فارسی
جمعه 30 ارديبهشت 1401 - الجمعة 19 شوال 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

فراز 2 فراز بعدی


فراز 1 از دعای 26 ( دعا برای همسایگانی که عارف به حق اهل بیت هستند )

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ ، وَ تَوَلَّنِي فِي جِبِرَانِي وَ مَوَالِيَّ الْعَارِفِينَ بِحَقِّنَا ، وَ الْمُنَابِذِينَ لِأَعْدَائِنَا بِاَفْضَلِ وَلَايَتِكَ .
خدایا! بر محمّد و آلش درود فرست و سرپرستی مرا، دربارۀ همسایگان و دوستانم که به حقّ ما آگاه و با دشمنان ما در مخالفت و ستیزند، به برترین سرپرستی‌ات به عهده گیر.

در جملات ملكوتى بالا رعايت حق دو طايفه آنهم به بهترين صورت از حضرت حق درخواست شده است:

1- ارزش و اهميت حق همسايگان‌

2- ارزش شيعيان‌


1- ارزش و اهميت حق همسايه‌

در معارف اسلامى مى‌خوانيم كه از هرطرفِ خانه انسان تا چهل خانه، مصداق مفهوم همسايه است. «1»

سلسله برنامه هائى را حضرت حق و انبيا و امامان نسبت به همسايگان، به مردم مؤمن سفارش كرده‌اند كه در صورت عمل به آن برنامه‌ها؛

اوّل: ثواب عظيمى شامل حال انسان مى‌شود.

دوّم: محبت مردم نسبت به اسلام و مسلمانان جلب مى‌گردد.

سوّم: مشكلى يا مشكلاتى از همسايگان حل مى‌گردد و حل مشكل باعث خوشحالى يك خانواده مى‌شود و از اين راه مشكل خود انسان در گردونه حل قرار گرفته و دعاى آدمى به علّت تأمين نياز همسايه و كمك به او به استجابت نزديك مى‌شود.

﴿وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا ۖ وَبِالْوَالِدَيْنِ إِحْسَانًا وَبِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَ الْمَسَاكِينِ وَالْجَارِ ذِي الْقُرْبَىٰ وَالْجَارِ الْجُنُبِ وَالصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ وَمَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ۗ إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ مَنْ كَانَ مُخْتَالًا فَخُورًا﴾ «2»

و خدا را بپرستيد، و چيزى را شريك او قرار ندهيد، و به پدر و مادر و خويشاوندان و يتيمان و مستمندان و همسايه نزديك و همسايه دور و همنشينان و همراهان و در راه ماندگان و بردگان نيكى كنيد؛ يقيناً خدا كسى را كه متكبّر و خودستاست، دوست ندارد.

در اين آيه نسبت به حق خود كه عبادت و اطاعت است و حق بندگان و آداب معاشرت، ده فرمان بسيار مهم صادر كرده، در قسمت ششم و هفتم و هشتم درباره همسايگان نزديك و همسايگان دور و معاشران و همنشينان سفارش فرموده كه لازم است حق همسايگى همسايه ودوستى دوستان از جانب شما رعايت شود كه اين فرمان واجب الهى است.


تفسيرى بر آيه فوق‌

تفسير نمونه در ذيل اين آيه مى‌نويسد:

جالب توجه اين كه قرآن در آيه فوق علاوه بر ذكر همسايگان نزديك، تصريح به حق همسايگان دور كرده است؛ زيرا كلمه همسايه معمولًا مفهوم محدودى دارد و تنها نزديك را در بر مى‌گيرد، لذا براى توجه دادن به وسعت مفهوم آن از نظر اسلام راهى جز اين نبوده كه نامى از همسايگان دور نيز به طور صريح برده شود.

و نيز ممكن است منظور از همسايگان دور، همسايگان غير مسلمان باشد؛ زيرا حق همسايگى در اسلام منحصر به همسايگان مسلمان نيست و غير مسلمانان را نيز شامل مى‌شود، مگر آنان كه با مسلمانان سرجنگ داشته باشند.

سپس درباره كسانى كه با انسان دوستى و مصاحبت دارند توصيه مى‌كند. ولى بايد توجه داشت كه «صاحب بالجنب» معنائى وسيع‌تر از دوست و رفيق دارد، و در واقع هر كسى را كه به نوعى با انسان نشست و برخاست داشته باشد در بر مى‌گيرد، خواه دوست دائمى باشد يا يك دوست موقت، همانند كسى كه در اثناى سفر با انسان همنشين مى‌گردد. و اگر مى‌بينيم درپاره‌اى از روايات «صاحب بالجنب» به رفيق سفر:

رَفيقُكَ فِى السَّفَرِ. «3»

و يا كسى كه به اميد نفعى سراغ انسان مى‌آيد:

الْمُنْقَطِعُ الَيْكَ يَرْجُونَفْعَكَ. «4»

تفسير شده منظور اختصاص به آنها نيست، بلكه بيان توسعه مفهوم اين تعبير است كه همه اين موارد را نيز در بر مى‌گيرد، و به اين ترتيب آيه يك دستور جامع و كلى براى حسن معاشرت نسبت به تمام كسانى كه با انسان ارتباط دارند، مى‌باشد.

اعم از دوستان واقعى، و همكاران، و همسفران، و مراجعان، و شاگردان، و مشاوران، و خدمتگزاران. «5»


همسايه در روايات‌

در نصايح لقمان حكيم است:

يا بُنَىَّ! الْجارُ ثُمَّ الدَّارُ، يا بُنَىَّ الرَّفيقُ ثُمَّ الطَّريقُ. «6»

اى پسرم! اول همسايه سپس خانه، فرزندم ابتدا رفيق و دوست آن گاه راه و طريق.

امام صادق (عليه السلام) مى‌فرمايد: در كتاب اميرالمؤمنين (عليه السلام) خواندم كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) نوشته‌اى بين مهاجر و انصار و هر كس از اهل مدينه كه ملحق به آنها مى‌شد، نوشت كه اين جمله در آن نامه است:

وَ انَّ الْجارَ كَالنَّفْسِ غَيْرَ مُضارٍّ وَ لا آثِمٍ، وَ حُرْمَةُ الْجارِ عَلَى الْجارِ كَحُرْمَةِ امِّهِ وَ ابيهِ. «7»

همسايه به منزله خود توست، به اندازه خودت لازم است رعايت شود و از وى حفاظت به عمل آيد، مگر همسايه‌اى كه براى همسايه ضرر داشته باشد، و در حقّ همسايه، جنايت و خيانت كند، و احترام و ارزش همسايه همانند احترام مادر و پدر انسان است.

حضرت صادق (عليه السلام) از پدرانش از امير المؤمنين (عليه السلام) از رسول خدا (صلى الله عليه و آله) روايت مى‌كند كه به رسول خدا (صلى الله عليه و آله) گفته شد:

افِى الْمالِ حَقٌّ سِوَى الزَّكاةِ؟ قالَ: نَعَمْ بِرُّ الرَّحِمِ اذا ادْبَرَتْ، وَصِلَةُ الْجارِ الْمُسْلِمِ، فَما آمَنَ بِى مَنْ باتَ شَبْعاناً وَ جارُهُ الْمُسْلِمُ جائِعٌ. «8»

آيا در مال انسان غير از زكات حقّى هست؟ فرمود: آرى، نيكى به قوم و خويش به آن هنگام كه از انسان روى بر گرداند، و خوبى به همسايه مسلمان؛ به من ايمان نياورده كسى كه شب را سير بخوابد و همسايه مسلمانش گرسنه باشد.

قالَ النَّبِىُّ (صلى الله عليه و آله): لا يُؤْمِنُ عَبْدٌ حَتَّى يَأْمَنَ جارُهُ بَوائِقَهُ. «9»

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: عبد، مؤمن نيست مگر اين كه همسايه‌اش از مزاحمت او در امان باشد.

و نيز رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

مَنْ خانَ جارَهُ شِبْراً مِن الْأرْضِ جَعَلَهَا اللّهُ طَوْقاً فِى عُنُقِهِ مِنْ تُخُومِ الْارْضِ السَّابِعَةِ حَتَّى يَلْقَى اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ مُطَوَّقاً الَّا انْ يَتُوبَ وَ يَرْجِعُ. «10»

كسى كه به اندازه يك وجب زمين به همسايه‌اش خيانت ورزد، آن يك وجب را خداوند از پوسته هفتم زمين حلقه گردن او كند، و بدين صورت خدا از در قيامت ملاقات نمايد، مگر اين كه توبه كند و از ظلم به همسايه برگردد!

در قرآن از درختى نام مى‌برد به نام‌ «زقّوم‌» كه شيره آن را به اهل جهنّم مى‌خورانند و اين خوراك براى اهل جهنّم عذابى بسيار سخت است.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) مى‌فرمايد: گروهى از مردم آويزه شاخه‌هاى اين درختند از جمله:

مَنْ كانَ جارُهُ مَريضاً فَتَرَكَ عِيادَتَهُ اسْتِخْفافاً بِحَقِّهِ فَقَدْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْهُ، وَ مَنْ ماتَ جارُهُ فَتَرَكَ تَشْييعَ جِنازَتِها تَهاوُناً فَقَدْ تَعَلَّقَ بِغُصْنٍ مِنْهُ. «11»

كسى كه همسايه مريضش را محض سبك شمردن حقّ او عيادت نكند، و آن كه به خاطر سبك انگاشتن جنازه همسايه به تشييعش نرود، هر دو از آويزه‌هاى شاخه‌هاى درخت زقومند!

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

مَنِ اطَّلَعَ فِى بَيْتِ جارِهِ فَنَظَرَ الى عَوْرَةِ رَجُلٍ أَوْ شَعْرِ امْرَأَةٍ اوْ شَىْ‌ءٍ مِنْ جَسَدِها كانَ حَقّاً عَلَى اللّهِ انْ يُدْخِلَهُ النّارَ مَعَ الْمُنافِقينَ الَّذينَ كانُوا يَتَّبِعُونَ عَوْراتِ النّاسِ فِى الدُّنْيا، وَ لايَخْرُجُ مِنَ الدُّنْيا حَتّى يَفْضَحَهُ اللّهُ، وَ يُبْدِى عَوْرَتَهُ لِلنّاسِ فِى الْآخِرَةِ. «12»

كسى كه در خانه همسايه‌اش ديد بيندازد، به عورت مرد يا موى زنى يا چيزى از بدن آنان بنگرد بر خدا لازم است او را با منافقينى كه در دنيا دنبال زشتى‌هاى مردم بودند وارد جهنّم كند، و از دنيا نمى‌رود مگر اين كه خدا او را رسوا كند، و زشتى‌هايش را در آخرت در برابر ديد مردم بگذارد.

امير المؤمنين (عليه السلام) فرمود:

حَريمُ الْمَسْجِدِ ارْبَعُونَ ذِراعاً، وَ الْجوارُ ارْبَعُونَ داراً مِنْ ارْبَعَةِ جَوانِبِها. «13»

حريم مسجد چهل ذرع، و حريم همسايه از چهار طرف چهل خانه است.

حضرت صادق (عليه السلام) به اسحاق بن عمّار فرمود:

صانِعِ الْمُنافِقَ بِلِسانِكَ، وَ اخْلِصْ وَدَّكَ لِلْمُؤْمِنِ، وَ انْ جالَسَكَ يَهُودِىٌّ فَاحْسِنْ مُجالَسَتَهُ. «14»

با منافق با زبانت مدارا كن، براى مؤمن دوستى و محبّت را خالص گردان، و اگر يك يهودى با تو همنشين شد به خوبى با او همنشينى كن.

اللّهَ اللّهَ فِى جيرانِكُمْ فَانَّهُمْ وَصِيةُ نَبِيِّكُمْ، ما زالَ يُوصِى بِهِمْ حَتّى ظَنَنّا انَّهُ سَيُوَرِّثُهُمْ. «15»

خدا را خدا را، در رابطه با همسايگان كه مورد سفارش پيامبر شماست، پيوسته به آنان سفارش داشت تا جايى كه گمان برديم ميراث برشان خواهد ساخت!.

حضرت صادق (عليه السلام) فرمود:

حُسْنُ الْجِوارِ يَزيدُ فِى الرِّزْقِ. «16»

خوب همسايه دارى روزى را زياد مى‌كند.

در روايت است كه حضرت زهرا عليها السلام از بعض از امور نزد رسول خدا (صلى الله عليه و آله) شكايت برد، حضرت جزوه‌اى به او مرحمت فرمود و به او گفت: آنچه در آن است به آن توجّه كن. در آن اين سه جمله ثبت بود:

مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ اليَوْمِ الْآخِرِ فَلا يُؤْذِى جارَهُ، وَ مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيُكْرِمْ‌ضَيْفَهُ، وَ مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْراً اوْ لِيَسْكُتْ. «17»

هر كس ايمان به خدا و روز قيامت دارد، همسايه‌اش را نيازارد، و هر كس ايمان به خدا و قيامت دارد مهمانش را گرامى بدارد، و هر كس ايمان به خدا و روز جزا دارد خير بگويد ورنه ساكت شود.

امام صادق (عليه السلام) از رسول اللّه (صلى الله عليه و آله) روايت مى‌كند:

حُسْنُ الْجِوارِ يَعْمُرُ الدِّيارَ، وَ يُنْسى‌ فِى الْاعْمارِ. «18»

خوب همسايه دارى خانمان‌ها را آباد سازد، و عمرها را طولانى گرداند.

ربيع شامى مى‌گويد: خانه حضرت صادق (عليه السلام) از حاضران پر بود كه فرمود:

اعْلَمُوا انَّهُ لَيْسَ مِنّا مَنْ لَمْ يُحْسِنْ مُجاوَرَةَ مَنْ جاوَرَهُ. «19»

بدانيد از ما نيست هر كه با همسايه‌اش به خوشى رفتار نكند.

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

عَلَيْكُمْ بِحُسْنِ الْجِوارِ فَانَّ اللّهَ عَزَّوَجَلَّ امَرَ بِذلِكَ. «20»

بر شما باد به خوش همسايگى كه حضرت اللَّه عزّوجلّ به اين معنى امر فرموده است.

امام صادق (عليه السلام) فرمود:

مَلْعُونٌ مَنْ آذى جارَهُ. «21»

از رحمت حق دور است و به لعنت الهى دچار است كسى كه همسايه‌اش را بيازارد.

على بن يقطين مى‌گويد: موسى بن جعفر (عليه السلام) به من فرمود: در بنى اسرائيل مردى مؤمن بود داراى همسايه‌اى كافر، اين همسايه كافر به همسايه مؤمن مهربان بود و نسبت به وى كار خير انجام مى‌داد، وقتى آن كافر از دنيا رفت، خداوند در جهنّم خانه‌اى از گل براى او بنا كرد كه او را از حرارت آتش حفظ كند، و به او از غير جهنّم روزى مى‌رسيد، او را گفتند: اين لطف حق به خاطر مدارا و رفق و انجام كار خير توست نسبت به همسايه مؤمنت در دنيا. «22»

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

مَنْ مَنَعَ الْماعُونَ مِنْ جارِهِ انِ احْتاجَ الَيْهِ مَنَعَهُ اللّهُ فَضْلَهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ، وَ وَكَلَهُ الى نَفْسِهِ، وَ مَنْ وَكَلَهُ اللّهُ الى نَفْسِهِ هَلَكَ، وَ لايَقبَلُ اللَّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ عُذْراً. «23»

كسى كه مايحتاج زندگى را از همسايه، در صورتى كه به آن نياز دارد منع كند، خداوند در قيامت فضلش را از او دريغ نمايد، و وى را به خود واگذارد، و هر كس را خداوند به خود واگذارد هلاك مى‌شود، و حضرت حق از او عذرى را نمى‌پذيرد.

و نيز فرمود:

احْسِنْ مُجاوَرَةَ مَنْ جاوَرَكَ تَكُنْ مؤْمِناً. «24»

با همسايه نيكى كن تا مؤمن باشى.

امير المؤمنين (عليه السلام) درفرازهائى ملكوتى فرموده است:

مِنْ عَلامَةِ اللُّؤْمِ سُوءُ الْجِوارِ. «25»

از نشانه‌هاى زشتى، بد همسايگى است.

امام موسى بن جعفر (عليه السلام) مى‌فرمايند:

لَيْسَ حُسْنُ الْجِوارِ كَفَّ الْاذى، وَلكِنْ حُسْنُ الْجِوارِ الصَّبْرُ عَلَى الْاذى. «26»

خوش همسايگى به خوددارى از اذيّت نيست، خوش همسايگى صبر بر آزار همسايه است.

امام على (عليه السلام) مى‌فرمايد:

مِنْ حُسْنِ الْجارِ تَفَقُّدُ الْجارِ. «27»

دلجوئى از همسايه از خوش همسايگى است.


حق همسايه در كلام امام سجّاد (عليه السلام)‌

حضرت سجّاد (عليه السلام) در باب حقّ همسايه در رساله حقوق مى‌فرمايد:

در وقتى كه غايب است حقوق او را از هر جهت حفظ كنى؛ وقتى كه حاضر است احترامش نمائى؛ اگر به او ظلم و ستمى شد به ياريش برخيزى؛ چه حاضر باشد چه غايب از كمك به او دريغ نورزى، در جستجوى عيب‌ها و بدى‌هاى او نباشى.

اگر به چيزى از عيب‌هاى او بدون اين كه اراده داشته باشى و بخواهى بفهمى پى بردى، در مورد دانسته‌هاى خودت نسبت به معايب او بسيار راز نگهدار و پرده پوش باشى.

از طريقى كه او بى خبر است مراقب گفته‌هاى او در خانه‌اش مباش و به عبارت ديگر استراق سمع نسبت به او نداشته باش.

اگر به كارهاى زشتى از او آگاه شدى، رازش را بر ملا مساز و چنانكه مى‌دانى كه تذكر تو را خواهد پذيرفت، تنها ميانه خودتان مطالب لازم را از روى خيرخواهى با او در ميان بگذار.

هنگام سختى‌ها او را تنها نگذارى، در برابر نعمت هائى كه دارد بر او حسد نبرى، از لغزش‌هاى او درگذرى و با او سخت نگيرى، تقصير او را ناديده بگيرى و بدى او را ببخشى، وقتى مورد ستم قرار مى‌گيرد او را يارى دهى، اگر از روى نادانى رفتار نامناسبى هم از او ديدى از جا در نروى، و نيز زبان ملامتگران و ناسزاگويان را از او بازدارى، نقشه‌هاى مكارانه را بى اثر سازى و رفتارى بزرگوارانه با او داشته باشى، و در اين كارها بايستى از خدا كمك بگيرى. «28»


2- ارزش شيعيان‌

ارزش شيعه به خاطر همرنگى او در عقايد و اخلاق و اعمال با امامان معصوم (عليهم السلام) است.

شيعه پس از رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فقط اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله) و نوّاب عامّه آنان- كه مراجع تقليد و عالمان واجد شرايطند- را واجب الاطاعه مى‌داند.

توحيد شيعه توحيد قرآن است، شيعه به روز جزا پايبند است، فقه شيعه فقه اهل بيت است، شيعه با ستم و ستمگران به هيچ عنوان سازش ندارد، امر به معروف و نهى از منكر را واجب مى‌داند گرچه به قيمت جان او تمام شود.

هر روز براى شيعه عاشورا است، يعنى روز ستيز با ظالمان و ستمگران و طاغوت هاست، و هر سرزمين براى شيعه كربلاست.

تشيع همان اسلام قرآن و آيين ناب محمّدى است، شيعه راهى جز قرآن‌ نمى‌شناسد، و رهبرانى پس از پيامبر جز رهبران معصوم را اعتقاد ندارد.

شيعه براى بقاى خود و حفظ متابعت از اهل بيت، و روشن نگاه داشتن چراغ هدايت، پس از مرگ رسول خدا تاكنون از لابلاى زندان‌ها و تبعيدها، و خاك و خون و ايثار و شهادت گذشته، و اين روش را تا ظهور امام دوازدهم و پهن شدن سفره عدل و عدالت ادامه مى‌دهد.

شيعه براى دفاع از هويت خود در برابر تهمت‌هاى ناروا و ناجوانمردانه‌اى كه در زمينه عقايد و اعمال از جانب علماى اهل سنّت در طول قرون و اعصار به او زده شده، بهترين كتابهاى علمى و فنى و استدلالى را نوشته، و از اين راه حجت خدا را بر تمام جهانيان تمام كرده است.

شيعه با نوشتن كتاب «الفين»، «احقاق الحق»، «شافى»، «عبقات»، «اصل الشيعة و اصولها»، «المراجعات»، و «النصّ و الاجتهاد»، «دلائل الصدق»، و كتاب جهانى «الغدير»، و «أعيان الشيعة» و «تأسيس العلوم» و «الذريعة» كه برخى از آنها از چند هزار صفحه تجاوز مى‌كند، صحت و سلامت و استحكام و قدرت و نيرومندى معنوى راه خود را ثابت كرده، و باب هر شك و ترديد را به روى غير بسته و دست رد بر سينه نامحرم زده، و همچون خورشيد وسط روز از نظر علمى و درستى راه در ميان تمام مذاهب اسلامى درخشيده است.

شيعه اقتداگر به تمام انبيا و رنگ‌پذير از امامان معصوم، و بنده خدا، و تابع آيات قرآن، و تسليم فقه جعفرى است، فقهى كه سينه به سينه از رسول خدا گرفته شده، رسولى كه علم و دانشش را از حضرت حق دريافت كرده است.

شيعه فقط و فقط تابع عقايد حقّه است، عقايدى كه از چشمه زلال وحى گرفته شده، و عاشق عبادت و طاعت خداست، عبادت و طاعتى كه فرامين و دستورهايش درقرآن، و در گفتار پيامبر و اهل بيت اوست.

شيعه علاقه مند به حسنات اخلاقى و متنفّر از رذايل نفسى، و دلباخته اولياى‌ الهى، و دشمن دشمنان خداست.

شيعه بر خلاف اهل سنّت كه فقه خود را در چهارچوب فقه چهار نفر حبس كرده‌اند، باب اجتهاد را مفتوح مى‌داند، و از مجتهد زنده اعلم و فتاوى او كه زمان و مكان و مصالح امت در آن لحاظ شده، پيروى مى‌كند.


تفسير آيه قرآن به شيعه‌

شدّت و كثرت زحمات خالصانه شيعه باعث شده كه رسول الهى وائمه طاهرين (عليهم السلام) اعلام كنند:

شيعيان ما را بر ما حقوقى است لازم، چه در دنيا و چه در آخرت، بر ماست كه آن حقوق را ادا كنيم و به خصوص به هنگام مرگ و در برزخ و در آخرت به زيارت آنان آئيم و اين پاك باختگان را مشمول شفاعت خود قرار دهيم. «29»

امام صادق (عليه السلام) در تفسير آيه:

﴿إِنَّ أَوْلَى النَّاسِ بِإِبْرَاهِيمَ لَلَّذِينَ اتَّبَعُوهُ وَ هَٰذَا النَّبِيُّ وَ الَّذِينَ آمَنُوا ۗ وَ اللَّهُ وَلِيُّ الْمُؤْمِنِينَ﴾ «30»

مسلماً نزديكترين مردم به ابراهيم [از جهت پيوند وانتساب معنوى‌] كسانى‌اند كه [از روى حقيقت‌] از او پيروى كردند، و اين پيامبر و كسانى كه [به او] ايمان آورده‌اند [از همه به او نزديك‌ترند] و خدا ياور و سرپرست مؤمنان است.

فرمودند:

هُمُ الْائِمَّةُ وَ اتْباعُهُمْ.

منظور از جمله‌ ﴿وَ الَّذِينَ آمَنُوا﴾ امامان معصوم كه جانشينان بر حق پيامبرند و تابعان آنهايند. «31»

پس از رسول خداوند، در طول اين پانزده قرن، جز شيعه كسى تابع دوازده امام معصوم نبوده است.

و نيز حضرت صادق در توضيح اين آيه فرمودند:

امام على (عليه السلام) به خدا قسم بر دين ابراهيم و طريق اوست، و شما اى شيعيان ما، سزاوارترين مردم به ابراهيم يا على هستيد. «32»


شيعه در روايات‌

حضرت امام حسين (عليه السلام) مى‌فرمودند:

ما اعْلَمُ احَداً عَلى مِلَّةِ ابْراهِيمَ الَّا نَحْنُ وَ شيعَتُنا. «33»

من يك نفر را در اين جهان بر آيين الهى ابراهيم جز خودمان دوازده امام و پيروانمان خبر ندارم.

حضرت صادق (عليه السلام) مى‌فرمود:

وَ اللّهِ انَّكُمْ لَعَلى دينِ اللّهِ وَ دينِ مَلائِكَتِهِ، فَاعينُونا عَلى‌ ذلِكَ بِوَرَعٍ وَ اجْتِهادٍ، فَوَاللهِ ما يَقبَلُ اللّهُ الّا مِنْكُمْ، فَاتَّقُوا اللّهَ وَ كُفُّوا الْسِنَتَكُمْ، صَلُّوا فِى مَساجِدِكُمْ فَاذا تَمَيَّزَ النَّاسُ فَتَمَيَّزُوا. «34»

به خدا قسم! شما شيعيان ما بر آيين خدا و ملائكه هستيد، مرا به پاكدامنى و كوشش در عبادت و اطاعت كمك كنيد، به خدا قسم در اين جهان و آن جهان اعمال غير شما قبول نخواهد شد، پس تقواى الهى را در تمام شؤون حيات مراعات كنيد، و در مسأله زبان، مردم خوددارى باشيد، و در مساجد خود نماز بگزاريد، و چون مردم به يكسو شدند، شما هم به طرف ماآئيد.

عبّاد بن زياد مى‌گويد: حضرت صادق (عليه السلام) به من فرمود:

يا عَبّادُ! ما عَلى مِلَّةِ ابْراهِيمَ احَدٌ غَيرُكُمْ، وَ ما يَقْبَلُ اللّهُ الّا مِنْكُمْ، وَ لايَغْفِرُ الذُّنُوبَ الّا لَكُمْ. «35»

اى عبّاد! احدى جز شما شيعيان ما بر آيين ابراهيم نيست، خداوند از غير شما عمل قبول نمى‌كند، و گناهان غير شما را نمى‌بخشد.


خصوصيات شيعه در روايات‌

حضرت صادق (عليه السلام) پس از بيان اين حقيقت كه شيعه در راه خدا، و بر صراط ابراهيم و همه انبيا و پيرو امامان معصوم است، به خصوصيات اين طايفه اين چنين اشاره مى‌فرمايند:

امْتَحِنُوا شَيعَتَنا عِنْدَ مَواقيتِ الصَّلَواتِ كَيْفَ مُحافَظَتُهُمْ عَلَيْها، وَ الى اسْرارِنا كَيْفَ حِفْظُهُمْ لَها عِنْدَ عَدُوِّنا، وَ الى امْوالِهِمْ كَيْفَ مُواساتُهُمْ لِاخْوانِهِمْ فيِها؟ «36»

شيعيان ما را به هنگام اوقات نماز امتحان كنيد كه محافظتشان بر نماز چگونه است و ببينيد در برابر دشمنان ما حافظ اسرار هستند يا نه، و مواسات با مال‌ را نسبت به برادران دينى رعايت مى‌نمايند يا بخل مى‌ورزند؟

حضرت باقر درباره اوصاف شيعه خطاب به يكى از شيعيان فرمود:

شيعيان على (عليه السلام)، از كثرت كوشش در راه خدا، رنگ پريده، لاغر، سرسبزى چهره و پوست از دست داده، خشك لب، شكم به پشت چسبيده، زرد رنگ هستند. چون شب رسد خواب را تبديل به عبادت كنند، صورت در پيشگاه حق بر زمين نهند، سجده و گريه و دعاى آنان زياد است، مردم دلخوش به زخارف دنيايند و آنان در بستر حزن و اندوهند. «37»

امام صادق (عليه السلام) خطاب به عده‌اى از شيعه فرمودند:

مَعا شِرَ الشِّيعَةِ! كُونُوا لَنا زَيْناً وَ لاتَكُونُوا عَلَيْنا شَيْناً، قُولُوا لِلنَّاسِ حُسْناً، وَاحْفَظُوا الْسِنَتَكُمْ، وَ كُفُّوها عَنِ الْفُضُولِ وَ قَبيحِ الْقَوْلِ. «38»

اى جمعيت شيعه! با ورع و تقوا و عمل صالح زينت ما باشيد، كارى نكنيد كه باعث نفرت ديگران از ائمه طاهرين شويد، با مردم خوش بگوئيد، زبان از غيبت و تهمت و دروغ حفظ كنيد، از زيادى سخن و كلام بد بپرهيزيد.

امير المؤمنين (عليه السلام) فرمود:

آنان كه مطيع ما هستند، خداوند مهربان گناهان آنان را مى‌آمرزد و اين منّتى از حق بر خوبى آنان است. به حضرت گفتند: آنان كه مطيع شمايند كيانند؟ فرمود: آن مردمى كه خداوند را يكتا دانسته و شريكى براى او قائل نيستند، و او را آن چنان كه هست وصف مى‌كنند، و به محمّد (صلى الله عليه و آله) پيامبرش ايمان دارند، و در انجام واجبات و ترك محرمات مطيع حقّند، اوقات خود را به ياد خدا و صلوات بر محمّد و آل محمّد زنده مى‌كنند، خود را از حرص و بخل‌ حفظ مى‌نمايند، و آنچه را خداوند از زكات بر آنان واجب نموده ادا مى‌نمايند. و نسبت به حقوق مالى منعى ندارند. «39»

حضرت صادق (عليه السلام) فرمود:

انَّما اصْحابُ جَعْفَرٍ مَنِ اشْتَدَّ وَرَعُهُ، وَ عَمِلَ لِخالِقِهِ. «40»

ياران امام صادق آنانند كه داراى ورع شديد، و عمل براى خدايند.

و نيز آن حضرت فرمود:

شيعيان ما را اين نشانه هاست:

1- پاك دامنى 2- كوشش در راه حق 3- وفادارى 4- امانتدارى 5- زهد 6- عبادت 7- پنجاه و يك ركعت نماز 8- شب زنده دارى 9- روزه دارى 10- پرداخت زكات 11- انجام حج خانه حق 12- اجتناب از تمام محرمات. «41»

از حضرت صادق (عليه السلام) درباره شيعه پرسيدند فرمود:

شيعيان ما خوبى‌ها را بجا مى‌آورند. از قبايح پرهيز مى‌كنند، خوبى‌ها را آشكار مى‌نمايند، در اجراى اوامر حق براى رسيدن به حرمت الهى شتاب مى‌كنند، اينان از ما و به سوى ما و با ما هستند هر كجا كه ما باشيم. «42»

حضرت صادق (عليه السلام) به مفضّل بن عمر فرمود:

فَانَّما شيعَةُ عَلِىٍّ (عليه السلام) مَنْ عَفَّ بَطْنُهُ وَ فَرْجُهُ، وَ اشْتَدَّ جِهادُهُ، وَ عَمِلَ لِخالِقِهِ، وَ رَجا ثَوابَهُ، وَ خافَ عِقابَهُ، فَاذا رَأَيْتَ اولئِكَ فَاولئِكَ شَيعَةُ جَعْفُرٍ.

شيعه على (عليه السلام) حافظ و نگهدارنده شكم و شهوت از حرام است، داراى كوشش سخت، و مجرى برنامه‌هاى الهى است، به ثواب حق اميد دارد و از عذاب الهى بيمناك مى‌باشد، چون چنين مردمى را ديدى، بدان كه اينان شيعه امام جعفر صادق (عليه السلام) هستند.

ابن عبّاس مى‌گويد: از رسول خدا (صلى الله عليه و آله) از مفهوم آيات:

﴿وَ السّابِقُونَ السّابِقُونَ * اولئِكَ الْمُقَرَّبُونَ * فِى جَنّاتِ النَّعِيمِ﴾ «43»

و پيشى گيرندگان [به اعمال نيك‌] كه پيشى گيرندگان [به رحمت و آمرزش‌] اند.* اينان مقربان‌اند.* در بهشت‌هاى پرنعمت‌اند.

پرسيدم: فرمود: جبرئيل به من گفت: مقصود على (عليه السلام) و شيعيان اوست، اينان سبقت به بهشت دارند و مقرّبان درگاه حقّند به گراميداشتى كه خدا نسبت به آنان دارد. «44»

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) به على (عليه السلام) فرمود:

انْتَ يا عَلِىُّ وَ اصْحابُكَ فِى الْجَنَّةِ، انْتَ يا عَلِىُّ وَ اتْباعُكَ فِى الْجَنَّةِ. «45»

يا على! تو و اصحاب تو در بهشت هستيد، اى على! تو و پيروان تو در بهشت هستيد.

حضرت صادق (عليه السلام) به جمعى از شيعيان فرمودند:

انَّ النّاسَ اخَذُوا يَميناً وَ شِمالًا وَ انَّكُمْ لَزِمْتُمْ صاحِبَكُمْ، فَالَى ايْنَ تَرَوْنَ يُريدُ بِكُمْ؟ الَى الْجَنَّةِ وَ اللّهِ، الَى الْجَنَّةِ وَ اللّهِ، الَى الْجَنَّةِ وَ اللّهِ. «46»

مردم به راست و چپ گرايش پيدا كردند، شما متوسل به امام حق شديد، فكر مى‌كنيد عاقبت شما كجاست؟ واللَّه بهشت، و اللَّه بهشت، و اللَّه بهشت است.

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) به اميرالمؤمنين (عليه السلام) فرمود:

يا على! تو و شيعيانت از قبر بيرون مى‌آئيد در حالى كه چهره‌هاى شما همانند ماه شب چهارده نورانى و روشن است، از شدايد و سختى‌ها درآمده، غصه‌ها از شما برطرف شده. درسايه عرش هستيد، مردم مى‌ترسند ولى شما ترس نداريد، مردم محزونند ولى شما شاد هستيد، مردم در حسابند و شما سرسفره حق. «47»

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود:

نماز و روزه و شب زنده دارىِ عاشق على (عليه السلام) قبول حق است، و دعايش را در پيشگاه حضرت ربوبيت، مستجاب بدانيد كه هر كس محبّ على باشد، برابر هر رگى كه در بدن دارد شهرى در بهشت از جانب خداوند به او عطا مى‌شود. بدانيد محب آل محمّد از حساب و ميزان و صراط در امان است. بدانيد هر كس بر عشق محمّد و آل محمّد بميرد من با انبيا كفيل بهشت او هستم. بدانيد هر كس آل محمّد را دشمن بدارد، وارد قيامت مى‌گردد در حالى كه بين دو چشم او نوشته: مأيوس از رحمت خداست. «48»

رسول خدا (صلى الله عليه و آله) به على (عليه السلام) فرمود:

شيعيان تو رستگاران روز قيامتند، هر كس به يكى از آنها اهانت كند به تو اهانت كرده، و هر كس به تو اهانت نمايد به من اهانت نموده، و هر كس به من اهانت كند خداوند او را وارد جهنّم مى‌كند و وى را در آن جا ابدى مى‌نمايد و جهنّم بدجائى است. «49»

سلمان فارسى مى‌گويد:

روزى خدمت رسول خدا (صلى الله عليه و آله) بودم، به ناگاه على بن ابيطالب (عليه السلام) وارد شد، به او فرمود: يا على تو را بشارت ندهم؟ عرضه داشت: چرا يا رسول اللَّه. فرمود:

اين حبيب من جبرئيل است از جانب خداوند خبر مى‌دهد. كه حضرت حق، تو و عاشقانت را هفت خصلت عنايت فرموده: مدارا در وقت موت، انس در وحشت، نور به هنگام ظلمت، امنيّت به وقت ناامنى، عدالت به وقت ميزان، اجازه عبور بر صراط، دخول در بهشت قبل از تمام مردم از تمام امت‌ها به هشتاد سال. «50»

فضايل شيعه و درجات او در قيامت، و عنايتى كه حضرت حق به آنان دارد، و لطفى كه از جانب پيامبر و امامان معصوم به اين طايفه به عنوان اداى حق شيعه مى‌شود، در معارف اسلامى و كتب معتبره همچون دريا موج مى‌زند، چه خوب است در اين زمينه به تفسير «برهان»، «بشارة المصطفى»، «بحار الأنوار»، «الغدير» علّامه امينى، تفسير «نور الثقلين»، و در ميان كتب اهل سنّت به «ينابيع المودّة» مراجعه كنيد.


حقوق برادر مؤمن‌

احتمال دارد درخواست آن امام همام از حضرت حق براى يافتن توفيق در جهت رعايت حقوق در جمله:

وَ مَوالِىَّ الْعارِفينَ بِحَقِّنا ...

و دوستانى كه عارف به حق ما هستند.

حقوقى باشد كه به مقتضاى ايمان، هر مؤمنى بر مؤمن ديگر دارد.

در اين زمينه چند روايت است كه به آنها اشاره مى‌شود:

ابومأمون حارثى مى‌گويد: «به حضرت صادق (عليه السلام) عرضه داشتم حق مؤمن بر مؤمن چيست؟ فرمود:

1- او را از دل و جان و صادقانه دوست بدارد.

2- با او در مال همراهى كند.

3- بجاى او از خانواده‌اش سرپرستى نمايد.

4- چون به او ستم شود اورا يارى دهد.

5- در زمان عدم حضور او بهره و غنيمتى كه حق اوست بستاند و به او تحويل دهد.

6- قبر او را پس ازمرگ زيارت نمايد.

7- به او ستم نكند.

8- او را گول نزند.

9- به او خيانت نورزد.

10- او را وانگذارد.

11- وى را دروغگو نشمارد.

12- به او افّ نگويد و اگر به او افّ گويد ميان آنها رابطه معنوى بجا نماند.

13- به او نگويد: تو دشمن منى، اگر بگويد كافر شود.

14- او را متّهم ننمايد كه اگر او را متهم نمايد ايمان در دلش آب شود همچون نمك كه در آب مضمحل شود». «51»


حق مسلمان بر مسلمان در كلام امام صادق (عليه السلام)‌

معلّى بن خنيس مى‌گويد: به حضرت صادق (عليه السلام) گفتم: حق مسلمان بر مسلمان چيست؟ فرمود: براى او هفت حق واجب است كه اگر يكى از آنها را ضايع گذارد از ولايت و اطاعت خدا بيرون است، و براى او نزد خدا هيچ بهره‌اى از بندگى نيست.

به حضرت گفتم: فدايت شوم آنها چيستند؟ فرمود: اى معلّى! به راستى كه من بر تو مهربانم و مى‌ترسم كه آنها را ضايع كنى و محافظت ننمايى و به كار نبندى. عرضه داشتم: لاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ الّا بِاللّهِ.

فرمود: آسان‌تر آنها اين است:

1- دوست دارى براى او آنچه را براى خود دوست دارى، و بد دارى براى او آنچه را براى خود بد دارى.

2- از خشم او كناره كنى و خشنودى او را پيروى نمائى و فرمان او را ببرى.

3- او را كمك كنى با خودت و دارائيت و زبانت و دستت و پايت.

4- چشم او و راهنماى او و آئينه او باشى.

5- سير نباشى و او گرسنه باشد، سيراب نباشى و او تشنه بماند، نپوشى و او بى‌لباس بگردد.

6- اگر تو را خدمتكارى است، و برادرت از آوردن خدمتكار به خاطر تنگدستى عاجز است، خدمتكار خود را بفرستى تا جامه او را بشويد و خوراك او را مهيّا سازد، و بستر او را پهن نمايد.

7- به سوگند او وفادارى كنى، دعوت او را بپذيرى، به وقت مرض به عيادتش بروى، در جنازه او حاضر شوى، و هر گاه بدانى براى او حاجتى است به انجام آن برايش پيشدستى كنى و او را واندارى تا از تو خواهش كند، با شتاب در انجام آن بكوش. وهر گاه چنين كردى دوستى خود را به دوستى او پيوستى و دوستى او را به‌ دوستى خود وصل كردى. «52»

حضرت فيض در زمينه دوستى و محبّت و اداى حقوقى كه دو يار بر هم دارند مى‌فرمايد:

بيا تا مونس هم يار هم غمخوار هم باشيم‌

انيس جان غم فرسوده بيمار هم باشيم‌

شب آيد شمع هم گرديم و بهر يكديگر سوزيم‌

شود چون روز دست و پاى هم در كار هم باشيم‌

دواى هم شفاى هم براى هم فداى هم‌

دل هم جان هم جانان هم دلدار هم باشيم‌

به هم يك تن شويم و يك دل و يك رنگ و يك پيشه‌

سرى در كارهم آريم و دوش بارهم باشيم‌

جدائى را نباشد زهره‌اى تا در ميان آيد

به هم آريم سربر گرد هم پرگار هم باشيم‌

حيات يكدگر باشيم و بهر يكدگر ميريم‌

گهى خندان زهم گه خسته و افگار هم باشيم‌

به وقت هشيارى عقل كل گرديم بهر هم‌

چو وقت مستى آيد ساغر سرشار هم باشيم‌

جمال يكدگر گرديم و عيب يكدگر پوشيم‌

قبا و جبّه و پيراهن و دستار هم باشيم‌

غم هم شادى هم دين هم دنياى هم گرديم‌

بلاى يكدگر را چاره و ناچار هم باشيم‌

(فيض كاشانى)

______________________________

(1)- بحار الأنوار: 81/ 3، باب 8، حديث 74؛ الخصال: 2/ 544، حديث 20.

(2)- نساء (4): 36.

(3)- جامع البيان: 5/ 114؛ تفسير ابن ابى حاتم: 3/ 949، حديث 5300.

(4)- مجمع البيان فى تفسير القرآن: 3/ 83، ذيل آيه 36 سوره نساء؛ تفسير آلوسى: 5/ 29، ذيل آيه 36 سوره نساء.

(5)- تفسير نمونه: 3/ 423- 424، ذيل آيه 36 سوره نساء.

(6)- مستدرك الوسائل: 8/ 429، باب 75، حديث 9899؛ الاختصاص: 337.

(7)- الكافى: 5/ 31، حديث 5؛ وسائل الشيعة: 12/ 126، باب 82، حديث 15838.

(8)- بحار الأنوار: 71/ 94، باب 3، حديث 22؛ وسائل الشيعة: 9/ 52، باب 7، حديث 11501.

(9)- بحار الأنوار: 73/ 154، باب 26؛ مكارم الاخلاق: 126.

(10)- من لايحضره الفقيه: 4/ 11، ذيل حديث 4968؛ وسائل الشيعة: 25/ 386، باب 1، حديث 32188.

(11)- بحار الأنوار: 8/ 168، باب 23؛ تفسير الامام العسكرى: 648.

(12)- بحار الأنوار: 73/ 361، باب 67، حديث 30؛ وسائل الشيعة: 20/ 194، باب 104، حديث 25410.

(13)- بحار الأنوار: 81/ 3، باب 8، حديث 74؛ الخصال: 2/ 544، حديث 20.

(14)- بحار الأنوار: 71/ 152، باب 9، حديث 11؛ مستدرك الوسائل: 8/ 316، باب 2، حديث 9537.

(15)- نهج البلاغه: نامه 47.

(16)- الكافى: 2/ 666، حديث 3؛ وسائل الشيعة: 12/ 123، باب 85، حديث 15831.

(17)- الكافى: 2/ 667، حديث 6؛ مستدرك الوسائل: 12/ 81، باب 71، حديث 13571.

(18)- الكافى: 2/ 667، حديث 10؛ وسائل الشيعة: 12/ 128، باب 87، حديث 15844.

(19)- الكافى: 2/ 668، حديث 11؛ وسائل الشيعة: 12/ 129، باب 87، حديث 15848.

(20)- بحار الأنوار: 71/ 150، باب 9، حديث 1؛ الأمالى، شيخ صدوق: 359.

(21)- بحار الأنوار: 71/ 153، باب 9، حديث 17؛ مستدرك الوسائل: 8/ 422، باب 72، حديث 9867.

(22)- بحار الأنوار: 8/ 349، باب 26، حديث 11؛ ثواب الاعمال: 169.

(23)- بحار الأنوار: 73/ 363، باب 67، حديث 30؛ وسائل الشيعة: 9/ 52، باب 7، حديث 11500.

(24)- مستدرك الوسائل: 8/ 426، باب 73، حديث 9885؛ الأمالى، شيخ صدوق: 201.

(25)- غرر الحكم: 437، حديث 10011.

(26)- بحار الأنوار: 75/ 320، باب 25؛ تحف العقول: 409.

(27)- بحار الأنوار: 74/ 232، باب 8؛ تحف العقول: 85.

(28)- راه و رسم زندگى از نظر امام سجّاد: 144.

(29)- بحار الأنوار: 65/ 24، باب 15، حديث 44؛ الأمالى، شيخ طوسى: 304، حديث 609؛ تفسير فرات الكوفى: 552، حديث 552.

(30)- آل عمران (3): 68.

(31)- بحار الأنوار: 65/ 84، باب 16، حديث 2؛ تفسير العياشى: 1/ 177، ذيل آيه 68 سوره آل عمران.

(32)- بحار الأنوار: 65/ 84، باب 16، حديث 3؛ تفسير العياشى: 1/ 177، ذيل آيه 68 سوره آل عمران.

(33)- بحار الأنوار: 65/ 84، باب 16، حديث 4؛ تفسير العياشى: 1/ 185، حديث 88.

(34)- مستدرك الوسائل: 8/ 311، باب 1، حديث 9524.

(35)- وسائل الشيعة: 1/ 121، باب 29، حديث 307؛ المحاسن: 1/ 147، باب 16، حديث 56.

(36)- بحار الأنوار: 65/ 149، باب 19، حديث 1؛ قرب الاسناد: 38.

(37)- بحار الأنوار: 65/ 149، باب 19، حديث 2؛ وسائل الشيعة: 1/ 90، باب 20، حديث 214.

(38)- بحار الأنوار: 68/ 310، باب 79، حديث 3؛ وسائل الشيعة: 12/ 193، باب 19، حديث 16063.

(39)- بحار الأنوار: 65/ 163، باب 19، حديث 12؛ مستدرك الوسائل: 11/ 257، باب 18، حديث 12921.

(40)- بحار الأنوار: 65/ 166، باب 19، حديث 18؛ مستدرك الوسائل: 11/ 270، باب 21، حديث 12974.

(41)- بحار الأنوار: 65/ 167، باب 19، حديث 23؛ صفات الشيعة: 2، حديث 1.

(42)- بحار الأنوار: 65/ 169، باب 19، حديث 29؛ صفات الشيعة: 17، حديث 32.

(43)- واقعه (56): 10- 12.

(44)- بحار الأنوار: 35/ 335، باب 12، ذيل حديث 14؛ الأمالى، شيخ طوسى: 72، حديث 104.

(45)- بحار الأنوار: 40/ 27، باب 91، حديث 53؛ الأمالى، شيخ طوسى: 138، حديث 224.

(46)- بحار الأنوار: 65/ 21، باب 15، حديث 36؛ الأمالى، شيخ طوسى: 158، حديث 264.

(47)- بحار الأنوار: 65/ 27، باب 15، حديث 50؛ ارشاد القلوب، ديلمى: 2/ 293.

(48)- بحار الأنوار: 65/ 40، باب 15، ذيل حديث 84؛ ارشاد القلوب، ديلمى: 2/ 235.

(49)- بحار الأنوار: 65/ 7، باب 15، حديث 1؛ الأمالى، شيخ صدوق: 16، حديث 8.

(50)- بحار الأنوار: 65/ 9، باب 15، حديث 4؛ الأمالى، شيخ صدوق: 336، حديث 15.

(51)- الكافى: 2/ 171، حديث 7؛ وسائل الشيعة: 12/ 207، باب 122، حديث 16100.

(52)- الكافى: 2/ 169، حديث 2؛ وسائل الشيعة: 12/ 205، باب 122، حديث 16097.

... و ان الجار كالنفس غير مضار و لا آثم، و حرمه الجار على الجار كحرمه امه و ابيه.
(امام صادق عليه‌السلام مى‌فرمايد: در كتاب اميرالمومنين عليه‌السلام خواندم كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله) نوشته‌اى بين مهاجر و انصار و هر كس از اهل مدينه كه ملحق به آنها مى‌شد نوشت، كه اين جمله در آن نامه است: همسايه به منزله خود توست، به اندازه‌ى خودت لازم است رعايت شود و از وى حفاظت به عمل آيد، مگر همسايه‌اى كه براى همسايه ضرر داشته باشد، و در حق همسايه آلوده به جرم و جنايت و خيانت گردد، و احترام و ارزش همسايه همانند احترام مادر و پدر انسان است.)
بحارالانوار، ج 19، ص 167

لا يومن عبد حتى يا من جاره بوائقه.
(رسول خدا (صلى الله عليه و آله) فرمود: عبد، مومن نيست مگر اينكه همسايه‌اش از مزاحمت او در امان باشد.)
مستدرك سفينة البحار، ج 2، ص 149

حسن الجوار يعمر الديار، و ينسى فى الاعمار.
(خوب همسايه‌دارى خانمانها را آباد سازد، و عمرها را طولانى گرداند.)
كافى، ج 4، ص 500

ملعون ملعون من آذى جاره.
(از رحمت حق دور است، به لعنت الهى دچار است كسى كه همسايه‌اش را بيازارد.)
بحارالانوار، ج 74، ص 153

انت يا على و اصحابك فى الجنه، انت يا على و اتباعك فى الجنه.
(يا على تو و اصحاب تو در بهشت هستيد، اى على تو و پيروان تو در بهشت هستيد.)
بحارالانوار، ج 68، ص 22

ان الناس اخذوا يمينا و شمالا و انكم لزمتم صاحبكم، فالى اين ترون يريد بكم؟ الى الجنه و الله، الى الجنه و الله، الى الجنه و الله.
(مردم به راست و چپ گرايش پيدا كردند، شما متوسل به امام حق شديد، فكر مى‌كنيد عاقبت شما كجاست؟ و الله بهشت، و الله بهشت، و الله بهشت است.)
بحارالانوار، ج 68، ص 21


انتخاب شرح:
- حسین انصاریان - محمد رضا آشتیاني - محمد جعفر امامی - حسن ممدوحی کرمانشاهی - محمد بن سلیمان تنکابنی - محمد علي مدرسی چهاردهی - بدیع الزمان قهپائی - سید عليخان حسينی حسنی مدنی شيرازی - سید علیخان حسينی حسنی مدنی شيرازی - سید محمد باقر حسينی (داماد) - سید محمد باقر موسوی حسينی شيرازی - سید محمد حسین فضل الله - سید محمد شيرازی - سید نعمة الله جزائری - عباس علی موسوی - محمد جواد مغنیه - محمد دارابی - نبیل شعبان



گزارش خطا  

^