فارسی
پنجشنبه 07 اسفند 1399 - الخميس 13 رجب 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

تهران- حسینیۀ حضرت قاسم - دهۀ اول محرّم/ پاییز 1395هـ.ش- سخنرانی دوم


شرح زیارت وارث - شب دوم دوشنبه (12-7-1395) - محرم 1437 - حسینیه حضرت قاسم - 5.21 MB -

تهران/ حسینیۀ حضرت قاسم

دهۀ اول محرّم/ پاییز 1395هـ.ش.

 سخنرانی دوم

بسم الله الرحمن الرحیم

«الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین».

هر انسانی به سبب عقل خدادادی، خوبیها، امور مثبت و حق را قبول دارد، گرچه ضعف در عمل داشته باشد. و نمی‌تواند قبول نداشته باشد؛ چون بسیاری از حقایق عالم و خوبیها از قبیل دو دوتا چهار تاست، یعنی امور ثابتی است که نمی ‌توان رد کرد، دفع کرد، پس زد. چه کسی را در دنیا می ‌شناسید که با عدالت مخالف باشد و با ظلم موافق؟ کسی را نمی ‌شناسیم! آن که دارد ظلم می‌ کند، فطرتش و طبیعتش در درونش داد می زند که ظلم بد است، پست است؛ ولی عدالت خوب است، حق است؛ گرچه به عدالت عمل نکند و گرچه آلوده به ظلم باشد. یا نیکی به پدر و مادر، حق بودنش از قبیل دو دوتا چهارتاست. هیچ کس در دنیا نیست که بگوید ظلم به پدر و مادر خوب است! احسان به پدر و مادر بد است! کسی در دنیا نیست که بگوید مال مردم‌ را خوردن و غارت حق دیگران خوب است! و حفظ اموال مردم و دست درازی نکردن به حقوق مالی مردم بد است! ما شیعه که غیر از ما هیچ مدرسه‌ و هیچ مکتبی در دنیا - این را که برایتان عرض می‌ کنم -ندارد و اگر هم داشته باشد، ناقصش را دارد یا عیبی دارد.

ما چهار منبع داریم: یکی قرآن است، دیگری روایات اهل بیت (علیهم السلام) از پیغمبر تا  امام دوازدهم (عجل الله)؛ ایشان با اینکه غایب است، نامه ‌ها و روایاتی دارند، مطالبی دارند، مسائلی دارند که در کتابها ضبط شده است. از پیغمبر تا امام عصر، روایات یک منبع دیگر ما بعد از قرآن است و منبع دیگر دعاهاست که حالا شما دعاهای مشهور را می ‌دانید؛ دعای ابوحمزه، دعای کمیل، دعای عرفۀ حضرت سیدالشهدا (علیه السلام)، دعاهای صحیفۀ سجادیۀ زین العابدین (علیه السلام). یک منبع دیگرمان هم زیارتهاست که هم همۀ چهارده معصوم ما زیارت دارند و هم برای اهل ایمان از طرف ائمه زیارت تدوین شده است و هم برای انبیای خدا. این چهار منبع قرآن، روایات، دعاها و زیارتها منابعی هستند که هرچه در سازندگی انسان مؤثر است، در آباد کردن دنیا و آخرت انسان مؤثر است، بیان کردند و کم هم نگذاشتند. امیرالمؤمنین می‌فرمایند: «احل حلالا غیر مدخول»، هیچ پاکی را خداوند عیب‌دار بیان نکرده، بلکه کامل بیان کرده است، «و حرّم حراما غیر مجهول» و خداوند هیچ کار ضررداری را از دید شما پنهان نکرده است. پروردگار که بخیل نیست! هرچه به خیر انسان بوده، بیان کرده است؛ چون جواد است، کریم است، سخیّ است، صاحب احسان است و هرچه هم که برای انسانها –مردشان، زنشان، کوچکشان، بزرگشان، سیاه و سفیدشان ضرر داشته- بیان کرده است؛ پس به یک عبارتی می‌ شود گفت که قرآن، روایات، دعاها، زیارتها درس زندگی است، راهنمایی است، پند است، عبرت است، آموزش است؛ اگر مردم بپذیرند، درس بگیرند و عمل کنند. پیغمبر اکرم (صلی الله علیه وآله) می‌فرمایند: «حتماً به خیر دنیا و آخرت می‌ رسند، اما اگر بفهمند و یاد بگیرند و عمل نکنند؛ پس مانند چراغی می شوند که نور ندارد». چراغی که نور ندارد، خب در روز اثری برای زندگی ندارد، شب هم خود چراغ بی‌نور در تاریکی است و در ظلمت است؛ اگر عمل نکنند، به ظلمت زندگی دنیا و به ظلمت زندگی آخرت دچار می‌ شوند! این مقدمۀ مطلب.

یکی از زیارتهای پربار ما، پردرس ما و پرعبرت ما، زیارت وارث است که من در بحث مربوط به زیارت وارث، به نکات خیلی پرارزشی برخوردم؛ اگر خدا به من کمک بدهد تا تفسیر این زیارت را تمام بکنم، حداقل سه جلد پانصد صفحه ای خواهد شد که البته در راه تنظیم تفسیر زیارت وارث قرار دارند و به پروردگار هم امید دارم که تفسیر این زیارت را تمام کنم. در یک جملۀ این زیارت می ‌خوانیم: «السلام علیک یا وارث ابراهیم خلیل الله»، وقتی می ‌گوییم سلام بر تو ای حسین عزیز که وارث ابراهیم خلیل الله هستی، معنایش این است که تو خلیل الله بودن ابراهیم را به ارث بردی، یعنی تو پسر مانند پدر ریشه ‌دار اولیه ‌ات ابراهیم، به مقام خلیل اللهی رسیدی. چرا قرآن مجید به ابراهیم خلیل الله می گوید؟ این را اگر توفیق داشته باشم، دو شب یا سه شب باید مقام خلیل اللهی ابراهیم را برایتان توضیح بدهم؛ اما بحثی که امشب دارم، در محور دومین صفت از صفات ابراهیم است که در اواخر سورۀ مبارکۀ نحل مطرح است.

پروردگار  عالم در دو سه آیه، هفت ویژگی برای ابراهیم بیان می ‌کند که مجموع این هفت ویژگی سبب شد تا ابراهیم خلیل الله شود: «و اتخذ الله ابراهیم خلیلا»، خداوند در قرآن مجید می ‌گوید من ابراهیم را به عنوان خلیل الله انتخاب کردم. در همین خلیل اللهی ابراهیم، هزار نکتۀ باریک تر از مو وجود دارد. ابراهیم با همین ویژگیهایی که سورۀ مبارکۀ نحل می‌گوید، به مقام خلیل اللهی رسید؛ عین این مقام را حضرت حسین (علیه السلام) بدون هیچ ‌کم و زیادی به ارث برده است؛ یعنی کاملاً می‌ توانیم بگوییم یکی از القاب حضرت ابی عبدالله، «ان الحسین خلیل الله» است و حقایق این خلیل اللهی در وجود مقدس او تجلی کامل دارد.

یک صفت در ابراهیم که در بحث گذشته شنیدید، امت بودن  ابراهیم بود: «اِنَّ اِبراهیمَ کَانَ امة قَانِتَا لله حنیفا» که در جلسۀ قبل شنیدید، امت پنج معنا دارد و همۀ پنج معنا در ابراهیم بود و باز شنیدید که همۀ این پنج معنا در وجود مبارک حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) هم جلوۀ کامل داشت. ویژگی دوم که در آیه بیان شده، این است. خیلی هم ویژگی مهمی است که احتمالاً فرصت فردا شب را هم توضیح این ویژگی پر بکند.

«قانتا لله»، اینها دیگر بهترین درسهایی است که خداوند دارد از بندگان خاصش به ما انتقال می ‌دهد. «قانتا لله»، این جمله مرکب از دو حرف است. قانت که از نظر عربی اسم فاعل است (من گاهی نیاز دارد برایتان ادبیات آیه را هم بگویم که عمق آیه کاملاً برایتان معلوم شود). وزن قانت در عربی وزن فاعل است. ما در عربی فعل داریم، حرف داریم، اسم داریم، فاعل داریم، مفعول داریم، صفت داریم. اینها هر کدام در جای خودش معنای خاص دارد و اگر ما به ادبیات آیات و روایات توجه نکنیم، به عمق آیات و روایات نمی‌ رسیم. به ما نگفتند که برای مردم لغت معنی کنید! امام هشتم یک روایت خیلی جالبی دارند و حضرت رضا (علیه السلام) چه احترامی به مردم گذاشتند؛ البته همۀ انبیا برای شماها احترام قائل بودند، همۀ ائمه احترام قائل بودند، همۀ اولیای خدا احترام قائل بودند. در حقیقت آنهایی احترام شما را رعایت نمی‌ کنند و شخصیت شما را می ‌شکنند که شما را به گناه دعوت می ‌کنند. آنها امام صادق (علیه السلام) می‌فرمایند: «قطاع طریق عباد الله»، دزدان سر گردنۀ بندگان خدا هستند، دزدان راه انسانیت. بعضی هایشان هم خیلی خوش اخلاق هستند، قربان صدقۀ آدم هم می‌روند، آدم را که نمی‌ بینند، اظهار دلتنگی هم می‌ کنند؛ اما اینها وقتی یک جوان را دعوت به دود می‌ کنند - ولو یک دود معمولی، دود سیگار- که این دود طبق آیات قرآن جزء خبائث است. در سورۀ اعراف است کسی که سیگار می‌ کشد، دارد یکی از خبائث را می‌ خورد! آیا خدایی که گفته «کلوا من الطیبات» یا اینکه فرموده «کلوا حلالاً طیباً»، راضی است بندگانش دود بخورند؟ نه، آنهایی که اینگونه تحلیل می‌ کنند، سیگار کشیدن را هم در رساله‌ هایشان حرام اعلام کردند؛ حتی دود غلیظ‌ترش، تریاک که فقهای شیعه 110 دلیل بر حرام بودن تریاک در کتابهایشان ذکر کردند. من خودم یک کتابی دارم که در اوایل قرن چهاردهم نوشته شده - تقریباً حدودهای زمان مظفرالدین شاه یا یک خرده جلوتر که این کتاب، 110 دلیل قرآنی و فقهی بر حرمت تریاک آورده است- چرا؟ چون خدا که همۀ غذاها و میوه ‌های پاک و حلال را ساخته، چه نیازی دارد انسان برود اشیای خبیث را بخورد! دود بخورد، دود تریاک بخورد، دود هروئین بخورد، دود مواد مخدر دیگر را بخورد! آن که یک جوان را، یک دختر را، یک مرد را، یک زن را به دود دعوت می‌ کند، به مشروب دعوت می ‌کند، به روابط نامشروع دعوت می‌ کند؛ برخلاف همۀ انبیا و ائمه و اولیا دارد کرامت انسان را لکه ‌دار می ‌کند، دارد حرمت انسان را می‌ شکند، دارد شخصیت انسان را به شخصیت ابلیسی تبدیل می‌ کند.

حالا ببینید چقدر حضرت رضا (علیه السلام) برای شما مردم احترام قائل است که فرموده است: «لو عرف الناس»، نه مردم مؤمن، نه شیعه، بلکه «لو عرف الناس»، اگر مردم جهان «محاسن کلامنا»، زیباییهای حرفهای ما را بفهمند، همانا «لاتبعونا»، از ما اطاعت می ‌کنند؛ چون قلب مردم، فطرت مردم و عقل مردم به به امور مثبت علاقه دارد، به حق علاقه دارد، به حرفهای درست علاقه دارد.

من پاریس بودم، چند جلسه از من دعوت برای سخنرانی کرده بودند. یک روز، یک دکتری –که خیلی آدم باسوادی است- به من گفت: یک استاد بسیار مهم فوق تخصص انرژِی هسته‌ای از کانادا برای همین مسائل علمی به پاریس آمده است و من به او گفته ام: یک عالِم از مذهب ما، مکتب ما در پاریس است، آیا دلت می ‌خواهد زمینۀ ملاقات تو را با او فراهم کنم؟ آن آدم خیلی نرمی بود و دنبال فهم و علم بود، حالا تخصص خودش انرژی هسته ‌ای بود، گفت: از طرف من مانعی نیست. پس آن دکتر آمد و به من گفت: این مرد فوق العاده است! من می ‌خواهم دعوتش کنم تا یک جلسه با شما بنشیند. به او گفتم: نهار بگو که بیاید. و دکتر گفت: ببینم قبول می ‌کند. قبول کرده بود و آمد. بعد از نهار به من گفت: من به این نتیجه رسیده ام که دنبال یک دین حق بگردم و الان که هیچ دینی ندارم، آن دین حق را قبول کنم؛ چون دانشمندان جهان دین کلیسا را قبول ندارند، چون آیین کلیسا، آیین یهودیت، آیین زرتشتیت، حرف دو دوتا چهارتا بسیار کم دارند! حرفهایی که با فطرت و عقل نمی‌ خواند، بسیار زیاد دارند؛ لذا دانشمندان چون مکتب اهل بیت (علیهم السلام) را نشناخته اند، دین خودشان را هم کنار گذاشتند و گفتند: بی ‌دینی برای ما بهتر از دینداری است که دین با فطرت و درون و عقل و اعمال و روش و منش سروکار نداشته باشد.

خب بنا شد صحبت بشود. اوّل یک داستانی را به من گفت که خیلی مرا افسرده کرد (البته من چهرۀ افسرده به او نشان ندادم، اما خیلی دلم سوخت و ناراحت شدم)، او گفت: من چند وقت است دنبال دین حق می‌ گردم! در کانادا به من گفتند شما برو عربستان و اسلام آنها را گوش بده؛ اگر دلت خواست، آن را بپذیر! زمینۀ سفرم آماده شد و با آنجا هم تماس گرفتند، آمدند من را از فرودگاه بردند. جلسۀ اوّل هفت هشت ده تا آخوند عربستانی نشسته بودند. آنجا هم مثل اینجا نهار دعوت شدم و من چون مادرزادی دست چپ هستم - وقتی که سفره را پهن کردند- من قاشقم را با دست چپ برداشتم؛ پس با تلخی و تندی و با حمله به من گفتند: بگذار زمین!

(چون کلاً علمای مکتب غیرشیعه تلخ و بداخلاق هستند و در مکتب شیعه عالم بداخلاق و تند کم است که علتش هم این است که درست تربیت نشده و استاد اخلاق ندیده است؛ وگرنه عالمی که استاد اخلاق دیده باشد، او شیرین است، متواضع است، فروتن است. بعضی‌ از شماها یادتان نیست! یک روزگاری در این کشور به مدت هجده سال، آیت الله العظمی بروجردی تک مرجع بود؛ یعنی شیعه در همه جای دنیا مقلد ایشان بودند و ایشان را رهبر دینی و مرجع دینی خود می ‌دانستند. این انسان با آن عظمت، با آن جایگاه، با آن مقام، با آن علم، با آن اعلمیت، نه تلخ بود، نه مغرور بود، نه متکبر بود، نه نیروی دافعه برای اهل ایمان و مردم داشت.

روزی یکی از بزرگترین مراجع آن روز که مرجعیت به خاطر آیت الله بروجردی به او نرسید، برای معالجه به ایران آمد. وقتی در تهران معالجه ‌اش تمام شد، گفت: می‌خواهم بروم قم و آیت الله العظمی بروجردی را زیارت کنم؛ پس او را به  قم آوردند. آقای بروجردی فرمودند: من برای دیدن ایشان می آیم، چون ایشان وارد بر ماست. آن عالم قبول نکرد و به دیدن آیت الله العظمی بروجردی آمد. خانواده ‌اش به من گفتند که وقتی مرحوم آیت الله العظمی آقا سید عبدالهادی بلند شد تا خداحافظی بکند، آقای بروجردی در همان جایگاه و مقامی که بود، با عجله به دم در اتاق آمد و کفشهای ایشان را جفت کرد).

 حال این استاد دانشگاه می گفت: با تلخی به من حمله کردند که با دست چپ غذا خوردن حرام است و اگر ادامه بدهی، می‌ دهیم همین امروز دستت را از مچ قطع کنند!! من هم یک استاد دانشگاه کانادا، فوق تخصص انرژی هسته‌ای، گفتم: من خیلی به غذا میل ندارم! اجازه بدهید تا بیرون بروم، ببینم و بعد خدمتتان برسم تا بحث کنم. بیرون آمدم، یک ماشین گرفتم و به جده آمدم؛ چون بلیط اوپن داشتم، برگشتم کانادا.

 خب بی‌ انصافها، بی اخلاقها، آدمهای تلخ، آدمهای ناروا! یک استاد هم که آمده تا مسلمان شود، دفعش کردید. خدا را شکر به دست شما مسلمان نشد، وگرنه او هم داعشی شده بود؛ چون دین شما، دین ساخت انگلیس است و کلمۀ اسلام را اتکد زدید به دین وهابیت.

این استاد گفت: این داستان من! حالا می‌ خواهم با شما بحث  کنم و سی سؤال دارم. به او گفتم: مانعی ندارد، اما قبل از اینکه شما سؤالاتتان را بپرسید، من قدری برایتان بنیان مکتب قرآنی اهل بیت (علیهم السلام) را توضیح بدهم که خیال عقلتان، قلبتان و فطر‌ت‌تان راحت باشد. آیین ما براساس علم، بر پایۀ حکمت، بر پایۀ دلیل، بر پایۀ منطق و بر پایۀ عشق و محبت ساخته شده است و این دین ماست. حالا سؤالاتتان را بپرسید. سؤالاتش را گفت و تا نزدیک پنج بعدازظهر طول کشید. هنگامی که تمام شد، به من گفت: خسته نشدی؟ گفتم: من خسته نشدم! به ما اجازه ندادند تا در بحث‌های علمی و عقلی خسته بشویم، بلکه به ما شوق دادند، حال دادند، کیفیت دادند. دوباره گفت: این یک مسئله برای من بسیار اعجاب‌ انگیز است، چون ما با دانشمندان که می ‌نشینیم، یک ساعت و سه ربع تمام می ‌شود؛ ولی من در دل خودم داشتم شما را امتحان می ‌کردم که آخوند این دین، چقدر صبر و حوصله و بردباری دارد! آخوندیِ این دین را صددرصد قبول کردم و این برای شخص شما؛ و اما در جواب این سی سؤال، من همه را قانع شدم و الان به شما اعلام می‌ کنم که من شیعه شدم. به او گفتم: می‌ آیی ایران، این چند تا تلفن، این هم آدرس منزل ما، هتل هم نمی ‌برم؛ اگر می ‌آیی، ده شب، پانزده شب، بیست شب، هر مقدار خواستی به منزل ما بیا. گفت: این هم برایم عجیب است! گفتم: نه برای ما عجیب نیست. بعد به من گفت: من یک دعا از خدا دارم؛ این خدایی که تو به من معرفی کردی، ولی می ‌دانم خدا این دعا را مستجاب نمی ‌کند! من از دعایش خبر نداشتم، پس گفتم: اتفاقاً خدا در قرآن اعلام کرده است که «ادعونی استجب لکم»، بخواهید به شما عنایت می ‌کنم. شما ساکت هستید و هیچ نمی‌ گویید، احساس نیاز نمی ‌کنید، اعلام نیاز نمی ‌کنید. خب من هم چیزی به شما نمی ‌دهم، الّا همین روزیهای طبیعی؛ ولی اگر بیایید و از من برای حل مشکلاتتان، برای باز شدن گره ‌ها از زندگی تان بخواهید، حتماً راهنمایی‌تان می‌ کنم که چه بکنید تا من دعایتان را مستجاب کنم؛ نه اینکه بنشینم، بگویم و خدا هم بگوید باشد! پنج دقیقۀ دیگر مشکلت حل می ‌شود! نه، دعا یک شرایطی دارد که این شرایط را هم خودش اعلام کرده و هم ائمۀ ما.

یک شرط دعا که مستجاب شود، این است که آدم مال مردم خور نباشد، یک شرط دعا این است که آدم به گناهان کبیره آلوده نباشد؛ اگر از مال مردم خوری قطع شود، اگر از گناهان کبیره قطع شود و دعا کند، صددرصد مستجاب است. نمی ‌شود آدم به خواست خدا قدم بردارد، ولی خدا به این قدمش جواب ندهد! من آنجا روایت حضرت رضا را لمس کردم که فرمودند: «لو عرف الناس محاسن کلامنا لاتبعونا». این استاد دانشگاه در این سی جواب، زیباییهای قرآن و روایات را درک کرد و شیعه شد که فیلمش هم موجود است.

امام به کل مردم عالم احترام کرد که مردم عالَم عاقل اند، مردم عالَم بیدارند، مردم عالَم انسان هستند. شما زیباییهای کلام ما، دین ما را به مردم ارائه بدهید، مردم پیرو ما می‌ شوند و دیگر نمی ‌روند پیرو لنین و استالین و هگل امثال این افراد شوند، نمی ‌روند پیرو وهابیت، پیرو مسیحیت و پیرو لائیک‌ها و  پیرو این ایسم های دهان پرکن قلابی بشوند؛ حالا من باید زیباییهای این هفت خصلت ابراهیم را برایتان بگویم که تمامش هم در ابی عبدالله طلوع کامل داشت. خب این جملۀ دوم آیه، خصلت دوم.

«قانتا لله»، یک کلمۀ قانت در آیه است و یک کلمۀ لله؛ ترکیب آن «قانتا لله». وزن قانت در اوزان عربی، وزن فاعل است: قانت بر وزن فاعل؛ خب معنی قانت معلوم هست، فاعل بودنش برای چیست؟ معنی قانت، قنوت، قانت، قانتین، قانتات که تمامش در قرآن مجید آمده است و من سعی می ‌کنم تا همۀ قنوتهای قرآن را با ترکیبات گوناگونش برایتان در جلسات بعد بگویم.

اسم فاعلِ قانت، یعنی انسانی که -ابراهیم را دارد می‌گوید- در عبادت و در اطاعت خدا دارای عبادت و اطاعت پیوسته و دایمی بوده است؛ در عبادت و اطاعت خدا که منبع خیر است، خدایی که منبع همۀ خیرات است. ابراهیم در اتصال به خدا در عبادت و اطاعت، تعطیلی و بریدگی نداشته است. تا کی عابد بود؟ تا وقتی که ملک الموت جانش را گرفت. تا کی مطیع خدا بود؟ تا وقتی که ملک الموت جانش را گرفت، عبادت و اطاعتش تعطیل نشد. حالا دو ماه نماز نخوانم! دو ماه به مردم خدمت نکنم! حالا دو سالی روزه نگیرم! حالا جوان هستم، عشقم را بکنم و پیر که شدم، می‌ روم سراغ عبادت! اینها ابلیس‌بازی است که ابراهیم نداشت. ابراهیم با همۀ اوضاع زمانش (از آیات قرآن استفاده می‌شود که از بدترین زمانها بود)، عبادت و اطاعتش پیوسته بود، دایمی بود، بریدن در آن نبود. این معنی اسم فاعل است.

اسم فاعل قانت معنای مضارعش را می‌دهد. یقنت، این فعل مضارع قانت است. یقنت فعل مضارعی است که دلالت بر استمرار و بر دوام دارد و «من یقنت» قرآن است کسی که بندگی و طاعتش دوام داشته باشد؛ خب این معنی قانت. انسانی که بندگی و اطاعت دوام‌ دار داشت، اما این بندگی و اطاعت دوام‌ دارش فقط لله بود که این خیلی مهم است؛ یعنی وجود مبارک ابراهیم در چه پایگاهی از خلوص قرار گرفته که ابداً در این عبادت دایم و اطاعت دایم، چشم برای جلب نظر احدی در این عالم نداشت تا یکی عبادت و اطاعتش را ببیند و بگوید: بارک الله ابراهیم، آفرین ابراهیم، احسنت ابراهیم! اصلاً از ماسوی الله بریده بود و این «لله بودن» آدم را ابراهیم بار می ‌آورد؛ ابراهیم با «لله بودن» بار آمد و قانتا لله شد.

کار فقط برای خدا، کارفرما فقط خدا؛ در زیارت وارث که می ‌گوییم «یا وارث ابراهیم»، در حقیقت این قانتا لله را ابی عبدالله کامل به ارث برده است؛ یعنی امام 57 سال کارش لله بود و یک لحظه کاری غیر از لله از حضرت صادر نشد. خلوصش در کربلا تا کجا بود که کربلا با تمام درسهایش ماندگار شد و بقا پیدا کرد، روز به روز هم دارد گسترده‌ تر می‌ شود و مشتری زیادتری را جمع می ‌کند؟  

فردا به کربلا می رسند! ابی عبدالله چه انسانی بود! هزار نفر شمشیر به دست، نیزه به دست از دشمن در آن هوای گرم به کربلا رسیدند و می خواهند جلوی ابی عبدالله را بگیرند. امام و یارانش که می ‌دانند این هزار تا شمشیر به کمر و نیزه به دست از لشکر بنی امیه است؛ اما اوّلین عکس العملی که نشان دادند، درس کار برای خدا بود، به یارانش فرمودند: اینها تشنه هستند و به بی‌آبی خوردند، هرچه آب دارید، بیاورید و بین این هزار نفر تقسیم کنید. ما اگر به دشمن برخورد کنیم و ببینیم تشنه است، آیا این کار را می ‌کنیم؟ اگر حسینی باشیم، بله! راحت این کار را می ‌کنیم. اگر کسی با ما مخالف باشد؛ برادرمان، خواهرمان، دامادهایشان مشکل داشته باشند، آیا حاضر هستیم راحت مثل ابی عبدالله پول در اختیارشان بگذاریم یا نه؟ این مجالس را  برای چه می ‌آییم؟ باید درس بگیریم یا نه؟

علی بن تهام که یکی از دشمنان است، می‌گوید: کسی سراغ من نیامد و خود ابی عبدالله، مشک آب خودش را آورد و در یک ظرف ریخت. اوّل با دست بلند کرد جلوی اسب من و اسب مرا سیراب کرد؛ بعد هم خود من را سیراب کرد. این  اوّلین کار ابی عبدالله، یعنی آب دادن به دشمن را هفت روز بعد تلافی کردند! چهارهزار نفر جلوی آب را گرفتند، کارش به جایی رسید که بچۀ شش ماهه ‌اش را بغل گرفت؛ مگر بچۀ شش ماهه چقدر آب می‌ خواهد؟ خانمها می‌ دانند بچۀ شش ماهه را با لیوان و استکان نمی ‌شود آب داد، بلکه با پنبه در آب در نعلبکی می زنند و روی لبهایش می کشند. این مقدار آب می ‌خواست! اما به جای این آب، با تیر سه شعبه؛ نه اینکه گلویش را پاره کردند، بچۀ شش ماهه چقدر گلو دارد! تیر سه شعبه زخم می ‌زند! امام حسین (علیه السلام) وقتی دید بچه دارد در بغلش دست و پا می ‌زند، برگشت دید سر علی اصغر روی زمین افتاده.

 

0% ( نفر 0 )
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
کلیپ های منتخب این سخنرانی
سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
جشن تهران استاد حسین انصاریان استاد انصاریان تهران حسینیه حضرت قاسم سخنرانی دوم دهۀ اوّل محرّم
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز