فارسی
چهارشنبه 05 آبان 1400 - الاربعاء 21 ربيع الاول 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
[ویرایش]

تهران- حسینیه همدانیها – رمضان 95 - جلسه چهاردهم


ارزش شیعه و نشانه های آن - شب پانزدهم دوشنبه (31-3-1395) - رمضان 1437 - حسینیه همدانی ها -  

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.

شیعه ی واقعی طبق آیات قرآن و روایات مسافر به سوی حق است بعضی ها به قول قرآن مجید از اول مسافرند بعضی ها مسافران الحاقی اند. یک چند سالی از عمرشان که می گذرد بیدار می شوند بینا می شوند و همراه این کاروان حرکت می کنند. آن ایامی که مسافر نبودند ولی محب اهل بیت بودند قرآن را قبول داشتند اگر لغزش هایی گناهانی خطاهایی از آنها سر زده باشد در همان ابتدای سفر مورد مغفرت و رحمت الهی قرار می گیرند چون بنا نداشته و بنا هم ندارد که در مغفرت و رحمت را به روی کسی ببندد. آنی که به سوی مغفرت و رحمت حرکت می کنند به رحمت و مغفرت می رسد یقینا، شکی نیست اگر اشتباه کاری خطا کاری گنهکاری قبل از سفرش به خاطر این گناهانش در هنگام سفرش ناامید از رحمت خدا باشد علنا در قرآن این ناامیدیش را گناه کبیره دانسته و مساوی با کفر، درست هم هست چون اگر دل ناامیدی ناامیدی را بشکافیم به این معنا می رسیم که خدا قدرت بخشیدن و رحمت آوردن بر من را ندارد. محدود کردن قدرت حق یعنی خدا از خدایی خودش انداختن البته در ذهنش، این کفر است.

این مسافر بر اساس تعالیم قرآن و روایات اهل بیت یک نگاه درست و صحیح و سالمی به دنیا دارد یک نگاه صحیح و سالمی به شیطان دارد یک نگاه صحیح و سالمی به خواسته های درونش دارد اما نگاه صحیحش به دنیا این است که به هر چی دنیا نگاه می کند آنها را نعمت الله می بیند یعنی در اتصال با پروردگار می بیند نگاهش به شیطان همانی است که از قرآن یاد گرفته بود که شیطان در هر لباسی که هست بیشتر هم هم نوع خودشان است مِنَ اَلْجِنَّةِ وَ اَلنّٰاسِ  ﴿الناس‏، 6﴾ یعنی آن انسان آن رفیق آن پدر آن خواهر آن مادر آن همسر آن فرزندی که پایش را در یک کفش کرده شما را گمراه کند آن دشمن شماست دشمن من هم هست با این نگاه صحیح هیچ وقت به پرستش و به عبادت و به اطاعت شیطان تن نمی دهد با خیلی از این شیاطین هم درگیر فیزیکی نمی شود اگر پدرش شیطان بود جنگ نمی کند تلخی با پدر نمی کند رنج به پدر نمی دهد، به مادر تلخی نمی کند، به همسر تلخی نمی کند یک حکم از جانب خدا دارد وَ إِنْ جٰاهَدٰاكَ عَلىٰ أَنْ تُشْرِكَ بِي مٰا لَيْسَ ﴿لقمان‏، 15﴾ اگر محکم ایستادند که پسرم، شوهرم، دخترم، برادرم، رفیقم خدا را رها کن دین را رها کن امروز با این پیشرفت علوم دیگر روز دینداری نیست خدا بهش یاد داده فَلاٰ تُطِعْهُمٰا دعوتشان را به بی دین شدن قبول نکن اما وَ صٰاحِبْهُمٰا فِي اَلدُّنْيٰا مَعْرُوفاً برخوردت و روش با اخلاقت با آنها پسندیده باشد با هر دشمنی که دستور برخورد فیزیکی نداریم با دوتا دشمن دستور برخورد جنگی داریم يٰا أَيُّهَا اَلنَّبِيُّ جٰاهِدِ اَلْكُفّٰارَ وَ اَلْمُنٰافِقِينَ اگر بناست به اسلحه کشیدن بر ضد منافقین و کافرانی که اول آنها به روی شما اسلحه می کشند اسلحه بکشید جنگ میدان گسترده ای ندارد پدر و مادر بی دین هستند قرآن می گوید پسندیده با آنها رفتار کن ولی دعوتشان را قبول نکن. لاٰ تُلْهِكُمْ أَمْوٰالُكُمْ وَ لاٰ أَوْلاٰدُكُمْ عَنْ ذِكْرِ اَللّٰهِ ﴿المنافقون‏، 9﴾ با بچه هایتان هم برخورد فیزیکی نکنید اگر خواستند توجه شما را از ذکر الله که قرآن است اهل بیت هستند ببرّند. وظیفه ات این بوده پسر و دختر مومنی بار بیاوری یک مدتی هم مومن بودند حالا بی دین شدند به حرفت هم گوش نمی دهند حالا که به حرفت گوش نمی دهند نماز دیگر نمی خوانند روزه دیگر نمی گیرند حجاب را رعایت نمی کنند خدا می گوید جنگت با آنها این باشد که تو هم به حرف آنها گوش نده همین، آنها گوش نمی دهند به حرف تو تو هم به حرف آنها گوش نده. جنگ همه جایی نیست این را ما باید از طریق قرآن دقت داشته باشیم که اسلحه جایش معین شده قهر جایش معین شده با هر کسی به تناسب نسبتش با انسان خداوند دستور برخورد داده.

 پسر متوکل که یکی دو بار به هفتاد و دو قبر در کربلا حمله کرد دستور داد شخم بزنند شخم هم زدند البته شیعیانی بودند که جای همه ی قبرها را می شناختند کاملاً، نگذاشتند از بین بروند یک بار هم دستور داد فرات را ببندند به روی این هفتاد و دو قبر که سیلابی خراب کند هفتاد و دو قبر را که موفق نشد آب تا کنار هفتاد و دو قبر آمد ولی جریان پیدا نکرد ایستاد. پسر این آدم به حضرت هادی گفت پدرم مخالف شماست ضد شماست به ائمه توهین می کند پسرش شیعه بود اجازه می دهید من پدرم را بکشم؟ فرمود نه وظیفه ی تو نیست گفت خیلی آدم بی دینی است فرمود بی دین باشد تو اگر اقدام به این کار کنی پدر را بکشی شش ماه بیشتر زنده نخواهی بود خدا می زندت تو این کار را نکن.

موارد برخورد همه جا بیان شده خب این شیطان است و اما خواسته های نفس، درون، می خواهم هایی که صدایشان دائماً شنیده می شود اینها را هم قرآن و اهل بیت می گوید اگر این می خواهم ها هماهنگ با قرآن و روایات است گوش بده از درونت صدا می آید پول حلال می خواهم خب برو دنبال پول حلال ارضاء شو، از درونت صدا می آید که غریزه ی جنسی دارد فشار می آورد سرکوبش نکن نزنش می توانی ازدواج کن با یک خانواده ای که سخت نگیرند خودت هم سخت نگیر ارضاء شو اما اگر این خواسته ها بی قید و شرط باشد صدا می شنوم از درونم پول می خواهم از هر جا که می توانی بیاور، ارضاء غریزه می خواهم به هر شکلی که می توانی انجام بده قرآن می گوید این دشمن است شیطان هم دشمن است دنیای حرام هم دشمن است اینها را باید از سر راه کنار بزنی تا بتوانی بروی چون اینها نمی گذارند حرکت کنی و قعدت بی اغلالی، در کمیل است که من را این زنجیرهای عشق به دنیای غلط و پیوند با شیطان دشمنت و دشمنم و پیوند با خواسته های نامشروع زمین گیر کرده قعدت بی اغلالی قدرت حرکت را از من گرفته نمی گذارند به سوی تو بیایم خب اینها را باید از جلوی راه برداریم. یکی از اول نگذاشت این سه تا دشمن راه پیدا کنند در جاده خب دارد می رود سالک الی الله است بی مزاحم دارد می رود بی مزاحم.

یک رفیقی داشتم این بدنش مزاحمش نبود خیلی هم دوستش داشتم بیشتر هم ایامی که ثواب بیشتری داشت زیارت مومن پیشش می رفتم صد و یک سالش بود این منظم زندگی کرده بود در عبادت، در رفاقت، در معاشرت، در زن و بچه داری به من می گفت یک دانه قرص تا حالا من نخوردم یک قاشق چای خوری شربت نخوردم اصلا بدنش مزاحمش نبود نه مزاحم روزه اش بود، روزه هم می گرفت در آن سن نه مزاحم عبادتش بود شب ها هم چهار ساعت می خوابید بقیه اش را مست بود و غرق عشق با پروردگار مستی بهانه کردم و چندان گریستم/ تا کس نداند آن که گرفتار کیستم. هیچ چیزش را نشان هیچ کس نمی داد که من کیم من چیم من چقدر علم دارم مجتهد جامع الشرائط بود و یک گوشه داخل یک اتاق با دویست سیصدتا کتاب و یک گلیم و یک والر از این چراغ قدیمی ها که هم اتاق را گرم می کرد و هم رویش غذا می پخت هم زندگی می کرد دائم هم مشغول نوشتن یا عبادت بود. یک روز رفتم پیشش گفتم حالتان چطور است؟ گفت یک دورنمایی حس می کنم که یک خورده گاهی سرم درد می کند یک دورنمایی، آن درد هم مزاحمش نبود حرکتش را ادامه می داد چون نه از پا افتاده بود نه پادرد داشت نه بدن درد داشت نه ضعف داشت نه ناتوانی داشت نه مزاج ناسالمی داشت هم دو سه تا بچه و یک چندتا نوه ی بسیار پر ارزش داشت یک روز آمدند تهران گفتند شما آماده باشید ما ماشین را بیاوریم دم در همین اتاق سوارتان کنیم ببریمتان قم اینجا که جا ندارید همه مان بیاییم الان بیست و دو سه نفریم بچه ها و نوه ها بیاییم قم یک چند روز بمانید همه خوب شما را ببینند. گفت من که از زمانی که شما از هشتاد سال پیش به دنیا آمدید دیدمتان می خواهید چه کار من را ببرید قم من اینجا هستم و اتاقی و کتابی و معشوقی و محبوبی و اصرار کردند سوارش کردند بچه هایش می گفتند رسیدند قم در خانه ی یکی از بچه ها دستش را گرفتند از ماشین آوردند پایین اتاق هم آماده کرده بودند یک تشک هم انداخته بودند ملافه هم رویش کشیده بودند پشتی هم گذاشته بودند آرام آوردنش نشاندنش روی پتو تکیه داد یک دو کلمه زیر لب با پروردگار نشنیدند چه گفت از دنیا رفت.

یک عده ای از اول جاده مزاحم ندارند یعنی نگذاشتند مزاحم پیدا کنند مثل انبیاء، مثل ائمه. از چهارده سالگی تا بیست و یک سالگی زن جوان زیبای ثروتمند عشوه گر طناز کپسول شهوت کنار یوسف بود اما نتوانست جلوی حرکت یوسف را بگیرد او حرکتش را داشت ادامه می داد آن هم برای گناه دست و پا می زد غش می کرد گریه می کرد اما یوسف احساس مزاحمت نمی کرد.

یک عده ای نه، یک چند سالی می گذرد پر از مزاحم است زندگیشان بیدار می شوند شروع می کنند این مزاحم ها را رد کردن چون اگر بمانند نمی گذارند برود خوب هم ردشان می کنند مثلا اگر دنیایشان دنیای حرامی بوده به فرموده ی قرآن فَلَكُمْ رُؤُسُ أَمْوٰالِكُمْ لاٰ تَظْلِمُونَ وَ لاٰ تُظْلَمُونَ  ﴿البقرة، 279﴾ دنیای دشمن را که خودشان چهره ی دشمنی بهش دادند از سر راه برمی دارند می روند دینشان را می دهند بدهی شان را می دهند مال مردمی که خوردند می دهند حلالیت می طلبند یک رفیق داشتم همینطور بود هفت هشت بار هم با هم مشهد می رفتیم خالکوبیده و قوی و که خیلی هم در صبحانه عاشق کله پاچه بود شش هفت تا را هم با خودش می برد هرچه دلشان می خواست می خوردند بعد که از مغازه می خواستند بیایند بیرون خودش تعریف می کرد اینها را برای من، کله پاچه ای می گفت پول گفت دوتا کشیده بهش می زدم و یک یه خم می گرفتم می خواباندمش زمین می گفتم که برو از یکی دیگر پولش را بگیر. این وقتی بیدار شد بیدار شد بیدار، علت بیداریش هم این بود که به یک آخوند الهی عارف زاهد واجد شرائطی خورد که من به آن آخوند ارادت داشتم زیاد هم می رفتم پیشش حرف خدا را که برای من می زد نور از دهانش می زد بیرون حالا من یا در جوانیم خیلی پاک بودم چشمم باز بود یا چشمم را باز می کرد ببینم. او اثر عجیبی روی این گذاشت تمام مغازه ها و چلوکبابی ها و کله پاچه ای ها را که پولشان را نداده بود رفت گفت هرچه دلتان می خواهد از من بگیرید من ده دفعه آمدم شما پول بیست دفعه را بگیرید خیلی ها که نگرفتند گریه شان گرفت گفتند بخشیدیم گفت من فقیر نیستم کاسب شدم درآمدم هم خوب است به خاطر سلامتش مشتری هم خیلی داشت می گفت من ندار نیستم پولتان را بگیرید می گفتند نمی خواهد چطور تو با خدا آشتی کردی ما هم این مقدار می خواهیم به تو کمک کنیم پول را ببر بگذار در سرمایه ات. هر کس را زده بود رفت راضیش کرد هر کس مرده بود رفت در خانه ی زن و بچه اش پولی که بدهکار بود به زن و بچه اش داد مرده ها را رفت از وارثشان رضایت گرفت خودش هم رد مظالم داد موانع برطرف شد راه افتاد چه راه افتادنی. یک بار فقط بچه هایش گفتند هوای جنوب شهر آلوده است بیا برویم بالای شهر گفت نمی آیم بچه ها رفتند یک خانه ی حسابی حیاط دار حوض دار باغ و باغچه دار گرفتند ولی چهار پنج روز بعد دوباره من پایین دیدمش گفتم مگر نرفتی بالا گفت سه چهار شب دیدم صدای اذان نمی آمد مسجد هم دور بود دینم را برداشتم و در رفتم اینطوری سالک شده بود همه له له می زنند بروند خیابان های بالا خیابان های بالایی که خانه باغ دارد استخر دارد جکوزی دارد درخت دارد گل دارد این رفت دید جهنم است برایش یک چنین حسی را خدا می دهد به رفیقش. تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار/ که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند.

خب آنی که بعد از چند سال سالک می شود یقین باید داشته باشد گناهان چند ساله ای که مسافر نبوده حتما یقینا بخشیده می شود و مورد رحمت قرار می گیرد. در کتاب اصول کافی من بعضی روایت های خیلی مهم دقیق را برای باور کردن مردم از آن کتاب نقل می کنم بعد از کتاب های فیض بعد از کتاب های شیخ حر عاملی بعد از مرحوم مجلسی رده بندی کردم روایت انتخاب کردن را اول کافی که یکی از مهم ترین کتاب های شیعه است.

به یک گنهکاری یک عابد ظاهر الصلاحی گفت از بس گناه کردی والله خدا دیگر تو را نمی بخشد به پیغمبر زمان امام صادق می فرماید خطاب رسید برو به آن عابد بگو دل بنده ام را رنجاندی قسم خوردی من نمی بخشمش کل گناهانش را بخشیدم حالا تو را نمی بخشم. برای چه در سینه ی بنده ی گنهکارم زدی؟ به تو چه؟ تو چه کاره ی بنده ی من بودی؟ اصلا چه کاره ی من بودی که از جانب من قسم خوردی تو را نمی آمرزد؟ به تو چه؟ فضولی چرا کردی؟ پس سالک یقین کند که در سلوک مغفرت و رحمت بدرقه اش است یقین کند اگر ناامید باشد يٰا بَنِيَّ اِذْهَبُوا فَتَحَسَّسُوا مِنْ يُوسُفَ وَ أَخِيهِ وَ لاٰ تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اَللّٰهِ إِنَّهُ لاٰ يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اَللّٰهِ إِلاَّ اَلْقَوْمُ اَلْكٰافِرُونَ  ﴿يوسف‏، 87﴾ همین است عجب آیه ای یعنی در این آیه اجازه نمی دهد که، در سوره ی یوسف است اجازه نمی دهد یک بنده اش که می خواهد رو کند به پروردگارش ذره ای از رحمت و مغفرت خدا ناامید شود اجازه نمی دهد که یک چنین فکری در سرش بزند یا یک چنین چیزی به قلبش خطور کند اجازه نمی دهد. شما زیاد نمی دانید من هم به خدا از شما کمتر می دانم این مساله را نمی دانید چه خدایی دارید شما نمی دانید من هم که این همه آیه و روایت درباره ی خدا دیدم کمتر از شما می دانم چون باز ذهن شما صاف تر است ذهن ما با این رشته های علمی شلوغ است شما بهتر از من می دانید من نه، من کمتر از شما شما می دانید ولی نمی دانید، شما می دانید که صاحبی دارید مالکی دارید خدایی دارید می دانید اما نمی دانید چه خدایی چه اخلاقی دارد چه محبتی دارد چه لطفی دارد.

خب سالک یعنی شیعه یعنی مسافر به سوی حق اگر اول جاده است حسابش را با دشمنان همان وقت تسویه می کند به دنیای حرام می گوید نه، به شیطان می گوید نه، به هوای نفس یعنی مجموعه ی خواسته های نامشروع هم می گوید نه خب دشمن کنار رفت جاده باز شد می رود. گاهی در مسیر مثل این رفیق من که می گفت یک درد مختصری از سرم انگار حس می کنم گاهی در مسیر یک ناله ی بسیار ضعیف و بی جاذبه از دنیای حرام و شیطان و هوای نفس می شنود که بس است یک خورده هم به من رو کن خیلی ضعیف. این صدا هست تا کی؟ تا دم مرگ، ملک الموت نیامده پروردگار جلوی هر سه می ایستد سایه روی بنده ام نیاندازید این باید سالم از دنیا برود نمی گذارد نه دنیا جلوه کند نه شیطان نه هوای نفس. این آدم که آخر جاده است مرگ برای او به آسانی عوض کردن یک پیراهن است پیراهن دنیا را درمی آورد پیراهن قرب الهی را می پوشد تمام. اینهایی که از مرگ می ترسند نمی دانند مرگ یعنی چه مرگ یعنی برای سالک، لباس نو پوشیدن برای دیدن محبوب لباس کهنه های پنجاه شصت ساله را درآوردن چرک و کثیف و از لباس پول و شهوت و اینها همه درآمده اند و یک دانه لباس پوشیدن برای زیارت محبوب و تنها هم نمی میرید ها ابدا.

سوره ی فصلت را ببینید نمی گذارد تنها بمیرید نمی گذارد إِنَّ اَلَّذِينَ قٰالُوا رَبُّنَا اَللّٰهُ ثُمَّ اِسْتَقٰامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ اَلْمَلاٰئِكَةُ أَلاّٰ تَخٰافُوا وَ لاٰ تَحْزَنُوا ﴿فصلت‏، 30﴾ من ملائکه ام را به بدرقه می فرستم به استقبال می گویم بروید و مسافر به سوی من را بیاورید پیش خودم اول هم تا جا ندارد بهش بگویید لاتخافوا از هیچ چیز نترسید و لا تحزنوا غصه ی هیچ چیز را هم نخورید قبل از مردنش بهش بگویید وَ أَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ اَلَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ  ﴿فصلت‏، 30﴾ ما آمدیم بهت مژده دهیم خانه ای که دنبالش بودی درش را باز کردند بفرما همین این مردن.

خب سالک همه ی دنیا را نعمت می بیند خوب این را دقت کنید من می خواهم یک روایت نصفه خطه برای تکمیل بحث پانزده شبم از حضرت مجتبی برایتان بخوانم یعنی این روایت پر کردن ظرف این پانزده شب است لبریز کنم. سالک دنیا را نعمت می بیند سالک دشمن را دشمن می بیند سالک هوای نفس را دشمن می بیند ولی غرائز طبیعی را دوست می بیند و دنیا را هم نعمت شیطان را هم که نمی شود که دوست ببینندش آن بر دشمنی اش پا برجاست. چقدر زیبا فرموده حضرت مجتبی اگر از امام مجتبی غیر از این نصفه خط هیچ چیز باقی نمانده بود که در تحف العقول حسن بن شعبه ی حرانی که کتاب برای هزار و صد سال پیش است اگر حضرت غیر از این نصفه خط حرف نداشت به نظر ما طلبه ها حرف را در دنیا کامل کرد و شهید شد اگر هیچ چیز دیگر نگفته بود. الخیر الذی نصفه خط است الخیر الذی لا شر فیه، خیری که هیچ زیانی خسارتی بدی سوئی باهاش گره نمی خورد سالم سالم می ماند الخیر الذی لا شر فیه، شر در اینجا یعنی ضرر زیان خسارت بدی سوء خیری که هیچ زیانی به زلفش گره نمی خورد شکرا نعمه و الصبر علی النازعه، شکر نعمت است نعمت چیست؟ خودت نعمتی خودت، مگر گوشت نعمت خدا نیست؟ مگر چشمت نعمت نیست؟ مگر دستت نعمت نیست؟ مگر انگشتانت نعمت نیست؟ مگر زیباییت نعمت نیست؟ مگر موهای قشنگت نعمت نیست؟ مگر قد آراسته ات نعمت نیست؟ مگر آنچه صبحانه و نهار یا ماه رمضان است افطار و سحر سر سفره ات است نعمت نیست؟ مگر سوادت نعمت نیست؟ مگر زن خوبت نعمت نیست؟ مگر بچه ی خوبت نعمت نیست؟ مگر اولاد خوبت نعمت نیست؟ مگر پول حلالت نعمت نیست؟ امام مجتبی می فرماید خیری که ضرر کنارش پیدا نمی شود شکر نعمت است شکر یعنی چه؟ طبق آیه ای که پریشب خواندم اِعْمَلُوا آلَ دٰاوُدَ ﴿سبإ، 13﴾ شکر یعنی هرچه نعمت خدا بهت داده این را هزینه ی خودش کنی بگویی به جای اینکه صورت خوشگلم را به این دختره ببازم خوب صورتم را می آورم روی مهر ابی عبدالله می گذارم سبحان ربی الاعلی و بحمده می گویم این چشم های قشنگم را به جای اینکه به این دختره بدهم می نشینم برای ابی عبدالله گریه می کنم می نشینم برای خودت نصفه شب گریه می کنم این گوشم را می دهم به صدای قرآن می دهم به صدای علی می دهم به صدای زینب کبری چرا گوشم را بدهم به عشقبازی های افراطی شهوانی حرام، شکر نعمت یعنی هر نعمتی که بهت داده هزینه خودش کنی و چون در دنیا زندگی می کنی چون در دنیا زندگی می کنی بر مشکلات رنج ها فشارها کمبودها دری وری های مردم صبر کنی خودت را نگه داری نگه داری مثل کوه بایستی. این کل معنای سلوک الی الله.

 خیلی با خودم کلنجار رفتم از صبح تا وقتی داشتم می آمدم طرف منبر که امشب آخر منبر را باید چه کارش کنم همین جا یاالله بگوییم و برویم شب پانزده ماه رمضان است به این نتیجه رسیدم که حضرت مجتبی که چهل و هفت سالگی شهید شدند حضرت مجتبی با پای بدون کفش و بدون جوراب از داخل اتاقش بیست و پنج بار مکه رفت سنگلاخ های بین مکه و مدینه را دیدید کوهستان است کلش زبر است زمخت است بیست و پنج بار با پای بی جوراب و بی کفش رفت مکه پول هم داشت در کاروان هم اسب داشت پیاده رفت می رسید دم در مسجد الحرام همه داشتند می ریختند داخل امام می آمد طرف دست راست در صورتش را می گذاشت روی دیوار گلی صورتش را نه یک طرف صورت صورت را روی دیوار مثل زن جوان مرده گریه می کرد بیست و پنج بار پیاده، می گفت یا محسن قد عطاک المصیب من کمت گذاشتم یابن رسول الله به ما چه یاد می دهید ما چه بگوییم؟ فتجاوز ان قبیح ما عندی به جمیل ما عندک بدی های من را با خوبیهای خودت ببخش اینها را داشتم در ذهنم می گذراندم بعد به این نتیجه رسیدم که اگر حضرت امشب لطف کرده بودند آقایی کرده بودند بزرگی کرده بودند می آمدند در این جلسه من در مسیر منبر پایشان را می بوسیدم سوال می کردم یابن رسول الله آخر منبر هر شب را نروم حضرت می گفت من اصلا آمدم بنشینم پیش این مردم گریه کنم خب باشد باشد.

 


0% ( نفر 0 )
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
کلیپ های منتخب این سخنرانی
سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
سخنرانی استاد انصاریان سخنرانی مکتوب استاد انصاریان سخنرانی استاد انصاریان در حسینیه همدانی ها سخنرانی ها سخنرانی استاد حسین انصاریان
امتیاز شما به این مطلب ؟
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا