فارسی
يكشنبه 15 تير 1399 - الاحد 14 ذي القعدة 1441

تهران/ حسینیهٔ حضرت قاسم/ دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل/ زمستان1396ه‍.ش. سخنرانی ششم


اخلاق - شب ششم جمعه (6-11-1396) - جمادی الاول 1439 - حسینیه حضرت قاسم بن الحسن - 11.13 MB -

تهران/ حسینیهٔ حضرت قاسم/ دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل/ زمستان1396ه‍.ش.
سخنرانی ششم
بسم الله الرحمن الرحیم
«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین».
همان‌طور که در روایات اهل‌بیت به رذائل و حسنات اخلاقی پرداخته شده، در آیات قرآن هم به این دو بخش پرداخته شده است؛ هم حسنات اخلاقی و هم رذائل اخلاقی را قرآن بیان کرده و کاری که روایات کرده‌اند، هر دو بخش را توضیح مفصّل داده‌اند. در سورهٔ مبارکهٔ آل‌عمران به چند فضیلت و حسنهٔ اخلاقی اشاره شده که دانستنش لازم است؛ چون اگر در زندگی -هم زندگی زن و شوهر، هم زندگی با اقوام، هم زندگی با دوستان و هم زندگی با مردم- عمل شود، بسیار مؤثر است.
آنچه می‌خواهم برایتان بخوانم، حدود نصف صفحه است که در سورهٔ آل عمران(سورهٔ سوم قرآن) آمده است. این نام آل‌عمران هم به تناسب آیاتی است که دربارهٔ خانوادهٔ مریم -مادر حضرت مسیح- در این سوره است. پروردگار عالم، هم مادر مریم، هم پدر مریم، هم خود مریم و هم فرزند مریم را به زیباترین صورت مطرح کرده است. یک پدر بسیار باکرامت و یک مادر بسیار باارزش که نتیجهٔ ازدواج این زن و شوهر، حضرت مریم شد. او تحت تربیت زکریای پیغمبر قرار گرفت و کار این دختر طبق آیات قرآن، به جایی رسید که گوشش برای شنیدن صدای فرشتگان الهی باز شد. حرف‌هایی که فرشتگان با مریم زدند، در قرآن مجید است که یک آیه‌اش این است: «وَ إِذْ قٰالَتِ اَلْمَلاٰئِکةُ یٰا مَرْیمُ إِنَّ اَللّٰهَ اِصْطَفٰاک وَ طَهَّرَک وَ اِصْطَفٰاک عَلیٰ نِسٰاءِ اَلْعٰالَمِینَ»﴿آل‌عمران، 42﴾، ای مریم! به‌خاطر همهٔ ارزش‌هایی که در وجودت است، خدا تو را به‌عنوان یک بندهٔ خاص انتخاب کرده و اجازه نداده که آلودگی‌های اخلاقی به تو حمله کند؛ و باز می‌گوید: خدا تو را به‌خاطر ارزش‌هایی که داری، به‌عنوان بندهٔ ویژه نسبت به زنان جهان انتخاب کرده است. به احترام این پدر، این همسر، این دختر و آن پسر، یعنی فرزندی که چهارمین پیغمبر اولواالعزم خدا شد، نام این سوره را آل‌عمران گذاشته است. عمران پدر مریم و شوهر مادر مریم است، مریم هم دختر این خانواده است که یک اهل‌بیت می‌شوند. یک گروه چهارنفره که در تاریخ بشر کم‌نمونه هستند؛ هم عمران، هم همسرش، و هم دخترشان و هم نوه‌شان حضرت مسیح(علیه‌السلام). این فلسفهٔ نام‌گذاری این سوره به نام آل‌عمران بود.
البته آدم گاهی یک آرزوهایی دارد که این آرزوها ظاهراً قابل‌تحقق نیست؛ آدم می‌گوید ای کاش، ولی آن آرزو ظهور ندارد. ای کاش! این هفتادمیلیون مرد و زن ایرانی به همین مقدار آیات سورهٔ آل‌عمران دربارهٔ این زن و شوهر و دختر و نوه‌شان و لطائف آیات آگاهی داشتند و این خانه را اصل و خانه و اهل‌بیت خودشان را شعبهٔ این خانه قرار می‌دادند؛ اما ظاهراً بیشتر مردم خیلی با قرآن یا اصلاً با قرآن ارتباطی ندارند، با اینکه قرآن مجید زیباترین درس‌ها و عبرت‌ها را برای همهٔ شئون زندگی دارد و در نشان‌دادن سرمشق مثل همین خانواده، بهترین سرمشق‌ها را نشان داده است. این خانواده یکی از بهترین خانواده‌های تاریخ هستند که می‌شود همه‌جور از آنها درس زندگی گرفت؛ از مرد خانه، زن خانه، دختر خانه، و پسر خانه.
حالا دربارهٔ پسر همین خانه، شما این آیه را ببینید. این هم حرف فرشتگان از جانب خداست و گوش مریم هم باز شده و صدای فرشتگان را می‌شنود؛ البته من رفیقی داشتم که دو سال است از دنیا رفته، او فرشته را نمی‌دید، اما صدایش را می‌شنید. یک‌وقت به مناسبتی اظهار کرد، اگرچه اهل اظهار هم نبود، ولی حالا چه پیش آمد که این حرف را زد، این آدم اولاً حافظ کل قرآن بود و تا نود‌سالگی هم هیچ‌چیزی از را قرآن یادش نرفت؛ یعنی در نودسالگی هم هر روز تمرین قرائت قرآن داشت، خیلی آدم سالمی بود و چون با کل قرآن آشنا بود، به تناسب مسئولیت‌هایی که برایش پیش می‌آمد و قرآن راهنمایی کرده، عمل می‌کرد. من زمان خیلی طولانی با او آشنا بودم و شاید تا آخر عمرش که به دیدنش رفتم، پنجاه‌سال عمرم را با او آشنا بودم و خیلی هم چیز از او یاد گرفتم. یک خصلتی که ایشان داشت، شاید این خصلت برای زمان اوائل چهارده-پانزده‌سالگی تا تقریباً شب مرگش بود که دو ساعت به اذان صبح مانده، بیدار و بدون بی‌میلی مشغول عبادت بود. آخر آدم یک‌وقت عبادت می‌کند، ولی با بی‌میلی عبادت می‌کند؛ یعنی صبح بیدار می‌شود، دو رکعت نماز می‌خواند و سلام را که می‌دهد، می‌گوید راحت شدم؛ معلوم است که این نماز برای او بار سنگینی است و به این کار بی‌میل است. حالا چون یک‌خرده باور دارد، البته کامل هم نه و یک‌خرده باور دارد که خدا در قرآن فرموده بی‌نماز در قیامت اهل دوزخ است. امیرالمؤمنین می‌فرمایند: دوزخ هفت طبقه است که روی همدیگر است؛ ولی بهشت هشت مرحله است و طبقه‌بندی نیست. هر بهشتی در یک سطح بسیار وسیعی است که مجموعهٔ این هشت بهشت در همین سورهٔ آل‌عمران و سورهٔ حدید آمده که پهنای بهشت‌ها پهنای کل آسمان‌ها و زمین است. پهنای کل آسمان‌ها و زمین را هم هیچ‌کس نمی‌داند و اصلاً ما خبر نداریم. این چندهزار کتابی که راجع‌به عالم بالا نوشته شده، واقعاً عبور از آسمانِ اوّل شده است؟ هیچ دانشمندی ذکر نکرده است. منظومهٔ شمسی ‌ما که خورشید و سیارات گردش‌کنندهٔ دور خورشید است، حجم خود خورشید که یک‌میلیون‌ودویست‌هزار برابر کرهٔ زمین است؛ یعنی یک‌میلیون‌ودویست‌ وهزار تا زمین راحت در خورشید جا می‌گیرد جایشان هم تنگ نمی‌شود. فاصله‌ها هم خیلی زیاد است، مثلاً کمترین فاصلهٔ بین سیاراتی که مربوط به منظومه هستند، فاصلهٔ مریخ است و بعد فاصلهٔ زمین است. فاصلهٔ‌ زمین تا خورشید 150میلیون کیلومتر است و سالی یک‌بار به دور خورشید می‌گردد؛ ولی فاصلهٔ پلوتون این‌قدر با خورشید زیاد است که زمین نسبت به پلوتون همسایهٔ خورشید است، چون پلوتون یک‌بار که به دور خورشید بگردد، مطابق 83سال زمین ماست؛ یعنی یک بچه که امروز در زمین به‌دنیا بیاید و همان وقت هم یک بچه در پلوتون به‌دنیا بیاید، این بچه که در زمین 83ساله بشود، او در پلوتون یک‌ساله می‌شود. این حجم عظیم منظومه در گوشهٔ بازوی کهکشانی است که به راه شیری معروف است و از این کهکشان‌ها تا الآن سیصد میلیون عدد با دوربین‌های نجومی کشف شده که منظومه و کهکشانش برابر بعضی از آنها به‌اندازهٔ یک تخم‌مرغ در مقابل یک هندوانه است. حالا هشت بهشت را فکر کنید که چقدر است؟ یعنی مساحت این هشت بهشت چقدر است؟ امیرالمؤمنین می‌گوید: اینها روی هم نیست، ولی هفت جهنم روی هم است و هر کدام هم اسم معیّنی دارد؛ مثلاً اسم یک طبقهٔ جهنم «سعیر» است و اسم یک طبقهٔ جهنم «سقر» است. اینها در قرآن است، جای بی‌نماز در سقر است که بهشتی‌ها از اینها می‌پرسند(در سورهٔ مدثر است): «مٰا سَلَککمْ فِی سَقَرَ»﴿المدثر، 42﴾، چه‌چیزی باعث شد که شما به سقر آمدید؟ اینها چهار پاسخ می‌دهند که یکی این است: «قٰالُوا لَمْ نَک مِنَ اَلْمُصَلِّینَ»﴿المدثر، 43﴾، ما نمازخوان نبودیم.
حالا من که نماز می‌خوانم یا بعضی از شماها که مثل من نماز می‌خوانید، ما تقریباً باوری نسبت به قیامت داریم، البته نه به‌اندازهٔ امیرالمؤمنین، بلکه باوری نسبت به بهشت و جهنم است که در قلب ما به‌اندازهٔ یک سر کبریت سوسو می‌زند و باعث شده تا نمازمان را از ترس این بخوانیم که فردا ما را با کله در سقر نیندازند. این نماز نماز عاشقانه، و براساس عبودیت بندگی نیست، بلکه یک معامله است. خدایا خواندم، مرا به جهنم نبر، همین! البته خدا هم گوش می‌دهد و به جهنم نمی‌برد، اما با این نماز در درجات عالی بهشت هم نمی‌برد. ما رفیقی داشتیم که می‌گفت: این‌قدر به ما سخت نگیرید! یک باغ ده-بیست‌هزار متری هم در گوشهٔ بهشت به ما بدهند، برای ما بس است؛ فقط ما را به جهنم نبرند، ما قانع هستیم.
اما این آدم و رفیق من، دو ساعت به اذان صبح مانده، بیدار می‌شد و عبادت مشتاقانه و عاشقانه داشت، نه عبادت دفع دوزخ و نه عبادت جلب بهشت. آخر من دارم در مسیر بندگی حرکت می‌کنم و خودم هم می‌دانم که دارم با بندگی‌ام دوزخ را دفع می‌کنم و بهشت را جذب می‌کنم. فکر کنم علامٔه طباطبایی اوّلین کسی است که به این نکته در «تفسیر المیزان» اشاره کرده است: من که خدا را عبادت می‌کنم، برای دفع دوزخ و جذب بهشت، عبادت من مشرکانه است؛ یعنی عامل تحریک من بهشت و جهنم است و نه خود خدا؛ اما عبادت عباد خالصش، نه هیچ گرهی به زلف جهنم دارد و نه به زلف بهشت.
امیرالمؤمنین اعلام کرده که «الهی ما عبدتک خوفا من نارک»، خدایا! من از ترس جهنم تو را عبادت نمی‌کنم، یعنی من کارم دفع جهنم نیست؛ چون مرا برای دفع جهنم نیافریده‌ای، «و لا طمعا فی جنتک»، کارم هم در عبادت جذب بهشت نیست، «بل وجدتک اهلا للعباده»، من یافته‌ام که تو شایسته هستی تا بندگی شوی و من فقط به‌خاطر خودت بندگی می‌کنم. این دیگر بندگی برای جذب قرب خداست، یعنی فاصله‌ٔ این عبادت اصلاً با جهنم و بهشت خیلی هست و بویی در این عبادت از جهنم استشمام نمی‌شود، از بهشت هم استشمام نمی‌شود. این دوست من عبادت عاشقانه داشت، طولانی هم هست دیگر، مثلاً آدم الآن که حدود ساعت شش اذان است، ساعت چهار بلند شود و دو ساعت بیدار باشد، باحال هم باشد، عاشق و مشتاق هم باشد، کسل هم نباشد و در هفتادسال عبادت، دو ساعت به اذان صبح مانده، ساعت هم نداشته باشد. من با او زیاد بوده‌ام. تابستان و پاییز و زمستان و بهار، دو ساعت به اذان صبح مانده، ساعت فرق می‌کند. الآن دو ساعت به اذان صبح مانده، ساعت چهار است و یک‌وقت دو ساعت به اذان صبح مانده، ساعت سه‌وده دقیقه است و یک‌وقت هم ساعت چهارونیم است. خود قرآن در سورهٔ مزمل می‌گوید: ساعات اختلاف دارد. این دوست من در چهار فصل، سرِ دو ساعت به اذان صبح مانده، چشمش را باز می‌کرد و اصلاً تغییر نمی‌کرد که تابستان زودتر بیدار شود، زمستان دیرتر بیدار شود، در برف و باران یک‌ساعت دیرتر بیدار بشود و یک‌ساعت به نماز صبح عبادت بکند. بالاخره خودش در طول جریانی به زبان آمد و سریع هم سکوت کرد و گفت: من مأموری در بین فرشتگان دارم که دوستش دارم و او هم مرا دوست دارد، ولی او را نمی‌بینم؛ اما در طول سال، دو ساعت به نماز صبح و اذان مانده، مرا با اسم صدا می‌کند. این مسئله در تاریخ سابقه داشته و سابقه‌اش هم در سورهٔ آل‌عمران است. کسی از جنس زنان بوده که گوشش صدای فرشتگان را شنید، چرا؟ برای اینکه این‌قدر وجودش از آلودگی‌ها تصفیه بود که راهش به عالم ملکوت باز بود و مانع نداشت. ممکن است الآن ده فرشته هم بالای سر ما باشند و ما را صدا کنند، اما ما نشنویم؛ چون صدجور بین گوشمان و ملکوت حجاب هست. این غیبت‌ها، تهمت‌ها و حرف‌های زشتی که راجع‌به دیگران شنیده‌ایم، اصلاً نمی‌گذارد که آنتن گوش ما با فرشتگان در ارتباط باشد. امام صادق می‌فرمایند: کسانی هم هستند که در بیداری نمی‌شنوند و نمی‌بینند، اما در خواب می‌شنوند و می‌بینند. از این افراد هم بوده‌اند که در سورهٔ یونس می‌گوید. وقتی یکی از یاران امام پیش حضرت صادق آمد و گفت که من این آیه را نمی‌فهمم که پروردگار عالم می‌گوید: «لَهُمُ اَلْبُشْریٰ فِی اَلْحَیٰاةِ اَلدُّنْیٰا وَ فِی اَلْآخِرَةِ»﴿یونس، 64﴾، اینها هم در دنیا اهل بشارت هستند، یعنی به آنها مژده داده می‌شود و هم در آخرت؛ بنابراین یکی باید باشد که هم در دنیا و هم در آخرت به من مژده بدهد، به حضرت می‌گوید: ما در دنیا چه مژده‌ای را شنیده‌ایم؟ حضرت فرمودند: عده‌ای در همین دنیا مژده را در عالم خواب می‌شنوند، اما حالا عده‌ای کلاسشان مثل مریم بالاتر است و در عالم بیداری مژده را می‌شنوند: «إِذْ قٰالَتِ اَلْمَلاٰئِکةُ یٰا مَرْیمُ إِنَّ اَللّٰهَ یبَشِّرُک بِکلِمَةٍ مِنْهُ اِسْمُهُ اَلْمَسِیحُ عِیسَی اِبْنُ مَرْیمَ وَجِیهاً فِی اَلدُّنْیٰا وَ اَلْآخِرَةِ وَ مِنَ اَلْمُقَرَّبِینَ»﴿آل‌عمران، 45﴾، مریم هنوز اصلاً بچه‌دار نشده، شوهر هم نکرده و بچه‌اش هم بدون شوهر به‌دنیا آمده است، فرشتگان به او مژده دادند که خدا می‌خواهد پسری به تو بدهد، اسم او مسیح است، «وجیها فی الدنیا و الآخره»، آبرودار واقعی در دنیا و آخرت است، «و من المقربین» و از بندگان مقرب خداست. مریم این را در بیداری شنید. امام ششم می‌فرمایند: تحقق همین بشارت را عده‌ای یا در خواب می‌بینند و یا می‌شنوند. نمونه‌اش هم در قرآن است: یوسف هفت‌ساله بود، یک‌روز بیدار شد و به پدرش گفت: «إِذْ قٰالَ یوسُفُ لِأَبِیهِ یٰا أَبَتِ إِنِّی رَأَیتُ أَحَدَ عَشَرَ کوْکباً وَ اَلشَّمْسَ وَ اَلْقَمَرَ رَأَیتُهُمْ لِی سٰاجِدِینَ»﴿یوسف، 4﴾ بابا، من در عالم رویا دیدم که یازده ستاره، خورشید و ماه به من سجده کردند. یعقوب پیغمبر است و می‌فهمد این خواب راست است و در این خواب یک بشارت و خبر عظیمی به این بچه داده‌اند. به بچه‌اش گفت: «وَ کذٰلِک یجْتَبِیک رَبُّک وَ یعَلِّمُک مِنْ تَأْوِیلِ اَلْأَحٰادِیثِ وَ یتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیک»﴿یوسف، 6﴾، خواب تو به من می‌گوید که تو در آینده به‌وسیلهٔ خدا انتخاب می‌شوی و دانش باطن‌نگری به تو داده می‌شود و نعمت خدا برای تو تمام می‌شود. این خواب در بیداری خودش را نشان داد، کِی؟ چهل‌سال بعد. آخر ما برخلاف انبیا و ائمه خیلی عجول هستیم، اما آنها عجله نداشتند؛ نه در استجابت دعا عجول بودند که حالا مثلاً امشب یعقوب گریه کرده، ناله زده، اشک ریخته و بچه‌اش را از پروردگار خواسته است، ولی عجله نداشته که حالا شب صبح بشود، بعد از این‌همه گریه و دعا بچه‌اش را صبح به او نشان بدهند. دعای یعقوب چهل‌سال بعد مستجاب شد. آنها عجول و شتاب‌زده نبودند. گاهی تحقق بشارتی ده‌سال می‌کشد، پنج‌سال می‌کشد، بیست‌سال می‌کشد، چهل‌سال می‌کشد و گاهی هم تحققش تا قیامت زمان می‌برد و آنجا تحقق پیدا می‌کند.
آدمی که مشکل اقتصادی داشت، خیلی هم مشکل اقتصادی داشت. من این مطلب را از سه‌نفر از علمای بزرگ شیعهر که فوق‌العاده هستند: شیخ طوسی و مرحوم سیدبن‌طاووس و یکی از علمای کم‌نظیر دیگر. مردی کل کارهایش از نظر اقتصادی قفل بود و هرچه هم فعالیت کرد، قفل کار اقتصادی او باز نشد؛ البته آدم کم‌ظرفیتی هم نبود که به پروردگار بگوید حالا که درِ حلال به رویم باز نیست، ما هم از لج تو به کاهدان حرام می‌زنیم و میلیونی گیر می‌آوریم. یک خصلت زیبای انسان‌های مؤمن که از حسنات اخلاقی است، صبر است. از آینده خبر هم ندارند، ولی امیدوارند که مشکل حل بشود. این سه بزرگ و عالم، اسم شیخ طوسی که الآن هر روز در قم و مشهد و نجف، در درس‌های مراجع تقلید برده می‌شود؛ چون تمام حوزه‌ها سر سفره‌اش هستند. سیدبن‌طاووس چهرهٔ برجستهٔ الهی و عالم بزرگ بوده که بیشتر روضه‌های درستی که منبری‌ها و مداح‌ها می‌خوانند، برای کتاب سیدبن‌طاووس است. کتابی به‌نام «ملهوف» دارد که مصائب ابی‌عبدالله را در قرن هفتم نوشته و یکی از بهترین کتاب‌هاست. عربی نوشته شده و ترجمه هم شده است.
این مردی که تمام راه‌های اقتصادی به روی او بسته، شما می‌گویید فلانی چرخ ماشینش نمی‌چرخد، دیگران هم همین ماشین را دارند و ماهی پنج‌میلیون درآمد دارند، ولی این به زور ماهی دومیلیون بار به او می‌خورد، خب نمی‌گردد. این آدمی که همهٔ راه‌های اقتصادی بر او بسته بود، برای تأمین ناهار و شام و صبحانه تصمیم گرفت(محصّل هم بود، درس‌خوان هم بود) که در ایام محصول سرِ زمین‌ها در عراق برود و بگوید یک داس هم به من بدهید تا من محصول درو کنم؛ ارزن درو می‌کرد، گندم درو می‌کرد، جو درو می‌کرد، علف درو می‌کرد، یونجه درو می‌کرد. منطقه‌های کشاورزی عراق خیلی آباد است. بعد یک‌وقتی گفت چرا داریم این‌قدر در این مشکل دست‌وپا می‌زنیم؟ چرا این‌قدر به خودمان سخت می‌گیریم؟ هم درس بخوانیم، هم کارگری بکنیم و پولی هم که به ما می‌دهند، حسابی شکم ما را سیر نمی‌کند! بیایم چهل‌شبِ چهارشنبه از نجف به مسجد کوفه بروم و عبادت کنم، پرده کنار برود و امام دوازدهم را ببینم. در چهلمین شب چهارشنبه( یعنی هر ماهی چهارتا شب چهارشنبه دارد و ده ماه است دارد می‌آید) هوای کوفه سرد بود و ایشان هم مقداری سرفه می‌کرد، گاهی یک‌ذره خون در سرفه‌اش بود، گفت در مسجد نروم؛ چون نجس‌کردن مسجد حرام است، پس روی سکوی بیرون مسجد بنشینم. در قدیم سکوی پهن بزرگ داشت، نشست. یک منقل گِلی داشت، یک‌خرده آتش روشن کرد و یک قوری گِلی کهنه داشت، یک‌خرده قهوه با خودش آورده بود، آب را جوش آورد و قهوه را در آن ریخت، قهوه که پخت و اندازهٔ دو-سه استکان شد، می‌خواست تا نصف شب چهار-پنج‌بار بخورد که خوابش نبرد. یک‌دفعه دید که یک انسان حدود چهل‌ساله با چهره‌ای خیلی نورانی آمد و سلام کرد، روی سکوی آن‌طرف مسجد نشست. این هم تا حالا ندیده بود، یک‌دفعه دید که این عرب با یک زبان بامحبتی گفت: شیخ آل‌رحیم، حالت چطور است؟ این از کجا مرا می‌شناسد و اسمم می‌داند؟ قرآن مجید می‌گوید: «وَ کلَّ شَیءٍ أَحْصَینٰاهُ فِی إِمٰامٍ مُبِینٍ»﴿یس، 12﴾، امامانی که من برایتان قرار داده‌ام، پروندهٔ کل حوادث عالم هستند. شیخ حسین حالت چطور است؟ گفت: همین‌طوری که داشت احوال‌پرسی می‌کرد، پیش خودم گفتم خدا کند نگوید یک استکان قهوه بریز و به من بده. این قوری کم در آن است که این هم ما خودمان می‌خواهیم بخوریم. یک قهوه ریختیم و گفتیم حالا تعارفش می‌کنیم، شاید نخورد؛ اگر نگیرد، خوشحال می‌شویم. گفتم: آقا بفرمایید. گفت: بده! اینکه قهوه را الآن تا آخرش هم می‌خورد و ما هم پول نداریم، فقط لبش را به قهوه ‌تر کرد و اصلاً نخورد؛ یعنی این استکان گِلی را تا کنار لبش آورد و تر شد، بعد برگرداند و گفت: شیخ حسین بخور، سینه‌ات امشب تا آخر عمرت خوب می‌شود. من قهوه را خوردم، انگار یک فضای بازی در سینه‌ام پدید آمد و حالم مثل زمان به‌دنیاآمدن از مادرم شد. گفتم: این آقا که لبش را با این قهوه استکان گِلی من تر کرد و بیماری ریه‌ای من که خون بیرون می‌زد، در جا خوب شد، ای‌کاش کلید بازشدن درهای اقتصادی را هم به ما می‌گفت؛ دیدم خودش برگشت و گفت: مسئلهٔ سختی معیشت و کارگری‌ات تا آخر عمرت با تو هست و خدا اراده ندارد که درهای اقتصادی را به روی تو باز بکند، اما اقتصادی برای تو در قیامت قرار داده که قابل‌توصیف نیست. گاهی بشارت در دنیا تحقق پیدا می‌کند و گاهی هم زمانش در قیامت است؛ ولی ما باید حوصله و صبر داشته باشیم و از کوره در نرویم.
در هر صورت، امشب بحث دربارهٔ علت سورهٔ آل‌عمران زمان را پر کرد و خوب هم بود، نکات خیلی باارزشی گیرمان آم.د این خانواده خانواده‌ای هستند که کاملاً می‌شود اینها را الگو و سرمشق قرار داد؛ البته خانوادهٔ بالاتر از اینها هم در قرآن در سورهٔ احزاب آدرس داده شده است: «إِنَّمٰا یرِیدُ اَللّٰهُ لِیذْهِبَ عَنْکمُ اَلرِّجْسَ أَهْلَ اَلْبَیتِ وَ یطَهِّرَکمْ تَطْهِیراً»﴿الأحزاب، 33﴾، آن خانواده و آن سوره دو مرد دارند: یکی عمران و یکی عیسی نوهٔ عمران؛ دوتا هم زن دارند: یکی زن عمران که مادر مریم است و یکی هم مریم؛ ولی این خانواده یک زن به‌نام فاطمهٔ زهرا دارد که از تمام زن‌های دنیا و آخرت بالاتر است، این فاطمه یک شوهر به‌نام امیرالمؤمنین دارد، این زن و شوهر هم دو پسر دارند که فعلاً حسن و حسین هستند. حالا ازدواج بعدی امیرالمؤمنین و گل این ازدواجش قمربنی‌هاشم شد؛ ولی آنهایی که خدا اهل‌بیت می‌داند، یک پدربزرگ هم دارند که پیغمبر عظیم‌الشأن اسلام است. این پدربزرگ، این داماد، این شوهر، آن همسر و آن دو نوه، بهترین سرمشق پاکی زندگی در همهٔ شئون برای همهٔ امت هستند؛ اما گوش‌بده کم است که حالا دقت کنند و یک خانمی بگیرند که در طول حضرت زهرا باشد یا زن یک شوهری پیدا بکند که در طول داماد پیغمبر باشد یا دو بچه پیدا بکنند که در طول حسن و حسین باشند، ولی شدنی است. تشکیل یک خانواده پاک و پیدا کردن اولاد پاک در حد ظرفیت هر انسانی یقیناً شدنی است.

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
تهران سخنرانی ششم حسینیه قاسم بن الحسن(ع) جمادی الاول 96 تهران/ حسینیهٔ حضرت قاسم/ دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل/ زمستان1396ه‍.ش. سخنرانی ششم
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز