فارسی
جمعه 07 آذر 1399 - الجمعة 11 ربيع الثاني 1442

تهران مسجد حضرت رسول- دهه اول فاطمیه 94 سخنرانی چهارم


نماز - شب چهارم یکشنبه (16-12-1394) - جمادی الثانی 1437 - مسجد حضرت رسول(ص) -  

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.

جامعه مدین یک جامعه پر از فساد بود، خداوند در سوره اعراف و سوره هود بخشی از فسادهای اخلاقی و اقتصادی و عملی و ظلم‌های آنها را نقل می‌کند.

درباره این ملت چهار پنج آیه از سوره هود برایتان قرائت می‌کنم، نکته مهمی که در این چهار پنج آیه است این است که این جامعه پرفساد این معنا را کاملا آگاه بودند که نماز جلوی فسادها را می‌گیرد، خودشان هم اهل نماز نبودند، اهل ایمان به پیغمبرشان هم نبودند، تا زمانی که عذاب خدا نازل شد و همه را نابود کرد، فسادشان را ادامه دادند، اما مهم این است که این ملت خبر داشتند نماز بازدارنده از مفاسد است.

حالا داستان این قوم را از سوره مبارکه هود و فسادهایشان را بشنوید. یک مسئله مهمی که در آیات قرآن به چشم می‌خورد این است که خدا بدون فرستادن پیغمبر، بدون اتمام حجت، بدون رساندن کلیات دینش به یک ملت، عذاب بر آنها نازل نمی‌کند.

اول پیغمبر می‌فرستد، یا مردم را از طریق کتاب، عالمان ربانی، به حقایق الهیه آگاه می‌کند، حجت را بر آنها تمام می‌کند، بعد دچار عذابشان می‌کند. که روز قیامت قرآن می‌فرماید مردم سرشان را بالا نگه ندارند بگویند اگر برای ما پیغمبر فرستاده بودی ما الان آدم‌های خوبی می‌شدیم، چون پیغمبر نفرستادی پس ما مستحق دوزخ نیستیم، این را نگویند. این معنی اتمام حجت است که در دنیا و آخرت در هر عذری را به روی بدکاران می‌بندد. بهانه نداشته باشند که بگویند لَوْ لاٰ أَرْسَلْتَ إِلَيْنٰا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آيٰاتِكَ ﴿القصص‏، 47﴾، اگر پیغمبر فرستاده بودی از کجا می‌دانستی که ما مطیع آیاتت نشویم، برای همه امت‌ها پیغمبر فرستاد، و بعد از خاتم پیغمبران هم دوازده امام قرار داد بعد ازآنها هم ما عدد عالمان دلسوز، خیرخواه، هدایتگر را نداریم. اما می‌دانیم که هیچ دوره‌ای جهان نه از پیغمبر خالی بوده، نه از دل، نه از عقل.

آنهایی هم که در مناطق دوردست جنگل‌های آمازون زندگی می‌کنند اگر صدای پیغمبر و امام و قرآن و عالم ربانی بهشان نرسیده صدای عقل که بهشان رسیده، عقل که دارند، نسبت به همان عقلی که دارند حجت به آنها تمام است. عقل آنها هم احکام خوبی دارد، عقلشان بهشان می‌گوید مال همسایه‌ات را نخور، اموال همسایه‌ات را غارت نکن، عقل آنها هم بهشان می‌گوید تجاوز به ناموس دوستانت و اهل جنگل نکن.

چقدر جالب است که حضرت موسی ابن جعفر در جلد اول اصول کافی نقل شده از عقل به عنوان پیغمبر باطن و حجت باطن یاد کرده، ان لله علی الناس حجتین حجة ظاهرة و حجة باطنة، اما الظاهرة فالرسل و الانبیاء و الائمة، و اما الباطنة فالعقول، پس کجای جهان از حجت خدا خالی است؟ هیچ جا، هیچ جای جهان.

تمام مردم جهان از زمان آدم تا الان در کنار حجت زندگی می‌کردند. یعنی در کنار چراغ خدا که راه را نشان می‌دهد، حالا این چراغ یا پیغمبر بوده یا امام بوده، یا کتاب الهی بوده، یا عالم ربانی بوده یا عقل بوده، دیگر جای سوال باقی نمی‌ماند که روز قیامت خدا با این امریکایی‌ها اروپایی‌ها، که صدای پیغمبران بهشان نرسیده چه کار می‌کند. اروپایی‌ها که همه می‌گویند موسی و عیسی، می‌گویند انجیل و تورات، این صدا که بهشان رسیده در همین تورات فعلی که خیلی هم دست خورده است و انجیل فعلی باز هم آیاتی هست که اتمام حجت می‌کند، در همین تورات و انجیل.

من به چند زبان دارم تورات و انجیل را خواندم، در همین تورات و انجیل حجت خدا بر یهود و نصاری تمام است، در همین اوستا حجت خدا بر زرتشتی‌ها تمام است، در همین کتاب‌های الهی مثل قرآن و روایات الهی حجت خدابر مسلمان‌های غیرشیعه تمام است، یعنی برایشان روشن کرده راهتان باطل است، هیچ کجای جهان و در هیچ ملتی جهان و ملت‌ها دستشان تهی از حجت الله نبوده. این مطلب برایتان روشن باشد لازم هم هست بدانید که جلوی خیلی از اشکالات و ذهنیت‌ها را می‌گیرد. که حالا روز قیامت خدا با این جنگل‌های آمازون چه کار می‌کند؟ هیچی با عقل بهشان اتمام حجت کرده.

اگر احکام عقل را پیروی نکردند باید بروند جهنم، اگر کردند که خودش می‌داند با آنها چه کار کند، بالاخره یک دریچه نجاتی به رویشان باز است.

خیلی جالب است در اصول کافی از امام صادق یا حضرت باقر نقل شده انما یجاز الناس علی قدر عقولهم، مردمی در قیامت به اندازه حرکات عقل و احکام عقلشان جزا داده می‌شوند، یا پاداش می‌گیرند یا کیفر می‌بینند، خیلی روایت مهمی است، انما یجاز الناس علی قدر عقولهم، یک وقتی یکی از چهره‌های برجسته شیعه که خیلی مورد احترام و محبت وجود مبارک حضرت رضا بود از حضرت رضا سوال کرد، یابن الرسول الله یک روزگاری دلیل بر نبوت عصا بوده  که اژدها شده، دلیل بر نبوت معالجه کور مادرزاد و زنده کردن مرده بوده، امروز ما چه دلیلی برای اثبات حق داریم؟ فرمود عقل. عقل کم نیست.

کتاب‌های کمونیست‌ها و لائیک‌ها و اروپایی‌ها را خیلی راحت می‌شود آدم جلوی چشمش باز بکند، کتابهای یهودی‌ها و نصاری و زرتشتی‌ها را باز کند، قرآن مجید و روایات اهل بیت هم باز کند عقل که دارد انسان، آنها را بخواند ببیند آنها چه می‌گویند، قرآن و روایات اهل بیت را هم آدم بخواند ببیند این دو تا چه می‌گویند، خب معلوم است که عقل وقتی حکم می‌کند می‌گوید اینهایا باطل است یا ناقص است، یا پوچ است یا به دردنخور است، ولی قرآن مجید هیچی‌اش باطل نیست، پوچ نیست، به دردنخور هم در آن نیست، روایات هم همینطور. این عقل. این ملاک است برای اثبات حق.

خب مردم غرق در فساد بودند در منطقه آباد کشاورزی پرآب پردان مدین، وَ إِلىٰ مَدْيَنَ أَخٰاهُمْ شُعَيْباً، ما برای مردم مدین برادرشان شعیب را فرستادیم، یعنی شعیب اگر مردم مدین مثلا هشتاد هزار نفر بودند، برادر همه بود؟ که پروردگار می‌فرماید الی مدین اخاهم شعیبا، برادرشان اخاهم، نه با کسی برادر پدر و مادری نبود، اما از بس که محبت به مردم، به نجات مردم، به سعادت مردم، داشت و دلسوز به مردم بود خدا از او تعبیر کرد به برادر. مثل اینکه آدم برادر پدر و مادری‌اش یک برادر خوبی است تحمل سردرد آدم را ندارد، تحمل رنج آدم را ندارد، تحمل مشکل اقتصادی آدم را ندارد، ممکن است ده هزار نفر در محل خبر داشته باشند از مشکلات من، ولی نسبت به من بی‌تفاوت باشند اما برادر اگر برادر باشد، بی‌تفاوت نیست. برادر بودن شعیب از جهت روانی و عاطفی و خیرخواهی و دلسوزی است.

خب وقتی که مبعوث به رسالت شد چی گفت به مردم؟ قال یا قوم، ای ملت من، ای قوم من، ای کسانی که همه‌مان با هم هم‌خون و هم گوشت و هم پوست و هم روان هستیم، بیایید اعبد الله، به جای پرستیدن سنگ و چوب و درخت و بت و مجسمه که نه کاری دستشان است، نه کاری از دستشان برمی‌آید، و نه از عبادات شما خبر می‌شوند مجسمه هستند، چشم و گوش ندارند، جان ندارند، عقل ندارند، آمدید با دست خودتان اینها را تراشیدید و شکل دادید و اسمش را گذاشتید معبود، و دارید ساعت‌های عمر و لحظات عمر و وقتتان را خرج بت‌هایی می‌کنید که این عمرتان و هزینه شدن عمرتان هدر می‌رود، اصلا هیچی بهتان بازنمی‌گردانند.

خب بیایید عقل که دارید، خدایی را بپرستید خدایی را عبادت کنید که شما را خلق کرده، به شما صورت داده، به شما بدن داده، به شماآسمان و زمین و دریا داده، ابر و باران داده، در مشکلات هم وقتی بهش متوسل می‌شوید گره از کارتان باز می‌کند این خدا را عبادت کنید.

مٰا لَكُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَيْرُهُ، هیچ معبودی با چنین صفاتی برای شما وجود ندارد. ما لکم من اله غیره. سالهاست دارید این چوب‌ها و سنگ‌ها و مجسمه‌ها را می‌پرستید چی گیرتان آمده؟ چی بهتان اضافه شده؟ چه کاری برایتان کرد؟ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَكُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَيْرُهُ.

عبادت معدن است، اگر بخواهید بدانید عبادت چیست این عبادت‌هایی که ما داریم انجام می‌دهیم، نماز است، روزه است، خوبی‌هاست، خیر است، امر به معروف است نهی از منکر است، مسجد آمدن است، گوش دادن به مسائل حق است، این عبادت معدن است، ما داریم با این عباداتمان در بسته این معدن را باز می‌کنیم، یعنی ما با حرکاتی که در عبادات می‌کنیم از روی این معدن داریم پرده کنار می‌زنیم، داخل این معدن چیست؟ بهشت پروردگار است.

امیرالمومنین می‌فرماید الفرائض الفرائض شیعیان من، من شما را سفارش اکید می‌کنم به واجبات الهی، دوباره شما را سفارش می‌کنم به واجبات الهی، عدوها این واجبات را انجام بدهید، خود این واجبات تعدکم الی الجنة، دست شما را می‌گذارد در دست بهشت خود این واجبات، نه اینکه خدا دستتان را می‌گیرد می‌برددر بهشت، می‌گوید بهشت در خود این واجبات است. عدوها الی الله تعدکم الی الجنة.

این نگاه امیرالمومنین است، امیرالمومنین می‌بیند در عبادات بهشت وجود دارد، می‌بیند. شما ممکن است بگویید این دو رکعت نماز صبح ما، چهار رکعت نماز ظهر، چهار رکعت عصر و سه رکعت مغرب و چهار رکعت عشا مگر چقدر ظرفیت دارد که بهشت داخلش باشد، زنبور مگر چقدر ظرفیت دارد که عالی‌ترین، بهترین، پرویتامین‌ترین، و بهترین دارو را دارد تولید می‌کند مگر چقدر است؟ مگر کرم ابریشم چقدر ظرفیت دارد که میلیون‌ها سال است بشر تا الان که ظریف‌ترین کارخانه‌های ریسندگی و نخ‌ها را درست کرده هنوز نخ مثل نخ ابریشم نساخته، خداوند در چیزهای کوچک حقایق بزرگی را قرار داده بزرگ.

مغز ما که زیر استخوان است کله‌مان که پشت استخوان پیشانی‌مان است مگر چقدر است؟ واقعا مغز ما چقدر است؟ شما در کله‌پاچه‌ای مغزها را دیدید یک بشقاب کوچک را پر نمی‌کند، مغز ما یک بشقاب کوچک را پر نمی‌کند، تا چند سال قبل دانشمندان بزرگ می‌گفتند این مغز قدرت دارد چهل میلیون صفحه کتاب علمی را در خودش جا بدهد تا چند سال قبل، الان که رأی‌شان عوض شده، چند وقت پیش چون من دائم تعقیب می‌کنم مسائل علمی را، این چند وقت پیش گفتند نه، قدرت و ظرفیت مغز چهل میلیون کتاب نیست چند میلیارد صفحه کتاب است.

چرا بهشت در دل این نماز نباشد؟ چطوری جا گرفته؟ چطوری در مغز ما چند میلیارد صفحه را می‌تواند خدا جا بدهد چطورِ؟ این کلام امیرالمومنین است عدوها الی الله تعدّکم الی الجنة، شما یک جمله‌ای هم از پیغمبر بشنوید، چقدر زیباست، فان الجنة محفوفة بالمکاره، بهشت خدا پیچیده در کارهای سنگین و وزین و دارای زحمت است که شما با انجام آن کارها این پیچیده شده دور بهشت را دارید باز می‌کنید، فان الجنة محفوفة بالمکاره. این عبادت خدا.

اما عبادت غیر از خدا، پوک است، ما بچه که بودیم می‌رفتیم مدرسه یکی از چیزهایی که بیرون از مدرسه دم در مدرسه می‌فروختند شانسی بود، یک شیرینی‌هایی بود اسمش شانسی بود دانه‌ای یک قِران، اینها هزار تا شانسی درست می‌کردند قنادهای در خیابان مولوی آن زمان، در یکیش یک دانه دوزاری می‌گذاشتند، شانسی را ما یک قِران می‌خریدیم به عشق آن دوزاری، ولی از هزار تا نهصد و نود و نه تا پوچ بود، عبادت بت‌ها شانسی پوک است، عبادت پروردگار شانسی دارای بهشت است. هیچ کدامش هم پوچ نیست، خدا کلاهبردار نیست، خدا گول زن نیست که بگوید حالا نمازها را یک عمر بخوانید، روزه‌ها را بگیرید، کارهای خیر را بکنید بالاخره یکیش از آن بهشت درمی‌آید، نه از کل بهشت درمی‌آید، عبادت خدا پر است، پوکی ندارد، پوچی ندارد.

تنها کاری که باید بکنیم این است که عبادت‌های چهل پنجاه ساله انجام داده را نگه داریم، که از دست نرود دزد نبرد، ماهواره نبرد، زنا نبرد، ربا نبرد، غرور نبرد، ریا نبرد، بدمستی‌ها نبرد، هیچی پوک نیست اما به ما سفارش کردند نگه دارید عبادات‌تان را تا کی؟ تا وقتی سر و کله ملک الموت پیدا شد، آن وقت دیگر هیچ زحمتی نخواهید داشت، لحظه مرگتان لحظه راحت‌تان است.

وجود مبارک حضرت جواد الائمه این روایت را مرحوم فیض کاشانی نقل می‌کند، آمدند دیدن یک بیماری از شیعیانشان، چقدر این انبیاء و ائمه برای ما خیر هستند چقدر خوب هستند، چقدر آرامبخش هستند، ما هم باید حرفهایشان را قبول بکنیم تا برایمان آرامش بیاورند، وقتی امام وارد اتاق شد و نشست بیمار تا چشمش به حضرت جواد الائمه افتاد شروع کرد گریه کردن، امام فرمودند چرا گریه می‌کنی؟ گفت من از این بیماری می‌دانم بلند نمی‌شوم، این بیماری من بیماری مرگ است، هر چی هم دوا خوردم اثری نداشته معلوم می‌شود می‌میرم، چشمم که به شما افتاد یاد بعد از مرگم افتادم، یاد قیامتم که وضع من چه خواهد شد.

شما را که آدم می‌بیند نور می‌گیرد، در آن نور به فکر می‌افتد، که من بعد از مردنم اوضاعم چه خواهد شد، حضرت جواد فرمودند هیچ شنیدی یا دیدی که یک کسی بیماری پوستی بگیرد، و این بیماری از بالای پیشانی تا نوک انگشت پایش را پشت و روی بدن را بگیرد، گفت بله شنیدم، این بیماری در عربستان بوده که آن قدیمی‌هایشان قبل از پیغمبر تعبیر می‌کردند به بیماری عدسه، که فکر می‌کنم علت نامگذاری‌اش به عدسه این بود که این بیماری دانه قرمز بود و بعد تاول بود و بعد زخم بود و اندازه یک عدس هم واگیر داشت و هم می‌کشت مریض را، فرمود چنین مرضی را شنیدی؟ یا دیدی؟

گفت بله یابن الرسول الله، خب این مرض هم که واگیر دارد خوب شدنی هم نیست و بیمارش هم می‌میرد، فرمود اگر به یک همچنین بیماری بگویند یک حمامی باز شده که پولی هم نیست مجانی است، اگر کسی که دارای این بیماری است یک بار بیاید در این حمام برود زیر دوش حالا یا خزانه، همین آب این حمام بریزد رویش، تمام این بیماری پوستی را می‌شورد، و این پوست مثل روز ولادت از مادر می‌شود، آن بیمار به نظر تو چقدر خوشحال می‌شود؟

گفت یابن الرسول الله در پوستش نمی‌گنجد، به قول ما  از خوشحالی به سکته می‌افتد، فرمود مرگ برای شیعیان ما همین حمام است، آخرین غم‌تان است، آخرین رنج‌تان است، همین که آب مرگ را خدا به رویتان بریزد سالم سالم می‌برد آنور، چرا گریه می‌کنی؟ گفت دیگر گریه نمی‌کنم خوشحال هستم، حالا مردم مردم دیگر برای من مهم نیست، مردن برای شیعیان مومن ما حمام است. این عبادت است، این نبوت است، این ا مامت است، این توحید است.

يٰا قَوْمِ اُعْبُدُوا اَللّٰهَ مٰا لَكُمْ مِنْ إِلٰهٍ غَيْرُهُ، این یک دستور شعیب، و یک تبلیغ شعیب و یک برنامه‌دهی شعیب. دوم از اینجا به بعد فساد مردم را می‌گوید، وَ لاٰ تَنْقُصُوا اَلْمِكْيٰالَ وَ اَلْمِيزٰانَ شما ملت مدین چرا هر کسی می‌آید ازتان جنس کیلی بخرد، مثلا ده لیتر شیر می‌خواهد، مکیال پیمانه، مثل اینهایی که تعویض روغنی‌ها دارند چهار لیتری، سه لیتری، نیم لیتری، چرا وقتی یکی می‌آید ازتان شیر می‌خواهد، شربت می‌خواهد، جنس کیلی می‌خواهد، شما چشم بندی می‌کنید نفهمد طرف نه لیتر می‌دهید پول ده لیتر می‌گیرید، خب برای چی شما دارید نان‌تان را حرام می‌کنید؟ چرا دارید لقمه‌ای که می‌خواهید خودتان و زن و بچه‌تان بخورید نجس می‌کنید؟ نجاست که فقط بول و غایط نیست، بدتر از بول و غایط بدن لقمه حرام است، بدتر.

خدا از غایط بدن در قرآن در سوره انعام اسم برده است، فقط می‌گوید غایط همین، اما درباره لقمه حرام می‌گوید سهط که من بخواهم برایم فارسی‌اش بکنم این می‌شود، لقمه از گوشت سگ نجس‌تر، چرا مالتان را حرام می‌کنید؟ چرا کسی که می‌آید جنس کیلی و پیمانه‌ای از شما می‌خرد شما ده لیتر را نه لیتر می‌دهید، بیست لیتر را هجده لیتر می‌دهید، پنجاه لیتر را چهل و پنج لیتر می‌دهید، چرا نجس می‌کنید نان‌تان را و پولتان را.

و المیزان، چرا در ترازو خیانت می‌کنید؟ مگر این مردم بنده خداها پول ده کیلو نمی‌دهند تو چرا نه کیلو و نیم می‌دهی؟ مگر پول ده متر پارچه نمی‌دهند؟ ترازوی پارچه متر است، تو چرا یک جوری متر می‌کنی که آخر پارچه سی سانت کمتر می‌شود، چرا؟ برای چی از طریق جنس‌های پیمانه‌ای و وزنی و متری نان‌تان را نجس می‌کنید؟

آن وقت یک جمله جالبی گفت، إِنِّي أَرٰاكُمْ بِخَيْرٍ، ای ملت من روزی شما را کم نمی‌بینم، این منطقه آباد، پرآب، کشاورزی، دامداری، مغازه‌داری، اراکم بخیر شما که کمبود ندارید، شما که لنگی ندارید، شما که نقص در زندگی ندارید همتان خانه دارید، اثاث دارید زندگی دارید، درآمد دارید نیازی ندارید از پیمانه و ترازو بدزدید چه نیازی دارید؟

یکی یک روز آمد پیش من لا اله الا الله گفت من می‌خواهم پدرم را نجات بدهم، گفتم زندان است؟ گفت بله در زندان برزخ است، گفتم آنجا برای چی زندانی شده؟ گفت شصت سال در بازار تهران مس‌فروشی داشت، ولی مس‌هایی را که می‌ساخت مفتول‌های نازل آهن قاطی می‌کرد و به مشتری هم نمی‌گفت، مس را با مفتول‌های آهنی سنگین‌تر می‌کرد مردم فکر می‌کردند دارند مس می‌خرند، گفت شصت سال کارش این بود، حالا مرده من چطوری نجاتش بدهم؟ گفتم مشتری‌های شصت ساله‌اش را می‌شناسی؟ گفت من خودم همش چهل سالم است، بیست سالش را در دنیا نبودم که آن تقلب در جنس می‌کرد، من اگر بشناسم مشتری‌های این هفت هشت ده ساله‌اش را می‌شناسم. بقیه پنجاه سال مشتری‌هایش را نمی‌شناسم.

گفتم اینهایی را که می‌شناسی یا برو حلالیت بطلب یا هر کدام خریدند مطابق خریدشان یک پول مختصری بده رضایت بگیر، آنهایی هم که نمی‌شناسی پنجاه سال برایش آن مقداری که فکر می‌کنی برده رد مظالم بده، برو پیش یک عالم حساب کن بهش بده بگو این رد مظالم است که به جای خودش مصرف بکند. کسانی دیگر هم آمدند آقا شصت سال پدر ما چایی فروش بوده، چای خارجی را دو کیلو با یک کیلو ایرانی قاطی می‌کرده و به عنوان چای خارجی می‌فروخته.

روغن نباتی را با روغن حیوانی قاطی می‌کرده، این برنج‌هایی که یک بیست سالی است وارد ایران می‌شود آرژانتینی و پاکستانی و تایلندی، که آن زمانی که وارد می‌شد خیلی ارزان بود خیلی گفت اینها را با برنج‌های ایرانی قاطی می‌کرد دو کیلو یک کیلو به عنوان برنج خالص ایرانی، غش در معامله هم پیغمبر حرام اعلام کرد پیغمبر فرمود من غش مسلما، کسی که به مسلمان به یک مسلمان خیانت بکند فلیس منا اصلا جزء امت من نیست. خب اینها را چطوری از زندان برزخ آزاد کنیم.

انی اراکم بخیر، شما که درآمدتان خوب است، شما که زندگیتان می‌چرخد، مردم این هم خیلی مهم است کاسب‌ها توجه بکنند و اداری‌هایی که هشت ساعت  کامل کار نمی‌کنند برای این ملت می‌زنند از کار که شعیب گفت کم نکنید، ناقص نکنید، گفت من پیغمبر خدا که خبر از قیامت دارم با این خیانت شما در پیمانه و در ترازو و با توجه به اینکه کم ندارید، وَ إِنِّي أَخٰافُ عَلَيْكُمْ عَذٰابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ  ﴿هود، 84﴾، من از عذاب روز بزرگ که روز قیامت است برای شما می‌ترسم، ترس برم داشته دارم می‌بینم قیامت شما را که چه خواهد شد.

باز دو سه تا آیه می‌خوانیم تا به مسئله نماز برسیم که گفتار خود ملت شعیب است، که می‌دانستند نماز جلوی همه فسادها را می‌گیرد این هم از آیات واقعا فوق العاده قرآن است که دشمن از سود نماز خبر داشته با اینکه خودش اهل نماز نبوده. 

 

 

 

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
سخنرانی استاد انصاریان سخنرانی مکتوب استاد انصاریان سخنرانی ها سخنرانی تهران مسجد حضرت رسول- دهه اول فاطمیه 94 سخنرانی چهارم
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز