فارسی
شنبه 14 تير 1399 - السبت 13 ذي القعدة 1441

  2001
  0
  0

آنقدر گفت تا غش كرد


يحيى بن بسطام مى‌گويد:
شاهد مجلس شعوانه- آن زنى كه به حقيقت توبه كرده بود- بودم، گريه و ناله‌اش شنيده مى‌شد، به دوستم گفتم: او را تنها ببينم و بگويم: به خود رحم كن و اين قدر نفس را آزار مده! گفت: اين تو و اين‌هم اين زن عابده. به نزد او آمديم، من به او گفتم: اگر با نفس مدارا مى‌كردى و از گريه‌ات مى‌كاستى بهتر بود. گريه كرد و گفت: دوست دارم آن قدر گريه كنم تا اشكم تمام شود، آن گاه خون بگريم تا حدّى كه قطره‌اى خون در جوارحم نماند، من كجا و گريه؟ من كجا و گريه؟ آن قدر گفت تا غش كرد!


منبع : پایگاه عرفان
  • حکایت پیر زن عابد
  • حکایت زن بدکار
  • حقیقت توبه
  • حکایت توبه
  • گریه
  •   2001
      0
      0
    امتیاز شما به این مطلب ؟

    آخرین مطالب

        توسل به امام رضا(ع) مرا نجات داد
        حکایت خدمت به پدر و مادر
        ملاقات امام رضا(ع) با عالم ربانى‏
        داستان شگفت انگيز سعد بن معاذ
        طلب مقام از حضرت رضا(ع)
        داستان تجارت دوست امام صادق‏ (ع)
        فروش خانه همسایه امام صادق(ع)
        من آرزو داشتم که این جعفر مثل امام جعفر صادق بشود!
        مهرورزى امام صادق (ع) به مخالفانش‏
        امام صادق(ع) و ابوشاكر ديصانى‏

    بیشترین بازدید این مجموعه

          داستانى درباره گرگ گرسنه
          حکایت خدمت به پدر و مادر
          محروم ماندن از سعادت ابدى‏
          رعايت حلال و حرام‏
          عبوديت را از يك عبد بياموزيم‏
          گوشه‏اى از عبادت امام حسن عليه السلام‏
          برخورد اسلام با بخيل‏
          تدارك خدا
          تاجری که خانه‌اش را در اختیار زائران قرار می‌داد
          با حسودان چگونه باید رفتار کنیم؟

     
    نظرات کاربر
    پر بازدید ترین مطالب سال
    پر بازدید ترین مطالب ماه
    پر بازدید ترین مطالب روز