فارسی
سه شنبه 06 خرداد 1399 - الثلاثاء 3 شوال 1441

تهران/ حسینیهٔ سیدالشهدا/ دههٔ سوم جمادی‌الاوّل/ زمستان1396ه‍.ش./ سخنرانی چهارم


نماز - شب چهارم سه شنبه (24-11-1396) - جمادی الاول 1439 - حسینیه سید الشهدا(ع) - 10.55 MB -

تهران/ حسینیهٔ سیدالشهدا/ دههٔ سوم جمادی‌الاوّل/ زمستان1396ه‍.ش./ سخنرانی چهارمارزش و منزلت عبادت ابراهیم(ع)دعوت مردم در حج به‌ ابراهیمی‌شدنعبودیت ابراهیم(ع) در قرآنقاصر باشید، نه مقصر!ارزش نماز در دینتجلی نقش عبودیت بندگان در زمین عرفاتالتماس ابراهیم(ع) به خداوند برای نماز جایگاه والای نماز نزد ابراهیم(ع)

تهران/ حسینیهٔ سیدالشهدا/ دههٔ سوم جمادی‌الاوّل/ زمستان1396ه‍.ش./ سخنرانی چهارم

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین».

 

ارزش و منزلت عبادت ابراهیم(ع)

از آیات مورد بحث دربارهٔ نماز، یکی در اواخر سورهٔ مبارکهٔ بقره، یکی در سورهٔ مبارکهٔ ابراهیم و و یکی هم در سورهٔ مبارکهٔ مریم است. آیهٔ سورهٔ بقره تا حدی توضیح داده شد و ملاحظه فرمودید که نکات بسیار مهمی در آن آیه قرار داشت و تا جایی که خداوند توفیق داد، نکات آن آیه را برایتان عرض کردم. آیهٔ دوم که در سورهٔ ابراهیم است، یک درخواست است؛ درخواست از پدر همهٔ پیغمبران بعد از خودش، یعنی حضرت ابراهیم که خداوند مهربان از سورهٔ مبارکهٔ حمد تلویحاً تا جزء سی‌ام قرآن تصریحاً از این پیغمبر –حالات، اخلاق، اعمال، رفتار، محبت خیلی سنگین و عباداتش- یاد کرده است. این‌قدر عبادت او مهم بوده که خداوند عبادت ابراهیم را قبل از قیامت ظهور داده و ما تاریخش را هم نمی‌دانیم چندهزار سال است که یک بخش از عبادت ابراهیم به‌صورت مناسک حج ظهور داده شده است؛ حتی پروردگار محلی را در مسجدالحرام به‌عنوان مقام او قرار داده است: «وَ اِتَّخِذُوا مِنْ مَقٰامِ إِبْرٰاهِيمَ مُصَلًّى»﴿البقرة، 125﴾.

این مناسک حج انعکاس روح عبودیت ابراهیم است؛ نکته‌ای در همین مناسک حج هست که خیلی نکتهٔ ظریف و مهمی است و شاید از این دو-سه‌میلیون حاجی که این چندساله به حج می‌روند، کمتر حاجی‌ای به این نکته توجه داشته باشد و شاید هم هیچ‌کس توجه نداشته باشد؛ چون معمولاً روحانیون کاروان‌های شیعه و سنی فقط برای مردم مسئله می‌گویند و آیات مربوط به حج را با لطائف و نکاتش نمی‌خوانند.

 

دعوت مردم در حج به‌ ابراهیمی‌شدن

خداوند به ابراهیم می‌فرماید: حالا که این عبودیت تو در این خانه -مسجدالحرام، تلبیه، مشعر، عرفات، منا، قربانی- ظهور کرده است، به تمام مردم دنیا اعلام کن که پیاده و سواره حرکت کنند؛ به کجا حرکت کنند؟ نکتهٔ آیه در همین قطعه است! نمی‌گوید به‌سوی کعبه، مسجد، میقات، منا و یا عرفات و مشعر حرکت کنند، پس به کجا حرکت کنند؟ «یأتوک» به‌جانب تو حرکت کنند. من نمی‌خواهم بیایند و یک خانهٔ سنگی، سه‌تا بیابان و چهارتا گوسفند و گاو و شتر را ببینند و هفت‌تا سنگ‌ریزه را بیندازند؛ مقصد این نیست، بلکه مقصد این است که «یأتوک» به جانب تو بیایند تا هر حاجی در حد گنجایش خودش به یک ابراهیم تبدیل بشود و در بین خانواد‌ه‌اش، مردم محل، مسجد محل و در جاهای جمعیت‌دار برگردد و روی مردم اثر بگذارد. این بالاترین نکته‌ای است که در کل آیات حج دیده می‌شود و این از عجایب آیات قرآن است. خود شما هم که امشب شنیدید، شاید اکثر شما به این نکته در قرآن مجید نرسیده بودید که وقتی عبودیت باطنی ابراهیم در دنیا به‌صورت مواقف کریمه و مناسک حج به‌وسیلهٔ خدا ظهور داده می‌شود، کعبه، مسجدالحرام، صفا، مروه، میقات، عرفات، مشعر، منا و قربانی، همه باطن ابراهیم بوده که پروردگار برای مردم تا روز قیامت آشکار کرده است.

وقتی همهٔ اینها به‌وسیلهٔ خدا آشکار و نظام‌بندی می‌شود، به ابراهیم می‌گوید: حالا دعوت کن؛ چه کسانی را دعوت کند؟ «اذن فی الناس»،؟ کل مردم و نه فقط مؤمنین را دعوت کند؛ اصلاً صدای این عبودیت را به گوش کل جهانیان برسان که سواره و پیاده، از راه دریا یا خشکی بیایند(اینها در آیات متعدد در قرآن است)، کجا بیایند؟ به‌طرف بیت بیایند؛ البته نه بیتی که یک خانهٔ سنگی و گلی است، نه به‌طرف مسجدالحرام که یک چهاردیواری است، نه به‌طرف مشعر و منا و عرفات و میقات؛ آنها یک قطعه زمین هستند؛ بلکه آنها را دعوت کن تا «یأتوک» به‌جانب تو بیایند، یعنی به‌جانب این عبودیت خالص که بقا و ماندگاری دارد. من کل این مواقف کریمه و میقات‌ها را از روحیهٔ عبودیت تو ظهور داده‌ام و نمی‌خواهم مردم به‌طرف سنگ و گل و بیابان بیایند. آنها باید به‌طرف شخصیت یک موجود زندهٔ خالص بیایند که تمام وجودش عبودیت، محبت، درست‌رفتاری، اخلاق، تسلیم و گذشت بوده است؛ چون تو که تا قیامت زنده نمی‌مانی و بالاخره عمر محدودی مثل دیگران داری که تمام می‌شود و از دنیا می‌روی، مردم به‌طرف آن شخصیت عبودیتی تو بیایند که وقتی برمی‌گردند، در حد گنجایش خودشان ابراهیم‌وار برگردند؛ یعنی از سفر حج خودشان اخلاص، اخلاق، عبودیت، طهارت باطن، طرز رفتار با زن و بچه و مردم را سوغات سفر ببرند و اینها را از حج برگردانند؛ نه اینکه گونی‌گونی عروسک و تلویزیون و سوغاتی‌های مادی و یخچال و از این حرف‌ها.

 

عبودیت ابراهیم(ع) در قرآن

آیهٔ دومی که دربارهٔ نماز در نظر گرفته شده تا برای این جلسه قرائت بشود، در سورهٔ ابراهیم و به این شخصیت مربوط است؛ یعنی انسانی که سراسر عبودیت بوده و نه عابد. معنی‌کردن آن برای من یک مقدار آسان نیست، مگر اینکه چند مطلب کوتاه برایتان بگویم:

الف) اهل‌بیت، حیات علم

ما طبق روایات اهل‌بیت، آن‌هم روایاتی که در معتبرترین کتاب‌هایمان آمده و نه کتاب‌های معمولی، از 1200سال پیش می‌بینیم که ما نمی‌توانیم به امیرالمؤمنین یا به ابی‌عبدالله یا به امام صادق، عالِم یا نمازگزار(مُصلّی) یا پیغمبر بگوییم؛ یا نمی‌توانیم به صدیقهٔ کبری بگوییم که عالمه یا مصلی یا صائمه(روزه‌بگیر) است. ائمهٔ ما این‌قدر زیبا ما را راهنمایی کرده‌اند و گفته‌اند: ای مردم! شما نمازگزار و عالم و صائم هستید و ما خود علم هستیم. در نهج‌البلاغه دربارهٔ اهل‌بیت می‌فرمایند: «و هم عیش العلم» اهل‌بیت حیات علم هستند؛ اگر اهل‌بیت نبودند، خبری از این معارف گستردهٔ الهیه در کرهٔ زمین نبود و اینها خود علم هستند.

ب) اهل‌بیت و وحدت با عبادات الهی

یا امام صادق می‌فرمایند: «نحن الصلاة»، ما اهل‌بیت خود نماز هستیم؛ یعنی ما با تمام عبادات الهی وحدت داریم، اما شما نه! شما با عبادت دو موضوع هستید؛ یعنی عبادتی داریم که شما آن عبادت را به‌کار می‌گیرید. نمازی داریم که شما آن نماز را می‌خوانید و نمازگزار می‌شوید؛ اما همهٔ وجود ما نماز است، همهٔ وجود ما توحید است و شما موحد هستید، همهٔ وجود ما حج است؛ یعنی همین که در آیه می‌گوید: به مردم تا قیامت اعلام کن که به‌طرف تو بیایند و نه به‌طرف مناسک. به مردم عالم بگو که «کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود»؛ همین که اینجاست، این خانه در شهر مکه است و جهت قبله است.

کعبه یک سنگ نشانی است که ره گم نشود

حاجی! احرام دگر بند، ببین یار کجاست؟

 

قاصر باشید، نه مقصر!

من سفر اولم سال پنجاه، یعنی حدود 46 سال قبل بود. خداوند متعال در آنجا انسی بین من و این آیات مربوط به ابراهیم برقرار کرد(من حالا دقیق یادم نیست که روی منبر خدایی نکرده کم و زیاد نگویم) که تا یک‌ماه بعد از آمدن از حج، گاهی که کسی پیشم نبود، اصلاً گریه چشم مرا رها نمی‌کرد. این آیات و آن حقایقی را می‌دیدم که در این آیات است، و حالا گریه‌ام هم برای این بود که این حجی که تو در قرآن گفته‌ای، من به‌جا آورده‌ام؟ آیا این حج همین است که من انجام داده‌ام؟ ائمه به ما می‌گویند همیشه خودتان را تقصیر در وجودتان حساب بکنید، اما مقصر نه! قاصر ببینید و نه مقصر! مقصر آن است که مستطیع است و نمی‌رود؛ اما قاصر آن است که می‌رود، ولی آنچه خدا می‌خواهد، کوتاه انجام می‌دهد و کم می‌گذارد؛ البته نه از مناسک ظاهر، بلکه از مناسک باطن. یکی از علت‌های گریهٔ ائمه و انبیای خدا همین بود که می‌گفتند ما نسبت به عظمت تو قاصر در عبادت هستیم، نه مقصر و ما نسبت به تو کوتاه گذاشته‌ایم.

 

ارزش نماز در دین

حالا شاید در شب‌های بعد برسم که برایتان عرض بکنم؛ در همین دو رکعت نماز صبح، هم توحید، هم حج، هم روزه، هم زکات و هم ولایت است؛ یعنی کسی که نماز ندارد، هیچ‌کدام اینها را ندارد و حسابش نشُسته پاک است، نه آن حج باطنی، نه آن روزهٔ باطنی، نه آن زکات باطنی را دارد و به قول اهل دل، نه حج حقیقی، نه روزهٔ حقیقی و نه زکات حقیقی را دارد. امام می‌فرمایند ما خود نماز هستیم، یعنی ما دیگر نمازگزار نیستیم و با نماز یکی شده‌ایم؛ اصلاً نگاه می‌کنیم، نگاهمان نماز است؛ حرف می‌زنیم، حرفمان نماز است؛ غذا می‌خوریم، خوردنمان نماز است؛ می‌خوابیم، خوابمان نماز و حج و زکات است؛ البته درک آن برای بنده خیلی مشکل است! شاید یک‌ماهی روی این مسئله کار کردم و همین مسئله را سه-چهارسال پیش دربارهٔ ابی‌عبدالله در روز عاشورا مطرح کردم. خودم هم فکر می‌کردم که عمق آن را خیلی درک نمی‌کنم، مستمع هم درک نمی‌کند! خودم که نمی‌فهمیدم، ولی مسئله خیلی زیبا توضیح داده شد؛ کسی بعد از منبر در دفتر حسینیه آمد، خیلی هم گریه کرده بود و باز هم گریه می‌کرد، او اهل فن و فهم بود، به من گفت که خدا جلوی مرا گرفت! من نزدیک بود وسط منبرت بلند شوم و برقصم، یعنی مست کرده بودم و دیگر از خودم بی‌خود شده بودم.

ما چطوری باید معرفت به ائمه، قرآن، انبیا و توحید پیدا بکنیم؟ با این منبرها و کتاب‌های معمولی که نمی‌شود! بیشتر مردم ایران هم که برای فهم عمقی وقت نمی‌گذارند که حالا یا بخوانند یا زلفشان با یک عالم گره بخورد و از او بخواهند که مقداری برایشان عمق‌گویی بکند. به خدا قسم! اصلاً انتقادی ندارم، ولی منبرهای روزگار ما با چهل-پنجاه سال پیش در پُر‌بودن آنها و پوک‌بودن اینها از زمین تا آسمان فرق کرده است. یک منبری هم خود من که قاتی همهٔ این منبری‌های کشور هستم.

 

تجلی نقش عبودیت بندگان در زمین عرفات

یک خواسته در این آیهٔ سورهٔ ابراهیم است و خواستهٔ این ابراهیم است که وجودش با عبودیت متحد شده بود و خدا هم ظهور عبودیتش را به قیامت نگذاشت؛ یعنی خدا آن باطن را در همینجا بیرون آورد و کعبه و صفا و مروه و قربانی و منا و عرفات شد. عرفات عشق‌‌بازان سرِ کوی یار باشد، نه روی زمین؛ زمین که از دوازده ظهر تا غروب که کاروان‌ها می‌خواهند حرکت بکنند، کاری نمی‌کند! زمین برای آدم یک میّت است، چه‌کار می‌کند؟ نقش عبودیت ما در زمین عرفات باید حداقل برای خودمان تجلی بکند، زمین که کاری نمی‌کند! ما می‌توانیم کاری بکنیم که «یحیی الله الارض بعد موتها»؛ ما از باران که کمتر نیستیم، خدا در قرآن می‌فرماید: وقتی باران می‌آید، من به‌وسیلهٔ باران «یحیی الله الارض بعد موتها». واقعاً ما مرد و زن شیعه از قطرات باران کمتر هستیم؟! قدرت ما، نور ما، جلوه‌ٔ ما، اثرگذاری ما کمتر است؟! چه غفلتی است که این مردم را گرفته است؟

 

التماس ابراهیم(ع) به خداوند برای نماز

ابراهیم با این کیفیت وجودی ببینید چقدر معرفتش، که یک معرفت صد درصد بود، ابراهیم را نمی‌توانیم بگوییم که توحید تام نداشته است؛ اگر توحید تام نداشت که ابراهیم نمی‌شد! بعد هم ما علناً در قرآن می‌بینیم که پروردگار می‌فرماید: «و نری ابراهیم ملکوت السماوات و الارض». «نری» یعنی ارائه‌دادن، نشان‌دادن؛ خدا می‌گوید: من پردهٔ‌ تمام ملکوت -هرچه آسمان دارم و زمین- را کنار زدم و به ابراهیم نشان دادم. این آدم چه کسی بوده است؟ این معرفت در اینجا با التماس می‌گوید؛ دعا یعنی التماس، التماسِ گدا به غنی، هیچ ناراحت نشوید و مسئله رودربایستی هم ندارد! ابراهیم مملوک و مربوب است، فقیر پروردگار است: «ایها الناس انتم الفقرا الی الله» کل شما! ابراهیم این‌جور که آدم از آیه کشف می‌کند، به التماس افتاده است؛ پیش چه کسی؟ پیش پروردگارش، مالکش و مدبرش؛ برای چه‌چیزی التماس می‌کند؟ برای نماز! هیچ‌چیز دیگری در آیه نیست؛ التماس برای نماز است! چه کسی التماس می‌کند؟ آن که کل ملکوت سماوات و ارض را به او نشان داده‌اند، یعنی پرده را کنار زده‌اند و به او گفته‌اند: فرمان‌روایی ما را بر کل هستی با چشمت ببین.

ابراهیم به کجاها راه پیدا کرده، آن‌وقت این انسان برای نماز به التماس افتاده است. نماز برای چه کسی؟ اوّل برای خودش که در آن‌وقت در دنیا بوده و بعد هم برای نسلش تا روز قیامت؛ یعنی دغدغه و رنج داشته که نکند یک زن و مرد بی‌نماز در نسل من پیدا بشود! الآن بچه‌ها در خیلی از خانواده‌ها بی‌نماز هستند و هیچ ناراحت نیستند؛ زن و شوهر جوان بی‌نماز هستند و هیچ ناراحت نیستند؛ من گاهی با قطار یا اتوبوس یا هواپیما که به مسافرت می‌روم، نمازخوان خیلی کم است. من با هواپیمای چهارصدنفره از لندن به ایران می‌آمدم، کل مسافرین ایرانی بودند و اصلاً خارجی نبود. ما به دو نماز برخوردیم، چون بین ما و لندن چهارساعت‌ونیم فاصلهٔ زمانی است؛ یک نماز مغرب و عشا و یک نماز صبح در هواپیما بودیم، اما از این چهارصد مرد و زن مسافر در هواپیما که تعطیلات شروع شده بود و به دیدن اقوامشان می‌آمدند، پیرزن و پیرمرد و متوسط، زن جوان و مرد جوان، فقط دو نفر نماز مغرب و عشا و صبح را در هواپیما خواندند؛ یکی من بودم و یکی دیگر و هیچ‌کس دیگری نخواندند، با اینکه بیدار هم بودند؛ یک‌بار هم پیش شیعیان ترکیه رفته بودم، با هواپیمای ترک‌ایش به فرودگاه امام می‌آمدیم و حدود سیصدنفر در هواپیما بودند. یک‌دانه ترکیه‌ای نبود و کل آنها ایرانی بودند. نماز مغرب و عشا هم قضا می‌شد، اگر نمی‌خواندیم؛ اما فقط من نماز مغرب و عشا را خواندم و هیچ‌کس از این تاجرهای ایرانی و اینهایی که به آنجا برای کار آمده بودند، نماز نخواندند.

 

جایگاه والای نماز نزد ابراهیم(ع)

آن‌وقت این نماز چه جایگاهی دارد که پیغمبری مثل ابراهیم که ملکوت سماوات و ارض را جلوی چشمش نشان داده‌اند، به التماس به مقام ربوبیت خدا افتاده است؛ چون می‌دانسته که گسترده‌تر از عالم هستی از این کلمهٔ «رب» کار برمی‌آید. حالا التماسش را ببینید: «رب اجعلنی»، اوّل خودم، چون اگر رئیس خانواده اهل نماز نباشد، آدم دیگر از زن و بچه و عروس و داماد توقعی ندارد. خدا به ما یاد می‌دهد که اوّل خودت را اصلاح کن! ابراهیم می‌گوید اوّل خودم؛ اوّل خودت را اصلاح کن! اوّل خودت جلوی زن و بچه نماز بخوان، اوّل خودت صبح بلند شو و نماز بخوان، تا ساعت هشت نخواب که اینن اثر منفی روی زن و بچه‌ات نگذارد؛ در توهم خودشان می‌گویند اینکه نماز نمی‌خواند، ما برای چه نماز بخوانیم؟ این‌قدر نماز را نشکن و سبک نکن!

مرحوم آیت‌الله‌العظمی بروجردی که من خدمتشان رسیده بودم؛ چون او را نسبت به خودم ذی‌حق می‌دانم، یک کار کوچکی هم برای او انجام دادم. یک‌نفر از علمای قم که شانزده‌سال از آقای بروجردی جدا نبود، من پنج-شش‌ماه به مردنش مانده بود، به عیادتش رفتم؛ دیگر حال نداشت، گفتم: شما شانزده‌سال با این مرد الهی بودی و هرچه از ایشان داری، در قبر می‌بری، چرا نمی‌نویسی؟ اینها مربی‌گری و هشدار و بیدارکننده است. گفت: چشم! اتفاقاً در همان رختخواب بیماری نوشت، هنوز نمرده بود که چاپ کرد و برای من هم فرستاد.

این آقای بروجردی با این عظمتش، چهار-پنج روز به ماه رمضان یا به محرم مانده(آن زمان هفت‌هزار طلبه بیشتر در قم نبود، الآن نزدیک چهل‌هزار است. ششصد-هفتصدنفر از این هفت‌هزارنفر درس خارج، یعنی درس اجتهادی می‌خواندند و همه هم پای درس آقای بروجردی بودند. درس ایشان هم در کل مراجع نجف و قم درس ویژه‌، خیلی پربار و جامع‌الاطراف بود)، درس را یک‌ربع یا بیست‌دقیقه می‌کردند و نیم‌ساعت به طلبه‌های پای درسشان را که بیشترشان قریب‌الاجتهاد بودند(چهار-پنج‌تا از شاگردهایشان را اسم ببرم: مرحوم آیت‌الله‌العظمی گلپایگانی، امام خمینی، مرحوم آیت‌الله شریعتمداری، و امثال اینها که شش‌سال در درس آقای بروجردی بودند)، با اشک چشم می‌گفتند: آقایان طلاب، شما برای تبلیغ دین به اطراف مملکت می‌روید؛ شما را در دههٔ عاشورا در مسجد نمی‌گذارند که بگویند اینجا بخواب و ناهار و شامت را بخور! بالاخره در بخش، ده یا قریه است، شما را کدخدا یا یکی از دهاتی‌ها در خانه‌اش می‌برد و سی‌شب ماه رمضان یا ده‌شب عاشورا در آنجا هستید. من از همهٔ شما تقاضا می‌کنم که اگر در ماه رمضان یا دههٔ عاشورا، یک‌روز دیرتر از صاحب‌خانه برای نماز صبح بیدار شدید، بقچه و کتاب‌هایتان را همان ساعت بردارید و به قم برگردید؛ بیشتر نمانید که آبروی دین بریزد!

«رب اجعلنی» یعنی اوّل پدران خانه، رؤسای خانه، رؤسای مملکت وارد نماز بشوید تا زن و بچه‌تان به این توهم نیفتند که مثل اینکه نماز هم خیلی مهم نیست! پدرمان صبح‌ها بیدار نمی‌شود و یا مغرب و عشایش را به قول پیغمبر عین کلاغی که دانه جمع می‌کند، رکوع و سجود و تشهد را همه را با هم قاتی می‌کند! حالا این نماز چه قدرتی دارد که به زن و بچه و نوه انتقال پیدا بکند؟ من یادم هست در اصفهان، همدان، تهران(این شهرهایی که یادم است)، پدر خانواده خودش صبح و ظهر و عصر و مغرب و عشا که بیشتر مسجد بودند، جلو می‌ایستاد و زن، بچه، داماد، عروس و نوه به او، یعنی پدر خانواده اقتدا می‌کردند؛ چون می‌دیدند عجب نمازی است! چه نماز باحالی! نماز چقدر خوب است و این نماز چقدر به انسان آرامش می‌دهد! اول خودش را گفت، یعنی مردم! اول خودتان: «رَبِّ اِجْعَلْنِي مُقِيمَ اَلصَّلاٰةِ».

بعد: «وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي»، خدایا! نگذار که نماز از نسل من قطع بشود و این نماز، گنج و سرمایه بماند؛ یعنی هر مرد و زنی که از نسل من تا قیامت به‌وجود می‌آید، نماز در زندگی‌اش جریان داشته باشد؛ البته آیه یک نکته دارد که اهل علم این نکته را می‌دانند. ابراهیم می‌گوید: «و من ذریتی»، او می‌داند که بعضی از ذریه‌اش مثل بچهٔ نوح انحراف هم پیدا می‌کنند، برای این است که می‌گوید «و من ذریتی»، من با آنهایی که تو را رها می‌کنند و می‌روند، نمی‌توانم دستگیری بکنم؛ اما خدایا! بخشی از ذریهٔ مرا مثل خودم با نماز همراه قرار بده.

این التماس و دعای آخر آیه را ببینید: «رَبَّنٰا وَ تَقَبَّلْ دُعٰاءِ» ﴿إبراهيم‏، 40﴾، ابراهیم به خدا می‌گوید: خدایا! این التماس مرا قبول و مستجاب کن تا من محروم و ممنوع نشوم. من به گدایی آمده‌ام، ولی تو به این گدایی من جواب بده؛ این است که نماز از زمان خودش تا الآن یقیناً از نسلش قطع نشده است. الآن آن نماز که خودش خوانده، 1200 سال است که امام زمان می‌خواند. ایشان ذریهٔ ابراهیم است و آن نمازی که ابراهیم خواست، در پیغمبر، نسل عالمان و فقیهان و عارفانش جلوه کرد و جالب است که این دعا از زمان خودش تا حالا قطع نشده و تا قیامت هم قطع نخواهد شد. چقدر پیوند‌خوردن با خدا پرمنفعت، پربرکت و آرامش‌دهنده است.

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
- کرج -مسجد جامع رجایی شهر- جمادی الثانی 94 سخنرانی دوم - شهادت امام جواد، آستان مقدس امامزاده موسی مبرقع - لامرد- حسینیه بیت­العباس دهه اول صفر 94، جلسه هشتم - تهران مسجد محمدی- دهه اول فاطمیه 94 سخنرانی چهارم - تهران مسجد محمدی- دهه اول فاطمیه 94 سخنرانی ششم - تهران مسجد محمدی- دهه اول فاطمیه 94 سخنرانی هفتم - ابرکوه یزد مسجد کوثر سخنرانی اول - ابرکوه یزد مسجد کوثر سخنرانی پنجم - ابرکوه یزد مسجد کوثر سخنرانی ششم - ابرکوه یزد مسجد کوثر سخنرانی هفتم - شیراز حرم احمد ابن موسی سخنرانی هشتم - تهران/ حسینیۀ هدایت/ دهۀ اوّل محرّم/ پاییز 1395هـ.ش. سخنرانی چهارم - تهران/ حسینیۀ حضرت قاسم/ دهۀ اوّل محرم/ پاییز 1395هـ.ش. سخنرانی پنجم - تهران/ حسینیهٔ هدایت/ دههٔ اوّل محرّم/ پاییز 1395هـ.ش. سخنرانی نهم - خوی دهه دوم محرم 95 بقعه شیخ نوایی سخنرانی نهم - شهر ری آستان امامزاده ابوالحسن دهه سوم محرم 95 سخنرانی چهارم - تهران حسینیهٔ هدایت دههٔ سوم محرم پاییز1395 سخنرانی چهارم - شهر ری آستان امامزاده ابوالحسن دهه سوم محرم 95 سخنرانی پنجم - شهر ری آستان امامزاده ابوالحسن دهه سوم محرم 95 سخنرانی هشتم - تهران مسجد المجتبی دهه دوم صفر 95 سخنرانی دوم - تهران حسینیهٔ حضرت قاسم دههٔ دوم صفر 1395 سخنرانی چهارم - یزد هیئت خادمین شهدای گمنام امیر چخماق دههٔ سوم صفر پاییز 1395 سخنرانی اوّل - تهران مسجد شهید بهشتی دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل 1395 سخنرانی چهارم - تهران مسجد شهید بهشتی دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل 1395 سخنرانی هشتم - تهران مسجد رسول اکرم دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل 1395 سخنرانی هشتم - قم حرم حضرت معصومه(س) دههٔ دوم رجب 1396 سخنرانی سوم
تهران سخنرانی چهارم حسینیه سیدالشهدا جمادی الاول 96 تهران/ حسینیهٔ سیدالشهدا/ دههٔ سوم جمادی‌الاوّل/ زمستان1396ه‍.ش./ سخنرانی چهارم
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز