فارسی
سه شنبه 07 بهمن 1399 - الثلاثاء 12 جمادى الثاني 1442

تهران/ حسینیهٔ حضرت قاسم/ دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل/ زمستان1396ه‍.ش. سخنرانی دوم


اخلاق - شب دوم دوشنبه (2-11-1396) - جمادی الاول 1439 - حسینیه حضرت قاسم بن الحسن - 11.23 MB -

تهران/ حسینیهٔ حضرت قاسم/ دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل/ زمستان1396ه‍.ش.
سخنرانی دوم
بسم الله الرحمن الرحیم
«الحمدلله رب العالمین الصلاة والسلام علی سید الانبیاء والمرسلین حبیب الهنا وطبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین».
همهٔ اسلام در قرآن مجید و روایات ناب اهل‌بیت است؛ البته دانشمندان بزرگ شیعه روی روایات بیش از هزارسال کار کرده و ما را راهنمایی کرده‌اند که کدام روایات قابل‌قبول است و چه روایاتی مردود است. روایات مردود به روایاتی می‌گویند که در صدورش از پیغمبر و ائمهٔ طاهرین شک هست؛ اگر این روایات مردود با روایات صحیحه یا با آیات قرآن هماهنگی داشته باشد، می‌گویند قبول می‌کنیم؛ اگر نه، در مردودبودن باقی می‌ماند؛ البته شیعه روایات مردود خیلی کم دارد، ولی غیرشیعه روایات مردود بیش از روایات درست دارد؛ اینکه می‌گویم شیعه روایت مردود -که نباید به آن اعتناکرد- کم دارد، چون خود من در حدود دوسال کامل کتاب شریف «اصول کافی» را ترجمه کردم. در حدود این دو جلد عربیِ اصول، پنج جلد نزدیک ششصد صفحه شده، یعنی آن دو جلد با ترجمهٔ من حدود سه‌هزار صفحه است. این دو جلد نزدیک به چهار‌هزار روایت دارد. من که هم درس روایت‌شناسی را در قم خوانده‌ام و هم پنجاه‌سال با روایات سروکار داشته‌ام، در این چهارهزار روایت، یک روایت مردود دیده‌ام؛ البته در پاورقی ترجمه توضیح داده‌ام که این روایت یقیناً از اهل‌بیت صادر نشده و این را قلم دشمن در آن زمانی که کتاب‌ها خطی بوده، در این کتاب وارد کرده و مردود است.
در هر صورت، اینکه می‌گوییم یک بدنهٔ اسلام روایت است، منظور ما روایاتی است که هم با قرآن، هم با عقل، هم با علم و هم با دانش حکمت هماهنگی دارد؛ اگر بخواهیم روایات را کنار بگذاریم و بگوییم اسلام فقط قرآن است، ما اگر بخواهیم دیندار واقعی بشویم، نمی‌توانیم با قرآن دیندار واقعی بشویم؛ چون خیلی از جاهای قرآن فقط یک دستور است، ولی توضیح نیست؛ مثلاً آیهٔ مربوط به نماز ظهر و عصر، مغرب و عشا و نماز صبح که پنج نماز است، ولی پروردگار در آیهٔ شریفه سه وقت بیان کرده که آیه می‌گوید: شما می‌توانید ظهر و عصر را با هم بخوانید و لازم نیست تفکیک بکنید؛ یعنی نماز ظهر و دو ساعت دیگر نماز عصر را بخوانید، یا اینکه می‌توانید مغرب و عشا را با هم بخوانید که حرف ما با غیرشیعه این است: آنها می‌گویند نمازها را باید جدا خواند؛ یعنی ظهر را باید ظهر خواند، عصر را باید سه‌ساعت بعد خواند، مغرب را باید غروب خواند و عشا را باید دو ساعت بعد خواند؛ اما ما می‌گوییم قرآن طبق آیهٔ شریفه سه وقت قرار داده است: «أَقِمِ اَلصَّلاٰةَ لِدُلُوک اَلشَّمْسِ»، یک نماز را تا وقتی بخوانید که خورشید از نصف‌النهار بگذرد، یعنی روز وارد ظهر بشود؛ «إِلیٰ غَسَقِ اَللَّیلِ»، یک نماز را وقتی بخوانید که هوا سیاه و تاریک شد؛ «وَ قُرْآنَ اَلْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ اَلْفَجْرِ کٰانَ مَشْهُوداً»﴿الإسراء، 78﴾ و یک قرائت شما هم(این کلمهٔ قرآن در این آیه یعنی قرائت و خواندن، نه به‌معنی این قرآنِ سی جزء است)، در طلوع صبح صادق است. این سه زمان شد: «دلوک الشمس»، «غسق اللیل» و «قرآن الفجر».
در اول آیه فقط به نماز فرمان دارد، «اقم الصلاة»، در این سه وقت نماز بخوانید، خب کیفیت این نماز چیست؟ یعنی این نماز چیست که پروردگار امر واجب دارد در این سه وقت نماز بخوانید، اما نمی‌گوید نماز ظهر چهار رکعت و به این شکل است، نماز عصر چهار رکعت و به این کیفیت است، نماز مغرب سه رکعت و به این کیفیت است، نماز عشا چهار رکعت و به این کیفیت است، نماز صبح دو رکعت است، در هیچ کجای آیه نیست. ما فقط یک کلمهٔ «صلاة» در آیهٔ شریفه داریم، اما عدد رکعت، وضو، قبله، ایستاده نماز خواندن، بلندخواندن و آهسته‌خواندن نداریم. هیچ‌چیزی از این نمازهایی که می‌خوانیم، در این آیه نیست؛ نه فقط در این آیه نیست، بلکه در هیچ آیه‌ای نیست. حالا دومین و سومین آیهٔ سورهٔ مبارکه بقره که یک سلسله مسائل را مطرح کرده است: «ذٰلِک اَلْکتٰابُ لاٰ رَیبَ فِیهِ هُدی لِلْمُتَّقِینَ × اَلَّذِینَ یؤْمِنُونَ بِالْغَیبِ وَ یقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ»﴿البقرة، 2-3﴾، خب این نماز چیست؟ آیه ساکت است و نمی‌گوید چیست؛ یا یک آیهٔ دیگر از سوره توبه بخوانم: «وَ اَلْمُؤْمِنُونَ وَ اَلْمُؤْمِنٰاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیٰاءُ بَعْضٍ یأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ینْهَوْنَ عَنِ اَلْمُنْکرِ وَ یقِیمُونَ اَلصَّلاٰةَ وَ یؤْتُونَ اَلزَّکٰاةَ وَ یطِیعُونَ اَللّٰهَ وَ رَسُولَهُ أُولٰئِک سَیرْحَمُهُمُ اَللّٰه»﴿التوبة، 71﴾ خب می‌گوید مردم مؤمن پیوسته، یعنی تا آخر عمرشان نماز می‌خوانند و ترک نماز ندارند، کجای آیه می‌گوید که زن و مرد مؤمن تا پایان عمر اهل نمازخواندن هستند؟ «یقیمون الصلاة»؛ «یقیمون» فعل مضارع است و فعل مضارع در ایران هم زیاد است. من به فارسی می‌توانم خیلی فعل مضارع برای شما بگویم: «می‌آیم»، این مضارع است؛ با شما همسفر می‌شوم، این فعل مضارع است؛ ان‌شاءالله در آن جلسه شرکت می‌کنم، این فعل مضارع است؛ فعل ماضی یعنی گذشته هم داریم: من مسافرت بودم، من فلانی را دیدم، من آن نامه را نوشتم، اینها فعل ماضی است. عرب چهارده فعل دارد و خیلی زبان کاملی است، اما ما شش فعل در ماضی و مضارع داریم، مضارع شش‌تا و ماضی ما هم شش‌تاست؛ ولی عرب چهارده فعل در ماضی و مضارع دارد. شما در هر کجای قرآن فعل مضارع مثل «یقیمون الصلاة»  دیدید، اصلاً ساختمان فعل مضارع بر استمرار دلالت دارد، یعنی پیوسته می‌گوید که زنان و مردان مؤمن پیوسته نماز می‌خوانند. پیوسته یعنی همین روز که بیدارند، نماز می‌خوانند؛ شب هم تا خواب نرفته‌اند، نماز می‌خوانند؟ نه، می‌گوید نمازهای واجب را تا آخر عمر ادامه می‌دهند و ترک هم نمی‌کنند. این نمازی که خدا در این آیهٔ سورهٔ توبه می‌گوید، فقط «یقیمون الصلاة» می‌گوید و غیر از کلمهٔ «صلاة» چیز دیگری در آیه نیست؛ یا در جزء آخر قرآن، «عبدا اذا صلی»، هنگامی که بندهٔ مورد احترام من نماز می‌خواند، می‌گوید «صلی»، اما هیچ توضیحی ندارد. چه کسی گفته نماز ظهر چهار رکعت است، غیر از بسم‌الله که می‌توانید بلند بخوانید، حمد و سوره را واجب است که آهسته بخوانید؟ چرا واجب است که آهسته بخوانید؟ ما نمی‌دانیم، شاید(من نمی‌گویم این حرفی که می‌زنم درست است) خداوند خواسته به ما بگوید که من هم صدای بلند شما و هم صدای آهسته‌تان را می‌شنوم و شاید هم حکمت دیگری داشته باشد، من نمی‌دانم؛ اما مثلاً نماز صبح را واجب است که آدم بلند بخواند، بلند نه به‌معنی داد‌کشیدن، بلکه قرآن می‌گوید بین آهسته و داد، یعنی یک صدای طبیعی و نماز صبح طبیعی خوانده شود. حالا آدم یک‌جا هست شش نفر خواب هستند و به ما هم نگفته‌اند بیدارمان کن، نماز صبحم را واجب است که بلند بخوانم، مزاحم استراحت این پنج-شش نفر نیست؟ پروردگار فرموده نماز صبح را بلند بخوان، این مزاحمتْ مزاحمتِ خلاف شرع نیست و واجب پروردگار بر حق یک انسان مقدّم است و واجب پروردگار مقدّم است. پدر من می‌گوید بیا مشروب بخور، مادر من می‌گوید بیا بشین قماربازی کن، خب خود قرآن می‌گوید: «بالوالدین احسانا»، احسان به والدین این است که من هم به حرفشان گوش بدهم و هم خدمت به آنها بکنم و هم محبت، الآن هم به من می‌گوید بیا مشروب بخور، مادرم می‌گوید بیا قماربازی کن با بردوباخت، اما خدا هم گفته که شنیدن دستور هر دو واجب است، آیا اینجا واجب است؟ شراب را که خدا حرام کرده، اینجا حق دستور خدا مقدّم است یا حق دستور پدرم که مخلوق خداست؟ خب معلوم است که حق دستور خدا بر پدر و مادرم مقدّم است. حالا ممکن است پدرم ناراحت بشود و بگوید اگر با من شراب نخوری، من خیلی ناراحت می‌شوم، نفرینت هم می‌کنم و از تو هم ناراضی می‌شوم، اینجا باید چه‌کار کرد؟ اینجا هم حق خدا که خالق جهان است، خالق من و پدر و مادرم است، بر حق پدر و مادرم مقدّم است و من باید به حرف خدا گوش بدهم؛ اما حالا پدرم یا مادرم ده‌تا دعوت از من می‌کند که با دعوت خدا هماهنگ است، اینجا حرام است که من پدر و مادر را رد بکنم؛ چون الآن خواسته‌شان با خواستهٔ خدا موافق است. مادرم خیلی با محبت می‌گوید: دخترم، پسرم! نمازت را بخوان؛ این دعوت با دعوت خدا هماهنگ است و من اگر نماز بخوانم، دو کار کرده‌ام: یکی از خدا اطاعت کرده‌ام و یکی هم به پدر و مادرم محبت کرده و حرفشان را گوش داده‌ام؛ یعنی دو ثواب می‌برم: یک ثواب برای عبادتم برای خدا و یک ثواب هم برای شادکردن دل پدر و مادر.
از بحث دور نشوم، من بیش از صدبار از اوّل تا آخر قرآن، کلمه به کلمه خوانده‌ام و سه‌بار قرآن را از اوّل تا آخر ترجمه کرده‌ام. گاهی برای ترجمهٔ یک آیه باید نیم‌ساعت، سه‌ربع، یک‌ساعت معطل می‌شدم و ریشه و معنای کلمات رامی‌فهمیدم، باید به کتاب‌هایی مراجعه می‌کردم که دانشمندان عرب نوشته‌اند که نظرشان راجع‌به این کلمه چیست؟ معنی این کلمه از قدیم تا حالا همین بوده یا نه؟ آیا معنی‌اش در عرب تغییر کرده و یک معنی بهتری پیدا کرده است؟ این خیلی پرزحمت بود و قرآن ترجمه شد. این‌طور که متولیان ترجمه و چاپ قرآن می‌گویند، تا حالا ده‌میلیون نسخه از این ترجمه چاپ شده است. من که شاید صدبار بیشتر قرآن را دیده‌ام و سه‌بار کلمه به کلمهٔ قرآن را ترجمه کرده‌ام، از اوّل سورهٔ بقره تا جزء آخر، دربارهٔ نماز فقط و فقط کلمهٔ «صلاة» را داریم و یک آیه هم در آیهٔ ششم سورهٔ مائده داریم که پروردگار شکل وضو را فقط بیان کرده است: «یٰا أَیهَا اَلَّذِینَ آمَنُوا إِذٰا قُمْتُمْ إِلَی اَلصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَکمْ وَ أَیدِیکمْ»﴿المائدة، 6﴾، غسل در لغت عرب یعنی شستن و نه مسح‌کردن؛ «فاغسلوا وجوهکم»، آب بریزید و بشویید، «و ایدیکم» دست‌هایتان را هم بشویید، این سه پیکرهٔ وضو یعنی صورت، دست راست و دست چپ، «وَ اِمْسَحُوا بِرُؤُسِکمْ وَ أَرْجُلَکمْ»، اما سرتان را نشویید. «غَسل» یعنی شستن و مسح یعنی رطوبت دستتان را به‌اندازهٔ چهار انگشت روی سر و روی دو پایتان بکشید. مسح یعنی ‌کشیدن با رطوبت؛ ولی شما در مکه و مدینه می‌بینید که اینها صورتشان را می‌شویند، تا اینجا مطابق با قرآن، دستشان هم می‌شویند، البته سربالایی، حالا شستن مطابق با قرآن و بعد هم سرشان را زیر شیر می‌گیرند و تمام سر و گوش و پشت گوش و نزدیک گردن را می‌شویند، پایشان هم می‌شویند. من دربارهٔ وضو در تفسیر قرآنم و در توضیح همین آیهٔ ششم سورهٔ مائده، صد صفحه بحث علمی با اهل‌تسنن کرده و از مدارک خودشان ثابت کرده‌ام که وضویتان باطل است و این وضویی که وضوی قرآن و اهل‌بیت است و ما می‌گیریم، این وضو درست است. وضو را در قرآن گفته، یکبار هم در سورهٔ بقره گفته که پیغمبر، نماز را رو به آن قبله‌ای بخوان که من تعیین می‌کنم و آن هم‌کعبه است. درست؟
کل بساط نماز در قرآن یک کلمهٔ «صلاة» و یک شکل وضو و یک رو به قبله است و هیچ‌چیز دیگر نماز در قرآن نیست؛ یعنی خدا نگفته نماز یعنی بعد از اینکه وضو گرفتی، تکبیرة‌الاحرام بگو، این در هیچ جای قرآن نیست؛ در قرآن ندارد که باید سورهٔ حمد را در نمازت بخوانی و واجب است و اگر نخوانی، باطل است؛ این در قرآن نیست که بعد از «ولاالضالین»، دوباره یک سوره با بسم الله بخوان؛ این در قرآن نیست که رکعت اول را که با حمد و سوره تمام کردی، به رکوع برو و ذکر رکوع «سبحان ربی العظیم و بحمده» بگو؛ این در هیچ جای قرآن نیست از رکوع که آرام بلند شدی و کامل ایستادی، یک نفس کشیدی، به سجده برو و سجده به این است که دو انگشت بزرگ پا، دو زانو، دو کف دست و پیشانی بر روی خاک یا هر چیزی باشد که از مادهٔ خاک است، هفت عضو بدن تو، دو انگشت بزرگ و نه همهٔ پا، وقتی مستقر شدی و دیگر تکان نخوردی، حالا «سبحان ربی الاعلی و بحمده» بگو؛ سپس «ه‍» را که گفتی و تمام شد، می‌توانی بلند شوی؛ این در قرآن نیست که دوباره یک رکعت دیگر این‌جوری بخوان؛ در قرآن نیست که در رکعت سوم بلند شو، یا از «الحمدلله رب العالمین» تا «ولاالضالین» را بخوان و به رکوع برو یا یکبار «سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر» یا سه‌بار، هر کدامش را دلت خواست؛ یا یک حمد بخوان و یا سه تا تسبیحات اربعه بگو و یا یکی بگو، این در هیچ جای قرآن نیست. این رکعت که تمام شد، یک‌دانهٔ دیگر شکل این را هم انجام بده، چهار رکعت می‌شود، سجدهٔ رکعت چهارم را که بلند شدی، تشهد است. یک بخش توحید تشهد است، یک بخشِ آن نبوت، یک بخشِ آن امامت و یک بخش هم امنیت است، اینها را هم در تشهد انجام بده که در هیچ جای قرآن نیست؛ پس این نمازهایی که الآن ما می‌خوانیم و1500 سال است که پدران و مادران ما و نمازگزاران مؤمن -مرد و زن- خوانده‌اند، اینکه هیچ‌چیزی در قرآن نیست، ما این نماز را از کجا آورده‌ایم؟ از روایات پیغمبر و اهل‌بیت. آن که خدایی‌نکرده می‌گوید روایات را باید حذف کرد و ما فقط باید به سراغ قرآن برویم؛ هرچه قرآن گفت و اسلام همین است که قرآن می‌گوید، اصلاً نمی‌شود هیچ عمل الهی را انجام داد. خدا می‌گوید: «کتب علیکم الصیام»، کِی؟ کجای قرآن دارد که در ماه رمضان روزه بگیرید؟ دارد که رمضان وقت روزه است، اما چگونه روزه بگیریم، چه چیزهایی روزه را باطل می‌کند، چه چیزهایی نشانهٔ صحت روزه است، زن شیرده روزه بگیرد یا نگیرد، در قرآن نیست. آدمی که دکتر گفته اگر در ماه رمضان روزه بگیری، چشمت ضعیف می‌شود، این در هیچ جای قرآن نیست و اگر یک نفر بگوید روزه خیلی مهم است، دکتر به من گفته که اگر بگیری، چشمت ضعیف می‌شود، بی‌خود گفته است، اگر روزه گرفت و بعد از ماه رمضان نیم نمره چشمش پایین آمد، تمام روزه‌هایش باطل است و قضای همه را باید بدهد؛ ولی اینها در کجای قرآن است؟ غسل با سر و گردن، طرف راست و طرف چپ، دو نوع هم داریم: هم می‌شود در استخر غسل کرد که آدم نیت بکند و کامل فرو برود، بدنش هم یک حرکت به نیت غسل بدهد و هم می‌شود زیر دوش، اوّل سر و گردن را شُست و بعد طرف راست، بعد طرف چپ، این کجای قرآن است؟ یا دربارهٔ تیمم می‌گوید: « فتییموا سعیدا طیبا»، روی خاک پاک تیمم کنید، اما از کجای پیشانی و از کجای دست، اینها در قرآن نیست؛ همهٔ اینها را روایات بیان کرده است. من اگر بخواهم آیات احکام را دراین‌زمینه برایتان بخوانم، پانصد آیه احکام در قرآن است؛ مثلاً «وَ لِلّٰهِ عَلَی اَلنّٰاسِ حِجُّ اَلْبَیتِ مَنِ اِسْتَطٰاعَ إِلَیهِ سَبِیلاً»﴿آل‌عمران، 97﴾، اگر بدنت سالم است، اگر راه باز است، اگر مکه دست دشمن نیست، این را بازبودن راه می‌گویند. پول داری، بازبودن راه، سلامت بدن، امنیت جاده، امنیت مکه و مدینه، پول رفت‌و‌برگشت، لَنگ‌نشدن بعد از برگشتن، خب اینها در کجای قرآن است؟ هیچ‌جا! حالا به مکه رفتم، در کجای قرآن است که به مسجد شجره برو و لباس‌هایت را دربیاور، یک حوله روی دوشت بینداز، یک حوله به کمرت ببند، بعد بایست و بگو: «لبیک اللهم لبیک لبیک اللهم لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد و النعمه و الملک لک لا شریک لک لبیک»، مُحرم می‌شوی. این در کجای قرآن است؟ هیچ‌جا!
وارد مسجد‌الحرام می‌شوی، پروردگار فقط می‌گوید: «و الیطوفوا بالبیت العتیق» به این خانهٔ کعبه که خیلی کهنه و برای زمان ابراهیم است، طواف کن. چند دور طواف کن؟ قرآن نگفته است؛ از طرف شانهٔ چپ طواف را شروع کنم یا از طرف راست؟ قرآن نگفته است؛ شروع طواف از حجرالاسود باید باشد یا از روبه‌روی حجر اسماعیل؟ قرآن نگفته است؛ طواف چند دور باید باشد؟ هفت دور، در کجای قرآن است؟ هیچ‌جا؛ شروع طواف باید از روبه‌روی حجرالاسود باشد، در کجای قرآن است؟ هیچ‌جا؛ باید از طرف دست چپ بدن باشد، فرض کنید این کعبه و این هم حجرالاسود است، من باید از این طرف طواف کنم و نه از این طرف، یعنی نباید از دست راست طواف کنم و از باید شانهٔ چپ به‌طرف کعبه باشد. خب این در کجای قرآن است؟ هیچ‌جا.
به سعی صفا و مروه می‌آییم: «إِنَّ اَلصَّفٰا وَ اَلْمَرْوَةَ مِنْ شَعٰائِرِ اَللّٰهِ فَمَنْ حَجَّ اَلْبَیتَ أَوِ اِعْتَمَرَ فَلاٰ جُنٰاحَ عَلَیهِ أَنْ یطَّوَّفَ بِهِمٰا»﴿البقرة، 158﴾، کسی که حج یا عمره رفته و می‌خواهد سعی صفا و مروه انجام بدهد، از اول از صفا شروع کنم یا از مروه، قرآن ندارد؛ حالا جایی که می‌خواهم شروع کنم، مبدأ آن کجاست؟ یعنی بغل همان کوه، از آنجا باید شروع کنم نه احتیاطاً یک قدم بالای کوه بروم؟ حالا از صفا که آمدم، تا کجای مروه بروم؟ وقتی می‌خواهم برگردم، از همان راهی که آمده‌ام، باید برگردم یا از راه بغلی؟ چند دور باید بروم؟ هفت دور، یعنی کل رفت‌وآمدم هفت بشود؛ عدد اینها در کجای قرآن است؟ هیچ‌جا، پس این‌همه اعمال حج را چه کسی برای ما گفته است؟ بعد چه کسی گفته نیست، در قرآن که روز نهم دوباره مُحرم بشوید و به عرفات بروید؛ حتی شکلِ رفتن به عرفات، مشعر و منا را چه‌ کسی گفته است؟ همه را در روایت گفته است.
حالا یک حکم دیگر را برایتان عرض می‌کنم، قرآن مجید می‌فرماید: «انکح الایاما ما تاب لکم من النساء»، با زنان پاکیزه‌ای که دلخواهتان است و عفیفه و اهل ایمان هستند، چون در سورهٔ نساء می‌گوید: با زن بدکاره و لاابالی ازدواج نکنید که هم خودتان ضرر می‌کنید و هم بچه‌هایتان؛ با زنانی که دوست پنهانی دارند، یعنی معشوق پنهانی دارند و دوست‌دختر و دوست‌پسر هستند، با آنها ازدواج نکنید که اینها پاک‌دامن نیستند؛ فقط می‌گوید ازدواج، این عقد و ازدواج که دو کلمهٔ عربی است، حالا یا داماد بلد است و خودش می‌خواند، یا عروس بلد است و می‌خواند، عقد دائم می‌گوید که «زوجت» مثلاً یکی دیگر می‌خواند، «موکلتی لموکلک علی المهر»، خب این صیغهٔ عقد دائم درکجای قرآن است؟ این از کجا درآمده است؟ از قرآن که درنیامده، این روایت است؛ یعنی اگر بچه می‌خواهد حلال‌زاده باشد، صیغهٔ عقد در قرآن نیست و قرآن فقط می‌گوید: «انکحوا»، ازدواج بکنید؛ قرآن همین را می‌گوید، اما این صیغه‌ای که دو نفر نامحرم را به هم محرم می‌کند، کجای قرآن است؟ هیچ کجای قرآن.
به سراغ جملهٔ اول منبر بروم:
اسلامِ جامع و کامل، قرآن و روایات اهل‌بیت است، حالا ائمهٔ ما می‌گویند اگر فقط به سراغ روایات بروی و کاری به کار قرآن نداشته باشی، گمراه شده‌ای و اگر فقط به سراغ قرآن بروی و کاری به روایات اهل‌بیت نداشته باشی، باز هم گمراه شده‌ای؛ چون من اگر به سراغ قرآن بروم، نمی‌توانم نماز بخوانم. حالا قرآن روی سینه‌ام، قرآن روی سرم، قرآن پای سفره عقدم، قرآن در ماشینم، قرآن در یک جعبهٔ طلا به اتاقم آویزان است، اگر فقط و فقط به سراغ قرآن بروم، من نمی‌توانم به دین عمل بکنم، دین از کجای قرآن درمی‌آید؟ اصلاً احکام الهی از کجای قرآن درمی‌آید؟ آن که می‌گوید قرآن برای ما بس است، ما به او می‌گوییم که قرآن می‌گوید: «اقم الصلاة»، نماز را بگو یعنی چه، اما نمی‌تواند بگوید؛ چون در هیچ‌جای قرآن شکل نماز یا شکل ازدواج یا شکل حج یا مبطلات روزه نیست؛ مثلاً قرآن دربارهٔ مریض در ماه رمضان یک جمله دارد: «من کان منکم مریضا»، اگر کسی از شما مرد و زن مریض است، روزه‌اش را بعد از ماه رمضان بگذارد که خوبِ خوب شد. خب کدام مریض؟ قرآن ساکت است. یک‌نفر صد درصد دو روز به ماه رمضان مانده و سالم است، اما دکتر که می‌رود، می‌گوید می‌خواهم روزه بگیرم، دکتر می‌گوید بخواب تا معاینه‌ات کنم و دکتر هم یک جو دین ندارد، اصلاً اسلام را قبول ندارد، به او گفته می‌خواهم روزه بگیرم و دکتر معاینه‌اش می‌کند و می‌گوید: مقدمهٔ بیرون ریختن کهیر سخت برای شما دارد پیدا می‌شود و خودت نمی‌دانی، این داروها را باید چهار ساعت به چهار ساعت مصرف بکنی، دین یعنی روایت می‌گوید و در قرآن نیست، اگرچه دکتر بی‌دین است، اگر گفت روزه برای تو ممنوع است، ممنوع و حرام است که روزه بگیری؛ یعنی خدا به طب احترام گذاشته، ولو طب در دست یک دکتر کافر باشد، ولی اینها در قرآن نیست.
اسلام عبارت است از قرآن و اهل‌بیت، تمام این را امشب کاملاً عنایت فرمودید که اسلام نه به‌تنهایی قرآن است و نه به‌تنهایی فرهنگ اهل‌بیت است، بلکه اسلام ترکیبی از قرآن و فرهنگ اهل‌بیت است. درست است؟ خیلی جالب است که خدا حدود پنج‌بار در قرآن راجع به پیغمبر می‌گوید: «یعلمهم الکتاب و الحکمه»، شما قرآن من را نمی‌فهمید، به همه می‌گوید، عرب‌ها هم همین‌طور؛ با اینکه قرآن به زبان عرب نازل شده است، شما یک عرب بیابانی را پیدا کن که زبانش زبان قرآن باشد، با زبان قرآن به او بگو من می‌خواهم خدا را عبادت بکنم و خدا می‌گوید: «اقم الصلاة»، نماز بخوان، نماز چیست؟ می‌گوید من نمی‌دانم اگر از یک عربی که جد و آبادی عرب است و دین هم ندارد، ولی زبان مادری‌اش عربی است، سؤال بکن و بگو نماز چه شکلی است، او نمی‌داند؛ حتی یاران پیغمبر هم بلد نبودند و خدا می‌گوید من یک مسئولیتی که به پیغمبرم دادم، تعلیم قرآن است. وقتی من می‌گویم «اقم الصلاة»، پیغمبر باید همه را جمع بکند و معنی این آیه را بگوید که این است: وضو بگیر، در زمان معیّن رو به قبله بایست، تکبیرة‌الاحرام بگو، حمد و سوره بخوان، رکوع برو و این ذکرش است، سجده برو و این ذکرش است، رکعت سوم و این ذکرش است، تشهد که این ذکرش است، حال «السلام علیکم و رحمة الله و برکاته» بگو؛ از نماز که بیرون آمدی، هم گناهانت ریخته شده و هم خدا پاداش عظیمی برایت مقرر کرده که اینها کار روایت است؛ بنابراین اسلام یعنی قرآن و روایت.
مطلب دوم:
کل اسلام چیست؟ اینهایی که من می‌گویم، زینب کبری در کوفه مدت سه‌سال در سه کلاس به خانم‌ها درس داده است: کلاس فقه کلاس تفسیر و کلاس اخلاق. قبل از اینکه به کوفه بیاید، این سه کلاس را در مدینه داشته و وقتی هم که با آن‌همه داغ برگشته، باز هم این کلاس‌ها را داشته است؛ یعنی حرف‌های زینب کبری در توضیح فقه، همان روایات پدرش امیرالمؤمنین، مادرش صدیقهٔ کبری و جدّش پیغمبر و برادرانش امام مجتبی و ابی‌عبدالله است.
این‌جوری که ما اسلام را از زینب کبری یاد گرفته‌ایم و حالا برای شما داریم می‌گوییم، ترکیبی از سه حقیقت است: یکی ایمان، یعنی باورداشتن خدا، قیامت، فرشتگان و انبیای قرآن؛ بخش دوم بخش عمل اسلام است، مثل نماز، روزه، زکات، خمس، امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر(البته با زبان نرم و با محبت)، تولی، تبری، دستگیری از مستمندان، کمک به ورشکسته و افتاده، اینهایی که جزء واجبات است، احکام ازدواج، احکام نماز، امور عملی اسلام هستند؛ بخش سوم هم که ساختمان را کامل می‌کند که اگر این بخش سوم نباشد، نهایتاً آن دو ساختمان فرو می‌ریزد، بخش اخلاق اسلام است؛ حریص‌نبودن، طمعکارنبودن، فحاش‌نبودن، ظالم‌نبودن، بی‌تحمل‌نبودن، متکبرنبودن، حسودنبودن، مهربان‌بودن، فروتن‌بودن، متواضع‌بودن، محبت‌داشتن؛ این بخش سوم است که حلقهٔ بین آن دو بخش است؛ یعنی ساختمان ایمان و عمل با این حلقهٔ اخلاق بسته و حفظ می‌شود که اگر اخلاق فرو بریزد، آن دو دست راستی و دست چپی هم فرو می‌ریزد. هیچ‌کس نگفته طلحه و زبیر منافق بودند، بلکه این دو واقعاً مؤمن بودند و روزگاری ایمان بالایی داشتند. همین طلحه این‌قدر آدم خوب و مؤمنی بوده که وقتی امیرالمؤمنین می‌خواست برای ابی‌عبدالله زن بگیرد، به سراغ دختر طلحه رفت؛ یعنی این دختر در دامن این پدر و مادر، واقعاً دختر بسیار متدینه‌ای بار آمده بود. دختر طلحه را گرفت که مادر حضرت سکینه است. آن‌وقت در این کرهٔ زمین، از زمان آدم تا الآن، هیچ مردی و پدر هیچ دختری در داماد داشتن، شانس طلحه را نداشته است و دامادی مثل ابی‌عبدالله دارد. طلحه با رفیقش ساختمان ایمان و عمل خوبی داشتند، اما دچار یک زشتی اخلاق به‌نام عشق به صندلی شدند که این صندلی با بیعت مردم در اختیار امیرالمؤمنین قرار گرفت و این دو گفتند: ما چه‌چیزی از علی کمتر داریم و چه کسی گفته که علی حاکم باشد؟! ما باید باشیم! برای کشتن امیرالمؤمنین لشکرکشی کردند، ولی موفق نشدند که امام‌کُش بشوند. یکی از آنها بیرون جنگ و یکی هم داخل جنگ کشته شد و هر دو به جهنم رفتند؛ چون یک بخش دین را از دست دادند؛ جنگ با علی کفر است و عذاب دارد که اینها یک بخش دین را از دست دادند. این اسلام، اسلام اعتقاد، عمل و اخلاق است و کل قرآن و روایات بیان‌کنندهٔ همین سه بخش هستند.

مطالب مرتبط
سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
تهران حسینیه قاسم بن الحسن(ع) جمادی الاول 96 تهران/ حسینیهٔ حضرت قاسم/ دههٔ اوّل جمادی‌الاوّل/ زمستان1396ه‍.ش. سخنرانی دوم
امتیاز شما به این مطلب ؟
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا