فارسی
سه شنبه 03 خرداد 1401 - الثلاثاء 23 شوال 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

فراز 2 فراز بعدی


فراز 1 از دعای 38 ( پوزش و عذرخواهی از خدا )

اللَّهُمَّ إِنِّي أَعْتَذِرُ إِلَيْكَ مِنْ مَظْلُومٍ ظُلِمَ بِحَضْرَتِي فَلَمْ أَنْصُرْهُ ، وَ مِنْ مَعْرُوفٍ أُسْدِيَ إِلَيَّ فَلَمْ أَشْكُرْهُ ، وَ مِنْ مُسِي‌ءٍ اعْتَذَرَ إِلَيَّ فَلَمْ أَعْذِرْهُ ، وَ مِنْ ذِي فَاقَةٍ سَأَلَنِي فَلَمْ أُوثِرْهُ ، وَ مِنْ حَقِّ ذِي حَقٍّ لَزِمَنِي لِمُؤْمِنٍ فَلَمْ أُوَفِّرْهُ ، وَ مِنْ عَيْبِ مُؤْمِنٍ ظَهَرَ لِي فَلَمْ أَسْتُرْهُ ، وَ مِنْ كُلِّ إِثْمٍ عَرَضَ لِي فَلَمْ أَهْجُرْهُ .
خدایا! از تو پوزش می‌خواهم دربارۀ ستم‌دیده‌ای که در حضور من به او ستم شد و من یاریش ندادم؛ و از احسانی که نسبت به من شده و سپاسش را به جا نیاوردم؛ و از بد کننده‌ای که از من پوزش خواسته و من پوزش او را نپذیرفتم؛ و از نیازمندی که از من درخواست کرده و من او را بر خود برتری ندادم؛ و از حقّ مؤمن صاحب حقّی که بر عهده‌ام بوده و آن را نپرداخته‌ام؛ و از عیب مؤمنی که برای من آشکار شده و آن را نپوشانده‌ام؛ و از هر گناهی که برایم پیش آمده و از آن دوری نکردم.

حقوق انسان بر انسان‌

آيين مقدس اسلام كه جامع تمام حقايق ظاهرى و باطنى است، در باب حقوق انسان محكم‌ترين و زنده‌ترين مسائل را دارد.

حق پدر و مادر بر اولاد، حق اولاد بر پدر و مادر، حق شوهر بر زن، و حق زن بر شوهر، حق اقوام، حق دولت، حق جامعه، حقوق اقليت‌هاى مذهبى، حق‌ خداوند، حق انبيا، حق امامان، حق معلمان و غيره.

اسلام به اين نكته توجّه داده كه عدم رعايت حقّى كه غير بر عهده انسان دارد، معصيت و گاهى موجب عذاب الهى است.

در قسمت اوّل اين دعا اشاره‌اى به اين معنا شده كه يارى مظلوم واجب، و شكر نيكوكار و قبول عذر بد كردار، و رفع حاجت نيازمند، و اداى حقّ مؤمن، و پوشاندن عيب ديگران، لازم است و بى‌توجّهى به اين مسائل از شأن مؤمن دور، و در صورت كوتاهى از اين حقوق، توبه و بازگشت واجب است.

مسأله حق‌شناسى از جايگاه و ديدگاه‌هاى گوناگون عقلى و اخلاقى و اجتماعى محلّ توجّه خداوند متعال و سيره عملى معصومان (عليهم السلام) و دانشمندان بوده است؛ زيرا پروردگار حكيم از راه برقرارى حقوق خود و ديگر موجودات به شكل هستى، نظم و انضباط مى‌بخشد بنابراين براى اجراى حقوق و حدود اهميّت و تأكيد فراوان فرموده است.

اميرمؤمنان على (عليه السلام) در خطبه صفين مى‌فرمايد:

ثُمَّ جَعَلَ سُبْحانَهُ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَها لِبَعْضِ النّاسِ عَلى‌ بَعْضٍ، فَجَعَلَها تَتَكافَأُ فى وُجُوهِها وَ يُوجِبُ بَعْضُها بَعْضاً، وَ لايُسْتَوْجَبُ بَعْضُها الّا بِبَعْضٍ. وَ اعْظَمُ مَا افْتَرَضَ سُبْحانَهُ مِنْ تِلْكَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوالى عَلَى الرَّعِيَّهِ وَ حَقُّ الرَّعِيَّةِ عَلَى الْوالى، فَريضَةٌ فَرَضَهَا اللَّهُ سُبْحانَهُ لِكُلٍّ عَلى‌ كُلٍّ، فَجَعَلَها نِظاماً لِالْفَتِهِمْ وَ عِزّاً لِدينِهِمْ. «1»

آن گاه خداوند از حقوق خود حقوقى را بر بعض مردم نسبت به بعض ديگر واجب گرداند، و آن حقوق را در جهات و حالات با هم برابر قرار داد و بعضى را در برابر بعضى ديگر واجب نمود، و بعضى واجب نگردد مگر به انجام حقّى‌ كه در برابر آن است. و بزرگترين چيزى كه از اين حقوق واجب فرمود حق حاكم بر رعيّت، و حقّ رعيّت بر حاكم است، اين فريضه‌اى است كه خداوند براى هر يك نسبت به ديگرى واجب نموده، و اين حقوق را موجب برقرارى الفت، و ارجمندى دينشان قرار داد.

وَلكِنْ مِنْ واجِبِ حُقُوقِ اللَّهِ عَلَى الْعِبادِ النَّصيحَةُ بِمَبْلَغِ جُهْدِهِمْ وَ التَّعاوُنُ عَلى‌ اقامَةِ الْحَقِّ بَيْنَهُمْ وَ لَيْسَ امْرُؤٌ- وَ انْ عَظُمَتْ فِى الْحَقِّ مَنْزِلَتُهُ وَ تَقَدَّمَتْ فِى الدّينِ فَضيلَتُهُ بِفَوْقِ أَنْ يُعانَ عَلى‌ ما حَمَّلَهُ اللَّهُ مِنْ حَقِّهِ وَ لا امْرُؤٌ- وَانْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ وَ اقْتَحَمَتْهُ الْعُيُونُ- بِدُونِ انْ يُعينَ عَلى‌ ذلِكَ اوْ يُعانَ عَلَيْهِ. «2»

لكن از جمله حقوق واجب خدا بر بندگان اين است كه به اندازه طاقت خود به خيرخواهى يكديگر برخيزند، و در كمك به هم براى اقامه حقّ در بين خود اقدام كنند. و هيچ كس- گرچه منزلتش در حق عظيم باشد، و فضيلتش در دين بر ديگران پيشى داشته باشد،- چنان نيست كه در اداى حقّى كه خدا بر او واجب كرده محتاج به كمك نباشد، و هيچ كس- گر چه او را كوچك شمارند، و در ديده حقير ببينند- كمتر از آن نيست كه در اداى حقّ به ديگران كمك كند و يا از سوى ديگران كمك شود.

از اين رو خداوند حقوق را وسيله فرمانبرى و پاداش و عزّت و كرامت بخشيدن به انسان قرار داده است و اگر چنين نبود، هيچ موجودى بر حقّ و حقيقت نبوده و هيچ سنگى بر روى سنگى بند نمى‌گشت.


اداى حقوق در روايات‌

امام على (عليه السلام) مى‌فرمايد:

أَفْضَلُ الجُودِ إِيْصالُ الْحُقُوقِ إِلى‌ أَهْلِها. «3»

برترين بخشش، رساندن حق‌ها به اهل آنهاست.

و نيز فرمود:

اعْرِفُوا الْحَقَّ لِمَنْ عَرَفَهُ لَكُم صَغِيراً كانَ اوْ كَبيراً وَضِيعاً كانَ اوْ رَفيعاً. «4»

حق را از براى كسى كه بشناسد آن را، از شما كوچك باشد يا بزرگ؛ پست مرتبه باشد يا بلند مرتبه، بشناسيد.

و نيز فرمود:

فى حَمْلِ عِبادِ اللَّهِ عَلَى أَحْكامِ اللَّهِ؛ اسْتِيفاءُ الْحُقُوقِ وَ كُلُّ الرِّفْقِ. «5»

در برداشتن بندگان خدا، احكام خداوند را، اجراى حقوق است و همه لطف است.

و نيز فرمود:

جَعَلَ اللَّهُ سُبْحانَهُ حُقُوقَ عِبادِهِ مُقَدِّمَةً لِحُقُوقِهِ، فَمَنْ قامَ بِحُقُوقِ عِبادِ اللَّهِ كانَ ذلِكَ مُؤَدِّياً إِلَى الْقِيامِ بِحُقُوقِ اللَّهِ. «6»

خداوند سبحان حقوق مردم را پيش روى حقوق خود گردانيد پس هر كه حقوق بندگان خدا را رعايت كند، اين كار به رعايت كردن حقوق خدا بيانجامد.

امام صادق (عليه السلام) مى‌فرمايد:

ما عُبِدَ اللَّهُ بِشَئٍ أَفْضَلَ مِنْ أَداءِ حَقِّ الْمُؤْمِنِ. «7»

خداوند به چيزى برتر از أداى حق مؤمن عبادت نشده است.

و نيز فرمود:

تَرْكُ الْحُقُوقِ مَذَلَّةٌ وَ إِنَّ الرَّجُلَ يَحْتاجُ إِلى‌ أَنْ يَتَعَرَّضَ فِيها لِلْكِذْبِ. «8»

رها كردن حق‌ها خوارى است و مرد چنان نيازمند مى‌شود كه در راه كسب آن به دروغ روى مى‌آورد.

و نيز فرمود:

السُّرُورُ فِى ثَلاثِ خِلالٍ: فِى الْوَفاءِ وَ رِعايَةِ الْحُقُوقِ وَ النُّهُوضِ فى‌ النَّوائِبِ. «9»

شادى در سه چيز است: در وفادارى، و رعايت حقوق و ايستادگى در برابر سختى‌هاى زمانه.

و نيز فرمود:

مَنْ عَظَّمَ دِيْنَ اللَّهِ عَظَّمَ حَقَّ إِخْوانِهِ وَ مَنِ اسْتَخَفَّ بِدِينِهِ اسْتَخَفَّ بِإِخْوانِهِ. «10»

هر كه دين خدا را ارج نهد، براى حقوق برادران خود نيز ارزش و بزرگى بخواهد؛ و هر كه دين خدا را سبك بشمارد به برادران خود نيز اهميّت ندهد.

از مضمون روايات در زمينه اداى حقوق چنين برمى‌آيد كه:

كوتاهى در أداى هر حقّى از مؤمن؛ شايسته نيست چون نگه داشتن حقّ ديگران بر ذمّه خويش، از كمبود ايمان به روز قيامت و يا غفلت از ارزشمند بودن آنهاست، به ويژه اعتماد به نفس بسيار، او را مغرور مى‌سازد و حقوق را ضايع مى‌كند.


اعتماد به نفس يا اعتماد به حقّ‌

در دانش روانشناسى، بحثى را با عنوان «اعتماد به نفس» مطرح مى‌كنند كه به اصطلاح روانشناسان براى تقويت روحيّه متزلزل و سست بنيه انسان و براى استحكام و پايدارى قلب و اعصاب توصيه مى‌شود. ولى در نگرش روانشناسى اخلاقى و عرفان دينى چنين برداشتى مردود و نادرست است، زيرا نتيجه‌اى به غير از خودبينى و بزرگ منشى و ريا كارى و هزاران جنايت و خيانت ندارد.

اهل عرفان و معرفت و در صدر آنان معصومان (عليهم السلام) و اولياى الهى، هيچ پديده‌اى را بدون حقّ و حقيقت نمى‌دانند.

حضرت حقّ تعالى به رسول خويش مى‌فرمايد:

﴿فَذَٰلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمُ الْحَقُّ ۖ فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ ۖ فَأَنَّىٰ تُصْرَفُونَ * كَذَٰلِكَ حَقَّتْ كَلِمَتُ رَبِّكَ عَلَى الَّذِينَ فَسَقُوا أَنَّهُمْ لَا يُؤْمِنُونَ﴾ «11»

اين است خدا، پروردگار حقيقى شما، بنابراين بعد از حق چيزى جز گمراهى و ضلالت وجود دارد؟ پس چگونه شما را از حق بازمى‌گردانند؟* اين‌گونه فرمان قاطعانه پروردگارت درباره فاسقان محقّق و ثابت شد كه اينان [به سبب گناه و لجاجت‌] ايمان نمى‌آورند.

انسان فطرتى حق‌گرا دارد و ميان حق و باطل راهى ديگر نيست، بلكه هر چه‌ حقّ نبود، باطل است و بى‌طرفى و گمراهى مردود است.

به اين جهت مولاى حق پرستان، حقيقتى را در خطبه معروف به ديباج بيان مى‌فرمايد كه:

براستى هر كه را حق سود ندهد، باطل زيانش رساند و هر كه به راه هدايت نرود، به كجراهه گمراهى درافتد و هر كه يقين او را سود نبخشد، شك زيانش رساند. «12»

پس هر انديشه‌اى كه بوى جدايى و شرك و دوگانگى با حق را برساند، به گمراهى و دامن شيطان مى‌كشاند، از اين رو به جاى «اعتماد به نفس» كه واژه دينى نيست بايد «اعتماد به حق» بيان شود. اعتماد به حق تعالى و حقيقت آفريدگار بهترين و كاملترين جايگزين حقيقى براى درمان ناراحتى‌هاى روحى و روانى و بر طرف كردن كاستى‌ها و سستى‌هاى اخلاقى و اجتماعى مسلمانان است.

در دنياى امروز كه از لحاظ دانش و تكنيك و صنعت و فرهنگ پيشرفت بسيار شگرفى كرده است؛ متأسفانه انسان از جهت اخلاق و فضيلت‌هاى انسانى فروكش نموده است. آثار و نشانه‌هايى از علاقه به معنويّت و عبوديّت و پرهيز از زرق و برق دنيايى در برخى انسان‌ها در گوشه و كنار جهان ديده مى‌شود كه بايد براى ترويج آثار حقيقى و حقوقى اسلام از سرچشمه زلال رسالت پيامبران (عليهم السلام) و امامت معصومان (عليهم السلام) فيض ببريم.

از جمله آثار مبارك رساله حقوق امام على بن الحسين زين العابدين (عليه السلام) است كه بعضى از دانشمندان فرزانه آنها را گردآورى نموده و در كتاب مستقلى به نام «رسالة الحقوق» با شرح و تفسير كلام امام سجّاد (عليه السلام) انتشار يافته است.

در اين مجموعه گهربار حدود پنجاه حق از حقوق انسانى براى مسلمانان‌ برشمرده شده كه ابوحمزه ثمالى از امام سجّاد (عليه السلام) نقل كرده است و به حق و انصاف، حقوق ما را در زندگى روشن مى‌نمايد.

حسن بن شعبه حرانى در كتاب تحف العقول بابى را با عنوان «رسالته (عليه السلام) المعروفة برسالة الحقوق» اختصاص داده است كه در آغاز آن، حضرت سجّاد (عليه السلام) فرموده است:

«بدان كه خداى عز و جل را بر تو حقوقى است كه تو را در بر گرفته‌اند، در هر حركتى كه انجام مى‌دهى، يا سكون و آرامشى كه برمى‌گزينى يا حالتى كه در آن واقع شوى يا جايگاه و مقامى كه احراز مى‌كنى يا عضوى كه دگرگون كنى يا ابزارى كه به كارگيرى. پس بزرگترين حقوق خداوند بر تو حقوقى است كه از حقّ خودش كه ريشه و منشأ همه حق‌ها است بر تو، براى خودش واجب كرده است. سپس آن حقوقى كه خداى عز و جل براى خودت با در نظر گرفتن تفاوت اندام‌ها و اعضا از فرق سر تا كف پايت بر تو فرض كرده است.

سپس حضرت حقوقى را به طور چكيده برمى‌شمرند و در پايان رساله آورده است:

«اين پنجاه حق است كه تو را در برگرفته، در هيچ موقعيتى از زندگى نمى‌توانى خود را از احاطه اين حقوق خارج كنى، رعايت اينها و كوشش در مورد اداى آنها بر تو واجب است. و بايد از خداى بزرگ كه مدح و ستايش او شكوهمند و باعظمت است درخواست كمك كنى تا در اداى اين حقوق توفيق يابى.» «13»

______________________________

(1)- نهج البلاغه: خطبه 207.

(2)- نهج البلاغه: خطبه 207.

(3)- غرر الحكم: 381، حديث 8643.

(4)- غرر الحكم: 436، حديث 9978.

(5)- غرر الحكم: 341، حديث 7809.

(6)- غرر الحكم: 480، حديث 11039.

(7)- الكافى: 2/ 170، حديث 4؛ بحار الأنوار: 71/ 243، باب 15، حديث 42.

(8)- بحار الأنوار: 75/ 242، باب 23، ذيل حديث 108؛ تحف العقول: 360.

(9)- بحار الأنوار: 75/ 237، باب 32، ذيل حديث 107؛ تحف العقول: 323.

(10)- بحار الأنوار: 71/ 287، باب 20، ذيل حديث 13؛ مشكاة الأنوار: 186.

(11)- يونس (10): 32- 33.

(12)- بحار الأنوار: 74/ 295، باب 14، حديث 2؛ تحف العقول: 152.

(13)- تحف العقول: 255- 272.


انتخاب شرح:
- حسین انصاریان - محمد رضا آشتیاني - محمد جعفر امامی - محمد بن سلیمان تنکابنی - محمد علي مدرسی چهاردهی - بدیع الزمان قهپائی - سید عليخان حسينی حسنی مدنی شيرازی - سید علیخان حسينی حسنی مدنی شيرازی - سید محمد باقر حسينی (داماد) - سید محمد باقر موسوی حسينی شيرازی - سید محمد حسین فضل الله - سید محمد شيرازی - سید نعمة الله جزائری - عباس علی موسوی - محمد جواد مغنیه - محمد دارابی - نبیل شعبان



گزارش خطا  

^