فارسی
جمعه 03 بهمن 1399 - الجمعة 8 جمادى الثاني 1442

273
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

آنقدر گفت تا غش كرد


يحيى بن بسطام مى‌گويد:
شاهد مجلس شعوانه- آن زنى كه به حقيقت توبه كرده بود- بودم، گريه و ناله‌اش شنيده مى‌شد، به دوستم گفتم: او را تنها ببينم و بگويم: به خود رحم كن و اين قدر نفس را آزار مده! گفت: اين تو و اين‌هم اين زن عابده. به نزد او آمديم، من به او گفتم: اگر با نفس مدارا مى‌كردى و از گريه‌ات مى‌كاستى بهتر بود. گريه كرد و گفت: دوست دارم آن قدر گريه كنم تا اشكم تمام شود، آن گاه خون بگريم تا حدّى كه قطره‌اى خون در جوارحم نماند، من كجا و گريه؟ من كجا و گريه؟ آن قدر گفت تا غش كرد!


منبع : پایگاه عرفان
  • حکایت پیر زن عابد
  • حکایت زن بدکار
  • حقیقت توبه
  • حکایت توبه
  • گریه
  • 273
    0
    0% (نفر 0)
     
    نظر شما در مورد این مطلب ؟
     
    امتیاز شما به این مطلب ؟
    اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

    آخرین مطالب

    آقازاده‌ای که منصب حکومتی را قبول نکرد!
    گردنبند با برکت حضرت زهرا(س)
    حکایتی از لقمه حرام‏
    رفتار امام حسين (ع) با معلم فرزندش‏
    سعادت ابدى‏
    داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
    تنبيه نفس در حضور پیامبر (ص)
    زن بدكاره‏ در خانه عابد
    جنازه‌ای که کسی بالای سرش حاضر نشد؟!
    راست‏ ترين كلام عرب‏

    بیشترین بازدید این مجموعه

    طى اللسان عارف وارسته شيخ نخودكى
    حكايتى از جبرئيل عليه السلام در قبولى عمل عابد پانصد ...
    حكايت گرگان و كرمان‏
    داستانى شگفت از مبارزه با نفس‏
    حكايت جلال الدين رومى
    مبارك شديد
    زكات‏
    حديثى در صله رحم
    مگر قيامت شده؟
    بوى بد غيبت‏

     
    نظرات کاربر
    پر بازدید ترین مطالب سال
    پر بازدید ترین مطالب ماه
    پر بازدید ترین مطالب روز

    گزارش خطا