فارسی
چهارشنبه 12 آذر 1399 - الاربعاء 16 ربيع الثاني 1442

تهران حسینیهٔ همدانی‌ها - رمضان 1396 – سخنرانی بیستم و پنجم


سلوک معنوی - شب بیست و پنجم سه شنبه (30-3-1396) - رمضان 1438 - حسینیه همدانی ها - 12.4 MB -

تهران حسینیهٔ همدانی‌ها - رمضان 1396 – سخنرانی بیستم  و پنجم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.

آیات و روایات ظلم را سه ظلم شمردند، درباره دو ظلم بحثی ندارم ولی یک ظلم، ظلم به خویشتن است، کلمه ظلم هم از نظر لغت ظلمت است یعنی تاریکی، رسول خدا می¬فرماید "الظُّلمَ؛ ظُلُماتٌ يَومَ القِيامَةِ" ظلم تاریکی¬های روز قیامت است، ظلم کردن به خود نه به معنای این است که آدم یک موی ابرویش را بِکَنَد و با ناخن یک خراشی روی پوست بدنش بیندازد، یا کمتر از حد لازم بخورد یا بیشتر بخورد. یا کمتر از حد لازم بخوابد یا بیشتر بخوابد. اینها هم ظلم است، اما نه ظلمِ خیلی قابل توجه و خیلی سنگین.

یک ظلم بسیار سنگین به خود که نهایتا همه درهای رحمت و خیر را به روی انسان می¬بندد و اگر ادامه پیدا کند مُهر تیره¬بختی بر پیشانی زندگی می¬زند. این است که انسان قلبش را از غذایی که مناسب با قلب است، گرسنه بگذارد، اگر کسی بدنش را گرسنه بگذارد طول هم بکشد می-میرد، قلب هم اگر غذای مناسب با خودش به آن نرسد می¬میرد، در فرمایشات امام چهارم است امات قلبی عظیم جنایتی، نمی¬گوید به دیگران ظلم کردم و ظلمم به دیگران باعث شد قلبم بمیرد، بلکه می گوید عظیم جنایت بزرگی است ظلمی که به خودم کردم و وارد میدان ظلم با شخص خودم شدم و شدم ظالم اما ظالم به خودم و این ظلم هم سبب شد دلم بمیرد، دل هم که بمیرد انسان دیگر راهی به هیچ خیری، به رحمت الهی و لطف خدا به احسان پروردگار ندارد.

یا اینکه قلب را بی¬غذای مناسب با خودش بگذارم از گرسنگی بکشمش، یا نه غذای مسموم به آن دهم که آن غذای مسموم قلب را بکشد این ظلم است، برادران و خواهران اگر این ظلم ادامه پیدا کند قلب بمیرد انسان دیگر عرصه توبه کردن ندارد، من وقتی قلبم مرده هیچ چیزی را قبول ندارد با مرگ قلب چند اسبه به طرف هر گناهی می¬تازم بعد با این قلب مرده چطور توبه کنم قلب باید باشد که من پشیمان شوم پشیمانی برای قلب است، الندم فی القلب، وقتی دلم مرده از چی پشیمان شوم؟ از هیچ گناهی پشیمان نمی¬شوم.

یزید سال اول حادثه کربلا را ایجاد کرد، سال دوم به مدینه حمله کرد، خیلی از مردان و زنان و جوانان و کودکان را کشت و حرم پیغمبر را اسطبل اسب¬هایشان کرد، چند روزی که ارتش¬شان در مدینه مشغول کشتار بودند اسب¬ها را می¬آوردند در حرم می¬بستند آنجا کاه و یونجه می¬دادند. و سال سوم هم دستور داد به مکه حمله کنند گفت مسجدالحرام و کعبه را با خاک یکی کنید و برگردید، که هنوز وارد این کار نشده بودند خبر مرگش آمد، آن لشگر هم دیگر دست برداشتند. اگر بنا به پشیمان شدن بود از همان حادثه کربلا پشیمان می¬شد، اما اصلا پشیمان نشد لذا چون پشیمان نشد سال بعد به مدینه حمله کرد پشیمان نشد به مکه حمله کرد اگر زنده بود بالاخره سالی یک یا دو بار از این دست حوادث را ایجاد می¬کرد.

 مهم این است که آدم نگذارد قلبش بمیرد، اگر قلب بمیرد تمام درها به روی آدم بسته  می¬شود، آدم بازیچه دست شیاطین، نفس اماره، خواسته¬های بی¬محاسبه، بخل و حرص می شود، به مقداری که قلب زنده است انسان به عبادت رو می¬کند حال چه عبادت بدنی و چه عبادت مالی، به همان مقدار آدم زکات، خمس، صدقه و انفاق می دهد؛ اگر قلب نیمه زنده باشد اینها را هم به زور انجام می¬دهد، یعنی خوشش نمی¬آید زکات و خمس بدهد ولی از بیم اینکه  قیامت اسیر جهنم شود، پرداخت می کند و با خود می گوید: خمس و زکات را پرداخت می کنیم، اگر پشت پرده و در آن دنیا خبری بود که دادگاهی نمی شویم و اگر خبری نبود کار خیری کردیم.

اما کسی که قلبش کاملا زنده است، در تمام عبادات شوق و رغبت دارد و طاعت و عبادت خود را انجام می¬دهد، امام باقر می¬فرماید: اوایل جوانیم بود یک بار وارد اتاق پدرم شدم به احتمال قوی شب هم بود، چه عبادتی می¬کرد پدرم، عجب حالی عجب حوصله¬ای، عجب شوقی، عجب ذوقی، یک عبادت شبانه¬اش در ماه رمضان همین دعای ابوحمزه ثمالی هر شب کل را می¬خواند با گریه، با حالت وصل، دعا  نمی¬خوانده در مسیر قرب و اتصال بوده این دعا را هم بدرقه راهش داشت دعا را ما می¬خوانیم او دعا نمی¬خوانده، آن دعا برایش پر پرواز بود.

من با دیدن عبادت پدرم زار زار گریه کردم، گریه¬ام گرفت، که چه تحملی، چه بردباری، چه حوصله¬ای، چه عبادت عاشقانه¬ای، چه اشک چشمی، یک جا سلام داد برگشت به من فرمود پسرم چرا گریه  می¬کنی گفتم آقا برای شما گریه می¬کنم  دلم می¬سوزد، شما از یک طرف پسر پیغمبر و امیرالمومنین و صدیقه کبری هستید، از یک طرف امام معصوم هستید، دلم می¬سوزد، چه خبر است در  این عبادت،

 عبادت کمّی نبود، اینطور نبود که هر یک ساعت شصت رکعت نماز بخواند بلکه عبادت کیفی بود، یعنی در نمازم خم ابروی تو تا یاد آمد، حالتی رفت که محراب به فریاد آمد، عبادتی که ملائکه را از نظر معیار، نه از نظر حرکات بدن، بهت زده کرده است؛ زین العابدین روزه می¬گرفت ما هم می¬گیریم ما گرسنگی می¬کشیم او هم گرسنگی می¬کشید، اما روزه او معیار خلوصش برای ما قابل ارزیابی نیست.

من خودم نمی¬فهمم، چند شب پیش هم گفتم خیلی از مسائل این آیات و روایات را درک نمی¬کنم، بی¬سواد هستم، کم درس خواندم، کم استاد دیدم استادهای خیلی مهمی هم دیدم یکی از الطافی که خدا ایام طلبگی به من داشت استادهایم بودند، در آن زمان قم هفت هزار طلبه داشت، اما اکنون چهل هزار طلبه دارد؛ نمونه استادهای گذشته، نداریم، معیار حالشان، معیار فکرشان، معیار قلبشان بسیار ممتاز و متفاوت بود. مثلا یک استاد اخلاق من، حاج آقا حسین فاطمی بود، یک منبر دو پله بود، ایشان می¬رفت روی آن منبر درس می¬داد، مثل ما که اول منبر خطبه می¬خوانیم او هم خطبه می¬خواند و مثل ما که یک مقدمه می¬چینیم وارد بحث می¬شویم او هم یک مقدمه می¬چید پنج یا شش دقیقه، بعد یک ساعت صحبت می¬کرد؛ ۱۰ دقیقه که از درسش رد می¬شد، می¬ماند پنجاه دقیقه، اغلب این زمان صرف ریختن اشک از محاسنش به روی لباسش می شد، اشک های او بند نمی¬آمد، اینها چطوری خدا را باور کرده بودند چطوری اینها قیامت را با ور کرده بودند؟ الان به من بگویید سوره اذا زلزلت الارض را امشب برای ما تفسیر کن، بسم الله الرحمن الرحیم إِذا زُلْزِلَتِ اَلْأَرْضُ زِلْزالَها  ﴿الزلزلة، 1﴾ وَ أَخْرَجَتِ اَلْأَرْضُ أَثْقالَها  ﴿الزلزلة، 2﴾ وَ قالَ اَلْإِنْسانُ ما لَها  ﴿الزلزلة، 3﴾ يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها  ﴿الزلزلة، 4﴾ بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها  ﴿الزلزلة، 5﴾ يَوْمَئِذٍ يَصْدُرُ اَلنّاسُ أَشْتاتاً لِيُرَوْا أَعْمالَهُمْ  ﴿الزلزلة، 6﴾ فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ  ﴿الزلزلة، 7﴾ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ  ﴿الزلزلة، 8﴾، برای من چه اتفاقی افتاد وقتی این سوره را می خواندم؟ چیزی نشد!؟ اما او که این سوره را می¬خواست بخواند نیم ساعت می¬کشید، گریه مهلتش نمی¬داد چون وقتی می¬گفت اذا زلزلت الارض آن زلزله صبح قیامت را می¬دید و حس میکرد یومئذ یصدر الناس اشتاتا بعد از آن زلزله مردم گروه گروه از قبرها درمی¬آیند برای اینکه کل اعمالی که در دنیا داشتند را ببینند نه محاکمه بشوند لیروا اعمالهم ببینند که خدا بگوید جنابعالی شصت و پنج سال مکلف بودی این مجموع اعمالت، نگاه کن. و بعد هم به آدم بگوید که اقرأ کتابک، پرونده¬ات را خودت بخوان، من نه بغل دستت قاضی می¬گذارم نه وکیل نه پیغمبر نه امام، بازخوانی پرونده دنیایت را به کسی نمی¬دهم خودت بخوان، اِقْرَأْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ اَلْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً  ﴿الإسراء، 14﴾ خودم نمره نمی¬دهم، به پیغمبر هم که تو امتش بودی نمی¬گویم نمره بدهد، به علی هم نمی¬گویم به حسین هم نمی¬گویم، به امام زمان هم نمی¬گویم؛ خودت به پرونده¬ات نمره بده.

من معیارشناسی نمی توانم، انجام دهم، نمی دانم عبادت زین العابدین یعنی چه، عبادت، بدنی نبوده، بدن در عبادت بوده، بدن نوکر عبادت بوده، نه عبادت نوکر بدن که نماز ظهر و عصرم را شروع می کنم به ساعت روبه رو، صد دفعه نگاه کنم تا بفهم چه زمانی تمام می شود، در این نماز این بار چه کسی بلند می شود، این ماه رمضان چه زمانی تمام می شود، عبادت نوکر من بوده است.

پسرم چرا گریه می کنی؟ وجود من گریه دارد عزیز دلم، عبادتم گریه دارد، گفتم دلم می سوزد سید که هستی، امام که هستی، معصوم که هستی، بنده حق که هستی، از عرش هم که به گوشت ندا دادند انت زین العابدین، تو زیبای تمام عبادت کنندگان عالم هستی، چرا اینطور عبادت می کنی؟ خیلی آرام پدرم گفت: عزیز دلم در این طاقچه یک دانه کتاب است، این را بردار بیاور، آن کتاب را ندیده بودم، کتاب را برداشتم، آوردم، فرمود: کتاب را به من نده، خودت گوشه همین اتاق بشین ورق بزن، در این کتاب، عبادت های جدم علی را نوشتند، آن عبادت ها را بخوان دیگر به من نگو تو عبادت می کنی، پسرم کسی طاقت عبادت علی را دارد در این دنیا؛ یعنی قلب زنده؛ قلب زنده آرامش ندارد جز با خدا، این آیه در قرآن سفارش شده من به این سفارش نمی خواهم بپردازم الا بذکر الله تطمئن القلوب، بیایید قلبتان را با یاد خدا آرامش بدهید، آنها اصلا آرامششان به خدا بود، یعنی قلب، آرام به خدا بود، به هیچ چیز دیگر آرام نمی شد.  

صفوان ابن یحیی از اصحاب حضرت رضا و حضرت جواد در مسجدالحرام زیاد نماز می خواند، یکی از دوستانش جلو آمد، دید عجب حالی دارد، خیلی نماز می خواند، گفت صفوان چی کار می کنی؟ گفت: ما سه شیعه و با هم رفیق صمیمی بودیم، یک روز نشسته بودیم، قراری با هم گذاشتیم که هر کدام مان زودتر مُرد، آن دو نفر دیگر زنده ماندند، تمام نمازهای دوره عمر کسی که مُرده و روزه و زکات دادن هایش را قضا کردند، یکی مان مُرد، ما نماز هفتاد سال عمرش را خواندیم، هفتاد سال روزه هم برایش گرفتیم، هفتاد بار هم زکات دادیم.

دومین رفیق هم مُرد، من اکنون دارم نمازهای دوره عمر آن دو نفر را که یکیشان را خوانده بود، من باز دارم نمازهای دوره عمر آن دو نفر را می خوانم، روزه هایشان هم سالی سه ماه می گیرم، یک ماه برای خودم، دو ماه برای آنها، سه بار هم زکات می دهم، این حال، ذوق، شوق، عشق و رغبت می خواهند، نه عشق به رفیق بلکه عشق به نماز و خدا.

صحبت های بعضی از جوانان در خیابان، قطار یا هواپیما را می شنوم، دو جوان با هم صحبت می کنند، نه اینکه گوش بدهم، استراق سمع نکردم، اما به گوشم خورده که به دیگری می گوید، نمی دانی چند شب پیش تا صبح با دو سه تا دختر یک جا بودیم، چه حالی کردم، یک بار به این شکلی که با سه تا نامحرم حال کردی، با خدا هم حال کردی که خلقت کرده، چطور با آشناترین آشناها حال نکردی با غریبه ترین غریبه ها حال کردی، چه حالی است این؟ این حال است یا نه یک جهش حیوانی است اسمش را حال گذاشتی!

امیرالمومنین می گوید: می آمدم مسجد برای عبادت، مسجدهایی که برق نداشت، گچ نداشت، پنجره چوبی کهنه داشت، پرده نداشت، کاشی کاری نداشت، خشت آن گِل رس بود، سقف چوبی و روشنایی پیه بز بود، حضرت می گوید: بیایم در مسجد خدا را عبادت کنم برایم لذتش بیشتر از این است که در بهشت انواع نعمت ها را بخورم، چون آنجا بدنم را راضی می کنم، اما اینجا محبوبم را راضی می کنم؛ این را چه کسی می فهمد؟ به خدا من نمی فهمم.

زدم در راه عشقش سر به دریا، چو می زد آتش عشقم زبانه

به گرد کوی او سرگرد بودم به گوشم ناگه آمد این ترانه

چو مردان حقیقت راهرو باش

مگیر از بیم چو کودک بهانه

اگر نوح است کشتیبان مکن باک

از این دریای ناپیدا کرانه

چو گفتی عاشقم اما روا نیست

مگر از پی کنی سر را روانه

بکوب این راه را با پای همت

مگیر از بیم چون کودک بهانه

 اکنون خود ما چقدر گرفتار بهانه هستیم، بلند شو نمازت را اول وقت بخوان، خسته هستم، بانک کار دارم، یک خیری پیش آمده، رفیق هایم منتظرند، گفتند نهار بیا باغ های ونک، را کنار بگذار؛ یک روز بنشینیم با قلم و کاغذ بهانه هایی که درمی آوریم را یادداشت کنیم، ببینیم تاکنون چند هزار بهانه تراشیدیم که به طرف خدا نرویم؛ این است داستان مردان الهی.

 هیچ شبی بحث پرفشار مثل امشب نداشتم، قصد رده بندی بحث به این شکل هم نداشتم، پیش آمد؛ شاید هم این حرف ها زنگ بیدار باشی باشد که قافله رفت، بجنب، آنها رسیدند، تو هنوز اول جاده هستی، غذای قلب چیست؟ گفت، نور قرآن غذای قلب است، قال رسول الله غذای قلب است، قال امیرالمومنین غذای قلب است، کلمات مردم بی دین، مردم غربی، مردم غربزده، تمام سم است، در این دل نریز، دل را می کشد؛ اما کلام پروردگار دل را زنده می کند.

در سوره حدید می فرماید: "أ لَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اَللّهِ" در تفسیر به این آیه نرسیدم، دو ماه دیگر اگر زنده بمانم به آن می رسم، آنجا حسابی مطالب مهمی را درباره این آیه توضیح می دهم، اما اکنون فارسی آن این است "أَلَم‌ْ يَأْن‌ِ لِلَّذِين‌َ ءَامَنُوَّاْ أَن تَخْشَع‌َ قُلُوبُهُم‌ْ لِذِكْرِ اللَّه" من و شما را می گوید، خطاب به کفار و مشرکین و منافقین و نامردهای عالم که نیست، بنده و بندگان من، وقتش نشده به سوی من بیایید؟ همه طرفی که رفتید چه چیزی نصیبتان شد؟ دلتان با یاد من از سفتی، سختی، مردگی، بخل، حرص، کینه، در می آید و در پیشگاه من سجده می کند. بدنتان که بسیار سجده کرد، چه شد؟ حال دلتان را بیاورید سجده کند. صدای آیه را می شنوید؟ مقداری گوش دهید، مانند صدای پروردگار دائمی و هر لحظه است، "أَلَم‌ْ يَأْن‌ِ لِلَّذِين‌َ ءَامَنُوَّاْ" هنوز وقتش نشده، زمانش نیامده؟ می گوید: چرا معطل هستی، بیا دیگر. چقدر ما را  منتظر می گذاری و مدام می روی.

 

 

کلیپ های منتخب این سخنرانی
مطالب مرتبط
سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
تهران حسینیه همدانی ها رمضان 1396 سخنرانی بیست و پنجم تهران حسینیهٔ همدانی‌ها - رمضان 1396 – سخنرانی بیستم و پنجم
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز