فارسی
چهارشنبه 06 مرداد 1400 - الاربعاء 17 ذي الحجة 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

خطبه 207 - خطبه در صفّين بيان فرمود


مطلب قبلی خطبه از دعاهاى آنحضرت
خطبه در شكايت از قريش مطلب بعدی


نحوه نمایش
متن عربی متن ترجمه
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از خطبه های‌ آن حضرت است
خَطَبَها بِصِفّينَ
که در صفّین بیان فرمود
اَمّا بَعْدُ، فَقَد جَعَلَ اللّهُ سُبْحانَهُ لى عَلَيْكُمْ حَقّاً بِوِلايَةِ اَمْرِكُمْ،
اما بعد، خداوند به خاطر حکمرانی‌ من بر شما برای‌ من بر عهده شما حقّی‌ قرار داده،
وَ لَكُمْ عَلَىَّ مِنَ الْحَقِّ مِثْلُ الَّذى لى عَلَيْكُمْ. وَ الْحَقُّ اَوْسَعُ الاَْشْياءِ
و شما را نیز بر من حقّی‌ است مانند حقّی‌ که مرا بر شماست. حقّ در عرصه وصف
فِى التَّواصُفِ، وَ اَضْيَقُها فِى التَّناصُفِ. لايَجْرى لاَِحَد
وسیع ترین اشیاء، و در مرحله انصاف تنگترین چیزهاست. کسی‌ را بر دیگری‌ حقّی‌ نیست جز اینکه آن دیگری‌
اِلاّ جَرى عَلَيْهِ، وَ لايَجْرى عَلَيْهِ اِلاّ جَرى لَهُ،
را نیز بر او حقّی‌ است. و حقی‌ از دیگری‌ بر عهده کسی‌ نیست جز اینکه برای‌ او نیز بر گردن وی‌ حقّی‌ است.
وَ لَوْ كانَ لاَِحَد اَنْ يَجْرِىَ لَهُ وَ لا يَجْرِىَ عَلَيْهِ لَكانَ ذلِكَ خالِصاً لِلّهِ
و اگر کسی‌ را بر دیگری‌ حقّی‌ ثابت است و آن کس را بر وی‌ حقّی‌ نباشد این حق فقط برای‌ خدای‌
سُبْحانَهُ دُونَ خَلْقِهِ، لِقُدْرَتِهِ عَلى عِبادِهِ، وَ لِعَدْلِهِ فى كُلِّ ماجَرَتْ
سبحان است نه غیر او، به خاطر احاطه قدرتش بر بندگان، و عدالتش در تمام آنچه که
عَلَيْهِ صُرُوفُ قَضائِهِ. وَلكِنَّهُ جَعَلَ حَقَّهُ عَلَى الْعِبادِ اَنْ يُطيعُوهُ،
فرمانش در آنها جاری‌ است. ولی‌ حقّش را بر بندگان چنین مقرّر فرمود که او را بندگی‌ کنند،
وَ جَعَلَ جَزاءَهُمْ عَلَيْهِ مُضاعَفَةَ الثَّوابِ تَفَضُّلاً مِنْهُ،
و مزد عبادت را برعهده خود برای‌ بندگان چند برابر قرار داد به علّت فضل و کرمی‌ که دارد،
وَ تَوَسُّعاً بِما هُوَ مِنَ الْمَزيدِ اَهْلُهُ.
و افـزون دهی‌ که شایسته و اهـل آن اسـت.
ثُمَّ جَعَلَ سُبْحانَهُ مِنْ حُقُوقِهِ حُقُوقاً افْتَرَضَها لِبَعْضِ النّاسِ عَلى
آن گاه خداوند از حقوق خود حقوقی‌ را بر بعض مردم نسبت به بعض دیگر واجب
بَعْض، فَجَعَلَها تَتَكافَأُ فى وُجُوهِها، وَ يُوجِبُ بَعْضُها بَعْضاً،
گرداند، و آن حقوق را در جهات و حالات با هم برابر قرار داد و بعضی‌ را در برابر بعضی‌ دیگر واجب نمود،
وَ لا يُسْتَوْجَبُ بَعْضُها اِلاّ بِبَعْض. وَ اَعْظَمُ مَا افْتَرَضَ سُبْحانَهُ مِنْ
و بعضی‌ واجب نگردد مگر به انجام حقّی‌ که در برابر آن است. و بزرگترین چیزی‌
تِلْكَ الْحُقُوقِ حَقُّ الْوالى عَلَى الرَّعِيَّةِ، وَ حَقُّ الرَّعِيَّةِ عَلَى الْوالى،
که از این حقوق واجب فرمود حقّ حاکم بر رعیت، و حقّ رعیت بر حاکم است،
فَريضَةٌ فَرَضَهَا اللّهُ سُبْحانَهُ لِكُلٍّ عَلى كُلٍّ، فَجَعَلَها نِظاماً لاُِلْفَتِهِمْ،
این فریضه ای‌ است که خداوند برای‌ هریک نسبت به دیگری‌ واجب نموده، و این حقوق را موجب برقراری‌ الفت،
وَ عِزّاً لِدينِهِمْ. فَلَيْسَتْ تَصْلُحُ الرَّعِيَّةُ اِلاّ بِصَلاح  ِ الْوُلاةِ، وَ لاتَصْلُحُ
و ارجمندی‌ دینشان قرار داد. رعیت اصلاح نشود مگر به صلاح حاکمان، و حاکمان
الْوُلاةُ اِلاّ بِاسْتِقامَةِ الرَّعِيَّةِ. فَاِذا اَدَّتِ الرَّعِيَّةُ اِلَى الْوالى حَقَّهُ،
اصلاح نگردند مگر به استقامت رعیت. پس زمانی‌ که رعیت حقّ والی‌ را ادا کرد،
وَ اَدَّى الْوالى اِلَيْها حَقَّها، عَزَّ الْحَقُّ بَيْنَهُمْ، وَ قامَتْ مَناهِجُ الدّينِ،
و والی‌ هم حقّ رعیت را رعایت نمود، حق میان ایشان ارجمند گردد، و راههای‌ دین برپا شود،
وَ اعْتَدَلَتْ مَعالِمُ الْعَدْلِ، وَ جَرَتْ عَلى اَذْلالِهَا السُّنَنُ، فَصَلَحَ بِذلِكَ
و نشانه های‌ عدالت اعتدال گیرد، و سنّت ها در مجرای‌ خود روان شود، و زمان آراسته
الزَّمانُ، وَ طُمِعَ فى بَقاءِ الدَّوْلَةِ، وَ يَئِسَتْ مَطامِعُ الاَْعْداءِ.
و شایسته گردد، و به دوام دولت امید رود، و مطامع دشمنان به یأس مبدّل گردد.
وَ اِذا غَلَبَتِ الرَّعِيَّةُ والِيَها، اَوْ اَجْحَفَ الْوالى بِرَعِيَّتِهِ، اخْتَلَفَتْ
ولی‌ اگر رعیت بر والی‌ غالب شود، یا والی‌ بر رعیت ستم کند، اختلاف
هُنالِكَ الْكَلِمَةُ، وَ ظَهَرَتْ مَعالِمُ الْجَوْرِ، وَ كَثُرَ الاِْدْغالُ فِى الدّينِ،
کلمه پیدا شود، و نشانه های‌ ستم آشکار گردد، و افساد و اختلال در دین زیاد شود،
وَ تُرِكَتْ مَحاجُّ السُّنَنِ، فَعُمِلَ بِالْهَوى، وَ عُطِّلَتِ الاَْحْكامُ،
و راههای‌ روشن سنّت ها رها گردد، و از روی‌ هوای‌ نفس عمل شود، و اجرای‌ احکام رو به تعطیلی‌ رود،
وَ كَثُرَتْ عِلَلُ النُّفُوسِ، فَلايُسْتَوْحَشُ لِعَظيمِ حَقٍّ عُطِّلَ،
و بیماری‌ روانها زیاد شود، در آن وقت مردم از تعطیل حقّ عظیم نترسند،
وَ لا لِعَظيمِ باطِل فُعِلَ. فَهُنالِكَ تَذِلُّ الاَْبْرارُ، وَ تَعِزُّ الاَْشْرارُ،
و بر انجام گرفتن باطل بزرگ وحشت نکنند. به آن هنگام است که نیکوکاران خوار، و بدکاران عزیز شوند،
وَ تَعْظُمُ تَبِعاتُ اللّهِ عِنْدَ الْعِبادِ. فَعَلَيْكُمْ بِالتَّناصُحِ فى ذلِكَ وَ حُسْنِ
و کیفر خداوند نزد بندگان بزرگ گردد. پس بر شما باد به خیرخواهی‌ در حقّ یکدیگر و کمک نیکوی‌
التَّعاوُنِ عَلَيْهِ، فَلَيْسَ اَحَدٌ ـ وَ اِنِ اشْتَدَّ عَلى رِضَا اللّهِ حِرْصُهُ،
یکدیگر بر این کار، زیرا کسی‌ را ـ هر چند برای‌ به دست آوردن رضای‌ حق حرصش شدید،
وَ طالَ فِى الْعَمَلِ اجْتِهادُهُ ـ بِبالِغ   حَقيقَةَ مَا اللّهُ اَهْلُهُ مِنَ الطّاعَةِ لَهُ،
و کوشش او در بندگی‌ طولانی‌ گردد ـ قدرت آن نیست که حق طاعت خدا را چنانکه هست ادا کند،
وَلكِنْ مِنْ واجِبِ حُقُوقِ اللّهِ عَلَى الْعِبادِ النَّصيحَةُ بِمَبْلَغ  ِ جُهْدِهِمْ،
لکن از جمله حقوق واجب خدا بر بندگان این است که به اندازه طاقت خود به خیرخواهی‌ یکدیگر برخیزند،
وَالتَّعاوُنُ عَلى اِقامَةِ الْحَقِّ بَيْنَهُمْ. وَ لَيْسَ امْرُؤٌ ـ وَ اِنْ عَظُمَتْ فِى
و در کمک به هم برای‌ اقامه حق در بین خود اقدام کنند. و هیچ کس ـ گرچه منزلتش در
الْحَقِّ مَنْزِلَتُهُ، وَ تَقَدَّمَتْ فِى الدّينِ فَضيلَتُهُ ـ بِفَوْقِ اَنْ يُعانَ عَلى
حق عظیم باشد، و فضیلتش در دین بر دیگران پیشی‌ داشته باشد، ـ چنان نیست که در ادای‌ حقّی‌ که
ما حَمَّلَهُ اللّهُ مِنْ حَقِّهِ، وَ لاَامْرُؤٌ ـ وَ اِنْ صَغَّرَتْهُ النُّفُوسُ،
خدا بر او واجب کرده محتاج به کمک نباشد، و هیچ کس ـ گرچه او را کوچک شمارند،
وَاقْتَحَمَتْهُ الْعُيُونُ ـ بِدُونِ اَنْ يُعينَ عَلى ذلِكَ، اَوْ يُعانَ عَلَيْهِ.
و دردیده حقیر بینند ـ کمتر از آن نیست که در ادای‌ حق به دیگران کمک کند و یا ازسوی‌ دیگران کمک شود.
- فَاَجابَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ رَجُلٌ مِنْ اَصْحابِهِ بِكَلام طَويل يُكْثِرُ فيهِ الثَّناءَ
در آنوقت مردی‌ از یاران آن حضرت به جواب برخاست و سخن را طولانی‌ نمود، و در ضمن آن امام را بسیار
عَلَيْهِ، وَ يَذْكُرُ سَمْعَهُ وَ طاعَتَهُ لَهُ، فَقالَ عَلَيْهِ السَّلامُ:-
ستود، و شنوایی‌ و طاعت خود را نسبت به آن حضرت اظهار کرد، حضرت فرمود:
اِنَّ مِنْ حَقِّ مَنْ عَظُمَ جَلالُ اللّهِ فى نَفْسِهِ، وَ جَلَّ مَوْضِعُهُ مِنْ
آن کس که جلال خدا در جانش بزرگ، و موضع حق در دلش باعظمت
قَلْبِهِ، اَنْ يَصْغُرَ عِنْدَهُ لِعِظَمِ ذلِكَ كُلُّ ما سِواهُ. وَ اِنَّ اَحَقَّ مَنْ كانَ
است، می‌ سزد که به خاطر این بزرگی‌، ماسوای‌ خدا در نظرش کوچک باشد. و سزاوارترین کس
كَذلِكَ لَمَنْ عَظُمَتْ نِعْمَةُ اللّهِ عَلَيْهِ، وَ لَطُفَ اِحْسانُهُ اِلَيْهِ، فَاِنَّهُ
به این معنا کسی‌ است که نعمت و لطف و احسان خدا بر او بسیار است، زیرا خداوند
لَمْ تَعْظُمْ نِعْمَةُ اللّهِ عَلى اَحَد اِلاَّ ازْدادَ حَقُّ اللّهِ عَلَيْهِ عِظَماً. وَ اِنَّ مِنْ
نعمت بسیار به کسی‌ عنایت نکرده مگر اینکه عظمت حقّ خدا بر او افزون گشته. و از
اَسْخَفِ حالاتِ الْوُلاةِ عِنْدَ صالِح  ِ النّاسِ اَنْ يُظَنَّ بِهِمْ حُبُّ الْفَخْرِ،
پست ترین حالات حاکمان نزد مرد شایسته این است که به آنان گمان عشق به خودستایی‌ برده شود،
وَ يُوضَعَ اَمْرُهُمْ عَلَى الْكِبْرِ، وَ قَدْ كَرِهْتُ اَنْ يَكُونَ جالَ فى ظَنِّكُمْ
و کارشان قیافه برتری‌ جویی‌ به خود گرفته باشد، و من میل ندارم که در خاطر شما بگذرد
اَنّى اُحِبُّ الاِْطْراءَ، وَاسْتِماعَ الثَّناءِ، وَ لَسْتُ بِحَمْدِاللّهِ كَذلِكَ،
که من به خودستایی‌ علاقه مندم و عاشق شنیدن مدح و ثنایم، به حمد خدا این گونه نیستم،
وَ لَوْ كُنْتُ اُحِبُّ اَنْ يُقالَ ذلِكَ لَتَرَكْتُهُ انْحِطاطاً لِلّهِ سُبْحانَهُ عَنْ
و اگر دوستدار این مسأله بودم باز هم به خاطر خاکساری‌ در برابر عظمت
تَناوُلِ ما هُوَ اَحَقُّ بِهِ مِنَ الْعَظَمَةِ وَالْكِبْرِياءِ. وَ رُبَّمَا اسْتَحْلَى النّاسُ
و کبریایی‌ حق که از همه کس به آن سزاوارتر است آن را رها می‌ کردم. چه بسا مردمی‌ که ستایش خود
الثَّناءَ بَعْدَ الْبَلاءِ، فَلاتُثْنُوا عَلَىَّ بِجَميلِ ثَناء لاِِخْراجى نَفْسى اِلَى
را به وسیله جامعه پس از رنج و زحمت شیرین شمارند، ولی‌ مرا به خاطر آنکه نفس خود را برای‌
اللّهِ وَ اِلَيْكُمْ مِنَ الْبَقِيَّةِ فى حُقُوق لَمْ اَفْرُغْ مِنْ اَدائِها، وَ فَرائِضَ لابُدَّ
خدا و خدمت به شما به کار گرفته ام و هنوز از ادای‌ کامل آن حقوق فارغ نشده ام و واجباتی‌ که چاره ای‌
مِنْ اِمْضائِها. فَلاتُكَلِّمُونى بِما تُكَلَّمُ بِهِ الْجَبابِرَةُ، وَ لاتَتَحَفَّظُوا
جز انجام آنها ندارم ثنا نگویید. پس با من چنانکه با سرکشان سخن می‌ گویند سخن مگویید، و آنچه را
مِنّى بِما يُتَحَفَّظُ بِهِ عِنْدَ اَهْلِ الْبادِرَةِ، وَ لاتُخالِطُونى بِالْمُصانَعَةِ،
دربرابرمردم خشمگین پنهان می‌ کنند از من پنهان مدارید، و با مدارا و چاپلوسی‌ با من معاشرت ننمایید،
وَ لا تَظُنُّوا بِىَ اسْتِثْقالاً فى حَقٍّ قيلَ لى، وَ لاَ الْتِماسَ اِعْظام
و گمان نکنید که شنیدن سخن حق بر من سنگین است، و مپندارید که تعظیم نابجای‌ خود را از شما
لِنَفْسى، فَاِنَّهُ مَنِ اسْتَثْقَلَ الْحَقَّ اَنْ يُقالَ لَهُ، اَوِ الْعَدْلَ اَنْ يُعْرَضَ
درخواست دارم، زیرا آن که اگر سخن حق به او گفته شود، یا عدالت به او پیشنهاد گردد بر او
عَلَيْهِ، كانَ الْعَمَلُ بِهِما اَثْقَلَ عَلَيْهِ. فَلاتَكُفُّوا عَنْ مَقالَة بِحَقٍّ،
سنگین آید، عمل به حق و عدل بر او دشوارتر است. بنابراین از حق گویی‌
اَوْ مَشُورَة بِعَدْل، فَاِنّى لَسْتُ فى نَفْسى بِفَوْقِ اَنْ اُخْطِئَ، وَ لا آمَنُ
یا مشورت به عدل خودداری‌ نکنید، که من در نظر خود نه بالاتر از آنم که خطا کنم، و نه در کارم
ذلِكَ مِنْ فِعْلى اِلاّ اَنْ يَكْفِىَ اللّهُ مِنْ نَفْسى ما هُوَ اَمْلَكُ بِهِ مِنّى،
از اشتباه ایمنم مگر اینکه خداوند مرا از نفسم کفایت کند نفسی‌ که خداوند از من به آن مالک تر است،
فَاِنَّما اَنَا وَ اَنْتُمْ عَبيدٌ مَمْلُوكُونَ لِرَبٍّ لا رَبَّ غَيْرُهُ، يَمْلِكُ مِنّا
زیرا من و شما بندگانی‌ در اختیار پروردگاری‌ هستیم که جز او پروردگاری‌ نیست، مالک و صاحب
ما لا نَمْلِكُ مِنْ اَنْفُسِنا، وَ اَخْرَجَنا مِمّا كُنّا فيهِ اِلى ما صَلَحْنا عَلَيْهِ،
آن چیزی‌ از ماست که ما مالک آن نیستیم، و ما را از آنچه در آن بودیم بیرون آورد و به آنچه صلاح ما بود درآورد
فَاَبْدَلَنا بَعْدَ الضَّلالَةِ بِالْهُدى، وَ اَعْطانَا الْبَصيرَةَ بَعْدَ الْعَمى.
هـدایت را عوض گمـراهی‌، و بینایی‌ را بعـد از کوردلی‌ به ما عنـایت فرمـود.



پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا