فارسی
جمعه 16 خرداد 1399 - الجمعة 13 شوال 1441

ایلام/ مسجد جامع/ دههٔ اول صفر/ پاییز 1396هـ.ش./ سخنرانی هفتم


حرکت در مسیر الهی - شب هفتم جمعه (5-8-1396) - صفر 1439 - ایلام - مسجد جامع - 14.36 MB -

ایلام/ مسجد جامع/ دههٔ اول صفر/ پاییز 1396هـ.ش./ سخنرانی هفتم

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة والسلام علی سید الانبیاء والمرسلین حبیب الهنا وطبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه وعلی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین».

یکی از کسانی که پربارترین و زیباترین حرکات را در مسیر رسیدن به لقای حق، رضای حق و رضوان الهی داشت، با اینکه در مسیر حرکتش دچار انواع سختی‌ها و مشکلات شد، سختی‌ها و مشکلاتی که مولدش خودش نبود، بلکه از جانب مردم زمانش به او تحمیل شد و او یک لحظه توقف نکرد و قوی‌ترین شکیبایی را در برابر آن مشکلات و سختی‌ها نشان داد، اولین پیامبر اولواالعزم الهی حضرت نوح بود. همهٔ شئون زندگی انبیای الهی برای مردم تا قیامت درس است. کلمهٔ اسوه دوبار در قرآن کریم ذکر شده که به‌معنای سرمشق است؛ یعنی واقعاً اگر کسی بخواهد دنیای آبادی داشته باشد، آخرت آبادی داشته باشد، با درس‌گرفتن از زندگی انبیا در حدّ خودش و به‌اندازهٔ گنجایش خودش می‌تواند یک دنیای آباد داشته باشد. دنیای آباد از دیدگاه قرآن، قصر و صدتا مغازه و چندصد هکتار زمین و ویلا و گران‌ترین ماشین نیست؛ بلکه دنیای آباد از نگاه قرآن یک دنیای پاک است که در سورهٔ مبارکهٔ نحل آمده است: «مَن عمل صالحاً»، کسی که کوشش مثبت و حرکت مثبت داشته باشد، «و هو مؤمن»، به شرطی که خدا و قیامت را واقعاً باور داشته باشد، «فلنحیینّه حیاة طیبه»، منِ خدا خودم برای او یک زندگی پاکی را معماری می‌کنم، مهندسی می‌کنم؛ یعنی عقل را هدایت می‌کند، قلب را هدایت می‌کند که انسان با همهٔ پاکی‌های مادّی و معنوی در ارتباط قرار بگیرد.

یک خانمی فاقد تقوا، فاقد ایمان، فاقد صفای باطن بود و در محله‌شان به یک جوانی گفت: من به تو دلبسته شده‌ام و پولی هم نمی‌خواهم، خودم همه‌چیز دارم، خانه هم دارم، با من قرار ملاقات بگذار؛ یک‌روز در میان، دوروز درمیان همدیگر را ببینیم و من از تو کام‌جویی کنم. جوانی که کپسول شهوت است، شهوت بسیار پرفشار! ولی عقل و قلبش تحت هدایت پروردگار مهربان عالم است، خیلی آسان، روان و بی‌دردسر به این خانم گفت: من اگر با تو در ارتباط نامشروع قرار بگیرم، می‌دانی چه‌چیزی را از دست می‌دهم؟ گفت: نه! چه‌چیزی را از دست می‌دهی؟ جوان این آیهٔ سورهٔ مبارکهٔ آل‌عمران را خواند: «وسارعوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها السماوات و الأرض اعدت للمتقین»، متقین یعنی خودنگهداران، یعنی این ارتباط را برقرار نمی‌کنم، این اسمش تقواست؛ خانه‌ات نمی‌آیم، این اسمش تقواست؛ نامه‌ات را جواب نمی‌دهم، اسمش تقواست؛ تلفنت را جواب نمی‌دهم، اسمش تقواست؛ راهم را عوض می‌کنم که من را نبینی، اسمش تقواست؛ آیه می‌گوید: بهشتی که پهنای همهٔ آسمان‌ها و زمین را دارد، برای اهل تقوا -یعنی خویشتن‌داران و خودنگهداران- آماده شده است. گفت: من اگر با تو ارتباط برقرار کنم، هم مغفرت محبوبم را از دست داده‌ام و هم بهشتی که پهنای آن پهنای آسمان‌ها و زمین است، از دست داده‌ام. خانم! خیلی احمقانه است که من با برقرارکردن تماس بدنم با تو، هم مغفرت الهی و هم بهشت را از دست بدهم؛ برو پیِ کارت! این حرکت اخلاقی و باطنی و معرفتی و تقوایی است، اسم آن‌هم حیات طیبه است و معمارش هم پروردگار عالم است.

من یک شهری در ایام شعبانِ چندسال قبل دعوت داشتم. آن‌وقتی که توانم توان خوبی بود، بنا شد که شب جمعه در آن شهر دعای کمیل خوانده بشود. مردم بزرگواری مثل شما در آن جلسه شرکت می‌کردند، اهل حال بودند و رابطه و اتصالشان هم با حضرت سیدالشهدا قوی بود. در بعضی از آنها افرادی بودند که غیر از عید فطر و عید قربان، طول سال را روزه بودند و وضع خوبی هم داشتند؛ یعنی وضع مناسبی داشتند و آدم‌های فقیری تهی‌دستی نبودند، مشکل اقتصادی چندانی نداشتند. در تاریکی کمیل، یعنی وقتی که هیچ نوری به مجلس نمی‌دمید و هیچ‌چیزی هم روشن نبود، حتی یک‌دانه شمع هم جلوی من روشن نبود(چون من دعای کمیل را از کلاس ششم حفظ بودم)، در اوج تاریکی و گریهٔ مردم و نالهٔ مردم که قطع نمی‌شد، یک نامه‌ای را یک‌نفر را به دست من از پشت سر من داد. حالا من اگر هم برمی‌گشتم، او را نمی‌دیدم و نامه را در جیبم گذاشتم، تقریباً دعا نیم‌ساعت بعد تمام شد. به منزل آمدم و نامه را باز کردم، خط خیلی خوب و انشای بسیار خوبی داشت. معلوم بود که نویسندهٔ نامه هم در خط و هم در انشا کار کرده است، گفت: این نامه‌ای که می‌نویسم، برای یک جریانی دربارهٔ خودم در سال گذشته است و نامه برای الآن نیست که امروز چه اتفاقی برای من افتاده است. یک‌سال پیش در همین شهر، یکی از دوستان من به من گفت که پدر و مادر من به تهران رفته‌اند و خانه خالی است، دوست ثروتمندی هم بود، یعنی می‌گفت پدرش ثروتمند بود. قرآن مجید اسم اینها را دوست نمی‌گذارد و در سورهٔ مبارکهٔ فرقان سه آیه پشت سرهم است که اسم این افرادی که کلنگ برمی‌دارند و ساختمان شخصیت رفیقشان را تخریب می‌کنند، شیطان گذاشته است؛ یعنی موجود خسارت‌زننده! «شطن» یعنی زیان‌بار، «شطن» سه حرفی است، بعد شیطان شده و بعد شیاطین شده است. قرآن مجید هرچه آدم مضر، گمراه، بدکار، بدطینت و عاشق تخریب دیگران است، اسمش را شیطان گذاشته است. شیطان اسم عام است و خدا فرد خاصی را نمی‌گوید. این شیطان است و اسم آن فرد خاص، ابلیس است و نه شیطان؛ چون ابلیس خسارت‌زننده است، قرآن به او هم شیطان می‌گوید. شیطان یک عنوان است و نه نامی خاص؛ هرکسی که ضررزننده شد، خسارت‌زننده شد، گمراه‌کننده شد، زیر عنوان شیطان قرار می‌گیرد.

 خب او نوشته بود دوست من، اما من می‌گویم شیطان من! به من گفت خانه خالی است، ساعت پنج بعدازظهر دو تا خانم جوان زیبا را دعوت کرده‌ام و به آنها هم گفته‌ام هرچه پول می‌خواهید، می‌دهم و مشروب هم خریده‌ام، یک‌دانه از خانم‌ها برای خودم و یک‌دانه هم برای تو؛ اینجا حرف خدا با خانم‌ها چیست؟ حرف پروردگار این است که هم شما می‌توانید مایهٔ تباهی بندگان من بشوید و در قیامت جوابم را ندارید بدهید. حرف خدا به جوان‌ها و مردها هم این است که شما هم می‌توانید مایهٔ تباهیِ ناموس مملکت شوید و در قیامت نمی‌توانید جواب من را بدهید. خدا یک‌طرفه حرف نزده و پروردگار عالم، دیوار را دوطرفه کاهگل کرده است. در بعضی از آیات، مردان بدکار و در بعضی از آیات نیز زنان را سرزنش می‌کند؛ اما در بعضی از آیات هم می‌گوید: ایمان زن، عمل زن، ایمان مرد و عمل مرد در ترازوی من هم‌وزن است و در بهشت هم جای مردان و زنان فرقی نمی‌کند؛ این‌گونه نیست که من عمل زنان و ایمانشان را کمتر ارزیابی کنم و برای شما مردان را بیشتر ارزیابی کنم. هر دوی شما را برای بهشت یک‌جور ارزیابی می‌کنم و هر دوی شما را هم یک‌جور برای جهنم ارزیابی می‌کنم. یکی از آن آیات که هر دو مرد و زن خوب را ارزیابی مساوی می‌کنم، همین است که اول سخن خواندم: «مَن عمل صالحاً من ذکر أو انثی»، در زمینهٔ عمل صالح و ایمان، بین زن و مرد برای من فرقی نیست و یکی هستند. مردان! زنان‌ شما بندگان پروردگار هستند و نه بردگان شما؛ این اشتباه هنوز در مملکت ما در خیلی از جاها حکومت می‌کند. زنان طبق آیات قرآن بندگان خدا هستند، مخلوق پروردگار هستند و نه بردگان مردان. قرآن مجید می‌گوید: زن ارزش وجودی‌اش با مرد یکی و مساوی است، «خلقناکم من نفس واحده»، شما بی‌علتِ شرعی حق تلخی با زنان را ندارید، بی‌علت شرعی حق حمله به زنان را ندارید و اگر بنا باشد حمله کنید، حمله‌تان باید این باشد که زن را بنشانید و یا اگر بنا باشد که زن به مرد حمله کند، باید مرد را بنشاند؛ مرد به زن بگوید خانم بزرگوارم، دو-سه‌سال است ثابت شده که بین ما دوتا توافق اخلاقی وجود ندارد و ما باید از هم جدا بشویم. این حملهٔ مرد به زن است و بیشتر از این اجازه نداده است. به زن هم می‌گوید: اگر می‌خواهی به شوهرت حمله کنی، بنشان و بگو ثابت شده که ما هم‌کفو همدیگر نیستیم و باید از هم جدا بشویم. تو برو، ان‌شاءالله خدا یک زن خوب نصیبت کند و من هم می‌روم، خدا یک مرد خوب نصیبم بکند؛ اینکه حالا زن بیاید و مهریه را اجرا بگذارد، آبروی مرد را ببرد و به زندانش بیندازد یا به مردش بگوید می‌خواهی با تو زندگی کنم، یک خانهٔ یک‌میلیاردی به نامم بکن، پانص میلیون هم غیر از مهریه‌ام در بانک بگذار، این جنگ با قرآن است! این جنگ با انبیاست! این جنگ با ائمهٔ طاهرین است! خیلی چیزها را ما نمی‌دانیم، اما جنگ با پروردگار است. ما فقط یکبار شنیده‌ایم که خدا به رباخور در سورهٔ بقره گفته: اگر ربا بخوری، من و پیغمبرم، دوتایی به تو اعلام جنگ می‌دهیم که بعضی‌ها این آیه را برعکس معنی می‌کنند و می‌گویند رباخور به خدا و پیغمبر اعلام جنگ می‌دهد. نه پدرجان! نه مادرم! معنی واقعی آیه این است: «ان لم تفعلوا»، اگر دست از رباخواری برندارید، «فاذنوا بحرب من الله و رسوله»، من یعنی از جانب خدا و پیغمبرم به جمع شما رباخواران اعلام جنگ می‌دهم و در این جنگ هم پیروزی با شما نیست؛ فکر می‌کنیم همین یکبار جنگ است! بسیاری از مسائل ما در نظام خانواده، جنگ با پروردگار است.

خب حالا زن و مرد توافق به طلاق دارند، چه‌کار باید بکنند؟ هیچ، باید بروند و دوتا عادل را پیدا بکنند، مجوزی هم بگیرند و طلاق را جاری کنند. طلاق سه‌ماه وقت دارد و اگر زن و شوهر پشیمان شدند، همدیگر را دیدند و مرد گفت: بد شد که طلاقت دادم و زن هم گفت: من هم رنج می‌کشم که من را طلاق دادی، این به‌جای عقد می‌شود و دوتایی می‌توانند زن و شوهری داشته باشند و با هم ادامه کار بدهند. این‌قدر خدا از طلاق متنفر است که می‌گوید: در طلاق رجعی، طلاق اول که سه‌ماه وقت دارد یا دو طُهر تا پایانش وقت دارد، عقد نمی‌خواهد و همین که همدیگر را خواستید، بروید و با همدیگر زندگی کنید؛ یعنی معطل عقدخواندن هم نشوید! من می‌خواهم شما دوتا دوباره با هم زندگی کنید.

حالا سه‌ماه تمام شد و رجوع نکردند، زن چقدر حق دارد؟ یک، حق به مهریه‌اش دارد؛ دو، مرد واجب است بپردازد. در این سه‌ماهی که در طلاق است(یک مرحلهٔ این هم در ایران اجرا نمی‌شود!)، قرآن می‌گوید: حق این را نداری که زن را از خانه بیرونش کنی، غذا و لباسش را باید پسندیده به او بپردازی و باید در خانهٔ تو درحالی‌که در طلاق به‌سر می‌برد، زیر چتر محبت تو باشد تا زمان طلاق به سر بیاید. چه‌کسی این کار را می‌کند؟ طلاق نداده، به زن می‌گوید: به خانهٔ بابا و ننه‌ات برو! خانهٔ داداشت برو! هر گوری برو که می‌خواهی بروی! اینجا نایست، اینجا خانهٔ من است. قرآن می‌گوید: خانهٔ او هم هست، چون هنوز طلاق به‌سر نیامده و نفقه را هنوز طلب دارد. حقی نداری که به او فحش بدهی، تلخی کنی و چنان در فشارش قرار بدهی که بگوید مهرم را بخشیدم، این مهر را که با فشار بخشیده ‌شده که از گوشت سگ نجس‌تر است. پس محبت الهی چه شد؟ محبت انسانی چه شد؟ محبت خانوادگی چه شد؟ پس این‌همه هزینه‌ای که مرد برای زن کرد و زن هزینهٔ مرد شد و سه‌تا بچه را تا جان‌کَندن برای او زایید، چه شد؟ پس همهٔ اینها چه شد؟

کسی که دارای حرکت مثبت باشد، یعنی همیشه در کارها فکر بکند، برای آینده فکر بکند، او در حرکت است؛ کسی که مشغول طهارت قلب است و دارد می‌کوشد که این قیافهٔ نحسِ نجسِ حسد، بخل، کینه و حرص را از دل پاک بکند، او در بهترین حرکت است؛ کسی که آمده و اموالش را حساب کرده، دیده سهم و ارث خواهر و مادر را به‌طرف خودش کشیده، حالا دارد جدا می‌کند و با سودی که کرده، به صاحب مال پس می‌دهد، او درحال حرکت است و این آدم از طرف خدا شایستهٔ است کمک بشود و حیات طیبه پیدا بکند؛ یعنی دنیای آباد.

 یک‌دانه خانه به شما آدرس می‌دهم، رفتم و با چشمم متراژگیری کردم، راهم نمی‌دادند که داخل بروم و متر بکنم و ببینم دقیق چندمتر است؟! در خلوتی آمدم و از پشت ضریح پیغمبر نگاه کردم که خانه‌ای که علی و زهرا -این زن و شوهر- در آن زندگی می‌کردند، چندمتر است؟ پایینِ نودمتر است، دیوارها کاهگلی بوده، سقفِ تیرش از نخل‌های خشک خرما بوده، شش‌تا پوست بز را به‌هم دوخته بودند و فرش شب‌های اتاقشان بوده، روزها هم برای صحرا و کار می‌بردند، رختخوابشان از لیف خرما بوده، ما پنج‌دقیقه هم نمی‌توانیم که صورت خودمان را روی لیف خرما بگذاریم؛ اما این زن و شوهر آبادترین دنیا را در این عالم داشتند و در فضای دنیایشان یک پسر از آنها به‌وجود آمده و امام شده است؛ پسر دوم به‌وجود آمده که امام شده است و دل مردم دنیا را ربوده است. الآن شروع شده و انواع مذاهب دارند در پیاده‌روی اربعین می‌آیند، حالا شیعه که سر جای خودش دارد! این پسر به دولتی تبدیل شده که پرخرج‌ترین دولت عالم است و خرج دولت را کارمندهای خودش می‌دهند؛ یعنی ابی‌عبدالله نه معدنی دارد و نه خزانه‌ای، عاشقان می‌گویند نوکر هستیم، غلام هستیم و هرچه ابی‌عبدالله خرج دارد، در عاشورا و کربلا و اربعین با جان و دل می‌دهیم. اصلاً هیچ دولتی در این عالم به این شکل نیست و حقوق‌بده این دولت، کارمندهای خودش هستند. حقوق نمی‌گیرند و جیبشان را برای دولت ابی‌عبدالله خالی می‌کنند. یک دختر هم در این خانه به‌نام زینب کبری به‌دنیا آمده است، من این نامه را گم کردم و خیلی هم غصه می‌خورم که کجا گذاشته‌ام. یک نامه‌ای است که امام زمان به یک گرفتاری که به حضرت شکایت کرده و گفته سخت گرفتارم، چه‌کار بکنم تا گره‌ و مشکلم رد بشود؟ نامه را من در یک کتاب قدیمی دیدم، امام زمان نوشته است: برای حل گرفتاری‌ات، خدا را به زینب کبری قسم بده. در این خانه چنین دختری در آن به دنیا آمده و این زندگی آباد، این دنیای آباد است.

 کاخ سفید دنیای آباد است؟ کاخ سفید که دنیای ظلم و قتل و غارت و آدم‌کشی و نقشه‌کشی علیه همهٔ جهان است! کاخ کرملین دنیای آباد است؟ کاخ‌های مصر و عربستان در ریاض و در مکه و در جدّه و کاخ‌های ساخته‌شده برای این شیخک‌های خلیج، اینها دنیای آباد است؟ یعنی کاخ شاه بحرین دنیای آباد است که تا حالا پانصد-ششصدتا مظلوم را کشته و چندهزار نفر در زندان‌هایش هر شب و هر روز سهم شکنجه‌دیدن دارند؟ دنیای آباد برای من و توست که دیگر نهایتاً یک سمندی داریم و خیلی دیگر حالا پیشرفت کرده‌ایم، یک ماشین ژاپنی، آن‌هم برای امنیتش خریده‌ایم و یک مغازه‌ای داریم، یک معلمی داریم، یک مهندسی داریم، پول حلال گیر می‌آوریم و با زن و بچه‌مان می‌خوریم، یک خانهٔ دویست-سیصد‌ متری یا حالا بگو پانصدمتری داریم، این دنیای آباد است. خیلی‌ها اشتباه می‌کنند و فکر می‌کنند دیگران دنیای آباد دارند و خدا به اینها محل نگذاشته و چیزی به آنها نداده است! خدا به ما خیلی محل گذاشته است. نتیجهٔ حرکت دنیای آباد است.

در نامه نوشته بود که جریان این نامه برای سال گذشته است و نه برای امسال؛ دوست من، به تعبیر قرآن یعنی شیطان من! در خانم‌های ایران، زن بد و خیلی بد هست و در مردها هم مرد بد و بسیار بد هم هست، یک‌سویه نیست. در مملکت مردهای بسیار عالی داریم و خانم‌های بسیار عالی هم داریم. گفت: دوتا زن جوان زیبا آماده کرده‌ام، گران هم هستند! یکی برای تو می‌دهم و یکی برای من، می‌آیی؟ گفتم: می‌آیم، چرا نیایم؟ از خدا می‌خواهم! به این مفتی، برای چه نیایم؟ می‌آیم! گفت: رفتم(حالا در نامه نوشته است)، ما را با آن خانم جوانی که برای ما قرار داده بود، در یکی از اتاق‌های خانهٔ هزارمتری فرستاد. ما وارد اتاق شدیم و با این زن روبه‌رو شدیم، چادرش را برداشته، روسری‌اش را برداشته، آرایش غلیظ و لباس‌های کوتاه و تحریک‌کننده که همان‌وقت اگر ما را با کلّه در جهنم می‌انداختند، ما نمی‌فهمیدیم، از بس که مست این قیافه و هیکل شدیم! برای زنا آماده هستم که یک‌مرتبه در فکرم بنرهای سرِ چهارراه‌ها رژه رفت که امشب در فلان مسجد دعای کمیل است و اسم شما را نوشته بود! گفت: در جا لباس‌هایم را پوشیدم و بلند شدم، خانم گفت: کجا؟ گفتم: دارم می‌روم، دارم می‌روم که بروم و بروم و رفتنم را ادامه دادم. گفت: کجا؟ گفتم: به تو چه! وقتی لباس‌هایم را پوشیدم و بیرون آمدم، گفتم: علی‌جان! من نزدیک بود به جهنم بروم، اما اسم دعای کمیل را روی پرده دیدم و اینجا به‌شدت در برابر این زن از تو خجالت کشیدم و گفتم: امشب باید یک‌مشت بروند و یک‌ساعت گریه کنند، ناله بزنند و به علی اقتدا بکنند؛ من باید اینجا بیایم و بنشینم زناکنم که خدا در قرآن گفته است: «وَ لاٰ تَقْرَبُوا اَلزِّنیٰ إِنَّهُ کٰانَ فٰاحِشَةً وَ سٰاءَ سَبِیلاً»﴿الإسراء، 32﴾، و در سورهٔ فرقان گفته که عذاب زناکار دو برابر است: یکی برای زناست و یکی برای خیانت به ناموس مردم. گفت: دیگر به خانه‌مان نرفتم و صاف به مسجد آمدم. یک‌ساعت به دعا مانده بود، دوساعت مانده بود، شما آمدی و من مثل امشب پشت سرت نشستم و از اول دعا سرم پایین بود و فقط گریه می‌کردم، رویم نمی‌شد سرم را بلند کنم و از خدا خجالت‌زده بودم، از امیرالمؤمنین خجالت‌زده بودم. حالا این نامه را به تو نوشتم که خدا بعد از دو-سه‌ماه یک خانمی نصیب من کرده و فکر نمی‌کنم در کل این شهر، نمونهٔ این زن در پاکی، ایمان و زیبایی باشد؛ غیر از این خانم، درهای کار اقتصادی به روی من باز شده و بعد یکبار من را دید، من البته نمی‌دانستم صاحبِ نامه این است، از جای دیگری فهمیدم، من را دید و گفت: برای یک کار خیر مهم چقدر می‌گویی، بدهم؟ نمی‌گویم چقدر می‌دهم، تو بگو چقدر باید بدهم؟ گفتم: قدرتش را داری؟ گفت: آري، این‌قدر خدا به من لطف کرده است. این حرکت، سود حرکت، حرکت مثبت!

حرکت نوح 950سال طول کشید، اما بچه‌اش که بچهٔ خودش بود، جزء متوقفین بود. ایستایی تا کِی؟ تا وقتی پروردگار فرمود: این ملت فقط به درد نابودشدن می‌خورند و باید یکی‌شان نماند. نوح! از تنور خانه‌ات که آب بیرون زد، من از آسمانم آب می‌ریزم و آب را از سرِ کوه‌ها هم رد می‌کنم. آب جا را گرفت و تا مچ پای پسرش آمد، پدرِ حرکت‌کننده به این بچهٔ ایستا گفت: پسرم غرق می‌شوی! گفت: برو پیِ کار خودت! گفت: آب نابودت می‌کند. گفت: من بلد هستم که چطوری خودم را نجات بدهم. به او اصرار کرد و گفت: «ساوی الی جبل»، دوتا پا دارم عین پای رخش، الآن می‌دَوم و به نوک کوه می‌روم. نوح گفت: آب از نوک کوه هم رد می‌شود، بیا! بیا یعنی راه بیفت. گفت: نه!

 با پسر گفت‌وگو می‌کرد که پروردگار به او گفت: «انه لیس من اهلک»، این آدم نیست، دین ندارد، کرامت ندارد و «لیس من اهلک انه عمل غیر صالح»، این متوقف کثیفی است! بعد هم آب آمد، موج زد و به جهنم برد، هنوز هم دارد در جهنم می‌رود. دونفر برای یک خانواده: یکی در حرکت و یکی در توقف.

 

 

مطالب مرتبط
سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
ایلام سخنرانی هفتم مسجد جامع دهه اول صفر96 ایلام/ مسجد جامع/ دههٔ اول صفر/ پاییز 1396هـ.ش./ سخنرانی هفتم
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز