیای بعد از خودش و یکی هم اسماعیل پدر پیغمبر اسلام، زهرا و دوازده امام، با آن باطنشان دستور دادم که این خانه را روی این حدودی بنّایی کنید که جبرئیل به شما نشان‌ داد.

تمام کاخ شهان جایگاه جغد شود

بساز کاخ محبت که خالی از خلل است

من با چشمم دیدم؛ در کشور هلند سه روز منبر داشتم، کاخی در هلند برای شاهان گذشتهٔ هلند بود و کاخ ورسای در فرانسه، بعضی از اینها چهارصد اتاق بود داشت. چقدر ظالم در دنیا زیاد بوده است! همانی که قبلاً در اینجا ادعای شاهی داشت، کاخ سعدآباد، کاخ نیاوران، کاخ صاحب‌قرانیه، کاخ مرمر، بقیه‌اش را حالا من نمی‌دانم که جاهای دیگر هم داشته‌اند یا نه! چندهزار سال است که این بیت سرپا است و تا قیامت هم سرپا است، چرا سرپا است؟ چون وجود الهیِ ابراهیم در باطن این خانه رسوخ کرده است. خانه به سنگ و گل برپا نیست و بقا ندارد، بلکه خانه با حقیقت ابراهیم برپاست و تداوم دارد.

 

منافع خانهٔ کعبه برای انسان

حالا دو کلمه هم راجع‌به این خانه می‌گوییم:

الف) ثواب نگاه به مسجدالحرام

«مبارکاً» این خانه بسیار سودمند است که یک سود آن نیز همین نگاه‌کردن است. شما یک نگاه می‌کنی، سیصدهزار برد معنوی می‌بری؛ حالا اگر نگاهت را گذاشتی و بلند شدی و گفتی نماز مغرب و عشایم را که خواندم، دو رکعت نماز روبه‌روی بیت بخوانم، هر دو رکعت که تمام می‌شود، دومیلیون ثواب در نامهٔ عملت ثبت می‌شود. حال سؤال این است: من دوسال نماز صبح نخواندم، شش‌ماه نماز ظهر و عصر نخواندم، یک‌سال نماز مغرب و عشا نخواندم، هفت-هشت‌تا دو رکعتی در مسجدالحرام و روبه‌روی بیت بخوانم، جای آن نمازهای واجبی را می‌گیرد که قبلاً نخوانده‌ام؟ به‌اندازهٔ یک جو نمی‌گیرد! پروندهٔ نمازهای واجب را جدا بکنید، چون هیچ چیزی در این عالم جایگزین نمازهای واجب نیست. این روایت را من خیلی وقت پیش شنیده بودم و دوست داشتم که مدرک روایات شنیده‌ام را ببینم؛ خوشبختانه به‌دنبال یک مطلب دیگر می‌گشتم، این روایت را دیدم که یک شیعه به امام صادق گفت: استخاره‌ای برای من بگیرید؛ من حالا نمی‌دانم استخارهٔ زمان امام صادق چطوری بوده است، اما امام هم برای او استخاره گرفتند و ظاهراً استخاره با قرآن نبوده، فرمودند: بد است، آن مرد رفت.

سه‌ماه دیگر آمد و خدمت امام عرض کرد: «اتعرفنی»، من را می‌شناسید؟ فرمودند: استخاره‌ای هستی که سه‌ماه پیش آمد. گفت: استخارهٔ شما امام معصوم بد آمد، ولی من استخاره را گوش ندادم؛ استخاره کردم که از مدینه به شام بروم، جنسی را بفروشم و جنسی بخرم، رفتم و با اینکه به استخاره پشت کردم، ده‌هزار دینار طلا استفاده کردم، ولی استخارهٔ شما بد آمد. ده‌هزار دینار طلا در آن‌وقت خیلی پول بوده است! حضرت فرمودند: باز هم استخاره‌ات بد است! گفت: دیگر برای چه یابن‌رسول‌الله؟ فرمودند: در این سه‌ماه سفرت یک‌دانه نماز صبحت قضا شد که کل آن سرمایه و پول را در راه خدا بدهی، جای خالی نماز واجبت را پر نمی‌کند و باز هم بد است؛ ولی حالا هر رکعت نماز مستحب در مسجدالحرام یک‌میلیون رکعت محاسبه می‌شود و یک مطلب جالب دیگری هم که فقه دارد، این است که مسافر در مسجدالحرام می‌تواند نمازش را تمام بخواند، چرا؟ چون به مقصد رسیده و دیگر جاده‌ای نمانده که طی کند. در حرم ابی‌عبدالله هم مسافر می‌تواند نمازش را تمام بخواند، چون آنجا هم به مقصد رسیده و دیگر مسافر نیست، بلکه مقیم است. ائمهٔ ما زیاد به کربلا می‌رفتند و نمازشان را در حائر تمام می‌خواندند، با اینکه مسافر بودند. این یک گوشه از منفعت‌داشتن بیت است.

ب) چراغ هدایت برای عالم

«و هدی للعالمین»، چطوری این خانه «هدی‌ للعالمین‌ است؟ به‌خاطر وجود ابراهیم و دینش و وجود مبارک رسول خدا که ندای توحید و وحی و احکام و اخلاق را از کنار بیت سر داد و تا حالا هم «هدی للعالمینی» کار می‌کند و در آینده هم کار می‌کند و این «هدی للعالمینی» در زمان امام عصر فراگیر می‌شود. این آیهٔ اوّل از دو آیه‌ای که عرض کردم.

 

نشانه‌های رحمت و ربوبیت پروردگار در سرزمین عرفات

«فیه آیات بینات»، نشانه‌های رحمتم، لطفم، ربوبیتم و احسانم در این منطقه روشن است. «بینه» یعنی نشانه؛ نشانهٔ رحمت و مغفرت من در این منطقه آشکار است. ائمهٔ ما می‌فرمایند: هر کسی که از ساعت دوازده ظهر روز نهم ذی‌الحجه تا غروب این روز در عرفات است، آمرزیده می‌شود. به حضرت عرض می‌کنند: ولو دشمن اهل‌بیت باشد؟ می‌فرمایند: اگرچه دشمن اهل‌بیت در آن چندساعت آمرزیده است، اگر آمرزش را نگه دارد که نگه داشته و اگر غروب با حالت کینه بیرون برود، اینجا مغضوب خدا می‌شود؛ ولی تا وقتی در عرفات است، اینجا برکات است.

الف) مقام ابراهیم

یکی از آیات بینات، مقام ابراهیم است؛ جایگاهی که ابراهیم ایستاد و این خانه را بنا کرد. برادرانم، خواهرانم! مگر کف پای ابراهیم چقدر ارزش معنوی داشته که خدا آنجا را مقام قرار داده و در قرآن فرموده است: «و اتخذوا من مقام ابراهیم مصلی»، نماز طواف خود‌تان -چه طواف عمرهٔ تمتع، چه طواف حج تمتع و چه طواف نسا- را باید در آنجایی بخوانید که ابراهیم کف پا گذاشته است؛ اگر این سه‌تا دو رکعت را در آنجا نخوانید و در حجر یا آن‌طرف بیت یا در خود خانه بروید، قبول نمی‌کنم و باطل است. جایی بایستید و نماز بخوانید که کف پای ابراهیم آنجا را تبرک کرده است.

 

درخواست ابراهیم از خداوند

امشب تا حدی ابراهیم را بیشتر شناختید؛ این ابراهیم است که با اشک چشم، با زاری و دعا و التماس به پروردگار عالم می‌گوید: «رب اجعلنی مقیم الصلاة»، خدایا! مرا پابرجای در نماز قرار بده، «و من ذریتی»، خدایا! نسل من را از اسحاق و اسماعیل تا قیامت مقیم در نماز قرار بده. چقدر نماز مهم است! خدا می‌داند دو رکعت نماز واقعی چه برکاتی دارد!

 

حکایتی شنیدنی

پدرم برایم نقل می‌کرد و می‌گفت: ایام نوجوانیِ من که در تهران زندگی نمی‌کرده و هفتادفرسخ دور از تهران در منطقه‌ای زندگی می‌کرد که دره‌مانند و پر از کوه بوده است. پشت کوه‌های آن منطقه دزد سرگردنه بود که گرسنه بودند و جلوی مسافرها و کاروان‌ها را می‌گرفتند و آنها را لخت می‌کردند. یکی از همشهری‌هایم از قافله عقب مانده بود و داشت با قاطر بار می‌برد تا در پشت کوه دهات‌هایی که به اصفهان می‌خورد، جنس بفروشد. دو-سه دزد سرگردنه جلوی او را گرفتند و گفتند: بارت را بینداز! تو را نمی‌کشیم و قاطرت را هم نمی‌خواهیم، اما تمام بار را بینداز. به او گفته بود که این بار شاید یک‌سوم سرمایهٔ من باشد، به من به زن و بچه‌ام رحم کنید! گفتند: نه بارت را بینداز. گفت: بارم را انداختم، تا آماده شدم که سوار بشوم و برگردم، وقت اذان ظهر شد، دیدم این دزدی که گردن کلفت‌تر بود(آن دوتا که حالا یا بچه‌هایش یا نوچه‌اش بودند)، وضو گرفت و ایستاد، چه نمازی خواند! من داشتم دیوانه می‌شدم که این دزدی چیست و این نماز چیست؟! نمازش تمام شد، من نمی‌دانم بخندم یا گریه کنم! به او گفتم: تو یک‌سوم مال من را بردی و من دارم دست‌خالی برمی‌گردم، با این دزدی‌ات برای چه نماز خواندی؟ گفت: من دزد هستم، اما اگر همهٔ درهای فیوضات الهی را به روی خودم ببندم، یک در را باز می‌گذارم که روزی اگر دستم را گرفت و توبه کردم، بتوانم به محضرش راه پیدا کنم. یک در را باز می‌گذارم که آن‌هم در نماز است.

ایشان می‌گفت: چهار-پنج‌سال از این ماجرا گذشت. این آقایی که بارش را دزد زده بود، واجب‌الحج شد. در آن‌وقت هم ماشین و طیاره نبود، سه-چهار ماه می‌کشید تا با شتر یا قاطر یا اسب به مکه بروند. وقتی از مکه برگشت، همشهری‌ها به دیدنش و زیارت قبول رفتند و گفتند: آنجا چه‌چیزی دیدی؟ گفت: دیدنی‌های آنجا را نمی‌خواهد از من بپرسید، ولی در عرفات در چادر نشسته بودم که یکی با چشم گریان وارد چادر منطقهٔ ما شد و معلوم شد که این زائر هم برای منطقهٔ خودمان است. آمد و جلوی من زانو زد، همین‌جوری زارزار گریه می‌کرد و به من گفت: حاج‌آقا مرا می‌شناسی؟ گفتم: نه! گفت: من همان دزد سرگردنه هستم که بارت را انداختم. من بار هر کسی را بردم، رفتم و حمّالی یا عملگی کردم، یا پولشان را دادم و یا حلالم کردند، اما تو مانده بودی که پیدایت نمی‌کردم؛ من هم بر اثر عملگی و کار مستطیع شدم و به مکه آمدم. در اینجا از خدا خواستم که اگر آن بنده‌ات در اینجاست، نشانم بده که یا پولش را بدهم و یا مرا حلال کند. گفت: بلند شدم، او را بغل کردم و گریه کردم و گفتم: حلالت! گفت: به تو نگفتم که یک در را باز می‌گذاریم که اگر روزی خواستند دستمان را بگیرند، راه داشته باشیم و بهترین در که آدم باز بگذارد، همین درِ نماز است. چقدر عجیب است وقتی یک نگاه به آدم بکنند، آن‌هم از طریق درِ نماز! آن نگاه غوغا می‌کند!

 

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
- کرج -مسجد جامع رجایی شهر- جمادی الثانی 94 سخنرانی دوم - شهادت امام جواد، آستان مقدس امامزاده موسی مبرقع - لامرد- حسینیه بیت­العباس دهه اول صفر 94، جلسه هشتم - تهران مسجد محمدی- دهه اول فاطمیه 94 سخنرانی چهارم - تهران مسجد محمدی- دهه اول فاطمیه 94 سخنرانی ششم - تهران مسجد محمدی- دهه اول فاطمیه 94 سخنرانی هفتم - ابرکوه یزد مسجد کوثر سخنرانی اول - ابرکوه یزد مسجد کوثر سخنرانی دوم - ابرکوه یزد مسجد کوثر سخنرانی چهارم - ابرکوه یزد مسجد کوثر سخنرانی پنجم - ابرکوه یزد مسجد کوثر سخنرانی ششم - ابرکوه یزد مسجد کوثر سخنرانی هفتم - شیراز حرم احمد ابن موسی سخنرانی هشتم - تهران/ حسینیۀ هدایت/ دهۀ اوّل محرّم/ پاییز 1395هـ.ش. سخنرانی چهارم - تهران/ حسینیۀ حضرت قاسم/ دهۀ اوّل محرم/ پاییز 1395هـ.ش. سخنرانی پنجم - تهران/ حسینیهٔ هدایت/ دههٔ اوّل محرّم/ پاییز 1395هـ.ش. سخنرانی نهم - خوی دهه دوم محرم 95 بقعه شیخ نوایی سخنرانی نهم - شهر ری آستان امامزاده ابوالحسن دهه سوم محرم 95 سخنرانی چهارم - تهران حسینیهٔ هدایت دههٔ سوم محرم پاییز1395 سخنرانی چهارم - شهر ری آستان امامزاده ابوالحسن دهه سوم محرم 95 سخنرانی پنجم - شهر ری آستان امامزاده ابوالحسن دهه سوم محرم 95 سخنرانی هشتم - تهران مسجد المجتبی دهه دوم صفر 95 سخنرانی دوم - تهران/ حسینیهٔ حضرت قاسم/ دههٔ دوم صفر/ پاییز 1395هـ.ش. سخنرانی پنجم - یزد هیئت خادمین شهدای گمنام امیر چخماق دههٔ سوم صفر پاییز 1395 سخنرانی اوّل - تهران مسجد شهید بهشتی دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل 1395 سخنرانی سوم - تهران مسجد شهید بهشتی دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل 1395 سخنرانی هشتم - قم حرم حضرت معصومه(س) دههٔ دوم رجب 1396 سخنرانی سوم
تهران سخنرانی پنجم حسینیه سیدالشهدا جمادی الاول 96 تهران/ حسینیهٔ سیدالشهدا/ دهه سوم جمادی‌الاول/ زمستان1396ه‍.ش./ سخنرانی پنجم
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز