فارسی
سه شنبه 05 مرداد 1400 - الثلاثاء 16 ذي الحجة 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

خطبه 96 - خطبه در مقايسه ياران خود با ياران رسول خدا(صلی‌ الله عليه وآله)


مطلب قبلی خطبه درباره پيامبر(صلى الله عليه وآله)
خطبه در ستم بنىاميّه مطلب بعدی


نحوه نمایش
متن عربی متن ترجمه
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السّلامُ
از خطبه های‌ آن حضرت است
در مقایسه یاران خود با یاران رسول خدا(ص)
وَ لَئِنْ اَمْهَلَ اللّهُ الظّالِمَ فَلَنْ يَفُوتَ اَخْذُهُ، وَ هُوَ لَهُ بِالْمِرْصادِ عَلى
اگر خداوند ستمکار را مهلت دهد هرگز فرصت مؤاخذه او از دستش نمی‌ رود، و بر سر راه او
مَجازِ طَريقِهِ، وَ بِمَوْضِع  ِ الشَّجى مِنْ مَساغ  ِ ريقِهِ.
در حالی‌ که گلویش در دست قدرت اوست در کمین است.
اَما وَ الَّذى نَفْسى بِيَدِهِ لَيَظْهَرَنَّ هؤُلاءِ الْقَوْمُ عَلَيْكُمْ، لَيْسَ لاَِنَّهُمْ
بدانید به خدایی‌ که جانم در دست قدرت اوست که ارتش معاویه بر شما پیروز خواهند شد، نه به خاطر اینکه
اَوْلى بِالْحَقِّ مِنْكُمْ، وَلكِنْ لاِِسْراعِهِمْ اِلى باطِلِ صاحِبِهِمْ،
از شما به حق شایسته ترند، بلکه بدان خاطر که آنان در حرکت به سوی‌ باطل زمامدارشان شتابانند،
وَ اِبْطائِكُمْ عَنْ حَقِّى. وَ لَقَدْ اَصْبَحَتِ الاُْمَمُ تَخافُ ظُلْمَ رُعاتِها،
و شما در برابر حق من سست و کند هستید. هرآینه ملل مختلف از ستمکاری‌ زمامدارانشان در ترسند،
وَ اَصْبَحْتُ اَخافُ ظُلْمَ رَعِيَّتى. اِسْتَنْفَرْتُكُمْ لِلْجِهادِ فَلَمْ تَنْفِرُوا،
و من از ستم ملّتم بر خویش در وحشتم. شما را برای‌ پیکار با دشمن ترغیب کردم نرفتید،
وَ اَسْمَعْتُكُمْ فَلَمْ تَسْمَعُوا، وَ دَعَوْتُكُمْ سِراًّ وَ جَهْراً فَلَمْ تَسْتَجيبُوا،
به گوشتان خواندم نشنیدید، پنهان و آشکار دعوتتان نمودم اجابت نکردید،
وَ نَصَحْتُ لَكُمْ فَلَمْ تَقْبَلُوا. اَ شُهُودٌ كَغُيّاب؟ وَ عَبيدٌ كَاَرْباب؟
شما را خیرخواهی‌ کردم نپذیرفتید. آیا شما حاضران بسان غایبان هستنید؟! و بردگان در قیافه اربابان؟!
اَتْلُو عَلَيْكُمُ الْحِكَمَ فَتَنْفِرُونَ مِنْها، وَ اَعِظُكُمْ بِالْمَوْعِظَةِ الْبالِغَةِ
مصالحتان را بر شما می‌ خوانم از آن فرار می‌ کنید، با موعظه های‌ رسا شما را نصیحت می‌ کنم
فَتَتَفَرَّقُونَ عَنْها، وَ اَحُثُّكُمْ عَلى جِهادِ اَهْلِ الْبَغْىِ فَما آتى عَلى آخِرِ
از آن پراکنده می‌ گردید، و به جهاد با متجاوزان ترغیبتان می‌ کنم هنوز حرفم به آخر
قَوْلى حَتّى اَراكُم مُتَفَرِّقينَ اَيادِىَ سَبا، تَرْجِعُونَ اِلى مَجالِسِكُمْ،
نرسیده می‌ بینم همچون قوم سبا پراکنده می‌ شوید! به جلسات خود بازگشته،
وَ تَتَخادَعُونَ عَنْ مَواعِظِكُمْ. اُقَوِّمُكُمْ غُدْوَةً وَ تَرْجِعُونَ
یکدیگر را از پند و اندرزی‌ که داده شده اید فریب می‌ دهید و غافل می‌ سازید. بامدادان شما را مستقیم می‌ نمایم
اِلَىَّ عَشِيَّةً كَظَهْرِ الْحَنِيَّةِ. عَجَزَ الْمُقَوِّمُ، وَ اَعْضَلَ الْمُقَوَّمُ.
شامگاهان مانند کمان کژ به سویم بازمی‌ گردید. اصلاح کننده عاجز شده و شنونده غیرقابل انعطاف گشته.
اَيُّهَا الْقَوْمُ الشّاهِدَةُ اَبْدانُهُمْ، الْغائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُمْ، الْمُخْتَلِفَةُ
ای‌ کسانی‌ که بدنهایتان حاضر، و عقولتان از شما غایب، و خواسته هایتان
اَهْواؤُهُمْ، الْمُبْتَلى بِهِمْ اُمَراؤُهُمْ، صاحِبُكُمْ يُطيعُ اللّهَ وَ اَنْتُمْ
گوناگون است، و زمامدارانتان گرفتار شمایند، امیر شما خدا را اطاعت می‌ کند و شما از او
تَعْصُونَهُ، وَ صاحِبُ اَهْلِ الشّامِ يَعْصِى اللّهَ وَهُمْ يُطيعُونَهُ! لَوَدِدْتُ
نافرمانی‌ می‌ نمایید، اما امیر شامیان از خدا رویگردان است و اهل شام از او فرمان می‌ برند! به خدا قسم
وَاللّهِ اَنَّ مُعاوِيَةَ صارَفَنى بِكُمْ صَرْفَ الدِّينارِ بِالدِّرْهَمِ، فَاَخَذَ مِنّى
دوست داشتم معاویه درباره شما و یارانش با من بیع صرف انجام می‌ داد، صرف دینار به درهم، ده نفر
عَشَرَةً مِنْكُمْ وَ اَعْطانى رَجُلاً مِنْهُمْ. يا اَهْلَ الْكُوفَةِ، مُنيتُ مِنْكُمْ
از شما را با یک نفر از یاران خودش با من عوض می‌ کرد. ای‌ اهل کوفه، من از جانب شما به
بِثَلاث وَاثْنَتَيْنِ: صُمٌّ ذَوُوأَسْماع  ، وَ بُكْمٌ ذَوُو كَلام، وَ عُمْىٌ ذَوُو
سه چیز و دو چیز دچار شده ام: گوش دارید ولی‌ کرید، گویایید امّا لالید، چشم دارید لکن
اَبْصار. لا اَحْرارُ صِدْق عِنْدَ اللِّقاءِ، وَلا اِخْوانُ ثِقَة عِنْدَ الْبَلاءِ!
کورید; نه هنگام جهاد آزادمردان راستین هستید، نه وقت بلا و گرفتاری‌ برادران مورد اعتماد!
تَرِبَتْ اَيْديكُمْ، يا اَشْباهَ الاِْبلِ غابَ عَنْها رُعاتُها، كُلَّما جُمِعَتْ مِنْ
دستتان تهی‌ باد ای‌ کسانی‌ که همچون شتران بدون ساربان هستید که هرگاه از جانبی‌ جمعشان کنند
جانِب تَفَرَّقَتْ مِنْ جانِب آخَرَ. وَ اللّهِ لَكَاَنّى بِكُمْ فيما اِخالُ اَنْ لَوْ
از طرف دیگر پراکنده می‌ شوند. به خدا قسم انگار می‌ بینم اگر صحنه کارزار
حَمِسَ الْوَغى، وَ حَمِىَ الضِّرابُ قَدِ انْفَرَجْتُمْ عَنِ ابْنِ اَبى طالِب
سخت شود، و آتش پیکار شعلهور گردد، فرزند ابوطالب را همچون زنی‌ که نوزاد خود را
انْفِراجَ الْمَرْأَةِ عَنْ قُبُلِها. وَ اِنِّى لَعَلى بَيِّنَة مِنْ رَبّى، وَ مِنْهاج مِنْ
وقت زاییدن رها کند رها خواهید کرد. حرکت من بر اساس حجّت روشن از جانب پروردگارم، و راه و روش
نَبِيّى، وَ اِنّى لَعَلَى الطِّريقِ الْواضِح  ِ اَلْقُطُهُ لَقْطاً.
پیامبرم است، من بر مبنای‌ راه حقّی‌ که آن را از میان راههای‌ گوناگون یافته ام قرار دارم.
اُنْظُرُوا اَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّكُمْ فَالْزَمُوا سَمْتَهُمْ، وَ اتَّبِعُوا اَثَرَهُمْ،
به اهل بیت پیامبرتان نظر کنید و ملتزم جهت الهی‌ آنان باشید، راه و روش آنها را پیروی‌ نمایید،
فَلَنْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ هُدًى، وَ لَنْ يُعيدُوكُمْ فى رَدًى. فَاِنْ لَبَدُوا
که آنان شما را از راه هدایت بیرون نمی‌ برند، و به گمراهی‌ بازنمی‌ گردانند. اگر از چیزی‌ بازایستادند شما
فَالْبُدُوا، وَ اِنْ نَهَضُوا فَانْهَضُوا، وَلاتَسْبِقُوهُمْ فَتَضِلُّوا،
هم بازایستید، و اگر به جهتی‌ حرکت کردند شما هم حرکت نمایید، از آنان پیشی‌ مجویید که گمراه می‌ گردید،
وَلاتَتَأَخَّرُوا عَنْهُمْ فَتَهْلِكُوا.
و عقب نمانید که به هلاکت می‌ رسید.
لَقَدْ رَأَيْتُ اَصْحابَ مُحَمَّد صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَما اَرى اَحَداً
من یاران محمّد صلّی‌ اللّه علیه وآله را دیده ام، کسی‌ از شما را
مِنْكُمْ يُشْبِهُهُمْ، لَقَدْ كانُوا يُصْبِحُونَ شُعْثاً غُبْراً وَ قَدْ باتُوا سُجَّداً
مانند آنان نمی‌ بینم، اصحاب آن حضرت ژولیده موی‌ و غبارآلود بودند در حالی‌ که شب را در سجده
وَ قِياماً، يُراوِحُونَ بَيْنَ جِباهِهِمْ وَ خُدُودِهِمْ، وَ يَقِفُونَ عَلى مِثْلِ
و قیام به صبح می‌ رساندند، گاه پیشانی‌ و گاه صورت در پیشگاه حق به زمین می‌ نهادند، از یاد معاد گویا
الْجَمْرِ مِنْ ذِكْرِ مَعادِهِمْ، كَاَنَّ بَيْنَ اَعْيُنِهِمْ رُكَبَ الْمِعْزى مِنْ طُولِ
بر روی‌ شعله آتش ایستاده مضطرب و پریشان بودند، پیشانی‌ آنان از طول سجود مانند زانوی‌ بز
سُجُودِهِمْ. اِذا ذُكِرَ اللّهُ هَمَلَتْ اَعْيُنُهُمْ حَتّى تَبُلَّ جُيُوبُهُمْ،
پینه داشت. چون یاد خدا می‌ شد دیدگانشان چنان اشک می‌ ریخت که گریبانشان از گریه تر می‌ شد،
وَ مادُوا كَما يَميدُ الشَّجَرُ يَوْمَ الرِّيحِ الْعاصِفِ، خَوْفاً مِنَ الْعِقابِ،
و همچون درخت که روز تندباد می‌ لرزد از ترس عذاب و امید
وَ رَجاءً لِلثَّوابِ.
ثواب به خود می‌ لرزیدند.



پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا