فارسی
چهارشنبه 06 مرداد 1400 - الاربعاء 17 ذي الحجة 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

خطبه 227 - خطبه در حمد و ستايش پيامبر و عجايب آفرينش


مطلب قبلی خطبه به وقت غسل و تجهيز رسول خدا(صلى الله عليه وآله)
خطبه در توحيد حق مطلب بعدی


نحوه نمایش
متن عربی متن ترجمه
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از خطبه های‌ آن حضرت است
در حمد الهی‌ و ستایش پیامبر و عجایب آفرینش
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى لاتُدْرِكُهُ الشَّواهِدُ، وَلاتَحْويهِ الْمَشاهِدُ،
خدایی‌ را حمد که حواس او را درنیابد، مکانها فرایش نگیرند،
وَ لا تَراهُ النَّواظِرُ، وَ لاتَحْجُبُهُ السَّواتِرُ، الدّالِّ عَلى قِدَمِهِ بِحُدُوثِ
چشمها او را نبینند، و پرده های‌ پوشنده او را نپوشانند، همان که حادث بودن مخلوقاتش دلیل بر
خَلْقِهِ، وَ بِحُدُوثِ خَلْقِهِ عَلى وُجُودِهِ، وَ بِاشْتِباهِهِمْ عَلى
ازلی‌ بودن او، و به وجود آمدن موجودات برهان وجود اوست، و شبیه بودن مخلوقات به یکدیگر گواه
اَنْ لا شِبْهَ لَهُ. الَّذى صَدَقَ فى ميعادِهِ، وَ ارْتَفَعَ عَنْ ظُلْمِ عِبادِهِ،
بر این که او را شبیهی‌ نیست. خداوندی‌ که در وعده اش صادق، و از اینکه به بندگان خود ستم کند به دور است،
وَ قامَ بِالْقِسْطِ فى خَلْقِهِ، وَ عَدَلَ عَلَيْهِمْ فى حُكْمِهِ. مُسْتَشْهِدٌ
در میان عبادش به قسط، و در حکم کردن بر آنان به عدالت رفتار کند. به حادث
بِحُدُوثِ الاَْشْياءِ عَلى اَزَلِيَّتِهِ، وَ بِما وَسَمَها بِهِ مِنَ الْعَجْزِ عَلى
بودن اشیاء بر ازلیّتش، و به داغ ناتوانی‌ که بر موجودات نهاده بر
قُدْرَتِهِ، وَ بِمَا اضْطَرَّها اِلَيْهِ مِنَ الْفَناءِ عَلى دَوامِهِ.
قدرتش، و به مرگ و فنای‌ مخلوقات که گریزی‌ از آن قرار نداده بر دائمی‌ بودنش گواه آورد.
واحِدٌ لا بِعَدَد، وَ دائِمٌ لا بِاَمَد، وَ قائِمٌ لا بِعَمَد. تَتَلَقّاهُ الاَْذْهانُ
یکی‌ است نه به عدد، همیشگی‌ است نه به زمان، برپاست نه با کمک پشتیبان. ذهن ها او را دریابند نه
لا بِمُشاعَرَة، وَ تَشْهَدُ لَهُ الْمَرائى لا بِمُحاضَرَة. لَمْ تُحِطْ بِهِ الاَْوْهامُ،
بهوسیله حواس، و دیده ها وجودش را گواهی‌ دهند نه بر وجه حضور حسّی‌. اندیشه ها به او احاطه نکرد
بَـلْ تَجَـلّـى لَهـا بِهـا، وَ بِهَـا امْتَنَـعَ مِنْـها،
بلکه به اندیشه ها نزد اندیشه ها تجلّی‌ نمود، و به اندیشه ها وانمود که اندیشه ها به او احاطه ندارند،
وَ اِلَيْها حاكَمَها. لَيْسَ بِذى كِبَر امْتَدَّتْ بِهِ النِّهاياتُ فَكَبَّرَتْهُ
و اندیشه ها را در این زمینه قاضی‌ قرار داد. بزرگی‌ او همچون اجسام و اجساد بر اساس
تَجْسيماً، وَ لا بِذى عِظَم تَناهَتْ بِهِ الْغاياتُ فَعَظَّمَتْهُ تَجْسيداً،
طول و عرض و حجم و عمق و بدایت و نهایت نیست تا در جسم و حجم بزرگ آید،
بَلْ كَبُرَ شَأْناً، وَ عَظُمَ سُلْطاناً.
بلکه شأنش بزرگ، و سلطنتش عظیـم اسـت.
وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ الصَّفِىُّ، وَ اَمينُهُ الرَّضِىُّ،
و شهادت می‌ دهم که محمّد بنده و رسول برگزیده، و امین پسندیده اوست،
صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ. اَرْسَلَهُ بِوُجُوبِ الْحُجَجِ، وَ ظُهُورِ الْفَلَج  ِ،
درود خدا بر او و آلش باد. او را با دلایل الزام کننده، و پیروزی‌ آشکار،
وَ ايضاح  ِ الْمَنْهَج  ِ، فَبَلَّغَ الرِّسالَةَ صادِعاً بِها، وَ حَمَلَ عَلَى الْمَحَجَّةِ
و راه روشن فرستاد، او هم رسالت حق را آشکارا به مردم رساند، و انسانها را به راه راست واداشت و
دالاًّ عَلَيْها، وَ اَقامَ اَعْلامَ الاِْهْتِداءِ وَ مَنارَ الضِّياءِ، وَ جَعَلَ اَمْراسَ
راه را به آنان نمایاند، و نشانه های‌ هدایت و مشعل روشن دین را به پا کرد، و رشته های‌
الاِْسْلامِ مَتينَةً، وَ عُرَى الاْيمانِ وَثيقَةً.
اسلام را محکم، و دستگیره های‌ ایمان را استوار نمود.
مِنْها فى صِفَةِ عَجيبِ خَلْقِ اَصْناف مِنَ الْحَيَوانِ
از این خطبه است در توصیف عجایب آفرینش اصنافی‌ از حیوانات
وَ لَوْ فَكَّرُوا فى عَظيمِ الْقُدْرَةِ وَ جَسيمِ النِّعْمَةِ، لَرَجَعُوا اِلَى
اگر مردم در عظمت قدرت و بزرگی‌ نعمت حق اندیشه می‌ نمودند، به راه مستقیم
الطَّريقِ، وَ خافُوا عَذابَ الْحَريقِ، وَلكِنِ الْقُلُوبُ عَليلَةٌ، وَالْبَصائِرُ
بازگشته، و از عذاب سوزان می‌ ترسیدند، اما دلها بیمار، و دیده ها
مَدْخُولَةٌ. اَلا يَنْظُرُونَ اِلى صَغيرِ ما خَلَقَ كَيْفَ اَحْكَمَ خَلْقَهُ، وَ اَتْقَنَ
عیبناک است. آیا به کوچک ترین چیزی‌ که آفریده دقت نمی‌ کنند که چگونه خلقتش را محکم، و
تَرْكيبَهُ، وَ فَلَقَ لَهُ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ، وَ سَوّى لَهُ الْعَظْمَ وَالْبَشَرَ؟!
ترکیبش را استوار کرد، و برای‌ آن گوش و چشم قرار داد، و به استخوان و پوست آراست؟!
اُنْظُرُوا اِلَى النَّمْلَةِ فى صِغَرِ جُثَّتِها، وَ لَطافَةِ هَيْئَتِها، لا تَكادُ تُنالُ
مورچه را با جثّه کوچک، و ظرافت اندامش بنگرید، به گونه ای‌ است که نمی‌ توان او را
بِلَحْظِ الْبَصَرِ، وَ لا بِمُسْتَدْرَكِ الْفِكَرِ، كَيْفَ دَبَّتْ عَلى اَرْضِها،
با گوشه چشم دید، و به اندیشه درک کرد، چگونه به نرمی‌ روی‌ زمین راه می‌ رود،
وَ صُبَّتْ عَلى رِزْقِها، تَنْقُلُ الْحَبَّةَ اِلى جُحْرِها، وَ تُعِدُّها فى
و بر رزقش می‌ جهد، دانه را به لانه می‌ برد، و در قرارگاهش
مُسْتَقَرِّها، تَجْمَعُ فى حَرِّها لِبَرْدِها، وَ فى وِرْدِها لِصَدَرِها،
قرار می‌ دهد، به تابستان برای‌ زمستان جمع می‌ کند، و به وقت آمدن برای‌ زمان بازگشتن مهیّا می‌ نماید،
مَكْفُولَةٌ بِرِزْقِها، مَرْزُوقَةٌ بِوَفْقِها، لايُغْفِلُهَا الْمَنّانُ،
خدایش ضامن روزی‌ او شده، و او را موافق حالش رزق داده، خداوند منّان از او غفلت ندارد،
وَ لايَحْرِمُهَا الدَّيّانُ وَلَوْ فِى الصَّفَا الْيابِسِ، وَالْحَجَرِ الْجامِسِ.
و پروردگار دیّان محرومش نمی‌ گذارد، گرچه در میان سنگی‌ خشک و سخت باشد!
وَ لَوْ فَكَّرْتَ فى مَجارى اَكْلِها، فى عُلْوِها وَ سُفْلِها، وَ ما فِى الْجَوْفِ
و اگر در مواضع جریان غذای‌ او، در بالا و پایین، و آنچه در درون اوست
مِنْ شَراسيفِ بَطْنِها، وَ ما فِى الرَّأْسِ مِنْ عَيْنِها وَ اُذُنِها، لَقَضَيْتَ مِنْ
از جوانب اضلاع شکمش، و آنچه در سر اوست از چشم و گوش بیندیشی‌، هرآینه از آفرینشش
خَلْقِها عَجَباً، وَ لَقيتَ مِنْ وَصْفِها تَعَباً. فَتَعالَى الَّذى اَقامَها عَلى
به تعجّب آیی‌، و از وصفش به رنج و تعب افتی‌. بلندمرتبه است خدایی‌ که مورچه را به روی‌ دست و
قَوائِمِها، وَ بَناها عَلى دَعائِمِها، لَمْ يَشْرَكْهُ فى فِطْرَتِها فاطِرٌ،
پایش واداشت، و او را بر پایه این اعضا بنا کرد، کسی‌ با او در این برنامه شریک نبود،
وَ لَمْ يُعِنْهُ فى خَلْقِها قادِرٌ. وَ لَوْ ضَرَبْتَ فى مَذاهِبِ فِكْرِكَ لِتَبْلُغَ
و قدرتمندی‌ در آفرینش آن او را کمک نداد. و اگر راههای‌ اندیشه ات را تا رسیدن به انتهایش
غاياتِهِ، ما دَلَّتْكَ الدَّلالَةُ اِلاّ عَلى اَنَّ فاطِرَ النَّمْلَةِ هُوَ فاطِرُ النَّخْلَةِ،
طی‌ کنی‌، جز به این حقیقت نمی‌ رسی‌ که آفریننده مورچه همان آفریننده نخله خرماست،
لِدَقيقِ تَفْصيلِ كُلِّ شَىْء، وَ غامِضِ اخْتِلافِ كُلِّ حَىٍّ.
به خاطر دقت گونه گونی‌ که در هر چیز، و پیچیدگی‌ اختلافی‌ که در هر زنده ای‌ به کار گرفته شده است.
وَ مَا الْجَليلُ وَ اللَّطيفُ، وَ الثَّقيلُ وَالْخَفيفُ، وَ الْقَوِىُّ وَ الضَّعيفُ
بزرگ و کوچک، سنگین و سبک، قوی‌ و ضعیف
فى خَلْقِهِ اِلاّ سَواءٌ، وَ كَذلِكَ السَّماءُ وَ الْهَواءُ، وَالرِّياحُ وَالْماءُ.
در عرصه گاه خلقتش نیست مگر اینکه نسبت به قدرت او مساویند، و چنین است آسمان و هوا، و باد و آب.
فَانْظُرْ اِلَى الشَّمْسِ وَالْقَمَرِ، وَ النَّباتِ وَ الشَّجَرِ، وَالْماءِ
به خورشید و ماه، گیاه و درخت، آب
وَ الْحَجَرِ، وَاخْتِلافِ هذَا اللَّيْلِ وَالنَّهارِ، وَ تَفَجُّرِ هذِهِ الْبِحارِ،
و سنگ ، آمد و شد این شب و روز، روان شدن این دریاها،
وَ كَثْرَةِ هذِهِ الْجِبالِ، وَ طُولِ هذِهِ الْقِلالِ، وَ تَفَرُّقِ هذِهِ اللُّغاتِ،
وجود این کوههای‌ بسیار، درازی‌ این قلّه ها، و اختلاف این لغات و زبانهای‌
وَالاَْلْسُنِ الْمُخْتَلِفاتِ. فَالْوَيْلُ لِمَنْ اَنكَرَ الْمُقَدِّرَ، وَ جَحَدَ الْمُدَبِّرَ.
گوناگون دقّت کن. وای‌ به حال کسی‌ که آفریننده را انکار، و تدبیرکننده را باور نداشته باشد.
زَعَمُوا اَنَّهُمْ كَالنَّباتِ ما لَهُمْ زارِعٌ، وَ لا لاِخْتِلافِ صُوَرِهِمْ
بی‌ خبران گمان می‌ کنند که آنان همچون گیاه بیابانی‌ بدون زارع اند، و صورتهای‌ متنوّع آنان را
صانِعٌ، وَ لَمْ يَلْجَاُوا اِلى حُجَّة فيمَا ادَّعَوْا، وَ لا تَحْقيق
آفریننده ای‌ نیست، اینان برای‌ مدّعای‌ باطل خود دلیلی‌ ندارند، و برای‌ آنچه در باطن خود باور کرده اند
لِما اَوْعَوْا. وَ هَلْ يَكُونُ بِناءٌ مِنْ غَيْرِ بان، اَوْ جِنايَةٌ مِنْ غَيْرِ جان؟!
تحقیقی‌ ننموده اند. آیا ساختمانی‌ بدون بنا کننده، یا جنایتی‌ منهای‌ جنایتکار ممکن است؟!
وَ اِنْ شِئْتَ قُلْتَ فِى الْجَرادَةِ، اِذْ خَلَقَ لَهَا عَيْنَيْنِ حَمْراوَيْنِ،
و اگر می‌ خواهی‌ در رابطه با ملخ بگو، که خداوند برای‌ او دو چشم قرمز،
وَ اَسْرَجَ لَها حَدَقَتَيْنِ قَمْراوَيْنِ، وَ جَعَلَ لَها السَّمْعَ الْخَفِىَّ، وَ فَتَحَ
و دو حدقه تابان ، و گوش پنهان آفریده ، و برای‌ او
لَهَا الْفَمَ السَّوِىَّ، وَ جَعَلَ لَهَا الْحِسَّ الْقَوِىَّ، وَ نابَيْنِ بِهِما تَقْرِضُ،
دهانی‌ مناسب گشوده، و به او حسّی‌ توانا عنایت کرده، و دو دندانی‌ داده که با آنها می‌ چیند و جدا می‌ کند،
وَ مِنْجَلَيْنِ بِهِما تَقْبِضُ، يَرْهَبُهَا الزُّرّاعُ فى زَرْعِهِمْ، وَ لايَسْتَطيعُونَ
و دو داس که با آنها چیزی‌ را می‌ گیرد، کشاورزان برای‌ زراعتشان از او بیم دارند، و برای‌ دفع او
ذَبَّها وَ لَوْ اَجْلَبُوا بِجَمْعِهِمْ، حَتّى تَرِدَ الْحَرْثَ فى نَزَواتِها،
گرچه با هم همدست شوند عاجزند ، تا با جَست و خیزهایش به کشتزار آید،
وَ تَقْضِىَ مِنْهُ شَهَواتِها، وَ خَلْقُها كُلُّهُ لا يَكُونُ اِصْبَعاً مُسْتَدِقَّةً!
و خواسته های‌ خود را برآورده نماید، در صورتی‌ که جسم او به اندازه یک انگشت باریک بیش نیست!
فَتَبارَكَ اللّهُ الَّذى يَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِى السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ طَوْعاً
پس بزرگ و خجسته است خداوندی‌ که هر کس در آسمانها و زمین است به اختیار و اضطرار به
وَ كَرْهاً، وَ يُعَفِّرُ لَهُ خَدّاً وَ وَجْهاً، وَ يُلْقى اِلَيْهِ بِالطّاعَةِ سِلْماً
پیشگاهش سجده می‌ برد، و برای‌ او گونه و چهره بر خاک می‌ ساید، و او را به حالت تسلیم و درماندگی‌
وَ ضَعْفاً، وَ يُعْطى لَهُ الْقِيادَ رَهْبَةً وَ خَوْفاً. فَالطَّيْرُ مُسَخَّرَةٌ لاَِمْرِهِ.
اطاعت می‌ کند، و از بیم و خوفْ عنان زندگی‌ به دست او می‌ نهد. پرندگان مسخّر فرمان اویند،
اَحْصى عَدَدَ الرّيشِ مِنْها وَالنَّفَسِ، وَ اَرْسى قَوائِمَها عَلَى النَّدى
شماره پر و بال و نفس زدن آنان را می‌ داند، و پای‌ آنان را در جای‌ تری‌ و خشکی‌ استوار
وَ الْيَبَسِ، وَ قَدَّرَ اَقْواتَها، وَ اَحْصى اَجْناسَها. فَهذا غُرابٌ وَ هذا
نموده است، روزی‌ِ آنان را مقدر فرموده، و بر اصناف آنان آگاهی‌ دارد. این کلاغ، این
عُقابٌ، وَ هذا حَمامٌ وَ هذا نَعامٌ، دَعا كُلَّ طائِر بِاسْمِهِ، وَ كَفَلَ لَهُ
عقاب، این کبوتر، و این شترمرغ است، هر پرنده ای‌ را به نامش خوانده، و رزقش را
بِرِزْقِهِ. وَ اَنْشَاَ السَّحابَ الثِّقالَ، فَاَهْطَلَ دِيَمَها، وَ عَدَّدَ قِسَمَها،
ضامن گشته. ابر سنگین را به وجود آورد، و باران پی‌ در پی‌ از آن بریخت، و سهم هر سرزمین را معین فرمود،
فَبَلَّ الاَْرْضَ بَعْدَ جُفُوفِها، وَ اَخْرَجَ نَبْتَها بَعْدَ جُدُوبِها.
پس زمین را پس از خشکی‌ سیراب کرد، و بعد از خشکسالی‌ گیاهش را رویاند.



پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا