فارسی
چهارشنبه 12 آذر 1399 - الاربعاء 16 ربيع الثاني 1442

  640
  0
  0

آقا محمد رضا اصفهانى‏

اين شخصيت والا كه بر بسيارى از اساتيد حكمت و عرفان برترى داشت و شاگردان بنامى در مكتب او تربيت علمى و عملى يافتند براى شكايت از خوانين اطراف اصفهان كه مختصر ملك او را تصاحب كرده بودند به تهران آمد و چون كسى به شكايت او ترتيب اثر نداد، به اصرار طلاب در مدرسه صدر شروع به درس كرد و تا آخر عمر در همان حجره‌اى كه بالاى آب انبار مدرسه بود سكونت اختيار نمود.
با اين كه در اوايل زندگى تمكّن مالى قابل توجه داشت، در اواخر عمر كه نيازش بيشتر بود به حال تجرد با نان و پنير ساخت، در حالى كه مى‌توانست از پرتو شخصيتش بهره‌هاى مادى فراوان ببرد.
اين مرد بزرگ در حالاتش آمده:
يك لحظه به غفلت نگذراند، يا تدريس مى‌كرد و يا به عبادت مشغول مى‌شد و در بيست و چهار ساعت بيش از پنج ساعت نمى‌خوابيد، اغلب روزها روزه داشت و بيشتر ساعات شب عبادت مى‌كرد، با آن كه دائماً در خود سير داشت و هميشه حزن قلبى داشت، هيچگاه تبسّم از لبش دور نمى‌شد!


منبع : پایگاه عرفان
  • عرفان ناب
  • آقا محمد رضا اصفهانى‏
  • اساتيد حكمت
  •   640
      0
      0
    امتیاز شما به این مطلب ؟

    آخرین مطالب

    حکایتی از لقمه حرام‏
    من دختر رئيس قبيله هستم
    حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد
    گردنبند با برکت حضرت زهرا (س)
    توبه جوانی که خیاط زنانه بود
    تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)
    رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
    اثر بی‌حجابی
    داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
    تأثير دعاهاى صحيفه سجاديه‏

    بیشترین بازدید این مجموعه

    تواضع رسول خدا (صلى الله علیه وآله)
    حقیقتى عالى از زبان جابر بن عبداللّه انصارى
    داستان شگفت انگیز حاتم اصم
    حكايتى عجيب از دنيا
    حكايتى از اميرالمؤمنين (ع)
    وقتى حكومت از تشيع من با خبر شد، مرا از اداره بيرون كرد
    رفیق صمیمی امام حسین (ع)
    بهترين روز، ماه و عمل كدامند؟
    بيعت كنيد!
    من دختر رئيس قبيله هستم

     
    نظرات کاربر
    پر بازدید ترین مطالب سال
    پر بازدید ترین مطالب ماه
    پر بازدید ترین مطالب روز