فارسی
يكشنبه 05 تير 1401 - الاحد 26 ذي القعدة 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
466
0
نفر 0

خاطره شب چهارشنبه شیخ حسین آل رحیم

 

 

شیخ حسین آل رحیم چهل شب چهارشنبه به مسجد کوفه رفت. شب چهلم که امام عصر علیه السلام را دید نشناخت، ولی سید بزرگوار با محبتی روی سکوی طرف دیگر مسجد نشست و هوا هم سرد بود. شیخ گفت: من امشب یک قوری قهوه جوش آوردم به اندازه من است خدا کند سید نگوید که یک استکان هم به ما بده. سید جلو آمد و گفت یک استکان بریز به من هم بده، شیخ گفت قهوه را ریختم، به سید دادم ، فقط لب خود را تر کرد و نخورد. سید گفت: بخور مرض سل تو همین حال خوب می‌شود. استخوان های من که از بیماری درحال ‌پوسیدن بود و خون هم بالا می‌آوردم، با خوردن قهوه گویا تمام استخوانهای سینه مانند روزی که از مادر به دنیا آمدم تازه شد. سید گفت: دختری را هم که می‌خواستی چند بار به خانه او رفتی وجواب تو را ندادند و پدر ومادر او گفتند ما دختر به طلبه فقیر نمی‌دهیم، او را هم سفارش کردم فردا به خواستگاری برو . اما مشکل درآمد تو تا آخر عمر با تو است و خداوند بنا ندارد حل کند.


منبع : پایگاه عرفان
466
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:
لینک کوتاه

آخرین مطالب

موضوعات اخلاقی - جلسه سوم - عرفا چگونه می بینند ؟
نجات دلقك دربار فرعون از عذاب‏
توبه جوان گناهکار
اشتیاق خدا نسبت به بندگانش
دوران باردارى‏
اهميت اخلاق نسبت به اعتقاد و عمل
حكايت عيسى و زن بدكاره
هدايت تكوينى و تشريعى - جلسه اول (1) – (متن کامل + ...
درخواست همسر از خدا روش بزرگان است‏
ديوث و معناى آن

بیشترین بازدید این مجموعه

خادمى حاج ملاهادى در مدرسه كرمان‏
تفاوت «ضرر» و «خسران»
گرفتن آينه وجود به طرف خدا
تواضع مقدس اردبيلى‏
يارى ذوات مقدسه
چگونگى شناخت خدا توسط اميرالمؤمنين عليه السلام
فرياد ابليس و گمراه كردن عباد
توحيد در تشهد نماز
دهه اول محرم 94 مسجد حضرت امیر سخنرانی نهم
تهران مسجد محمدی- دهه اول فاطمیه 94 سخنرانی چهارم

 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز



گزارش خطا  

^