فارسی
دوشنبه 04 مرداد 1400 - الاثنين 15 ذي الحجة 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه

خطبه 162 - خطبه در توحيد الهی‌


مطلب قبلی خطبه در پاسخ يكى از يارانش كه پرسيد...
خطبه به هنگامىكه نزد آنحضرت آمدند و از اعمال ناپسند عثمان شكايت كردند مطلب بعدی


نحوه نمایش
متن عربی متن ترجمه
وَ مِنْ خُطْبَة لَهُ عَلَيْهِ السَّلامُ
از خطبه های‌ آن حضرت است
در توحید الهی‌
الْحَمْدُ لِلّهِ خالِقِ الْعِبادِ، وَساطِح  ِ الْمِهادِ، وَ مُسيلِ الْوِهادِ،
حمد خدای‌ را که آفریننده بندگان، و گستراننده زمین، و جاری‌ کننده آب در زمین های‌ گود،
وَ مُخْصِبِ النِّجادِ. لَيْسَ لاَِوَّلِيَّتِهِ ابْتِداءٌ، وَ لا لاَِزَلِيَّتِهِ انْقِضاءٌ.
و رویاننده گیاه در زمینهای‌ بلند است. اوّلیتش را ابتدایی‌، و ازلیّتش را پایانی‌ نیست.
هُوَ الاْوَّلُ لَمْ يَزَلْ، وَ الْباقى بِلا اَجَل. خَرَّتْ لَهُ الْجِباهُ، وَ وَحَّدَتْهُ
و اوّل بی‌ آغاز، و باقی‌ بی‌ آخر است. جبین ها به تعظیمش بر زمین، و لبها به توحیدش
الشِّفاهُ. حَدَّ الاَْشْياءَ عِنْدَ خَلْقِهِ لَها اِبانَةً لَهُ مِنْ شَبَهِها.
گویاست. اشیاء را به وقت آفریدن حدّی‌ معین نمود تا جدا بودن حقیقتش از شباهت با آنها را روشن سازد.
لا تُقَدِّرُهُ الاَْوْهامُ بِالْحُدُودِ وَالْحَرَكاتِ، وَ لا بِالْجَوارِح ِ وَالاَْدَواتِ.
اندیشه ها را توان آن نیست که او را به داشتن حدود و حرکات، و اعضاء و ابزار کار به سنجش آرند.
لا يُقالُ لَهُ مَتى، وَ لا يُضْرَبُ لَهُ اَمَدٌ بِحَتّى. الظّاهِرُ لا يُقالُ مِمّا؟
گفته نمی‌ شود از کی‌ بوده، و تا چه زمان خواهد بود؟ ظاهری‌ است که نتوان گفت از چه آشکار شده؟
وَالْباطِنُ لا يُقالُ فيما؟ لا شَبَحٌ فَيَتَقَضّى، وَ لا مَحْجُوبٌ
و باطنی‌ است که گفته نمی‌ شود در چه چیز پنهان است؟ جسم نیست که زوال پذیرد، مستور نیست تا چیزی‌ او را
فَيُحْوى. لَمْ يَقْرُبْ مِنَ الاَْشْياءِ بِالْتِصاق ، وَ لَمْ يَبْعُدْ عَنْها بِافْتِراق .
پوشانده باشد. از روی‌ اتصال به اشیاء نزدیک نشده، و دوریش از موجودات به جدایی‌ نیست.
لايَخْفى عَلَيْهِ مِنْ عِبادِهِ شُخُوصُ لَحْظَة، وَ لا كُرُورُ لَفْظَة،
نگاه خیره بندگان، و تکرار سخن آنان
وَ لاَ ازْدِلافُ رَبْوَة، وَ لاانْبِساطُ خُطْوَة فى لَيْل داج ، وَ لا غَسَق 
و نزدیک شدن و در نظر آمدن تپه ها، و برداشتن قدم در شب سیاه، و شبِ آرام تیره ای‌
ساج  يَتَفَيَّاُ عَلَيْهِ الْقَمَرُ الْمُنيرُ، وَ تَعْقُبُهُ الشَّمْسُ ذاتُ النُّورِ فِى
که ماه درخشان بر آن سایه می‌ اندازد، و خورشید تابان در غروب و طلوع
الاُْفُولِ وَالْكُرُورِ، وَ تَقَلُّبُ الاَْزْمِنَةِ وَالدُّهُورِ مِنْ اِقْبالِ لَيْل مُقْبِل،
از پی‌ آن می‌ آید، و دگرگونی‌ زمانها و روزگاران از آمد و شدِ شب و روز
وَ اِدْبارِ نَهار مُدْبِر. قَبْلَ كُلِّ غايَة وَ مُدَّة، وَ كُلِّ اِحْصاء وَ عِدَّة.
هیچ یک از او پنهان نیست. پیش از هر نهایت و مدّتی‌، و هر ضبط کردن و شمردنی‌ وجود داشته.
تَعالى عَمّا يَنْحَلُهُ الْمُحَدِّدُونَ مِنْ صِفاتِ الاَْقْدارِ، وَ نِهاياتِ
از حدود و اندازه هایی‌ که تحدیدکنندگان به او نسبت می‌ دهند، و از داشتن نهایت
الاَْقْطارِ، وَ تَاَثُّلِ الْمَساكِنِ، وَ تَمَكُّنِ الاَْماكِنِ.
اقطار مختلف، و قرار گرفتن در مساکن، و جای‌ گرفتن در اماکن که برایش خیال می‌ کنند منزّه است.
فَالْحَدُّ لِخَلْقِهِ مَضْرُوبٌ، وَ اِلى غَيْرِهِ مَنْسُوبٌ. لَمْ يَخْلُقِ الاَْشْياءَ مِنْ
حدود و اندازه برای‌ آفریدگان او قرار داده شده و مخصوص غیر اوست. اشیاء را از موادّی‌ که
اُصُول اَزَلِيَّة، وَ لا مِنْ اَوائِلَ اَبَدِيَّة، بَلْ خَلَقَ ما خَلَقَ فَاَقامَ حَدَّهُ،
ازلی‌ و دارای‌ پیشینه باشند نیافرید، بلکه آنچه را به وجود آورد خودش حدّش را معین نمود،
وَ صَوَّرَ ما صَوَّرَ فَاَحْسَنَ صُورَتَهُ. لَيْسَ لِشَىْء مِنْهُ امْتِناعٌ،
و آنچه را صورت داد نیکو صورت داد. چیزی‌ از فرمانش امتناع نورزد،
وَ لا لَهُ بِطاعَةِ شَىْء انْتِفاعٌ. عِلْمُهُ بِالاَْمْواتِ الْماضينَ كَعِلْمِهِ
و او را از طاعت چیزی‌ سودی‌ نرسد. آگاهیش به مردگان گذشته همچون آگاهیش
بِالاَْحْياءِ الْباقينَ، وَ عِلْمُهُ بِما فِى السَّمواتِ الْعُلى كَعِلْمِهِ بِما فِى
به زندگان باقی‌ است، و دانش او به آنچه در آسمانهاست همچون دانش اوست به آنچه در
الاَْرْضينَ السُّفْلى.
طبقات پایین زمین است.
مِنْـها
از این خطبه است
اَيُّهَا الْمَخْلُوقُ السَّوِىُّ، وَالْمُنْشَاُ الْمَرْعِىُّ، فى ظُلُماتِ الاَْرْحامِ،
ای‌ آفریده شده بر اساس اعتدال، ای‌ بهوجود آمده مراعات شده در تاریکی‌ های‌ ارحام،
وَ مُضاعَفاتِ الاَْسْتارِ، بُدِئْتَ مِنْ سُلالَة مِنْ طين، وَ وُضِعْتَ فى
و پرده های‌ بسیار، تو از عصاره گِل آغاز شدی‌، و تا مدتی‌ معلوم
قَرار مَكين، اِلى قَدَر مَعْلُوم، وَ اَجَل مَقْسُوم. تَمُورُ فى بَطْنِ اُمِّكَ
و زمانی‌ معین در جایگاهی‌ آرام نهاده شدی‌. در حالی‌ که جنین بودی‌ در شکم مادر
جَنيناً، لا تُحيرُ دُعاءً، وَ لا تَسْمَعُ نِداءً. ثُمَّ اُخْرِجْتَ مِنْ مَقَرِّكَ اِلى
جنبش داشتی‌، نه سخنی‌ را می‌ توانستی‌ بگویی‌، و نه صدایی‌ را می‌ شنیدی‌. آن گاه از قرارگاهت به سرایی‌
دار لَمْ تَشْهَدْها، وَ لَمْ تَعْرِفْ سُبُلَ مَنافِعِها. فَمَنْ هَداكَ لاِجْتِرارِ
آورده شدی‌ که آن را ندیده بودی‌، و راههای‌ سودش را نمی‌ شناختی‌. چه کسی‌ تو را در کشیدن غذا
الْغِذاءِ مِنْ ثَدْىِ اُمِّكَ؟ وَ عَرَّفَكَ عِنْدَ الْحاجَةِ مَواضِعَ طَلَبِكَ
از سینه مادرت هدایت کرد؟ و چه کسی‌ تو را به هنگام نیاز به آنچه نیازمند و طالب آن بودی‌
وَ اِرادَتِكَ؟ هَيْهاتَ! اِنَّ مَنْ يَعْجِزُ عَنْ صِفاتِ ذِى الْهَيْئَةِ وَ الاَْدَواتِ
آشنا نمود؟ هیهات! آن که از توصیف موجودی‌ که دارنده شکل و اعضاء و اندام است ناتوان است
فَهُوَ عَنْ صِفاتِ خالِقِهِ اَعْجَزُ، وَ مِنْ تَناوُلِهِ بِحُدُودِ الْمَخْلُوقينَ اَبْعَدُ.
از توصیف خالقش ناتوان تر، و از درک آفریننده از طریق حدود و اندازه های‌ مخلوقات دورتر است.



پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا