فارسی
شنبه 02 مرداد 1400 - السبت 13 ذي الحجة 1442
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
70
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

پس تو كه باشى؟

حكايت كنند كه: يكى از رؤساى يونان بر غلام حكيمى افتخار نمود، غلام گفت: اگر موجب مفاخرت تو بر من اين جامه‌هاى نيكوست كه خويشتن را بدان آراسته‌اى، حسن و زينت در جامه است نه در تو و اگر موجب فضل تو اين اسب را است كه بر او نشسته‌اى، چابكى و فراهت در اسب است نه در تو و اگر فضل پدران است، صاحب فضل ايشان بوده‌اند نه تو و چون از اين فضايل هيچ كدام حق تو نيست، اگر صاحب هر يكى حظّ خويش استرداد كند بلكه خود فضيلت هيچ كدام از او به تو انتقال نكرده است تا بر او حاجت افتد پس تو كه باشى؟


منبع : پایگاه عرفان
  • پس تو كه باشى؟
  • غلام حكيمى
  • افتخار
  • 70
    0
    0% (نفر 0)
     
    نظر شما در مورد این مطلب ؟
     
    امتیاز شما به این مطلب ؟
    اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

    آخرین مطالب

    حکایت پیرمرد آتش‌پرست با حضرت موسی(ع)
    تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)
    تأخير اجابت دعا
    رفتار امام حسين (ع) با معلم فرزندش‏
    حكايت انوشيروان و وزير
    خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور
    حکایت ثعلبة بن حاطب‏
    حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد
    حکایتی از لقمه حرام‏
    شب قدر شب گناه نيست!‏

    بیشترین بازدید این مجموعه

    چه كسى با من پيمان مى‏بندد
    حكايتى عجيب در صدقه و انفاق‏
    حکایتی از لقمه حرام‏
    رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
    حکایت ثعلبة بن حاطب‏
    محكم‏ترين دستاويز ايمان‏
    هرجا كه رفتم حق تعالى مى‏ديد
    راحتى‏
    درخواست از امام حسین(ع) که مبادا از گناه شمر بگذرد
    ماجرای زن بدکاره ای که به زندان امام کاظم (ع) رفت

     
    نظرات کاربر
    پر بازدید ترین مطالب سال
    پر بازدید ترین مطالب ماه
    پر بازدید ترین مطالب روز

    گزارش خطا