فارسی
شنبه 04 تير 1401 - السبت 25 ذي القعدة 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
2796
1
نفر 38
70% این مطلب را پسندیده اند

اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!

اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم!

در بنی‌اسرائیل زنی زناکار بود، که هرکس با دیدن جمال او، به گناه آلوده می‌شد! درب خانه‌اش به روی همه باز بود، در اطاقی نزدیک در، مشرف به بیرون نشسته بود و از این طریق مردان و جوانان را به دام می‌کشید، هرکس به نزد او می‌آمد، باید ده دینار برای انجام حاجتش به او می‌داد!


عابدی از آنجا می‌گذشت، ناگهان چشمش به جمال خیره کننده زن افتاد، پول نداشت، پارچه‌ای نزدش بود فروخت، پولش را برای زن آورد و در کنار او نشست، وقتی چشم به او دوخت، آه از نهادش برآمد که‌ای وای بر من که مولایم ناظر به وضع من است، من و عمل حرام، من و مخالفت با حق! با این عمل تمام خوبی‌هایم از بین خواهد رفت!


رنگ از صورت عابد پرید، زن پرسید این چه وضعی است. گفت: از خداوند می‌ترسم، زن گفت: وای بر تو! بسیاری از مردم آرزو دارند به اینجایی که تو آمدی بیایند.
گفت: ای زن! من از خدا می‌ترسم، مال را به تو حلال کردم مرا رها کن بروم، از نزد زن خارج شد در حالی که بر خویش تأسف و حسرت می‌خورد و سخت می‌گریست!


زن را در دل ترسی شدید عارض شد و گفت: این مرد اولین گناهی بود که می‌خواست مرتکب شود، این گونه به وحشت افتاد؛ من سال‌هاست غرق در گناهم، همان خدایی که از عذابش او ترسید، خدای من هم هست، باید ترس من خیلی شدیدتر از او باشد؛ در همان حال توبه کرد و در را بست و جامه کهنه‌ای پوشید و روی به عبادت آورد و پیش خود گفت: خدا اگر این مرد را پیدا کنم، به او پیشنهاد ازدواج می‌دهم، شاید با من ازدواج کند! و من از این طریق با معالم دین و معارف حق آشنا شوم و برای عبادتم کمک باشد.


بار و بنه خویش را برداشت و به قریه عابد رسید، از حال او پرسید، محلّش را نشان دادند؛ نزد عابد آمد و داستان ملاقات آن روز خود را با آن مرد الهی گفت، عابد فریادی زد و از دنیا رفت، زن شدیداً ناراحت شد. پرسید از نزدیکان او کسی هست که نیاز به ازدواج داشته باشد؟ گفتند: برادری دارد که مرد خداست ولی از شدت تنگدستی قادر به ازدواج نیست، زن حاضر شد با او ازدواج کند و خداوند بزرگ به آن مرد شایسته و زن بازگشته به حق پنج فرزند عطا کرد که همه از تبلیغ کنندگان دین خدا شدند!!

برگرفته از کتاب عرفان اسلامی، ج 13، نوشته استاد حسین انصاریان

 


منبع : پایگاه عرفان
  • حکایت زن عابد
  • حکایت زن بدکار
  • زن بدکار
  • عابد
  • جمال
  • پول
  • 2796
    1
    70% (نفر 38)
     
    نظر شما در مورد این مطلب ؟
     
    امتیاز شما به این مطلب ؟
    اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:
    لینک کوتاه

    آخرین مطالب

    ماجرای زن بدکاره ای که به زندان امام کاظم (ع) رفت
    داستان شگفت انگيز مرگ هارون
    جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!
    شكايت شاگرد امام صادق(ع) از فقر
    حكايتى از اميرالمؤمنين (ع)
    حكايت انوشيروان و وزير
    حكايت ابراهيم ادهم‏
    عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!
    آقازاده‌ای که منصب حکومتی را قبول نکرد!
    خدمت امام رضا(ع) در حمام نیشابور

    بیشترین بازدید این مجموعه

    کرامتى شگفت از سالكى كم نظير
    جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!
    رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
    حكايت بى‏نمازان‏
    داستانى عجيب از انسانى عجيب‏
    داستان عجيب سليمان اعمش‏
    سعادت يا شقاوت‏
    ما دزد پول مردم هستیم نه دزد اعتقادات آنها!
    درخواست از امام حسین(ع) که مبادا از گناه شمر بگذرد
    ماجرای زن بدکاره ای که به زندان امام کاظم (ع) رفت

     
    نظرات کاربر

    نننن
    چرا عابد پس از رسیدن به مرداش از دنیا رفت؟
    پاسخ
    0     2
    11 اسفند 1397 ساعت 11:46 صبح



    گزارش خطا  

    ^