فارسی
سه شنبه 05 مرداد 1400 - الثلاثاء 16 ذي الحجة 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

خطبه 181 - خطبه در توحيد الهی‌ و يادی‌ از ياران شهيد خود در صفّين


مطلب قبلی خطبه در حق كسانى كه قصد داشتند به خوارج ملحق شوند
خطبه در بيان قدرت خداوند و فضل قرآن و سفارش به تقوا مطلب بعدی


نحوه نمایش
متن عربی متن ترجمه
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از خطبه های‌ آن حضرت است
- رُوِىَ عَنْ نَوْف الْبِكالِىِّ قالَ: خَطَبَنا بِهذِهِ الْخُطْبَةِ بِالْكُوفَةِ اَميرُالْمُؤْمِنينَ
از نَوف بِکالی‌ روایت شده که امیرالمؤمنین علیه السّلام این خطبه را در کوفه برای‌ ما بیان فرمود،
عَلَيْهِ السَّلامُ وَ هُوَ قائِمٌ عَلى حِجارَة نَصَبَها لَهُ جَعْدَةُ بْنُ هُبَيْرَةَ الْمَخْزُومِىُّ،
و بهوقت ایراد خطبه به روی‌ سنگی‌ که آن را جَعده فرزند هُبَیره مخزومی‌ نصب کرد ایستاده بود،
وَ عَلَيْهِ مِدْرَعَةٌ مِنْ صُوف وَ حَمائِلُ سَيْفِهِ ليفٌ، وَ فى رِجْلَيْهِ نَعْلانِ مِنْ ليف،
و جبّه ای‌ از پشم بر تن داشت، و بند شمشیر و کفش پایش از لیف درخت خرما بود،
وَ كَـاَنَّ جَبينَـهُ ثَفِنَـةُ بَعيـر. فَقـالَ عَلَيْـهِ السَّـلامُ :-
و پیشانی‌ مبارکش از سجده مانند پینه زانوی‌ شتر می‌ نمود، و بدین گونه آغاز سخن فرمود:
الْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى اِلَيْهِ مَصائِرُ الْخَلْقِ، وَ عَواقِبُ الاَْمْرِ. نَحْمَدُهُ
حمد خدای‌ را که بازگشت خلق و عواقب امر به اوست، او را
عَلى عَظيمِ اِحْسانِهِ، وَ نَيِّرِ بُرْهانِهِ، وَ نَوامى فَضْلِهِ وَ امْتِنانِهِ، حَمْداً
بر احسان عظیم، و برهان روشن و فراوانی‌ فضل و نعمتش حمد می‌ کنیم، حمدی‌ که
يَكُونُ لِحَقِّهِ قَضاءً، وَ لِشُكْرِهِ اَداءً، وَ اِلى ثَوابِهِ مُقَرِّباً، وَ لِحُسْنِ
حقّش را بجای‌ آورد، و شکرش را ادا نماید، و نزدیک کننده به ثوابش، و موجب حُسن
مَزيدِهِ مُوجِباً. وَ نَستَعينُ بِهِ اسْتِعانَةَ راج   لِفَضْلِهِ، مُوَمِّل لِنَفْعِهِ،
مزید نعمتش باشد. و از او طلب یاری‌ می‌ نماییم یاری‌ کسی‌ که فضلش را امیدوار، و بهره اش را آرزومند،
واثِق بِدَفْعِهِ، مُعْتَرِف لَهُ بِالطَّوْلِ، مُذْعِن لَهُ بِالْعَمَلِ وَالْقَوْلِ. وَ نُؤْمِنُ
به دفعش از بلا مطمئن، و عطایش را معترف، و مطیع او به کردار و گفتار است. و ایمان می‌ آوریم
بِهِ ايمانَ مَنْ رَجاهُ مُوقِناً، وَ اَنابَ اِلَيْهِ مُؤْمِناً، وَ خَنَعَ لَهُ
به او ایمان کسی‌ که با حالت یقین به او امید دارد، و با حال ایمان به او روی‌ آورده، مقرّانه در برابر او
مُذْعِناً، وَ اَخْلَصَ لَهُ مُوَحِّداً، وَ عَظَّمَهُ مُمَجِّداً،
خاشع شده، و با اعتقاد به یگانگی‌ او برایش اخلاص ورزیده، و با تمجید او بزرگش شمرده،
وَ لاذَ  بِهِ راغِبـاً مُجْتَهِـداً .
و با رغبت و کوشش به او پناه آورده است.
لَمْ يُولَدْ سُبْحانَهُ فَيَكُونَ فِى الْعِزِّ مُشارَكاً، وَ لَمْ يَلِدْ فَيكُونَ
آن خدای‌ پاک زاده نشده تا در عزّت شریکش شوند، و نزاده تا چون بمیرد
مَورُوثاً هالِكاً، وَ لَمْ يَتَقَدَّمْهُ وَقْتٌ وَ لا زَمانٌ، وَ لَمْ يَتَعاوَرْهُ زِيادَةٌ
ارثی‌ گذارد، وقت و زمان بر او پیشی‌ نجسته، و زیادت و نقصانی‌ به او
وَ لا نُقْصانٌ، بَلْ ظَهَرَ لِلْعُقُولِ بِما اَرانا مِنْ عَلاماتِ التَّدْبيرِ الْمُتْقَنِ،
راه نیافته، بلکه به آنچه از نشانه های‌ تدبیر استوارش، و قضای‌ محکمش به ما نموده بر
وَالْقَضاءِ الْمُبْرَمِ. فَمِنْ شَواهِدِ خَلْقِهِ خَلْقُ السَّمواتِ مُوَطَّدات
عقول آشکار شده است. از شواهد آفرینش او خلقت آسمانهاست که بدون ستون
بِلاعَمَد، قائِمات بِلاسَنَد، دَعاهُنَّ فَاَجَبْنَ طائِعات مُذْعِنات،
برجا و بدون تکیه گاه برپاست; آنها را به طاعت خود دعوت فرمود و آنها مطیع و با اقرار،
غَيْرَ مُتَلَكِّئات وَ لا مُبْطِئات، وَ لَولا اِقْرارُهُنَّ لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ،
بدون درنگ و تأخیر پاسخ دادند، و اگر اقرار آسمانها به ربوبیّت
وَ اِذْعانُهُنَّ لَهُ بِالطَّواعِيَةِ، لَما جَعَلَهُنَّ مَوْضِعاً لِعَرْشِهِ، وَلا مَسْكَناً
و اعترافشان به طاعت نبود آنها را موضع عرش، و جایگاه
لِمَلائِكَتِهِ، وَ لا مَصْعَداً لِلْكَلِمِ الطَّيِّبِ وَالْعَمَلِ الصّالِحِ مِنْ خَلْقِهِ.
فرشتگان، و محل بالا رفتن گفتار نیکو و کردار شایسته بندگانش قرار نمی‌ داد.
جَعَلَ نُجُومَها اَعْلاماً يَسْتَدِلُّ بِهَا الْحَيْرانُ فى مُخْتَلَفِ فِجاجِ
ستارگان را نشانه هایی‌ قرار داد تا روندگان سرگشته در نقاط آمد و شد اقطار زمین، به آنها
الاَْقْطارِ. لَمْ يَمْنَعْ ضَوْءَ نُورِهَا ادْلِهْمامُ سَجْفِ اللَّيْلِ الْمُظْلِمِ،
راه جویند. سیاهی‌ پرده شب مانع نورافشانی‌ اختران نگردد،
وَ لاَ اسْتَطاعَتْ جَلابيبُ سَوادِ الْحَنادِسِ اَنْ تَرُدَّ ما شاعَ فِى
و چادر سیاه شب قدرت بر طرف کردن درخشش ماه را که در
السَّمواتِ مِنْ تَلاَْلُؤِ نُورِ الْقَمَرِ.
آسـمـانـهـا پـخـش اسـت نــدارد .
فَسُبْحانَ مَنْ لايَخْفى عَلَيْهِ سَوادُ غَسَق داج  ، وَ لا لَيْل ساج  ،
پاک است خدایی‌ که سیاهی‌ شبهای‌ تار، و تاریکی‌ شب آرام
فى بِقاع  ِ الاَْرَضينَ الْمُتَطَأْطِئاتِ، وَ لا فى يَفاع  ِ السُّفْعِ
در زمینهای‌ پست و قلّه کوههای‌ تیره رنگِ نزدیک
الْمُتَجاوِراتِ، وَ ما يَتَجَلْجَلُ بِهِ الرَّعْدُ فى اُفُقِ السَّماءِ،
به هم، و غرّشی‌ که از رعد در افق آسمان برمی‌ خیزد،
وَ ما تَلاشَتْ عَنْهُ بُرُوقُ الْغَمامِ، وَ ما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَة تُزيلُها عَنْ
و آنچه که در برق ابرها آشکار می‌ شود، و برگی‌ که از درخت می‌ افتد و آن را بادهای‌ تند ـ که با
مَسْقَطِها عَواصِفُ الاَْنْواءِ وَ انْهِطالُ السَّماءِ، وَ يَعْلَمُ مَسْقَطَ
سقوط ستارگان می‌وزد ـ و باریدن باران از جای‌ خود دور می‌ کند از او پوشیده نیست، کجا افتادن
الْقَطْرَةِ وَ مَقَرَّها، وَ مَسْحَبَ الذَّرَّةِ وَ مَجَرَّها،
و کجا قرار گرفتن هر قطره باران، و اینکه مورچه کوچک دانه را از کجا می‌ کشد و به کجا می‌ برد،
وَ ما يَكْفِى الْبَعُوضَةَ مِنْ قُوتِها، وَ ما تَحْمِلُ الاُْنْثى فى بَطْنِها.
و رزق پشه را چه چیزی‌ کافی‌ است، و هر ماده در شکمش چه باری‌ دارد برای‌ او معلوم است.
وَالْحَمْدُ لِلّهِ الْكائِنِ قَبْلَ اَنْ يَكُونَ كُرْسِىٌّ اَوْ عَرْشٌ، اَوْ سَماءٌ
و حمد خدای‌ را که پیش از آنکه کرسی‌ یا عرش، یا آسمان
اَوْ اَرْضٌ، اَوْ جانٌّ اَوْ اِنْسٌ. لايُدْرَكُ بِوَهْم، وَ لا يُقَدَّرُ بِفَهْم،
یا زمین، یا جن یا انس موجود شود بوده. به اندیشه درک نگردد، و به فهم اندازه گیری‌ نشود،
وَلا يَشْغَلُهُ سائِلٌ، وَلا يَنْقُصُهُ نائِلٌ، وَ لا يَنْظُرُ بِعَيْن، وَلا يُحَدُّ بِاَيْن،
درخواست کننده ای‌ او را مشغول نگرداند، بخشش از او کم ننماید، با چشم نمی‌ بیند. محدود به مکان نگردد،
وَ لا يُوصَفُ بِالاَْزْواج  ِ، وَ لا يَخْلُقُ بِعِلاج  ، وَ لا يُدْرَكَ بِالْحَواسِّ،
به داشتن مثل و مانند وصف نشود، به کمک ابزار و اعضا نمی‌ آفریند، به حواس درنمی‌ آید،
وَلا يُقاسُ بِالنّاسِ. الَّذى كَلَّمَ مُوسى تَكْليماً، وَ اَراهُ مِنْ آياتِهِ عَظيماً.
و با مردم مقایسه نمی‌ گردد; خداوندی‌ که با موسی‌ سخن گفت، و از آیات عظیمه اش به او نمایاند
بِـلا  جَـوارِحَ وَ لا  اَدَوات، وَ لا  نُطْـق وَ لا  لَهَـوات.
ولی‌ بدون اعضا و ابزاری‌ که به کار گیرد، بی‌ توسط سخنی‌ که از کام و زبان کوچک درآید.
بَلْ اِنْ كُنْتَ صادِقاً ـ اَيُّهَا الْمُتَكَلِّفُ لِوَصْفِ رَبِّكَ ـ فَصِفْ
ای‌ که خود را در وصف پروردگارت به زحمت می‌ اندازی‌، اگر راست می‌ گویی‌
جِبْريلَ وَ ميكائيلَ، وَ جُنُودَ الْمَلائِكَةِ الْمُقَرَّبينَ فى حُجُراتِ
جبرئیل و میکائیل و سپاه ملائکه مقرّب را که در حجرات
الْقُدْسِ مُرْجَحِنّينَ، مُتَوَلِّهَةً عُقُولُهُمْ اَنْ يَحُدُّوا اَحْسَنَ الْخالِقينَ.
قدس سر به زیر افکنده، و عقولشان از وصف بهترین آفرینندگان عاجز است وصف کن.
فَاِنَّما يُدْرَكُ بِالصِّفاتِ ذَوُوالْهَيْئاتِ وَالاَْدَواتِ، وَ مَنْ يَنْقَضى اِذا
آنانی‌ را می‌ توان به صفات شناخت که دارای‌ اشکال و اعضا و مدّت و پایان
بَلَغَ اَمَدَ حَدِّهِ بِالْفَناءِ. فَلا اِلهَ اِلاّ هُوَ، اَضاءَ بِنُورِهِ كُلَّ ظَلام، وَ اَظْلَمَ
و مرگ و نهایت اند. پس معبودی‌ جز او نیست که به نورش هر ظلمتی‌ را روشن ساخت، و به ظلمتش
بِظُلْمَتِهِ كُلَّ نُور.
هر نـوری‌ را تاریک کرد.
اُوصيكُمْ عِبادَ اللّهِ بِتَقْوَى اللّهِ الَّذى اَلْبَسَكُمُ الرِّياشَ،
بندگان خدا، شما را به رعایت تقوای‌ الهی‌ وصیت می‌ کنم، خداوندی‌ که شما را لباس پوشانید،
وَ اَسْبَغَ عَلَيْكُمُ الْمَعاشَ. فَلَوْ اَنَّ اَحَداً يَجِدُ اِلَى الْبَقاءِ سُلَّماً،
و معاشتان را به فراوانی‌ دراختیارتان گذاشت. اگر کسی‌ برای‌ جاوید ماندن در دنیا نردبانی‌ می‌ یافت،
اَوْ لِدَفْع  ِ الْمَوْتِ سَبيلاً، لَكانَ ذلِكَ سُلَيْمانُ بْنُ داوُودَ عَلَيْهِ السّلامُ
یا برای‌ دفع مرگ راهی‌ پیدا می‌ کرد، هرآینه سلیمان بن داود علیه السّلام بود،
الَّذى سُخِّرَ لَهُ مُلْكُ الْجِنِّ وَ الاِْنْسِ مَعَ النُّبُوَّةِ وَ عَظيمِ الزُّلْفَةِ. فَلَمّا
که سلطنت بر جنّ و انس را همراه با نبوت و منزلت عظیم قرب در اختیارش گذاشته بودند، ولی‌ چون
اسْتَوْفى طُعْمَتَهُ، وَ اسْتَكْمَلَ مُدَّتَهُ، رَمَتْهُ قِسِىُّ الْفَناءِ بِنِبالِ الْمَوْتِ،
روزی‌ مقدّرش را خورد، و مدّت عمرش را تمام کرد، کمانهای‌ نیستی‌ با تیرهای‌ مرگ به کارش پایان داد،
وَ اَصْبَحَتِ الدِّيارُ مِنْهُ خالِيَةً، وَ الْمَساكِنُ مُعَطَّلَةً، وَ وَرِثَها قَوْمٌ
و شهرها از وجودش خالی‌، و خانه ها معطّل ماند، و همه مانده هایش را دیگران
آخَرُونَ. وَ اِنَّ لَكُمْ فِى الْقُرُونِ السّالِفَةِ لَعِبْرَةً. اَيْنَ الْعَمالِقَةُ
به ارث بردند. برای‌ شما در نسلهای‌ گذشته عبرت است. کجایند عمالقه
وَ اَبْناءُ الْعَمالِقَةِ؟ اَيْنَ الْفَراعِنَةُ وَ اَبْناءُ الْفَراعِنَةِ؟ اَيْنَ اَصْحابُ
و فرزندان عمالقه؟! کجایند فراعنه و فرزندان فراعنه؟! کجایند آنان که
مَدائِنِ الرَّسِّ الَّذينَ قَتَلُوا النَّبِيّينَ، وَ اَطْفَأُوا سُنَنَ الْمُرْسَلينَ،
در شهرهای‌ منطقه رسّ بودند و انبیاء را کشنند، و سنن فرستادگان حق را خاموش نمودند،
وَ اَحْيَوْا سُنَنَ الْجَبّارينَ؟ وَ اَيْنَ الَّذينَ سارُوا بِالْجُيوشِ، وَ هَزَمُوا
و روش گردنکشان را زنده کردند؟ کجایند آنان که با لشگریان فراوان به راه افتادند، و هزاران
الاُْلُوفَ، وَ عَسْكَرُوا الْعَساكِرَ، وَ مَدَّنُوا الْمَدائِنَ؟!
نفر را فراری‌ دادند، و سپاهیان گرد آوردند، و شهرها بنا کردند؟!
مِنـها
از این خطبه است
قَدْ لَبِسَ لِلْحِكْمَةِ جُنَّتَها، وَ اَخَذَها بِجَميع  ِ اَدَبِها، مِنَ الاِْقْبالِ
زره حکمت و دانش درپوشید، و آن را به تمام آدابش از توجه و معرفت
عَلَيْها، وَالْمَعْرِفَةِ بِها، وَ التَّفَرُّغ  ِ لَها. فَهِىَ عِنْدَ نَفْسِهِ ضالَّتُهُ الَّتى
به آن، و فارغ نمودن دل برای‌ آن فرا گرفت. حکمت نزد او گمشده ای‌ است که در
يَطْلُبُها، وَ حاجَتُهُ الَّتى يَسْاَلُ عَنْها. فَهُوَ مُغْتَرِبٌ اِذَا اغْتَرَبَ
طلب آن است، و حاجتی‌ است که در جستجوی‌ آن است. از دیده پنهان است در آن زمانی‌ که
الاِْسْلامُ، وَ ضَرَبَ بِعَسيبِ ذَنَبِهِ، وَ اَلْصَقَ الاَْرْضَ بِجِرانِهِ. بَقِيَّةٌ مِنْ
اسلام چون شتری‌ خسته که دُم بر زمین گذاشته و سینه بر آن نهاده دچار غربت است، او باقی‌ مانده ای‌
بَقايا حُجَّتِهِ، خَليفَةٌ مِنْ خَلائِفِ اَنْبِيائِهِ. - ثُمَّ قالَ عَلَيْهِ السّلامُ:-
از حجج حـق، و جانشینی‌ از جانشینـان انبیـاء خـداست. سپس فـرمـود:
اَيُّهَا النّاسُ، اِنِّى قَدْ بَثَثْتُ لَكُمُ الْمَواعِظَ الَّتى وَعَظَ الاَْنْبِياءُ بِها
ای‌ مردم، من به شما اندرزهایی‌ دادم که انبیاء الهی‌ امّتهای‌ خود را به آن
اُمَمَهُمْ، وَ اَدَّيْتُ اِلَيْكُمْ ما اَدَّتِ الاَْوْصِياءُ اِلى مَنْ
اندرز دادند، و وظیفه خود را نسبت به شما آنچنان که جانشینان انبیا نسبت به مردمی‌ که پس از آنان آمدند انجام
بَعْدَهُمْ، وَ اَدَّبْتُكُمْ بِسَوْطى فَلَمْ تَسْتَقيمُوا، وَ حَدَوْتُكُمْ بِالزَّواجِرِ
دادند انجام دادم; شما را به تازیانه پندم ادب کردم مستقیم نشدید، و با انذارهای‌ حق
فَلَمْ تَسْتَوْسِقُوا! لِلّهِ اَنْتُمْ! اَتَتَوَقَّعُونَ اِماماً غَيْرى يَطاُ بِكُمُ الطَّريقَ،
راندم به نظم نیامدید! شگفتا از شما، آیا امامی‌ غیر از مرا توقع دارید که شما را به راه آورد،
وَ يُرْشِدُكُمُ السَّبيلَ؟!
و در مسیر ارشاد قرار دهد؟!
اَلا، اِنَّهُ قَدْ اَدْبَرَ مِنَ الدُّنْيا ما كانَ مُقْبِلاً، وَ اَقْبَلَ مِنْها ما كانَ مُدْبِراً،
بدانید آنچه از دنیای‌ به شما روی‌ آورده بود روی‌ گرداند، و هر آنچه روی‌ گردانده بود روی‌ آورد،
وَ اَزْمَعَ التَّرْحالَ عِبادُ اللّهِ الاَْخْيارُ، وَ باعُوا قَليلاً مِنَ الدُّنْيا لايَبْقى
بندگان خوب خدا آماده کوچند، کمِ دنیا را که ماندنی‌ نیست به کثیر آخرت
بِكَثير مِنَ الاْخِرَةِ لايَفْنى. ما ضَرَّ اِخْوانَنا الَّذينَ سُفِكَتْ دِماؤُهُمْ
که از بین رفتنی‌ نیست معامله کردند. برادران ما که در صفّین خونشان ریخته شد
ـ وَ هُمْ بِصِفّينَ ـ اَنْ لايَكُونُوا الْيَوْمَ اَحْياءً؟ يُسيغُونَ الْغُصَصَ
از اینکه امروز در دنیا نیستند چه زیانی‌ بردند؟ نیستند تا لقمه گلوگیر بخورند،
وَ يَشْرَبُونَ الرَّنَقَ. قَدْ وَ اللّهِ لَقُوا اللّهَ فَوَفّاهُمْ اُجُورَهُمْ،
و آب تیره ناگوار بنوشند. به خدا سوگند حق را ملاقات کردند و خداوند هم اجرشان را کامل و تمام عنایت فرمود،
وَ اَحَلَّهُمْ دارَ الاَْمْنِ بَعْدَ خَوْفِهِمْ. اَيْنَ اِخْوانِىَ الَّذينَ رَكِبُوا الطَّريقَ،
و آنان را از پسِ بیم در جایگاه امن جای‌ داد. کجایند آن برادرانم که راه را به حقیقت طی‌ کردند،
وَ مَضَوْا عَلَى الْحَقِّ؟ اَيْنَ عَمّارٌ؟ وَ اَيْنَ ابْنُ التَّيِّهانِ؟ وَ اَيْنَ
و بر اساس حق از دنیا گذشتند؟ عمّار، ابن تیِّهان و
ذُوالشَّهادَتَيْنِ؟ وَ اَيْنَ نُظَراؤُهُمْ مِنْ اِخْوانِهِمُ الَّذينَ تَعاقَدُوا عَلَى
ذوالشهادتین کجا هستند؟ و کجایند نظیران آنان از برادرانشان که بر جانبازی‌ پیمان
الْمَنِيَّةِ، وَ اُبْرِدَ بِرُؤُوسِهِمْ اِلَى الْفَجَرَةِ؟!
بستند، و سرهای‌ پاکشان برای‌ تبهکاران فرستاده شد؟!
- قالَ: ثُمَّ ضَرَبَ بِيَدِهِ عَلى لِحْيَتِهِ الشَّريفَةِ الْكَريمَةِ فَاَطالَ
نوف گفت: در این وقت دست به محاسن شریف و کریم خود برد و زمانی‌ طولانی‌
الْبُكاءَ، ثُمَّ قالَ عَلَيْهِ السّلامُ:-
اشـک ریخت، سپس فـرمـود :
اَوْهِ عَلى اِخْوانِى الَّذينَ تَلَوُا الْقُرْآنَ فاَحْكَمُوهُ، وَ تَدَبَّرُوا
آه بر آن برادرانم که قرآن را تلاوت کرده آن را استوار داشتند، و واجبات را
الْفَرْضَ فَاَقامُوهُ، اَحْيَوُا السُّنَّةَ وَ اَماتُوا الْبِدْعَةَ. دُعُوا لِلْجِهادِ
اندیشه نموده برپا کردند، سنّت را زنده نمودند، و بدعت را میراندند، به جهاد دعوت شدند
فَاَجابُوا، وَ وَثِقُوا بِالْقائِدِ فَاتَّبَعُوهُ. - ثُمَّ نادى بِاَعْلى صَوْتِهِ:-
اجابت کردند، به پیشوا اعتماد نموده تابعش شدند. آن گاه به آواز بلند فریاد زد:
الْجِهادَ، الْجِهادَ عِبادَ اللّهِ! اَلا وَ اِنّى مُعَسْكِرٌ فى يَوْمى هذا،
جهاد! جهاد! ای‌ بندگان خدا، بدانید امروز لشگر را می‌ آرایم،
فَمَنْ اَرادَ الرَّواحَ اِلَى اللّهِ فَلْيَخْرُجْ!
و هر که اراده رفتن به سوی‌ حق را دارد بیرون آید.
- قال نَوْفٌ: وَ عَقَدَ لِلْحُسَيْنِ عَلَيْهِ السّلامُ فى عَشَرَةِ آلاف، وَ لِقَيْسِ بْنِ سَعْد
نوف گفت: پس از آن برای‌ حسین علیه السّلام ده هزار نفر، و برای‌ قیس بن سعد
رَحِمَهُ اللّهُ فى عَشَرَةِ آلاف، وَ لاَِبى اَيُّوبَ الاَْنْصارِىِّ فى عَشَرَةِ آلاف، وَ لِغَيْرِهِمْ
(رحمه الله) ده هزار نفر، و برای‌ ابوایّوب انصاری‌ ده هزار نفر، و برای‌ غیر اینان شماری‌
عَلى اَعْداد اُخَرَ، وَ هُوَ يُريدُ الرَّجْعَةَ اِلى صِفِّينَ، فَما دارَتِ الْجُمُعَةُ حَتّى ضَرَبَهُ
دیگر نیرو قرار داد، و اراده جدّی‌ برای‌ بازگشت به جبهه صفّین داشت، ولی‌ هنوز روز جمعه نرسیده که
الْمَلْعُونُ ابْنُ مُلْجَم لَعَنَهُ اللّهُ، فَتَراجَعَتِ الْعَساكِرُ، فَكُنّا كَاَغْنام فَقَدَتْ
ابن ملجم ملعون بر آن انسان بی‌ همتا ضربت زد، نیروها برگشتند، و ما چون گوسپندانی‌ بودیم که شبان
راعِيَها، تَخْتَطِفُهَا الذِّئابُ مِنْ كُلِّ مَكان.-
خود را از دست داده و از هر طرف گرگها آنان را بربایند!



پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا