فارسی
يكشنبه 02 آبان 1400 - الاحد 18 ربيع الاول 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
287
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

ارزشها و لغزشهاى نفس - جلسه بیست وچهارم – (متن کامل + عناوین)

 

انسان تربيت شده مكتب حق

  

تهـران، حسينيه هدايت رمضان 1382

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

  

از مسائل بسيار مهمى كه از سوره مباركه يوسف استفاده مى شود، درباره دو گونه انسان است. انسانى كه تربيت شده مكتب حق است و انسانى كه آلوده به مكتب ماديگرى و هواى نفس است.

حضرت يوسف  عليه السلام انسانى است كه هر قدمى را كه مى خواهد بردارد، هر كارى را كه مى خواهد انجام بدهد، هر سخنى را كه مى خواهد بگويد، و هر برخوردى را كه مى خواهد با حوادث بكند، خودش را، زمانش را، آينده اش را، براساس فرهنگ پاك پروردگار محاسبه مى كند و بعد از محاسبه، كارى را كه بايد انجام بدهد، بر اساس حق و يقينى انجام مى دهد.

زندان مى رود ولى به حق زندان مى رود، در مقابل زليخا مقاومت مى كند به حق مقاومت مى كند، در زندان مى ماند به حق مى ماند. چيزى از سرمايه عمرش را به تعبير قرآن هدر نمى دهد، از تمام لحظات عمر و از همه مايه هايى كه در اختيارش است، به عالى ترين صورت، به خاطر قدرت در محاسبه استفاده مى كند.

 

يوسف  عليه السلام محاسبه گرى دقيق

ما اين معناى محاسبه گرى دقيق او را از آيه شريفه اى كه پروردگار عالم، كلمه 
عليم و حفيظ را در آن به كار گرفته استفاده مى كنيم.

مى فرمايد: « إِنِّى حَفِيظٌ »[1] من يك پاسدار واقعى نسبت به عمرم، نسبت به مردم، نسبت به كشور، نسبت به سرمايه هاى وجودى خود هستم و « عَلِيمٌ » هستم، دانا هستم، دانايى در افق بالا و محاسبه گر.

به دقت مى توانم هفت سال فراوانى نعمت را با هفت سال قحطى را، به گونه اى محاسبه كنم كه ملت و كشور دچار تنگنا، مضيقه، سختى، فقر، ندارى، تهى دستى نشوند.

 

تربيت شده مكتب ماديگرى

يك طرف داستان هم زليخا قرار دارد، او در يك زندگى صد در صد بى محاسبه قرار گرفته است. تمام همت اين زن در اين است كه كامجويى كند و فقط بدن لذت ببرد، بقيه نواحى وجود معطل بماند. عقل رشد نكند، روح رشد نكند، قلب آيينه دار جمال حق نشود، ارزشهاى اخلاقى بر اين صفحه نقش نبندد، از كل امور، فقط نگاهى به بدن تنها دارد.

يك لذت گراى بى محاسبه است. و اگر اين گونه حالات در وجود انسان مايه بشود، محال است كه انسان را نسبت به هر حقى راضى كند.

چگونه حالا پروردگار عالم لطفش شامل حال كسى بشود، و اين برنامه ها را كه مايه وجود انسان است از وجود انسان بگيرد و آدم در برابر حق تسليم بشود، ولى اگر ماديگرى ريشه در وجود انسان پيدا كند و به قول اميرالمؤمنين  عليه السلامطبيعت ثانوى گردد محال است انسان در مقابل حق تسليم بشود.

 

 


نمونه هايى از تربيت شدگان مكتب ماديگرى

من نمونه هايى از انسان هايى كه اين فرهنگ لذت گرايى در آنها مايه شد، عرض مى كنم.

همين ها گاهى در ظاهر امر يك آراستگى پيدا كردند، انسان خيال مى كند خيلى آدم هاى خوبى هستند، آدم هاى منظمى هستند، آدم هاى با ادبى هستند ولى در برخورد با يك حادثه، معلوم مى شود كه اين ادب و حتى ديندارى او يك ظاهر پوچ در وجود آنها بوده است.

در اين زمينه چه اتفاقات عجيبى در تاريخ بشر افتاده است.

وجود مبارك موسى بن عمران  عليه السلام يك گفتگويى با يك گوساله پرست دارند.

گوساله پرستى به دست سامرى چه زمانى شروع شده؟ بعد از نبوت موسى  عليه السلام، بعد از نشان دادن آيات و بينات و معجزات، چه اتفاق عجيب و شگفت انگيزى افتاده است.

به اين آدمى كه پوششى از دين، ادب دينى، اخلاق دينى داشته و حالا گوساله پرست شده، موسى بن عمران  عليه السلام مى گويد:

تو به ترتيب نديدى كه يك عصاى چوبى من با افتادن روى زمين تبديل به يك اژدهاى عظيم شد و تمام سحر جادوگران را بلعيد و بعد دم اين اژدها را گرفتم و بلندش كردم، دو مرتبه همان چوب دستى شد؟ نه چاق شده بود، نه چيزى به آن اضافه شده بود، عين قبل از اژدها شدنش شد.

بارها ديدى. اين معجزات همه در قرآن نقل شده است، تو ديدى كه من دستم را مى بردم زير بغلم، بيرون مى آوردم، از پنج انگشت من تا جايى كه چشم كار مى كرد، نور سفيدى مى درخشيد:

 

 
« بَيْضَآءُ لَئِنـظِرِينَ »
[2]

 

تو ديدى كه من تمام كانال هايى كه از رود نيل به طرف خانه فرعونيان مى رفت، با يك اشاره تبديل به خون كردم. تو ديدى به معجزه من كه تمام زندگى فرعونيان پر از قورباغه شد، تو ديدى به معجزه من كه تمام خانه و زندگى و رختخواب و ظروف فرعونيان پر از شپش شد، تو ديدى كه من با اين عصا به سنگ زدم،

 

« فَانفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتَا عَشْرَةَ عَيْنًا »[3]

 

دوازده چشمه آب بيرون زد.

تو ديدى كه يك شب تمام شما بنى اسرائيل را لب رود نيل آوردم، به رود اشاره كردم، دوازده كوچه درون آب باز شد، آب ها روى هم ديگر سوار مى شد. همه شما را از اين دوازده كوچه بيرون بردم، فرعونيان وارد آب شدند، آب ها و همه را غرق كرد. با تماشاى اين معجزات من، حالا آمدى گوساله پرست شدى؟[4]

 

 


 

علت گوساله پرستى سامرى

اين بهت آور است كه همه اينها حق نبود و گوساله حق بود، يعنى به اين راحتى حق را مى شود گم كرد، به اين راحتى حق را مى شود به ديگران داد. يعنى موسى ناحق، سامرى حق است. عصا به اژدها تبديل شدن ناحق و گوساله حق است. چطور انسان در مقابل حق تسليم نمى شود و رها مى كند و گوساله پرست مى شود؟

قرآن مجيد نقل مى فرمايد:

 

« وَ أُشْرِبُواْ فِى قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ »[5]

 

شما مايه گوساله پرستى را قبل از همه اين حرفها به دلتان خورانديد.

وقتى به يك گوساله مى رسيد، به پول مى رسيد، به مقام مى رسيد، تمام حق را در همه جلوه هايش رها مى كنيد و به باطل مى گرويد، علتش چيست؟

موسى به او گفت: طبق همين

 

« وَ أُشْرِبُواْ فِى قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ »

 

كه شما قبلا مايه گوساله پرستى را به خودتان تزريق كرديد.[6]

 
در يك برهه آرامش، يك مرتبه ظاهر دينى پيدا مى كنيد و در نماز جماعت شركت مى كنيد و اقتدا به پيغمبر مى كنيد، با پيغمبر در جنگ شركت مى كنيد، اما به محض اينكه در قبر پيغمبر مرا مى بندند، همين شما كه به پيغمبر، به قرآن و به نماز جماعت گرويده بوديد، هيزم مى آوريد در خانه دختر پيغمبر را آتش مى زنيد. هجوم مى آوريد و در خانه را مى شكنيد و طناب به بازوى على عليه السلاممى بنديد، كشان كشان پاى منبر مى بريد، به امام  عليه السلام كه از طرف خدا به امامت انتخاب شده، مى گوييد بايد مأموم باشى و آن كسى كه در هيچ چيزى با امام  عليه السلام قابل مقايسه نيست بايد امام جماعت شود، تو علم صرف بايد با جهل صرف بيعت بكنى چرا؟

چطور قرآن را كه حق است رها كرديد، سفارشات پيغمبر اكرم  صلى الله عليه و آله را در غدير خم رها كرديد، على  عليه السلامرا با همه ارزشها رها كرديد، اصرار كرديد على امام مأموم بشود، ابوبكر عادى امام بشود، چرا؟ چون

 

« وَ أُشْرِبُواْ فِى قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ »

 

شما اين مايه را قبلا به قلبتان تزريق كرديد.[7]

 
اين مايه در يك برهه وقتى ظهور بكند، نمى گذارد آدم تسليم حق باشد او را به يك انسانى در برابر حق، ضد حق، ضد خدا، ضد قرآن، ضد انسان تبديل مى كند.

وقتى آدم محاسبه نكند، اين مايه ها در وجودش شكل مى گيرد و يك روزى هم خرج مى شود. حضرت يوسف  عليه السلام در مقابل حوادث سنگينى قرار گرفت ولى چقدر معقول از كنار اين حوادث عبور كرد. خود را نباخت. دچار شهوت حرام نشد، روح و عقلش به اسارت دشمن درنيامد، در كارگردانيش در مدتى كه حاكم مملكت بود، يك ارزن ظلم از او صادر نشد به علت اينكه يك مايه قوى توحيدى را به قلب خود تزريق كرده بود، در تمام برنامه هايى كه مى خواست وارد بشود با محاسبه رضاى خدا وارد مى شد. اين دو برداشت را ما از آيات سوره يوسف استفاده مى كنيم.

 

مقاومت يوسف  عليه السلام در مقابل چهار جاذبه

اگر بخواهيم مسأله را بيشتر موشكافى بكنيم بايد گفت: يوسف  عليه السلام در مقابل جاذبه هاى قوى كمال مقاومت را به خرج داد. به خاطر همين محاسبه زليخا در مقابل هيچ يك از اين چهارجاذبه مقاومتى نداشت، به محض جلوه جاذبه، دست بسته، پا بسته، عقل بسته، روح بسته تسليم بود.

خود ما در مقابل حق چقدر تسليم هستيم، چقدر حق را به حقدار مى دهيم، مگر قرآن مجيد، علنا ربا را حرام و گناه كبيره اعلان نكرده؟ پس اينهايى كه ربا مى خورند براى چه مى خورند؟ چرا تسليم حق نيستند، چون

 
« وَ أُشْرِبُواْ فِى قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ »

 

مايه عبادت پول را در خود تزريق كرده، به جاى عبادت خدا؛ بنده پول است. رباخورى علت ديگرى دارد؟ به او بگو كه ربا حرام است، مى خندد.

قرآن مجيد مگر در سوره نساء معشوقه پنهانى گرفتن را حرام نكرده است؟ روابط نامشروع پنهان از ديد ديگران چرا؟ چون گوساله شهوت را

 

« وَ أُشْرِبُواْ فِى قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ »

 

به قلبش تزريق كرده. تسليم حق نيست.

اما يوسف محاسبه گر، چقدر زيبا زندگى مى كند، زليخايى كه زندگى را محاسبه نمى كند و محور را بدن و لذت هاى بدن قرار مى دهد، دست به هر كار نامشروعى مى زند. وجدان خواب، عقل اسير، قلب تاريك، انسان را خيلى راحت دربست تسليم باطل مى كند.

حضرت يوسف  عليه السلام در مقابل چهارجاذبه قرار داشت، زليخا هم همينطور.

جاذبه اول شيطان است. شيطان مگر جاذبه دارد؟ خيلى شديد. اينقدر هنرمند است كه قرآن مى فرمايد:

 

« زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَــلِهِمْ »[8]

 

كثيف ترين زشتى ها را در مقابل چشم انسان، چنان زيبا نقاشى مى كند كه همه دل ها را ببرد.

مگر ماهواره ها اين كار را نمى كنند، در مملكت ما شيطان چقدر نيرو دارد، از دختر چهارده ساله زيبا تا دلالان فحشا، تا پخش كنندگان مبتذل ترين فيلمها و سى دى ها، « زُيِّنَ لَهُمْ » اگر باطن اين مسائل از طريق قرآن ديده بشود و محاسبه بشود، 
آدم دنبالش نمى رود.
[9]

 

قوى ترين دشمنان يوسف  عليه السلام

قوى ترين نيروى شيطان در برابر يوسف  عليه السلام زليخا بود. يك زن جوان زيباى مصرى كه انواع لباس ها و آرايش ها در اختيارش است. هفت سال، طنازى و عشوه گرى و ناز و غمزه،

 

« كَمَثَلِ الشَّيْطَـنِ إِذْ قَالَ لِلاْءِنسَـنِ اكْفُرْ »[10]

 

حرفش هم اين است بيا با شهوتت ناسپاسى كن، گفت:

 

« مَعَاذَ اللَّهِ »[11]

 

رد كرد.

نيروى دوم در مقابل يوسف  عليه السلام براى بلعيدن يوسف دنيا بود. دنيا خيلى چهره فريبنده اى دارد:

 

« فَأَمَّا مَن طَغَى * وَ ءَاثَرَ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا * فَإِنَّ الْجَحِيمَ هِىَ الْمَأْوَى »[12]

 

چقدر زيبا محاسبه گرى كرده است.

 
گفت بگذار بروم زندان و در اين كاخ نباشم. اين دنيا مال شما باشد. ما همان اتاق كاه گلى و نمورى كه سخت به ما مى گيرند و يك نان خشك به ما مى دهند، براى ما محبوبتر است.

 

 

من همان دم كه وضو ساختم از چشمه عشق

 چهار تكبير زدم يكسره بر هر چه كه هست[13]

 

 

سومين نيرويى كه در مقابل يوسف  عليه السلام قرار داشت، هيجانات نفسى بود، چقدر زيبا برخورد كرد:

 

« إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةُ بِالسُّوءِ إِلاَّ مَا رَحِمَ رَبِّى »[14]

 

او گفت: هر چقدر كه حمله نفس قوى باشد من با رحمت پروردگار بزرگ عالم آن را بيرون مى كنم.

خواسته هاى بى محاسبه كه در قرآن بسيار با كلمه هوا آمده است؛[15] انسان را به انواع گناهان دچار مى كند.

اما زليخا در مقابل هيچكدام از دشمنان مقاومتى نداشت، وقتى كه انسان تسليم بشود، حجاب هاى بسيار سنگين بين او و بين پروردگار قرار مى گيرد. زندگى را كه در حجاب مى گذراند، تمام سرمايه وجود را مى بازد، عمر هدر مى رود، مايه ها همه نابود مى شود، در وقت مرگ عجيب آدم را به اسارت مى كشد، آن كسى كه در عمرش حق را نديد، يك لحظه وقت مرگ چگونه حق را ببيند؟ آنان چگونه مى ميرند؟ با چه برزخى روبه رو مى شوند؟ با چه قيامتى برخورد مى كنند؟

 


محرومين از درگاه حق

يك آيه در سوره آل عمران است كه سه مسأله در آن مطرح است:

يك مسأله اين است كه پروردگار مى فرمايد: او كه رحمت بى نهايت است. رحمت بى نهايت يعنى خدا، چون ما از طريق اهل بيت  عليهم السلام اعتقاد داريم صفات و ذات يكى است. نمى گوييم خدا داراى رحمت است، مى گوييم خود رحمت است، رحمت بى نهايت است. براى اينكه يك آدم در قيامت دچار چه محروميت شكننده اى است. تمام آسمانها و زمين اگر در معرض اين محروميت قرار بگيرند مقاومت نمى توانند بكنند، طاقتش را ندارند.

اين رحمت بى نهايت درباره اينها مى فرمايد: اين خودباختگان و خودفروختگان، اين تسليم شدگان به انواع آلودگى ها، اين هايى كه زندگى را بى محاسبه و بى در و پيكر گذراندند

 

« وَلاَ يُكَلِّمُهُمُ اللَّهُ »[16]

 

هر چه مرا صدا بزنند، من يك كلمه جواب نمى دهم،

 

« وَلاَ يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَـمَةِ »[17]

 

و روز قيامت يك بار هم يك نگاه به آنها نخواهد كرد، آن وقت حال چه مى شود؟

ما در دنيا يك شاديمان اين بود كه معشوق يك نيم نگاه به ما انداخت مثل اينكه سر يارى با ما دارد، نگاهش نشان مى داد، نگاه محبت است.

 
اما يكى هم مى گويد، هر چه التماس كردم يك نگاه به من نكرد.

 

« وَلاَ يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَـمَةِ »

 

نمى گويد در دنيا، اگر در دنيا به آدم نگاه نكند، باز آدم هزار تا پناهگاه دارد، به سگى يا خوكى يا كافرى ممكن است پناه ببرد كه يك لقمه بخورد. اما آنجا كه تمام وجود آدم نيازمند به نگاه است، هيچ نگاه نمى كند.

رحمت بى نهايت مى فرمايد:

 

« وَلاَ يَنظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيَـمَةِ »

 

نگاه نمى كند

 

« وَ لاَ يُزَكِّيهِمْ »[18]

 

تسويه حساب هم به ايشان نمى دهد،[19] پرونده اش با كل گناهانش روى دوشش مى ماند. به خيلى ها قيامت تسويه مى دهد.

امام صادق  عليه السلاممى فرمايد:

پرونده كسى را دستش مى دهد، خودش هم با او حرف مى زند،[20] البته كنار او  
صداى خدا را نمى شنود، فقط خود او مى شنود. بنده من، مى خواهم گناهانت را به يادت بياورم، وقتى گناه را به ياد آدم مى آورد، ما كه خيلى از گناهان را يادمان مى رود، درد مى كشيم، خطاب مى رسد من اينها را، يادت مى آورم، نمى خواهم دردت بيايد، مى خواهم بگويم اينها را انجام دادى، حالا مى خواهم تو را ببخشم و خوشحالت كنم، اين معناى يزكيهم است. اما اينها را « وَ لاَ يُزَكِّيهِمْ »، پس براى آنان

 

« وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ »[21]

 

عذاب دردناك است.

 

علت دورى از حق

امام زين العابدين  عليه السلام مى فرمايد: كه چرا اين طورى شده است، چرا به اينجا رسيدم، كسالت در عبادت، تاريكى درون، شاد نبودن، دور بودن،

 

«سَيِّدِي لَعَلَّكَ عَنْ بَابِكَ طَرَدْتَنِي»

 

شايد مرا از در خانه ات طرد كرده اى، كه اين حال به من دست داده، قبلا خيلى با حال برايت نماز شب مى خواندم، اما اكنون حال ندارم

 

«وَ عَنْ خِدْمَتِكَ نَحَّيْتَنِي»

 

گفتى كه تو ديگر لياقت ندارى براى من خدمت كنى،

 

«أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي مُسْتَخِفّاً بِحَقِّكَ»

 
يا ديدى كه من تمام حقوقت را سبك شمردم،

 

«فَأَقْصَيْتَنِي»

 

دستور دادى كه مرا از پيشگاهت تبعيد كنند.

 

«أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي مُعْرِضاً عَنْكَ فَقَلَيْتَنِي»

 

هر بار مرا دعوت كردى ديدى من رو برگرداندم، حالا از دست من عصبانى شدى،

 

«أَوْ لَعَلَّكَ وَجَدْتَنِي فِي مَقَامِ الْكَاذِبِينَ»

 

يا ديدى هر سال به تو دروغ گفتم، مرتب به تو گفتم توبه كردم، بعد معلوم شد دروغ بود.

 

«فَرَفَضْتَنِي»

 

حالا ديگر كارى به من ندارى، گفتى برو، ديگر نه تو بنده منى، نه من خداى تو.

 

«أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي غَيْرَ شَاكِرٍ لِنَعْمَائِكَ فَحَرَمْتَنِي»

 

ديدى من وجود پيغمبرت را شكر نكردم، وجود على را شكر نكردم، وجود زهرا را شكر نكردم، وجود حسن و حسين تو را شكر نكردم، قرآنت را شكر نكردم، ديدى آدم ناسپاسى بودم، حالا مرا از رحمتت محروم كردى،

 

«أَوْ لَعَلَّكَ فَقَدْتَنِي مِنْ مَجَالِسِ الْعُلَمَاءِ»

 

ديدى من وقت داشتم كنار عالمان ربانى بروم، در جلسات آنان شركت بكنم، اما توجهى نكردم، شركت نكردم

 

«فَخَذَلْتَنِي»

 

حالا مرا به خودم واگذار كردى،

 
«أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي فِي الْغَافِلِينَ»

 

يا نه، ديدى من با اهل غفلت زياد نشست و برخاست دارم

 

«فَمِنْ رَحْمَتِكَ آيَسْتَنِي»

 

مرا نااميد از رحمتت كردى،

 

«أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي آلَفُ مَجَالِسَ الْبَطَّالِينَ»

 

ديدى با بازيگران دنيا و آنهايى كه عمرشان را بيهوده تلف مى كنند، خيلى رفت و آمد دارم

 

«فَبَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ خَلَّيْتَنِي»

 

مرا به همانها واگذار كردى

 

«أَوْ لَعَلَّكَ لَمْ تُحِبَّ أَنْ تَسْمَعَ دُعَائِي فَبَاعَدْتَنِي»

 

يا شايد ديگر دوست ندارى كه صداى مرا بشنوى كه هر چه دعا مى كنم جوابم را نمى دهى.

يا محبوب من

 

«أَوْ لَعَلَّكَ بِجُرْمِي وَ جَرِيرَتِي كَافَيْتَنِي»[22]

 
ديدى خيلى گناه كردم مرا مجازات مى كنى، چه شده من به اين روز افتاده ام.

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 


 

 

 

 

 

 

 

 



[1] ـ يوسف 12 : 55.

 

[2] ـ اعراف 7 : 108؛ «دست براى بينندگان سپيد و درخشان گشت .»

 

[3] ـ بقره 2 : 60؛ «پس دوازده چشمه از آن جوشيد به طورى كه هر گروهى [ از دوازده گروه بنى اسرائيل ] چشمه ويژه خود را شناخت .»

 

[4] ـ تفسير نور الثقلين: 3/193 ـ 093، سوره طه 20 : آيات 25 ـ 101؛ «اخرج السامري العجل و له. خوار، فقال له موسى: فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ؟ قال السامري: بَصُرْتُ بِما لَمْ يَبْصُرُوا بِهِ فَقَبَضْتُ قَبْضَةً مِنْ أَثَرِ الرَّسُولِ يعنى من تحت حافر رمكة جبرئيل في البحر فبذتها اى أمسكتها و كذلك سولت لي نفسي اى زينت فأخرج موسى العجل فأحرقه بالنار و ألقاه في البحر، ثم قال موسى للسامري: فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَياةِ أَنْ تَقُولَ لا مِساسَ يعنى ما دمت حيا و عقبك هذه العلامة فيكم قائمة. ان تقول: لا مساس حتى يعرفوا انكم سامرية فلا يغتروا بكم الناس، فهم الى الساعة بمصر و الشام معروفين لا مساس.»

 

[5] ـ بقره 2 : 93؛ «و به سبب كفرشان دوستى گوساله با دل هايشان در آميخت .»

 

[6] ـ تفسير العياشي: 1/51، حديث 73؛ البرهان في تفسير القرآن 1/282 ـ 382، سوره بقره 2 : آيه 39، حديث 562؛ «عن أبي بصير، عن أبي جعفر  عليه السلام في قول الله  عز و جل: «وَ أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ »قال: لما ناجى موسى  عليه السلام، ربه أوحى إليه: أن يا موسى، قد فتنت قومك. قال: و بماذا، يا رب؟ قال: بالسامري.قال: و ما  ]فعل ] السامري؟ قال: صاغ لهم من حليهم عجلا. قال: يا رب، إن حليهم لتحتمل ] أن يصاغ  [منها غزال أو تمثال أو عجل، فكيف يفتنهم؟ قال: إنه صاغ لهم عجلا فخار.قال: يا رب، و من أخاره؟ قال: أنا. فقال عندها موسى: إِنْ هِيَ إِلاَّ فِتْنَتُكَ تُضِلُّ بِها مَنْ تَشاءُ وَ تَهْدِي مَنْ تَشاءُ قال-: فلما انتهى موسى إلى قومه و رءاهم يعبدون العجل، ألقى الألواح من يده فتكسرت.

قال أبو جعفر  عليه السلام: «كان ينبغي أن يكون ذلك عند إخبار الله إياه - قال -: فعمد موسى فبرد  العجل من أنفه إلى طرف ذنبه، ثم أحرقه بالنار فذره في اليم، فكان أحدهم ليقع في الماء و ما به إليه من حاجة، فيتعرض بذلك للرماد فيشربه، و هو قول الله: «وَ أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ».»

 

[7] ـ تفسير نور الثقلين: 3/293، سوره طه 20 : آيات 25 ـ 101، حديث 18؛ «اسحق بن عمار الصيرفي عن ابى الحسن الماضي  عليه السلام قال: قلت: جعلت فداك حدثني فيهما بحديث، فقد سمعت عن أبيك فيهما أحاديث عدة. قال: فقال لي: يا اسحق! الاول بمنزلة العجل، و الثاني بمنزلة السامري.»

تفسير نور الثقلين: 3/293 سوره طه 20 : آيات 25 ـ 101، حديث 109؛ «عن ابى يحيى الواسطي قال: لما افتتح أمير المؤنين  عليه السلام البصرة اجتمع الناس عليه و فيهم الحسن البصري و معه الألواح فكان كلما لفظ أمير المؤنين  عليه السلام بكلمة كتبها فقال له أمير المؤنين  عليه السلام بأعلى صوته: ما تصنع؟ قال: أكتب آثاركم لنحدث بها بعدكم، فقال أمير المؤنين  عليه السلام قال: أما ان لكل قوم سامريا و هذا سامرى هذه الأمة، الا انه لا يقول:«لا مساس» و لكنه يقول: لا قتال.»

 

[8] ـ توبه 9 : 37؛ «زشتى كارهايشان در نظرشان آراسته شده.»

 

[9] ـ مجمع البيان في تفسير القرآن: 5/46 ««زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ» أي زينت لهم أنفسهم أو زين لهم الشيطان سوء أعمالهم عن الحسن و قيل معناه استحسنوا ذلك بهواهم «وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكافِرِينَ».»

 

[10] ـ حشر 59 : 16؛ «] داستان منافقان كه كافران از اهل كتاب را با وعده هاى دروغ فريفتند  [چون داستان شيطان است كه به انسان گفت : كافر شو .»

 

[11] ـ يوسف 12 : 23.

 

[12] ـ نازعات 79 : 37 ـ 39؛ «و اما كسى كه طغيان و سركشى كرده * و زندگى دنيا را] بر زندگى ابد و جاويد آخرت ] ترجيح داده ، * پس بى ترديد جايگاهش دوزخ است.»

 

[13] ـ حافظ شيرازى.

[14] ـ يوسف 12 : 53؛ «زيرا نفس طغيان گر ، بسيار به بدى فرمان مى دهد مگر زمانى كه پروردگارم رحم كند.»

 

[15] ـ نازعات 79 :40؛ «وَ أَمّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى»

 

[16] ـ آل عمران 3 : 77؛ «و خدا با آنان سخن نمى گويد.»

 

[17]-آل عمران 3 : 77؛ «و در قيامت به آنان نظر [ لطف و رحمت ] نمى نمايد.»

 

[18]- آل عمران 3: 77؛ «و [ از گناه و آلودگى  ]پاكشان نمى كند.»

 

[19] ـ بحار الأنوار:24/224، باب 58، حديث 14؛ «عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ  عليهم السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ  صلى الله عليه و آله حَرَّمَ اللَّهُ الْجَنَّةَ عَلَى ظَالِمِ أَهْلِ بَيْتِي وَ قَاتِلِهِمْ وَ سَابِيهِمْ وَ الْمُعِينِ عَلَيْهِمْ ثُمَّ تَلاَ هَذِهِ الآْيَةَ أُولئِكَ لا خَلاقَ لَهُمْ فِي الآْخِرَةِ وَ لا يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيم.»

تفسير العياشي: 1/178، حديث 65؛ بحار الأنوار: 25/111، باب 3، حديث 4؛ «عنْ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ 8 قَالَ ثَلاَثَةٌ لا يُكَلِّمُهُمُ اللّهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ لا يَنْظُرُ إِلَيْهِمْ... وَ لايُزَكِّيهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِيمٌ مَنْ جَحَدَ إِمَاماً مِنَ اللَّهِ أَوِ ادَّعَى إِمَاماً مِنْ غَيْرِ اللَّهِ أَوْ زَعَمَ أَنَّ لِفُلاَنٍ وَ فُلاَنٍ فِي الْإِسْلاَمِ نَصِيباً.»

 

[20] ـ تفسير العياشي: 2/284، حديث 33؛ البرهان في تفسير القرآن: 3/415، سوره اسراء 17 : آيه 31، حديث 6289؛ «عن أبي عبد الله  عليه السلام في قوله: اقْرَأْ كِتابَكَ كَفى بِنَفْسِكَ الْيَوْمَ عَلَيْكَ حَسِيباً، قال: يذكر العبد جميع ما عمل و ما كتب عليه، حتى كأنه فعله تلك الساعة، فلذلك قالوا:يا وَيْلَتَنا ما لِهذَا الْكِتابِ لا يُغادِرُ صَغِيرَةً وَ لا كَبِيرَةً إِلاَّ أَحْصاها.»

 

[21] ـ آل عمران 3 : 77؛ «و براى آنان عذاب دردناكى خواهد بود .»

 

[22] ـ مصباح المتهجد: 587؛ المصباح للكفعمي: 593، دعاء السحر لعلي بن الحسين  عليه السلام رواه حمزة الثمالي؛ «سَيِّدِي لَعَلَّكَ عَنْ بَابِكَ طَرَدْتَنِي وَ عَنْ خِدْمَتِكَ نَحَّيْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي مُسْتَخِفّاً بِحَقِّكَ فَأَقْصَيْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي مُعْرِضاً عَنْكَ فَقَلَيْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ وَجَدْتَنِي فِي مَقَامِ الْكَاذِبِينَ فَرَفَضْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي غَيْرَ شَاكِرٍ لِنَعْمَائِكَ فَحَرَمْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ فَقَدْتَنِي مِنْ مَجَالِسِ الْعُلَمَاءِ فَخَذَلْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي فِي الْغَافِلِينَ فَمِنْ رَحْمَتِكَ آيَسْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ رَأَيْتَنِي آلَفُ مَجَالِسَ الْبَطَّالِينَ فَبَيْنِي وَ بَيْنَهُمْ خَلَّيْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ لَمْ تُحِبَّ أَنْ تَسْمَعَ دُعَائِي فَبَاعَدْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ بِجُرْمِي وَ جَرِيرَتِي كَافَيْتَنِي أَوْ لَعَلَّكَ بِقِلَّةِ حَيَائِي مِنْكَ جَازَيْتَنِي فَإِنْ عَفَوْتَ يَا رَبِّ فَطَالَ مَا عَفَوْتَ عَنِ الْمُذْنِبِينَ قَبْلِي لِأَنَّ كَرَمَكَ أَيْ رَبِّ يَجِلُّ عَنْ مُجَازَاةِ الْمُذْنِبِينَ وَ حِلْمَكَ يَكْبُرُ عَنْ مُكَافَأَةِ الْمُقَصِّرِينَ فَأَنَا عَائِذٌ بِفَضْلِكَ هَارِبٌ مِنْكَ إِلَيْك.»

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
287
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا