فارسی
جمعه 11 آذر 1401 - الجمعة 8 جمادى الاول 1444
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
0
نفر 0

ارزشها و لغزشهاى نفس - جلسه نوزدهم – (متن کامل + عناوین)

 

توبه، افق طلوع آمرزش

 

تهـران، حسينيه هدايت رمضان 1382

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

 

غير از آياتى كه در قرآن مجيد و كتاب هاى آسمانى نازل شده است، سخنان مهمى را خداوند به وسيله پيامبران بزرگ خود، به بندگانش ابلاغ كرده است. اين مجموعه سخنان، بسيار مهم، باارزش و پيچيده به رحمت، كرامت و لطف است؛ از جمله، خداوند مى فرمايد :

شش برنامه از سوى من براى شما قرار داده شده است و شش برنامه را شما بايد ارائه كنيد تا همزمان با برنامه هاى شما، برنامه هاى من از افق حيات شما طلوع كند.[1]

اول اين است كه: مغفرتم را براى شما قرار دادم ، اما طلوع اين مغفرت، به زلف توبه شما گره خورده است. اگر توبه از سوى شما تحقق يابد، اين توبه، افق طلوع آمرزش من است. در آيات قرآن و روايات، توضيح داده شده است كه توبه به معناى خروج از گناه و بازگشت به خواسته هاى خداوند است. توبه بى نماز، برگشت به 
نماز است. توبه دروغ و غيبت و تهمت، ترك اين ها است. وقتى اين عمل از بنده صادر شود، به يقين غفران الهى از حضرتش طلوع و ظهور خواهد كرد. به همه گناه كاران هم اعلام شده است كه نااميدى از رحمت او كفر است.
[2] گناه است كه انسان گمان كند كه با اين گناهان سنگين، خدا او را نمى آمرزد. از گناهان كبيره، ربا، قتل نفس، زنا و عاق والدين هستند ، ولى قرآن مى فرمايد: همه اين ها حل شدنى اند و آمرزيده مى شوند. آن چه بر آن اصرار شده است، اين است كه گناه كار، به گناه برنگردد و آن را تكرار نكند، اين يك حقيقت است:

 


طفيل هستى عشق اند آدمى و پرى

 ارادتى بنما تا سعادتى ببرى[3]



 

كدام درخواست كننده، به من مراجعه كرده است و من او را رد كرده ام؟ كدام گناه كار توبه كرده است و من او را نيامرزيده ام؟

 

برخورد عيسى بن مريم  عليه السلام با گناهكار حرفه اى

عيسى بن مريم  عليه السلام جايى مى رفت. گناه كارى حرفه اى با ديدن او و ياران او، بيدار شد و گفت : مى شود من راهم را عوض كنم و به گروه شما بپيوندم؟ او در باطن، اطمينان يافته بود كه مى تواند اين كار را بكند. با يكى دو قدم فاصله، دنبال اين جمعيت حركت كرد.

يكى از ياران مسيح برگشت، او را شناخت. با حالتى رنج آور به مسيح گفت: آيا درست است كه اين پليد بد طينت، دنبال ما راه بيفتد و از ما شود؟ خطاب به مسيح رسيد كه به او بگو: صدايت را بلند كردى و با كبر مطالبى را گفتى كه دل اين گناه كار 
شكست. همه اعمال عمرت را بر باد دادى. از امروز، عمل از سر بگير و به اين گناه كار هم بگو كه بيا و از ما باش و گناهان تو آمرزيده شد.
[4]

اگر به مردم بدهكاريم، مى توانيم به خداوند راست بگوييم كه آن چه از مردم نزد من است، برمى گردانم. او نيز اين گونه است كه يا از همين الان مى آمرزد. ممكن است اجراى توبه من يك ماه طول بكشد ، ولى آمرزش خداوند طولى نمى كشد. همان وقت كه پشيمان مى شود و توبه مى كند، مى آمرزد؛ كسى را كه بيست سال است نماز نخوانده است، هنوز يك ركعت قضا نكرده است، مى آمرزد. ديگرى را چون نيت كرده است و پسر بزرگى هم ندارد كه برايش نماز بخواند يا پول ندارد كه وصيت كند براى او نماز بخوانند، آمرزيده است.

آيات آمرزش عجيب است. عشق به بخشيدن گناهكار، در اين آيات موج مى زند.

 

برگردان طرح نظامى فتح مكّه توسط على  عليه السلام

در يك جمعيت چند نفره از مؤمنان درجه اول، به پيامبر گرامى اسلام طرحى نظامى داده شد و بايد اين طرح پنهان مى ماند تا پيامبر غافلگيرانه مكه را بگيرند. يكى از ايشان پنهانى به يكى از دوستان بت پرست خود نامه اى نوشت كه ما در حال آمدن هستيم. اگر اين سرّ فاش مى شد، به يقين مكه فتح نمى شد. جبرئيل نازل شد و گفت: نامه را به زنى داده است و الان به سوى مكه در حركت است. حضرت به ابوبكر فرمود: برو نامه را از آن زن بگير. ابوبكر آمد و به او رسيد. زن التماس كرد. ابوبكر دلش سوخت و برگشت. حضرت به عمر فرمود: برو نامه را بگير. زن گفت: نامه نزد من نيست. عمر برگشت. حضرت به اميرالمؤمنين  عليه السلام فرمود: على جان! 
برو نامه را بگير و بياور. امام مؤدبانه فرمود: نامه را بده! زن گفت: نامه نزد من نيست. امام فرمود: خدا و پيامبر دروغ نمى گويند. شمشيرش را كشيد و فرمود : تو را مى كشم و نامه را پيدا مى كنم. زن نامه را داد.

دل پيامبر به درد آمده است كه چرا مى خواستند سرّ مملكت را فاش كنند. چرا مى خواستند اسرار حكومت را به بيگانه بدهند. فرمود: اى صاحب نامه! از جايت برخيز! آبروى تو بايد برود. بلند شو تا همه ببينند كه من تو را مى شناسم. او نيز در ميان جمعيت، سرش را به زير انداخته بود و بدون اين كه حرفى بزند، گفت: خدايا! من مخالف تو و پيامبرت نيستم، پس نگذار آبروى من برود. پيامبر دوباره با ناراحتى فرمود : برخيز وگرنه اسم تو را مى برم. گناهكار دوباره گفت: خدايا! زودتر براى من كارى بكن، الان اسم مرا مى برد. پيامبر بار سوم نيز سخن خود را تكرار كرد ، اما جبرئيل نازل شد و گفت: خدا او را بخشيد، رهايش كن.[5]

 


بهشت از خدا، طاعت از بنده

تو جدى توبه كن، همان جا تو را مى بخشد. خدا را كه نمى توانى فريب دهى :

 

«الجَنّةُ مِنّي»

 

همه هشت بهشت ساخت او است. اكنون هم بهشت موجود است ، ولى زلف بهشت او، به خدمت و عبادت تو گره خورده است. بى عبادت و طاعت و خدمت، راهى به بهشت او نخواهى داشت.

 

نماز پيامبر بر جنازه گنهكار نيكوكار

جنازه اى را در مسجد گذاشتند. خانواده او گفتند: آيا مى آييد بر بدن او نماز بخوانيد؟ آنها اظهار بى ميلى كردند. جبرئيل آمد و گفت : يا رسول اللّه ! خدا مى گويد 
نماز او را بخوان. مى دانيم از او دل گير هستى ؛ امّا ديشب كه باران باريد و يك خانواده گرفتار شدند، او كه زنده بود، رفت و مشكل ايشان را حل كرد.
[6] تو بيا و در نماز بگو: «اغفر لِهذا الميت» تا او را ببخشم.

 


من نكردم امر تا سودى كنم

 بلكه تا بر بندگان جودى كنم[7]



 

من خاك را به انسان زنده تبديل كردم تا به او جودى كرده باشم. ايشان مرا رها مى كنند ؛ ولى من كه ايشان را رها نمى كنم و به آنان بى محبتى نمى كنم. وقتى مى خواهم او را بيامرزم، حال گريه در او به وجود مى آورم.

 


چون خدا خواهد كه ما را يارى كند

 ميل ما را جانب زارى كند[8]



 

نعمت از خدا، پاسخ از بنده

سوم، اى بندگان من! روزى شما از من، و شكر از شما. اين جا غير از آمرزش و توبه است. اين جا غير از دو مورد قبلى است. نان تو را قطع نمى كنم. من نان تو را نمى بُرم.

موسى  عليه السلام يك بار به من گفت: مرگ فرعون را برسان! گفتم چگونه؟ گفت: آب و نان او را قطع كن! اين قدر تشنه و گرسنه شود تا بميرد. به او گفتم: او مى تواند از بندگى من دست بردارد ، اما من از خدايى خود دست برنمى دارم. من آب و نان او را مى دهم، او هر كارى مى خواهد، بكند.[9]

 
احكام از من، نماز واجب، خمس واجب، اطاعت از اولياى الهى واجب، رضا و خشنودى از احكام من از شما. نگوييد چرا نماز را بر ما واجب كردى. تو وضو مى گيرى و نماز مى خوانى تا مى گويى :

 

« اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ »

 

مى گويم: صراط مستقيم من على است. تو را با او پيوند مى دهم. امتحان از من، استقامت در امتحان از تو. دعا از تو، جواب دعا از من.[10]

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 


 

پی نوشت ها:

 

 

 

 

 



[1] ـ تحرير المواعظ العددية: 429؛ «قال اللّه تعالى: يا عبادي ستّة منّي و ستّة منكم: المغفرة منّي و التّوبة منكم، و الجنّة منّي و الطّاعة منكم، و الرّزق منّي و الشكر منكم، و القضاء منّي و الرّضاء منكم، و البلاء منّي و الصبر منكم، و الإجابة منّي و الدّعاء منكم.»

 

[2] ـ خداوند در قرآن مى فرمايد: يوسف 12 : 87؛ «لا تَيْأَسُوا مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِنَّهُ لا يَيْأَسُ مِنْ رَوْحِ اللّهِ إِلاَّ الْقَوْمُ الْكافِرُون»

 

[3] ـ حافظ شيرازى.

[4] ـ تفسير فاتحة الكتاب، عالمى ناشناخته، هم عصر فيض كاشانى.

 

[5] ـ الإرشاد، شيخ مفيد: 1/57 ـ 59؛ «أن النبي  صلى الله عليه و آله لما أراد فتح مكة سأل الله جل اسمه أن يعمي أخباره على قريش ليدخلها بغتة و كان  عليه السلام قد بنى الأمر في مسيره إليها على الاستسرار بذلك فكتب حاطب بن أبي بلتعة إلى أهل مكة يخبرهم بعزيمة رسول الله  صلى الله عليه و آله على فتحها و أعطى الكتاب امرأة سوداء كانت وردت المدينة تستميح بهاالناس و تستبرهم و جعل لها جعلا على أن توصله إلى قوم سماهم لها من أهل مكة و أمرها أن تأخذ على غير الطريق فنزل الوحي على رسول الله  صلى الله عليه و آله بذلك فاستدعى أمير المؤنين  عليه السلام و قال له إن بعض أصحابي قد كتب إلى أهل مكة يخبرهم بخبرنا و قد كنت سألت الله أن يعمي أخبارنا عليهم و الكتاب مع امرأة سوداء قد أخذت على غير الطريق فخذ سيفك و ألحقها و انتزع الكتاب منها و خلها و صر به إلي.. . . فقال له أمير المؤنين  عليه السلام يخبرني رسول الله  صلى الله عليه و آلهأن معها كتابا و يأمرني بأخذه منها و تقول أنت أنه لا كتاب معها ثم اخترط السيف و تقدم إليها فقال أما و الله لئن لم تخرجي الكتاب لأكشفنك ثم لأضربن عنقك فقالت له إذا كان لا بد من ذلك فأعرض يا ابن أبي طالب بوجهك عني فأعرض  عليه السلام بوجهه عنها فكشفت قناعها و أخرجت الكتاب من عقيصتها فأخذه أمير المؤنين  عليه السلام و صار به إلى رسول الله ص فأمر أن ينادى بالصلاة جامعة فنودي في الناس فاجتمعوا إلى المسجد حتى امتلأ بهم ثم صعد رسول الله  صلى الله عليه و آله المنبر و أخذ الكتاب بيده و قال أيها الناس إني كنت سألت الله  عز و جل أن يخفي أخبارنا عن قريش و إن رجلا منكم كتب إلى أهل مكة يخبرهم بخبرنا فليقم صاحب الكتاب و إلا فضحه الوحي فلم يقم أحد فأعاد رسول الله صلى الله عليه و آله مقالته ثانية و قال ليقم صاحب الكتاب و إلا فضحه الوحي فقام حاطب بن أبي بلتعة و هو يرعد كالسعفة في يوم ريح العاصف فقال يا رسول الله أنا صاحب الكتاب و ما أحدثت نفاقا بعد إسلامي و لا شكا بعد يقيني فقال له النبي  صلى الله عليه و آله فما الذي حملك على أن كتبت هذا الكتاب قال يا رسول الله إن لي أهلا بمكة و ليس لي بها عشيرة فأشفقت أن يكون الدائرة لهم علينا فيكون كتابي هذا كفا لهم عن أهلي و يدا لي عندهم و لم أفعل ذلك لشك في الدين فقال عمر بن الخطاب يا رسول الله مرني بقتله فإنه قد نافق فقال النبي  صلى الله عليه و آلهإنه من أهل بدر و لعل الله تعالى اطلع عليهم فغفر لهم أخرجوه من المسجد قال فجعل الناس يدفعون في ظهره حتى أخرجوه و هو يلتفت إلى النبي  صلى الله عليه و آله ليرق عليه فأمر النبي  صلى الله عليه و آله برده و قال له قد عفوت عنك و عن جرمك فاستغفر ربك و لا تعد بمثل ما جنيت.»

 

[6] ـ تفسير كشف الاسرار و عدة الابرار: 1/720.

 

[7] ـ مولوى.

[8] ـ مولوى.

[9] ـ راجع هلاكت فرعون در روايات اين طور آمده: الخصال: 2/539، حديث 11؛ «عن زرارة عن أبي جعفر  عليه السلام قال أملى الله  عز و جل لفرعون ما بين الكلمتين قوله أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى و قوله ما عَلِمْتُ لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرِي أربعين سنة ثم أخذه الله نكال الآخرة و الأولى و كان بين أن قال الله  عز و جل لموسى و هارون  عليه السلام قَدْ أُجِيبَتْ دَعْوَتُكُما و بين أن عرفه الله تعالى الإجابة أربعين سنة ثم قال قال جبرئيل  عليه السلام نازلت ربي في فرعون منازلة شديدة فقلت يا رب تدعه و قد قال أنا ربكم الأعلى فقال إنما يقول مثل هذا عبد مثلك.»

 

[10] ـ الكافي: 8/288، حديث 434؛ «عَنِ الْفُضَيْلِ قَالَ دَخَلْتُ مَعَ أَبِي جَعْفَرٍ  عليه السلام الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ وَ هُوَ مُتَّكِىٌ عَلَيَّ فَنَظَرَ إِلَى النَّاسِ وَ نَحْنُ عَلَى بَابِ بَنِي شَيْبَةَ فَقَالَ يَا فُضَيْلُ هَكَذَا كَانَ يَطُوفُونَ فِي الْجَاهِلِيَّةِ لاَ يَعْرِفُونَ حَقّاً وَ لاَ يَدِينُونَ دِيناً يَا فُضَيْلُ انْظُرْ إِلَيْهِمْ مُكِبِّينَ عَلَى وُجُوهِهِمْ لَعَنَهُمُ اللَّهُ مِنْ خَلْقٍ مَسْخُورٍ بِهِمْ مُكِبِّينَ عَلَى وُجُوهِهِمْ ثُمَّ تَلاَ هَذِهِ الآْيَةَ أَ فَمَنْ يَمْشِي مُكِبًّا عَلى وَجْهِهِ أَهْدى أَمَّنْ يَمْشِي سَوِيًّا عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ يَعْنِي وَ اللَّهِ عَلِيّاً  عليه السلام وَ الْأَوْصِيَاءَ  عليه السلام ثُمَّ تَلاَ هَذِهِ الآْيَةَ فَلَمّا رَأَوْهُ زُلْفَةً سِيئَتْ وُجُوهُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ قِيلَ هذَا الَّذِي كُنْتُمْ بِهِ تَدَّعُونَ أَمِيرَ الْمُؤمِنِينَ  عليه السلام يَا فُضَيْلُ لَمْ يَتَسَمَّ بِهَذَا الاِسْمِ غَيْرُ عَلِيٍّ  عليه السلام إِلاَّ مُفْتَرٍ كَذَّابٌ إِلَى يَوْمِ الْبَأْسِ هَذَا.»

شواهد التنزيل: 1/346؛ «محمد، عن أبيه علي عن أبيه عبد الله بن عباس في تفسير قول الله تعالى وَ اللّهُ يَدْعُوا إِلى دارِ السَّلامِ يعني به الجنة، وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ يعني بولاية علي بن أبي طالب  عليه السلام.»

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب

نسخۀ پروردگار برای قلب بیمار
قلب انسان در معرض بیماری‌های خطرناک 
انسان، امانتدار امانت پروردگار
بهشت ابد، بهای قلب سلیم
حكايت سعدى درباره حرص مال دنيا
ديوث و معناى آن
مقام حضرت زينب (س)
ماجراى گریه مشتاقانه و عاشقانه حضرت شعيب عليه ...
خطرات هوای نفس در زندگی انسان
مراقب از نفس، جهاد اکبر انسان

بیشترین بازدید این مجموعه

مرگ و فرصت ها - جلسه اول
ارزش عمر و راه هزینه آن -جلسه هشتم(متن کامل ...
وسائل هدايت - جلسه هجدهم (3) - (متن کامل + عناوین)
موسى بن جعفر عليهما السلام در زندان شيطان
2 ـ « وَأْمُرْ بِالْعُرْفِ »
اذان نگفتن بلال در حكومت خلفاي غاصب
موسى و فرعون مصداق پاكى‏ها و ناپاكى‏ها
تهران مسجد رسول اکرم دهه سوم محرم 94 سخنرانی سوم
نماز، دعوت خدا به‌سوی بهترین عمل
انسان، گوهر گران‌بهای دریای خلقت

 
نظرات کاربر

پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز



گزارش خطا  

^