فارسی
شنبه 09 اسفند 1399 - السبت 15 رجب 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
447
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

فروش خانه همسایه امام صادق(ع)

فروش خانه همسایه امام صادق(ع)

امام صادق(ع) به کارگرِ خانه فرمودند: این همسایهٔ ما که دیوار به دیوار ماست، می‌خواهد خانه‌ خود را بفروشد، صدایش کن تا بیاید. کاگر به همسایه گفت: امام صادق(ع) منتظرت هست، می‌آیی؟ گفت: با سر می‌آیم، امام صادق منتظر من است، مگر من چه کسی هستم! آمد و با ادب در کنار حضرت صادق(ع) نشست. امام فرمودند: شنیدم می‌خواهی خانه‌ات را بفروشی! عرض کرد: بله یابن‌رسول‌الله. گفت: چند؟ گفت: کارشناس‌ها خانهٔ من را چهل‌هزار درهم، یعنی چهارهزار دینار قیمت کرده‌اند.

 

امام فرمودند: چند گفته‌ای؟ گفت: صدهزار درهم! فرمودند: بی‌انصافی نیست؟ گفت: نه یابن‌رسول‌الله، عین انصاف است؛ برای اینکه من این خانه را دارم قیمت می‌گیرم، می‌گویند چهل‌هزار درهم و من به مشتری می‌گویم به خدا دلم نمی‌خواهد از این خانه بروم و نمی‌خواهم بفروشم. خانهٔ من دیوار به دیوار امام صادق است و شصت‌هزار درهم هم قیمت همسایگی امام صادق را به من بدهید؛ وگرنه خانهٔ من صدهزار درهم نمی‌ارزد، چهل‌هزار درهم می‌ارزد. امام فرمودند: خب خانه‌ات را به من بفروش. گفت: پول نمی‌خواهم و کلیدش را الآن می‌آورم.

 

فرمودند: نه، ما با مردم حساب معامله بی‌پولی نداریم، پول می‌دهم، چند؟ گفت: یابن‌رسول‌الله، طبق برآوردی که ارزیاب‌ها کرده‌اند، چهل‌هزار درهم. فرمودند: همان قیمتی که با همسایه‌ات گذاشتی، صدهزار درهم به من بفروش؛ من چهل‌هزار درهم نمی‌خرم و همان قیمتی که گذاشتی و گفتی؛ چهل‌هزار درهم خانه‌ام است و شصت‌هزار درهم هم حق همسایگی با امام ششم است. گفت: یابن‌رسول‌الله، اقلاً پس قیمت خود خانه را بخر، اقلاً قیمت خود خانه را چهل‌هزار درهم بخر! فرمودند: نمی‌شود! غلام، کاغذ بیاور! نوشتند: خریدار، امام صادق و فروشنده، فلان‌کس؛ قیمت هم صدهزار درهم. فرمودند: امضا کن! با شرمندگی و با خجالت گفت: خودتان می‌گویید، چه‌کار کنم! من که می‌خواهم به شما مفتی بدهم.

 

علت این هم که می‌خواهم بفروشم، بدهکار هستم و اگر بدهکار نبودم، نمی‌فروختم؛ کسبم نچرخید. فرمودند: مشکلی نیست، امضا کن. ورقه را از امام صادق گرفت و امضا کرد، امام صادق هم امضا کردند و فرمودند: این ملک شرعاً با امضای تو و من، برای من شد؟ گفت: بله یابن‌رسول‌الله! قلم را برداشتند و زیرش نوشتند: جعفر صادق ملکی را خرید که شرعاً به صدهزار درهم به ملکیتش درآمد و پولش را نقد به خریدار داد؛ یعنی به اهل خانه فرمودند صدهزار درهم بیاورید و به این صاحب‌خانه بدهید.

 

کیسهٔ پول‌ها را آوردند، فرمودند: پول خانه هم نقد به تو رسید. گفت: دیگر رسیده و دارم با چشمم می‌بینم. زیرش نوشتند: خانه‌ای را جعفر صادق به صدهزار درهم خرید و پولش را هم تحویل داد، بعد نوشتند: جعفر صادق این خانه و ملکش را به این شخص واگذار کرد و نامه را به او دادند خواند، گفت: آقا، اقلاً بگذار پولش را بردارم و بروم، برای چه خانه را دوباره به نام من کردی؟ فرمودند: ما بی‌تفاوت نسبت به شما شیعیانمان باشیم؟ شما به‌خاطر همسایگی من، شصت‌هزار درهم خانه را بالاتر گفتی و من جواب این محبت تو را ندهم؟ هم پول‌ها برای تو و هم خانه برای تو؛ بودن با قرآن و اهل‌بیت(ع) صد درصد منفعت است.  

 

مشهد، حسینیه همدانی ها، شهادت امام صادق، تابستان 96


منبع : پایگاه عرفان
  • همسایه امام صادق
  • همسایه دیوار به دیوار
  • همسایگی امام صادق
  • ارزش همسایگی
  • 447
    0
    0% (نفر 0)
     
    نظر شما در مورد این مطلب ؟
     
    امتیاز شما به این مطلب ؟
    اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

    آخرین مطالب

    آقازاده‌ای که منصب حکومتی را قبول نکرد!
    جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!
    طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) اعتراض داشت
    حكايت فروش نخلستان و انفاق آن‏
    چند داستان عجيب در مسئله توبه‏
    زن بدكاره‏ در خانه عابد
    ما با شما در ثواب شما شريكيم‏
    گردنبند با برکت حضرت زهرا(س)
    حکایتی از لقمه حرام‏
    رفتار امام حسين (ع) با معلم فرزندش‏

    بیشترین بازدید این مجموعه

    جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!
    عاشقانه خود را از حق الناس نجات داد
    حكايت فروش نخلستان و انفاق آن‏
    داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
    رفیق صمیمی امام حسین (ع)
    تأخير اجابت دعا
    هدیه رضاخان به یک عالم!
    حکایت غضب و شهوت‏
    ما با شما در ثواب شما شريكيم‏
    حکایت عیدی روز عید غدیر

     
    نظرات کاربر
    پر بازدید ترین مطالب سال
    پر بازدید ترین مطالب ماه
    پر بازدید ترین مطالب روز