فارسی
چهارشنبه 14 خرداد 1399 - الاربعاء 11 شوال 1441
  1024
  0
  0

سیره مسلمانان پیرامون گریستن بر مردگان

سیره مسلمانان پیرامون گریستن بر مردگان

گريه بر مؤمناني كه از دنيا ميروند يكي از موارد مشروع است كه اسلام ما را بدان دعوت كرده است ، اين نوع گريه را نمي توان از انواع ديگر گريه جدا كرد ، لكن برخي آن را حرام مي دانند و در اين زمينه به برخي ازروايات كه صدور آنها از پيامبر صلي الله عليه و آله ثابت نشده است ، استدلال كرده اند .

به همين دليل ما اين موضوع (سبب اختلاف در حرمت) را در طي مباحث زير مطرح خواهيم كرد .

اول : منشأ اختلاف در حرمت گريه .

دوم : سيره پيامبر در گريه بر مرگ مؤمنان .

سوم : سيره مسلمانان در گريه بر مرگ مؤمنان .

تا با توجه به مباحث مطرح شده ، روش صحيح را كه با اصول شريعت انسجام دارد ، بدست آوريم .

بحث اول : منشاء اختلاف در حکم گریه بر مومنان

سبب اختلاف در حكم گريه بر مرگ مومنان روايتي است كه عمر بن خطاب و فرزندش عبدالله از پيامبر صلي الله عليه و آله نقل مي كنند ، كه حضرت فرمود :

((مرده به وسيله گريه خانواده اش بر او معذّب مي شود )) .

اين روايت با عبارتهاي مختلف نقل شده است از جمله آنها : (( به وسيله گريه برخي از افراد خانواده اش)) ، ((به گريه افراد زنده بر او)) ((او در قبرش به وسيله شيون و زاري بر او معذب مي شود)). اختلاف عبارتها و الفاظ تاثيري ندارد ; زيرا همه اين روايت ها را عمر و فرزندش عبدالله نقل كرده اند .
شرح صحيح مسلم ، نووي: ج 6 ، ص 228 ، كتاب الجنائز ; جامع الاصول: ج 11 ، ص 97 .

اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله با اين روايت مخالفت كردند و راوي آن را به خطا و فراموش كاري متصف كرده اند ، زيرا با قرآن تعارض دارد و پيامبر صلي الله عليه و آله آن را نگفته است ; بلكه وي فرمود :

((همانا خداوند به وسيله گريه خاندان كافر بر وي ، بر عذابش مي افزايد))

- موضع عایشه در برابر این روایت و حرمت گریه

ابن ابي مليكة مي گويد :

(( دختر عثمان بن عفان در مكه در گذشت ، براي مراسم حاضر شديم، عبدالله بن عمرو ابن عباس نيز حضور داشتند ، عبدالله بن عمر به عمر و بن عثمان گفت : چرا گريه را تمام نمي كني ؟! زيرا پيامبر صلي الله عليه و آله گفته است كه مرده به وسيله گريه خانواده اش بر او معذب مي شود؟! ابن عباس گفت : عمر اين را مي گفت سپس ادامه داد و گفت : همراه با عمر از مكه خارج شديم ، وقتي به بيابان رسيديم ، سواراني را ديديم كه در زير سايه درختي استراحت مي كردند ، عمر گفت : برو و ببين اين سواران چه كساني هستند رفتم ، ديدم صهيب است ، برگشتم و عمر را آگاه ساختم . عمر گفت : او را دعوت كن ، به سوي صهيب برگشتم و به او گفتم : بلند شو و به اميرالمؤمنين ملحق شو . هنگامي كه عمر ضربه خورد ، صهيب بر او وارد شد و مي گريست و مي گفت : واي برادرم ، واي رفيقم ، عمر گفت : اي صهيب ! آيا بر من گريه مي كني ، در حالي كه رسول خدا صلي الله عليه و آله گفته است : همانا مرده با گريه خانواده اش بر او معّذب مي شود . ابن عباس مي گويد : وقتي عمر مرد ، اين مطالب را به عايشه گفتم . عايشه گفت: خدا عمر را رحمت كند ، به خدا قسم پيامبر صلي الله عليه و آله نفرمود : همانا مرده با گريه خانواده اش بر او معّذب مي شود ; بلكه فرمود : خداوند عذاب كافر را به وسيله گريه خانواده اش بر او زياد مي كند . عايشه گفت : قرآن شما را كفايت مي كند {أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَي}; كه هيچ كسي بار گناه ديگري را به دوش نمي كشد)) .

ابن عباس در اين هنگام گفت : خداوند است كه مي خنداند و مي گرياند ابن مليكة گفت : ابن عمر هيچ گونه سخني (در اين باره) نگفته است))  جامع الاصول : ابن اثير ، ج 11 ، ص 92 .
و در روايت ديگر ابن ابي مليكة مي گويد : اين حديث را براي عايشه نقل كردم ، و مي گفت : ((به خدا قسم اين حديث را از دروغگويان نقل نمي كنيد، ولي گوش اشتباه مي كند و در قرآن آنچه كه مايه شفاي شما است وجود دارد : {أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَي} نجم: (53) ، آيه 38 .
 لكن رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود :
((خداوند عذاب كافر را به وسيله گريه خانواده اش بر او زياد مي كند)) .
صحيح بخاري : ج 3 ، ص 127 ، صحيح مسلم : كتاب الجنائز ، باب الميت يعذب ببكاء اهله عليه ، ج 928 ، نسائي : ج 4 ، ص 18 و 19 ، باب الجنائز .

عمرة دختر عبدالرحمن مي گويد :

(( هنگامي كه سخن عبدالله بن عمر ((ان الميت ليعذّب ببكاء الحي عليه)) براي عايشه بيان شد ، شنيدم گفت : مي گوييم خداوند ابي عبدالرحمن را ببخشد، او دروغ نمي گويد، ولي او يا فراموش كرده و يا اشتباه مي كند; بلكه رسول خدا صلي الله عليه و آله بر يك زن يهودي گذشت كه بر او گريه مي شد فرمود : ((بر او گريه مي شود و همانا او در قبرش معذّب مي شود)) ، به غير از داود ; ديگران اين حديث را نقل كرده اند)) .
جامع الاصول : ابن اثير ، ج 11 ، ص 94

در روايت ديگري عايشه گفت :

خداوند او را رحمت كند ، او دروغ نمي گويد ، لكن دچار وهم شده است ، بلكه رسول خدا صلي الله عليه و آله درباره يك مرد يهودي كه مرده بود ، فرمود: ((مرده با گريه بر او معذّب مي شود)) . عايشه در اين مسئله مخالف عمر بود ، او بر خلاف نهي وي در روز وفات پدرش بر او گريست . سعيد بن مسيب مي گويد : ((هنگامي كه ابوبكر در گذشت ، عايشه بر او گريه و زاري كرد ، عمر به سوي منزل عايشه حركت كرد، بر درب منزل ايستاد ، و آنها را از گريه بر او منع كرد ، لكن آنها امتناع كردند . عمر به هشام بن وليد گفت : داخل منزل شو و دختر ابن قحافه را خارج كن ، عايشه هنگامي كه اين سخن را از عمر شنيد، به هشام گفت : من خانه ام را بر تو حرام مي كنم . عمر به هشام گفت : داخل شو من به تو اجازه مي دهم . هشام داخل شد و ام فروه خواهر ابوبكر را از منزل به نزد عمر بيرون آورد ، عمر ضربه هايي با تازيانه به او زد ، هنگاميكه (زنان داخل خانه) شنيدند ، دست از گريه و زاري كشيدند)) .
تاريخ طبري : ج 2 ، ص 349 ، حوادث سال سيزدهم .

- موضع ابن عباس

موضع ابن عباس در مسئله گريه بر مردگان از مؤمنين و مخالفت وي با روايت عمر ، با توجه به سخني كه در پيش از وي نقل كرديم ، روشن است .
جامع الاصول : ابن اثير ، ج 11 ، ص 92 .

- موضع ابوهریره

ابو هريره مي گويد :

((شخصي از خاندان پيامبر صلي الله عليه و آله درگذشت . زنها جمع شدند و بر او مي گريستند ، عمر بلند شد و آنها را نهي كرد و دور مي ساخت . رسول خدا صلي الله عليه و آله فرمود : اي عمر آن ها را رها كن ، همانا چشم گريان است و قلب مصيبت ديده است و زمان (از دست دادن شخص) نزديك است)).
سنن نسايي : ج 4 ، ص 19 ، سنن ابن ماجه : ج 1 ، ص 505 ، باب ما جاء في البكاء ، ج 1587 ، سنن الكبري : بيهقي ، ج 4 ، ص 117 ، باب من رخص في البكاء ، ج 7159

- تعارض روایات تحریم گریه با روایت جایز بودن آن

تعدادي روايت در كتابهاي حديثي وجود دارد كه ادعا شده است كه دلالت بر نهي پيامبر از گريه دارد ، با قطع نظر از ضعف اين روايات و عدم صلاحيت آن ها براي تعارض حتي اگر اين روايات را صحيح بدانيم ، باز هم صلاحيت ندارند كه دليل براي حرمت باشند ;

زيرا با رواياتي كه دلالت بر جايز بودن گريه دارد ، و اين كه گريه بر كساني كه مشرف به مرگ باشند و يا كسي كه شهيد شده و يا به مرگ طبيعي از بين رفته است ، بر وفق سيره رسول خدا صلي الله عليه و آله بوده است ، تعارض دارد .

اضافه بر آن ، سخن عايشه و اصحاب پيامبر صلي الله عليه و آله مبني بر اين كه ، اين روايات تنها از طريق خليفه دوم و فرزندش عبدالله نقل شده و نقل آنان ناشي از خطا و فراموشي است و رسول خدا صلي الله عليه و آله نهي از گريه نكرده است ، موجب مي گردد ، كه از اين روايات اعراض كنيم و به سيره پيامبر صلي الله عليه و آله كه دلالت بر جواز گريه دارد ، تمسك كنيم .

- تعارض روایات تحریم گریه با قرآن کریم

روايات حرمت گريه كناه وعقوبت را نه براي گريه كننده بلكه براي ميت اثبات مي كند. واين مطلب با حقيقت قرآني تغاير دارد كه به قلم آية عقوبت گناه تنها متوجه مرتكب گناه مي شود نه كسي ديگر.

خداوند مي فرمايد : {أَلَّا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَي} نجم: 53 ، آيه 38.

((وزر)) در آيه به معناي گناهي است كه بر دوش انسان سنگيني كند ، و ((الوازره)) به معناي نفسي است كه گناه را انجام مي دهد . مراد از آيه شريفه اين است كه ، هيچ كس از گناهكاران بار گناه ديگري را بر دوش نمي گيرد .
جامع الاصول ، ابن اثير : ج 11 ، ص 93  و نيز خداوند مي فرمايد :

{وَأَن لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَي} نجم: (13) ، آيه 39.

((و اين كه براي انسان بهره اي جز سعي و كوشش او نيست)).

و نيز مي فرمايد :

{فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْرًا يَرَهُ * وَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ} زلزله : (99) ، آيات 807.

((پس هر كس هموزن ذرّه اي كار خير انجام دهد آن را مي بيند * و هر كس هموزن ذرّه اي كار بد كرده آن را مي بيند)).

و نيز مي فرمايد :

{وَلِتُجْزَي كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ} طه : (20) ، آيه 15.

((تا هر كس در برابر سعي و كوشش خود ، جزا داده شود)).

پيش از آنكه اين بحث را به پايان برسانيم ، لازم است ، گوشزد كنيم كه، در كتابهاي روايي ، رواياتي وجود دارد كه برخي به آنها بر جواز گريه قبل از مرگ ; نه بعد از آن استدلال كرده اند ، اين روايات با تعابيري شبيه به هم وارد شده است ، مضمون اين روايات دلالت بر حرمت گريه بعد از مرگ دارد ، از جمله آنها روايت عبدالله بن عمير از طريق جبر است:

((جبر مي گويد : به همراه پيامبر صلي الله عليه و آله بر شخصي كه مشرف به مرگ بود، وارد شديم . زنها گريه مي كردند ، جبر گفت : آيا گريه مي كنيد ؟ تا زماني كه رسول خدا نشسته است ، گريه نكنيد . پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله فرمود: تا زماني كه در بين آنها است ، بگذار گريه كنند ، اگر مرگش رسيد ، هيچ كس ، بر او گريه نكند)) .
الموطأ : ج 1 ; سنن ابو داود ، شماره 3111 ; جامع الاصول ، ابن اثير : ج 11 ، ص 100 و 101 ، سنن نسايي : ج 4 ، ص 13 و 14.

اين روايت بر گريه با صداي بلند و خراشيدن صورت حمل مي شود; زيرا پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وقتي گريه كرد و عبدالرحمن با تعجب به او گفت: آيا شما در سابق ما را از گريه نهي نكرديد ؟ پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود :

((نه ، من از دو فرياد ستم ، نهي كرده ام ; فرياد به وقت مصيبت و خراشيدن صورت ، و گريبان را چاك زدن و فرياد شيطاني)).
الجامع الصحيح : ج 3 ، ص 328 ، ح 1055

بحث دوم : گریه ی پیامبر   و پیامبران در مرگ مومنان

1 ـ پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در مرگ عمويش حمزه گريست ، و ديگران را نيز تشويق نموده بر او بگريند. ابن سعد مي گويد :

((بعد از جنگ احد وقتي پيامبر صلي الله عليه و آله صداي گريه را از خانه هاي انصار شنيدند كه بر شهداي خود گريه مي كردند ، اشك از چشمان آن حضرت جاري شد و گريه كرد و فرمود : لكن حمزه گريه كننده اي ندارد . سعد بن معاذ سخن پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله را شنيد . به نزد زنان قبيله بني عبد الاشهل آمد و جريان را به آنان گفت . بعد از آن روز ، زنان انصار اول بر حمزه گريه مي كردند و سپس بر شهيد خود مي گريستند)).
طبقات ، ابن سعد : ج 3 ، ص 11 ، مغازي ، واقدي : ج 1 ، ص 315 ـ 317 ; امتاع الاسماع : ج 1 ، ص 163 ; مسند احمد : ج 2 ، ص 29 ، ح 4964 ; تاريخ طبري: ج 2 ، ص 211 ، سيره ، ابن هشام : ج 3 ، ص 99

اين حديث فقط ، متضمن فعل پيامبر صلی الله عليه و آله نمي باشد ، بلكه متضمن تقرير حضرت و امر وي بر گريه نيز مي باشد . از حديث به خوبي استفاده مي شود كه گريه بر مرگ مومنان امر مرسوم و متداولي در عصر بعثت بوده است .

2 ـ وقتي جعفر بن ابي طالب و برخي از ياران او در غزوه مؤته به شهادت رسيدند ، پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به منزل وي تشريف بردند و فرزندان جعفر را خواستند ، آنان را بوئيد و اشك از چشمان آن حضرت جاري شد . اسماء همسر جعفر گفت :

پدر و مادرم فدايت باد! چه چيز شما را به گريه انداخته است ؟ آيا خبري از جعفر و ياران وي به شما رسيده است ؟ فرمود : بله امروز به شهادت رسيدند . اسماء مي گويد : شروع كردم به فرياد زدن و جمع كردن زنان ، فاطمه عليهم السلام در حالي كه گريان بود وارد شد و مي گفت : اي واي عمويم! سپس پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود : بر مانند جعفر بايد گريه كنندگان بگريند)).
 استيعاب : ج 1 ، ص 313 ، أسد الغابه : ج 1 ، ص 241 ، الاصابه : ج 2 ، ص 238 ، ترجمه جعفر بن ابي طالب ; الكامل في التاريخ : ج 2 ، ص 420

شكي نيست كه اين حديث متضمن گريه پيامبر صلي الله عليه و آله است و گفتار آن حضرت ((بر مانند جعفر بايد گريه كنندگان بگريند)) متضمن تقرير آن حضرت نسبت به گريه اسماء مي باشد. همه اين موارد گواه روشني بر مشروعيت گريه بر مرگ مومنان و شهدا مي باشد .

3 ـ گريه پيامبر صلی الله عليه و آله بر شهداي جنگ موته در صحيح بخاري است كه : پيامبر صلي الله عليه و آله قبل از اينكه خبر مرگ زيد و جعفر و ابن رواحه آورده شود ، مرگ و شهادت آنان را اعلام كرده بود . نقل بخاري از پيامبر چنين است:

(( زيد پرچم را به دست گرفت سپس به شهادت رسيد ، سپس جعفر آن را گرفت (او نیز) شهيد شد ، سپس ابن رواحه آن را گرفت (او نیز) شهيد شد و اشك از چشمان وي جاري بود ...)).
 صحيح بخاري : ج 2 ، ص 204 ; البداية و النهاية : ابن كثير ، ج 4 ، ص 280 ، سنن كبري ، بيهقي : ج 4 ، ص 70 ، انساب الاشراف : ج 2 ص 43 ; شرح نهج البلاغة، ابن ابي الحديد ، ج 15 ، ص 73  

4 ـ گريه پيامبر صلي الله عليه و آله بر فرزندش ابراهيم

انس مي گويد :

((همراه پيامبر صلي الله عليه و آله وارد شديم ... در حالي كه ابراهيم مرگش نزديك شده بود ، اشك از دو چشمان پيامبر صلي الله عليه و آله جاري شد عبدالرحمن بن عوف به حضرت گفت : شما اي رسول خدا صلي الله عليه و آله گريه مي كنيد ؟ فرمود : آن (اشك) رحمت است سپس همين جمله را تكرار كرد وآنگاه فرمود : چشم گريان است و قلب محزون و چيزي نمي گويم جز آنچه كه موجب رضايت پروردگارمان در آن است واي ابراهيم ما در فراق تو محزون هستيم)).
 صحيح مسلم : ج 4 ، ص 1808 ، كتاب الفضائل ، باب رحمته بالصيبان و العيال ؛ سنن ابي داود : ج 3 ، ص 193 ، كتاب الجنائز ، باب البكاء علي الميت ; سنن ابن ماجه: ج 1 ، ص 507 ، كتاب الجنائز : باب 53 ، ج 1589 ، مغازي ، شرح و تحقيق قاسم شماعي الرفاعي : ج 2، ص 556 ، ح 1216 ، كتاب الجنائز : باب 828 ، قول النبي: وإنَّا بِك لمحزونون

در اين روايت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله جاري شدن اشك را رحمت توصيف كرده است كه از آن استفاده مي شود،كه گريه نيكو است . و مقصود پيامبر صلي الله عليه و آله از ((چشم گريان)) تا آخر روايت اين است كه در گريه و محزون بودن قلب گناهي وجود ندارد ; بلكه گناه، گفتن سخني است كه خشم پروردگار را به همراه داشته باشد ، مانند اعتراض به خداوند .

5 ـ گريه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بر مادرش وقتي بر قبرش حاضر مي شد .

ابو هريره مي گويد :

((پيامبر صلي الله عليه و آله قبر مادرش را زيارت كرد و گريه كرد و اطرافيانش را

به گريه انداخت)).
صحيح مسلم : ج 2 ، ص 671 ، كتاب الجنائز : باب زيارة القبور ، ح 3234 ، سنن نسايي : ج 4 ، ص 90 ، كتاب الجنائز ما جاء في قبر المشرك ; سنن ابن ماجه : ج 1 ، ص 501 ، كتاب الجنائز ، ما جاء في زيارة قبور المشركين ، ح 1572

6 ـ گريه پيامبر صلي الله عليه و آله در بيماري سعد بن عباده .

عبدالله بن عمر مي گويد :

((سعد بن عباده از وضعيت مزاجي خود شكوه نمود . پيامبر صلي الله عليه و آله به همراهي ، عبدالرحمن بن عوف ، سعد ابن ابي وقاص ، و عبدالله بن مسعود به عيادت او آمد ، پيامبر صلي الله عليه و آله وقتي بر او وارد شد ، او را بيهوش يافت سوال كرد: آيا تمام كرده است ؟ گفتند : نه اي رسول خدا ! حضرت گريه كرد ، حاضران وقتي ديدند پيامبر صلي الله عليه و آله گريه مي كند ، گريه كردند ، حضرت فرمود : آيا نشنيديد كه خداوند با اشك چشم و با حزن قلب كسي را عذاب نمي كند ; ولي با اين عذاب مي كند ـ و اشاره به زبان كردند ـ يا رحمت مي كند )).
 صحيح مسلم : ج 2 ، ص 636 ، كتاب الجنائز : باب 6

7 ـ گريه پيامبر صلي الله عليه و آله بر نوه اش امام حسين عليه السلام

از ام فضل دختر حارث روايت شده كه بر رسول خدا صلي الله عليه و آله وارد شد و گفت :

((اي رسول خدا! من امشب خواب بدي ديدم . حضرت فرمود : آن چيست ؟ گفت : آن خواب بسيار بد است . فرمود آن چيست ؟ گفت : ديدم گويا قطعه اي از پيكر شما قطع شد و در دامن من گذاشته شد . پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود : خواب خوبي ديدي ، فاطمه ان شاءالله فرزندي مي زايد و او در دامان تو خواهد بود . فاطمه حسين را به دنيا آورد و چنان كه پيامبر صلي الله عليه و آله فرموده بود ، در دامن من قرار گرفت . روزي بر پيامبر صلي الله عليه و آله وارد شدم و امام حسين عليه السلام را در دامان او قرار دادم ، سپس توجه به پيامبر صلي الله عليه و آله كردم كه اشك از چشمان او جاري است، گفتم : اي رسول خدا ! پدر و مادرم فداي تو باد ، شما را چه شده است ؟! فرمود : جبرئيل به نزد من آمد و به من خبر داد كه امتم اين فرزندم را مي كشند . گفتم اين ؟! فرمود : بله و به همراه خود خاك سرخي از خاك او را برايم آورد)) . حاكم مي گويد : اين روايت بر طبق موازين شيخين روايت صحيحي است ولي آن ها نقل نكرده اند .
مستدرك الصحيحين : ج 3 ، ص 176 ، تاريخ ابن عساكر : ح 631 ، مجمع الزوائد : ج 9 ، ص 179 ، مقتل خوارزمي : ج 1 ، ص 159 ، امالي ، شجري : ص 188 ; الفصول المهمه ، ابن صباغ مالكي : ص 145 ، الصواعق المحرقه : ص 115 ، كنز العمال : ج 6 ، ص 223 ، الخصائص الكبري : ج 2 ، ص 125

در اين زمينه روايات ديگري وجود دارد ، كه مجال نقل آنها نيست ، اين روايات تاكيد دارد كه پيامبر خدا صلي الله عليه و آله در مناسبتهاي مختلف بر امام حسين عليه السلام گريه كردند .
مانند روايت زينب دختر جحش ، تاريخ ابن عساكر ، ترجمه امام حسين : ح 629 ، مجمع الزوائد : ج 9 ، ص 188 ، كنز العمال : ج 13، ص 112 ، تاريخ ، ابن كثير : ج 8، ص 199 ، و مانند روايت عايشه ، طبقات ، ابن سعد : شماره 269 ، تاريخ ابن عساكر ، ترجمه امام حسين : ح 697 ، مقتل خوارزمي : ج 1 ، ص 159 ، مجمع الزوائد : ج 9 ، ص 187 ; كنز العمال : ج 13 ، ص 108 ، الصواعق المحرقه : ص 115

گريه تنها مربوط به عصر بعثت نيست ، بلكه داراي سابقه تاريخي طولاني است ، زيرا مي بينيم كه پيامبران الهي در مناسبت هاي گوناگون گريه كرده اند .

خداوند درباره حضرت يعقوب عليه السلام مي فرمايد :

{وَتَوَلَّي عَنْهُمْ وَقَالَ يَا أَسَفَي عَلَي يُوسُفَ وَابْيَضَّتْ عَيْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِيمٌ} يوسف : (12) ، آيه 84.

((و از آنها روي برگرداند و گفت : وا اسفا بر يوسف و چشمان او از اندوه سفيد شد ; اما خشم خود را فرو مي برد)) .

يعقوب عليه السلام بسيار بر يوسف عليه السلام مي گريست تا اين كه درباره او گفته شد :

{قَالُواْ تَالله تَفْتَأُ تَذْكُرُ يُوسُفَ حَتَّي تَكُونَ حَرَضًا أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهَالِكِينَ} يوسف : (12) ، آيه 85.

((گفتند : به خدا تو آنقدر ياد يوسف مي كني كه در آستانه مرگ قرارگيري، يا هلاك گردي)).

زمخشري مي گويد :

اگر گريه زياد شود ، اشك سياهي چشم را از بين مي برد و آن را به رنگ سفيد كدر تبديل مي كند . گفته شده : او نابينا شد . و گفته شده : بينايي اش بسيار كم شده بود . عبارت ((من الحزن)) در آيه اول ، با واو نيز قرائت شده است ((و من الحزن)) حزن علت گريه بودكه سفيدي چشم از آن بوجود آمد،پس گويا سفيدي از حزن بوجودآمده است.

گفته شده است كه چشمان يعقوب از فراق يوسف تا ديدار

مجدد او به مدت هشتاد سال پيوسته گريان بود.

از رسول خدا صلي الله عليه و آله روايت شده كه وي ، از جبرئيل سوال كرد :

اندازه آنچه يعقوب عليه السلام بر يوسف عليه السلام (از حزن) پيدا كرد ، چقدر بود؟ گفت : به اندازه هفتاد مادر كه فرزند از دست داده باشند ، پيامبر صلي الله عليه و آله گفت : اندازه پاداش او چقدر است ؟ گفت : پاداش صد شهيد ، و او لحظه اي گمان بد به خداوند پيدا نكرد .

اگر سؤال شود : چگونه براي پيامبري جائز باشد كه به اين درجه از بي تابي برسد ؟ در جواب بايد گفت : انسان هنگام حزن زياد بر اساس فطرت كنترل طبيعي خود را از دست مي دهد و بدين جهت خداوند از صبر او تمجيد كرد و اين كه او صبر نمود تا مبادا كلامي و يا كاري كه نيكو نباشد از او سر زند .

پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در مرگ فرزندش ابراهيم گريست ، و فرمود :

((قلب بي تابي مي كند و چشم گريان است و آنچه كه موجب غضب خداوند است نمي گوييم و ما به خاطر تو اي ابراهيم ! محزون هستيم )) .

بي تابي مذموم آن است كه از برخي افراد جاهل سر مي زند مانند گريه به آواز بلند و جزع و فزع ، زدن به سينه و صورت و پاره كردن لباس.

از پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله روايت شده كه بر يكي از فرزندان يكي از دخترانش كه در حال مرگ بود ، گريست . گفته شد : اي رسول خدا صلي الله عليه و آله ! گريه مي كني در حالي كه ما را از گريه نهي ميكردي؟ فرمود : شما را از گريه نهي نكردم ; بلكه از دو فرياد حماقت آميز نهي كردم ، فرياد به هنگام شادي و فرياد به هنگام حزن .

از امام حسن عليه السلام روايت شده است كه وي ، بر فرزندش يا ديگري گريست ، از وي در اين باره سؤال شد فرمود :

(( نديدم كه خداوند حزن را مايه ننگ بر يعقوب قرار داده باشد او خشم خود را فرو برده بود او پر از خشم بر فرزنداش بود و چيزي كه سبب ناراحتي آنان شود، بروز نمي داد)) كشاف ، زمخشري ، ج 2 ، ص 496  .

بحث سوم : سیره ی مسلمانان در گریه بر مومنان

سيره مسلمانان بعد از وفات رسول خدا صلي الله عليه و آله بهترين دليل بر جايز بودن گريه است ، بر اساس اين سيره مسلمانان و بزرگان اصحاب بر مردگان با ايمان خويش گريسته اند و در رثاي آنان شعر سروده اند. رثا در اينجا با گريه فرقي ندارد ، ((و رثا : رثو الميت ، بكاه و عدّد محاسنه)) چنانچه  المنجد في اللغة و الاعلام بدان اشاره نموده است.


 ما در اينجا برخي ازشواهد تاريخي كه دلالت بر صحيح و مشروع بودن گريه دارند ، ذكر مي كنيم.

1 ـ امام علي عليه السلام هنگام دفن پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بر قبر وي ايستاد و گفت :

(( هر آينه صبر نيكو است ; مگر براي تو ، و بي تابي زشت است ; مگر براي تو ، و اين مصيبت بزرگ است و هر مصيبتي بعد از تو كوچك است )).

2 ـ امام علي عليه السلام در رثاي پيامبر اكرم عليه السلام اشعاري سروده اند :

الا طرق الناعي بليل فراعني

 و أرّقني لمّا استقل منادياً

 فقلت له لما رايت الذي أتي

 لغير رسول الله لو كنت ناعياً

 وقتي در شب خبر مرگ پيامبر به گوشم رسيدوحشت كردم

و هنگامي كه خبر دهنده خبر داد ، خواب را از من برد

هنگاميكه آنچه رخ داده بود ديدم به او گفتم

(اي كاش) خبر مرگ غير از رسول خدا صلي الله عليه و آله را مي داد.
 انساب الاشراف : بلاذري ، ج 2 ، ص 276

3 ـ انس بن مالك مي گويد :

((فاطمه در نزد رسول خدا صلي الله عليه و آله نشسته بود ، سختي هاي مرگ يكي پس از ديگري بر حضرت وارد مي شد ، حضرت سرش را بلند كرد و فرمود : اي واي از سختي (مرگ) ! فاطمه زهرا عليهم السلام گريه كرد و فرمود : اي واي از سختي ! براي سختي شما اي پدر جان . پيامبر صلي الله عليه و آله فرمود : بعد از امروز ديگر سختي بر من نيست)).
 العقد الفريد : ج 3 ، ص 164

4 ـ فاطمه زهرا عليهم السلام در رثاي پدر بزرگوارش پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله به هنگام مرگ اشعار حزن آوري سرود ، از جمله آنها شعري است كه در زير ذكر مي شود :

ماذا علي من شمّ تربة أحمد

 أن لا يشم مدي الزمان غواليا

 صبّت علي مصائب لو أنها

 صبّت علي الأيام صرن لياليا

 چه باكي است بر آن كه خاك قبر پيامبر صلي الله عليه و آله را بوئيده است

كه در تمام عمر هيچ سختي را نبويد

مصيبت هايي بر من باريدن گرفته

كه اگر بر روزها مي باريدند چون شب تار مي گريدند.
ارشاد الساري ، قسطلاني : ج 3 ، ص 415

5 ـ صفيه عمّه رسول خدا صلي الله عليه و آله اشعار بسيار حزن آوري در رثاي حضرت به هنگام وفات سروده است

ألا يا رسول الله كنت رجاءنا

و كنت بنابّراً و لم تكن جافيا

و كنت رحيماً هاديا و معلماً

ليبك عليك اليوم من كان باكيا

لعمرك ما أبكي النبي لفقده

و لكن أخشي من الهرج آتيا.

اي رسول خدا صلي الله عليه و آله ! تو مايه اميدواري بودي

تو نسبت به ما نيكوكار بودي ; نه درشت خوي

تو براي ما رحيم و هدايت كننده و معلم بودي

هر آينه ، هر گريه كننده اي بر تو گريه مي كند

قسم به تو در فراق پيامبر صلي الله عليه و آله گريه نمي كنم

لكن از هرج و مرج در آينده واهمه دارم .
الاستيعاب في معرفة الاصحاب ، محمد بن عبد البر : ج 4 ، ص 149

6ـ ابو ذؤيب هنگام وفات رسول خدا صلي الله عليه و آله بر وي گريست و اين اشعار را در رثاي او سرود

لما رأيت الناس في عسلاتهم

 ما بين ملحود له و مضرح

 متبادرين لشرجع يأكفهم

 نص الرقاب لفقد ابيض أروح

 فهناك صرت الي الهموم و من يبت

 جار الهموم يبيت غير مروح.

 هنگامي كه مردم را در قبرهايشان يافتم

كه يا در لحد بودند و يا قبري براي آنان كنده شده بود

آنان گويا از قبر خارج شدند براي تشييع و روي دست گرفتن پيكري

تا آن را در برابر گردنهاي خويش قرار دهند ، در فراق كسي كه سخن او ، اختلاف را از بين مي برد

در اينجا بود كه به اندوه روي آوردم ، و كسي كه شب را با اندوه سپري كند

او همسايه حزن و اندوه شده است و شب را به راحتي سپري نمي كند.
الاستيعاب في معرفة الاصحاب : ج 4 ، ص 214 ، شماره 2972

7 ـ ابن اسحاق درباره ابا سفيان بن حارث مي گويد ، وي در رحلت پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله بسيار گريست و در رثاي او اين اشعار را سرود :

ارقتُ فبات ليلي لا يزول

 و ليل اخي المصيبة فيه يطول

 فأسعدني البكاء ، و ذاك فيما

 أصيب المسلمون به قليل

 لقد عظمت مصيبتنا و جلّت

 عشية قيل قد قبض الرسول.

 شب خوابم نبرد ، گويا آن شب پاياني ندارد

شبي كه اي برادر! مصيبت در آن طولاني است

مرا در گريه كمك كن كه آن در آن چه كه

مسلمانان به آن دچار شدند ، كم است

مصيبت ما بسيار عظيم و بزرگ است

شبي كه گفته شد كه پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله در گذشته است .
الاستيعاب في معرفة الاصحاب :ج 4 ، ص 238 ، شماره 3032

8 ـ هنگامي كه خبر مرگ نعمان بن مقرون به عمر بن خطاب رسيد ، دستش را بر سرش گذاشت و فرياد بر آورد ، اي واي نعمان .

وقتي زيد بن خطاب در يمامه شهيد شد ، دوست او كه مردي از قبيله بني عدي بن كعب بود، هنگامي كه به مدينه برگشت و عمر را ديد ، اشك از چشمان او جاري شد و گفت : ((زيد را جاگذاشتي و به نزد من آمدي)) .
الهم و الحزن ، ابن ابي الدنيا: شماره 144  
خالد بن وليد در زمان خلافت عمر در گذشت ـ اين دو با يكديگر صحبت نمي كردند ـ زنان از گريه بر او خودداري كردند ، عمر كه اين خبر را شنيد گفت : چرا زنان بني مغيره بر ابي سليمان اشك نمي ريزند ، لكن صداي خود را بلند نكنند و حرف بي ربط نزنند .

متمّم برادر مالك بن نويره كه يك چشم داشت وقتي خبر كشته شدن برادرش را شنيد در مسجد نبوي در حضور ابو بكر گريست ، وي نماز صبح را به ابوبكر اقتدا كرد ; وقتي ابو بكر نماز را تمام كرده بود و به محراب تكيه زده بود . متمّم در كنار او ايستاد و بر كناره منحني كمان تكيه زد و اين اشعار را سرود :

نعم القتيل اذاالرياح تناوحت

خلف البيوت قتلت با ابن الأزور

أدعوته بالله ثم غدرته

لو هو دعاك بذمة لم يغدر؟

چه كشته خوبي ; زيرا بادها بر او نوحه گري كردند

در پشت خانه ها ، اي فرزند ازور (براي مدح گفته مي شود)

آيا او را دعوت كردي سپس خيانت كردي

اگر او تو را دعوت كرده بود ، خيانت نمي كرد .

ابو بكر گفت :

به خدا سوگند! او را دعوت نكردم و خيانت به او نورزيدم سپس گريه كرد و بر كناره منحني كمان افتاد ، و پيوسته متمم گريه ميكرد تا از چشم نابينايش اشك جاري شد . عمر بن خطاب برخاست و گفت : دوست دارم ، آن گونه كه در رثاي مالك شعر سرودي ، در رثاي برادرم زيد نيز شعر مي سرودي .
 وفيات الأعيان : ج 6 ، ص 15 و 16 ، شماره 295

  1024
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    نذر براي صلحا و مؤمنان
    گريه رسول خدا (ص) در عزاي امام حسين (ع)
    پاسخ به یک کج فهمی (قسمت دوم)
    مخفی نبودن امامت
    شرط سيره خلفا و صلح امام حسن (ع)
    آیا امیرالمؤمنین نصی را برای خلافت پیامبر قبول نداشت؟
    تعيين امام حسن علیه السلام  
    بررسی مذهب شهدای کربلا
    چگونگي شهادت امام هادي عليه السلام
    امام سجّاد(ع) از دیدگاه اهل سنّت

بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز