فارسی
يكشنبه 18 خرداد 1399 - الاحد 15 شوال 1441

سخنرانی استاد انصاریان در یزد هیئت خادمین شهدای گمنام -  دهه سوم صفر94  - جلسه هشتم


خیر و شر - شب هشتم - صفر 1437 - هیئت خادمین شهداء گمنام میدان امیر چخماق -  

 

بسم الله الرّحمن الرّحیم الحمد لله ربّ العالمین والصّلاۀ والسّلام علی سیّد الاَنبیاءِ وَالمُرسَلین حَبیبِ اِلهِنا وَ طَبیبِ نُفوسِنا اَبِالقاسِمِ محمَّد صَلَّی اللهُ عَلَیهِ و عَلی اَهلِ بَیتِهِ الطَّیِّبین الطّاهِرینَ المَعصومینَ المُکَرَّمین

قرآن کریم که با همه ی معانی و حقایق و لطائف و اشارات و اسرارش بر قلب الهی و ملکوتی پیغمبر عظیم الشأن نازل شد كه استوارترین، محکم ترین، پربارترین و بامنفعت ترین کتاب در ظرف عالم هستی است.

 آنچه که به عنوان روایت از زبان مبارک پیامبر اسلام و ائمه ی طاهرین صادر شد و از زمان امیرالمؤمنین تا امام عسکری در چهارصد کتاب نظام داده شد و بعد به کتاب های مفصّل راه پیدا کرد که برای ما شناخت درست از نادرست روایات کار آسانی است چون قواعدی را به ما ارائه کردند که شناخت روایت را که آیا از پیغمبر و ائمه صادر شده یا نه آسان می کند.

 بالاترین معیار و میزانی که بیان شده این است که پیغمبر و ائمه می فرمایند روایات ما را با قرآن بسنجید چنانچه قرآن مجید مطالب آن روایت را امضا کرد و ملاحظه کردید که روایت هماهنگ با قرآن است از ما صادر شده است با معیارهای دیگری که ارائه شده است. این مقدمه ی کوتاه را برای این عرض کردم که شما مردم مخصوصاً شما جوانان عزیز، باارزش و بزرگوار ممکن است از طریق ماهواره ها، زبان ها، قلم ها ببینید، بشنوید که قرآن را انکار می کنند و آیات کتاب الهی را مسخره می کنند.

 یک آیه در قرآن کریم تکلیف ما را با منکران و مسخره کنندگان روشن کرده است چرا که انکار منکران، مسخره کردن مسخره کنندگان فاقد ارزش عقلی و علمی است. متکبّرانه انکار می کنند که قرآن وحی نیست، مغرورانه مسخره می کنند قرآن را که به درد 1500 سال پیش عرب ها می خورده چه ارتباطی به این زمان دارد که زمان تکنیک و تکنولوژی و تسخیر کرات و تسخیر اعماق دریاها است؟

 انکار می کنند محکم ترین و استوارترین کتاب را که من بعضی از آیاتش را بعد از این آیه ای که تکلیف ما را با منکران و مسخره کنندگان روشن کرده است می خوانم شما مردم، شما خواهران، شما جوانان ببینید بعد از شنیدن آن آیات آیا جای انکار و مسخره وجود دارد یا انکار منکر و مسخره ی مسخره کننده پوچ است، پوک است؟

 وَ قَد نَزَّل عَلَیکُم فِی الکِتاب اَن اِذا سَمِعتُم انگار آیه مال الان است، مال روزگار ما است وَ قَد نَزَّل عَلَیکُم فِی الکِتاب اَن اِذا سَمِعتُم بِآیاتِ اللهِ یُکفَرُ بِها وَ یُستَهزَءُ بِها بندگان من، من در این قرآنی که بر شما نازل کردم خیلی جالب است قرآن به قلب پیغمبر نازل شده ولی می گوید بر شما. بر شما یعنی چه؟ یعنی برای دستگیری از شما، برای هدایت از شما، برای تعیین خیر دنیا و آخرت شما، برای تضمین سعادت امروز و فردای شما. قرآنی که نازل کردم اگر دیدید، شنیدید که گروهی انکار می کنند این آیات من را، مسخره می کنند.

 در دانشگاه ها، در مدارس، در پارک ها، در وسائل نقلیه، در مهمانی ها اگر شنیدید اَن اِذا سَمِعتُم بِآیاتِ اللهِ یُکفَرُ بِها وَ یُستَهزَءُ بِها فَلا تَقعُدوا مَعَهُم با این ها معاشرت نکنید، با این ها نشست و برخاست نکنید. جلسه ی انکار قرآن و مسخره کردن قرآن را سریع ترک بکنید. ننشینید.

 حَتّی یَخوضوا فی حَدیثٍ غَیرِه که با نبود شما دری وری های دیگر بگویند چون این ها نسبت به شما قرآنی ها و مردم مؤمن حسّاس هستند، حساسیت شیطانی دارند، حساسیت ابلیسی دارند. ادامه ندهید جلسه تان را با این ها. فردا دوباره نروید با این ها، رفت وآمد نکنید.

 امام هشتم به ابوهاشم جعفری می فرمودند: دلم از تو رنجیده است، ناراحت است، غصه دار است. عرض کرد یابن رسول الله چه گناهی کردم؟ چه تقصیری دارم؟ فرمودند: با دایی ات در ارتباط هستی و دایی ات آدم نابابی است، آدم بیهوده ای است، آدم باطلی است، آدمی است که حرف های ضدّ حقیقت می زند. گفت یابن رسول الله دایی ام است نباید صله ی رحم کنم؟ فرمود با این افراد نابابِ پوک و مسخره کننده نه نباید صله ی رحم کنی اگر می خواهی با دایی ات باشی دیگر پیش من نیا.

اگر می خواهی با ما اهل بیت باشی با دایی ات قطع رابطه کن. بعد می فرماید: اِنَّکُم اِذاً مِثلُهُم اگر رفاقتتان را با این منکران و مسخره کنندگان چه مردشان، چه زنشان، چه ماهواره شان قطع نکنید، اگر نشست و برخاستتان را تعطیل نکنید من خدا به شما می گویم اِنَّکُم اِذاً مِثلُهُم  شما هم در پیشگاه من مثل آن ها خواهید بود. هر معامله ای که قیامت با آن ها می کنم با شما هم می کنم.

 چه کار می کنم قیامت؟ چه می کنم قیامت؟ اِنَّ اللهَ جامِعُ المُنافِقینَ وَ الکُفّار فی جَهَنَّمَ جَمیعاً اگر با این ها ارتباطتان را ادامه بدهید، رفت و آمدتان را ادامه بدهید، گوشتان را هزینه ی دری وری های این ها بکنید که حاضر هم نیستند استدلال شما را گوش بدهند تا می آیید درباره ی قرآن حرف بزنید لب و لوچه آویزان می کنند، ناراحت می شوند، گره در ابرو می اندازند می گویند حرف کمتر بزن، برو دنبال کارت کتاب مال عرب های سوسمارخور هزار و پانصد سال پیش است. گوش نمی دهند به حرفتان.

 اگر اهل گوش دادن بودند که اجازه می دادم رفت وآمد کنید، نشست و برخاست کنید. اگر ترکشان نکنید من شما را منافقین و کافران را یکجا همه تان را در جهنم جمع می کنم. این وظیفه ی ما و امّا قرآن. این آیاتی که من می خوانم ببینید، دقت کنید، کجایش جای انکار و مسخره کردن دارد؟ این آیات روز اوّل بعثت کنار غار بالای کوه در شهری که امیرالمؤمنین می فرماید یک نفر بلد نبود بنویسد، یک نفر بلد نبود بخواند. اول صبح نازل شده است. شهری که خدا می گوید اُمّیّین از بالا تا پایینشان، مرد و زنشان یک کلمه سواد نداشتند. یک کلمه. اُمّیّین.

 این آیات روز اول نزول قرآن است حالا آیات نازل شده ی اواخر عمر پیغمبر که غوغا است. اِقرَء تا امین وحی گفت اِقرَء ؛ بخوان وجود مبارک رسول خدا درجا عالم به علوم ملکوت و عالم به علوم مُلکی شد. یک لحظه.

ما الان سی دی داریم. شش میلیون، هفت میلیون، ده میلیون کلمه توی آن است. این سی دی پر را می گذارند در دستگاه یک سی دی خالی هم می گذارند بغل آن یک دکمه را می زنند سی دی پر و خالی یک چرخ می زند سی دی خالی شش میلیون، هفت میلیون کلمه ی سی دی پر را به خودش انتقال می دهد یعنی پیغمبر ما از یک سی دی کمتر است در گرفتن علم از خدا که بگوییم نمی شود؟ چطور نمی شود؟

 خدایا من به این مردم راست می گویم. یادم نمی آید روی منبر انبیاء به مردم یکبار دروغ گفته باشم، راست می گویم. پایین ممکن است آلوده ی به دروغ شده باشم اما بالا نه. شنیدم یک پروفسور که انواع تابلوهای تقدیرنامه از دانشگاه های مختلف امریکا و اروپا برایش آمده در یک منبر صبح من در دهه ی آخر صفر شرکت می کند. یک دکتر به من گفت از شاگردانش. گفت هر روز قبل از منبر این پروفسور می آید می نشیند تا آخر منبر. به این دکتر گفتم از ایشان وقت بگیر من به احترام علم و دانشش بروم دیدنش.

 یک پروفسور ایرانی در آلمان است در دانشش حرف اول را می زند، صدراعظم آلمان زمانی که كنراد آدنائِر بود جایزه ی علمی جهانی به او داد. این آمده بود ایران برای دیدن اقوامش سی سال است که در آلمان است. دنبال من می گشته است که بیاید دیدن من. یک مطلبی را شب بیست و یکم ماه رمضان در احیاء در آلمان از جام جم از من شنیده بود. به خاطر آن مطلب درباره ی حضرت رضا می خواست بیاید دیدن من. من گفتم نمی شود چون ایشان در آلمان در علم خودش و تخصص خودش حرف اول را می زند نمی شود بیاید دیدن یک طلبه. بگویید من می آیم دیدنش.

 تلفن کردند گفتند حاضر نیست گفتم حاضرش کنید. بالاخره به زور حاضر شد. علم در قرآن مجید از احترام بالایی برخوردار است. بعد از ساختن آدم اولین نعمتی را که خدا اسم می برد نعمت علم و دانش است. عَلَّمَ آدمَ الاسَماءَ کُلَّها این علم قابل انکار است؟ علم مال عرب های هزار و پانصد سال پیش است؟ یا یک نعمت عظیم الهی برای انسان تا قیامت است؟ این آیه که می گوید بعد وجود آدم که ساختم او را اولین نعمتی که به او دادم یک علم کامل جامع بود. این قابل مسخره کردن و خندیدن به قرآن است؟ کدام کتاب در دنیا بعد آفرینش انسان اولین نعمتی که اسم برده علم است غیر قرآن؟ کدام کتاب؟

 کتاب های مارکس، هگل، لنین، دکارت، کُخ، پاستور، ویل دورانت، چه کتابی؟ کدام مدرسه برای علم به اندازه ی قرآن ارزش قائل شده است؟ کدام مدرسه؟ این قابل مسخره کردن است؟ گفتم آقای دکتر به احترام این پروفسور من می آیم دیدنش. حاضر نمی شد. بالاخره به او قبولاندم یک روز رفتم منزل او.

 چهار دیوار اتاق او از تابلوهای تشویق و ترغیب و دانش نامه های دانشگاه های اروپا و امریکا پر بود. تمام صحبت آن روزش با من درباره ی پیغمبر اسلام بود. یک پروفسور خارج درس خوانده ی متدیّن شیعه ایرانی. به من گفت شما می دانید چون گاهی روی منبر می گویی که مغز هر انسان دارای چهارده میلیارد سلول زنده است و بین این چهارده میلیارد روابط الکتریکی هست. ایشان می گفت قوی ترین دانشمندان جهان مثل ارسطو، افلاطون، اُقلیدُس، فیثاغورث حکیم و کِندی، ابونصر، صدرالمتألّهین، شیخ الرئیس ابن سینا، انیشتین می گفت دانشمندان رده ی اول جهان یک سوم مغزشان کار می کند.

 از چهارده میلیارد سلول فعّال یک سومش کار می کند ولی به من گفت فلانی از روایات پیغمبر که در تمام شئون زندگی درباره ی خلقت، حیوانات، غذاها، مسائل نظامی، معاشرتی، خانوادگی، آینده، گذشته اظهار نظر درست کرده روشن است که کل چهارده میلیارد سلول مغز پیغمبر فعالیت کامل داشته است. این کجایش قابل مسخره کردن است؟ این کجایش قابل انکار است؟

 اِقرَأ بِاسمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَق. خَلَقَ الاِنسانَ مِن عَلَق. برادران، خواهران، جوان ها به کتاب های لغت عرب مراجعه کنید ببینید علق را چه معنی کرده است؟ تمام لغت شناسان عرب می گویند علق کرم ریزی شبیه زالو با سر گرد و یک دم در نطفه ی مرد است. علق با چشم دیده نمی شود، باید چشم مسلّح به میکروسکوپ بشود.

 نطفه ی یک مرد یک انگشت دانه ی معمولی خیاطی را پر نمی کند. پروردگار عالم از این زالوشکل ها علق اسم خارجی اش اِسپِرم است در نطفه ی مرد بیست و چهار میلیارد از این کرم های زنده ساخته است. تنفس می کنند، می خورند، جذب می کنند، دفع می کنند.

 این علق بیست و چهار میلیاردش وارد رحم زن می شود یک دانه از این ها با نطفه ی زن يعني تخمك وقتی که هم آغوش می شود جنین درست می شود. آن هم پشت سه تا تاریکی که قبلاً عرب ها این حرف ها را نمی فهمیدند. الان پزشکی می گوید جنین پشت سه تاریکی شروع می کند به رشد کردن و در آن تاریکی که یک ذرّه نور ندارد خداوند مخلوطی از شکل پدر و مادر را روی این کرم نقاشی می کند بچه به دنیا می آید.

 خَلَقَ الاِنسانَ مِن عَلَق. علق چه می دانستند چیست زمان نزول قرآن؟ آن هم روز اول نزول؟ این قابل تکذیب است که سینه سپر می کنند با لب و لوچه ی مسخره کننده می گویند قرآن مال قدیم است. علق را که در کل دانشگاه ها دارند درس می دهند کجایش مال قدیم است؟ علق که جزء اصولی ترین مباحث فیزیولوژی انسان است چرا مسخره بدبخت ها، چرا انکار بیچاره ها، چرا؟ و چرا بعضی از مردم و جوان ها تحت تأثیر انکار و مسخره ی آن ها قرار می گیرند استفراغ آن ها را این ها می خورند جایی دیگر می برند استفراغ می کنند. چرا؟ حرف های پاکی می زنند یا نجس ترین حرف ها را می زنند؟ حرف های این ها استفراغ کبر و غرورشان است. استفراغ گندیده ی کثیف چیست که یک عده ای هم می آیند می خورند جای دیگر می روند استفراغ می کنند.

 خَلَقَ الاِنسانَ مِن عَلَق چه کار کرده است قرآن! چه کار کرده است؟ این مطلب از قرن هجدهم به بعد روشن شده است که تمام جهان هستی موجوداتش جفت هستند. ما موجود وِتر نداریم. یا نر و ماده هستند یا مثبت و منفی هستند. اصلاً موجود تک در این عالم نداریم. این از قرن هجدهم به بعد روشن شده است.

قرآن آمد در مکه گفت خَلَقنا مِن کُلِّ شَئٍ زوجَین هرچه را آفریدم جفت آفریدم. این کجایش قابل مسخره کردن است؟ کجایش؟ قرآن مجید که به یک جامعه می گوید توازن برقرار کن در زندگی سه چیز را انتخاب کن سه چیز را حذف کن تا توازن برقرار بشود در خانواده ات، در سیاستت، در اقتصادت، در جامعه ات،

 آیه ی 90 سوره ی نحل اِنَّ اللهَ یَأمُرُ بِالعَدل و الاِحسان و ایتاءِ ذِی القُربی و یَنهی عَنِ الفَحشاءِ و المُنکَرِ و البَغی. بندگان من شما را دعوت به عدالت می کنم در گفتار، در خوراک، در پوشاک، در خانه سازی، در معاشرت، در زن و شوهری، در سیاست و دعوت به نیکوکاری می کنم و دعوت به اینکه خلأ اقوامتان را هر کدام پولدار هستید پر کنید و از شما می خواهم دامن به فحشاء و منکرات و تجاوز آلوده نکنید. این واقعاً جای مسخره دارد؟ یا این کتاب مال پانصد سال پیش است و به درد آن عرب ها می خورده است؟ جا دارد انکارش؟ اِقرَأ وَ رَبُّکَ الاَکرَم روز اول بعثت است. همه جا بی سواد پر است. یک دانه درخت سبز در مکه نیست. امیرالمؤمنین می گوید آب خوردن مردم مکه مال چاله هایی بوده است که باران پر کرده بود پر از زالو، قورباغه و کرم های لول زن و سوسمار بود و گل آلود و همین را برمی داشتند و می خوردند عرب ها.

 آن زمان آمده است گفته اَلَّذی عَلَّمَ الاِنسانَ بِالقَلَم. قلم می دانید چه ارزشی دارد؟ چقدر می ارزد قلم؟ یک سری به این کتابخانه ی وزیری بغل دستتان بزنید ببینید قلم چه کار کرده است؟ چه کرده است؟ من خیلی کتابخانه ها را دیده ام. من یک روز از صبح تا ظهر کتابخانه ی بریتیش لندن را گشتم خسته شدم آمدم بیرون. شصت درصد کتاب های کتابخانه ی بریتیش لندن مال شما مسلمان هاست. شصت درصد.

 قفسه های این کتابخانه را بغل هم بچینند بالای هزار و دویست کیلومتر می شود. این کار قلم است که قرآن می گوید یاد دادم با قلم چه کار بکنید. عَلَّمَ بِالقَلَم و ده تا انگشت دادم که بتواند قلم را دست بگیرد و بچرخاند و علم را تبدیل به کتاب کند. این واقعاً جای مسخره دارد؟ ننشینید با مسخره کنندگان، ارتباط نداشته باشید. عَلَّمَ الاِنسان ما لَم یَعلَم این چندتا آیه برای نمونه.

چه کسی گفت زمین کروی است؟ چه کسی گفت زمین ساکن نیست؟ چه کسی گفت زمین دور خورشید می گردد؟ گالیله ی ایتالیایی. کوپرنیک لهستانی. چه زمانی گفتند؟ دو سه قرن قبل. با چه وسیله ای گفتند؟ با ابزارهای علمی. هزار و پانصد سال پیش قرآن گفت اَلَم نَجعَلِ الاَرضَ کَفاتاً. کَفات لغت را ببینید. در لسان عرب یک پرنده ی قوی ای هست که می تواند بار سنگین را با خودش بلند کند و پرواز کند، اسمش در عرب کفات است. قرآن مجید می گوید زمین را پرنده آفریدم که با بارش پرواز می کند ثانیه ای هفت کیلومتر در سیصد و شصت و پنج شبانه روز و دو ساعت و دوازده دقیقه و ده ثانیه تحویل سال می شود. چه کسی گفت زمین کروی است؟ قرآن. چه کسی گفت زمین متحرّک است؟ قرآن. چه کسی گفت زمین فلک دارد و در فلکش می گردد؟ کُلٌّ فی فَلَکٍ یَسبَحون، قرآن. به گالیله چه؟ به کوپرنیک چه؟ به لهستان و ایتالیا چه؟ چرا بی انصافی کردید اروپایی ها در حالی که قرآن پیشتان بود و به لغت ایتالیایی و فرانسه و انگلیسی هم ترجمه شده بود آن زمان. چرا همه چیز را به خودتان بستید؟

 چرا در روز روشن دزدی کردید؟ پس چرا یک گالیله ی مسیحی را مسخره نمی کنند مسخره کنندگان؟ چرا کوپرنیک لهستانی را مسخره نمی کنند؟ به چه علت قرآن را مسخره می کنند؟ با قرآن آمد بین مردم. حالا مردم قرآن را نمی فهمند. چه کار باید بکند پیغمبر؟ باید جامعه را عالم پرورش بدهد. هیچ چاره ای نیست. آمد اعلام کرد. چه کار کرد! آن زمانی که گفت طَلَبُ العِلمِ فَریضَۀٌ عَلی کُلٍّ مُسلِم در کشور ایران جز فرزندان شاهان، دبیران، امرا و متولّیان آتشکده ابداً حق تحصیل نداشتند. ابداً. روزی پیغمبر آمد گفت برای هر مرد و زن مسلمانی عالم شدن واجب است که در ایران عالم شدن توده ی مردم ممنوع بود.

 آمد گفت امت من، جوانان من شابّ زیاد روی جوان ها حرف زد پیغمبر. گفت اگر از خانه تان بیایید بیرون به نیت رفتن به جلسه ی درس مثل جلسه ی امشب که جلسه ی درس قرآن و روایات است بیایید بیرون، حرکت کنید، به آن جلسه نرسید و بمیرید، شهید از دنیا می روید.

 یعنی دنبال علم اگر مرگ بیاید ارزش شهادت را دارد. کدام کتاب در دنیا این حرف ها را دارد؟ کدام دانشگاه؟ آمد گفت امت من، مرد و زن، جوانان، وقتی که در مجلس علم می خواهید بنشینید هنوز ننشسته ايد  به امر خدا فرشتگان پرهای خود را زیر پای شما پهن می کنند چون ارزش دارید و نباید روی فرش بنشینید. شما که می خواهید عالم بشوید روی پر ملائکه باید بنشینید. آمد اعلام کرد هرکس برود در جلسه ی علم و بلند شود برود بعد یک ساعت به خواست خدا تمام ماهیان دریا و پرندگان هوا برایش از خدا طلب آمرزش می کنند. مگر ماهی ها شعور دارند؟ مگر پرندگان شعور دارند؟

 حدود یک قرن است که برای دانشمندان ثابت شده است که تمام حیوانات نطق دارند، شعور دارند. یک قرن است. اما به قرآن مراجعه کنید در سوره ی نمل خدا گفت وگوی مورچه را با سلیمان را نقل کرده است، خدا نطق هدهد را با سلیمان نقل کرده است، خدا می گوید تمام موجودات 1:شعور دارند ، 2: خداشناس هستند، 3: تسبیح می گویند، 4: حمد می کنند. کم کم بشر دارد به اسرار بعضی از آیات پی می برد. این ارزش فهمیدن است، این ارزش علم است، این ارزش دانش است. برادران گوینده، برادران اهل علم، با همه ی وجود قرآن و روایات را به مردم انتقال بدهید. با همه ی وجود. از منبرهای عادتی درآیید. یک ربع اینجا منبر، ده دقیقه آنجا منبر، یک منبر قبول بکنید مایه های قرآن و روایات را به مردم انتقال بدهید.

 روزگار بسیار پرفسادی است، به داد مردم نرسید مردم را بردند و دارند می برند. علم، دانش، بینش، فهم. شما جوان ها فرخی را می شناسید. یکی از قوی ترین شاعران قرن چهارماست كه کور بوده است نه کور مادرزاد. کور شد در جوانی. شما می دانید قوی ترین شعرش بوی موی جولیان آید همی/ یاد یار مهربان آید همی. یک قصیده ی بسیار محکم ادبیاتی است. فرخی، اسم زنده، در کتاب های ادبیات. ایشان عمله بود. عمله. گاهی هم می رفت شاگرد کشاورزها می شد درو می کرد سالی دویست کیل گندم و صد درهم به او می دادند برای یک سال عملگی و شاگردی اش. دید باید برود دنبال علم، دید باید برود دنبال حرف پیغمبر رفت، بسیار در ادبیات قوی شد، قوی.

 ابن حسام شاعر نیمه ی اول قرن هشتم می کاشت و درو می کرد و می فروخت و می خورد ولی آمد رفت سراغ علم. غوغا شد در دانش ادبیات. گاهی شعرش را در بیابان روی دسته بیل می نوشت پول قلم و کاغذ نداشت.

عبدالواسع جبلّی شترچران بود ولی در دنیای ادبیات حرف اول را می زند. میرزا احمد شهاب زمان قاجاریه شاگرد پینه دوز بود آمد در رده ی فرّخی و اَسجُدی و شعرای بزرگ ایران. حافظ شاگرد نانوا بود یتیم بود، شغلش هم خمیرگیری بود، کار دیگری بلد نبود، پختن نان بلد نبود، شب ها باید می رفت کار که خرج مادر و برادرش را تأمین بکند. خمیر می زد تا سحر که وقت پختن نان بود. شاطر و خمیرگیر و چانه گیر که می آمدند می آمد خانه. یک مقدار استراحت می کرد قانع نبود که برود دوازدهِ شب تا چهار صبح خمیر بزند. دو ـ سه ساعت می خوابید بلند می شد می رفت مکتب. این معلم را ببین، آن معلم را ببین، این استاد را ببین، شروع کرد به درس خواندن.

 در آن زندگی سخت و خمیرگیری جوان ها به شما می گویم دید یک مقدار هم قدرت شعری اش گل کرد. گفت بروم انجمن شعرا و شعر بخوانم. یک روز آمد در انجمن شعرا گفت من هم شعر گفته ام. گفتند بخوان جوان. شعرش را خواند، مسخره اش کردند، گفتند شعر گفتی یا معر گفتی جوان، دری وری ها چیست که به هم دیگر دوختی و اسمش را گذاشتی شعر؟ پاشو و برو دنبال نانوایی ات اینجا جای تو نیست.

 ناامید نشد، دلسرد نشد، کسل نشد. مسخره کسلتان نکند. گاهی ممکن است پدرتان مسخره تان کند، کسل نشوید. فقط دنبال کار مثبت باشید. یک روزی پیاده من رفتم اینجا یک کوه بلندی است در شیراز الان در شهر است قبلاً بیرون بود. یک قبری وسط کوهی است به نام کوه بابا کوهی. اهل دلی بوده است، شناخته نیست ولی مردم شیراز از قرن های گذشته می رفتند زیارتش مثل شب جمعه امشب.

 خودش را غروب می رساند سر قبر بابا کوهی. یک شام مختصری می خورد، یک چرت مختصری می زند، بیدار می شود، مشغول عبادت و راز و نیاز و مناجات می شود، هنوز یک ساعت مانده به اذان صبح خوابش می برد. در عالم خواب اینطور که رفیق های زمانش نوشته اند و در تذکره ی میخانه که کتاب قدیمی است آمده: خواب می بیند یک اسب سوار باوقارِ باعظمتی را به او می گوید چرا اینقدر نگران هستی؟ می گوید دلم می خواهد در مجالس ادب و علم شرکت کنم مسخره ام می کنند. فرمود گوش به مسخره ها نده. این یک لقمه غذا را از من بگیر بخور مشکلت حل می شود. گفت می توانم شما را بشناسم که به من داری محبت می کنی؟ فرمود من علی بن ابیطالب هستم که در آن شعرش می گوید ای دل که روی قبرش هم نوشته است. ای دل غلام شاه جهان باش و شاد باش.

 بیدار می شود جوان است، قلم بر می دارد، با او بود، قلم و کاغذ همیشه باید با دانشجو باشد. نماز صبح بوده است، نمازش را می خواند و سر جانماز قلم را برمی دارد بعد آن لقمه، لقمه ی علم، لقمه ی معرفت این شعر را می گوید که بعد می آید در انجمن شعرا می خواند به او می گویند تو از این به بعد بالای همه بنشین. یک چیزی شده است تو اینطوری شده ای. علم. چه حالی داشته است آن وقت.

این شعر مال روزگاری است که به او گفتند دری وری گوی. دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند/ اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند/ بی خود از شعشعه ی پرتو ذاتم کردند/ جامه از باد تجلّی صفاتم دادند/ چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی/ آن شب قدر که این تازه براتم دادند/ من اگر کامروا گشتم و خوشدل نه عجب/ مستحق بودم و آن ها برکاتم دادند/ هاتف آن روز به من مژده ی این دولت داد/ که بر آن جور و جفا صبر و ثباتم دادند/ این همه شهد و شکر کز سخنم می ریزد/ اجر صبری است که بر شاخه نباتم دادند/ همّت حافظ و انفاس سحرخیزان بود/ که ز بند غم ایام نجاتم دادند.

 حسین جان چه کار کردی که هر شب جمعه پروردگار عالم به ارواح صد و بیست و چهار هزار پیغمبر، امیرالمؤمنین، زهرای مرضیه، امام مجتبی امر می کند شب جمعه است همه بروید حرم حسین من. حسین را زیارت کنید. چه کردی با خدا؟ چه در وجودت بوده است ما که نمی دانیم. تو سرّی از اسرار پروردگار هستی، خیلی از شما مستمعین امشب کربلا رفتید، حرم دیدید، ضریح دیدید، گنبد و گلدسته و کاشی کاری دیدید، خوب هم گریه کردید، اما من از شما می خواهم الان به هزار و پانصد سال پیش برگردید. برگشتید یا نه؟ چه می بینید؟ یک بیابان، گرما، گودال، با یک بدن قطعه قطعه، خیلی جلو نروید، خواهرش دارد می آید، فقط نگاه کنید و گریه کنید، خواهر می آید در گودال می نشیند، از زیر آن همه اسلحه بدن قطعه قطعه اش را بیرون می آورد، حسین من سرت کو؟ سرت کو، سرت کو که سامان بگیرم/ تنت کو، تنت کو که دامان بگیرم/ سراغ سرت را من از آسمان و سراغ تنت از بیابان بگیرم. نگاهتان را از آن بیابان برندارید، آنطوری گریه کنید که خواهر گریه کرد، امام زمان صادق می گوید برای حسین ما بلندبلند گریه کنید، برای حسین ما ناله بزنید، پیغمبر به زهرا گفت در آینده مردان و زنانی می آیند فاطمه ی من برای حسینت مثل مادر داغدیده گریه می کنند،

 تو پنهان شدی زیر انبوه نیزه/ که من بوسه از حنجرت پنهان بگیرم/ مگر خون حلقومت آب حیات است/ که از بوسه بر حنجرت جان بگیرم. حسین من، حسین من،

 نمی دانم چرا نمی توانم ادامه بدهم. رسیده کجا کار زینب که باید سراغ سر از این و از آن بگیرد. باید بلند شوم یا بروم سراغ شمر سر برادرم را نشانم بده یا بروم سراغ سنان بگویم سر برادرم را نشانم بده یا بروم سراغ خولی یکبار بگذار من سر برادرم را ببینم.

 حسین من کمی از سر نیزه پایین بیا تا برای سفر بهرت قرآن بگیرم/ حسین من بیا تو را از زیر قرآن رد کنم، می خواهی با سر بریده ات چهل منزل مسافرت بروی، حسین من قرار است من و تو شبی در خرابه پی گنج را کُنج ویران بگیرم، به خودت قسم دلم نمی خواست بروم دارند ما را می برند، حالا که خواهرت مسافر است می خواهد صورتت را ببوسد سرت را بالای نیزه زدند، می خواهم بدنت را ببوسم جای درستی ندارد، حسین من چه کار کنم دلم را آرام کنم؟

 بچه ها دیدند دو دستش را دو طرف بدن گذاشت خم شد لب هایش را روی گلوی بریده گذاشت وای حسین من. خدایا آنچه به خوبان عالم عنایت کردی به ما و زن و بچه ها و نسل ما عنایت فرما. امام زمان را دعاگوی ما قرار بده. دشمنان ما را ذلیل و نابود کن. دین ما، کشور ما، شیعیان دنیا، مرجعیت و محراب و منبر و محرّم و صفر و ماه رمضان ما و رهبری و این مرد و زن پاک طینت مؤمن این کشور را از همه ی حوادث حفظ فرما. مرگ و حیات ما را مرگ و حیات محمّد و آل محمّد قرار بده.

 

                         

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
سخنرانی مکتوب استاد انصاریان یزد سخنرانی استاد انصاریان در یزد هیئت خادمین شهدای گمنام -  دهه سوم صفر94  - جلسه هشتم یزد هیئت خادمین شهدای گمنام
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز