فارسی
جمعه 20 تير 1399 - الجمعة 19 ذي القعدة 1441
  2057
  0
  0

تهران_ مسجد امیر رمضان 94 سخنرانی یازدهم

تهران_ مسجد امیر رمضان 94 سخنرانی یازدهم

 

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله رب العالمین صلاة و السلام علی سید الانبیاء و المرسلین حبیب الهنا و طبیب نفوسنا ابی القاسم محمد صلی الله علیه و علی اهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین المکرمین.

برای اینکه احادیث فوق العاده مهمی را که علمای بزرگ اهل سنت نقل کردند به اهمیتش و عمقش پی ببریم، ناچار از بیان یک مقدمه هستم. شما هم باید عنایت بفرمایید به این مقدمه توجه قوی کنید.

چیزی که در عالم آفریده نشده وجود ندارد، که حکما تعبیر می‌کنند به عدم، یعنی آنی که نیست، هستی ندارد، هویت ندارد، به هیچ عنوان نمی‌شود از او خبر داد، که بگوییم سپید است، سیاه است، بزرگ  است، کوچک است، مفید است مضرّ است، چون در ظرف هستی نیست. و از عدم و نیست سخن گفته نمی‌شود. اما آنچه که در عالم هست، در عالم غیب، در عالم شهادت، در عالم ظاهر، در عالم باطن، ریز، درشت، ندیدنی، دیدنی، از او کاملا می‌شود خبر داد.

شما مجموعه این کتابهای علمی و درسی که در عالم می‌بینید همه خبر از هست‌هاست، در این کتابها خبری وصفی، ویژگی از نبودها نیست، اصلا مجموعه این کتابها خبر است. خبر از آسمان‌ها، از سیاره‌ها، از کهکشان‌ها، دریاها صحراها، نباتات‌، حیوانات، فرشتگان، جنّ، مسائل پزشکی، کل کتابها خبردهی است.

حکمای الهی از کل موجودات چهار تا خبر دادند، حرفشان هم یقینی است، صددرصد است، قابل تردید نیست، قابل رد کردن هم نیست، دقت در این مقدمه خیلی لازم است تا یک شأن از شئون وجود مبارک امیر المومنین شناخته شود، این مباحث هم جنبه اعتقادی دارد امام‌شناسی جزو علومی است که در فرهنگ ائمه واجب معرفی شده، و هم شما را به مکتبتان، به راهتان، به مسیرتان، به سلوکتان یقین می‌دهد، یقین می‌دهد که شما در راهی که قرار دارید، در راهی که سلوک می‌کنید حق است و یک حقی است که به قول قرآن مجید لاٰ يَأْتِيهِ اَلْبٰاطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لاٰ مِنْ خَلْفِهِ ﴿فصلت‌، 42﴾، نه از پیش روی این حق جاده‌ای برای ورود به باطل باز است، نه از آینده  این حق جاده‌ای را می‌توان باز دید که باطل از آن جاده به حق راه پیدا بکند.

حکمای الهی می‌فرمایند تمام شد، حتی شما  اگر سراغ حکمای خارجی هم بروید آنها هم همین حرف را می‌زنند چاره‌ای ندارند چون واقعیت و حق است، می‌گویند هر چیزی در این عالم هستی است دارای چهار لباس از وجود است، یک وجودش وجود کتبی است، یک وجودش وجود لفظی است، یک وجودش وجود ذهنی است، یک وجودش خودش است که موجود در ظرف جهان است، حالا چند تا مثل در این زمینه می‌شود زد؟ به تعداد کل موجودات، حالا یکی دو تا مثل را من برایتان عرض می‌کنم آب، یک عنصری است که در عالم هست، این چهار تا وجود دارد، یک وجودش وجود کتبی است، که الان در هزاران  کتاب ثبت است آب که ما وقتی کتاب را باز می‌کنیم آن آب کتبی را می‌بینیم، منکر هم نیستیم، به بچه کلاس اولی بگوییم پسرجان این لغت چیست؟ خب می‌گوید آب است اتفاقا از اولین کلماتی است که یاد بچه‌ها می‌دهند آب نان بابا، همین آب الان در زبان بچه بود چیست این نوشته آب؟ این وجود لفظی است، یک وجود ذهنی هم دارد الان مفهوم آب که یک موجود روان خنک است که در بسیاری از امور زندگی ما به کا رمی‌رود در ذهن ماست، یک وجودش وجود عینی است عینی یعنی آنی که در خارج و در عالم و در هستی موجود است همینی بود که با آن وضو گرفتیم وارد مسجد شدیم. پس شد چهار تا وجود کتبی، لفظی، ذهنی، عینی، یعنی موجود در خارج.

آثار برای کدام یکی از این چهار تا وجود است؟ آیا وجود کتبی ما را سیراب می‌کند در تشنگی؟ نه وجود لفظی ما را سیراب می‌کند؟ نه، وجود ذهنی ما را سیراب می‌کند؟ نه، ما ا لان می‌توانیم اقیانوس اطلس را در ذهنمان تصور بکنیم اما کله ما خیس نمی‌شود و بزرگتر هم نمی‌شود، آثار برای این آب بیرونی است، آب عینی، خب سراغ هر چی برویم همین است برق است یک وجود کتبی دارد که در تمام ورقه‌ها نوشته است فاضلاب و برق، اداره فاضلاب و برق، آنی که روی کاغذ چاپ کردند برق وجود کتبی است، وقتی می‌گویم برق را ببینم چقدر شده این وجود لفظی است، در ذهنم هم هست برق یعنی روشنایی در وجود خارج و عین هم همینی است که الان در مسجد روشن است این برق عینی است، یعنی موجود در خارج از لفظ و خارج از ذهن و خارج از کتابت. روشن شد تقریبا حرف حکمای الهی از چند هزار سال قبل.

حالا می‌آییم سراغ یک شیء پرقیمتی که در قیمت هم‌وزن ندارد، بسیار مورد عنایت پروردگار است، انبیاء خدا قبل از به وجود آمدنش خبرش را دادند در قرآن هم در سوره بقره است هم در سوره مبارکه اعراف، آیاتش را خوانم طول می‌کشد. خبر دادند از این شیء قیمتی. از این شیءای که نمونه ندارد هم‌وزن ندارد و دنیا و آخرت مردم سلامتش به زلف این عنصر گره خورده است. و آن قران است.

خب نه تنها ما مسلمان‌ها، این نزدیک به دو میلیارد مسلمان و کل انسان‌ها امروز مخصوصا می‌دانند قرآن وجود دارد، این قرآن مجید هم مثل همه  اشیاء و عناصر عالم چهار وجود دارد، یک وجود کتبی همین است که در قفسه‌های خانه‌ها و مساجد است قرآن روی کاغذ، یک وجود لفظی دارد که یک بخشی را امروز ما در نماز ظهر و عصر خواندیم وجود لفظی را، بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم این وجود لفظی است، یک وجود ذهنی هم دارد که بعضی از جوان‌های کشور ما و مسن‌ترها کل قرآن در ذهنشان است این وجود ذهنی است. سوالم این است آیا امکان دارد قرآن مجید را از کل موجودات عالم که دارای چهار وجود هستند استثنا کنیم، بگوییم قرآن فقط سه تا وجود دارد، یک وجود کتبی دارد یک لفظی یک ذهنی، اما وجود مصداقی و عینی کامل جامع همه جانبه ندارد، این را می‌شود گفت؟ بگویم من قرآن کتبی را قبول دارم سالی چند میلیون چاپ می‌شود، قرآن لفظی هم قبول دارم که داریم می‌خوانیم قرآن ذهنی را هم قبول دارم، اما قرآن مصداقی و عینی و موجود در ظرف عالم را نه قبول ندارم چون قرآن سه تا وجود دارد چهارتا ندارد، هیچ کس این را نمی‌گوید، بی‌دین ها هم نمی‌گویند، خارجی‌ها هم نمی‌گویند شرقی‌ها و غربی‌ها هم نمی‌گویند  چون هر کسی با دانش سر و کار دارد می‌داند که هر چیزی در این عالم دارای چهار وجود است لفظی است، کتبی است، ذهنی است،  عینی است.

حالا همه با هم برویم سراغ بزرگان از اهل سنت ببینیم آنها چهارمین وجود قرآن را چگونه قائل هستند. وجود کتبی را مثل ما قائل هستند می‌گویند همین قران موجود وجود کتبی است، وجود  ذهنی را هم قائلند چون خیلی از مصری‌ها و کشورهای دیگر عربی قرآن را حفظ هستند، وجود لفظی را هم قائل هستند دائم مخصوصا در ماه رمضان جلسات قرائت قرآن دارند وجود لفظی، همه مسأله ما سر وجود عینی قرآن است. وجودی که بیرون از کتابت و لفظ و ذهن در خارج و در ظرف هستی موجود است. ببینیم آنها وجود عینی قرآن را چی می‌دانند چون قبل از اینکه من برایتان عرض بکنم الان سه تا وجود قرآن معلوم است هم برای ما هم برای غیر، وجود لفظی معلوم است برای آنها هم معلوم است، کتبی معلوم است برای آنها هم معلوم است، ذهنی معلوم است برای آنها هم معلوم است، اما حالا ما نظر آنها را خیلی برایمان مهم است و نظر آنها را در این زمینه به طور یقین و صددرصد قبول داریم.

دین ما یعنی مکتب اهل بیت، مکتب علم است، مکتب عقل است، مکتب حکمت  است، مکتب دلیل و برهان است، و مکتب محبت. شما اگر بخواهید پیش یک غریبه که شیعه نیست شیعه را معرفی بکنید با همین پنج کلمه معرفی کنید، علم، حکمت، دلیل و برهان، منطق، محبت، این شیعه است. امامان ما به ما دستور دادند که آراسته به این چهار پنج حقیقت باشیم که کل قرآن هم آراسته به این پنج حقیقت است، علم است، حکمت است، دلیل و برهان است، منطق و عقل است، و محبت. شما قرآن ر ا ببینید بالای هزار آیه راجع به عقل دارد، قرآن را ببینید می‌گوید درباره قرآن و القرآن الحکیم قسم به قرآنی که حکمت است، دلیل قُلْ هٰاتُوا بُرْهٰانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ صٰادِقِينَ  ﴿البقرة، 111﴾، برای اثبات مکتب خودتان دلیل درست و استوار دارید بیاورید، و محبت، کتاب با  محبت شروع شده بسم الله الرحمن الرحیم، با محبت هم پایان پیدا کرده، من مواظبتان هستم، من شر الجن و الانس من الجنة و الناس به من پناه بیاورید من آغوشم برای شما باز است، اول قرآن با محبت شروع شده، آخر قرآن هم به محبت ختم شده یک سراسر قرآن علم است، سراسر قران حکمت است، سراسر قرآن دلیل است، سراسر قرآن هم محبت است. ما در مباحث علمی مطلقا جنگ نداریم، از کوره در رفتن نداریم، بی‌ادبی به طرف مقابل نداریم، آنی که به غیر از شیعه ناسزا می‌گوید حالا یا در رسانه‌ها، یا در نوشته‌ها، خلاف قرآن و اهل بیت دارد حرکت می‌کند. به ما  گفتند با مخالفینتان یعنی مخالف مکتبی‌تان آنهایی که شیعه نیستند مخالف به معنی دشمن نیست یعنی آنهایی که خلاف شماست با ادب برخورد کنید، با عقل برخورد کنید، با دلیل برخورد کنید، با علم برخورد کنید، با حکمت برخورد کنید، با محبت برخورد کنید، آنچه که در کتابهای شما نقل شده بر اثر راهنمایی و قرآن و اهل بیت ما روی چشممان می‌گذاریم، قبول می‌کنیم، در زمینه‌هایی که با این پنج برنامه موافقت داشته باشد اما اگر چیزی نقل شود خلاف علم ما اجبار به پذیرشش نداریم محترمانه می‌گوییم ما این متن را قبول نداریم چون علمی نیست، چون با حکمت یکی نیست، چون دلیل ندارد، چون همراه با عقل نیست، چون موج محبت در آن دیده نمی‌شود ما بیشتر از این با دیگران حرف نداریم، اگر ناسزا بگوییم گنهکار هستیم، تهمت بزنیم گنهکار هستیم.

خب ما قرآن مجید را در وجود کتبی که همین قرآن‌های چاپی است قبول داریم اهل سنت هم قبول دارند، در وجود لفظی قبول داریم اهل سنت هم قبول دارند، در وجود ذهنی قبول داریم همه اهل سنت قبول دارند. ما پرونده شما را صددرصد با وهابیت جدا  می‌دانیم، ما وهابیت را قاتل می‌دانیم، شما را مسلمان، وهابیت را خائن و ظالم می‌دانیم شما را نمی‌دانیم، وهابیت را ارتش اسرائیل و امریکا می‌دانیم شما را  نمی‌دانیم، و در این مباحثی که  از کتابهایتان من دارم نقل می‌کنم داریم با شما هماهنگی کامل می‌کنیم می‌گوییم شما این مطلب را می‌گویید که عاقلانه است حکیمانه است عالمانه است، دلیل دارید محبت در مطلب‌تان است، واجب است قبول بکنیم.

کتاب ینابیع المودة جلد یک، صفحه 323 من یک بار بادقت صفحه را بیان بکنم که عزیزانی که  در گوشه کنار کشور می‌شنوند دقیقا بدانند مطلب کجاست، و در چه صفحه‌ای است، صفحه 214، لما اراد اهل الشام ان یجعل القرآن حکما بصفین، این نقل بزرگان اهل سنت است، می‌گوید وقتی که ارتش معاویه اصل داستان این است، در حال شکست خوردن بود و دیگر دیدند دارد کار از کار می‌گذرد عمروعاص نخست وزیر معاویه به معاویه پیشنهاد کرد ما نابود می‌شویم، تنها راهش این است پانصد تا دانه قرآن ببندیم به نیزه‌ها و بلند کنیم و به لشگر علی ابن ابیطالب بگوییم ما مسلمان و اهل قرآن هستیم چرا با ما می‌جنگی، چه را بالای نیزه کنند؟ قرآن کتبی را، قرآن‌ها رفت بالای نیزه، یعنی کلاه عجیبی سر دو طرف داشت می‌رفت هم ارتش معاویه هم بعضی ا ز افراد لشگر امیر المومنین جنگ داشت تمام می‌شد به سود حق، و به ضرر آنی که نباید وارد جنگ با جانشین پیغمبر می‌شد. امیر المومنین که  جنگ صفین را شروع نکرده جنگ صفین از شام شروع شده ولی قرآن‌هایی که بالای نیزه رفت قرآن کتبی بود، قرآن ذهنی که در ذهن مردم بود لفظی هم که می‌خواندند، الان آنی که گم شده قرآن عینی است یعنی وجود اصلی قرآن است.

امیر المومنین فرمود ای مردم به این قرآن‌هایی که کتبی است و به نیزه زدند گول نخورید، شما بروید سراغ قرآن عینی، قرآن مصداقی قرآنی که در ظرف هستی موجود است انا القرآن الناطق، آن قرآن واقعی در ظرف هستی و در وجود خارجی من هستم شما الان به این قرآن‌های کتبی می‌خواهید مراجعه کنید چه می‌فهمید؟ معلوم شد از این چهار وجود برای قرآن وجود حقیقی و وجود موجود در ظرف هستی چیست، علی قرآن عینی خداست، به دلیل روایات اهل سنت.

خب وقتی که روایت می‌گوید علی قران عینی است آیا در دنیا و آخرتمان در حلال و حراممان، در مشکلاتمان، در وسوسه‌هایمان، در پیچیدگی‌های فکری‌مان، در مسائل اخلاقی‌مان، با بودن امیر المومنین جایز است به دیگری مراجعه کرد؟ دیگری که قرآن ناطق نیست، دیگری که قرآن  عینی نیست، همه قرآن پیش امیر المومنین است.

ابن ابی الحدید معروف است همه شما هم اسمش را از کودکی تا حالا شنیدید از بزرگان اهل سنت  است، در شرح نهج البلاغه‌اش از امیر المومنین نقل می‌کند که علی ابن ابیطالب به مردم فرمود این قرآنی که پیش شماست همین قرآن‌های در قفسه، این را بیاورید روبرویتان بگذارید، امیر المومنین می‌فرماید فاستنطقوه به حرفش بیاورید، بهش بگویید مطالبی که الان تو داری و به صورت کتبی روی کاغذ هستی اعماق این مطالب را به ما خبر بده، به قرآن بگوییم حرف بزند، به حرفش بیاوریم، فاستنطقوه بعد حضرت می‌فرماید اگر تا ابد روبروی قرآن بنشینید ولم ینطق قرآن صدا ندارد گلو و زبان هم ندارد حرف نمی‌زند، آن قرآنی که می‌تواند حرف بزند ولکن اخبرکم عنه علی است، آن قرآنی که صدا دارد  علی است، خب من خبر بدهم به شما چون من زبان قرآن هستم، که در این کتاب سی جزئی صد و چهارده سوره و شش هزار و ششصد و چند آیه چی هست؟ علی بدانید به هوش باشید ان فیه علم ما یاتی آنچه که مربوط به آینده تا ابد است در این قرآن است، خودش را نمی‌توانید به حرف بیاورید به حرف نمی‌آید بیایید من بهتان بگویم، آنچه در قرآن است از  مسائل آینده تا ابدیت اینها همه پیش من است. بیایید بگویم و الحدیث عن الماضی بیایید از علی بپرسید در قرآن مجید جریانات عالم گذشته از آن نقطه شروعی که خدا آفرینش را می‌خواست بیافریند تا الان در قرآن است از جریانات عالم خلقت عالم طبیعت تا جریاناتی که قرنها میلیونها سال بر انسان‌ها گذشته بیایید از من بپرسید. پیش من است.

اما خود قرآن که به حرف نمی‌آید، چی می‌گوید قرآن؟ قرآن فقط می‌گوید و ان ساعة لاتیة، قیامت می‌آید، همین. حالا شما به قرآن بگو به زبان درآی این ان ساعة لاتیة را برای ما توضیح بده  نمی‌دهد خب یکی باید قرآن را توضیح بدهد ما بفهمیم حجت بر ما تمام بشود بیایید امیر المومنین از لحظه  مرگ خبر بهتان بدهد تا  تقسیم مردم به بهشت و جهنم و بعد از بهشت و جهنم، و دواء دائکم داروی بیماری‌های فکری و روحی و قلبی شمادر این قرآن است، و النظم ما بینکم، نظام‌دهنده زندگیتان بر پایه عدالت در این قرآن است، بیایید من خبر بهتان بدهم.

کتاب ینابیع المودة جلد یک صفحه 215 الله اکبر از این مطلب قال ابن عباس علم النبی من علم الله، دانش پیغمبر از دانش خداست، و علم علی من علم نبی، دانش امیر المومنین از پیغمبر است و علمی من علم علی هر چی من ابن عباس بلد هستم از علم علی گرفتم و ما علمی و علم الصحابه، اما بدانید  علم من و علم تمام اصحاب پیغمبر سلمان، مقداد،  عمار، ابوالهیثم ابن تیهان، بلال، علم تمام صحابه و علم من پیش علم امیر المومنین نیست، الا کقطرة  فی سبعة ابحر، تمام علم من و علم صحابه در برابر علم علی مثل یک قطره در هفت دریا عالم است. ایشان جایز است بهش اقتدا بکنیم یا نه بالاخره؟ جایز هست او را امام واجب الاطاعه خود انتخاب کنیم یا نه چی کار بکنیم؟ او که قرآن ناطق است، قرآن عینی است، او که علم همه اصحاب پیغمبر پیش علمش مثل یک قطره در مقابل هفت  دریاست. خب واجب است دنبالش برویم چون کلید سعادت دست اوست، چراغ هدایت بعد از پیغمبر دست اوست. توحید به تمام معنا پیش اوست.

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  2057
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز