فارسی
جمعه 12 آذر 1400 - الجمعة 28 ربيع الثاني 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
505
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

آنقدر گفت تا غش كرد


يحيى بن بسطام مى‌گويد:
شاهد مجلس شعوانه- آن زنى كه به حقيقت توبه كرده بود- بودم، گريه و ناله‌اش شنيده مى‌شد، به دوستم گفتم: او را تنها ببينم و بگويم: به خود رحم كن و اين قدر نفس را آزار مده! گفت: اين تو و اين‌هم اين زن عابده. به نزد او آمديم، من به او گفتم: اگر با نفس مدارا مى‌كردى و از گريه‌ات مى‌كاستى بهتر بود. گريه كرد و گفت: دوست دارم آن قدر گريه كنم تا اشكم تمام شود، آن گاه خون بگريم تا حدّى كه قطره‌اى خون در جوارحم نماند، من كجا و گريه؟ من كجا و گريه؟ آن قدر گفت تا غش كرد!


منبع : پایگاه عرفان
  • حکایت پیر زن عابد
  • حکایت زن بدکار
  • حقیقت توبه
  • حکایت توبه
  • گریه
  • 505
    0
    0% (نفر 0)
     
    نظر شما در مورد این مطلب ؟
     
    امتیاز شما به این مطلب ؟
    اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

    آخرین مطالب

    اجابت او را به تأخير اندازيد
    حكايت بهلول نبّاش‏
    حكايت انوشيروان و وزير
    حكايت ابراهيم ادهم‏
    حکایتی از لقمه حرام‏
    حكايتى از اميرالمؤمنين (ع)
    حکایت دزدی که با یاد خدا عاقبت بخیر شد
    عاشقانه خود را از حق الناس نجات داد
    من دختر بدحجابی بودم با آرایش‌های زیاد
    طلبه‌ای که به لوسترهای حرم امیرالمؤمنین(ع) ...

    بیشترین بازدید این مجموعه

    صاحب خانه‌ای که نگذاشت دزد منزلش دست خالی بیرون ...
    دنبال چه برنامه‏اى هستى ؟
    زلزله روز قيامت حادثه بزرگ
    حكايت بهلول نبّاش‏
    رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
    حکایت ثعلبة بن حاطب‏
    حکایتی از تنبيه نفس‏
    به عاشقانم بگو
    اجابت او را به تأخير اندازيد
    اولوا الامر چه كسانى هستند؟

     
    نظرات کاربر

    پر بازدید ترین مطالب سال
    پر بازدید ترین مطالب ماه
    پر بازدید ترین مطالب روز

    گزارش خطا  

    ^