فارسی
چهارشنبه 02 مهر 1399 - الاربعاء 5 صفر 1442

  12
  0
  0

پس تو كه باشى؟

حكايت كنند كه: يكى از رؤساى يونان بر غلام حكيمى افتخار نمود، غلام گفت: اگر موجب مفاخرت تو بر من اين جامه‌هاى نيكوست كه خويشتن را بدان آراسته‌اى، حسن و زينت در جامه است نه در تو و اگر موجب فضل تو اين اسب را است كه بر او نشسته‌اى، چابكى و فراهت در اسب است نه در تو و اگر فضل پدران است، صاحب فضل ايشان بوده‌اند نه تو و چون از اين فضايل هيچ كدام حق تو نيست، اگر صاحب هر يكى حظّ خويش استرداد كند بلكه خود فضيلت هيچ كدام از او به تو انتقال نكرده است تا بر او حاجت افتد پس تو كه باشى؟


منبع : پایگاه عرفان
  • پس تو كه باشى؟
  • غلام حكيمى
  • افتخار
  •   12
      0
      0
    امتیاز شما به این مطلب ؟

    آخرین مطالب

    زندگانى مراقبان‏
    من تا هستم همينم
    ابوجهل رسول اللَّه را نديد
    تجلّى قرآن در قلب‏
    عالمان هوى‏پرست قرن بيستم‏
    گرسنگى شقيق بلخى‏
    حضرت اسحاق و يعقوب عليهما السلام و نماز
    من دختر رئيس قبيله هستم
    چه كسى تو را اداره مى‏كند؟
    خدا بر همه چيز اقتدار كامل دارد

    بیشترین بازدید این مجموعه

    آقازاده‌ای که منصب حکومتی را قبول نکرد!
    داستان شگفت انگيز مرگ هارون
    جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!
    داستان جوان گناهكار
    صفات شيعيان‏
    من تا هستم همينم
    مجادله نقاشان رومى و چينى‏
    حكايتى از مرحوم شيخ عباس قمى‏ (صاحب مفاتیح الجنان)
    بیعت حضرت خدیجه (س)
    خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور

     
    نظرات کاربر
    پر بازدید ترین مطالب سال
    پر بازدید ترین مطالب ماه
    پر بازدید ترین مطالب روز