فارسی
شنبه 17 خرداد 1399 - السبت 14 شوال 1441
  1557
  0
  0

حکایت گمراه کردن عابد از راه نماز

حکایت گمراه کردن عابد از راه نماز

ثقه الاسلام کلینى در کتاب شریف « روضه کافى » که آخرین بخش از کتاب باعظمت اوست از حضرت صادق (علیه السلام) روایت مى کند : عابدى از کثرت عبادت پشت ابلیس را شکست . روزى لشکرش را خواند و گفت : کدام یک از شما مى توانید این عابد را از گردونه عبادت خارج کنید ؟ هرکس مکر و حیله خود را بیان کرد ولى مقبول نیفتاد تا یکى از آنان گفت : من او را از راه نماز گمراه مى کنم . حیله او را پسندید و وى را مامور به گمراهى کشیدن عابد کرد !!مامور ابلیس نزدیک صومعه عابد آمد و با نشاطى کم سابقه مشغول عبادت شد و چنان خود را غرق در عبادت نشان داد که عابد مهلت نمى یافت سبب نشاطش را در کثرت عبادت و خسته نشدن بپرسد . عابد منتظر فرصت بود تا در فرصتى مناسب علت نشاط و کثرت عبادت او را پرسید .

 

پاسخ داد : من گناهى مرتکب شدم و پشیمان شدم ، پشیمانى از گناه مرا آنچنان در گردونه عبادت قرار داد که نه از کثرت عبادت خسته مى شوم و نه نشاطم را از دست مى دهم !! عابد در این زمینه بى آن که عاقلانه بیندیشد و فکر کند که اگر در حال گناه مرگش از راه برسد چه خواهد شد ؟ از او راهنمایى خواست . مامور ابلیس او را تشویق به زناى با زنى بدکار که در شهر معروف به بدکارى بود کرد . عابد نزد آن شتافت . زن با دیدن چهره معصوم و ملکوتى عابد از حضور عابد در محلّه بدکاران شگفت زده شد و بنظر آورد که عابد ساده دل فریب خورده ، به او گفت : اى عابد ! انسان هرگز با گناه به مقام عبادت و مرتبه قرب نمى رسد ، کسى که تو را تشویق به این عمل کرده ، قصدش انحراف و گمراهى تو بوده . گناه عامل سقوط است نه وسیله صعود .

 

اکنون به صومعه خود باز گرد که تشویق کننده را نخواهى یافت ، چون او را نیافتى یقین کن که شیطان بوده .عابد با بیدارى باز گشت ، آن چهره شوم را ندید . از این که آن زن سبب شد که دامنش به گناه آلوده نشود بسیار خوشحال شد . از طرفى همان شب آن زن از دنیا رفت . خدا به پیامبر زمانش خطاب کرد : با مردم در تجهیز جنازه او حاضر شوید ، زیرا به خاطر هدایت یکى از بندگانم همه گناهانش را بخشیدم و از او درگذشتم و او را مورد آمرزش و رحمت خود قرار دادم .

 

ما را ره توفیق نمودند و بریدیم *** بر ما در تحقیق گشودند و رسیدیم

اقلیم معارف همه را سیر نمودیم *** در باغ حقایق به همه سبزه چریدیم

ناگاه شد از قرب نمودار درختى *** مقصود دل آن بود به کنهش چو رسیدیم

دادند به ما عیش مصفّاى موبّد *** در سایه آن رحل اقامت چو کشیدیم

 

برگرفته از کتاب عرفان اسلامی نوشته استاد انصاریان


منبع : پایگاه عرفان
  1557
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

    من تا هستم همينم
    عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد!
    در این دنیا چه چیز مرا كفايت مى‏‌كند؟
    حکایت پیرمرد آتش‌پرست با حضرت موسی(ع)
    ذكر خدا بگو
    شب قدر شب گناه نيست!‏
    زن بدكاره‏ در خانه عابد
    علامت نياز
    حضرت اسحاق و يعقوب عليهما السلام و نماز
    در راه خدمت به خلق‏

بیشترین بازدید این مجموعه

      داستان تجارت دوست امام صادق‏
      رفتار آموزنده ابوسعيد ابوالخير با شاگردان
      حكايت ميرزا تقى‏خان اميركبير
      آيا به غير حق چيزى انتخاب كنم‏
      چشمم مربوط به او نيست‏
      در راه خدمت به خلق‏
      علامت نياز
      اگر انسان بى‏نماز بودم چه مى‏كردم؟
      مال دنيا
      اثر بی‌حجابی

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز