فارسی
پنجشنبه 30 دى 1400 - الخميس 17 جمادى الثاني 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
215
0
نفر 0

 اين سخن را بگذار

 

اوزاعى، ابراهيم ادهم را ديد بسته‌اى هيزم بر گردنش گذاشته و براى فروش مى‌برد.

گفت: اى ابا اسحاق! تو كجا و هيزم‌كشى؟ تمام برادرانت حاضرند مخارج تو را به گردن گرفته و زندگيت را اداره كنند. ابراهيم گفت: اى اوزاعى! اين سخن را بگذار كه به من‌ رسيده، هركس براى طلب حلال خود را به ذلت افكند بهشت بر او واجب مى‌شود.

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  • بهشت
  • ابراهیم ادهم
  • هیزم
  • طلب حلال
  • 215
    0
    0% (نفر 0)
     
    نظر شما در مورد این مطلب ؟
     
    امتیاز شما به این مطلب ؟
    اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

    آخرین مطالب

    حكايتى از اميرالمؤمنين (ع)
    درخواست از امام حسین(ع) که مبادا از گناه شمر بگذرد
    آقازاده‌ای که منصب حکومتی را قبول نکرد!
    حكايت مسلمان شدن مرتاض کافر به دست امام کاظم(ع)
    حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد
    توبه جوانی که خیاط زنانه بود
    زنده شدن مرده توسط امام حسین(ع)
    حكايت ميرزا تقى‌‏خان اميركبير
    حکایت پیرمرد آتش‌پرست با حضرت موسی(ع)
    داستان شگفت انگيز مرگ هارون

    بیشترین بازدید این مجموعه

    دعاى مستجاب (حکایتی از عظمت روح مرحوم کلباسی)
    حكايت موسى عليه السلام و برخ الأسود
    حكايت ابراهيم ادهم‏
    داستان تجارت دوست امام صادق‏
    داستان قارون و ثروتش
    اختيار محبوب در سخت‏ترين شرايط
    حکایت پیرمرد آتش‌پرست با حضرت موسی(ع)
    اى خليفه! راه تنگ نبود كه بر تو گشاد گردانم!
    شفا گرفتن بال فطرس توسط امام حسین(ع)
    دغدغهٔ حذیفه و درخواست او از امام حسن(ع)

     
    نظرات کاربر

    پر بازدید ترین مطالب سال
    پر بازدید ترین مطالب ماه
    پر بازدید ترین مطالب روز



    گزارش خطا  

    ^