فارسی
يكشنبه 09 آذر 1399 - الاحد 13 ربيع الثاني 1442

  734
  0
  0

انواع خطاب در قرآن كريم‏

خطاب اول: يا بنى آدم‌

خداوند در قرآن مجيد، انسان را به سه صورت خطاب مى‌كند. در بعضى از آيات خطاب قرآن با «يا بنى آدم» شروع مى‌شود.

«يا بَنِي آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ كَما أَخْرَجَ أَبَوَيْكُمْ»

اى فرزندان آدم، هر كس كه مى‌خواهد شما را از خدا جدا كند، شيطان شما است. كلمه شيطان غير از ابليس است. ابليس چون در مقام گمراه كردن بنى آدم برآمد، خداوند متعال از او تعبير به شيطان كرد. در داستان آدم و حوّا مى‌فرمايد:

«فَأَزَلَّهُمَا الشَّيْطانُ»

كلمه ابليس، اسم اصلى او بوده است و هزاران سال هم اين نام بر روى او بود.

جنس وجودى او چنانكه در قرآن كريم آمده، از طايفه جن بود. ما از شكل، قيافه، صورت و ذات جن خبرى نداريم.

كلمه جن در قرآن مجيد به معناى موجود غير قابل رؤيت آمده است. كلمه جن به معناى موجودى پنهان است. يعنى موجودى كه خداوند متعال او را به سبكى ساخته كه چشم‌ها، نمى‌تواند او را ببيند، چنانكه چشم ما ظرفيت ديدن فرشتگان را ندارد. فرشتگان از عالم غيب و ملكوت هستند. انبيا مى‌توانستند. فرشتگانى را كه در كار وحى و نازل كردن كتاب آسمانى بودند، ببينند.

به بچه‌اى كه در رحم مادر است مى‌گويند: جنين. كلمه «جنين» از «جن» است، به معناى موجودى كه نمى‌توانيم او را ببينم. تا نه ماه بچه در رحم جنين است، يعنى قابل مشاهده نيست، وقتى به دنيا آمد، طفل است، يعنى مى‌شود او را ديد. قرآن مجيد مى‌گويد: ابليس از طايفه جن است.

«كانَ مِنَ الْجِنِّ»

يعنى مانند ملائكه قابل ديدن نبود، ولى جنس خلقت او با ملائكه تفاوت داشت.

اميرالمؤمنين على عليه السلام در «نهج البلاغه» در خطبه «قاصعه» مى‌فرمايد: «2» ابليس شش هزار سال كنار فرشتگان، خدا را عبادت مى‌كرد، شما خبر نداريد كه اين شش هزار سال، مطابق سال‌هاى شما بوده يا برابر با سال‌هاى غير از كره زمين.

هميشه اسم او ابليس بود، موجود عابدى بود، اما از زمانى كه با خدا به خاطر خلقت آدم درگير شد، و بعد در كار گمراه كردن آدم و همسر او برآمد، به خاطر گمراه كردن عباد خدا، پروردگار از او تعبير به شيطان كرد.

به نظر قرآن، هر كسى كه در مسير انسان به قصد گمراه كردن قرار بگيرد، يعنى جدا كردن آدم از دين و صراط مستقيم، او شيطان است. ممكن است اسم اصلى او اسم خوبى باشد، چه زن، چه مرد. كار او نشان مى‌دهد كه يك شيطان است. ولى ممكن است اسم او «عبدالرحمان» باشد. ولى چون كار او گمراه كردن مردم است شيطان ناميده مى‌شود.

اسم شناسنامه‌اى رضاخان، رضا بوده ولى چون جلوى علما را گرفت، حجاب را از بين برد، درِ مسجدها را بست و زمينه گمراه شدن مردم را فراهم كرد، شيطان است.

ممكن است برادر، پدر و پسر آدم، شيطان باشد، اميرالمؤمنين على عليه السلام مى‌فرمايند:

«الزبير منّا» زبير از ما اهل بيت است. اما تا چه وقت از ما اهل بيت بود، تا زمانى كه پسرش عبدالله بزرگ نشده بود، وقتى اين پسر پست، خائن و هواپرست بزرگ شد، تبديل به شيطان شد، پدر را از راه خدا منحرف كرد و به راه جهنّم كشاند.

تفكر بيشتر مردم بر اين است كه شيطان، همان ابليس است كه با آدم و حوّا درگير شد. در سوره مباركه اعراف خدا مى‌فرمايد:

«يا بَنِي آدَمَ لا يَفْتِنَنَّكُمُ الشَّيْطانُ»

يعنى هر موجود گمراه كننده‌اى كه شايستگى شما را براى قرار گرفتن در بهشت، از بين ببرد شيطان است. خداوند متعال جاى بسيار آباد، خوش آب و هوا، سرسبز و پر از نعمت، در اختيار آدم و حوا گذاشت، به هر دو هم گفت:

«وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَيْثُ شِئْتُما»

از هر چه كه در اين باغ ميل داريد بخوريد.

«وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ»

ولى به اين درخت نزديك نشويد. شيطان آنها را وسوسه كرد. وسوسه شيطان در قرآن مطرح شده است. شيطان گفت: مى‌دانيد چرا پروردگار گفت كه از اين درخت نخوريد؟ چون اين درخت دو تا نتيجه دارد. يك نتيجه آن اين است كه هر كس از اين درخت بخورد، از آدم بودن در مى‌آيد و تبديل به فرشته مى‌شود.

«تَكُونا مَلَكَيْنِ»

يك نتيجه‌اش هم اين است كه هر كس از ميوه اين درخت بخورد، ديگر خود خدا هم نمى‌تواند از اينجا بيرونش كند، هميشگى مى‌شود.

«أَوْ تَكُونا مِنَ الْخالِدِينَ»

اين متن قرآن است. پروردگار فرمود:

«وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَّجَرَةَ»

ولى ابليس گفت: سراغ اين درخت برويم. تازه قرآن مجيد در سوره ابراهيم به آدم و حوا و به همه ما مى‌گويد: گناه خود را گردن شيطان نيندازيد، او شما را دعوت به گناه كرد، مى‌توانستيد به اين دعوت لبيك نگوييد.

شما زن و شوهر در برابر دو مسأله بوديد.

مسأله اوّل: خداوند شما را خلق كرده بود و اين بهشت را در اختيار شما قرار داد و گفت:

«وَ لا تَقْرَبا»

همه اين نعمت‌ها از آن شما، به جز اين يك درخت.

مسأله دوم: وسوسه شيطان و حريص بودن شكم.

اين همه نعمت حلال در دنيا هست، انواع ميوه‌ها، حبّه‌ها، دانه‌ها، صيفى جات و شربت‌هاى حلال، اما شكم بشر مى‌گويد: مشروب و عرق مى‌خواهم. اين تلخ و نجس را براى چه مى‌خواهى؟ مى‌گويد: مى‌خواهم. گوشت گوسفند، مرغ و گوساله به اين تميزى و لذيذى هست، شكم مى‌گويد: گوشت خوك مى‌خواهم.

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  734
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز