فارسی
سه شنبه 03 خرداد 1401 - الثلاثاء 23 شوال 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

فراز 2 فراز بعدی


فراز 1 از دعای 48 ( مبارک بودن روز جمعه و روز عید قربان )

اللَّهُمَّ هَذَا يَوْمٌ مُبَارَكٌ مَيْمُونٌ ، وَ الْمُسْلِمُونَ فِيهِ مُجْتَمِعُونَ فِي أَقْطَارِ أَرْضِكَ ، يَشْهَدُ السَّائِلُ مِنْهُمْ وَ الطَّالِبُ وَ الرَّاغِبُ وَ الرَّاهِبُ وَ أَنْتَ النَّاظِرُ فِي حَوَائِجِهِمْ ، فَأَسْأَلُكَ بِجُودِكَ وَ كَرَمِكَ وَ هَوَانِ مَا سَأَلْتُكَ عَلَيْكَ أَنْ تُصَلِّيَ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ .
خدایا! امروز، روز خجسته و کامیابی است؛ مسلمانان در این روز در نواحی زمینت گرد هم آمده‌اند؛ مسلمانان گدا و خواهنده و امیدوار و ترسان، در اجتماعات حاضر می‌شوند و تو بینای به نیازهای آنانی؛ پس به سخاوت و بزرگواری‌ات و آسان بودن آنچه را که از تقاضایم بر عهدۀ توست، از تو می‌خواهم که بر محمّد و آلش درود فرستی.

ارزش و عظمت عيد قربان‌

قربان در لغت، مصدر از ماده قرب، به معناى نزديك شدن و قربانى آنچه را كه به آن تقرّب مى‌جويند، گفته مى‌شود.

قرآن مجيد در دو جا از اين واژه براى تقرّب به خدا استفاده نموده است؛

اول: در حكايت فرزندان آدم كه هابيل گوسفند چاقى و قابيل گندم نامرغوبى را براى قربانى به پيشگاه حق آوردند كه در پايان قربانى همراه با تقوا پذيرفته شد.

خداوند متعال در اين باره مى‌فرمايد:

﴿وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ ابْنَيْ آدَمَ بِالْحَقِّ إِذْ قَرَّبَا قُرْبَانًا فَتُقُبِّلَ مِنْ أَحَدِهِمَا وَلَمْ يُتَقَبَّلْ مِنَ الْآخَرِ قَالَ لَأَقْتُلَنَّكَ ۖ قَالَ إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللَّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ﴾ «1»

وداستان دو پسر آدم را [كه سراسر پند و عبرت است‌] به درستى و راستى بر آنان بخوان، هنگامى كه هر دو نفر با انجام كار نيكى به پروردگار تقرّب جستند، پس از يكى پذيرفته شد، و از ديگرى پذيرفته نشد. [برادرى كه عملش پذيرفته نشد از روى حسد و خودخواهى به برادرش‌] گفت: بى‌ترديد تو را مى‌كشم. [او] گفت: خدا فقط از پرهيزكاران مى‌پذيرد.

دوم: در سوره احقاف، بت‌پرستان، بت‌ها را وسيله تقرّب به خدا مى‌دانستند.

﴿فَلَوْلَا نَصَرَهُمُ الَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ قُرْبَانًا آلِهَةً ۖ بَلْ ضَلُّوا عَنْهُمْ ۚ وَذَٰلِكَ إِفْكُهُمْ وَمَا كَانُوا يَفْتَرُونَ﴾ «2»

پس چرا معبودانى كه به جاى خدا انتخاب كردند به گمان اينكه آنان را به خدا نزديك كند، آنان را [هنگام نزول عذاب‌] يارى نكردند بلكه [گم شده‌] از دستشان رفتند، و اين بود [سرانجام و نتيجه‌] دروغشان و آنچه را همواره افترا مى‌زدند.

در روايات دينى ما، نماز و نمازهاى نافله و قربانى روز عيد قربان و صدقه دادن به فقيران، از جمله وسيله‌هاى تقرّب به خدا بيان شده‌اند.

قربان، نام يكى از اعياد رسمى ساليانه مسلمانان، در روز دهم ذيحجّه است كه آن را أَضحى نيز مى‌گويند. و آن روز تاريخى از بزرگترين روزها نزد خداوند است؛ زيرا روز مراسم قربانى گوسفند در برابر فرمان قربانى كردن اسماعيل (عليه السلام) به دست حضرت ابراهيم (عليه السلام)، از بهترين اعمال واجب در مناسك حج است. و از آن پس حاجيان در احياى فداكارى از سوى اين پدر و فرزند، روز عيد قربان در منى قربانى‌ مى‌كنند.

ابان بن محمد از امام جواد (عليه السلام) روايت مى‌كند كه فرمود:

ما مِنْ عَمَلٍ أَفْضَلَ يَوْمَ النَّحْرِ مِنْ دَمٍ مَسْفُوكٍ أَوْ مَشْىٍ فى‌ بِرِّ الْوالِدَيْنِ أَوْ ذِى‌ رَحِمٍ قاطِعٍ يَأْخُذُ عَلَيْهِ بِالْفَضْلِ وَ يَبْدَأُهُ بِالسَّلامِ أَوْ رَجُلٍ أَطْعَمَ مِنْ صالِحِ نُسُكِهِ وَ دَعا إِلى‌ بَقِيَّتِها جِيرانَهُ مِنَ الْيَتامى‌ وَ أَهْلِ الْمَسْكَنَةِ وَ الْمَمْلُوكِ وَ تَعاهَدَ الْأُسَراءَ. «3»

هيچ عملى در روز عيد قربان برتر نيست، مگر خونى كه براى قربانى ريخته شود و گامى در راه احسان به پدر و مادر برداشته شود و ديدار خويشى كه گسيخته باشد و به خودگذشتگى و آغاز به سلام بر وى پيشى گيرد و يا مردى از گوشت قربانى خود به همسايگان و مستمندان و يتيمان اطعام نموده و به ملاقات اسيران برود.

قربانى به گوسفند يا شترى گفته مى‌شود كه در عيد قربان ذبح گردد و آن در غير ايام حج مستحبّ مؤكّد است در ايّام حج از اعمال واجبى مى‌باشد كه در سرزمين منى روز دهم يا يازدهم و دوازدهم و تا آخر ذيحجه برگزار مى‌گردد. حاجى قربانى را سه بخش مى‌كند، يك بخش را خود بر مى‌دارد و بخش دوم را به فقرا مى‌بخشد و بخش سوم را به دوستان هديه مى‌دهد.


فضيلت قربانى در روايات‌

آداب و اعمال عيد قربان، همانند عيد فطر است، از جمله نماز و غسل و ادعيه و تكبيرات و حرمت روزه و اطعام مسكينان و فقيران با صدقات و گوشت قربانى به ويژه اينكه قربانى كردن در عيد قربان مستحبّ مؤكّد است.

رسول الله اعظم (صلى الله عليه و آله) فرمود:

خداوند روز أضحى را عيد قرار داد تا فقيران گوشت فراوان به دستشان رسد. پس به آنها گوشت بخورانيد. «4»

حضرت على (عليه السلام) مى‌فرمايد:

اگر مردم مى‌دانستند كه قربانى در روز عيد قربان چه اجرى دارد، وام مى‌گرفتند و قربانى مى‌كردند؛ زيرا با اوّلين قطره خون، صاحب آن آمرزيده مى‌شود. «5»


قرض كردن براى قربانى‌

روايتى عجيب در اين باب است كه نيكوست براى قربانى قرض كنى.

پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) به امّ سلمه كه از ايشان پرسيده بود: اى رسول خدا! عيد قربان فرا رسيده و من چيزى ندارم قربانى كنم، آيا قرض كنم و قربانى نمايم؟ فرمود:

برو قرض كن؛ زيرا اين بدهى ادا مى‌شود. «6»

زيرا قربانى جايگاه ويژه نزد خداوند منّان دارد و ريختن خون قربانى براى اهل آن، جنبه بيمه عمر و كفّاره گناهان محسوب مى‌شود.

امام باقر (عليه السلام) فرمود:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يُحِبُّ إِطْعامَ الطَّعامِ وَ إِراقَةَ الدِّماءِ بِمِنىً. «7»

خداوند غذا دادن به مستمندان و ريختن خون قربانى در منى را دوست دارد.

ممكن است همين علاقه خداوند به خاطر بهره‌مندى گرسنگان و محرومان از گوشت قربانى باشد و به صورت سيره و سنّت نبوى در جامعه اسلامى رواج داشته باشد.

سالار شهيدان امام حسين (عليه السلام) از همان آغاز حركت خود از مدينه به مكه، در سال شصت هجرى كه قصد عمره مفرده داشت و نيّت حج تمتّع ناتمام ماند. گرچه به منى نرفت، ولى قربانى‌هاى گرانقدرى داد و سرانجام وجود مبارك خويش را هم قربانى اسلامى كرد، تا مكّه و منى بماند. از اين رو امام سجّاد (عليه السلام) در احتجاجات خود بر يزيد لعين، فرمود:

أَيُّهَا النَّاسُ مَنْ عَرَفَنى‌ فَقَدْ عَرَفَنى‌ وَ مَنْ لَمْ يَعْرِفْنى‌ فَأَنا اعَرِّفُهُ بِنَفْسى‌، أَنَا ابْنُ مَكَّةَ وَ مِنى‌ وَ أَنَا ابْنُ الْمَرْوَةِ وَ الصَّفا. «8»

اى مردم! هر كه مرا مى‌شناسد كه مى‌شناسد و هر كه مرا نمى‌شناسد خود را معرفى مى‌كنم، من فرزند مكه و منى هستم و من فرزند مروه و صفا هستم.

در روز عاشورا، صحنه كربلا نيز شاهد قربانى شدن هفتاد و دو شهيد در آستان قرب و رضاى حق بود و حضرت زينب عليها السلام به خاطر اين جانفشانى برادرش در ميدان جنگ، هنگامى كه به بدن مطهّر حضرت سيّدالشهدا (عليه السلام) رسيد، دست و نگاه خويش را رو به آسمان برد و عرضه داشت:

اللَّهُمَّ تَقَبَّلْ مِنَّا هذَا الْقُرْبانِ. «9»

خدايا! اين قربانى اندك را از ما بپذير.

بنابراين كسى كه جانش را فداى دوست حقيقى مى‌كند، او از منى و عرفات و مشعر ارث مى‌برد، زيرا اصل زمين مال خداست و آن را به هر كس صلاح بداند واگذار مى‌كند و سالار شهيدان و شهيدان در راه خدا، همگى وارثان مشعر و منى هستند و آنان با اهداى جان و فدا كردن فرزند و خانواده، وارث اسرار نهفته در سرزمين مكّه شوند.

در زيارتنامه‌ها و خطابه‌هاى اسيران اهل بيت از شهيد مظلوم كربلا، به ذبيح و قتيل ياد شده است. او وارث اسماعيلى بود كه در مناى كربلا، قربانى حيات دين شد و پيام شرف و عزّت را به انسان‌ها ابلاغ كرد.

حقيقت دين و حيات باطنى هر مكتبى در اهداى قربانيان و فداكاران حق است و خون آنان ريشه درخت دين را آبيارى مى‌كند. ملت‌هايى كه در راه آزادى و استقلال گام برداشته‌اند، همواره قربانيان بسيارى را تقديم كرده‌اند و قربانى دادن و شهادت، رمز پيروزى و عزّت آنان بوده است.

امام سجّاد (عليه السلام) در حقّ قربانى چنين فرمود:

حق قربانى آن است كه نيّت آن را براى خدا خالص كنى و خود را در معرض رحمت و قبول الهى قرار دهى و در پى نگاه بينندگان نباشى. اگر چنين بودى، خود را بيهوده به رنج نيفكنده‌اى وظاهر سازى نكرده‌اى و مقصودت، خدا بوده است. «10»

امام على (عليه السلام) فرمود: شنيدم رسول خدا (صلى الله عليه و آله) روز عيد قربان، خطبه مى‌خواند و مى‌فرمود:

امروز روز ثَجّ و عَجّ است. «ثَجّ» خون قربانى‌هاست كه مى‌ريزد، پس نيّت هر كه صادق باشد، اوّلين قطره خون قربانى او، كفّاره همه گناهان اوست.

«عَجّ» دعاست پس به درگاه خداوند دعا كنيد، قسم به آن كه جان محمد (صلى الله عليه و آله)‌ در دست اوست، از اينجا هيچ كس بر نمى‌گردد، مگر آمرزيده شود، جز كسى كه گناه كبيره انجام داده و بر آن اصرار مى‌ورزد و در دل خود تصميم بر ترك آن ندارد. «11»

بنابراين حقيقت سنّت عيد قربان و قربانى كردن حيوان، تقرّب به خدا و پرهيزكارى است؛ زيرا روح و قلب آدمى در دنيا با آرزوها و هوس‌ها آلوده مى‌گردد و با قربانى كردن حيوانى، در حقيقت، حيوانيّت هواى نفس و ديو طمع را از بين مى‌برد. همانگونه كه امام صادق (عليه السلام) در آداب مراقبين حجّ فرمود:

وَ اصْعَدْ بِرُوحِكَ إِلَى الْمَلَإِ الْاعْلى‌ بِصُعُودِكَ إِلى‌ الْجَبَلِ وَ اذْبَحْ حَنْجَرَةَ الْهَوَى‌ وَ الطَّمَعِ عِنْدَ الذَّبِيحَةِ وَ ارْمِ الشَّهَواتِ وَ الخَساسَةَ وَ الدَّناءَةَ وَ الْافْعالَ الذَّمِيمَةَ عِنْدَ رَمْىِ الْجَمَراتِ. «12»

با فراز آمدن بر كوه (مشعر) روحت را نيز به سوى ملأ اعلى بفرست. هنگام قربانى گلوى هوس و طمع را نيز ببر، و در رمى جمرات به خواهش‌ها و پستى و فرومايگى و كردارهاى زشت و ناپسند سنگ بيانداز.


ارزش و عظمت روز جمعه‌

نام مبارك جمعه يعنى آن زمان پر ارزشى كه مردم براى رسيدن به رحمت حق اجتماع مى‌كنند، مردمى كه عاشق حق و حقيقت و خواهان فضل و فضيلت هستند كه در آيه نهم سوره جمعه در قسمت ترغيب و تشويق مردم به نماز جمعه آمده است.

محدّث قمّى آن انسان بزرگوار و با كرامت مى‌نويسد:

«بدان كه شب و روز جمعه را امتياز تامّ است از ساير ليالى و ايّام به مزيد رفعت و شرافت و نباهت، از رسول خدا (صلى الله عليه و آله) روايت شده كه:

شب جمعه و روز جمعه بيست و چهار ساعت است و در هر ساعت حق تعالى ششصد هزار كس را از جهنّم آزاد كند. «13»

از حضرت صادق (عليه السلام) وارد شده كه:

هر كه بميرد ما بين زوال روز پنجشنبه تا زوال روز جمعه، خدا پناه دهد او را از فشار قبر. «14»

و نيز فرمود:

جمعه را حقّى و حرمتى عظيم هست، پس زنهار كه ضايع نگردانى حرمت آن را و تقصير مكن در چيزى از عبادت حق تعالى در آن روز، و تقرّب جو به سوى خدا به عمل‌هاى شايسته، و ترك نما جميع محرّمات خداى را، زيرا كه خدا ثواب طاعات را مضاعف مى‌گرداند، و عقوبت گناهان را محو مى‌نمايد، و درجات مؤمنان را در دنيا و عقبى بلند مى‌گرداند. «15»

شبش در فضيلت مانند روز است، اگر توانى كه شب جمعه را زنده‌دارى به عبادت و نماز و دعا، اين برنامه را اجرا كن، به درستى كه خداوند بزرگ در شب جمعه ملائكه را براى مزيد كرامت مؤمنان به آسمان اول مى‌فرستد كه حسنات ايشان را زياده گردانند، و گناهان ايشان را محو كنند، و حق تعالى واسع العطايا و كريم است.

در حديث معتبر از آن حضرت مروى است كه:

گاهى كه مؤمن دعا مى‌كند براى حاجتى و حق تعالى قضاى حاجت او را تأخير مى‌كند تا اين‌كه در روز جمعه حاجت او را برآورد و براى فضيلت جمعه مضاعف گرداند. «16»

و فرمود كه:

چون برادران يوسف از حضرت يعقوب (عليه السلام) استدعاى طلب آمرزش گناهان خود كردند، گفت: بعد از اين استغفار خواهم كرد. حضرت فرمود: دعا را تأخير انداخت تا سحر شب جمعه، براى اين‌كه يقين داشت دعا در سحر شب جمعه مستجاب است. «17»

از آن حضرت روايت شده كه:

چون شب جمعه آيد ماهيان دريا سر از آب بيرون مى‌آورند و وحشيان صحرا گردن مى‌كشند و حق تعالى را ندا مى‌كنند كه پروردگارا! ما را به گناه آدميان عذاب مكن. «18»

از حضرت باقر و صادق (عليه السلام) روايت شده كه:

حق سبحانه و تعالى امر مى‌نمايد ملكى را كه در هر شب جمعه از بالاى عرش ندا مى‌كند از اول شب تا آخر شب از جانب ربّ اعلى كه آيا بنده مؤمنى هست كه پيش از طلوع صبح براى آخرت و دنياى خود مرا بخواند تا من دعاى او را مستجاب كنم؟

آيا بنده مؤمنى هست كه پيش از طلوع صبح از گناه خود توبه كند پس من‌ توبه او را قبول كنم؟

آيا بنده مؤمنى هست كه من روزى او را تنگ كرده باشم و از من سؤال كند كه روزى او را زياد گردانم تا پيش از طلوع صبح، پس روزى او را گشاده گردانم؟

آيا بنده مؤمن بيمارى هست كه از من سؤال كند، تا پيش از طلوع صبح او را شفا دهم و به عافيت برسانم؟

آيا بنده مؤمن غمگين محبوسى هست كه پيش از طلوع صبح از من بخواهد او را از زندان نجات دهم و غمش را پايان دهم؟

آيا بنده مؤمن مظلومى هست كه از من سؤال كند، تا پيش از صبح براى دفع ستم ظالم دعايش را به اجابت برسانم؟ پيوسته اين ندا هست تا صبح طالع شود. «19»

از امير المؤمنين (عليه السلام) روايت شده كه:

حق تعالى جمعه را از همه روزها برگزيده، و روزش را عيد گردانيده، و شبش را مثل روزش گردانيده است. «20»

از جمله فضيلت روز جمعه آن است كه:

هر حاجت كه در آن روز از خدا بخواهند برآورده مى‌شود، و اگر جماعتى مستحق عذاب شوند، چون شب جمعه و روز جمعه را دريابند و دعا كنند خدا آن عذاب را از ايشان برمى‌گرداند، و امور مقدّره را حق تعالى در شب جمعه مبرم و محكم مى‌گرداند. پس شب جمعه بهترين شب‌ها و روزش بهترين‌ روزهاست. «21»

از حضرت صادق (عليه السلام) روايت شده كه:

بپرهيزيد از گناه در شب جمعه كه عقوبت گناهان در آن شب مضاعف است چنانكه ثواب حسنات مضاعف است، و هر كه معصيت خدا را در شب جمعه ترك كند حق تعالى گناهان گذشته او را بيامرزد، و هر كه در شب جمعه معصيتى را به آشكار انجام دهد حضرت حق وى را به گناهان جميع عمرش عذاب كند و عذاب آن گناه را بر او مضاعف نمايد. «22»

از حضرت رضا (عليه السلام) روايت شده كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله) فرمود:

روز جمعه سيّد و بزرگتر روزهاست، حق تعالى در آن روز ثواب حسنات را مضاعف مى‌دهد، و گناهان را محو مى‌نمايد، و درجات را بلند مى‌گرداند، و دعوات را مستجاب مى‌نمايد، و شدّت‌ها و غم‌ها را زايل مى‌گرداند، و حاجت‌هاى بزرگ را روا مى‌سازد. و روز را نسبت به شب امتياز است، زيرا در روز خداوند متعال رحمتش را نسبت به بندگان زياد مى‌گرداند، و جماعت بسيار از آتش جهنّم آزاد مى‌سازد، پس هر كه خدا را در آن روز بخواند و حق و حرمت آن را بشناسد بر خداست كه او را از آتش جهنّم آزاد گرداند، پس اگر در روز جمعه يا شب آن بميرد ثواب شهيدان دارد، و در قيامت ايمن از عذاب الهى مبعوث مى‌گردد، و هر كه حق جمعه را سبك بشمارد و از نماز آن روى بگرداند، يا عمل حرامى مرتكب شود بر خداست كه او را به آتش‌ جهنم بسوزاند مگر آن كه توبه كند. «23»

حضرت باقر (عليه السلام) مى‌فرمايد:

آفتاب طلوع نكرده در روزى كه بهتر از روز جمعه باشد. «24»

امام صادق (عليه السلام) مى‌فرمايد:

هر كس كه روز جمعه را دريابد، بايد به كارى غير از عبادت مشغول نگردد، زيرا خداوند در آن روز گناه بندگان را مى‌آمرزد و رحمت خود را بر آنان نازل مى‌كند. «25»

وجود مبارك حضرت زين‌العابدين (عليه السلام) در اين دعا مانند دعاى عرفه از حضرت ربّ العزّة مسائلى را پس از ذكر مقدّمه‌اى در اسما و اوصاف حق در خواست مى‌كنند كه اجابت آن تأمين كننده خير دنيا و سعادت آخرت است.

______________________________

(1)- مائده (5): 27.

(2)- احقاف (46): 28.

(3)- بحار الأنوار: 88/ 127، باب 52، حديث 25؛ الخصال: 1/ 298، حديث 68.

(4)- بحار الأنوار: 96/ 296، باب 52، حديث 15؛ علل الشرايع: 2/ 437، حديث 1.

(5)- بحار الأنوار: 96/ 297، باب 52، حديث 22؛ علل الشرايع: 2/ 440، حديث 2.

(6)- بحار الأنوار: 96/ 297، باب 52، حديث 19؛ علل الشرايع: 2/ 440، حديث 1.

(7)- الكافى: 4/ 51، حديث 6؛ بحار الأنوار: 96/ 289، باب 50، حديث 60.

(8)- بحار الأنوار: 45/ 161، باب 39، حديث 6؛ الاحتجاج: 2/ 311.

(9)- حياة الإمام الحسين، باقر شريف القريشى: 2/ 301؛ سيرة الائمة الأثنى عشر، هاشم معروف الحسنى: 2/ 87؛ الكبريت الاحمر: 3/ 13.

(10)- بحار الأنوار: 71/ 13، باب 1، حديث 2؛ تحف العقول: 259.

(11)- بحار الأنوار: 96/ 301، باب 52، حديث 39؛ دعائم الاسلام: 1/ 184.

(12)- بحار الأنوار: 96/ 125، باب 21، حديث 1؛ مصباح الشريعة: 49.

(13)- الخصال: 2/ 392، حديث 92؛ وسائل الشيعة: 7/ 380، باب 40، حديث 9634.

(14)- من لايحضره الفقيه: 1/ 138، حديث 372؛ الأمالى، شيخ صدوق: 281، حديث 11.

(15)- الكافى: 3/ 414، حديث 6؛ وسائل الشيعة: 7/ 375، باب 40، حديث 9620.

(16)- من لايحضره الفقيه: 1/ 422، حديث 1243؛ تهذيب الأحكام: 3/ 5، باب 1، حديث 12.

(17)- من لايحضره الفقيه: 1/ 422، حديث 1242؛ تفسير العياشى: 2/ 196، حديث 81، ذيل آيه 98 سوره يوسف.

(18)- بحار الأنوار: 86/ 283، باب 2، ذيل حديث 28؛ شجرة طوبى: 1/ 16.

(19)- بحار الأنوار: 84/ 166، باب 7، حديث 9؛ من لايحضره الفقيه: 1/ 420، حديث 1239.

(20)- بحار الأنوار: 25/ 363، باب 12، حديث 22؛ وسائل الشيعه: 7/ 381، باب 40، حديث 9636.

(21)- بحار الأنوار: 86/ 282، باب 2، ذيل حديث 28؛ مستدرك الوسائل: 6/ 68، باب 33، حديث 6450.

(22)- بحار الأنوار: 86/ 283، باب 2، ذيل حديث 28؛ شجرة طوبى: 1/ 16.

(23)- الكافى: 3/ 414، حديث 5؛ وسائل الشيعة: 7/ 376، باب 40، حديث 9621.

(24)- الكافى: 3/ 413، حديث 1؛ وسائل الشيعة: 7/ 375، باب 40، حديث 9619.

(25)- بحار الأنوار: 86/ 275، باب 2، حديث 21؛ وسائل الشيعة: 7/ 378، باب 40، حديث 9628.


انتخاب شرح:
- حسین انصاریان - محمد رضا آشتیاني - محمد جعفر امامی - محمد علي مدرسی چهاردهی - بدیع الزمان قهپائی - سید عليخان حسينی حسنی مدنی شيرازی - سید علیخان حسينی حسنی مدنی شيرازی - سید محمد باقر حسينی (داماد) - سید محمد باقر موسوی حسينی شيرازی - سید محمد حسین فضل الله - سید محمد شيرازی - سید نعمة الله جزائری - عباس علی موسوی - محمد جواد مغنیه - محمد دارابی - نبیل شعبان



گزارش خطا  

^