فارسی
جمعه 04 مهر 1399 - الجمعة 7 صفر 1442

تهران مسجد امیر دهه دوم ذی حجه سخنرانی پنجم


چهار حقیقت برتر - شب پنجم - ذی الحجه 1436 - مسجد حضرت امیر (ع) -  

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین الصلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین، حبیب  الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.

فاطمه بنت اسد از زنان کم‌نظیر اسلام است، پیغمبر عظیم الشان اسلام از قبل از بعثت برای ایشان ارزش و قدر قائل بودند و از حضرت فاطمه بنت اسد نسبت به خودشان بوی مادری استشمام می‌کردند، چرا که بعد از وفات عبدالمطلب ابوطالب ایشان را به خانه آوردند و فاطمه بنت اسد با اینکه عیال‌وار بود در نگهداری و حراست و پرستاری پیغمبر سنگ تمام گذاشت، پیغمبر اکرم سی سالشان بود که  فاطمه بنت اسد برای عبادت وارد مسجد الحرام می‌شود وارد مطاف می‌شود، شروع می‌کند طواف مستحبی بنا به سنت جد اعلی‌یشان حضرت ابراهیم در حالی که هیچ آثار وضع حمل در خودش نمی‌دید اگر می‌دید نمی‌آمد مسجد الحرام.

در حال طواف بیت یعنی در حال عبادت، در حال اتصال به رحمت پروردگار در بهترین نقطه کره خاک احساس وضع حمل کرد. درد هم به سرعت شدید شد مردان غریبه و نامحرم هم معمولا بودند هر روز در مسجد الحرام در حجر اسماعیل، کنار مقام ابراهیم آن زمان آدم حسابی هم در آنها نبود، بت‌پرست بودند مشرک بودند، رذل بودند، به انواع گناهان آلوده بودند، این زن باکرامت دید هیچ راهی جز پناه بردن به پروردگار مهربان عالم ندارد، برای این هم پناه می‌خواست ببرد که حملش به دور از چشم این نامحرمان این بت‌پرستان، به دنیا بیاید.

سخت بود برایش، زجر داشت برایش، خب معلوم است نوع دعای او و پناه بردنش به پروردگار عیار خلوصش در حدی بود که دیوار خانه به اندازه رفتن یک نفر برای ورود به بیت باز شد، ایشان هم در آن هیجان و در آن رنج روحی و برای فرار از چشم نامحرمان ناپاک به سرعت وارد بیت شد دیوار به هم آمد، مکه کوچک بود شهر محدودی بود که دور مسجد الحرام بود شهر، آنهایی که دیدند آنجا را تمام خانه‌ها روی همان تپه‌ها و کوه‌ها و کنار دره‌های کوههای مشرف به مسجد بود خبر خیلی به سرعت پیچید، چون از زمان ابراهیم هم سابقه نداشته که دیوار بشکافد و خانمی یا آقایی وارد بیت بشود و دیوار دو مرتبه ترمیم شود این اولین مسئله‌ای بود که برای خود بیت پیش آمده بود.

بر این مسئله تاریخی هم شکی نیست تمام کتاب‌های مهم ما و بخشی از کتاب‌های مهم آنها نوشتند ولی بعضی از معاندان و حسودان و مخالفانشان آمدند اسم این زن را و بچه در رحمش را عوض کردند گفتند بله شکافتن دیوار بیت تردیدی در آن نیست یک امر مسلم است ولی آنی که از این شکاف وارد شده فاطمه بنت اسد نبوده فلان خانم بوده یک کسی را جایگزین کردند و از این دزدی‌های تاریخی هم زیاد دارد کتاب‌های ما، سرقت تاریخی، کم هم نیست سرقت‌های تاریخی.

خب حالا چه  کار باید کرد؟ باید سریع به روسای قبیله بنی شیبه که کلیددارهای حرم بودند بگویند کلید بیاورید در بیت را باز کنید و خانواده این خانم بیایند و این زن را با خودشان ببرند منزل، کلیددار بیت آمد رئیس قبیله شیبه، کلید به قفل نمی‌خورد، کلیدی که همیشه قفل را باز می‌کرده برای اولین بار است که قفل و کلید سالم ولی این کلید سالم قفل سالم را باز نمی‌کند، ما در ایران خودمان یک شعرهای خیلی جالبی داریم  که سایر زبان‌ها به این لطیفی شعر ندارند نه عرب نه غیرعرب، یکیش این است اگر تیغ عالم بجنبد ز جای، نبرد رگی گر نخواهد خدای، این یکیش است.

یک بیت دیگر داریم برای فردوسی است می‌گوید که خدا کشتی آنجا که خواهد برد، در قرآن هم می‌گوید مهار تمام  کشتی‌ها دست من است، قطب‌نما موتور اینها علت تامه نیستند، انک نغرقهم فلا صریخ لهم، اگر من بخواهم کشتی غرق می‌شود و هیچ راه نجاتی هم برا یش نمی‌ماند و نجات‌دهنده‌ای هم نخواهد داشت قطب‌نما هم دارد، پارو و موتور هم دارد، کشتی هم چند هزار تن است، همه هم بهش اطمینان دارند ولی قرآن در سوره یس می‌گوید بخواهم غرق می‌کنم هیچ کس هم نیست کشتی و اهلش را نجات بدهد فلا صریخ له و لا هم ینقذون نجات پیدا نمی‌کنند.

نقل می‌کنند من ضامن مطلب نیستم فیلمنامه کشتی تایتانیک را من خواندم، که آن فیلمنامه بعد فیلم شد و می‌گویند یکی از پر فروش‌ترین به اصطلاح مسائل سینمایی شد در کره زمین، می‌گویند مهندس این کشتی تایتانیک که تمام ابزار علمی وسائل مادی، زیبایی‌ها را در این کشتی به کار برده بود و برای اولین بار می‌خواست سفر بکند مسافر گرفت بیش از هزار تا که از آبهای اروپا برود امریکا، مهندسش گفته بود این کشتی در چنان مصونیت و امنیتی است که خدا هم نمی‌تواند این را غرق کند، ولی در همان سفر اول در اقیانوس در تاریکی در نبود یار، نبود نیرو، پروردگار عالم به یک قطعه یخ از یک منطقه دور دستور داد آزاد و رها شو وارد اقیانوس شو این راه را برو، وَ أَوْحىٰ رَبُّكَ إِلَى اَلنَّحْلِ أَنِ اِتَّخِذِي مِنَ اَلْجِبٰالِ بُيُوتاً ﴿النحل‏، 68﴾، تا اینجا آیه که می‌گوید فاسلک فی سبل ربک، زنبور راهی که من برایت گذاشتم آن راه را برو، به یخ خدا  گفت مستقیم می‌روی کشتی تایتانیک را می‌زنی از وسط می‌شکنی هر دو طرفش را فرو می‌دهی برود ته اقیانوس و همین هم شد. یعنی هیچ راه فراری برای کشتی نماند و رفت زیر آب البته فکر می‌کند صد سال بعد غواصان شکسته‌های آن کشتی را پیدا کردند با یک مقدار ابزار باقیمانده.

خدا کشتی آنجا که خواهد برد، اگر ناخدا جامه بر تن درد، هر چی می‌خواهی داد بکش من به کشتی گفتم فرو برو تو حالا هر چی می‌خواهی پا بزن دست بزن داد بزن، یک رباعی باباطاهر در همین زمینه دارد شب تاریک و سنگستان و من مست، قدح از دست من افتاد و نشکست، نگهدارنده‌اش نیکو نگهداشت، وگرنه صد قدح نفتاده بشکست.

من چون زیاد اهل تلویزیون نیستم در اخبار دیدم این ورزشکار سی و دو سه ساله محترم را که خیلی هم تعریف قدرت بازی‌اش را می‌کردند این همه هم اطبای جهان می‌گویند برای سلامتی ورزش، برای سلامتی ورزش، خب این یک ورزشکار قوی که تا دو سه روز پیش هم بوده در فوتبال، یک گل هم زده، تیمش هم برده، امروز صبح از خواب بلند نشده و مرده، مهار سلامت ما دست ورزش است یا دست آنی است که ما را خلق کرده، مهار مرگ ما دست بیماری است یا دست آنی است که ما را خلق کرده؟ مهار همه چیز دست اوست، دیوار بشکاف، شکافت، کلید قفل را باز نکن، جلال الدین یک شعر دارد می‌گوید از قضا سرکنگبین صفرا فزود، آنهایی که صفرا دارند بهشان می‌گویند سرکه شیره بخور سکنجبین بخور می‌گوید مریض ما خورد صفرایش بیشتر شد عکس عمل کرد، کلید باز نکن.

خیلی عجیب است، میلیاردها تومان طرف پول دارد دفتر دارد ده تا تلفن دارد، انبار دارد بارش را  کشتی می‌آورد، می‌گوید دو سال است نشستم رکود کاری کرده که از من جنس نمی‌خرند، اگر نه صد قدح نفتاده بشکست، خب حادثه پخش شد، کلید هم قفل را باز نمی‌کند، کلنگ هم که نمی‌توانند بیاورند بی‌حرمتی به خانه کعبه است نمی‌گذارند کلنگ بزنند، یک روز گذشت، دو شبانه روز گذشت، سه شبانه روز گذشت، از همانجایی که دیوار شکافته شده بود شکافتن دیوار را کل ما شیعه‌ها قبول داریم و آنی که وارد کعبه شده قبول داریم فاطمه بنت اسد است، آنهایی هشتاد درصد می‌گویند فاطمه بنت اسد بیست درصد دزد هم می‌گویند نه یک زن دیگر بود بالاخره اصل مسئله را همه قبول دارند، بعد از سه شبانه روز خدا در را باز نکرد همان شکاف را باز کرد، آمد بیرون، زن زائو که می‌گویند کاچی باید بهش بدهی، خرما بدهی، میوه خوب بدهی، تر و خشکش کنی، بهداشتش را رعایت کنی، سه شبانه روز در آنجا بوده ولی وقتی با بچه می‌آید بیرون بچه پوشیده به لباس بود، چیزی هم خود این خانم نگفت که من این سه شبانه روز آنجا چه کار می‌کردم بالاخره پروردگار عالم به بعضی از مسائل بدن هم دستور ایست داده بود، یک زن زائو خب رنجیده است، خون زیادی ازش می‌رود، چهار پنج ساعت یک بار دستشویی باید برود ولی سه شبانه روز زندگی این زن در آنجا غیر از زندگی دنیا بوده، ولی تمام رنج این زن این است که این بچه کور به دنیا آمده، در این سه شبانه روز چشمش را باز نکرده، ابوطالب آمد عمه‌ها آمدند، خاله‌ها آمدند جوانان اقوام آمدند کنار بیت پر از جمعیت است، فاطمه هم دارد گریه می‌کند که این بچه به این آراستگی، کور است پیغمبر هم سی سالش است، فرمودند بچه را بده به من به محض اینکه دست مادر از بچه جدا شد و بچه روی دست پیغمبر قرار گرفت چشمش را باز کرد، این یک بار است که این بچه آمده روی دست پیغمبر، گذشت، تا پیغمبر مبعوث به رسالت شد، صبح بیست و هفتم رجب از کنار غار حراء با مقام رسالت و نبوت آمدند خانه اولین زنی که بدون چون و چرا مومن به پیغمبر و همان مقدار آیات نازل شده شد خدیجه بود، اولین مردی هم که مومن به پیغمبر شد به اعتقاد ما در ظاهر در باطن که نور واحد بودند، شجرة واحدة بودند ولی در ظاهر جلوه ظاهرش در جا مومن به پیغمبر شد خیلی برای ما عجیب باید باشد که سالکان الی الله می‌گویند ما منزل به منزل باید طی کنیم، منزل اول منزل بیداری است، بعد منزل توبه است، بعد منزل ورع است، بعد منزل زهد است، بعد منزل قناعت است، منزل توکل است منزل وفا است، در کتابخانه هم کتابهایی که در این زمینه دارم هزار منز ل را برای سالکان الی الله نوشتند که این هزار منزل را باید طی کنند با طی کردن هی روح قوی می‌شود، قوی می‌شود، فکر قوی می‌شود درون نورانی می‌شود، آخرین منزل از هزار منزل منزل تسلیم است که انسان برسد به مقام بی‌چون و چرایی، ولی برادران علی ابن ابیطالب سیزده سالگی منزل هزارمی بود، عنایت می‌کنید؟ عشق از اول سرکش و خونین بود، تا رود آن کس که بیرونی بود، میلیاردها نفر از این حوزه تسلیم بیرون رفتند میلیاردها نفر نرسیدند علی ابن ابیطالب همان لحظه اول با حرکت بالاتر از نور روحی تمام منازل را پشت سر گذاشت و سر از منزل تسلیم بیرون آورد. کار ادامه پیدا کرد با رسول خدا بود هزار شبانه روز در شعب ابیطالب بود روزها آفتاب مستقیم منطقه حارّه، شبها حرم گرمای سنگ‌ها، گرسنه، تشنه، رنج دیده، ناله بچه‌ها، ناله زن‌ها، بیماری‌ هزار شبانه روز در دره کوه ابوطالب شعب ابیطالب بودند، یک بار نیامد به پیغمبر بگوید آقا یک دعا  نمی‌کنید نجات پیدا کنیم نیامد بگوید آقا این چه  وضعی است برای ما پیش آمده. خیلی روح است خیلی عقل است.

جاده را دارد می‌آید جاده بعد از تسلیم است تسلیم آخرین منزل است امیر المومنین منازل هزارگانه را پشت سر گذاشته، تازه تسلیم اول جاده‌اش است، دارد بعد از منزل تسلیم می‌رود به سوی فناء در بقاء، فنا در بقا هم به قول حافظ آسوده شبی باید و خوش مهتابی که فارغ از این دنیا و هیاهوهای دنیا بنشینیم خدا را محور قرار بدهیم سلوک انسان را بیان کنیم و بگوییم همه هزار منزل را  می‌روند تا تسلیم تمام می‌شود می‌میرند می‌روند، علی هزار منزل را لحظه طی کرده تسلیم است این اول سلوک امیر المومنین است، سلوک من الحق فی الحق است، که تریلیاردها آدم اصلا معنی این من الحق فی الحق در ذهنشان هم نمی‌تواند بیاید، حالا رسیده شب هجرت، صدایش می‌کند، می‌گوید علی جان چهل قبیله، چهل نفر را انتخاب کردند امشب آن چهل تا که برای چهل قبیله هستند بریزند در اتاق من من را قطعه قطعه کنند که خون من بین چهل قبیله پخش شود و خاندان پیغمبر نتوانند گریبان کسی را بگیرند. و خون پایمال بشود.

امیر المومنین که حالا هجده نوزده سالش است  بیست سالش است، گفت آقا اگر شما بخواهی جان سالم بیرون ببری راهش چیست؟ فرمود راهش این است که یکی به جای من بخوابد، که این چهل نفر کشیک‌دهندگانشان نبینند من را من به یک شکلی در سایه لطف خدا بروم نبینند رختخواب خالی است، گفت آقاجان شما اگر بروی می‌روی کجا؟ مدینه، شما اگر بروی سالم به مدینه می‌رسید؟ فرمود حتما، گفت من که یک دانه جان دارم اگر هزار جان داشتم همه را امشب فدای تو می‌کردم، این ارادت به پیغمبر است آن حالت تسلیم به خدا آن پشت سر گذاشتن نهصد و نود و نه منزل عرفانی، این حرکت از مقام تسلیم که اول قدمش بوده به سوی فنا، از فنا به بقاء در بقاء غرق در من الحق فی الحق.

امام یک بار سیزده رجب سخنرانی می‌کردند می‌گفتند توقع دارید من در حق علی حرف بزنم من در حق علی چه بگویم؟ هر چی عقل در دنیاست کنار علی پایش لنگ است، من چه بگویم؟ گفت آقا  من می‌خرم، آیه نازل شد مَنْ يَشْرِي نَفْسَهُ اِبْتِغٰاءَ مَرْضٰاتِ اَللّٰهِ ﴿البقرة، 207﴾ کسی است که جانش را برای معامله با رضایت من نه بهشت من، جوان بیست ساله را می‌گویم جانش را برای معامله با رضایت من به من فروخته است، جانش را پیغمبر رفت ایشان هم آن شب حمله بهش شد بلند شد نشست گفتند پیغمبر؟  گفت به من نسپرده بودید که که من بگویم کجاست مگر شما پیغمبر را دست من داده بودید؟ رفتند. چند روز بعد تمام خانم‌ها و دخترها را امیر المومنین برداشت حرکت کرد به طرف مدینه از جمله مسافرهای کاروان صدیقه کبری، فاطمه زهراست پیغمبر رسیده به ده قبا مدینه‌ای‌ها ریختند بیرون که جا حاضر است، خانه حاضر است، محل حاضر است، فرمود من بی‌علی مدینه نمی‌آیم، مدینه بدون علی برای من ارزش ندارد. من فقط با علی می‌آیم مدینه می‌مانم در این ده، علی رسید بعد حرکت کرد آمد مدینه.

بین مردم مدینه برادری و الفت ایجاد کرد، بین خودش و علی برادری ایجاد کرد، نمی‌دانم در ده سال مدینه از هشتاد تا جنگ چند تایش را امیر المومنین شرکت داشته، هر چند تا را شرکت داشته جنگ برنده بوده، عمر پیغمبر رسیده به شصت و سه، آخرین حج را دارد می‌آید حج تمام شد دارد برمی‌گردد آیه آمد يٰا أَيُّهَا اَلرَّسُولُ بَلِّغْ مٰا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ ﴿المائدة، 67﴾ آنی که در مکه بهت رساندیم که علی را به جانشینی و به خلافت و ولایت منصوب کن بلغ برسان به مردم، فان لم تفعل فما بلغت رسالته، اگر علی را اعلام نکنی مثل این است که هیچ پیام خدا را ابلاغ نکردی، یعنی بیست و سه ساله هیچی، بیست و سه ساله درخت است علی میوه این درخت است.

این دومین بار است که علی را روی دست بلند می‌کند، یک بار بعد از بیرون آمدن فاطمه بنت اسد از حرم یک بار هم اینجا، دست علی را گرفت بلند کرد، یک کار دیگر هم کرده بی‌نظیر، وقتی مکه را فتح کرد به کلیددار گفت در را باز  کن سیصد و شصت بت آویزان بود در کعبه نردبانی هم نبود اگر هم بود نخواست، تیشه را داد دست علی گفت علی جان برو روی شانه من تمام این بت‌ها را بریز، برو روی شانه من که خود حضرت می‌گوید من در شب معراج دست رحمت خدا را که امر صددرصد معنوی است حس کردم علی کف پا را جایی گذاشت که دست رحمت خدا آنجا آمده.

معرفی شد، بعد از معرفی اعلام کرد غدیر عید اکبر امت است، پیغمبر اعلام کرد، اعلام کرد مردم پدر در پسر، پدر در پسر، تا قیامت مسئله غدیر و ولایت علی را برسانید هی بگویید تا قیامت بشود سکوت نکنید از غدیر، ما باید همه جای تهران پرچم سیاه می‌زدیم داغدار پانصد مظلوم تشنه بی‌گناه هستیم، ولی اگر امسال رو به غدیر نمی‌کردیم دل دشمن را شادتر می‌کردیم، آنهایی که پر کشیدند پانصد تا خیلی راضی هستند به اینکه  غدیر سرپا باشد حتی امسال.

گفت پدران به بچه‌هایتان بگویید بچه‌ها که پدر شدند به بچه‌هایشان بگویند، بعدی‌ها که پدر شدند به بچه‌هایشان بگویند خط غدیر را تا قیامت تداوم بدهید، در خانه‌ها بگویید، در بازار بگویید، در ادارات بگویید، در مغازه‌ها بگویید، در مسجدها بگویید بگویید ذکر علی عبادة حرف زدن از علی عبادت خداست، دل را روشن می‌کند، خدایا عیدی این امت اسلام را در این عید اکبر نابودی کامل آل سعود یهود قرار بده.

خدایا این غلامان حلقه به گوش صهیونیست را قطعه قطعه کن.

خدایا رهبر ما را در اهدافی که دارد موفق و موید کن.

خدایا امشب همه  گذشتگان ما را سر سفره علی قرار بده.

امام زمان را دعاگوی ما و زن و بچه‌ها و نسل ما قرار بده.

 

سخنرانی های مرتبط
پربازدیدترین
سخنرانی استاد انصاریان سخنرانی مکتوب استاد انصاریان سخنرانی استاد انصاریان در مسجد امیر سخنرانی ها تهران مسجد امیر دهه دوم ذی حجه سخنرانی پنجم
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز