فارسی
چهارشنبه 06 مرداد 1400 - الاربعاء 17 ذي الحجة 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

گزيده سخنان مشكل آن حضرت كه نياز به تفسير دارد   


مطلب قبلی حكمتها و سخنان كوتاه


نحوه نمایش
متن عربی متن ترجمه
] فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:[ فَاِذا كانَ ذلِكَ ضَرَبَ يَعْسُوبُ الدّينِ
در گفتار آن حضرت است: چون زمانش فرا رسد یعسوب دین بر جای‌ حکومتش
1 بِذَنَبِهِ، فَيَجْتَمِعُونَ اِلَيْهِ كَما يَجْتَمِعُ قَزَعُ الْخَريفِ.
استقرار یابد، پس همچنان که ابر پاییزی‌ به هم بپیوندند اهل ایمان گرد او اجتماع کنند.
- يَعْسُوبُ الدّينِ: السَّيِّدُ الْعَظيمُ الْمالِكُ لاُِمُورِ النّاسِ يَوْمَئِذ. وَالْقَزَعُ:
یعسوب سَرور بزرگ است که آن روز زمامدار امور مردم است. و قَزَع:
قِطَعُ الْغَيْمِ الَّتى لاماءَ فيها.-
پـاره های‌ ابـر بـی‌ بـاران اسـت.
2 - وَ فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- هذَا الْخَطيبُ الشَّحْشَحُ.
در گفتار آن حضرت است: این گوینده ای‌ شَحْشَح است.
- يُريدُ الْماهِرَ بِالْخُطْبَةِ، الْماضِىَ فيها، وَ كُلُّ ماض فى كَلام اَوْ سَيْر فَهُوَ
منظورش این است که در گفتارْ ماهر و در بیان مطالبْ رسا و روان است، و هر تندرو در سخن و رفتار
شَحْشَحٌ، وَ الشَّحْشَحُ فى غَيْرِ هذَا الْمَوْضِع  ِ الْبَخيلُ الْمُمْسِكُ.-
«شحشح» است، و شحشح در غیر این مقام به معنای‌ بخیل است.
3 - وَ فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- اِنَّ لِلْخُصُومَةِ قُحَماً.
در گفتار آن حضرت است: برای‌ نزاع قُحَم است.
- يُريدُ بِالْقُحَمِ الْمَهالِكَ، لاَِنَّها تُقْحِمُ اَصْحابَها فِى الْمَهالِكِ وَالْمَتالِفِ فِى
مراد حضرت از قُحَم موارد هلاکت است، زیرا خصومت در اکثر احوال اهلش را دچار هلاکت و
الاَْكْثَرِ، وَ مِنْ ذلِكَ قُحْمَةُ الاَْعْرابِ، وَ هُوَ اَنْ تُصيبَهُمُ السَّنَةُ
تلف می‌ کند، و از همین معناست: قُحْمَةُ الاَعراب، و آن این است که خشکسالی‌ به آنان می‌ رسد
فَتَتَعَرَّقَ اَمْوالَهُمْ، فَذلِكَ تَقَحُّمُها فيهِمْ. وَ قيلَ فيهِ وَجْهٌ آخَرُ
و اموالشان را نابود می‌ کند، پس این است تقحّم آن در میان ایشان. در آن معنای‌ دیگری‌
وَ هُوَ اَنَّها تُقْحِمُهُمْ بِلادَ الرّيفِ، اَىْ تُحْوِجُهُمْ اِلى دُخُولِ الْحَضَرِ
هم گفته شده و آن اینکه: خشکسالی‌ آنان را به روی‌ آوردن به شهرهای‌ آباد ناچار می‌ کند
عِنْـدَ مُحُـولِ الْبَـدْوِ .-
هنگامی‌ که بیابان خشک گردد.
4 - وَ فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- اِذا بَلَغَ النِّساءُ نَصَّ الْحِقاقِ فَالْعَصَبَةُ
در گفتار آن حضرت است: هنگامی‌ که زنان به نهایت کمال رسند خویشان پدری‌
اَوْلــى .
سزاوارترند.
- وَيُرْوى «نَصَّ الْحَقائِقِ». وَالنَّصُّ: مُنْتَهَى الاَْشْياءِ وَمَبْلَغُ اَقْصاهاكَالنَّصِّ فِى
«نصّ الحقائق» هم روایت شده. «نصّ» نهایت اشیاء و آخرین مرحله آنهاست مانند نصّ در
السَّيْرِ، لاَِنَّهُ اَقْصى ما تَقْدِرُ عَلَيْهِ الدّابَّةُ. وَ تَقُولُ: «نَصَصْتُ
سیر و حرکت، که نهایت سیری‌ است که مرکب بر آن قدرت دارد. و می‌ گویی‌: «نَصَصْتُ
الرَّجُلَ عَنِ الاَْمْر» اِذَا اسْتَقْصَيْتَ مَسْاَلَتَهُ عَنْهُ لِتَسْتَخْرِجَ ما عِنْدَهُ فيهِ.
الرَّجُلَ عَنِ الاَْمْر» زمانی‌ که سؤال خود را از او به آخر برسانی‌ تا آنچه را نزد اوست به دست آوری‌.
فَنَصُّ الْحِقاقِ يُريدُ بِهِ الاِْدْراكَ، لاَِنَّهُ مُنْتَهَى الصِّغَرِ،
پس نصّ الحقاق منظور رسیدن دختر به بلوغ است، چه اینکه منتهای‌ زمان کودکی‌ می‌ باشد
وَالْوَقْتُ الَّذى يَخْرُجُ مِنْهُ الصَّغيرُ اِلى حَدِّ الْكَبيرِ. وَ هُوَ مِنْ اَفْصَح  ِ
و وقت گذر از خُردی‌ و رسیدن به بزرگی‌ است. و این از فصیح ترین
الْكِناياتِ عَنْ هذَا الاَْمْرِ وَ اَغْرَبِها. يَقُولُ: فَاِذا بَلَغَ النِّساءُ ذلِكَ
کنایه ها و شگفت آورترین آنها در این زمینه است. می‌ فرماید: زمانی‌ که زنان به مرحله
فَالْعَصَبَةُ اَوْلى بِالْمَرْاَةِ مِنْ اُمِّها اِذا كانُوا مَحْرَماً مِثْلَ الاِْخْوَةِ وَ الاَْعْمامِ،
رشد و بلوغ برسند خویشان پدری‌ که محرم او هستند مانند برادران و عموها
وَ بِتَزْويجِها اِنْ اَرادُوا ذلِكَ.
به شوهردادن او از مادرش سزاوارترند.
وَ الْحِقاقُ مُحاقَّةُ الاُْمِّ لِلْعَصَبَةِ فِى الْمَرْاَةِ، وَ هُوَ الْجِدالُ وَالْخُصُومَةُ وَ قَوْلُ
و حقاق درگیری‌ مادر با خویشان پدری‌ درباره دختر است، و آن ستیز و خصومت و گفتار
كُلِّ واحِد مِنْهُما لِلاْخَرِ: «اَنَا اَحَقُّ مِنْكَ بِهذا». يُقالُ مِنْهُ:
هر یک به دیگری‌ است که: «من به شوهردادن دختر از تو سزاوارترم». گفته می‌ شود:
«حاقَقْتُهُ حِقاقاً» مِثْلَ «جادَلْتُهُ جِدالاً». وَ قَدْ قيلَ: اِنَّ نَصَّ الْحِقاقِ
«حاقَقْتُهُ حِقاقاً» مانند «جادَلْتُهُ جِدالاً»: با او به ستیز برخاستم. و گفته شده: نصّ الحقاق،
بُلُوغُ الْعَقْلِ، وَ هُوَ الاِْدْراكُ، لاَِنَّهُ عَلَيْهِ السّلامُ اِنَّما اَرادَ
بلوغ عقلی‌ است و آن رسیدن دختر به سنّ ازدواج است، چرا که آن حضرت اراده فرموده
مُنْتَهَى الاَْمْرِ الَّذى تَجِبُ فيهِ الْحُقُوقُ وَالاَْحْكامُ. وَ مَنْ رَواهُ
نهایت زمانی‌ را که در آن حقوق و احکام واجب می‌ شود. و کسی‌ که
«نَصَّ الْحَقائِقِ» فَاِنَّما اَرادَ جَمْعَ حَقيقَة.
«نصّ الحقائق» روایت کرده مرادش از حقایق جمع حقیقت است.
هذا مَعْنى ما ذَكَرَهُ اَبُوعُبَيْد الْقاسِمُ بْنُ سَلاّم، وَ الَّذى عِنْدى اَنَّ الْمُرادَ
این معنا را ابوعبیده قاسم بن سلام آورده، اما نظر من این است که منظور از
بِنَصِّ الْحِقاقِ ههُنا بُلُوغُ الْمَرْاَةِ اِلَى الْحَدِّ الَّذى يَجُوزُ فيهِ تَزْويجُها
نصّ الحقاق در اینجا رسیدن زن به مرحله ای‌ از سنّ است که شوهر دادنش جایز،
وَ تَصَرُّفُها فى حُقُوقِها، تَشْبيهاً بِالْحِقاقِ مِنَ الاِْبِلِ وَ هِىَ جَمْعُ حِقَّة
و تصرّفش در حقوق بلامانع است، از باب تشبیه به شتران حقاق، و آن جمع حِقّه
وَ حِقٍّ، وَ هُوَ الَّذِى اسْتَكْمَلَ ثَلاثَ سِنينَ وَ دَخَلَ فِى الرّابِعَةِ،
و حِقّ است، و آن شتری‌ است که سه سالگی‌ را تمام کرده و وارد چهار سالگی‌ شده،
وَ عِنْدَ ذلِكَ يَبْلُغُ اِلَى الْحَدِّ الَّذى يُتَمَكَّنُ فيهِ مِنْ رُكُوبِ ظَهْرِهِ وَ نَصِّهِ فِى
و در این وقت به حدّی‌ می‌ رسد که درخور سواری‌ و
سَيْرِهِ. وَالْحَقائِقُ اَيْضاً جَمْعُ حِقَّة. فَالرِّوايَتانِ جَميعاً تَرْجِعانِ اِلى مَعْنىً
راه بری‌ است. حقائق نیز جمع حِقّه است. روی‌ این حساب هر دو گفتار به یک معنا
واحِد، وَ هذا اَشْبَهُ بِطَريقَةِ الْعَرَبِ مِنَ الْمَعْنَى الْمَذْكُورِ اَوَّلاً.-
بازمی‌ گردند، و این معنا به روش عرب از معنایی‌ که در ابتدا ذکر شد شبیه تر است.
5 - وَ فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- اِنَّ الاْيمانَ يَبْدُو لُمْظَةً فِى الْقَلْبِ،
در گفتار آن حضرت است: ایمان چون نقطه ای‌ سپید در دل پیدا می‌ شود،
كُلَّمَا ازْدادَ الاْيمانُ ازْدادَتِ اللُّمْظَةُ.
هرچه ایمان زیاد شود آن نقطه سپید زیادتر می‌ گردد.
- وَاللُّمْظَةُ مِثْلُ النُّكْتَةِ اَوْ نَحْوِها مِنَ الْبَياضِ. وَ مِنْهُ قيلَ: فَرَسٌ اَلْمَظُ،
«لُمظه چون نقطه یا مانند آن است از سپیدی‌، از همین معنا گفته شده: «فَرَسٌ اَلْمَظ»
اِذا كانَ بِجَحْفَلَتِهِ شَىْءٌ مِنَ الْبَياضِ.-
هرگـاه لب زیرین اسب را خالی‌ سپید باشـد.
6 - وَ فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- اِنَّ الرَّجُلَ اِذا كانَ لَهُ الدَّيْنُ الظَّنُونُ،
در گفتار آن حضرت است: انسان را اگر طلبی‌ باشد که نمی‌ داند آن را می‌ گیرد یا نه،
يَجِبُ عَلَيْهِ اَنْ يُزَكِّيَهُ لِما مَضى، اِذا قَبَضَهُ.
زمانی‌ که گرفت نسبت به سالی‌ که بر وام گذشته پرداخت زکات بر او واجب است.
- فَالظَّنُونُ الَّذى لايَعْلَمُ صاحِبُهُ اَيَقْبِضُهُ مِنَ الَّذى هُوَ عَلَيْهِ اَمْ لا،
«ظَنون» طلبی‌ است که طلبکار نمی‌ داند آن را از بدهکار می‌ ستاند یا نه،
فَكَاَنَّهُ الَّذى يُظَنُّ بِهِ، فَمَرَّةً يَرْجُوهُ وَ مَرَّةً لايَرْجُوهُ. وَ هذا مِنْ
گویا به آن گمان می‌ برد، گاه به گرفتنش امیدوار و گاه ناامید است. و این از
اَفْصَح  ِ الْكَلامِ. وَ كَذلِكَ كُلُّ اَمْر تَطْلُبُهُ وَ لاتَدْرى عَلى اَىِّ شَىْء اَنْتَ
فصیح ترین گفته هاست. و همچنین هر کاری‌ که خواهان آنی‌ و نمی‌ دانی‌ نسبت به آن در
مِنْهُ فَهُوَ ظَنُونٌ. وَ عَلى ذلِكَ قَوْلُ الاَْعْشى:
چه وضعی‌ هستی‌ ظَنون است. قول اعشی‌ بر همین اساس است:
ما يُجْعَلُ الْجُدُّ الظَّنُونُ الَّذى *** جُنِّبَ صَوْبَ اللَّجِبِ الْماطِرِ
چاهی‌ را که معلوم نیست در آن آب هست یا نه و از محل باران گیر دور است نمی‌ توان
مِثْلَ الْفُراتِىِّ اِذا ما طَما *** يَقْذِفُ بِالْبُوصِىِّ وَ   الْماهِرِ
چون فرات به حسابش آورد، که وقتی‌ به طغیان برخیزد کشتی‌ وشناگرماهر را به کناری‌ پرت می‌ کند.
- وَالْجُدُّ: الْبِئْرُالْعادِيَةُ فِى الصَّحْراءِ. وَالظَّنُونُ:الَّتى لايُعْلَمُ هَلْ فيهاماءٌاَمْ لا.-
«جُدّ» چاه قدیمی‌ است. و «ظَنون» چاهی‌ است که نمی‌ دانند در آن آب هست یا نه.
7 - وَ فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ، اَنَّهُ شَيَّعَ جَيْشاً يُغْزيهِ، فَقالَ:- اَعْذِبُوا
در گفتار آن حضرت است چون سپاهی‌ را به جنگ فرستاد و مشایعفت نمود: تا جایی‌ که
عَنِ النِّساءِ مَا اسْتَطَعْتُمْ.
می‌ توانیـد از زنـان بازایستیـد.
- وَ مَعْناهُ: اِصْدِفُوا عَنْ ذِكْرِ النِّساءِ وَ شُغُلِ الْقَلْبِ بِهِنَّ، وَ امْتَنِعُوا
معنایش این است که از یاد زنان و دل مشغولی‌ به آنان کناره بگیرید، و از نزدیکی‌
مِنَ الْمُقارَبَةِ لَهُنَّ، لاَِنَّ ذلِكَ يَفُتُّ فى عَضُدِ الْحَمِيَّةِ، وَ يَقْدَحُ فى مَعاقِدِ
با آنان امتناع نمایید، که بازوی‌ حمیّت را سست می‌ کند، و اراده و عزم را به
الْعَزيمَةِ، وَ يَكْسِرُ عَنِ الْعَدُوِّ، وَ يَلْفِتُ عَنِ الاِْبْعادِ فِى الْغَزْوِ.
خلل می‌ کشاند، و قدرت شخص را از ناحیه دشمن می‌ شکند، و از کوشش در جنگ دور می‌ کند.
وَ كُلُّ مَنِ امْتَنَعَ مِنْ شَىْء فَقَدْ اَعْذَبَ عَنْهُ. وَالْعاذِبُ وَالْعَذُوبُ:
و هر که از چیزی‌ امتناع نماید از آن اِعذاب نموده. و عاذب و عَذوب:
الْمُمْتَنِعُ مِنَ الاَْكْلِ وَالشُّرْبِ.-
خودداری‌ کننده از خوردن و آشامیدن است.
8 - وَ فــى حَـديـثِـهِ عَـلَـيْـهِ السَّـلامُ : - كَـالْـياسِـرِ الْفـالِـج  ِ،
در گفتار آن حضرت است: مؤمنی‌ که خود را دچار عار ننموده چون قمارباز زبردستی‌ است
يَنْتَظِرُ اَوَّلَ فَوْزَة مِنْ قِداحِهِ.
که اولین پیروزی‌ خود را از تیر قمارش در انتظار است.
- الْياسِرُونَ: هُمُ الَّذينَ يَتَضارَبُونَ بِالْقِداحِ عَلَى الْجَزُورِ. وَ الْفالِجُ:
«یاسرون» کسانی‌ هستند که با تیرهای‌ خود بر سر شتر نحر شده قمار می‌ کنند. «فالج» غالب
الْقاهِرُ الْغالِبُ، يُقالُ: قَدْ فَلَجَ عَلَيْهِمْ وَ فَلَجَهُمْ.
زبردست است، گفته می‌ شود: «قَدْ فَلَجَ عَلَیْهِمْ وَ فَلَجَهُمْ» یعنی‌ بر آنان پیروزی‌ یافت و مغلوبشان نمود.
قالَ الرّاجزُ: * لَمّا رَاَيْتُ فالِجاً قَدْ فَلَجا-
رجزخواننده گوید: وقتی‌ که دیدم غلبه کننده را که غالب شد.
9 - وَ فى حَديثِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- كُنّا اِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ اتَّقَيْنا بِرَسُولِ
در گفتار آن حضرت است: وقتی‌ تنور معرکه سرخ می‌ شد خود را به رسول
اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ، فَلَمْ يَكُنْ اَحَدٌ مِنّا اَقْرَبَ اِلَى
خدا صلّی‌ اللّه علیه وآله حفظ می‌ کردیم، پس هیچ کدام از ما به دشمن نزدیک تر
الْعَدُوِّ مِنْهُ.
از پیـامبـر نبـود.
- وَ مَعْنى ذلِكَ اَنَّهُ اِذا عَظُمَ الْخَوْفُ مِنَ الْعَدُوِّ، وَ اشْتَدَّ عِضاضُ الْحَرْبِ،
معنای‌ آن این است که وقتی‌ ترس از دشمن زیاد می‌ شد، و جنگ به نهایت سختی‌ می‌ رسید،
فَزِعَ الْمُسْلِمُونَ اِلى قِتالِ رَسُولِ اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ بِنَفْسِهِ،
مسلمانان به جانبی‌ که شخص رسول خدا صلّی‌ اللّه علیهوآله در جنگ بود پناهنده می‌ شدند،
فَيُنْزِلُ اللّهُ تَعالى عَلَيْهِمُ النَّصْرَ بِه، وَ يَأْمَنُونَ مِمّا كانُوا يَخافُونَهُ
و خداوند به برکت آن حضرت پیروزی‌ را بر آنان نازل می‌ کرد، و به خاطر او از آنچه بیم داشتند
بِـمَـكـانِـهِ .-
ایمنی‌ می‌ یافتند.
- وَ قَوْلُهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: «اِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ» كِنايَةٌ عَنِ اشْتِدادِ الاَْمْرِ.
و قول آن حضرت «اِذَا احْمَرَّ الْبَأْسُ» کنایه از سختی‌ جنگ است.
وَ قَدْ قيلَ فى ذلِكَ اَقْوالٌ اَحْسَنُها: اَنَّهُ شَبَّهَ حَمْىَ الْحَرْبِ
در این زمینه سخنانی‌ گفته شده که بهترینش این است: امام گرمی‌ تنور جنگ را به گرمی‌ آتش
بِالنّارِ الَّتى تَجْمَعُ الْحَرارَةَ وَ الْحُمْرَةَ بِفِعْلِها وَ لَوْنِها. وَ مِمّا يُقَوّى
تشبیه کرده که حرارت و سرخی‌ را به عمل و رنگش فراهم می‌ آورد. و آنچه که این قول را
ذلِكَ قَوْلُ رَسُولِ اللّهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ قَدْ رَأى مُجْتَلَدَ النّاسِ
تقویت می‌ کند و فرمایش رسول خدا صلّی‌ اللّه علیه و آله است که چون نبرد شدید مردم را
يَوْمَ حُنَيْن وَ هِىَ حَرْبُ هَوازِنَ: «الاْنَ حَمِىَ الْوَطيسُ»،
در روز حنین که جنگ هوازن بود مشاهده کرد فرمود: «الاْنَ حَمِی‌َ الْوَطیسُ» (اکنون تنور جنگ گرم شد).
وَ الْوَطيسُ مُسْتَوْقَدُ النّارِ، فَشَبَّهَ رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ
و طیس جایگاه افروختن آتش است، رسول خدا صلّی‌ اللّه علیه وآله
مَا اسْتَحَرَّ مِنْ جِلادِ الْقَوْمِ بِاحْتِدامِ النّارِ وَ شِدَّةِ الْتِهابِها.-
گرم شدن جنگ آنان را به افروختگی‌ و شعلهور شدن آتش تشبیه فرموده است.
- اِنْقَضى هذَا الْفَصْلُ، وَ رَجَعْنا اِلى سَنَنِ الْغَرَضِ الاَْوَّلِ فى هذَا الْبابِ.-
این فصل تمام شد، و در این باب به روش اول خود یعنی‌ بیان حکمت ها بازگشتیم.
10 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ، لَمّا بَلَغَهُ اِغارَةُ اَصْحابِ مُعاوِيَةَ عَلَى الاَْنْبارِ،
و آن حضرت زمانی‌ که شنید یاران معاویه به غارت شهر انبار برخاسته اند،
11 فَخَرَجَ بِنَفْسِهِ ماشِياً حَتّى اَتَى النُّخَيْلَةَ، فَاَدْرَكَهُ النّاسُ وَ قالُوا:
تنها و پیاده از کوفه بیرون آمد تا به نُخَیله رسید، مردم در آنجا به او پیوستند و گفتند:
12 يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ، نَحْنُ نَكْفيكَهُمْ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:-
یا امیرالمؤمنین ما شرّ دشمن را از تو کفایت می‌ کنیم، فرمود:
13 وَ اللّهِ ما تَكْفُونَنى اَنْفُسَكُمْ، فَكَيْفَ تَكْفُونَنى غَيْرَكُمْ؟!
به خدا قسم شما شرّ خود را از من کفایت نمی‌ کنید، چگونه شرّ غیر خود را از من کفایت می‌ کنید؟!
14 اِنْ كانَتِ الرَّعايا قَبْلى لَتَشْكُو حَيْفَ رُعاتِها، فَاِنِّى الْيَوْمَ
همانا رعایای‌ قبل از من از ستم حاکمان شکایت می‌ کردند، و امروز من از
15 لاََشْكُو حَيْفَ رَعِيَّتى، كاَنَّنِى الْمَقُودُ وَ هُمُ الْقادَةُ،
ستم رعیّت خود شاکی‌ هستم. گویی‌ من تابعم و رعیّتم پیشوا،
16 اَوِ الْمَوْزُوعُ وَ هُمُ الْوَزَعَةُ!
یا من محکومم و آنـان حاکـم!
17 - فَلمّا قالَ عَلَيْهِ السّلامُ هذَا الْقَوْلَ فى كَلام طَويل قَدْ ذَكَرْنا مُخْتارَهُ
هنگامی‌ که امام این گفتار را در سخنی‌ طولانی‌ که گزیده ای‌ از آن را در قسمتی‌
18 فى جُمْلَةِ الْخُطَبِ، تَقَدَّمَ اِلَيْهِ رَجُلانِ مِنْ اَصْحابِهِ فَقالَ اَحَدُهُما:
از خطبه ها ذکر کردیم فرمود، دو نفر از یارانش نزد او آمدند، یکی‌ از آنان گفت:
19 اِنّى لا اَمْلِكُ اِلاّ نَفْسى وَ اَخى، فَمُرْنا بِاَمْرِكَ يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ،
من جز اختیار غیر خود و برادرم را ندارم، ای‌ امیرالمؤمنین
20 نَنْفُذْ لَهُ. فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:-
فرمان ده تا فرمان برم. حضرت فرمود:
21 وَ اَيْنَ تَقَعانِ مِمّا اُريدُ؟!
شما دو نفر کجا و آنچه من می‌ خواهم؟!
22 -  وَ قيلَ: اِنَّ الْحارِثَ بْنَ حَوْط اَتاهُ فَقالَ: اَتُرانى اَظُنُّ اَصْحابَ الْجَمَلِ
گفته اند: حارث بن حَوط خدمت حضرت آمد و گفت: تصور می‌ کنی‌ من گمان
23 كانُوا عَلى ضَلالَة؟ فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:-
می‌ کنم اصحاب جمل گمراه بودند؟ فرمود:
24 يا حارِثُ، اِنَّكَ نَظَرْتَ تَحْتَكَ وَ لَمْ تَنْظُرْ فَوْقَكَ فَحِرْتَ!
ای‌ حارث، تو صورت ظاهر را دیدی‌ نه عمق باطن را، به این خاطر سرگردان شدی‌!
25 اِنَّكَ لَمْ تَعْرِفِ الْحَقَّ فَتَعْرِفَ اَهْلَهُ، وَ لَمْ تَعْرِفِ الْباطِلَ
حق را نشناختی‌ تا اهلش را بشناسی‌، و باطل را نشناختی‌ تا روی‌ آورنده
26 فَتَعْرِفَ مَنْ اَتاهُ.
بـه آن را بشـناسـی‌ .
27 - فَقالَ الْحارِثُ: فَاِنّى اَعْتَزِلُ مَعَ سَعْدِ بْنِ مالِك وَ عَبْدِاللّهِ ابْنِ عُمَرَ،
حارث گفت: من با سعد بن مالک و عبداللّه بن عمر کنار می‌ روم
28 فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:-
آن حضـرت فـرمـود:
29 اِنَّ سَعْداً وَ عَبْدَاللّهِ بْنَ عُمَرَ لَمْ يَنْصُرا الْحَقَّ، وَ لَمْ يَخْذُلاَ
سعد و عبداللّه بن عمر نه حق را یاری‌ دادند، و نه دست از یاری‌ باطل
30 الْباطِلَ.
بـرداشتنـد.
31 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- صاحِبُ السُّلْطانِ كَراكِبِ الاَْسَدِ،
و آن حضرت فرمود: ندیم شاه چون شیر سوار است،
32 يُغْبَطُ بِمَوْقِعِهِ وَ هُوَ اَعْلَمُ بِمَوْضِعِهِ.
مقامش را حسرت خورند و او به موقعیّت خطرناک خود آگاه تر است.
33 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَحْسِنُوا فى عَقِبِ غَيْرِكُمْ، تُحْفَظُوا
و آن حضرت فرمود: به بازماندگان مردم احسان کنید، تا پاس بازماندگان
34 فى عَقِبِكُمْ.
شـما را بـدارند.
35 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ كَلامَ الْحُكَماءِ اِذا كانَ صَواباً كانَ دَواءً،
و آن حضرت فرمود: سخن حکیمان اگر درست باشد دوا،
36 وَ اِذا كانَ خَطَأً كانَ داءً.
و اگـر خطـا باشـد درد اسـت.
37 - وَ سَاَلَهُ رَجُلٌ اَنْ يُعَرِّفَهُ مَا الاْيمانُ. فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا كانَ الْغَدُ
مردی‌ از حضرت خواست که ایمان را به او بشناساند. آن حضرت فرمود: فردا
38 فَأْتِنى حَتّى اُخْبِرَكَ عَلى اَسْماع  ِ النّاسِ، فَاِنْ نَسيتَ
بیا تا در برابر مردم بگویم، تا اگر گفته ام را از یاد بردی‌
39 مَقالَتى حَفِظَها عَلَيْكَ غَيْرُكَ، فَاِنَّ الْكَلامَ كَالشّارِدَةِ، يَنْقُفُها
دیگری‌ حفظ کند، چه اینکه سخن مانند شکار رمنده است، یکی‌ آن را
40 هـذا، وَ يُخْطِئُها هذا.
می‌ رباید، و دیگری‌ از دست می‌ دهد.
41 - وَ قَدْ ذَكَرْنا ما اَجابَهُ بِهِ فيما تَقَدَّمَ مِنْ هذَا الْبابِ، وَ هُوَ قَوْلُهُ:
پاسخ امام را در گذشته از همین حکمت ها در سایه گفتار حضرت:
42 الاْيْمانُ عَلى اَرْبَع  ِ شُعَب.-
ایمان را چهار شعبه است نقل کردیم.
43 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يا بْنَ آدَمَ لا تَحْمِلْ هَمَّ يَوْمِكَ الَّذى
و آن حضرت فرمود: فرزند آدم! غم روزی‌ را که نیامده بر
44 لَمْ يَأْتِكَ عَلى يَوْمِكَ الَّذى قَدْ اَتاكَ، فَاِنَّهُ اِنْ يَكُ مِنْ عُمُرِكَ
روزی‌ که در آن هستی‌ بار مکن، اگر روز نیامده از عمرت باشد
45 يَأْتِ اللّهُ فيهِ بِرِزْقِكَ.
خداوند روزیت را می‌ رساند.
46 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَحْبِبْ حَبيبَكَ هَوْناًمّا، عَسى اَنْ
و آن حضرت فرمود: دوستت را به اندازه دوست دار شاید
47 يَكُونَ بَغيضَكَ يَوْماًمّا، وَ اَبْغِضْ بَغيضَكَ هَوْناً مّا،عَسى اَنْ
روزی‌ دشمنت شود، و دشمنت را به اندازه دشمن دار شاید
48 يَكُونَ حَبيبَكَ يَوْماًمّا.
روزی‌ دوسـتـت گــردد .
49 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - النّاسُ فِى الدُّنْيا عامِلانِ: عامِلٌ عَمِلَ
و آن حضرت فرمود: مردم در دنیا از جهت عمل دو عاملند: عاملی‌ که
50 فِى الدُّنْيا لِلدُّنْيا، قَدْ شَغَلَتْهُ دُنْياهُ عَنْ آخِرَتِهِ، يَخْشى عَلى
در دنیا برای‌ دنیا کار کند، که او را دنیایش از آخرتش بازدارد، او بر تهیدستی‌
51 مَنْ يَخْلُفُهُ الْفَقْرَ وَ يَأْمَنُهُ عَلى نَفْسِهِ، فَيُفْنى عُمُرَهُ فى مَنْفَعَةِ
بازماندگانش می‌ ترسد و بر تنگدستی‌ خود ایمن است، از این رو عمرش را برای‌ سود دیگران
52 غَيْرِهِ. وَ عامِلٌ عَمِلَ فِى الدُّنْيا لِما بَعْدَها، فَجاءَهُ الَّذى لَهُ
از دست می‌ دهد. و عاملی‌ که در دنیا برای‌ بعد از دنیا عمل می‌ کند، و بی‌ آنکه خود را به زحمت
53 مِنَ الدُّنْيا بِغَيْرِ عَمَل، فَاَحْرَزَ الْحَظَّيْنِ مَعاً، وَ مَلَكَ الدَّارَيْنِ
اندازد بهره او از دنیا به او می‌ رسد، بنابراین هر دو نصیب را به دست آورده، و هر دو دنیا را
54 جَميعاً، فَاَصْبَحَ وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ لا يَسْاَلُ اللّهَ حاجَةً
مالک شده، و نزد خداوند آبرومند گشته، حاجتی‌ را از خدا نخواهد
55 فَيَمْـنَعَـهُ.
که روا نگردد .
56 - وَ رُوِىَ اَنَّهُ ذُكِرَ عِنْدَ عُمَرَبْنِ الْخَطّابِ فى اَيّامِهِ حَلْىُ الْكَعْبَةِ وَ كَثْرَتُهُ،
گفته اند: در زمان حکومت عمر بن خطاب از زینت کعبه و فراوانی‌ آن سخن به میان آمد،
57 فَقالَ قَوْمٌ: لَوْ اَخَذْتَهُ فَجَهَّزْتَ بِهِ جُيُوشَ الْمُسْلِمينَ كانَ اَعْظَمَ لِلاَْجْرِ،
گروهی‌ پیشنهاد کردند اگر آن را بفروشی‌ و ارتش مسلمانان را تجهیز کنی‌ ثوابش بیشتر است،
58 وَ ما تَصْنَعُ الْكَعْبَةُ بِالْحَلْىِ؟! فَهَمَّ عُمَرُ بِذلِكَ، وَ سَاَلَ عَنْهُ
کعبه را به زینت چکار؟ عمر به این مسأله تصمیم گرفت، و از
59 اَميرَالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ فَقالَ: -
امیرالمؤمنین علیه السّلام پرسید، حضرت فرمود:
60 اِنَّ القُرْآنَ اُنْزِلَ عَلَى النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ الاَْمْوالُ
قرآن بر پیامبر صلّی‌ اللّه علیه وآله نازل شد و اموال
61 اَرْبَعَةٌ: اَمْوالُ الْمُسْلِمينَ فَقَسَّمَها بَيْنَ الْوَرَثَةِ فِى
چهار نوع بود: اموال مسلمانان که آن را میان ارث بران بر اساس قرآن
62 الْفَرائِضِ. وَالْفَىْءُ فَقَسَّمَهُ عَلى مُسْتَحِقّيهِ. وَالْخُمُسُ
تقسیم کرد. و غنیمت جنگی‌ که آن را بر مستحقان قسمت فرمود. و خمس که
63 فَوَضَعَهُ اللّهُ حَيْثُ وَضَعَهُ. وَالصَّدَقاتُ فَجَعَلَهَا اللّهُ حَيْثُ
خداوند آن را در جایی‌ که باید قرار داد. و صدقات که خداوند آن را در مصرفهای‌ معیّنش
64 جَعَلَها. وَ كانَ حَلْىُ الْكَعْبَةِ فيها يَوْمَئِذ، فَتَرَكَهُ اللّهُ عَلى
مقرر فرمود. در آن روز کعبه را زیور و زینت بود، و خداوند آن را به صورتی‌ که بود
65 حالِهِ، وَ لَمْ يَتْرُكْهُ نِسْياناً، وَ لَمْ يَخْفَ عَلَيْهِ مَكاناً، فَاَقِرَّهُ
گذاشت، البته از روی‌ فراموشی‌ رها نکرد، و جایش بر خدا پنهان نبود،
66 حَيْـثُ اَقَـرَّهُ اللّـهُ وَ رَسُـولُـهُ.
تو هم آن را همان جا که رسول خدا قرار داده اند بر جای‌ خود بگذار.
67 - فَقالَ لَهُ عُمَرُ: لَوْلاكَ لاَفْتَضَحْنا. وَ تَرَكَ الْحَلْىَ بِحالِهِ.-
عمر گفت: اگر تو نبودی‌ ما رسوا می‌ شدیم. و زینت کعبه را به حال خود گذاشت.
68 - وَ رَوِىَ اَنَّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ رُفِعَ اِلَيْهِ رَجُلانِ سَرَقا مِنْ مالِ اللّهِ:
روایت شده: دو مرد را به حضورش آوردند که از بیت المال دزدی‌ کرده بودند:
69 اَحَدُهُما عَبْدٌ مِنْ مالِ اللّهِ، وَ الاْخَرُ مِنْ عُرُوضِ النّاسِ. فَقالَ: -
یکی‌ از آن دو نفر بنده ای‌ بود از بیت المال، و آن دیگری‌ غلام مردم. فرمود:
70 اَمّا هذا فَهُوَ مِنْ مالِ اللّهِ وَلا حَدَّ عَلَيْهِ، مالُ اللّهِ اَكَلَ بَعْضُهُ
این عبد از بیت المال است و او را حدّی‌ نیست، مال خداوند برخی‌ از آن برخی‌ دیگر را
71 بَعْضاً. وَ اَمَّا الاْخَرُ فَعَليْهِ الْحَدُّ. فَقَطَعَ يَدَهُ.
خـورده. و امّا غلام را حدّ الهی‌ مقرر است. پس دست او را بریـد.
72 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لَوْ قَدِ اسْتَوَتْ قَدَماىَ مِنْ هذِهِ
و آن حضرت فرمود: اگر قدمهایم در این لغزشگاهها استوار بماند،
73 الْمَداحِضِ لَغَيَّرْتُ اَشْياءَ.
چیزهـایی‌ را تغییر خواهـم داد.
74 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِعْلَمُوا عِلْماً يَقيناً اَنَّ اللّهَ لَمْ يَجْعَلْ لِلْعَبْدِ
و آن حضرت فرمود: به علم یقینی‌ بدانید که خداوند برای‌ بنده اش
75 ـ وَ اِنْ عَظُمَتْ حيلَتُهُ، وَ اشْتَدَّتْ طِلْبَتُهُ، وَ قَوِيَتْ مَكيدَتُهُ ـ
هر چند چاره جویی‌ اش عظیم و جستجوگریش سخت، و نقشه اش نیرومند باشد
76 اَكْثَرَ مِمّا سُمِّىَ لَهُ فِى الذِّكْرِ الْحَكيمِ، وَ لَمْ يَحُلْ بَيْنَ الْعَبْدِ
بیش از آنچه در کتاب حکیمش برای‌ او مقرّر شده به او نرساند، و بنده ناتوان و کم تدبیر
77 فى ضَعْفِهِ وَ قِلَّةِ حيلَتِهِ وَ بَيْنَ اَنْ يَبْلُغَ ما سُمِّىَ لَهُ فِى الذِّكْرِ
را نیز از رسیدن به آنچه که در کتاب حکیمش برای‌ او مقرر شده
78 الْحَكيمِ. وَ الْعارِفُ لِهذا الْعامِلُ بِهِ اَعْظَمُ النّاسِ راحَةً
مانع نگردد. کسی‌ که به این واقعیت آشناست و بر اساس آن حرکت می‌ کند آسایش و سودش از
79 فى مَنْفَعَة. وَ التّارِكُ لَهُ الشّاكُّ فيهِ اَعْظَمُ
همه مردم برتر است. و آن که این حقیقت را از نظر دور داشته و در آن دچار تردید است
80 النّاسِ شُغُلاً فى مَضَرَّة.
گرفتاری‌ و زیانش از همه مردم بیشتر است.
81 وَ رُبَّ مُنْعَم عَلَيْهِ مُسْتَدْرَجٌ بِالنُّعْمى، وَ رُبَّ مُبْتَلًى
بسا کسی‌ که مشمول نعمت حق است ولی‌ به سبب آن به کیفر حق نزدیک می‌ گردد، و بسا مبتلایی‌
82 مَصْنُوعٌ لَهُ بِالْبَلْوى. فَزِدْ اَيُّهَا الْمُسْتَمِعُ فى شُكْرِكَ، وَ قَصِّرْ
که ابتلایش موجب احسان به اوست. ای‌ شنونده به شکرگزاریت بیفزا، و شتابت
83 مِنْ عَجَلَتِكَ، وَ قِفْ عِنْدَ مُنْتَهى رِزْقِكَ.
را کـم کـن، و نـزد منتهـای‌ روزیـت توقّـف کـن.
84 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاتَجْعَلُوا عِلْمَكُمْ جَهْلاً، وَ يَقينَكُمْ شَكّاً.
و آن حضرت فرمود: دانش خود را جهل، و یقینتان را تردید قرار ندهید.
85 اِذا عَلِمْتُمْ فَاعْمَلُوا، وَ اِذا تَيَقَّنْتُمْ فَاَقْدِمُوا.
زمانی‌ که دانستید عمـل کنید، و هرگاه یقین کردید اقـدام نمایید.
86 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ الطَّمَعَ مُورِدٌ غَيْرُ مُصْدِر،
و آن حضرت فرمود: طمع واردکنندای‌ به هلاکت است که بازنمی‌ گرداند،
87 وَ ضامِنٌ غَيْرُ وَفِىٍّ. وَ رُبَّما شَرِقَ شارِبُ الْماءِ قَبْلَ رِيِّهِ.
و ضامنی‌ است که وفا نمی‌ کند. بسا نوشنده آب که پیش از سیراب شدن گلوگیرش گردد.
88 وَ كُلَّما عَظُمَ قَدْرُ الشَّىْءِ الْمُتَنافَسِ فيهِ عَظُمَتِ الرَّزِيَّةُ
به هراندازه ارزش چیزی‌ که برای‌ به دست آوردنش رغبت می‌ کنندبزرگ باشدمصیبت از
89 لِفَقْدِهِ. وَ الاَْمانِىُّ تُعْمى اَعْيُنَ الْبَصائِرِ، وَالْحَظُّ يَأْتى
دست رفتنش بزرگ است. آرزوها دیده بصیرت را کور می‌ کند، و نصیب به جانب کسی‌ می‌ آید
90 مَـنْ لايَـأْتـيـهِ.
که به سوی‌ نصیب نمی‌ رود.
91 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اللّهُمَّ، اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ اَنْ تَحْسُنَ
و آن حضرت فرمود: خداوندا، به تو پناه می‌ برم از اینکه ظاهرم
92 فى لامِعَةِ الْعُيُونِ عَلانِيَتى، وَ تَقْبُحَ فيما اُبْطِنُ لَكَ
در دیده مردم نیکو جلوه کند، و درونم در آنچه از تو پنهان می‌ کنم
93 سَريرَتى، مُحافِظاً عَلى رِئاءِ النّاسِ مِنْ نَفْسى بِجَميع  ِ
زشت نماید، خود را از همه آنچه بر من آگاهی‌
94 ما اَنْتَ مُطَّلِعٌ عَلَيْهِ مِنّى، فَاُبْدِىَ لِلنّاسِ حُسْنَ ظاهِرى،
در برابر دید مردم حفظ کنم، پس ظاهر آراسته ام را برای‌ مردم آشکار نموده،
95 وَ اُفْضِىَ اِلَيْكَ بِسُوءِ عَمَلى، تَقَرُّباً اِلى عِبادِكَ، وَ تَباعُداً مِنْ
و زشتی‌ کردارم را به سوی‌ تو آورم، تا خود را به مردم نزدیک، و از خشنودی‌ تو
96 مَرْضاتِكَ.
دور ســازم .
97 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لا وَالَّذى اَمْسَيْنا مِنْهُ فى غُبْرِ لَيْلَة دَهْماءَ،
و آن حضرت فرمود: نه، به خداوندی‌ که از سوی‌ او شب کردیم در بقایای‌ شب تار،
98 تَكْشِرُ عَنْ يَوْم اَغَرَّ، ما كانَ كَذا وَ كَذا.
شبی‌ که لبخندش روز روشنی‌ را مژده می‌ دهد، چنین و چنان نبوده.
99 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - قَليلٌ تَدُومُ عَلَيْهِ اَرْجى مِنْ كَثير
و آن حضرت فرمود: اندک کاری‌ که بر آن مداومت کنی‌ امیدبخش تر است از کار زیادی‌
100 مَمْلُـول مِنْـهُ.
که از آن خسته شوی‌.
101 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا اَضَرَّتِ النَّوافِلُ بِالْفَرائِضِ فَارْفُضُوها.
و آن حضرت فرمود: زمانی‌ که مستحبّات به واجبات زیان بزند مستحبات را رها کنید.
102 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ تَذَكَّرَ بُعْدَ السَّفَرِ اسْتَعَدَّ.
و آن حضرت فرمود: آن که دوری‌ سفر قیامت را به یاد آرد برای‌ آن آماده شود.
103 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لَيْسَتِ الرَّوِيَّةُ كَالْمُعايَنَةِ مَعَ الاَْبْصارِ،
و آن حضرت فرمود: اندیشه مانند دیدن با چشم ها نیست،
104 فَقَدْ تَكْذِبُ الْعُيُونُ اَهْلَها، وَلايَغُشُّ الْعَقْلُ مَنِ اسْتَنْصَحَهُ.
که گاهی‌ چشم ها به صاحبانش دروغ می‌ گویند، ولی‌ خرد به کسی‌ که از او نصیحت خواهد خیانت نمی‌ کند.
105 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الْمَوْعِظَةِ حِجابٌ مِنَ الْغِرَّةِ.
و آن حضرت فرمود: بین شما و موعظه حجابی‌ از غفلت است.
106 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - جاهِلُكُمْ مُزْدادٌ، وَ عالِمُكُمْ مُسَوِّفٌ.
و آن حضرت فرمود: نادان شما آنچه را نباید زیاد می‌ کند، و آگاه شما آنچه را باید به تأخیر می‌ اندازد.
107 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - قَطَعَ الْعِلْمُ عُذْرَ الْمُتَعَلِّلينَ.
و آن حضرت فرمود: دانش راه عذر را بر بهانه جویان بسته است.
108 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كُلُّ مُعاجَل يَسْاَلُ الاِْنْظارَ، وَ كُلُّ
وآن حضرت فرمود:آن که مرگش را به شتاب اراده کرده اندمهلت می‌ خواهد،وآن راکه مهلت داده اند
109 مُؤَجَّـل يَتَعَلَّلُ بِالتَّسْويفِ.
با به تأخیر انداختن مهلت تعلّل می‌ورزد.
110 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما قالَ النّاسُ لِشَىْء «طُوبى لَهُ» اِلاّ
و آن حضرت فرمود: مردم کسی‌ را نگفتند «خوشا به حال او» مگر اینکه
111 وَ قَدْ خَبَاَ لَهُ الدَّهْرُ يَوْمَ سَوْء.
روزگار برای‌ او روز بدی‌ را پنهان کرد.
112 - وَ قَدْ سُئِلَ عَنِ الْقَدَرِ فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - طَريقٌ مُظْلِمٌ فَلاتَسْلُكُوهُ،
آن حضرت را از قَدَر پرسیدند، فرمود: راهی‌ است تاریک در آن نروید،
113 وَ بَحْرٌ عَميقٌ فَلاتَلِجُوهُ، وَ سِرُّ اللّهِ فَلاتَتَكَلَّفُوهُ.
دریایی‌ است عمیق واردش نشوید، سرّی‌ است خدایی‌ برای‌ کشف آن خود را به زحمت نیندازید.
114 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا اَرْذَلَ اللّهُ عَبْداً حَظَرَ عَلَيْهِ الْعِلْمَ.
و آن حضرت فرمود: زمانی‌ که خداوند بنده ای‌ را خوار کند دانش را از او منـع نماید.
115 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كانَ لى فيما مَضى اَخٌ فِى اللّهِ،
و آن حضرت فرمود: مرا در گذشته برادری‌ خدایی‌ بود،
116 وَ كانَ يُعْظِمُهُ فى عَيْنى صِغَرُ الدُّنْيا فى عَيْنِهِ. وَ كانَ خارِجاً
کوچکی‌ دنیا در نظرش او را در نظرم بزرگ می‌ نمود. از سلطه
117 مِنْ سُلْطانِ بَطْنِهِ، فَلايَشْتَهى ما لايَجِدُ، وَلايُكْثِرُ اِذا وَجَدَ.
شکمش آزاد بود، آنچه نمی‌ یافت آرزو نمی‌ کرد، و هرگاه می‌ یافت زیاده روی‌ نداشت.
118 وَ كانَ اَكْثَرَ دَهْرِهِ صامِتاً، فَاِنْ قالَ بَذَّ الْقائِلينَ، وَ نَقَعَ
اکثر روزگارش را خاموش بود، و اگر می‌ گفت بر گویندگان غالب می‌ شد، و تشنگی‌ پرسندگان
119 غَليلَ السّائِلينَ. وَ كانَ ضَعيفاً مُسْتَضْعَفاً، فَاِنْ جاءَ الْجِدُّ
را به زلال معرفت فرومی‌ نشاند. افتاده بود و او را ناتوان می‌ شمردند، ولی‌ بهوقت جدّ و
120 فَهُوَ لَيْثٌ غاد وَ صِلُّ واد. لايُدْلى بِحُجَّة حَتّى يَأْتِىَ
جهاد شیر خشمگین و مار زهرآگین بود. تا نزد قاضی‌ نمی‌ آمد اقامه
121 قاضِياً. وَ كانَ لايَلُومُ اَحَداً عَلى ما يَجِدُ الْعُذْرَ فى مِثْلِهِ
حجّت نمی‌ کرد. احدی‌ را به کاری‌ که در مثل آن عذر می‌ یافت ملامت
122 حَتّى يَسْمَعَ اعْتِذارَهُ. وَ كانَ لايَشْكُو وَجَعاً اِلاّ عِنْدَ بُرْئِهِ.
نمی‌ نمود تا عذرش را بشنود. دردی‌ را جز به وقت بهبودیش شکایت نمی‌ کرد.
123 وَ كانَ يَقُولُ ما يَفْعَلُ، وَ لايَقُولُ ما لايَفْعَلُ. وَ كانَ اِذا غُلِبَ
چیزی‌ را که می‌ گفت انجام می‌ داد، و آنچه را عمل نمی‌ کرد نمی‌ گفت. اگر در سخن
124 عَلَى الْكَلامِ لَمْ يُغْلَبْ عَلَى السُّكُوتِ، وَ كانَ عَلى ما يَسْمَعُ
بر او غالب می‌ شدند در سکوت مغلوب نمی‌ شد، و بر شنیدن
125 اَحْرَصَ مِنْهُ عَلى اَنْ يَتَكَلَّمَ. وَ كانَ اِذا بَدَهَهُ اَمْرانِ نَظَرَ
حریص تر از گفتن بود. هرگاه دو برنامه پیش می‌ آمد دقت می‌ کرد که
126 اَيُّهُما اَقْرَبُ اِلَى الْهَوى فَيُخالِفُهُ. فَعَلَيْكُمْ بِهذِهِ الْخَلائِقِ
کدام به هوای‌ نفس نزدیک تر است پس آن را مخالفت می‌ نمود. بر شما باد به این اوصاف
127 فَالْزَمُوها وَ تَنافَسُوا فيها، فَاِنْ لَمْ تَسْتَطيعُوها فَاعْلَمُوا اَنَّ
و ملازمت و رغبت به آنها، پس اگر همه آنها را قدرت ندارید بدانید که
128 اَخْذَ الْقَليلِ خَيْرٌ مِنْ تَرْكِ الْكَثيرِ.
به دست آوردن اندک بهتر از ترک بسیار است.
129 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لَوْ لَمْ يَتَوَعَّدِ اللّهُ عَلى مَعْصِيَتِهِ،
و آن حضرت فرمود: اگر خداوند در برابر گناه، تهدید به عذاب نکرده بود،
130 لَكانَ يَجِبُ اَنْ لا يُعْصى شُكْراً لِنِعَمِهِ.
هرآینـه واجـب بود به خاطر شـکر نعمتش نافرمانی‌ نشـود.
131 - وَ قالَ عَلَيْهِ السّلامُ، وَ قَدْ عَزَّى الاَْشْعَثَ بْنَ قَيْس عَنِ ابْن لَهُ: -
و آن حضرت، اشعث را به خاطر مرگ فرزندش این گونه تسلیت داد:
132 يا اَشْعَثُ، اِنْ تَحْزَنْ عَلَى ابْنِكَ فَقَدِ اسْتَحَقَّتْ مِنْكَ ذلِكَ
ای‌ اشعث، اگر بر فرزندت غمگینی‌ سزاواری‌ که این لازمه
133 الرَّحِمُ، وَ اِنْ تَصْبِرْ فَفِى اللّهِ مِنْ كُلِّ مُصيبَة خَلَفٌ.
خویشاوندی‌ است، و اگر صبر کنی‌ خدا را در هر مصیبتی‌ پاداشی‌ است.
134 يا اَشْعَثُ، اِنْ صَبَرْتَ جَرى عَلَيْكَ الْقَدَرُ وَ اَنْتَ مأْجُورٌ،
ای‌ اشعث، اگر صبر کنی‌ تقدیر الهی‌ بر تو جاری‌ شده و اجر خواهی‌ برد،
135 وَ اِنْ جَزِعْتَ جَرى عَلَيْكَ الْقَدَرُ وَ اَنْتَ مَأْزُورٌ. يا اَشْعَثُ،
و اگر بی‌ تابی‌ کنی‌ تقدیر الهی‌ بر توجاری‌ شده و گناهکار خواهی‌ شد. ای‌ اشعث،
136 ابْنُكَ سَرَّكَ وَ هُوَ بَلاءٌ وَ فِتْنَةٌ، وَ حَزنَكَ
فرزندت تو را خوشحال کرددرحالی‌ که برای‌ توامتحان وآزمایش بود، وغمگینت ساخت
137 وَ هُوَ ثَوابٌ وَ رَحْمَةٌ.
در حالی‌ که برای‌ تو ثواب و رحمت است.
138 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ عَلى قَبْرِ رَسُولِ اللّهِ صَلّى اللّهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ ساعَةَ دَفْنِهِ: -
کنار قبر رسول خدا صلّی‌ اللّه علیه وآله به وقت دفن آن حضرت گفت:
139 اِنَّ الصَّبْرَ لَجَميلٌ اِلاّ عَنْكَ، وَ اِنَّ الْجَزَعَ لَقَبيحٌ اِلاّ عَلَيْكَ.
شکیبایی‌ زیباست مگر بر مرگ تو، و بی‌ تابی‌ زشت است مگر در مصیبت تو.
140 وَ اِنَّ الْمُصابَ بِكَ لَجَليلٌ، وَ اِنَّهُ قَبْلَكَ وَ بَعْدَكَ لَجَلَلٌ.
هرآینه مصیبتی‌ که از مرگ تو به ما رسید بزرگ، و مصائب پیش از تو و بعد ازتو کوچک است.
141 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاتَصْحَبِ الْمائِقَ، فَاِنَّهُ يُزَيِّنُ لَكَ فِعْلَهُ،
و آن حضرت فرمود: با احمق همنشین مباش، چه اینکه کارش را برای‌ تو می‌ آراید،
142 وَ يَوَدُّ اَنْ تَكُونَ مِثْلَهُ.
و علاقه دارد مانند او باشی‌.
143 - وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ مَسافَةِ ما بَيْنَ الْمَشْرِقِ وَالْمَغْرِبِ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: -
از مسافت میان مشرق و مغرب از حضرتش پرسیدند، آن حضرت فرمود:
144 مَسيرَةُ يَوْم لِلشَّمْسِ.
مسیرِ یک روز خورشـید است.
145 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَصْدِقاؤُكَ ثَلاثَةٌ، وَ اَعْداؤُكَ ثَلاثَةٌ:
و آن حضرت فرمود: دوستانت سه نفر، و دشمنانت نیز سه نفرند:
146 فَاَصْدِقاؤُكَ: صَديقُكَ، وَ صَديقُ صَديقِكَ، وَ عَدُوُّ عَدُوِّكَ.
اما دوستانت: دوستت، و دوست دوستت، و دشمن دشمنت هستند.
147 وَ اَعْداؤُكَ: عَدُوُّكَ، وَ عَدُوُّ صَديقِكَ، وَ صَديقُ عَدُوِّكَ.
امّـا دشمنانت: دشمنت، و دشمن دوستت، و دوسـت دشمنت می‌ باشند.
148 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: لِرَجُل رَآهُ يَسْعى عَلى عَدُوٍّ لَهُ بِما فيهِ اِضْرارٌ بِنَفْسِهِ: -
به کسی‌ که برای‌ ضربه زدن به دشمنش در برنامه ای‌ می‌ کوشید که برای‌ خودش ضرر داشت، فرمود:
149 اِنَّـما اَنْـتَ كَالطّاعِـنِ نَفْسَـهُ لِيَقْتُـلَ رِدْفَـهُ .
تو مانند کسی‌ هستی‌ که بر خود نیزه فرومی‌ برد تا کسی‌ را که پشت سر خود سوار کرده از پای‌ درآورد.
150 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما اَكْثَرَ الْعِبَرَ وَ اَقَلَّ الاِْعْتِبارَ!
و آن حضرت فرمود: چه فراوان است عبرتها، و چه اندک اند عبرت گیران!
151 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ بالَغَ فى الْخُصُومَةِ اَثِمَ، وَ مَنْ
و آن حضرت فرمود: آن که دشمنی‌ را از اندازه بگذراند گناه کرده، و کسی‌ که کوتاهی‌
152 قَصَّرَ فيها ظُلِمَ، وَلايَسْتَطيعُ اَنْ يَتَّقِىَ اللّهَ مَنْ خاصَـمَ.
ورزد بر او ستم خواهد شد، و آن که ستیزه جویی‌ نماید قدرت ندارد خدا را بپرهیزد.
153 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما اَهَمَّنى ذَنْبٌ اُمْهِلْتُ بَعْدَهُ حَتّى
و آن حضرت فرمود: گناهی‌ که پس از آن مهلت یافتم تا دو رکعت نماز
154 اُصَلِّىَ رَكْعَتَيْنِ; وَ اَسْأَلُ اللّهَ الْعافِيَةَ.
به جای‌ آورم اندوهگینم نکرد; و از خداوند عافیت می‌ خواهم.
155 - وَ سُئِلَ عَلَيْهِ السَّلامُ: كَيْفَ يُحاسِبُ اللّهُ الْخَلْقَ عَلى كَثْرَتِهِمْ؟ فَقالَ:-
از آن حضرت سؤال شد: خداوند چگونه حساب مردم را با این همه جمعیت می‌ رسد؟ فرمود:
156 كَما يَرْزُقُهُمْ عَلى كَثْرَتِهِمْ.
همان گونه که با این جمعیت رزقشان می‌ دهد.
157 - فَقيلَ: كَيْفَ يُحاسِبُهُمْ وَ لايَرَوْنَهُ؟ فَقالَ:- كَما
پرسیدند: در حالی‌ که خدا را نمی‌ بینند چگونه به حساب آنها می‌ رسد؟ فرمود: همان گونه که
158 يَـرْزُقُـهُـمْ وَ  لايَـرَوْنَـهُ.
آنان را روزی‌ می‌ دهد در حالی‌ که او را نمی‌ بینند.
159 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - رَسُولُكَ تَرْجُمانُ عَقْلِكَ، وَ كِتابُكَ
و آن حضرت فرمود: فرستاده تو نزد دیگران بیان کننده عقل توست، و نامه ات
160 اَبْـلَـغُ مـا يَـنْـطِـقُ عَـنْـكَ.
رساترین چیزی‌ است که از جانب تو سخن می‌ گوید.
161 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَا الْمُبْتَلَى الَّذى قَدِ اشْتَدَّ بِهِ الْبَلاءُ
و آن حضرت فرمود: کسی‌ که بلا و گرفتاری‌ بر او سخت شده
162 بِاَحْوَجَ اِلَى الدُّعاءِ مِنَ الْمُعافَى الَّذى لايَأْمَنُ الْبَلاءَ.
نیازمندتر به دعا نیست از تندرستی‌ که از بلا ایمن نمی‌ باشد.
163 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - النّاسُ اَبْناءُ الدُّنْيا، وَلايُلامُ الرَّجُلُ عَلى
و آن حضرت فرمود: مردم فرزندان دنیایند، مرد بر دوستی‌
164 حُــبِّ اُمِّــهِ.
مادرش سرزنش نمی‌ شود.
165 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ الْمِسْكينَ رَسُولُ اللّهِ، فَمَنْ مَنَعَهُ
و آن حضرت فرمود: تهیدست فرستاده خداست، کسی‌ که او را محروم کند
166 فَقَدْ مَنَعَ اللّهَ، وَ مَنْ اَعْطاهُ فَقَدْ اَعْطَى اللّهَ.
خدا را محروم کرده، و هر که به او ببخشد به خدا بخشیده.
167 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما زَنى غَيُورٌ قَطُّ.
و آن حضـرت فرمـود: مرد باغیرت هرگز زنـا نمی‌ کنـد.
168 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كَفـى بِالاَْجَـلِ حارِسـاً.
و آن حضرت فرمود: اجل حتمی‌ برای‌ نگهداری‌ انسان بس است.
169 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يَنامُ الرَّجُلُ عَلى الثُّكْلِ، وَ لايَنامُ عَلَى
و آن حضرت فرمود: داغدار می‌ خوابد، ولی‌ مال ربوده
170 الْحَرَبِ.
نمی‌ خـوابـد.
171 - وَ مَعْنى ذلِكَ اَنَّهُ يَصْبِرُ عَلى قَتْلِ الاَْوْلادِ، وَلايَصْبِرُ عَلى سَلْبِ الاَْمْوالِ-.
یعنی‌ مرد بر مرگ فرزند صبر می‌ کند، ولی‌ بر غارت مالش شکیبایی‌ نمی‌ورزد.
172 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَوَدَّةُ الاْباءِ قَرابَةٌ بَيْنَ الاَْبْناءِ،
و آن حضرت فرمود: دوستی‌ پدران خویشاوندی‌ بین فرزندان است،
173 وَ الْقَرَابَةُ اِلَى الْمَوَدَّةِ اَحْوَجُ مِنْ الْمَوَدَّةِ اِلَى الْقَرابَةِ.
و خویشاوندی‌ به دوستی‌ محتاج تر از دوستی‌ به خویشاوندی‌ است.
174 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِتَّقُوا ظُنُونَ الْمُؤْمِنينَ، فَاِنَّ اللّهَ تَعالى
و آن حضرت فرمود: از گمانهای‌ اهل ایمان پروا کنید، که خداوند
175 جَعَلَ الْحَقَّ عَلى اَلْسِنَتِهِمْ.
حق را بر زبان آنان نهاده است.
176 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لا يَصْدُقُ ايمانُ عَبْد حَتّى يَكُونَ
و آن حضرت فرمود: ایمان عبد صادق نیست مگر اینکه اعتمادش به آنچه
177 بِما فى يَدِ اللّهِ سُبْحانَهُ اَوْثَقَ مِنْهُ بِما فى يَدِهِ.
نزد خداست از آنچه در دست خود دارد بیشتر باشد.
178 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لاَِنَسِ بْنِ مالِك ـ وَ قَدْ كانَ بَعَثَهُ اِلَى طَلْحَةَ وَالزُّبَيْرِ
وقتی‌ حضرت به جانب بصره آمد، انس بن مالک را به سوی‌ طلحه و زبیر فرستاد
179 لَمّا جاءَ اِلَى الْبَصْرَةِ يُذَكِّرُهُما شَيْئاً قَدْ سَمِعَهُ مِنْ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ
تا سخنی‌ را که درباره آنان از پیامبر صلّی‌ اللّه علیه وآله شنیده بود
180 وَ آلِهِ فى مَعْناهُما. فَلَوى عَنْ ذلِكَ، فَرَجَعَ اِلَيْهِ فَقالَ: اِنِّى اُنْسيتُ ذلِكَ
به یادشان آورد. انس از مأموریت سر باز زد و خدمت امام آمد و گفت: آن سخن را
181 الاَْمْــرَ ـ :-
از یاد برده ام. فرمود:
182 اِنْ كُنْتَ كاذِباً فَضَرَبَكَ اللّهُ بِها بَيْضاءَ لامِعَةً لاتُواريهَا الْعِمامَةُ.
اگر دروغ می‌ گویی‌ خداوند تو را به سپیدی‌ درخشانی‌ دچار کندکـه عمامه آن را نپوشاند.
183 - يَعْنِى الْبَرَصَ. فَاَصابَ اَنَساً هذَا الدّاءُ فيما بَعْدُ فى وَجْهِهِ، فَكانَ لايُرى
یعنی‌ بیماری‌ برص. انس چهره اش به آن بیماری‌ مبتلا شد، و بعد از آن کسی‌ او را
184 اِلاّ مُبَرْقـَعـاً. -
جز با نقاب ندید.
185 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ لِلْقُلُوبِ اِقْبالاً وَ اِدْباراً، فَاِذا
و آن حضرت فرمود: دلها را نشاطی‌ و ملالی‌ است، اگر نشاط
186 اَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوها عَلَى النَّوافِلِ، وَ اِذا اَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِها
روی‌ آورد آنها را به مستحبّات وادارید، و اگر ملالت دست داد به برگزاری‌
187 عَلَى الْفَرائِضِ.
واجبـات اکتفـا کنیـد.
188 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - وَ فِى الْقُرْآنِ نَبَاُ ما قَبْلَكُمْ، وَ خَبَرُ
و آن حضرت فرمود: خبر آنچه پیش از شما و بعد از شماست، و نیز
189 ما بَعْدَكُمْ، وَ حُكْمُ ما بَيْنَكُمْ.
دستور زندگی‌ شما در قرآن است.
190 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - رُدُّوا الْحَجَرَ مِنْ حَيْثُ جاءَ، فَاِنَّ
و آن حضرت فرمود: سنگ را به همان جا که از آن برآمده برگردانید، چرا که
191 الشَّرَّ لايَدْفَعُهُ اِلاَّ الشَّرُّ.
شر را جز شرّ دفع نمی‌ کند.
192 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِكاتِبِهِ عُبَيْدِاللّهِ بْنِ اَبى رافِع  : - اَلِقْ دَواتَكَ،
آن حضرت به دفتردارش عبیداللّه بن ابی‌ رافع فرمود: دواتت را لیقه بگذار،
193 وَاَطِلْ جِلْفَةَ قَلَمِكَ، وَ فَرِّجْ بَيْنَ السُّطُورِ، وَ قَرْمِطْ بَيْنَ
زبانه قلمت را دراز کن، میان سطرها را گشاد گیر، و حروف را نزدیک هم
194 الْحُرُوفِ، فَاِنَّ ذلِكَ اَجْدَرُ بِصَباحَةِ الْخَطِّ.
قرار ده، که این روش به زیبایی‌ خط شایسته تر است.
195 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَنَا يَعْسُوبُ الْمُؤْمِنينَ، وَالْمالُ يَعْسُوبُ
و آن حضرت فرمود: من پیشوای‌ مؤمنینم، و ثروتْ پیشوای‌
196 الْفُجّارِ.
بـدکـاران .
197 - وَ مَعْنى ذلِكَ اَنَّ الْمُؤْمِنينَ يَتَّبِعُونَنى، وَ الْفُجّارَ يَتَّبِعُونَ الْمالَ،
یعنی‌ اهل ایمان مرا پیروی‌ می‌ کنند، و بدکاران دنبال ثروتند،
198 كَما تَتَّبِعُ النَّحْلُ يَعْسُوبَها وَ هُوَ رَئيسُها.-
چنانکه زنبوان از یعسوبشان که پیشوای‌ آنهاست پیروی‌ می‌ نمایند.
199 - وَ قالَ لَهُ بَعْضُ الْيَهُودِ: ما دَفَنْتُمْ نَبِيَّكُمْ حَتَّى اخْتَلَفْتُمْ فيهِ! فَقالَ
بعضی‌ ازیهود گفتند: هنوز پیامبرتان را دفن نکرده بودید که در باره اش دچار اختلاف شدید!
200 عَلَيْهِ السَّلامُ لَهُ: - اِنَّما اخْتَلَفْنا عَنْهُ لا فيهِ، وَلكِنَّكُمْ
فــرمــود : ما نسبت به آنچه از او رسیده بود اختلاف کردیم نه در باره شخص او، ولی‌ شما
201 ما جَفَّتْ اَرْجُلُكُمْ مِنْ الْبَحْرِ حَتّى قُلْتُمْ لِنَبِيِّكُمْ: «اِجْعَلْ لَنا
هنوز پایتان از آب دریا خشک نشده بود که به پیامبرتان گفتید: برای‌ ما از بت
202 اِلهاً كَما لَهُمْ آلِهَةٌ، قالَ: اِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ».
خدایی‌ قرار داده چنانکه اینان را خدایانی‌ است، موسی‌ گفت: شما مردمی‌ نفهم هستید».
203 - وَ قيلَ لَهُ: بِاَىِّ شَىْء غَلَبْتَ الاَْقْرانَ؟ فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- ما لَقيتُ اَحَداً
به آن حضرت گفته شد: چگونه بر هماوردانت غالب شدی‌؟ آن حضرت فرمود: احدی‌ را ندیدم
204 اِلاّ اَعانَنى عَلى نَفْسِهِ.
جز اینکه مرا بر علیه خود کمک کرد.
205 - يُومِئُ بِذلِكَ اِلى تَمَكُّنِ هَيْبَتِهِ فِى الْقُلُوبِ.-
اشاره به جا گرفتن هیبت و عظمتش در دلها دارد.
206 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لاِبْنِهِ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ: - يا بُنَىَّ اِنّى اَخافُ
به فرزندش محمّد بن حنفیّه فرمود: پسرم! از
207 عَلَيْكَ الْفَقْرَ، فَاسْتَعِذْ بِاللّهِ مِنْهُ، فَاِنَّ الْفَقْرَ مَنْقَصَةٌ
تهیدستی‌ بر تو می‌ ترسم، از آن به خداوند پناه ببر، چرا که تهیدستی‌ دین را
208 لِلدّينِ، مَدْهَشَةٌ لِلْعَقْلِ، داعِيَةٌ لِلْمَقْتِ.
ناقص، و عقل را سرگردان می‌ کند، و پدیدآورنده دشمنی‌ است.
209 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِسائِل سَاَلَهُ عَنْ مُعْضِلَة: - سَلْ تَفَقُّهاً، وَ لاتَسْأَلْ
در پاسخ کسی‌ که مشکلی‌ از او پرسید، فرمود: برای‌ فهمیدن بپرس، نه برای‌ به سختی‌ انداختن
210 تَعَنُّـتاً، فَاِنَّ الْجاهِلَ الْمُتَعَلِّمَ شَبيهٌ بِالْعالِمِ، وَ اِنَّ الْعالِمَ
طرف مقابل، چرا که نادانِ یادگیرنده شبیه به عالم است، و عالم
211 الْمُتَعَسِّـفَ شَبيهٌ بِالْجـاهِلِ الْمُتَعَنِّـتِ.
بی‌ انصاف شبیه به نادانی‌ است که برای‌ زحمت دیگری‌ سؤال می‌ کند.
212 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِعَبْدِ اللّهِ بْنِ الْعَبّاسِ وَ قَدْ اَشارَ عَلَيْهِ فى شَىْء
آن حضرت به عبداللّه بن عباس در باره نظری‌ از او که
213 لَمْ يُوافِقْ رَأْيَهُ: - لَكَ اَنْ تُشيرَ عَلَىَّ وَ اَرى،
موافق رأی‌ امام نبود، فرمود: برتوست که رأی‌ خود را به من ارائه کنی‌ و من هم بیندیشم،
214 فَـاِنْ عَصَيْتُـكَ فَاَطِعْنى.
زمانی‌ که نظرت را نپذیرفتم مرا اطاعت کن.
215 - وَ رُوِىَ اَنّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ لَمّا وَرَدَ الْكُوفَةَ قادِماً مِنْ صِفّينَ مَرَّ بِالشَّباميّينَ،
روایت شده: آن حضرت زمانی‌ که از صفّین به کوفه آمد به شَبامیان عبور کرد،
216 فَسَمِعَ بُكاءَ النِّساءِ عَلى قَتْلى صِفّينَ، وَ خَرَجَ اِلَيْهِ حَرْبُ بْنُ شُرَحْبيل
صدای‌ گریه زنان را بر کشته های‌ صفّین شنید، حرب بن شُرَحبیل
217 الشَّبامِىُّ وَ كانَ مِنْ وُجُوهِ قَوْمِهِ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لَهُ: -
شَبامی‌ که از سران قبیله اش بود به جانب حضرت آمد، امام به او فرمود:
218 اَتَغْلِبُكُمْ نِساؤُكُمْ عَلى ما اَسْمَعُ؟! اَلاتَنْهَوْنَهُنَّ عَنْ هذَا الرَّنينِ؟!
زنانتان بر آنچه از آنان می‌ شنوم بر شما مسلّطند؟! چرا آنان را از ناله زدن منع نمی‌ کنید؟!
219 - وَ اَقْبَلَ حَرْبٌ يَمْشى مَعَهُ وَ هُوَ عَلَيْهِ السَّلامُ راكِبٌ، فَقالَ لَهُ:- اِرْجِعْ،
حرب می‌ خواست پیاده در رکاب حضرت حرکت کند، به او فرمود: بازگرد،
220 فَـاِنَّ مَشْىَ مِثْلِكَ مَعَ مِثْلى فِتْنَةٌ لِلْوالى، وَ مَذَلَّةٌ لِلْمُؤْمِنِ.
که پیاده آمدن چون تویی‌ با من موجب فتنه برای‌ حکمران، و خواری‌ برای‌ مؤمن است.
221 - وَ قالَ عَلَيْه السَّلامُ وَ قَدْ مَرَّ بِقَتْلَى الْخَوارِج  ِ يَوْمَ النَّهْرَوانِ: -
و آن حضرت در روز نهروان بر کشته های‌ خوارج گذشت و فرمود:
222 بُؤْساً لَكُمْ، لَقَدْ ضَرَّكُمْ مَنْ غَرَّكُمْ. - فَقيلَ لَهُ: مَنْ غَرَّهُمْ
بدا به شما، آن که فریبتان داد به شما ضرر زد. گفتند: چه کسی‌ آنان را فریفت
223 يا اَميرَالْمُؤْمِنينَ؟ فَقالَ:- الشَّيْطانُ الْمُضِلُّ، وَ الاَْنْفُسُ الاَْمّارَةُ
ای‌ امیرالمؤمنین؟ فرمود: شیطان گمراه کننده، و نفس امّاره
224 بِالسُّوءِ غَرَّتْهُمْ بِالاَْمانِىِّ، وَ فَسَحَتْ لَهُمْ بِالْمَعاصى،
به سوء آنان را به آرزوها فریفت، میدان معصیت را برای‌ آنان گسترد،
225 وَ وَعَدَتْهُمُ الاِْظْهارَ، فَاقْتَحَمَتْ بِهِمُ النّارَ.
پیروزی‌ را به آنان وعده داد، و به آتششان درانداخت.
226 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِتَّقُوا مَعاصِىَ اللّهِ فِى الْخَلَواتِ،
و آن حضرت فرمود: از نافرمانی‌ خدا در خلوتها پروا کنید،
227 فَاِنَّ الشّاهِدَ هُوَ الْحاكِمُ.
که بیننده همان حکم کننده است.
228 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لَمّا بَلَغَهُ قَتْلُ مُحَمَّدِ بْنِ اَبى بَكْر رَضِىَ اللّهُ عَنْهُ: - اِنَّ
وقتی‌ خبر شهادت محمّد بن ابوبکر به او رسید، آن حضرت فرمود: اندوه ما
229 حُزْنَنا عَلَيْهِ عَلى قَدْرِ سُرُورِهِم بِهِ، اِلاّ اَنَّهُمْ نَقَصُوا بَغيضاً،
بر او به اندازه خوشحالی‌ دشمنان به اوست، با این تفاوت که آنها دشمنی‌ را از دست دادند،
230 وَ نَقَصْنا حَبيباً.
و مــا دوســتی‌ را  .
231 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْعُمْرُ الَّذى اَعْذَرَ اللّهُ فيهِ اِلَى ابْنِ آدَمَ
و آن حضرت فرمود: عمری‌ که خداوند فرزند آدم را در آن معذور داشته
232 سِتُّونَ سَنَةً.
شـصت سال است.
233 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما ظَفِرَ مَنْ ظَفِرَ الاِْثْمُ بِهِ، وَالْغالِبُ
و آن حضرت فرمود: آن که گناه بر او پیروز شد به پیروزی‌ نرسید، و کسی‌ که با بدی‌ غلبه
234 بِـالشَّـرِّ مَغْلُـوبٌ.
کند در حقیقت مغلوب است.
235 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ فَرَضَ فى اَمْوالِ
و آن حضرت فرمود: خداوند روزی‌ تهیدستان را در ثروت اغنیا
236 الاَْغْنِياءِ اَقْواتَ الْفُقَراءِ، فَما جاعَ فَقيرٌ اِلاّ بِما مَنَعَ غَنِىٌّ،
واجب نموده، تهیدستی‌ گرسنه نماند جز با منع ثروتمند،
237 وَاللّـهُ تَعالـى جَـدُّهُ سـائِلُهُمْ عَـنْ ذلِـكَ.
و خداوند والامقام گرسنگی‌ فقیران را از ثروتمندان بازخواست خواهد کرد.
238 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الاِْسْتِغْناءُ عَنِ الْعُذْرِ اَعَزُّ مِنَ الصِّدْقِ بِهِ.
و آن حضرت فرمود: بی‌ نیازی‌ از عذر، از عذر موجّه ارجمندتر است.
239 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَقَلُّ ما يَلْزَمُكُمْ لِلّهِ سُبْحانَهُ اَنْ لاتَسْتَعينُوا
و آن حضرت فرمود: کمترین حقّی‌ که برای‌ خدا بر عهده شماست این است که
240 بِنِعَمِـهِ عَلى مَعاصيـهِ.
به نعمتهایش بر گناه یاری‌ نخواهید.
241 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ جَعَلَ الطّاعَةَ غَنيمَةَ
و آن حضرت فرمود: خداوند سبحان طاعت را در وقتی‌ سست اراده ها از آن
242 الاَْكْياسِ عِنْدَ تَفْريطِ الْعَجَزَةِ.
کوتاهی‌ کنند غنیمت زیرکان قرار داد.
243 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - السُّلْطانُ وَزَعَةُ اللّهِ فى اَرْضِهِ.
و آن حضرت فرمود: حاکمان پاسبانان خداوند در زمین اند.
244 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى صِفَةِ الْمُؤْمِنِ: - الْمُؤْمِنُ بِشْرُهُ فى وَجْهِهِ،
و آن حضرت در وصف مؤمن فرمود: شادی‌ مؤمن در چهره اش،
245 و حُزْنُهُ فى قَلْبِهِ. اَوْسَعُ شَىْء صَدْراً، وَ اَذَلُّ شَىْء نَفْساً.
و اندوهش در دل اوست.از نظر تحمّل وسیع ترین موجود، و از نظراخلاق متواضع ترین مخلوق است.
246 يَكْرَهُ الرِّفْعَةَ، وَ يَشْنَأُ السُّمْعَةَ! طَويلٌ غَمُّهُ، بَعيدٌ هَمُّهُ،
برتری‌ را خوش ندارد، و خودنمایی‌ را دشمن دارد. اندوهش طولانی‌، و همّتش دوردست،
247 كَثيرٌ صَمْتُهُ، مَشْغُولٌ وَقْتُهُ، شَكُورٌ صَبُورٌ، مَغْمُورٌ بِفِكْرَتِهِ،
و سکوتش بسیار، و وقتش مشغول، و سپاس وشکیبایی‌ اش فوق العاده، و غرق در فکرت خویش،
248 ضَنينٌ بِخَلَّتِهِ، سَهْلُ الْخَليقَةِ، لَيِّنُ الْعَريكَةِ،
و نسبت به اظهار حاجت بخیل است، اخلاقش سهل و آرام، و برخوردش هموار و نرم،
249 نَفْسُهُ اَصْلَبُ مِنَ الصَّلْدِ، وَ هُوَ اَذَلُّ مِنَ الْعَبْدِ.
و وجودش در امر دین از سنگ سخت تر، ونزد حق از برده ذلیل تر است.
250 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لَوْ رَاَى الْعَبْدُ الاَْجَلَ وَ مَصيرَهُ
و آن حضرت فرمود: اگر انسان مدت عمر و سرانجام خود را ببیند
251 لاََبْغَضَ الاَْمَلَ وَ غُرُورَهُ.
آرزو و غـرورش را دشـمن دارد.
252 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لِكُلِّ امْرِئ فى مالِهِ شَريكانِ: الْوارِثُ
و آن حضرت فرمود: هر انسانی‌ را در ثروتش دو شریک است: وارث
253 وَالْحَوادِثُ.
و حــوادث .
254 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْمَسْؤُولُ حُرٌّ حَتّى يَعِدَ.
و آن حضرت فرمود: آن که از او چیزی‌ درخواست شده تا وعده نداده آزاد است.
255 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الدّاعى بِلا عَمَل كَالرّامى بِلاوَتَر.
و آن حضرت فرمود: ثواب خواهنده بی‌ طاعت همچون تیرانداز بی‌ کمـان است.
256 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْعِلْمُ عِلْمانِ: مَطْبُوعٌ وَ مَسْمُوعٌ،
و آن حضرت فرمود: دانش دو نوع است: فطری‌ و شنیده شده،
257 وَ لايَنْفَعُ الْمَسْمُوعُ اِذا لَمْ يَكُنِ الْمَطْبُوعُ.
اگر دانش فطری‌ در انسان نباشد دانش شنیدنی‌ سودی‌ ندهد.
258 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - صَوابُ الرَّأْىِ بِالدُّوَلِ، يُقْبِلُ بِاِقْبالِها،
و آن حضرت فرمود: رأی‌ درست همراه قدرتهاست، با روی‌ آوردن قدرتها روی‌ می‌ نماید،
259 وَ يَذْهَبُ بِذَهابِها.
و با رفتـن قدرتهـا می‌ رود.
260 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْعَفافُ زينَةُ الْفَقْرِ، وَالشُّكْرُ زينَةُ الْغِنى.
و آن حضرت فرمود: پاکدامنی‌ زینت تهیدستی‌، و سپاس زیور توانگری‌ است.
261 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يَوْمُ الْعَدْلِ عَلَى الظّالِمِ اَشَدُّ مِنْ يَوْمِ الْجَوْرِ
و آن حضرت فرمود: روز عدالت بر ستمگر شدیدتر از روز ستم
262 عَلَى الْمَظْلُومِ.
بر سـتمـدیـده اسـت.
263 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْغِنَى الاَْكْبَرُ الْيَأْسُ عَمّا فى اَيْدِى النّاسِ.
و آن حضرت فرمود: توانگری‌ِ بزرگتر نومیدی‌ از چیزی‌ است که در اختیار مردم است.
264 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الاَْقاويلُ مَحْفُوظَةٌ، وَالسَّرائِرُ مَبْلُوَّةٌ،
و آن حضرت فرمود: همه گفته ها نزد خدا محفوظ، و تمام باطن ها آزموده شده است،
265 وَ «كُلُّ نَفْس بِما كَسَبَتْ رَهينَةٌ». وَالنّاسُ مَنْقُوصُونَ مَدْخُولُونَ
و هر کسی‌ در گرو اعمال خود است. مردم ناقص و دچار عیبند
266 اِلاّ مَنْ عَصَمَ اللّهُ، سائِلُهُمْ مُتَعَنِّتٌ، وَ مُجيبُهُمْ
جز کسی‌ که خدا او را حفظ کرده، پرسندگانشان مردم آزار، و پاسخ دهندگانشان در
267 مُتَكَلِّفٌ. يَكادُ اَفْضَلُهُمْ رَأْياً يَرُدُّهُ عَنْ فَضْلِ رَأْيِهِ الرِّضى
جواب گفتن دچار تکلّف اند، برترین آنان را در رأی‌ خشنودی‌ و غضب از رأی‌ نیکو
268 وَالسُّخْطُ، وَ يَكادُ اَصْلَبُهُمْ عُوداً تَنْكَؤُهُ اللَّحْظَةُ،
بازمی‌ گرداند، و استوارترین آنها را نگاهی‌
269 وَ تَسْتَحيلُهُ الْكَلِمَةُ الْواحِدَةُ.
یـا کلمـه ای‌ دگـرگـون می‌ سـازد .
270 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَعاشِرَ النّاسِ اتَّقُوا اللّهَ، فَكُمْ مِنْ مُؤَمِّل
و آن حضرت فرمود: ای‌ مردم خدا را پروا کنید، چه بسیار آرزومندی‌ که
271 ما لايَبْلُغُهُ، وَ بان ما لايَسْكُنُهُ، وَ جامِع ما سَوْفَ يَتْرُكُهُ،
به آرزویش نرسد، و بناکننده ای‌ که دربنایش ساکن نشود، و ثروت اندوزی‌ که به زودی‌ آن را ترک کند،
272 وَ لَعَلَّهُ مِنْ باطِل جَمَعَهُ، وَ مِنْ حَقٍّ مَنَعَهُ، اَصابَهُ حَراماً،
ثروتی‌ که شاید از حرام جمع کرده، و از حقّی‌ که منع نموده فراهم ساخته، از حرام به آن رسیده
273 وَاحْتَمَلَ بِهِ آثاماً، فَباءَ بِوِزْرِهِ، وَ قَدِمَ عَلى رَبِّهِ آسِفاً لاهِفاً،
و به خاطرآن زیر بار گناهان رفته، با وزرووبالش به آخرت بازگشته و متأسف و اندوهگین بر خدا وارد شده،
274 قَدْ «خَسِرَ الدُّنْيا وَالاْخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبينُ».
دنیـا و آخـرت را زیـان کـرده، ایـن اسـت زیـان آشـکار .
275 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مِنَ الْعِصْمَةِ تَعَذُّرُ الْمَعاصى.
و آن حضرت فرمود: قدرت نداشتن بر گناه نوعی‌ پاکدامنی‌ است.
276 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ماءُ وَجْهِكَ جامِدٌ يُقْطِرُهُ السُّؤالُ، فَانْظُرْ
و آن حضرت فرمود: آبرویت جامد است، اظهار حاجت آن را می‌ ریزد، توجه کن
277 عِنْـدَ مَـنْ تُقْطِـرُهُ.
آن را نزد چه کسی‌ می‌ ریزی‌.
278 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الثَّناءُ بِاَكْثَرَ مِنَ الاِْسْتِحْقاقِ مَلَقٌ،
و آن حضرت فرمود: ستایش بیش از شایستگی‌ چاپلوسی‌،
279 وَالتَّقْصيرُ عَنِ الاِْسْتِحْقاقِ عِىٌّ اَوْ حَسَدٌ.
و کمتر از آنچه لازم است درماندگی‌ یا حسادت است.
280 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَهانَ بِهِ صاحِبُهُ.
و آن حضرت فرمود: سخت ترین گناهان گناهی‌ است که گنهکار آن را ناچیز بشمارد.
281 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ نَظَرَ فى عَيْبِ نَفْسِهِ اشْتَغَلَ عَنْ
و آن حضرت فرمود: آن که در عیب خود نظر کند از نظر در عیب دیگران
282 عَيْبِ غَيْرِهِ. وَ مَنْ رَضِىَ بِرِزْقِ اللّهِ لَمْ يَحْزَنْ عَلى ما فاتَهُ.
بازماند. و هر کس به رزق خدا خشنود شد به آنچه از دست رفته غمگین نگردد.
283 وَ مَنْ سَلَّ سَيْفَ الْبَغْىِ قُتِلَ بِهِ. وَ مَنْ كابَدَ الاُْمُورَ
و آن که تیغ ستم کشید به همان تیغ کشته شود. و هرکه خودرا درکارها به زحمت انداخت خویش را
284 عَطِبَ. وَ مَنِ اقْتَحَمَ اللُّجَجَ غَرِقَ. وَ مَنْ دَخَلَ مَداخِلَ
هلاک ساخت. و آن که در امواج درافتاد غرق شد. و هر که در موارد زشتی‌ قدم
285 السُّوءِ اتُّهِمَ. وَ مَنْ كَثُرَ كَلامُهُ كَثُرَ خَطَأُهُ، وَ مَنْ كَثُرَ خَطَأُهُ
نهاد متّهم گشت. و هرکه گفتارش فراوان شد خطایش فزونی‌ گرفت، و هرکه خطایش بسیار گشت
286 قَلَّ حَياؤُهُ، وَ مَنْ قَلَّ حَياؤُهُ قَلَّ وَرَعُهُ، وَ مَنْ قَلَّ وَرَعُهُ
حیایش اندک شد، و هر که حیایش اندک شد پارساییش کم شد، و هر که پارساییش کم
287 ماتَ قَلْبُهُ، وَ مَنْ ماتَ قَلْبُهُ دَخَلَ النّارَ. وَ مَنْ نَظَرَ فى
شد دلش مرد، و هرکه دلش مرد وارد آتش شد. و آن که عیوب مردم را
288 عُيُوبِ النّاسِ فَاَنْكَرَها ثُمَّ رَضِيَها لِنَفْسِهِ فَذاكَ الاَْحْمَقُ
بنگرد و آن را ناپسند داند سپس برای‌ خود روا داند احمق
289 بِعَيْنِهِ. وَ الْقَناعَةُ مالٌ لايَنْفَدُ. وَ مَنْ اَكْثَرَ مِنْ ذِكْرِ الْمَوْتِ
واقعی‌ است. قناعت ثروتی‌ است که تمام نمی‌ شود. کسی‌ که زیاد یاد مرگ کند
290 رَضِىَ مِنَ الدُّنْيا بِالْيَسيرِ. وَ مَنْ عَلِمَ اَنَّ كَلامَهُ مِنْ عَمَلِهِ قَلَّ
از دنیا به کم و اندک راضی‌ گردد. و کسی‌ که بداند گفتارش از جمله اعمال اوست سخنش
291 كَـلامُـهُ اِلاّ فيما يَعْنيـهِ.
مگر در آنچه او را مهم است کم می‌ شود.
292 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لِلظّالِمِ مِنَ الرِّجالِ ثَلاثُ عَلامات:
و آن حضرت فرمود: مردم ستمکار را سه نشانه است:
293 يَظْلِمُ مَنْ فَوْقَهُ بِالْمَعْصِيَةِ، وَ مَنْ دُونَهُ بِالْغَلَبَةِ، وَ يُظاهِرُ
به مافوقش با سرپیچی‌، و به زیردستش با قهر و غلبه ستم می‌ کند، و ستمگران
294 الْقَوْمَ الظَّلَمَةَ.
را پشتیبانی‌ می‌ نماید.
295 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - عِنْدَ تَناهِى الشِّدَّةِ تَكُونُ الْفُرْجَةُ،
و آن حضرت فرمود: زمانِ اوج سختی‌ مرحله گشایش،
296 وَ عِنْدَ تَضايُقِ حَلَقِ الْبَلاءِ يَكُونُ الرَّخاءُ.
و هنگام تنگی‌ِ حلقه های‌ بالا نوبت آسایش است.
297 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِبَعْضِ اَصْحابِهِ: - لاتَجْعَلَنَّ اَكْثَرَ شُغْلِكَ
و آن حضرت به بعضی‌ از یارانش فرمود: اکثر شغل خود را
298 بِاَهْلِكَ وَ وَلَدِكَ، فَاِنْ يَكُنْ اَهْلُكَ وَ وَلَدُكَ اَوْلِياءَاللّهِ
برای‌ اهل و فرزندت قرار مده، اگر آنها از دوستان خدایند
299 فَاِنَّ اللّهَ لايُضيعُ اَوْلِياءَهُ، وَ اِنْ يَكُونُوا اَعْداءَ اللّهِ فَما هَمُّكَ
که خداوند دوستانش را ضایع نمی‌ کند، و اگر از دشمنان خدایند اندوه و شغل تو
300 وَ شُغْلُكَ بِاَعْداءِ اللّهِ؟!
در راه دشـمنان خدا برای‌ چیست ؟!
301 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَكْبَرُ الْعَيْبِ اَنْ تَعيبَ ما فيكَ مِثْلُهُ.
و آن حضرت فرمود: بزرگترین عیب آن است که عیب دانی‌ صفتی‌ را که مانند آن در خودت باشد.
302 - وَ هَنَّاَ بِحَضْرَتِهِ رَجُلٌ رَجُلاً بِغُلام وُلِدَ لَهُ، فَقالَ لَهُ:
مردی‌ مرد دیگری‌ را در محضر آن حضرت به ولادت فرزندش بدین گونه تهنیت گفت:
303 لِيَهْنِئْكَ الْفارِسُ. فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاتَقُلْ ذلِكَ، وَلكِنْ قُلْ:
این یکّه سوار بر تو مبارک باد. امام فرمود: این گونه مگو، بلکه بگو:
304 شَكَرْتَ الْواهِبَ، وَ بُورِكَ لَكَ فِى الْمَوْهُوبِ، وَ بَلَغَ اَشُدَّهُ،
شکرگزار بخشنده باش، بخشیده شده بر تو مبارک باد، به رشد و کمال رسد،
305 وَ رُزِقْــتَ بِـرَّهُ.
و از نیکوکاریش بهره مند گردی‌.
306 - وَ بَنى رَجُلٌ مِنْ عُمّالِهِ بِناءً فَخْماً; فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَطْلَعَتِ الْوَرِقُ
یکی‌ از کارگزارانش ساختمانی‌ مجلّل ساخت، فرمود: پولها
307 رُؤُوسَها، اِنَّ الْبِناءَ يَصِفُ لَكَ الْغِنى.
سر درآوردند، این بنا ثروتمندی‌ تو را نشان می‌ دهد.
308 - وَ قيلَ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: لَوْ سُدَّ عَلى رَجُل بابُ بَيْتِهِ وَ تُرِكَ فيهِ،
به حضرت گفته شد: اگر درب خانه کسی‌ را به رویش ببندند و او را در آنجا رها کنند
309 مِنْ اَيْنَ كانَ يَأْتيهِ رِزْقُهُ؟ فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مِنْ حَيْثُ يَأْتيهِ اَجَلُهُ.
رزقش از کجا می‌ آید؟ آن حضرت فرمود: از آنجا که اجلش می‌ آید.
310 - وَ عَزّى قَوْماً عَنْ مَيِّت ماتَ لَهُمْ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ هذَا الاَْمْرَ
به قومی‌ که یکی‌ از آنان مرده بود این گونه تسلیت گفت: این مرگ
311 لَيْسَ بِكُمْ بَدَاَ، وَ لا اِلَيْكُمُ انْتَهى. وَ قَدْ كانَ صاحِبُكُمْ هذا
نه به شما شروع شد، و نه به شما پایان می‌ گیرد. رفیق شما
312 يُسافِرُ، فَعُدُّوهُ فى بَعْضِ اَسْفارِهِ، فَاِنْ قَدِمَ عَلَيْكُمْ،
سفر می‌ کرد، انگار کنید به بعضی‌ از سفرهایش رفته، اگر به شما برگشت که خوب،
313 وَ اِلاّ قَدِمْتُمْ عَلَيْهِ.
و گرنه شما به سوی‌ او می‌ روید.
314 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَيُّهَا النّاسُ، لِيَرَكُمُ اللّهُ مِنَ النِّعْمَةِ
و آن حضرت فرمود: ای‌ مردم، باید خداوند شما را به هنگام نعمت در ترس ببیند
315 وَجِلينَ كَما يَراكُمْ مِنَ النِّقْمَةِ فَرِقينَ، اِنَّهُ مَنْ وُسِّعَ عَلَيْهِ
به همان صورت که در بلا هراسان می‌ نگرد، چرا که به هر کس نعمت وسیع بخشیده شود
316 فى ذاتِ يَدِهِ فَلَمْ يَرَ ذلِكَ اسْتِدْراجاً فَقَدْ اَمِنَ مَخُوفاً،
و آن را مقدمه کیفر تدریجی‌ به حساب نیاورد از برنامه ترسناکی‌ خود را ایمن دانسته،
317 وَ مَنْ ضُيِّقَ عَلَيْهِ فى ذاتِ يَدِهِ فَلَمْ يَرَ ذلِكَ اخْتِباراً فَقَدْ
و کسی‌ که زندگی‌ بر او تنگ گرفته شده و او آن را امتحان نداند پاداشی‌ را که به آن امید
318 ضَيَّـعَ مَأْمُولاً.
می‌ رفت ضایع نموده.
319 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يا اَسْرَى الرَّغْبَةِ، اَقْصِرُوا، فَاِنَّ
و آن حضرت فرمود: ای‌ اسیران هوا و هوس، آرزوها را کوتاه کنید، زیرا مردم
320 الْمُعَرِّجَ عَلَى الدُّنْيا لايَرُوعُهُ مِنْها اِلاّ صَريفُ اَنْيابِ
دلبسته به دنیا را جز صدای‌ دندانهای‌ حوادث از این دنیا
321 الْحِدْثانِ. اَيُّهَا النّاسُ، تَوَلَّوْا مِنْ اَنْفُسِكُمْ تَأْديبَها، وَ اعْدِلُوا
نمی‌ ترساند، ای‌ مردم، خودتان عهده دار ادب کردن خود شوید، و نفس را از جرأت بر
322 عَنْ ضَراوَةِ عاداتِها.
عادات هلاک کننده بازگردانید.
323 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاتَظُنَّنَّ بِكَلِمَة خَرَجَتْ مِنْ اَحَد
و آن حضرت فرمود: به سخنی‌ که از کسی‌ صادر می‌ شود
324 سُوءًا وَ اَنْتَ تَجِدُ لَها فِى الْخَيْرِ مُحْتَمَلاً.
تا جایی‌ که برای‌ آن محمل خیر می‌ یابی‌ گمان بد مبر.
325 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا كانَتْ لَكَ اِلَى اللّهِ سُبْحانَهُ حاجَةٌ
و آن حضرت فرمود: هرگاه تو را به خداوند حاجتی‌
326 فَابْدَأْ بِمَسْاَلَةِ الصَّلاةِ عَلى رَسُولِهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ،
باشد دعای‌ خود را با صلوات بر پیامبر صلّی‌ اللّه علیه و آله
327 ثُمَّ سَلْ حاجَتَكَ، فَاِنَّ اللّهَ اَكْرَمُ مِنْ اَنْ يُسْاَلَ حاجَتَيْنِ
آغاز کن، سپس حاجت بخواه، که خداوند کریم تر از آن است که از او دو حاجت بخواهند،
328 فَيَقْضِىَ اِحْداهُما وَ يَمْنَعَ الاُْخْرى.
یکی‌ را جواب دهد و دیگری‌ را منع نماید.
329 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ ضَـنَّ بِعِرْضِـهِ فَلْيَـدَع  ِ الْمِـراءَ .
و آن حضرت فرمود: کسی‌ که آبروی‌ خود را خواهد باید گفتگوهای‌ لجاجت آمیز را رها نماید.
330 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مِنَ الْخُرْقِ الْمُعاجَلَةُ قَبْلَ الاِْمْكانِ،
و آن حضرت فرمود: شتاب ورزیدن پیش از امکان،
331 وَ الاَْناةُ بَعْدَ الْفُرْصَةِ.
و کندی‌ نمودن بعد از فرصت از حماقت است.
332 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاتَسْاَلْ عَمّا لايَكُونُ، فَفِى الَّذى قَدْ
و آن حضرت فرمود: از آنچه پیش نیامده پرسش مکن، که تو را در آنچه هست
333 كانَ لَكَ شُغْلٌ.
شغلـی‌ وجـود دارد.
334 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْفِكْرُ مِرْآةٌ صافِيَةٌ، وَالاِْعْتِبارُ مُنْذِرٌ
و آن حضرت فرمود: اندیشه آیینه ای‌ است روشن، عبرت بیم دهنده ای‌ است
335 ناصِحٌ. وَكَفى اَدَباً لِنَفْسِكَ تَجَنُّبُكَ ما كَرِهْتَهُ لِغَيْرِكَ.
خیرخواه. و برای‌ ادب نفست همین بس که از آنچه برای‌ دیگران دوست نداری‌ بپرهیزی‌.
336 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْعِلْمُ مَقْرُونٌ بِالْعَمَلِ، فَمَنْ عَلِمَ
و آن حضرت فرمود: علم را با عمل بستگی‌ است، هر که دانست
337 عَمِلَ. وَالْعِلْمُ يَهْتِفُ بِالْعَمَلِ، فَاِنْ اَجابَهُ، وَ اِلاَّ ارْتَحَلَ عَنْهُ.
عمل کرد. و علم عمل را صدا می‌ کند، اگر اجابت کند می‌ ماند، وگرنه از آن کوچ می‌ کند.
338 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يااَيُّهَا النّاسُ، مَتاعُ الدُّنْيا حُطامٌ
و آن حضرت فرمود: ای‌ مردم، کالای‌ دنیا گیاهی‌ است خشک و
339 مُوبِئٌ، فَتَجَنَّبُوا مَرْعاهُ، قُلْعَتُها اَحْظى مِنْ طُماْنينَتِها،
وباخیز، از چراگاه آن بپرهیزید، چه اینکه دل کندن از آن لذت بخش تر از اعتماد به آن است،
340 وَ بُلْغَتُها اَزْكى مِنْ ثَرْوَتِها، حُكِمَ عَلى مُكْثِر
و به اندازه برداشت کردن ازدنیا پاکیزه تر از اندوختن آن است، برآن که به افزون کردن
341 مِنْها بِالْفاقَةِ، وَ اُعينَ مَنْ غَنِىَ عَنْها بِالرّاحَةِ.
ثروت اقدام کند حکم به تهیدستی‌ شده، وآن که درآن کوس بی‌ نیازی‌ زده به آسایشش کمک گشته.
342 وَ مَنْ راقَهُ زِبْرِجُها اَعْقَبَتْ ناظِرَيْهِ كَمَهاً. وَ مَنِ اسْتَشْعَرَ
آن را که زیور دنیا به شگفتی‌ اندازد کوردلی‌ از پی‌ درآید، و آن که عشقش
343 الشَّغَفَ بِها مَلاََتْ ضَميرَهُ اَشْجاناً، لَهُنَّ رَقْصٌ عَلى
را به دل گیرد خاطرش را از اندوهها پر کند که برای‌ آن اندوهها در
344 سُوَيْداءِ قَلْبِهِ، هَمٌّ يَشْغَلُهُ وَ غَمٌّ يَحْزُنُهُ، كَذلِكَ حَتّى
سویدای‌ قلبش خلجان است، اندوهی‌ مشغولش دارد، و غمی‌ محزونش کند، چنین است تا
345 يُؤْخَذَ بِكَظَمِهِ فَيُلْقى بِالْفَضاءِ، مُنْقَطِعاً اَبْهَراهُ، هَيِّناً عَلَى
نَفَس گلوگیرش شود و او را به بیابان اندازند، در حالی‌ که رگهای‌ حیاتش قطع شده،
346 اللّهِ فَناؤُهُ، وَ عَلَى الاِْخْوانِ اِلْقاؤُهُ. وَ اِنَّما يَنْظُرُ الْمُؤْمِنُ اِلَى
نابود کردنش بر خدا، و انداختنش به گورستان برای‌ دوستان آسان است. مؤمن با دیده
347 الدُّنْيا بِعَيْنِ الاِْعْتِبارِ، وَ يَقْتاتُ مِنْها بِبَطْنِ الاِْضْطِرارِ،
عبرت به دنیا می‌ نگرد، و از آن از باب اضطرار به اندازه شکم برمی‌ دارد،
348 وَ يَسْمَعُ فيها بِاُذُنِ الْمَقْتِ وَالاِْبْغاضِ. اِنْ قيلَ اَثْرى قيلَ
و وصف دنیا را به گوش خشم و دشمنی‌ می‌ شنود. اگر بگویند ثروتمند شد بعد از اندکی‌ می‌ گویند
349 اَكْدى، وَ اِنْ فُرِحَ لَهُ بِالْبَقاءِ حُزِنَ لَهُ بِالْفَناءِ.
به تهیدستی‌ نشست، و اگر به بودنش شاد شوند به مرگش اندوهگین گردند.
350 هذا وَ لَمْ يَأْتِهِمْ يَوْمٌ فيهِ يُبْلِسُونَ!
این است وضع دنیا، وهنوز اهل دنیا را روزی‌ که در آن نومید شوند نیامده!
351 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ وَضَعَ الثَّوابَ عَلى طاعَتِهِ،
و آن حضرت فرمود: خداوند سبحان پاداش را بر طاعت،
352 وَ الْعِقابَ عَلى مَعْصِيَتِهِ، ذِيادَةً لِعِبادِهِ عَنْ نِقْمَتِهِ،
و کیفر را بر گناه قرار داده، تا بندگان را از خشمش بازدارد،
353 وَ حِياشَةً لَهُمْ اِلى جَنَّتِهِ.
و آنان را به بهشتش روانه نماید.
354 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ لايَبْقى فيهِمْ
و آن حضرت فرمود: زمانی‌ بر مردم برسد که در میان آنان
355 مِنَ الْقُرْآنِ اِلاّ رَسْمُهُ، وَ مِنَ الاِْسْلامِ اِلاَّ اسْمُهُ. وَ مَساجِدُهُمْ
از قرآن جز خطوطش، و از اسلام جز اسمش باقی‌ نماند. مساجدشان
356 يَوْمَئِذ عامِرَةٌ مِنَ الْبِناءِ، خَرابٌ مِنَ الْهُدى. سُكّانُها
در آن زمان از نظر ساختمان آباد، و از نظر هدایت ویران است. ساکنان
357 وَ عُمّارُها شَرُّ اَهْلِ الاَْرْضِ، مِنْهُمْ تَخْرُجُ الْفِتْنَةُ وَ اِلَيْهِمْ
و آبادکنندگانش بدترین اهل زمینند، از آنان فتنه برخیزد و گناه
358 تَأْوِى الْخَطيئَةُ، يَرُدُّونَ مَنْ شَذَّ عَنْها فيها، وَ يَسُوقُونَ مَنْ
در آنان لانه گیرد، آن که از فتنه ها کناره گرفته او را به آن بازمی‌ گردانند، و هرکه از آن عقب
359 تَاَخَّرَ عَنْها اِلَيْها، يَقُولُ اللّهُ سُبْحانَهُ: «فَبى حَلَفْتُ،
مانده او را به سوی‌ آن سوق می‌ دهند. خداوند پاک می‌ فرماید: «به خود سوگند خورده ام
360 لاََبْعَثَنَّ عَلى اُولئِكَ فِتْنَةً اَتْرُكُ الْحَليمَ فيها حَيْرانَ» وَ قَدْ
که فتنه ای‌ در میان آنان برانگیزم که خردمند در آن سرگردان شود» و این کار را هم
361 فَعَلَ، وَ نَحْنُ نَسْتَقيلُ اللّهَ عَثْرَةَ الْغَفْلَةِ.
انجام داده، و ما از خدا می‌ خواهیم که از لغزش غفلت ما درگذرد.
362 - وَ رُوِىَ اَنَّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ قَلَّمَا اعْتَدَلَ بِهِ الْمِنْبَرُ اِلاّ قالَ اَمامَ الْخُطْبَةِ: -
گفته شده که امام کمتر بر منبر قرار می‌ گرفت مگر اینکه پیش از سخنرانی‌ می‌ فرمود:
363 اَيُّهَا النّاسُ اتَّقُوا اللّهَ، فَما خُلِقَ امْرُؤٌ عَبَثاً فَيَلْهُوَ،
ای‌ مردم، خدا را پروا کنید، کسی‌ بیهوده و عبث آفریده نشده که بازی‌ کند،
364 وَلا تُرِكَ سُدًى فَيَلْغُوَ، وَ ما دُنْياهُ الَّتى تَحَسَّنَتْ لَهُ بِخَلَف
و رها نشده تا کار بیهوده انجام دهد، دنیایش که خود را در دیده او آراسته عوض
365 مِنَ الاْخِرَةِ الَّتى قَبَّحَها سُوءُ النَّظَرِ عِنْدَهُ. وَ مَا الْمَغْرُورُ
آخرتی‌ نشود که آن را به دیدن نزد او زشت نموده، و مغروری‌ که به
366 الَّذى ظَفِرَ مِنَ الدُّنْيا بِاَعْلى هِمَّتِهِ كَالاْخَرِ الَّذى ظَفِرَ مِنَ
اعلا درجه همت خود به دنیا دست یافته مانند کسی‌ نیست که از
367 الاْخِرَةِ بِاَدْنى سُهْمَتِهِ.
آخرت به کمترین سهمی‌ پیروزی‌ پیدا نموده.
368 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاشَرَفَ اَعْلى مِنَ الاِْسْلامِ، وَلا عِزَّ
و آن حضرت فرمود: شرفی‌ برتر از اسلام، عزّتی‌
369 اَعَزُّ مِنَ التَّقْوى، وَ لا مَعْقِلَ اَحْصَنُ مِنَ الْوَرَعِ، وَلا شَفيعَ
عزیزتر از تقوا، پناهگاهی‌ نگاه دارنده تر از اجتناب از حرام، شفیعی‌
370 اَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ. وَلا كَنْزَ اَغْنى مِنَ الْقَناعَةِ، وَ لا مالَ اَذْهَبُ
رهاننده تر از توبه، و گنجی‌ بی‌ نیازکننده تر از قناعت، و ثروتی‌ برای‌ از بین بردن
لِلْفاقَةِ مِنَ الرِّضى بِالْقُوتِ. وَ مَنِ اقْتَصَرَ عَلى بُلْغَةِ الْكَفافِ
تهیدستی‌ بهتر از رضا به داده حق نیست. آن که به مقدار کفافش اکتفا کند
فَقَدِ انْتَظَمَ الرَّاحَةَ، وَ تَبَوَّاَ خَفْضَ الدَّعَةِ. وَ الرَّغْبَةُ مِفْتاحُ
به آسودگی‌ پیوسته، و در خوشی‌ جای‌ گرفته. رغبت به دنیا کلید
النَّصَبِ، وَ مَطِيَّةُ التَّعَبِ. وَالْحِرْصُ وَالْكِبْرُ وَ الْحَسَدُ دَواع  
رنج و مرکب ناراحتی‌ است. حرص و کبر و حسد موجبات
اِلَى التَّقَحُّمِ فِى الذُّنُوبِ، وَالشَّرُّ جامِعٌ لِمَساوِىَ الْعُيُوبِ.
درافتادن در گناه اند، و بدی‌ جمع کننده تمام عیوب است.
371 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِجابِرِ بْنِ عَبْدِاللّهِ الاَْنْصارِىِّ: - يا جابِرُ،
و آن حضرت به جابر بن عبداللّه انصاری‌ فرمود: ای‌ جابر،
372 قِوامُ الدّينِ وَالدُّنْيا بِاَرْبَعَة: عالِم مُسْتَعْمِل عِلْمَهُ،
برپایی‌ دین و دنیا به چهار چیز است: دانشمندی‌ که دانشش را به کار گیرد،
وَ جاهِل لايَسْتَنْكِفُ اَنْ يَتَعَلَّمَ، وَ جَواد لايَبْخَلُ بِمَعْرُوفِهِ،
و نادانی‌ که از آموختن خودداری‌ نکند، و سخاوتمندی‌ که به خیرش بخل نورزد،
وَ فَقير لايَبيعُ آخِرَتَهُ بِدُنْياهُ. فَاِذا ضَيَّعَ الْعالِمُ عِلْمَهُ
و تهیدستی‌ که آخرتش را به دنیایش نفروشد. زمانی‌ که دانشمند دانشش را ضایع نماید
اسْتَنْكَفَ الْجاهِلُ اَنْ يَتَعَلَّمَ، وَ اِذا بَخِلَ الْغَنِىُّ بِمَعْرُوفِهِ باعَ
نادان از فراگیری‌ علم خودداری‌ کند، و وقتی‌ ثروتمند به نیکی‌ اش بخل ورزد تهیدست
الْفَقيرُ آخِرَتَهُ بِدُنْياهُ. يا جابِرُ، مَنْ كَثُرَتْ نِعَمُ اللّهِ عَلَيْهِ
آخرتش را به دنیایش بفروشد. ای‌ جابر، کسی‌ که نعمت خدا بر او زیاد شود
كَثُرَتْ حَوائِجُ النّاسِ اِلَيْهِ، فَمَنْ قامَ لِلّهِ فيها بِما يَجِبُ
نیاز مردم به او بسیار گردد، پس کسی‌ که به ادای‌ واجبات مالی‌ برخیزد
عَرَّضَها لِلدَّوامِ وَ الْبَقاءِ، وَ مَنْ لَمْ يَقُمْ فيها بِما يَجِبُ
نعمتش را در گردونه دوام و بقا قرار داده، و آن که به واجب مالی‌ اقدام نکند
عَرَّضَـها لِلزَّوالِ وَالْفَناءِ.
ثروتش را در معرض زوال و نابودی‌ نهاده.
373 - وَ رَوَى ابْنُ جَرير الطَّبَرِىُّ فى تاريخِهِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمنِ بْنِ اَبى لَيْلَى
ابن جریر طبری‌ در تاریخش از عبدالرحمان پسر ابی‌ لیلی‌
الْفَقيهِ ـ وَ كانَ مِمَّنْ خَرَجَ لِقِتالِ الْحَجّاج  ِ مَعَ ابْنِ الاَْشْعَثِ ـ اَنَّهُ قالَ
فقیه، همان کسی‌ که برای‌ جنگ با حَجاج همراه ابن اشعث بیرون رفت،
فيما كانَ يَحُضُّ بِهِ النّاسَ عَلَى الْجِهادِ: اِنّى سَمِعْتُ عَلِيّاً
در گفتاری‌ که برای‌ ترغیب مردم به جنگ ایراد کرد، چنین گفت: من از علی‌
ـ رَفَعَ اللّهُ دَرَجَتَهُ فِى الصّالِحينَ، وَ اَثابَهُ ثَوابَ الشُّهَداءِ وَالصِّدّيقينَ ـ
ـ که خداوند درجه اش را در میان صالحین بلند گرداند، و ثواب شهداءوصدّیقین را به او عنایت کند ـ
يَقُـولُ يَـوْمَ لَقينا اَهْـلَ الشّامِ: -
در روزی‌ که با اهل شام روبرو شدیم شنیدم می‌ فرمود:
اَيُّهَا الْمُؤْمِنُونَ، اِنَّهُ مَنْ رَأى عُدْواناً يُعْمَلُ بِهِ، وَ مُنْكَراً
ای‌ مردم مؤمن، هرکس ببیند ستمی‌ را که به کار گرفته می‌ شود، یا منکری‌ را که مردم را
يُدْعى اِلَيْهِ، فَاَنْكَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِئَ،
به آن دعوت می‌ کنند، پس آن را به دل انکار کند سالم مانده و گناهی‌ بر او نمی‌ باشد،
وَ مَنْ اَنْكَرَهُ بِلِسانِهِ فَقَدْ اُجِرَ وَ هُوَ اَفْضَلُ مِنْ صاحِبِهِ،
و کسی‌ که به زبان انکار کند پاداش الهی‌ یافته و مقامش از اولی‌ بهتر است،
وَ مَنْ اَنْكَرَهُ بِالسَّيْفِ لِتَكُونَ كَلِمَةُ اللّهِ هِىَ الْعُلْيا، وَ كَلِمَةُ
و کسی‌ که با شمشیر به انکار برخیزد تا رایت توحید بلند، و پرچم
الظّالِمينَ هِىَ السُّفْلى، فَذلِكَ الَّذى اَصابَ سَبيلَ الْهُدى،
ستمکاران پست گردد، او کسی‌ است که به راه رستگاری‌ رسیده،
وَ قامَ عَلَى الطَّريقِ، وَ نَوَّرَ فى قَلْبِهِ الْيَقينُ.
و قیام بر راه خـدا نموده، و نور یقین در دلش روشن گشته است.
374 - وَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى كَلام آخَرَلَهُ يَجْرى هذَا الْمَجْرى: - فَمِنْهُمُ الْمُنْكِرُ
امام علیه السّلام را کلامی‌ دیگر در زمینه همین معناست: از این مردم کسی‌ است که
لِلْمُنْكَرِ بِيَدِهِ وَ لِسانِهِ وَ قَلْبِهِ، فَذلِكَ الْمُسْتَكْمِلُ لِخِصالِ
به دست و زبان و قلبش به انکار برمی‌ خیزد، چنین انسانی‌ خصلت های‌ خوب را به کمال
الْخَيْرِ. وَ مِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِلِسانِهِ وَ قَلْبِهِ وَالتّارِكُ بِيَدِهِ، فَذلِكَ
رسانده. و کسی‌ است که به زبان و دل انکار می‌ کند و دست به برنامه ای‌ نمی‌ برد، چنین
مُتَمَسِّكٌ بِخَصْلَتَيْنِ مِنْ خِصالِ الْخَيْرِ، وَ مُضَيِّعٌ خَصْلَةً.
انسانی‌ به دو خصلت از خصلت های‌ خوب چنگ زده، و خصلتی‌ را ضایع نموده.
وَ مِنْهُمُ الْمُنْكِرُ بِقَلْبِهِ وَالتّارِكُ بِيَدِهِ وَ لِسانِهِ، فَذلِكَ الَّذى
و کسی‌ است که با دل به انکار برخاسته نه با دست و زبانش، چنین کسی‌
ضَيَّعَ اَشْرَفَ الْخَصْلَتَيْنِ مِنَ الثَّلاثِ، وَ تَمَسَّكَ بِواحِدَة.
دو خصلت را که شریفتر است تباه نموده، و یک خصلت را گرفته.
وَ مِنْهُمْ تارِكٌ لاِِنْكارِ الْمُنْكَرِ بِلِسانِهِ وَ قَلْبِهِ وَ يَدِهِ، فَذلِكَ
و کسی‌ که انکار با زبان و قلب و دست را ترک کرده، او
مَيِّتُ الاَْحْياءِ. وَ ما اَعْمالُ الْبِرِّ كُلُّها وَالْجِهادُ فى سَبيلِ اللّهِ
مرده ای‌ است میان زندگان. تمام کارهای‌ نیک و جهاد در راه خدا
عِنْدَ الاَْمْرِ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْىِ عَنِ الْمُنْكَرِ اِلاّ كَنَفْثَة فى بَحْر
در جنب امر به معروف و نهی‌ از منکر چیزی‌ نیست جز به مانند انداختن آب دهان در
لُجِّىٍّ. وَ اِنَّ الاَْمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَالنَّهْىَ عَنِ الْمُنْكَرِ لايُقَرِّبانِ
دریای‌ پهناور. امر به معروف و نهی‌ از منکر نه اجلی‌ را
مِنْ اَجَل، وَ لايَنْقُصانِ مِنْ رِزْق. وَ اَفْضَلُ مِنْ ذلِكَ كُلِّهِ
نزدیک می‌ کند، و نه از روزی‌ می‌ کاهد. و بهتر از همه اینها
كَلِمَةُ عَدْل عِنْدَ اِمام جائِر.
سخن عدل است در برابر حاکم ظالم.
375 - وَ عَنْ اَبى جُحَيْفَةَ قالَ: سَمِعْتُ اَميرَ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ يَقُولُ: -
از ابوحُجَیفه روایت است گوید: از امیرالمؤمنین علیه السّلام شنیدم می‌ فرمود:
اَوَّلُ ما تُغْلَبُونَ عَلَيْهِ مِنَ الْجِهادِ الْجِهادُ بِاَيْديكُمْ، ثُمَّ
اول چیزی‌ که از جهاد از شما گرفته می‌ شود جهاد با دست، سپس
بِاَلْسِنَتِكُمْ، ثُمَّ بِقُلُوبِكُمْ. فَمَنْ لَمْ يَعْرِفْ بِقَلْبِهِ مَعْرُوفاً،
به زبان، آن گاه به قلب است. آن که با دل معروف را نشناخت،
وَ لَمْ يُنْكِرْ مُنْكَراً قُلِبَ فَجُعِلَ اَعْلاهُ اَسْفَلَهُ، وَ اَسْفَلُهُ اَعْلاهُ.
و منکر را انکار نکرد واژگون می‌ شود و نیکی‌ هایش نابود، و بدیهایش آشکار می‌ گردد.
376 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ الْحَقَّ ثَقيلٌ مَرىءٌ، وَ اِنَّ الْباطِلَ
و آن حضرت فرمود: حق سنگین است و گوارا، و باطل
خَفيـفٌ وَبـىءٌ .
سبک است و هلاکت بار.
377 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاتَأْمَنَنَّ عَلى خَيْرِ هذِهِ الاُْمَّةِ عَذابَ اللّهِ،
و آن حضرت فرمود: بر بهترین این امت از عذاب الهی‌ ایمن مباش،
لِقَوْلِهِ سُبْحانَهُ: «فَلايَأْمَنُ مَكْرَ اللّهِ اِلاَّ الْقَوْمُ الْخاسِرُونَ».
که خدای‌ بزرگ فرموده: «از کیفر خدا ایمن نیستند مگر زیانکاران».
وَ لاتَيْاَسَنَّ لِشَرِّ هذِهِ الاُْمَّةِ مِنْ رَوْح  ِ اللّهِ، لِقَوْلِهِ سُبْحانَهُ:
و بر بدترینشان از رحمت خدا ناامید مباش، که خداوند فرموده:
«اِنَّهُ لايَيْاَسُ مِنْ رَوْح  ِ اللّهِ اِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُونَ».
«از رحمـت خـدا ناامیـد نمی‌ شـوند مگر کـافـران».
378 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْبُخْلُ جامِعٌ لِمَساوِىَ الْعُيُوبِ،
و آن حضرت فرمود: بخل جامع تمام عیب های‌ زشت است،
وَ هُـوَ زِمـامٌ يُقادُ بِـهِ اِلى كُلِّ سُـوء.
و این خصلت افساری‌ است که آدمی‌ را به سوی‌ تمام زشتی‌ ها می‌ برد.
379 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الرِّزْقُ رِزْقانِ: رِزْقٌ تَطْلُبُهُ، وَ رِزْقٌ
روزی‌ دو نوع است: آن که تو آن را می‌ طلبی‌، و آن که تو را
يَطْلُبُكَ، فَاِنْ لَمْ تَأْتِهِ اَتاكَ، فَلاتَحْمِلْ هَمَّ سَنَتِكَ عَلى هَمِّ
می‌ جوید، که اگر دنبالش نروی‌ به دنبالت می‌ آید، بنابراین اندوه سال خود را بر اندوه روز
يَوْمِكَ، كَفاكَ كُلُّ يَوْم ما فيهِ، فَاِنْ تَكُنِ السَّنَةُ مِنْ
خویش بار مکن، که روزی‌ هر روز تو را کفایت می‌ کند، اگر سال از عمر تو باشد
عُمُرِكَ فَاِنَّ اللّهَ تَعالى سَيُؤْتيكَ فى كُلِّ غَد جَديد ما قَسَمَ
خداوند متعال در هر روز جدید آنچه نصیب تو نموده به تو
لَكَ، وَ اِنْ لَمْ تَكُنِ السَّنَةُ مِنْ عُمُرِكَ فَما تَصْنَعُ بِالْهَمِّ فيما
می‌ رساند، و اگر سال از عمرت نباشد پس چه اندوهی‌ می‌ خوری‌ بر چیزی‌ که از آنِ
لَيْسَ لَكَ؟! وَ لَنْ يَسْبِقَكَ اِلى رِزْقِكَ طالِبٌ، وَ لَنْ يَغْلِبَكَ
تو نیست؟! هیچ جوینده ای‌ در آنچه رزق توست بر تو پیشی‌ نگیرد، و زورمندی‌ نسبت
عَلَيْهِ غالِبٌ، وَلَنْ يُبْطِئَ عَنْكَ ما قَدْ قُدِّرَ لَكَ.
به آن بر تو غالب نشود، و آنچه برای‌ تو مقدّر شده از رسیدن به تو تأخیر نکند.
- وَ قَدْ مَضى هذَا الْكَلامُ فيما تَقَدَّمَ مِنْ هذَا الْبابِ اِلاّ اَنَّهُ ههُنا اَوْضَحُ
این کلام پیش از این در همین باب گذشت، ولی‌ در اینجا روشن تر
وَ اَشْرَحُ، فَلِذلِكَ كَرَّرْناهُ عَلَى الْقاعِدَةِ الْمُقَرَّرَةِ فى اَوَّلِ هذَا الْكِتابِ.-
و مشروح تر است، به این خاطر بر قاعده ای‌ که در ابتدای‌ کتاب مقرر شده تکرار کردیم.
380 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - رُبَّ مُسْتَقْبِل يَوْماً لَيْسَ بِمُسْتَدْبِرِهِ،
و آن حضرت فرمود: بسا روی‌ آورنده به روزی‌ که آن روز را شب نکند،
وَ مَغْبُوط فى اَوَّلِ لَيْلِهِ قامَتْ بَواكيهِ فى آخِرِهِ.
و بسا کسی‌ که در اول شب مورد غبطه مردم بود و آخر شب عزاداران بر او گرد آمدند.
381 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْكَلامُ فى وَثاقِكَ مالَمْ تَتَكَلَّمْ بِهِ،
و آن حضرت فرمود: سخن را تا نگفته ای‌ در بند توست،
فَاِذا تَكَلَّمْتَ بِهِ صِرْتَ فى وَثاقِهِ، فَاخْزُنْ لِسانَكَ كَما
چون گفتی‌ تو در بند آنی‌، پس زبانت را چون
تَخْزُنُ ذَهَبَكَ وَ وَرِقَكَ، فَرُبَّ كَلِمَة سَلَبَتْ نِعْمَةً، وَجَلَبَتْ
طلا و نقره ات حفظ کن، چه بسا یک کلمه نعمتی‌ را از بین برده و عذابی‌ را
نِـقْـمَـةً.
پیش آورده.
382 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاتَقُلْ مالاتَعْلَمُ، بَلْ لاتَقُلْ كُلَّ
و آن حضرت فرمود: آنچه را نمی‌ دانی‌ مگو، بلکه هرچه را هم می‌ دانی‌
ما تَعْلَمُ، فَاِنَّ اللّهَ سُبْحانَهُ قَدْ فَرَضَ عَلى جَوارِحِكَ كُلِّها
به زبان نیاور، که خداوند پاک برنامه هایی‌ را بر اندامت
فَرائِضَ يَحْتَجُّ بِها عَلَيْكَ يَوْمَ الْقِيامَةِ.
واجب نموده که در قیامت به همانها بر تو احتجاج خواهد کرد.
383 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِحْذَرْ اَنْ يَراكَ اللّهُ عِنْدَ مَعْصيَتِهِ،
و آن حضرت فرمود: برحذر باش که خداوندت در معصیتی‌ ببیند،
وَ يَفْقِدَكَ عِنْدَ طاعَتِهِ، فَتَكُونَ مِنَ الْخاسِرينَ. وَ اِذا قَويتَ
و از طاعتش غایب بنگرد، که از زیانکاران خواهی‌ بود. چون توانا شدی‌
فَاقْوَ عَلى طاعَةِ اللّهِ، وَ اِذا ضَعُفْتَ فَاضْعُفْ عَنْ مَعْصِيَةِ
بر طاعت حق توانا باش، و وقتی‌ ناتوان گشتی‌ از معصیت خدا ناتوان
اللّهِ.
بــاش.
384 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الرُّكُونُ اِلَى الدُّنْيا مَعَ ما تُعايِنُ مِنْها
و آن حضرت فرمود: میل به دنیا با آنچه که از تحوّلات آن می‌ بینی‌
جَهْلٌ. وَالتَّقْصيرُ فى حُسْنِ الْعَمَلِ اِذا وَثِقْتَ بِالثَّوابِ عَلَيْهِ
جهل است. و کوتاهی‌ کردن از عمل نیک وقتی‌ به ثوابش مطمئن باشی‌
غَبْنٌ. وَ الطُّمَأْنينَةُ اِلى كُلِّ اَحَد قَبْلَ الاِْخْتِبارِ لَهُ عَجْزٌ.
غَبـن است. و اعتماد به هر کس پیش از امتحـان او عجـز است.
385 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مِنْ هَوانِ الدُّنْيا عَلَى اللّهِ اَنَّهُ
و آن حضرت فرمود: در پستی‌ دنیا نزد خدا همین بس که او را
لايُعْصى اِلاّ فيها، وَ لايُنالُ ما عِنْدَهُ اِلاّ بِتَرْكِها.
جز در آن معصیت نکنند، و برای‌ رسیدن به رحمتش راهی‌ جز ترک آن وجود ندارد.
386 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ طَلَبَ شَيْئاً نالَهُ اَوْ بَعْضَهُ.
و آن حضرت فرمود: هر که جوینده چیزی‌ باشد، به تمام آن یا به قسمتی‌ از آن می‌ رسد.
387 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما خَيْرٌ بِخَيْر بَعْدَهُ النّارُ، وَ ما شَرٌّ
و آن حضرت فرمود: خیری‌ که پس از آن عذاب خداست خیر نیست، و رنجی‌ که
بِشَرٍّ بَعْدَهُ الْجَنَّةُ. وَ كُلُّ نَعيم دُونَ الْجَنَّةِ مَحْقُورٌ، وَ كُلُّ بَلاء
پس از آن بهشت است رنج نیست. هر نعمتی‌ پایین تر از بهشت کم ارزش، و هر بلایی‌
دُونَ النّارِ عافِيَةٌ.
پست تر از جهنم عافیت است.
388 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَلا وَ اِنَّ مِنَ الْبَلاءِ الْفاقَةَ، وَ اَشَدُّ مِنَ
و آن حضرت فرمود: بدانید از جمله بلاها تهیدستی‌، و سخت تر از آن
الْفاقَةِ مَرَضُ الْبَدَنِ، وَ اَشَدُّ مِنْ مَرَضِ الْبَدَنِ مَرَضُ الْقَلْبِ.
بیماری‌ جسم، و سخت تر از بیماری‌ جسم بیماری‌ قلب است.
اَلا وَ اِنَّ مِنَ النِّعَمِ سَعَةَ الْمالِ، وَ اَفْضَلُ مِنْ سَعَةِ الْمالِ
و بدانید از جمله نعمت ها ثروت، و برتر از ثروت
صِحَّةُ الْبَدَنِ، وَاَفْضَلُ مِنْ صِحَّةِ الْبَدَنِ تَقْوَى الْقَلْبِ.
سـلامت جسـم، و برتر از سـلامت جسم تقـوای‌ قلب است.
389 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ اَبْطَاَ بِهِ عَمَلُهُ لَمْ يُسْرِعْ بِهِ نَسَبُهُ.
و آن حضرت فرمود: کسی‌ که عملش او را کُند نماید نسبش او را تند نکند.
- وَ فى رِوايَة اُخْرى:- مَنْ فاتَهُ حَسَبُ نَفْسِهِ لَمْ يَنْفَعْهُ
و در روایتی‌ دیگر است: کسی‌ که مقام خود را از دست داد منزلت پدرانش
حَسَبُ آبائِهِ.
به او نفعـی‌ نـدهـد.
390 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لِلْمُؤْمِنِ ثَلاثُ ساعات: فَساعَةٌ
و آن حضرت فرمود: مؤمن را سه ساعت است: ساعتی‌ که در آن
يُناجى فيها رَبَّهُ، وَ ساعَةٌ يَرُمُّ مَعاشَهُ، وَ ساعَةٌ يُخَلّى بَيْنَ
با خداوند راز و نیاز می‌ کند، و ساعتی‌ که در آن به ترمیم معاش
نَفْسِهِ وَ بَيْنَ لَذَّتِها فيما يَحِلُّ وَ يَجْمُلُ. وَ لَيْسَ لِلْعاقِلِ
اقدام می‌ نماید، و ساعتی‌ که در آن از لذتهای‌ حلال و نیکو بهره می‌ گیرد. عاقل را نرسد
اَنْ يَكُونَ شاخِصاً اِلاّ فى ثَلاث: مَرَمَّة لِمَعاش، اَوْ خُطْوَة
که جز برای‌ سه چیز سفر کند: اصلاح معاش، یا گام نهادن در
فى مَعاد، اَوْ لَذَّة فى غَيْرِ مُحَرَّم.
امر معاد، یا کام بردن از غیر حرام.
391 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِزْهَدْ فِى الدُّنْيا يُبَصِّرْكَ اللّهُ
و آن حضرت فرمود: به دنیا بی‌ رغبت باش تا خداوند تو را به زشتی‌ های‌ آن
عَوْراتِها، وَلاتَغْفُلْ فَلَسْتَ بِمَغْفُول عَنْكَ.
بینا نماید، و بی‌ خبر نباش که از تو بی‌ خبر نیستند.
392 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - تَكَلَّمُوا تُعْرَفُوا، فَاِنَّ الْمَرْءَ مَخْبُوءٌ
و آن حضرت فرمود: سخن گویید تا شما را بشناسند، که مرد در زیر زبانش
تَحْتَ لِسانِهِ.
پـنـهـان اســت.
393 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - خُذْ مِنَ الدُّنْيا ما اَتاكَ، وَ تَوَلَّ عَمّا
و آن حضرت فرمود: آنچه از دنیا پیش تو آید برگیر، و آنچه از تو روی‌ بگرداند
تَوَلّى عَنْكَ، فَاِنْ اَنْتَ لَمْ تَفْعَلْ فَاَجْمِلْ فِى الطَّلَبِ.
روی‌ بگردان، اگر چنین نکردی‌ در طلب روزی‌ زیاده روی‌ مکن.
394 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - رُبَّ قَوْل اَنْفَذُ مِنْ صَوْل.
و آن حضرت فرمود: چه بسا سخنی‌ که اثرش از حمله مؤثّرتر است.
395 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كُـلُّ مُقْتَصَر عَلَيْهِ كاف.
و آن حضرت فرمود: به اندازه ای‌ که بتوان قناعت نمود بس است.
396 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْمَنِيَّةُ وَلاَ الدَّنِيَّةُ، وَالتَّقَلُّلُ
و آن حضرت فرمود: مردن نه پستی‌ و خواری‌، و رضا به اندک نه دست
وَلاَ التَّوَسُّلُ. وَ مَنْ لَمْ يُعْطَ قاعِداً لَمْ يُعْطَ قائِماً.
توسل به دیگران. آن را که بدون کوشش نصیبی‌ ندهند با کوشش هم سهمی‌ نمی‌ دهند.
وَالدَّهْرُ يَوْمانِ: يَوْمٌ لَكَ، وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ. فَاِذا كانَ لَكَ
روزگار دو روز است: روزی‌ به سود تو، و روزی‌ به زیان تو. هرگاه روزی‌ به سود تو بود
فَلاتَبْطَرْ، وَ اِذا كـانَ عَلَيْـكَ فَاصْبِـرْ.
گردنکشی‌ مکن، و هرگاه روزی‌ به زیان تو بود شکیبا باش.
397 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - نِعْمَ الطّيبُ الْمِسْكُ، خَفيفٌ مَحْمِلُهُ،
و آن حضرت فرمود: مشک عطر نیکویی‌ است، مشکدانش سبک
عَطِـرٌ ريحُـهُ .
و بوی‌ آن خوش است.
398 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ضَعْ فَخْرَكَ، وَاحْطُطْ كِبْرَكَ، وَ اذْكُرْ قَبْرَكَ.
و آن حضرت فرمود: فخرفروشی‌ را بگذار، کبر خود را فرو ریز، و قبرت را یاد کن.
399 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ لِلْوَلَدِ عَلَى الْوالِدِ حَقّاً، وَ اِنَّ لِلْوالِدِ
و آن حضرت فرمود: برای‌ فرزند بر عهده پدر حقّی‌ است، و برای‌ پدر
عَلَى الْوَلَدِ حَقّاً. فَحَقُّ الْوالِدِ عَلَى الْوَلَدِ اَنْ يُطيعَهُ
نیز بر عهده فرزند حقّی‌ است. حق پدر بر فرزند اینکه پدر را
فى كُلِّ شَىْء اِلاّ فى مَعْصِيَةِ اللّهِ سُبْحانَهُ، وَ حَقُّ الْوَلَدِ عَلَى
در همه امور جز در معصیت خدا اطاعت کند، و حق فرزند بر
الْوالِدِ اَنْ يُحَسِّنَ اسْمَهُ، وَ يُحَسِّنَ اَدَبَهُ، وَ يُعَلِّمَهُ الْقُرْآنَ.
پدر اینکه برای‌ او نام نیکو قرار دهد، و وی‌ را نیکو تربیت نماید، و به او قرآن تعلیم دهد.
400 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْعَيْنُ حَقٌّ، وَالرُّقى حَقٌّ، وَالسِّحْرُ حَقٌّ،
و آن حضرت فرمود: چشم زخم، و افسونگری‌، و جادوگری‌،
وَالْفَأْلُ حَقٌّ، وَالطِّيَرَةُ لَيْسَتْ بِحَقٍّ، وَالْعَدْوى لَيْسَتْ
و فال نیک واقعیّت دارد، اما فال بد زدن، و اثر گذاری‌ از یکی‌ به دیگری‌ در امور خرافی‌
بِحَقٍّ. وَالطّيبُ نُشْرَةٌ، وَالْعَسَلُ نُشْرَةٌ، وَالرُّكُوبُ نُشْرَةٌ،
درست نیست. بوی‌ خوش، عسل، سوارکاری‌، و نظر به سبزه
وَالنَّظَـرُ اِلَـى الْخُضْـرَةِ نُشْـرَةٌ.
غم و اندوه را می‌ زداید و کسالت را بهبودی‌ می‌ بخشد.
401 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مُقارَبَةُ النّاسِ فى اَخْلاقِهِمْ اَمْنٌ مِنْ غَوائِلِهِمْ.
و آن حضرت فرمود: هماهنگی‌ با اخلاق مردم سپر ایمنی‌ است در برابر کینه هایشان.
402 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِبَعْضِ مُخاطِبيهِ وَ قَدْ تَكَلَّمَ بِكَلِمَة يُسْتَصْغَرُ مِثْلُهُ عَنْ
و آن حضرت به کسی‌ که در محضرش به سخن برخاست و سخنی‌ گفت که از مثل او زیبنده
قَوْلِ مِثْلِها: - لَقَدْ طِرْتَ شَكيراً، وَ هَدَرْتَ سَقْباً.
نبود، فرمود: پیش از بال درآوردن پریدی‌، و به خردسالی‌ بانگ زدی‌.
- وَالشَّكيرُ ههُنا اَوَّلُ ما يَنْبُتُ مِنْ ريشِ الطّائِرِ قَبْلَ اَنْ يَقْوى وَ يَسْتَحْصِفَ.
«شکیر» در اینجا اولین بالهایی‌ است که بر پرنده می‌ روید پیش از آنکه قوی‌ و محکم شود.
وَالسَّقْبُ: الصَّغيرُ مِنَ الاِْبِلِ، وَ لايَهْدِرُ اِلاّ بَعْدَ اَنْ يَسْتَفْحِلَ.-
و «سَقْب» بچه شتر است، که تا بزرگ نشده فریاد نمی‌ زند.
403 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ اَوْمَاَ اِلى مُتَفاوِت خَذَلَتْهُ الْحِيَلُ.
و آن حضرت فرمود: آن که خود را به کارهای‌ مختلف دراندازد تدبیرها او را واگذارند.
404 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ ، وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ مَعْنى قَوْلِهِمْ: «لاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ»: -
حضرت را از معنای‌ «لا حول و لا قوّة الاّ باللّه» پرسیدند فرمود:
اِنّا لانَمْلِكُ مَعَ اللّهِ شَيْئاً، وَلانَمْلِكُ اِلاّ ما مَلَّكَنا،
با وجود خدا دارنده چیزی‌ نیستیم، و دارنده چیزی‌ نمی‌ شویم جزآنچه او ما را دارنده آن نماید،
فَمَتى مَلَّكَنا ما هُوَ اَمْلَكُ بِهِ مِنّا كَلَّفَنا،
بنابراین وقتی‌ ما را دارنده چیزی‌ نمودکه خود نسبت به آن دارنده تراستوظیفه ای‌ برعهده ما گذاشته،
وَ مَتى اَخَذَهُ مِنّا وَضَعَ تَكْليفَهُ عَنّا.
و هرگاه آن را از ما گرفت تکلیـف آن را از ما برداشته.
405 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِعَمّارِ بْنِ ياسِر رَحِمَهُ اللّهُ، وَ قَدْ سَمِعَهُ يُراجِعُ الْمُغيرَةَ
به عمار یاسر رحمة اللّه علیه زمانی‌ که گفتگویش را با مغیره
ابْنَ شُعْبَةَ كَلاماً: - دَعْهُ يا عَمّارُ، فَاِنَّهُ لَمْ يَأْخُذْ مِنَ الدّينِ
پسر شعبه شنید فرمود: ای‌ عمّار، او را واگذار، چرا که او از دین چیزی‌ نگرفته
اِلاّ ما قارَبَهُ مِنَ الدُّنْيا، وَ عَلى عَمْد لَبَّسَ عَلى نَفْسِهِ
مگر آنچه که او را به دنیا نزدیک کند، و عمداً خود را به شبهه ها در انداخته
لِيَجْعَلَ الشُّبُهاتِ عاذِراً لِسَقَطاتِهِ.
تا آنها را عذرخواه خطاهای‌ خود قرار دهد.
406 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما اَحَسَنَ تَواضُعَ الاَْغْنِياءِ لِلْفُقَراءِ
و آن حضرت فرمود: چه نیکوست فروتنی‌ توانگران برای‌ تهیدستان
طَلَباً لِما عِنْدَاللّهِ! وَ اَحْسَنُ مِنْهُ تيهُ الْفُقَراءِ عَلَى الاَْغْنِياءِ
به جهت به دست آوردن رحمت خدا! و بهتر از آن بزرگ منشی‌ تهیدستان است با توانگران
اتِّكالاً عَلَـى اللّهِ.
به خاطر تکیه کردن بر خدا.
407 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَا اسْتَوْدَعَ اللّهُ امْرَءاً عَقْلاً اِلاّ
و آن حضرت فرمود: خداوند عقل را در کسی‌ به ودیعت نگذارَد جز اینکه
اسْتَنْقَذَهُ بِهِ يَوْماًما.
روزی‌ او را به وسیله آن نجات دهد.
408 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ صارَعَ الْحَقَّ صَرَعَهُ.
و آن حضرت فرمود: آن که با حق درآویزد، حق بر زمینش زنـد.
409 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْقَلْبُ مُصْحَفُ الْبَصَرِ.
و آن حضرت فرمود: دل کتاب دیده است.
410 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - التُّقى رَئيسُ الاَْخْلاقِ.
و آن حضرت فرمود: تقوا پیشوای‌ اخلاق است.
411 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاتَجْعَلَنَّ ذَرَبَ لِسانِكَ عَلى مَنْ اَنْطَقَكَ،
و آن حضرت فرمود: تیزی‌ زبانت را علیه کسی‌ که سخن به تو آموخت،
وَ بَلاغَةَ قَوْلِكَ عَلى مَنْ سَدَّدَكَ.
و بلاغت گفتارت را بر ضدّ کسی‌ که گفتارت را به صواب آورد به کار مگیر.
412 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كَفاكَ اَدَباً لِنَفْسِكَ اجْتِنابُ ما تَكْرَهُهُ
و آن حضرت فرمود: در آراستگی‌ ات همین بس که از آنچه برای‌ دیگران نمی‌ پسندی‌
مِنْ غَيْرِكَ.
اجتنـاب کنـی‌ .
413 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ صَبَرَ صَبْرَ الاَْحْرارِ، وَ اِلاّ
و آن حضرت فرمود: شکیبا آن است که چون آزادمردان شکیبایی‌ ورزد، ورنه همچون
سَـلا سُـلُوَّ الاَْغْمـارِ.
تسلّی‌ِ نادانانِ بی‌ تجربه تسلّی‌ یابد.
414 - وَ فى خَبَر آخَرَ اَنَّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ قالَ لِلاَْشْعَثِ بْنِ قَيْس مُعَزِّياً
در روایت دیگری‌ است که به اشعث بن قیس در تسلیت
عَنِ ابْن لَهُ: - اِنْ صَبَرْتَ صَبْرَ الاَْكارِمِ، وَ اِلاّ
فرزندش فرمود: اگر به مانند شکیبایی‌ بزرگواران شکیبایی‌ نمودی‌ چه خوب، وگرنه
سَـلَوْتَ سُـلُوَّ الْبَهائِـمِ.
چون فراموشی‌ چهارپایان فراموش خواهی‌ کرد.
415 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى صِفَةِ الدُّنْيا: - الدُّنْيا تَغُرُّ وَ تَضُّرُّ وَ تَمُرُّ.
و آن حضرت در وصف دنیا فرمود: دنیا می‌ فریبد و زیان می‌ زند و می‌ گذرد.
اِنَّ اللّهَ تَعالى لَمْ يَرْضَها ثَواباً لاَِوْلِيائِهِ، وَلا عِقاباً لاَِعْدائِهِ.
خداوند دنیا را به عنوان پاداش برای‌ اولیائش، و کیفر برای‌ دشمنانش نپسندید.
وَ اِنَّ اَهْلَ الدُّنْيا كَرَكْب بَيْنا هُمْ حَلُّوا اِذْ صاحَ بِهِمْ سائِقُهُمْ
اهل دنیا چون کاروانند که در اثنای‌ فرودآمدن، کاروانسالارشان فریاد برمی‌ دارد
فَارْتَحَلُوا.
که کـوچ کننـد.
416 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لاِبْنِهِ الْحَسَنِ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يا بُنَىَّ، لاتُخَلِّفَنَّ
به فرزندش حسن علیه السّلام فرمود: پسرم! چزی‌ از دنیا را
وَراءَكَ شَيْئاً مِنَ الدُّنْيا، فَاِنَّكَ تُخَلِّفُهُ لاَِحَدِ رَجُلَيْنِ:
برای‌ بعد از خود مگذار، زیرا برای‌ یکی‌ از دو نفر خواهی‌ گذاشت:
اِمّا رَجُلٌ عَمِلَ فيهِ بِطاعَةِ اللّهِ فَسَعِدَ بِما
یا کسی‌ که مال را در طاعت خدا به مصرف خواهد رساند، پس او سعادتمند می‌ شود به چیزی‌ که تو
شَقيتَ بِهِ. وَ اِمّا رَجُلٌ عَمِلَ فيهِ بِمَعْصِيَةِ اللّهِ،
به خاطر آن بدبخت شده ای‌. یا کسی‌ که آن را در معصیت حق خرج خواهد کرد،
فَشَقِىَ بِما جَمَعْتَ لَهُ، فَكُنْتَ عَوْناً لَهُ عَلى مَعْصِيَتِهِ.
پس زیانکار گشته ای‌ به سبب آنچه برای‌ او فراهم آوردی‌، و وی‌ را بر معصیت خدا کمک کردی‌.
وَ لَيْسَ اَحَدُ هذَيْنِ حَقيقاً اَنْ تُؤْثِرَهُ عَلى نَفْسِكَ.
و هیچ کدام از این دو نفر شایسته نیستند که آنها را بر خود مقدّم بداری‌.
- وَ يُرْوَى هذَا الْكَلامُ عَلى وَجْه آخَرَ وَ هُوَ:-
این سخن به صورتی‌ دیگر هم روایت شده و آن این است:
اَمّا بَعْدُ، فَاِنَّ الَّذى فى يَدِكَ مِنَ الدُّنْيا قَدْ كانَ لَهُ اَهْلٌ قَبْلَكَ،
اما بعد، آنچه از دنیا در اختیار توست پیش از تو مالکی‌ داشته،
وَ هُوَ صائِرٌ اِلى اَهْل بَعْدَكَ، وَ اِنَّما اَنْتَ جامِعٌ لاَِحَدِ
و پس از تو به مالکی‌ دیگر می‌ رسد، و تو برای‌ یکی‌ از این دو نفر
رَجُلَيْنِ: رَجُل عَمِلَ فيما جَمَعْتَهُ بِطاعَةِ اللّهِ، فَسَعِدَ
جمع می‌ کنی‌: کسی‌ که با فراهم آورده ات به طاعت خدا برمی‌ خیزد، پس خوشبخت گشته
بِما شَقيتَ بِهِ. اَوْ رَجُل عَمِلَ فيهِ بِمَعْصِيَةِ اللّهِ
به آنچه که تو به آن بدبخت شده ای‌، یا کسی‌ که آن را در معصیت خدا خرج می‌ نماید،
فَشَقِىَ بِما جَمَعْتَ لَهُ. وَ لَيْسَ اَحَدُ هذَيْنِ اَهْلاً اَنْ تُؤْثِرَهُ
پس زیانکار شده به آنچه که تو برای‌ او جمع کردی‌. هیچ کدام از این دو نفر سزاوار نیستند
عَلى نَفْسِكَ، وَلا اَنْ تَحْمِلَ لَهُ عَلى ظَهْرِكَ. فَارْجُ لِمَنْ
که بر خود مقدم نمایی‌، و نه اینکه به خاطر او بر پشت خود بار گذاری‌. پس برای‌ کسی‌ که
مَضى رَحْمَةَ اللّهِ، وَ لِمَنْ بَقِىَ رِزْقَ اللّهِ.
از دنیا رفته رحمت خدا را، و برای‌ آن که مانده رزق پروردگار را امیدوار باش.
417 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِقائِل قالَ بِحَضْرَتِهِ: «اَسْتَغْفِرُ اللّهَ»: - ثَكِلَتْكَ اُمُّكَ!
کسی‌ در محضرش گفت: «اَسْتَغْفراللّه» فرمود: مادر به عزایت بنشیند،
اَتَدْرى مَا الاِْسْتِغْفارُ؟ اِنَّ الاْستِغْفارَ دَرَجَةُ الْعِلّيّينَ،
می‌ دانی‌ استغفار چیست؟ استغفار مقام مردم بلندمرتبه است،
وَ هُوَ اسْمٌ واقِعٌ عَلى سِتَّةِ مَعان: اَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلى ما مَضى.
و آن نامی‌ است که آن را شش معناست: اول پشیمانی‌ از گناه انجام گرفته،
وَالثَّانِى الْعَزْمُ عَلى تَرْك الْعَوْدِ اِلَيْهِ اَبَداً. وَالثّالِثُ اَنْ تُوَدِّىَ
دوم تصمیم بر ترک گناه در آینده، سوم پرداخت حقوق
اِلَى الْمَخْلُوقينَ حُقُوقَهُمْ حَتّى تَلْقَى اللّهَ اَمْلَسَ
مردم تا خدا را ملاقات کنی‌ و حقی‌ از مردم
لَيْسَ عَلَيْكَ تَبِعَةٌ. وَالرّابِعُ اَنْ تَعْمِدَ اِلى كُلِّ فَريضَة عَلَيْكَ
بر عهده ات نباشد. چهارم اراده بر ادای‌ هر حق واجبی‌ که آن را
ضَيَّعْتَها فَتُؤَدِّىَ حَقَّها. وَالْخامِسُ اَنْ تَعْمِدَ اِلَى اللَّحْمِ
ضایع کرده ای‌ و آن را بپردازی‌. پنجم همّت بر آب کردن گوشتی‌ که
الَّذى نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ فَتُذيبَهُ بِالاَْحْزانِ حَتّى تُلْصِقَ
از حرام بر وجودت روییده با اندوه بر گذشته تا جایی‌ که
الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَ يَنْشَاَ بَيْنَهُما لَحْمٌ جَديدٌ. وَالسّادِسُ اَنْ
پوست را به استخوان بچسبانی‌ و بین آنها گوشت جدید روید. ششم چشاندن
تُذيقَ الْجِسْمَ اَلَمَ الطّاعَةِ كَما اَذَقْتَهُ حَلاوَةَ الْمَعْصِيَةِ. فَعِنْدَ
رنج عبادت بر بدن چنانکه شیرینی‌ گناه را بر آن چشاندی‌. آن گاه
ذلِكَ تَقُولُ: اَسْتَغْفِرُ اللّهَ.
می‌ گویی‌: اَسْتَغْفِرُ اللّهَ.
418 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْحِلْمُ عَشيرَةٌ.
و آن حضرت فرمود: بردباری‌ برای‌ انسان چون قبیله است.
419 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مِسْكينٌ ابْنُ آدَمَ، مَكْتُومُ الاَْجَلِ،
و آن حضرت فرمود: بیچاره فرزند آدم، مرگش پنهان،
مَكْنُونُ الْعِلَلِ، مَحْفُوظُ الْعَمَلِ، تُؤْلِمُهُ الْبَقَّةُ، وَ تَقْتُلُهُ
بیماریهایش پوشیده، و کردارش نزد خدا محفوظ است، پشه ای‌ او را می‌ آزارد، جرعه ای‌
الشَّـرْقَةُ، وَ تُنْتِـنُهُ الْعَرْقَـةُ.
گلوگیر او را از پا می‌ اندازد، و عرق او را بدبو می‌ سازد.
420 - وَ رُوِىَ اَنَّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ كانَ جالِساً فى اَصْحابِهِ فَمَرَّتْ بِهِمُ امْرَاَةٌ جَميلَةٌ،
نقل شده که آن حضرت در میان یارانش نشسته بود، زنی‌ زیبا بر آنان عبور کرد،
فَرَمَقَهَا الْقَوْمُ بِاَبْصارِهِمْ. فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ اَبْصارَ هذِهِ
آنان دیده بر او دوختند، آن حضرت علیه السّلام فرمود: دیده اینان
الْفُحُولِ طَوامِحُ، وَ اِنَّ ذلِكَ سَبَبُ هِبابِها، فَاِذا نَظَرَ اَحَدُكُمْ
به شهوت نگران، و این نظراندازی‌ موجب هیجان است، هرگاه یکی‌ از شما
اِلَى امْرَاَة تُعْجِبُهُ فَلْيُلامِسْ اَهْلَهُ، فَاِنَّما هِىَ امْرَاَةُ كَامْرَاَة
به زنی‌ که او را خوش آید نظر کند باید با همسر خود درآمیزد، که این زنی‌ است همانند آن.
- فَقالَ رَجُلٌ مِنَ الْخَوارِج  ِ: قاتَلَهُ اللّهُ كافِراً ما اَفْقَهَهُ! فَوَثَبَ الْقَوْمُ
مردی‌ از خوارج گفت: خدا این کافر را نابود کند، چقدر داناست! مردم برجستند
لِيَقْتُلُوهُ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - رُوَيْداً، اِنَّما هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ،
تا او را نابود کنند، فرمود: او را واگذارید، پاسخ ناسزاگویی‌ ناسزاست،
اَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْب.
یـا گـذشـت از گنــاه .
421 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - كَفاكَ مِنْ عَقْلِكَ ما اَوْضَحَ لَكَ
و آن حضرت فرمود: از عقلت آن اندازه تو را بس که راههای‌
سُبُلَ غَيِّكَ مِنْ رُشْدِكَ.
گمراهیت را از رستگاریت بر تو ظاهر کند.
422 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِفْعَلُوا الْخَيْرَ وَلاتَحْقِرُوا مِنْهُ شَيْئاً،
و آن حضرت فرمود: به کار خیر اقدام کنید و چیزی‌ از آن را اندک ندانید،
فَاِنَّ صَغيرَهُ كَبيرٌ، وَ قَليلَهُ كَثيرٌ، وَلايَقُولَنَّ اَحَدُكُمْ: اِنَّ اَحَداً
که کوچکش بزرگ، و کمش بسیار است، و احدی‌ از شما نگوید: دیگری‌ در کار خیر
اَوْلى بِفِعْلِ الْخَيْرِ مِنّى; فَيَكُونَ وَاللّهِ كَذلِكَ. اِنَّ لِلْخَيْرِ
از من سزاوارتر است; که سوگند به خدا چنین خواهد شد. برای‌ خیر
وَالشَّرِّ اَهْلاً، فَمَهْما تَرَكْتُمُوهُ مِنْهُما كَفاكُمُوهُ اَهْلُهُ.
و شر اهلی‌ است، که هرگاه شما یکی‌ از آن دو را ترک کنید اهلش آن را به جای‌ شما انجام می‌ دهند.
423 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ اَصْلَحَ سَريرَتَهُ اَصْلَحَ اللّهُ عَلانِيَتَهُ.
و آن حضرت فرمود: کسی‌ که درونش را اصلاح نماید خداوند برونش را اصلاح می‌ کند.
وَ مَنْ عَمِلَ لِدينِهِ اَحْسَنَ اللّهُ اَمْرَ دُنْياهُ. وَ مَنْ
و کسی‌ که برای‌ دینش کار کند خداوند دنیایش را کفایت می‌ نماید. و هر کس
اَحْسَنَ فيما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللّهِ اَحْسَنَ اللّهُ ما بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النّاسِ.
آنچه را بین خود و خداست نیکو سازد خداوند آنچه را بین او و مردم است نیکو می‌ نماید.
424 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْحِلْمُ غِطاءٌ ساتِرٌ، وَالْعَقْلُ حُسامٌ قاطِعٌ،
و آن حضرت فرمود: بردباری‌ پرده ای‌ است پوشاننده، و عقل شمشیری‌ است بُرنده،
فَاسْتُرْ خَلَلَ خُلُقِكَ بِحِلْمِكَ، وَ قاتِلْ هَواكَ بِعَقْلِكَ.
پس عیوبت را با بردباری‌ بپوشان، و با عقل خود با هوایت بجنگ.
425 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ لِلّهِ عِباداً يَخْتَصُّهُمُ اللّهُ بِالنِّعَمِ
و آن حضرت فرمود: خدا را بندگانی‌ است که آنان را برای‌ منافع دیگر بندگان به نعمتها
لِمَنافِع  ِ الْعِبادِ، فَيُقِرُّها فى اَيْديهِمْ ما بَذَلُوها،
اختصاص می‌ دهد، آن نعمت ها را تا زمانی‌ که بخشش می‌ کنند در دست آنان وامی‌ گذارد،
فَاِذا مَنَعُوها نَزَعَها مِنْهُمْ ثُمَّ حَوَّلَها اِلى غَيْرِهِمْ.
و چون از بخشش منع کنند از آنان بگیرد و به دیگران تحویل دهد.
426 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لايَنْبَغى لِلْعَبْدِ اَنْ يَثِقَ بِخَصْلَتَيْنِ:
و آن حضرت فرمود: عبد را نسزد که به دو صفت اعتماد کند:
الْعافِيَةِ وَ الْغِنى، بَيْنا تَراهُ مُعافًى اِذْ سَقِمَ،
تندرستی‌ و توانگری‌، چه اینکه در همانوقت که او را تندرست بینی‌ ناگهان بیمار می‌ شود،
وَ بَيْـنا تَراهُ غَنِيّاً اِذِ افْتَقَـرَ.
و آن زمان که او را توانگر بینی‌ به ناگاه تهیدست می‌ گردد.
427 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ شَكَا الْحاجَةَ اِلى مُؤْمِن فَكَاَنَّهُ
و آن حضرت فرمود: کسی‌ که شکوه از حاجت را نزد مؤمن برد انگار
شَكاها اِلَى اللّهِ، وَ مَنْ شَكاها اِلى كافِر فَكاَنَّما شَكَا اللّهَ.
نزد خدا برده، و هرکه شکایت به کافر نماید چنان است که از خدا شکایت کرده.
428 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى بَعْضِ الاَْعْيادِ: - اِنَّما هُوَ عيدٌ لِمَنْ قَبِلَ اللّهُ
آن حضرت در بعضی‌ از اعیاد فرمود: این عید است برای‌ کسی‌ که خداوند روزه اش
صِيامَهُ وَ شَكَرَ قِيامَهُ، وَ كُلُّ يَوْم لايُعْصَى اللّهُ فيهِ
را قبول و نمازش را سپاس نهاده، و هر روزی‌ که خداوند در آن نافرمانی‌ نشود
فَهُوَ يَوْمُ عيد.
روز عیـد اسـت.
429 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ اَعْظَمَ الْحَسَراتِ يَوْمَ الْقِيامَةِ
و آن حضرت فرمود: بزرگترین حسرتها روز قیامت حسرت مردی‌ است که
حَسْرَةُ رَجُل كَسَبَ مالاً فى غَيْرِ طاعَةِ اللّهِ، فَوَرِثَهُ رَجُلٌ
از حرام کسب ثروت کرده، و آن را مردی‌ به ارث برده
فَاَنْفَقَهُ فى طاعَةِ اللّهِ سُبْحانَهُ، فَدَخَلَ بِهِ الْجَنَّةَ،
و در طاعت خدای‌ سبحان انفاق نموده، پس به خاطر انفاقش وارد بهشت می‌ گردد،
وَ دَخَلَ الاَْوَّلُ بِهِ النّارَ.
و ارث گذارنده داخل جهنم می‌ شود.
430 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ اَخْسَرَ النّاسِ صَفْقَةً، وَ اَخْيَبَهُمْ
و آن حضرت فرمود: زیانکارترین مردم در معامله، و نومیدترینشان در
سَعْياً رَجُلٌ اَخْلَقَ بَدَنَهُ فى طَلَبِ آمالِهِ، وَ لَمْ تُساعِدْهُ
کوشش مردی‌ است که بدنش را در طلب آرزوهایش کهنه نموده، و مقدرات در این
الْمَقاديرُ عَلى اِرادَتِهِ، فَخَرَجَ مِنَ الدُّنْيا بِحَسْرَتِهِ، وَ قَدِمَ
زمینه او را یاری‌ نکرده، پس با حسرت از دنیا برود، و با گناه
عَلَى الاْخِرَةِ بِتَبِعَتِهِ.
وارد آخـــرت گـــردد.
431 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الرِّزْقُ رِزْقانِ: طالِبٌ وَ مَطْلُوبٌ،
و آن حضرت فرمود: رزق دو نوع است: رزقی‌ که انسان را می‌ طلبد و رزقی‌ که انسان آن را می‌ جوید،
فَمَنْ طَلَبَ الدُّنْيا طَلَبَهُ الْمَوْتُ حَتّى يُخْرِجَهُ عَنْها،
آن که دنیا را می‌ طلبد مرگ دنبال اوست تا او را از دنیا بیرون ببرد،
وَ مَنْ طَلَبَ الاْخِرَةَ طَلَبَتْهُ الدُّنْيا حَتّى يَسْتَوْفِىَ رِزْقَهُ مِنْها.
و آن که آخرت را می‌ خواهد دنیا به دنبال اوست تا رزقش را به طور کامل از دنیا بستاند.
432 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ اَوْلِياءَ اللّهِ هُمُ الَّذينَ نَظَرُوا اِلى
و آن حضرت فرمود: اولیا خدا آنانی‌ هستند که به باطن دنیا
باطِنِ الدُّنْيا اِذا نَظَرَ النّاسُ اِلى ظاهِرِها، وَ اشْتَغَلُوا بِآجِلِها
نظر کردند وقتی‌ که مردم به ظاهرش نگریستند، و به فردای‌ آن مشغول شدند
اِذَا اشْتَغَلَ النّاسُ بِعاجِلِها، فَاَماتُوا مِنْها ما خَشُوا اَنْ
وقتی‌ مردم به امروزش پرداختند، پس از دنیا میراندند آنچه را که می‌ ترسیدند
يُميتَهُمْ، وَ تَرَكُوا مِنْها ما عَلِمُوا اَنَّهُ سَيَتْرُكُهُمْ،
آنان را بمیراند، و رها کردند آنچه را که دانستند به زودی‌ آنان را رها نماید،
وَ رَاَوُا اسْتِكْثارَ غَيْرِهِمْ مِنْهَا اسْتِقْلالاً، وَ دَرَكَهُمْ لَها فَوْتاً.
بسیارخواهی‌ِ دیگران را از دنیا کم یافتند، و یافتنشان را از دنیا از دست دادن دیدند.
اَعْداءُ ما سالَمَ النّاسُ، وَ سِلْمُ ما عادَى النّاسُ.
دشمنند آنچه را که مردم با آن آشتی‌ هستند، و آشتی‌ اند آنچه را که مردم با آن دشمنند.
بِهِمْ عُلِمَ الْكِتابُ وَ بِهِ عَلِمُوا، وَ بِهِمْ قامَ الْكِتابُ وَ بِهِ قامُوا.
قرآن به آنان دانسته شد و آنان به قرآن دانستند، کتاب به آنان برپاست و آنان هم به کتاب برپایند.
لايَرَوْنَ مَرْجُوّاً فَوْقَ ما يَرْجُونَ، وَلا مَخُوفاً فَوْقَ
امیدی‌ فوق آنچه امید دارند، و بیمی‌ بالاتر از آنچه بیم دارند
ما يَخافُونَ.
نـمـی‌ بـیـنـنـد.
433 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اُذْكُرُوا انْقِطاعَ اللَّذّاتِ وَ بَقاءَ التَّبِعاتِ.
و آن حضرت فرمود: تمام شدن خوشیها و باقی‌ ماندن گناهان را به یاد داشته باشید.
434 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اُخْبُـرْ تَقْلِهِ.
و آن حضرت فرمود: بیازمای‌ تا دشمن شوی‌.
- وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَرْوى هذا لِلرَّسُولِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ. وَ مِمّا
عده ای‌ از مردم این سخن را از رسول خدا صلّی‌ اللّه علیه وآله روایت می‌ کنند. آنچه مؤیّد
يُقَوّى اَنَّهُ مِنْ كَلامِ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ ما حَكاهُ ثَعْلَبٌ قالَ:
این معناست که این جمله از سخنان امیرالمؤمنین علیه السّلام است این است که ثعلب گوید:
حَدَّثَنا ابْنُ الاَْعْرابِىِّ قالَ: قالَ الْمَأْمُونُ: لَوْلا اَنَّ عَلِيّاً عَلَيْهِ السَّلامُ قالَ:
ابن اعرابی‌ برای‌ ما روایت نمود که مأمون گفت: اگر نه این بود که علی‌ فرمود:
«اُخْبُـرْ تَقْـلِهِ» لَقُلْـتُ اَنَـا: اِقْلِـهِ تَخْبُـرْ.-
«بیازمای‌ تا دشمن شوی‌» من می‌ گفتم: اِقْلِهِ تَخْبُرْ: دشمن بدار تا بیازمایی‌.
435 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما كانَ اللّهُ لِيَفْتَحَ عَلى عَبْد بابَ الشُّكْرِ
و آن حضرت فرمود: این نیست که خداوند باب شکر را بر عبد باز کند
وَ يُغْلِقَ عَنْهُ بابَ الزِّيادَةِ، وَلا لِيَفْتَحَ عَلى عَبْد بابَ الدُّعاءِ
و باب افزونی‌ نعمت را ببندد، و درب دعا را بر عبد بگشاید
وَ يُغْلِقَ عَنْهُ بابَ الاِْجابَةِ، وَلا لِيَفْتَحَ عَلى عَبْد بابَ التَّوْبَةِ
و درب اجابت را ببندد، و باب توبه را بر عبد باز کند
وَ يُغْلِقَ عَنْهُ بابَ الْمَغْفِرَةِ.
و درب مغـفـرت را بـبـنـدد.
436 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَوْلَى النّاسِ بِالْكَرَمِ مَنْ عَرَّقَتْ فيهِ الْكِرامُ.
و آن حضرت فرمود: سزاوارترین مردم به کرم کسی‌ است که اجدادش از کریمان بوده اند.
437 - وَ سُئِلَ عَلَيْهِ السَّلامُ: اَيُّما اَفْضَلُ، الْعَدْلُ اَوِ الْجُودُ؟ فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: -
از حضرت سؤال شد: کدام برتر است عدل یا جود؟ آن حضرت فرمود:
الْعَدْلُ يَضَعُ الاُْمُورَ مَواضِعَها، وَالْجُودُ يُخْرِجُها مِنْ جِهَتِها.
عدْل امور را در جای‌ خود قرار می‌ دهد، و جود آنها را از جایگاه خود بیرون می‌ برد.
وَالْعَدْلُ سائِسٌ عامٌّ، وَالْجُودُ عارِضٌ خاصٌّ. فَالْعَدْلُ اَشْرَفُهُما
عدل حافظ عموم است، و جود سودبخش به عده ای‌ خاص. پس عدالت شریفتر
وَ اَفْضَلُهُما.
و بـرتـر اسـت.
438 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - النّاسُ اَعْداءُ ما جَهِلُوا.
و آن حضرت فرمود: مردم دشمن آن چیزی‌ هستند که نمی‌ دانند. (تکرار شماره 172
439 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الزُّهْدُ كُلُّهُ بَيْنَ كَلِمَتَيْنِ مِنَ الْقُرْآنِ:
و آن حضرت فرمود: تمام زهد بین دو کلمه از قرآن است:
قالَ اللّهُ سُبْحانَهُ: «لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ، وَلاتَفْرَحُوا
خداوند سبحان فرمود: «تا بر آنچه از دستتان رفته تأسف مخورید، و بر آنچه به شما
بِما آتاكُمْ». وَ مَنْ لَمْ يَأْسَ عَلَى الْماضى، وَ لَمْ يَفْرَحْ بِالاْتى
رسیده شاد نگردید». پس آن که بر گذشته اندوه نخورد، و بر آینده شاد نگردد
فَقَدْ اَخَذَ الزُّهْدَ بِطَرَفَيْهِ.
هر دو جانب زهد را یافته.
440 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما اَنْقَضَ النَّوْمَ لِعَزائِمِ الْيَوْمِ!
و آن حضرت فرمود: خواب چه شکننده است تصمیم های‌ روز را!
441 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْوِلاياتُ مَضاميرُ الرِّجالِ.
و آن حضرت فرمود: حکمرانیها میدان آزمایش مردان است.
442 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لَيْسَ بَلَدٌ بِاَحَقَّ بِكَ مِنْ بَلَد، خَيْرُ الْبِلادِ
و آن حضرت فرمود: شهری‌ برای‌ تو شایسته تر از شهر دیگر نیست، بهترین شهرها شهری‌ است
مـا حَمَلَـكَ.
که پذیرای‌ تو باشد.
443 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ ، وَ قَدْ جاءَهُ نَعْىُ الاَْشْتَرِ رَحِمَهُ اللّهُ: -
وقتی‌ خبر مرگ اشتر رحمة اللّه علیه به حضرت رسید، فرمود:
مالِكٌ وَ ما مالِكٌ! وَاللّهِ لَوْ كانَ جَبَلاً لَكانَ فِنْداً، وَ لَوْ كانَ حَجَراً
مالک و چه بود مالک! به خدا قسم اگر کوه بود کوهی‌ جدای‌ از کوهها بود، و اگر سنگ بود
لَكانَ صَلْداً، لايَرْتَقيهِ الْحافِرُ، وَلايُوفى عَلَيْهِ الطّائِرُ.
سنگی‌ سخت بود، مرکبی‌ به بلندای‌ آن نمی‌ رسد، و پرنده ای‌ بر قله آن نمی‌ پرد.
- وَالْفِنْدُ: الْمُنْفَرِدُ مِنَ الْجِبالِ.-
«فِند» به معنای‌ کوهی‌ جدای‌ از کوههاست.
444 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - قَليلٌ مَدُومٌ عَلَيْهِ خَيْرٌ مِنْ كَثير
و آن حضرت فرمود: اندک کاری‌ که بر آن مداومت کنی‌ بهتر است از کار زیادی‌
مَمْلُول مِنْهُ.
که از آن خسته شوی‌. (تکرار شماره 278)
445 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذا كانَ فى رَجُل خَلَّةٌ رائِقَةٌ
و آن حضرت فرمود: اگر در مردی‌ خصلتی‌ خوشایند باشد همانندهای‌ آن را
فَانْتَظِرُوا اَخَواتِها.
در انـتـظـار بـاشـیـد.
446 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِغالِبِ بْنِ صَعْصَعَةَ اَبِى الْفَرَزْدَقِ فى كَلام دارَ
به غالب بن صَعْصَعه پدر فرزدق در گفتگویی‌ که میانشان گذشت،
بَيْنَهُما: - ما فَعَلَتْ اِبِلُكَ الْكَثيرَةُ؟ - قالَ: ذَعْذَعَتْهَا الْحُقُوقُ يا
فرمود: شتران بسیارت چه شدند؟ گفت: حقوق خدایی‌ آنها را پراکنده ساخت
اَميرَ الْمُؤْمِنينَ. فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:- ذلِكَ اَحْمَدُ سُبُلِها.
ای‌ امیرمؤمنان. فرمود: این پراکندگی‌ ستوده ترین راههای‌ پراکندگی‌ است.
447 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنِ اتَّجَرَ بِغَيْرِ فِقْه فَقَدِارْتَطَمَ فِى الرِّبا.
و آن حضرت فرمود: کسی‌ که بدون آگاهی‌ به احکام، به تجارت برخاست در ورطه ربا افتاد.
448 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ عَظَّمَ صِغارَ الْمَصائِبِ ابْتَلاهُ
و آن حضرت فرمود: آن که مصائب کوچک را بزرگ شمارد خداوند او را به مصائب
اللّهُ بِكِبارِها.
بـزرگ مبتـلا سازد.
449 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هانَتْ عَلَيْهِ شَهَواتُهُ.
و آن حضرت فرمود: کسی‌ که خود را گرامی‌ داشت شهواتش نزد او خوار شد.
450 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما مَزَحَ امْرُؤٌ مَزْحَةً اِلاّ مَجَّ مِنْ عَقْلِهِ مَجَّةً.
و آن حضرت فرمود: مردی‌ شوخی‌ نکرد جز آنکه پاره ای‌ از عقل خود را بیرون انداخت.
451 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - زُهْدُكَ فى راغِب فيكَ نُقْصانُ حَظٍّ،
و آن حضرت فرمود: بی‌ میلی‌ تو به کسی‌ که به تو مایل است موجب کمی‌ بهره،
وَ رَغْبَتُكَ فى زاهِد فيكَ ذُلُّ نَفْس.
و میل تو به کسی‌ که به تو بی‌ میل است خواری‌ نفس است.
452 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْغِنى وَالْفَقْرُ بَعْدَ الْعَرْضِ عَلَى اللّهِ.
و آن حضرت فرمود: توانگری‌ و تهیدستی‌ پس از عرضه اعمال بر خدا معلوم می‌ گردد.
453 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما زالَ الزُّبَيْرُ رَجُلاً مِنّا اَهْلَ الْبَيْتِ
و آن حضرت فرمود: زبیر همواره مردی‌ از ما اهل بیت بود
حَتّى نَشَاَ ابْنُهُ الْمَشْؤُومُ عَبْدُاللّهِ.
تا زمانی‌ که فرزند شومش عبداللّه رشد کرد.
454 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما لاِبْنِ آدَمَ وَالْفَخْرَ؟! اَوَّلُهُ نُطْفَةٌ،
و آن حضرت فرمود: فرزند آدم را با نازیدن چکار؟ اولش نطفه،
وَ آخِرُهُ جيفَةٌ، لايَرْزُقُ نَفْسَهُ، وَلايَدْفَعُ حَتْفَهُ!
و آخرش مردار است، روزی‌ خود را نمی‌ دهد، و مرگش را از خود نمی‌ راند!
455 - وَ سُئِلَ عَنْ اَشْعَرِ الشُّعَراءِ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ الْقَوْمَ لَمْ يَجْرُوا
از بهترین شعرا از حضرت پرسیدند، فرمود: این طایفه دریک نوع
فى حَلْبَة تُعْرَفُ الْغايَةُ عِنْدَ قَصَبَتِها، فَاِنْ كانَ وَلابُدَّ
میدان مسابقه اسب فصاحت نتاخته اند تا برنده آنان معلوم شود، اگر چاره ای‌ از
فَـالْمَـلِـكُ الضِّلّيـلُ. - يُـريدُ امْـرَاَ الْقَيْـسِ-.
پاسخ نباشد باید گفت: سلطان گمراه. مراد آن حضرت اِمْرَءُ الْقَیْس است.
456 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَلا حُرٌّ يَدَعُ هذِهِ اللُّماظَةَ لاَِهْلِها؟!
وآن حضرت فرمود: آیاآزاد مردی‌ نیست که این نیم خورده دنیا را به اهل دنیاواگذارد؟!
اِنَّهُ لَيْسَ لاَِنْفُسِكُمْ ثَمَنٌ اِلاَّ الْجَنَّةَ، فَلاتَبيعُوها اِلاّ بِها.
برای‌ وجود شما قیمتی‌ جز بهشت نیست، آن را جز به بهشت نفروشید.
457 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَنْهُومانِ لايَشْبَعانِ: طالِبُ عِلْم وَ طالِبُ دُنْيا.
و آن حضرت فرمود: دو گرسنه اند که سیر نمی‌ شوند: طالب علم و طالب دنیا.
458 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - عَلامَةُ الاْيمانِ اَنْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَيْثُ
و آن حضرت فرمود: نشانه ایمان این است که راستی‌ را در جایی‌ که
يَضُرُّكَ عَلَى الْكَذِبِ حَيْثُ يَنْفَعُكَ، وَ اَنْ لايَكُونَ فى حَديثِكَ
به زیان توست بر دروغی‌ که به سود توست مقدم بداری‌، و اینکه گفتارت
فَضْلٌ عَنْ عَمَلِكَ، وَ اَنْ تَتَّقِىَ اللّهَ فى حَديثِ غَيْرِكَ.
از کردارت بیشتر نباشد، و در سخن گفتن درباره دیگری‌ از خدا پروا کنی‌.
459 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يَغْلِبُ الْمِقْدارُ عَلَى التَّقْديرِ حَتّى
و آن حضرت فرمود: مقدّرات بر تدبیر غالب آیند تا بدان جا که گاهی‌
تَكُونَ الاْفَةُ فِى التَّدْبيرِ.
آفت آدمی‌ به تدبیر خود اوست.
- وَ قَدْ مَضى هذَا الْمَعْنى فيما تَقَدَّمَ بِرِوايَة تُخالِفُ هذِهِ الاَْلْفاظَ.-
این معنا در گذشته (شماره 16) به روایتی‌ با الفاظ دیگر گذشت.
460 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْحِلْمُ وَ الاَْناةُ تَوْاَمانِ، يُنْتِجُهُما عُلُوُّ الْهِمَّةِ.
و آن حضرت فرمود: بردباری‌ و درنگ دو فرزند دوقلویند که همت بلند آنها را می‌ زاید.
461 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْغيبَةُ جُهْدُ الْعاجِزِ.
و آن حضرت فرمود: غیبت کوشش ناتوان است.
462 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - رُبَّ مَفْتُون بِحُسْنِ الْقَوْلِ فيهِ.
و آن حضرت فرمود: چه بسا آدمی‌ با ستایشی‌ که از او شود فریب خورد. (تکرار شماره 16)
463 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الدُّنْيا خُلِقَتْ لِغَيْرِها وَ لَمْ تُخْلَقْ لِنَفْسِها.
و آن حضرت فرمود: دنیا برای‌ دیگری‌ به وجود آمده نه برای‌ خودش.
464 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِنَّ لِبَنى اُمَيَّةَ مُرْوَداً يَجْرُونَ فيهِ،
و آن حضرت فرمود: بنی‌ امیه را عرصه مهلتی‌ است که در آن می‌ رانند،
وَلَوْ قَدِ اخْتَلَفُوا فيما بَيْنَهُمْ ثُمَّ كادَتْهُمُ الضِّباعُ لَغَلَبَتْهُمْ.
جون بینشان اختلاف پیدا شود اگر کفتارها فریبشان دهند بر آنان پیروزی‌ یابند.
- وَالْمُرْوَدُ ههُنا مُفْعَلٌ مِنَ الاِْرْوادِ وَ هُوَ الاِْمْهالُ وَالاِْنْظارُ. وَ هذا مِنْ
«مِرود» در اینجا مُفعَل است از « اِرواد» و آن مهلت دادن است. این از
اَفْصَح  ِ الْكَلامِ وَ اَغْرَبِهِ، فَكَاَنَّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ شَبَّهَ الْمُهْلَةَ الَّتى هُمْ فيها
فصیح ترین و شگفت ترین کلام است، گویی‌ امام علیه السّلام مهلتی‌ را که بنی‌ امیه در آن بودند
بِالْمِضْمارِ الَّذى يَجْرُونَ فيهِ اِلَى الْغايَةِ، فَاِذا بَلَغُوا مُنْقَطَعَهَا
تشبیه به میدانی‌ کرده که تا پایان آن می‌ تازند، و چون به نهایتش رسند
انْتَقَضَ نِظامُهُمْ بَعْدَها.-
نظام حکومتشان از بین می‌ رود.
465 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى مَدْح  ِ الاَْنْصارِ: - هُمْ وَاللّهِ رَبَّوُا الاِْسْلامَ
و آن حضرت در مدح انصار فرمود: به خدا قسم اسلام را با بی‌ نیازی‌ پرورش دادند
كَما يُرَبَّى الْفِلْوُ مَعَ غَنائِهِمْ، بِاَيْديهِمُ السِّباطِ، وَاَلْسِنَتِهِمُ السِّلاطِ.
همچنانکه کرّه اسب از شیر گرفته تربیت می‌ شود، با دست های‌ بخشنده، و زبانهای‌ برنده.
466 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْعَيْنُ وِكاءُ السَّهِ.
و آن حضرت فرمود: دیده سربند نشمینگاه است.
- وَ هذِهِ مِنْ الاِْستِعاراتِ الْعَجيبَةِ، كَاَنَّهُ شَبَّهَ السَّهَ بِالْوِعاءِ وَالْعَيْنَ
این سخن از کنایات شگفت آور است، انگار امام نشمینگاه را به مَشک و چشم
بِالْوِكاءِ، فَاِذا اُطْلِقَ الْوِكاءُ لَمْ يَنْضَبِطِ الْوِعاءُ.
را به بند تشبیه نموده، چون بند را رها کنند مشک نمی‌ تواند آنچه را در آن است نگاه دارد.
وَ هذَا الْقَوْلُ فِى الاَْشْهَرِ الاَْظْهَرِ مِنْ كَلامِ النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ،
مشهورتر و ظاهرتر این است که این قطعه از سخنان رسول خدا صلّی‌ اللّه علیه وآله است،
وَ قَدْ رَواهُ قَوْمٌ لاَِميرِالْمُؤْمِنينَ عَلَيْهِ السَّلامُ. وَ ذَكَرَ ذلِكَ الْمُبَرَّدُ فى كِتابِ
و عده ای‌ آن را از امیرالمؤمنین علیه السّلام روایت کرده اند. و این سخن را مبرّد در کتاب
«الْمُقْتَضَبِ» فى بابِ اللَّفْظِ بِالْحُرُوفِ، وَ قَدْ تَكَلَّمْنا عَلى هذِهِ الاِْسْتِعارَةِ
«المُقْتَضَب» در باب لفظ به حروف ذکر نموده، و ما در رابطه با این کنایه
فى كِتابِنَا الْمَوْسُومِ بِمَجازاتِ الاْثارِ النَّبَوِيَّةِ.-
در کتاب خود که به مجازات آثار نبویه نامیده شده سخن گفته ایم.
467 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى كَلام لَهُ: - وَ وَلِيَهُمْ وَال فَاَقامَ وَاسْتَقامَ
در یکی‌ از سخنان خود فرمود: بر آنان حاکمی‌ حکومت کرد که حق را برپا داشت و استقامت نمود،
حَتّى ضَرَبَ الدّينُ بِجِرانِهِ.
تـا دیـن اسـتـقـرار گـرفـت.
468 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ عَضُوضٌ، يَعَضُّ
و آن حضرت فرمود: بر مردم زمانی‌ رسد بسیار سخت، که توانگران
الْمُوسِرُ فيهِ عَلى ما فى يَدَيْهِ وَ لَمْ يُؤْمَرْ بِذلِكَ،
در آن زمان از آنچه در دست دارند انفاق نکنند در حالی‌ که به نگاهداری‌ مال امر نشده اند،
قالَ اللّهُ سُبْحانَهُ: «وَلاتَنْسَوُا الْفَضْلَ بَيْنَكُمْ». تَنْهَدُ فيهِ
خداوند سبحان فرموده: «احسان بین خود را فراموش نکنید». در آن زمان بدکاران
الاَْشْرارُ، وَ تُسْتَذَلُّ فيهِ الاَْخْيارُ، وَ يُبايِعُ الْمُضْطَرُّونَ
بلندمرتبه، و خوبان خوارمی‌ شوند، تهیدستان هستی‌ خودرا از روی‌ ناچاری‌ به قیمت اندک می‌ فروشند
وَ قَدْ نَهى رَسُولُ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ عَنْ بِيَع  ِ
(و توانگران می‌ خرند) درحالی‌ که پیامبر اسلام صلّی‌ اللّه علیه وآله از چنین خرید و فروشی‌
الْمُضْطَرّينَ.
منـــع کـــرده.
469 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - يَهْلِكُ فِىَّ رَجُلانِ: مُحِبٌّ مُفْرِطٌ،
و آن حضرت فرمود: دو نفر در رابطه با من هلاک می‌ شوند: عاشق غلوّ کننده،
وَ باهِتٌ مُفْتَر. - وَ هذا مِثْلُ قَوْلِهِ عَلَيْهِ السَّلامُ:- هَلَكَ فِىَّ
و دشمن متجاوز از حد.   (تکرار شماره 117)
رَجُلانِ: مُحِبٌّ غال، وَ مُبْغِضٌ قال.
*
470 - وَ سُئِلَ عَلَيْهِ السَّلامُ عَنِ التَّوْحيدِ وَالْعَدْلِ، فَقالَ: - التَّوْحيدُ
از توحید و عدل از آن حضرت سؤال شد، فرمود: توحید آن است
اَنْ لاتَتَوَهَّمَهُ، وَالْعَدْلُ اَنْ لاتَتَّهِمَهُ.
که خدا را در وهم نیاوری‌، و عدل آن است که او را متّهم نکنی‌.
471 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - لاخَيْرَ فِى الصَّمْتِ عَنِ الْحُكْمِ، كَما
و آن حضرت فرمود: در خاموشی‌ از سخن حکیمانه خیری‌ نیست، چنانکه در گفتار
اَنَّهُ لاخَيْرَ فِى الْقَوْلِ بِالْجَهْلِ.
جاهلانه خیری‌ وجود ندارد. (تکرار شماره 182)
472 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ فى دُعاء اسْتَسْقى بِهِ: - اللّهُمَّ اسْقِنا ذُلُلَ السَّحابِ
در دعایی‌ که با آن طلب باران نمود، گفت: خداوندا، ما را به ابرهای‌ رام سیراب کن،
دُونَ صِعابِها.
نـه ابـرهای‌ سـرکش.
- وَ هذا مِنَ الْكَلامِ الْعَجيبِ الْفَصاحَةِ، وَ ذلِكَ اَنَّهُ عَلَيْهِ السَّلامُ شَبَّهَ
این سخنی‌ است عجیب رسا، چه اینکه آن حضرت علیه السّلام
السَّحابَ ذَواتِ الرُّعُودِ وَالْبَوارِقِ وَالرِّياح  ِ وَالصَّواعِقِ بِالاِْبِلِ
ابرهای‌ دارای‌ رعد و برق و طوفان و صاعقه را به شترهای‌
الصِّعابِ الَّتى تَقْمِصُ بِرِحالِها، وَ تَقِصُ بِرُكْبانِها،
سرکشی‌ که بار را از پشت خود می‌ اندازند، و سواران خود را به زمین می‌ زنند،
وَ شَبَّهَ السَّحابَ خالِيَةً مِنْ تِلْكَ الرَّوائِع  ِ بِالاِْبِلِ الذُّلُلِ
و ابرهای‌ خالی‌ از این امور وحشتزا را به شترهای‌ رامی‌ که شیرشان را می‌ دوشند و آنها هم
الَّـتى تُحْتَـلَبُ طَيِّـعَةً وَ تُـقْتَـعَـدُ مُسْـمِحَـةً.-
فرمان می‌ برند، و بر آنها سوار می‌ شوند و آنها هم خوشرفتاری‌ می‌ کنند تشبیه نموده.
473 - وَ قيلَ لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ: لَوْ غَيَّرْتَ شَيْبَكَ يا اَميرَ الْمُؤْمِنينَ؟ فَقالَ: -
به حضرت گفتند: ای‌ امیرمؤمنان، چه می‌ شد اگر مویت را خضاب می‌ کردی‌؟ آن حضرت فرمود:
الْخِضابُ زينَةٌ وَ نَحْنُ قَوْمٌ فى مُصيبَة.
خضاب آرایش است و ما در عزا هستیم.
- يُريدُ وَفاةَ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.-
منظور آن حضرت مصیبت وفات رسول خدا صلّی‌ اللّه علیه وآله است.
474 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - مَا الْمُجاهِدُ الشَّهيدُ فى سَبيلِ اللّهِ بِاَعْظَمَ
و آن حضرت فرمود: مجاهد شهید در راه خدا پاداشش
اَجْراً مِمَّنْ قَدَرَ فَعَفَّ. لَكادَ الْعَفيفُ اَنْ يَكُونَ مَلَكاً
بیشتر از کسی‌ نیست که قدرت بر گناه داشته ولی‌ خودداری‌ نموده. چنین انسان باعفّتی‌
مِــنَ الْـمَـلائِـكَــةِ.
نزدیک است فرشته ای‌ از فرشتگان باشد.
475 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - الْقَناعَةُ مالٌ لايَنْفَدُ.
و آن حضرت فرمود: قناعت گنجی‌ است که تمام نمی‌ شود.
- وَ قَدْ رَوى بَعْضُهُمْ هذَا الْكَلامَ عَنِ النَّبِىِّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ.-
(تکرار شماره (57)
476 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ لِزِيادِ بْنِ اَبيهِ، وَ قَدِ اسْتَخْلَفَهُ لِعَبْدِاللّهِ بْنِ الْعَبّاسِ عَلى
به زیاد بن ابیه هنگامی‌ که او را جانشین عبداللّه بن عباس در سرزمین
فارِسَ وَ اَعْمالِها، فى كَلام طَويل كانَ بَيْنَهُما، نَهاهُ فيهِ عَنْ تَقَدُّمِ
فارس و قلمرو آن قرار داد، در سخنی‌ طولانی‌ که او را از گرفتن مالیات پیش از موعد آن نهی‌ نمود،
الْخَراج  ِ: - اسْتَعْمِلِ الْعَدْلَ، وَ احْذَرِ الْعَسْفَ وَالْحَيْفَ،
فرمود: عدالت را به کار گیر، و از سختگیری‌ و ستم کردن حذر کن،
فَاِنَّ الْعَسْفَ يَعُودُ بِالْجَلاءِ، وَالْحَيْفَ يَدْعُو اِلَى السَّيْفِ.
چرا که سختگیری‌ باعث آوارگی‌ مردم شود، و ستم کردن کار را به جنگ کشاند.
477 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اَشَدُّ الذُّنُوبِ مَا اسْتَخَفَّ بِهِ صاحِبُهُ.
و آن حضرت فرمود: سخت ترین گناهان گناهی‌ است که گنهکار آن را ناچیز بشمارد.(تکرار شماره 348)
478 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - ما اَخَذَ اللّهُ عَلى اَهْلِ الْجَهْلِ
و آن حضرت فرمود: خداوند از جاهلان پیمان فراگیری‌ نگرفت
اَنْ يَتَعَلَّمُوا حَتّى اَخَذَ عَلى اَهْلِ الْعِلْمِ اَنْ يُعَلِّمُوا.
تـا ایـنـکـه از دانـشـمـنـدان پـیـمـان آمـوخـتـن گـرفـت.
479 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - شَرُّ الاِْخْوانِ مَنْ تُكُلِّفَ لَهُ.
و آن حضرت فرمود: بدترین برادران آن است که آدمی‌ برای‌ او دچار زحمت شود.
- لاَِنَّ التَّكْليفَ مُسْتَلْزِمٌ لِلْمَشَقَّةِ، وَ هُوَ شَرٌّ لازِمٌ عَنِ الاَْخ  ِ الْمُتَكَلَّفِ لَهُ،
چرا که تکلیف مستلزم رنج است، و این رنج را برادری‌ که به خاطر او به زحمت افتاده اند باعث شده،
فَهُوَ شَرُّ الاِْخْوانِ.-
پس او بدترین برادران است.
480 - وَ قالَ عَلَيْهِ السَّلامُ: - اِذَا احْتَشَمَ الْمُؤْمِنُ اَخاهُ فَقَدْ فارَقَهُ.
و آن حضرت فرمود: زمانی‌ که مؤمن برادرش را به خشم آورد از او جدایی‌ نموده.
- يُقالُ: حَشَمَهُ وَ اَحْشَمَهُ، اِذا اَغْضَبَهُ، وَ قيلَ: اَخْجَلَهُ،
گفته شود: حَشَمه و اَحْشَمَه: زمانی‌ که او را خشمگین سازد، و گفته شده: یعنی‌ شرمنده نماید،
وَ «احْتَشَمَهُ»: طَلَبَ ذلِكَ لَهُ، وَ هُوَ مَظِنَّةُ مُفارَقَتِهِ.-
و «احْتَشَمَه» یعنی‌ غضب و شرمندگی‌ را برای‌ برادرش بخواهد، و چنین برنامه ای‌ مظنّه جدایی‌ است.
- وَ هذا حينُ انْتِهاءِ الْغايَةِ بِنا اِلى قَطْع  ِ الْمُخْتارِ مِنْ كَلامِ اَميرِ الْمُؤْمِنينَ
اکنون وقت آن است که به گزیده های‌ کلام امیرالمؤمنین
عَلَيْهِ السَّلامُ، حامِدينَ لِلّهِ سُبْحانَهُ عَلى ما مَنَّ بِهِ مِنْ تَوْفيقِنا لِضَمِّ مَا انْتَشَرَ
علیه السّلام پایان دهیم، و خدا را بر توفیقی‌ که بر ما منّت گذاشت تا آنچه پراکنده بود
مِنْ اَطْرافِهِ، وَ تَقْريبِ ما بَعُدَ مِنْ اَقْطارِهِ، وَ مُقَرِّرينَ الْعَزْمَ كَما شَرَطْنا اَوَّلاً
جمع کنیم، و آنچه دور بود نزدیک نماییم، سپاس گزاریم. و همان طور که در ابتدا شرط کردیم
عَلى تَفضيلِ اَوْراق مِنَ الْبَياضِ فى آخِرِ كُلِّ باب مِنَ الاَْبْوابِ،
تصمیم ما این است که اوراق سپیدی‌ در پایان هر باب از ابواب کتاب اضافه کنیم،
لِيَكُونَ لاِقْتِناصِ الشّارِدِ، وَاسْتِلْحاقِ الْوارِدِ. وَ ما عَسى اَنْ
تا آنچه از دست شده در آن بگذاریم، یا آنچه دست یافتیم به آن ملحق کنیم. شاید
يَظْهَرَ لَنا بَعْدَ الْغُمُوضِ، وَ يَقَعَ اِلَيْنا بَعْدَ الشُّذُوذِ.
کلامی‌ که پنهان بوده برای‌ ما آشکار گردد، و بعد از آنکه دور بوده به ما برسد.
وَ ما تَوْفيقُنا اِلاّ بِاللّهِ ، عَلَيْهِ تَوَكَّلْنا وَ هُوَ حَسْبُنا
ما را جز به خدا توفیق نیست، بر او تکیه کردیم و او ما را کافی‌ است
وَ نِعْمَ الْوَكيلُ.
و نیکو وکیلی‌ است.
وَ ذلِكَ فى رَجَبِ سَنَةِ اَرْبَعِمِائَة مِنَ الْهِجْرَةِ. وَ صَلَّى اللّهُ
پایان این برنامه در ماه رجب سال چهارصد هجری‌ است. درود خدا
عَلى سَيِّدِنا مُحَمَّد خاتَمِ الرُّسُلِ، وَ الْهادى اِلى خَيْرِ السُّبُلِ،
بر سیّد ما محمّد خاتم انبیا، و راهنمای‌ به بهترین راهها،
وَ آلِهِ الطّاهِرينَ، وَ اَصْحابِهِ نُجُومِ الْيَقينِ.-
و اهل بیت پاک، و اصحابش که ستارگان یقین اند.



پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا