دوشنبه 17 مرداد 1401 - الاثنين 10 محرم 1444
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
0
نفر 0

ارزشها و لغزشهاى نفس - جلسه هفدهم – (متن کامل + عناوین)

 

معناى فسق

 

تهـران، حسينيه هدايت رمضان 1382

الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

 

از كلماتى كه قرآن مجيد زياد به كار گرفته شده كلمه فسق و مشتقات آن فاسقون، فاسقين، يفسقون است. قبل از اينكه قرآن كريم نازل بشود جامعه عرب به ويژه در حجاز اين كلمه را به كار مى بردند. زمانى كه خرما از غلافش بيرون مى آمد عرب مى گفت فسق انجام گرفت،[1] يعنى خرما از غلاف بيرون آمد.

بعد از اينكه وجود مبارك رسول خدا  صلى الله عليه و آله مبعوث به رسالت گرديد و آيات قرآن بر قلب ملكوتى و عرشى پيغمبر اكرم  صلى الله عليه و آله نازل شد. اين لغت هم به وسيله پروردگار عالم در آيات قرآن مجيد به كار گرفته شد، اما نه در رابطه با خرما بلكه خداوند متعال اين كلمه را درباره مردمى و گروهى يا انسانى به كار گرفت كه از آداب، و ارزشهاى انسانيت به خاطر تداوم گناه و معصيت و جرم و خطا بيرون آمده بود.

 

مَثَل فاسق

فاسق يعنى آن انسانى كه از فضا و چارچوب انسانيت خارج شده و ديگر به عنوان انسان در پيشگاه خداوند متعال شناخته نمى شود.

 

« أُوْلئِكَ كَالأَْنْعَـمِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ »[2]

 

اينان يا مانند چهارپايان هستند و يا گمراه تر از چهارپايان يا تعبير ديگر قرآن مجيد از اين گروهى كه از چارچوب انسانيت بر اثر كثرت گناه و تكرار گناه بيرون آمدند،

 

« أُوْلئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ »[3]

 

اينان از همه موجودات زنده عالم شرتر و بدتر هستند. گاهى هم قرآن مجيد مى فرمايد:

 

« كَمَثَلِ الْحِمَارِ »[4]

 

اينان مانند الاغ مى مانند و گاهى هم مى فرمايد:

 

« فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ »[5]

 

اينان مانند سگ مى مانند.

 

قرار گرفتن انسان، در گروه خاسرين و فاسقين

بعد قرآن مجيد توضيح مى دهد با چه گناهانى انسان از چارچوب انسانيت خارج مى شود و وارد جرگه حيوانات مى شود، از نظر اخلاق و كردار و منش و رفتار يا مانند چهارپايان، يا مانند درندگان و يا مانند شياطين مى شود كه هر سه مرحله را 
قرآن مجيد بيان مى كند.

سه آيه از آيات قرآن مجيد را، در اين زمينه توجه كنيد:

 

« الَّذِينَ يَنقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِن بَعْدِ مِيثَـقِهِ وَ يَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ وَيُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ أُوْلئِكَ هُمُ الْخَـسِرُونَ »[6]

 

آنان كه پيمان پروردگار را بعد از اينكه استوار و محكم كرده مى شكنند؛ پيمان پروردگار در اين آيه، به قرآن و ولايت پيغمبر و ائمه معصومين  عليهم السلام تفسير شده است.

اين پيمان الهى را مى شكنند يعنى بين خود و بين خدا، بين خود و بين قرآن، بين خود و بين نبوت، بين خود و بين اهل بيت  عليهم السلامجدايى مى اندازند. به جاى اينكه به تعهد فطرى و عقلى خود را نسبت به آن منابع الهى عمل كنند، به فرهنگ شيطان متعهد مى شوند، به فرهنگ دشمن و فرهنگ يهوديت و مسيحيت متعهد مى شوند. به فرهنگ غرب متعهد مى شوند و روش و منش و اخلاق و كردار خود را با فرهنگ ضد خدا هماهنگ مى كنند.

اين ها پيمان شكنان هستند:

 

« وَ يَقْطَعُونَ مَآ أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَن يُوصَلَ »

 

با اقوام و با رهبران الهى خود با عالمان ربانى واجد شرايط قطع رابطه مى كنند

 

« وَيُفْسِدُونَ فِى الْأَرْضِ »

 
و سفره فسادشان را به اندازه پهنه زمين مى گسترانند.

فساد در اقتصاد، فساد در سياست، فساد در تعقل، فساد در ناموس، فساد در قوانين، فساد در روابط، مى خواهند فساد همه جانبه كنند

 

« أُوْلئِكَ هُمُ الْخَـسِرُونَ »

 

اينان از چارچوب انسانيت خارج شده اند. آنان را ديگر خدا و قرآن انسان نمى داند. اينها دچار خسران و خسارت هستند.[7]

آيه ديگر مى فرمايد:

 

« فَمَن تَوَلَّى بَعْدَ ذَ لِكَ فَأُوْلئِكَ هُمُ الْفَـسِقُونَ »[8]

 

«بعد ذلك» يعنى بعد از نبوت انبيا و بعد از ولايت ائمه طاهرين، بعد از قرآن و بعد از اتمام حجت پروردگار در همه زمينه ها كسانى كه سرپيچى كنند، طغيان كنند و پشت به حقايق كنند و رو به شياطين بياورند.

مخصوصاً شياطين انسى كه الان در دنيا فراوان هستند، در كشور ما هم وجود دارند و همه نوع ابزار را هم در جهان در اختيار دارند، پشت كنندگان به خدا و انبيا و قرآن و روكنندگان به شياطين،

 

« فَأُوْلئِكَ هُمُ الْفَـسِقُونَ »

 

از چارچوب انسانيت بيرون هستند.[9]

آيه ديگر مى فرمايد:

 

« وَ لاَ تَكُونُواْ كَالَّذِينَ نَسُواْ اللَّهَ فَأَنسَـهُمْ أَنفُسَهُمْ »

 

اى مردم مؤمن، اى اهل ايمان، مانند آن مردم و ملت ها و اقوامى نباشيد كه به طور كلى خدا را از ياد بردند و جريمه از ياد بردن اين شد كه خدا هم آنها را از ياد خود برد.

يعنى غافل از اين بودند كه انسان هستند، ديگر توجهى ندارند كه انسان و مملوك پروردگار هستند، توجهى ندارند كه در حيطه تدبير و تصرف تكوينى و تشريعى پروردگارند. آنهايى كه دچار سخت ترين و زيانبارترين بيمارى روانى 
شده اند كه بيمارى خود فراموشى است،

 

« أُوْلئِكَ هُمُ الْفَـسِقُونَ »[10]

 

از چارچوب انسانيت، بيرون رفته اند.

 

توبه و اعاده حيثيت

معناى فسق را كه از قرآن عنايت كرديد، حالا معناى توبه بسيار ريشه دار معلوم مى شود. انسانى كه گرفتار فسق است، يعنى دچار بيرون شدن از چارچوب انسانيت است، در توبه به رويش باز است.

توبه او به معناى اعاده حيثيت انسانيت است، يعنى اگر بخواهد توبه كند، توبه اش به اين كيفيت بايد باشد كه تمام آثار، علائم، و نشانه هاى حيوانيت را در وجود خودش ريشه كن كند، كه با ريشه كن كردن آن علائم حيوانى و آثار حيوانى به بارگاه ربوبيت حق براى وصل شدن به آمرزش و رحمت و شفاعت شافعين راه پيدا بكند.

اگر چنانچه توبه او اعاده حيثيت انسانيت نباشد، يعنى برگشت از حيوانيت به فضاى انسانيت نباشد، آن توبه قابل قبول نيست و مغفرت و رحمت و شفاعت شامل حال او نخواهد بود.[11]

كسى كه در جامعه، اخلاق روباه را دارد، يعنى يك آدم متقلبى است و در هر مقامى كه قرار مى گيرد تقلب در گفتار، تقلب در نوشتار، تقلب در سياست، تقلب در اقتصاد، تقلب در خريد و فروش مى كند، اين روباه مسلك، راهى به بارگاه حضرت حق براى مغفرت و رحمت و شفاعت ندارد.

اگر كسى واقعا بيدار شود كه داراى حالت روباه مسلكى است، و اين حالت را رها كند، وبه چارچوب انسانيت كه فضاى صدق است، فضاى درستى است، فضاى حق است، فضاى بى تقلبى و بى دوز و كلكى است، برگردد، همين برگشت او توبه واقعى است ولو اينكه با زبانش استغفار نكند، و با دست و سر، قرآن به سر نگيرد و با چشمش هم گريه نكند. همين برگشت از روباه مسلكى توبه است، و شايسته مغفرت و رحمت خدا و شفاعت شفيعان خواهد شد.

انسانى كه گرگ طبيعت است، دندانى تيز كرده براى دريدن يوسفان، دندانى تيز كرده براى كشتن برادران، دندانى تيز كرده براى به چاه انداختن ياران، چنگالى را نشان داده براى دريدن شكم مردمان، اين شخص بگويد استغفر الله فايده اى ندارد، اين بايد از شهر گرگ صفتى به شهر انسانيت سفر بكند تا مورد مغفرت، رحمت و شفاعت قرار بگيرد.[12]

انسانى كه پايه زندگى خود را بر كذب قرار داده، به خدا دروغ مى گويد، به خانواده دروغ مى گويد، به خودش دروغ مى گويد، به جامعه دروغ مى گويد، به همسايه دروغ مى گويد. نه فقط دروغ زبانى، بلكه دروغ عملى دارد. مى گويد من مسلمانم، ولى آثار اسلام در او نيست، خانم است، دختر خانم است، مى گويد من 
مسلمانم ولى هر روز چهارده آيه حجاب قرآن را لگد مال مى كند. او در عمل به خدا دروغ مى گويد كه من مسلمانم.

آن كسى كه مى گويد

 

« إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ »[13]

 

ولى دلش با خدا نيست. اين دروغگوست و مشمول آيه

 

« فَنَجْعَل لَّعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكَـذِبِينَ »[14]

 

مى باشد.

خدا كه مسلمان را لعنت نمى كند، خدا كه مؤمن را لعنت نمى كند، خداوند از لعنت كردن به مسلمان نهى كرده است، معلوم مى شود خارج از حدود انسانيت است. توبه يعنى اعاده انسانيت. يعنى از فضاى كذب و دروغ به فضاى سلامت عمل و زبان و انديشه برگردد تا مغفرت و رحمت و شفاعت از انسان استقبال بكنند.

 

تكبر، دليل خروج از انسانيت

آن كسى كه دچار استكبار روحى است، خود بزرگ بين است و ديگران را خادم خود مى داند و خود را آقاى ديگران مى پندارد، هيچ انتقادى را قبول نمى كند، براى خودش يك مكتبى عين مكتب شيطان دارد؛ چرا به من سجده نكردى، من از او بهترم، من مى دانم بايد چگونه زندگى بكنم، من حرف تو را براى سجده كردن به آدم گوش نمى دهم.

 
متكبر و خود بزرگ بين خارج از حدود انسانيت است، ديگران را كوچك دانستن و خود را بزرگ دانستن خارج از حدود انسانيت است. خدا اين حال را نمى پسندد، انبيا و ائمه  عليهم السلاماين حال را نمى پسندند، توبه او به اين است كه بناى كبر را خراب كند و بناى فروتنى و تواضع را بسازد.

به تمام نعمت ها فروتن بشود. در برابر مردم فروتنى كند و در خانه و اداره و جامعه آسان و فروتن بشود.[15]

 

سخن حضرت سجاد  عليه السلام درباره تواضع

حضرت سجاد  عليه السلام مى فرمايد: مسلمان همه را از خودش بهتر بداند، چون مردم يا در عمر از ما بزرگترند ولو يك دقيقه يا كوچكترند، يك ساعت از ما ديرتر به دنيا آمده اند.

امام زين العابدين  عليه السلام مى فرمايد:

آن كسى كه از تو زودتر به دنيا آمده ولو يك دقيقه، فرصت براى يك الله اكبر بيشتر داشته، فكر كن يك الله اكبر اضافه تر از تو گفته، پس از تو بهتر است و آن كسى كه يك دقيقه از تو ديرتر به دنيا آمده، ديرتر متولد شده، فرصت كمترى براى گناه 
داشته، احتمال بده كه كمتر از تو گناه كرده، پس از تو بهتر است، پس همه از تو بهترند.
[16] چرا تكبر مى كنيد؟

چرا خود را از ديگران بالاتر مى دانيد كه براساس اين حال مردم را نپذيريد، در را به روى مردم ببنديد، شانه بالا بيندازيد براى مردم و از گشودن گره كار مردم رو برگردانيد و مردم را كوچك ببينيد.

على بن يقطين نخست وزير عصر هارون الرشيد كه به اجازه موسى بن جعفر  عليهماالسلام پست نخست وزيرى را قبول كرده بود، يك بار فقط يك شيعه را راه نداد، گفت من وقت ندارم، بگوييد يك وقت ديگر بيايد.

وقتى با لباس مبدل به مكه آمد و اعمال حجش را انجام داد، با اينكه در روايات آمده است. حاجى وقتى اعمالش تمام مى شود مانند روزى است كه از مادر متولد شده، ديگر هيچ گناهى در پرونده اش نيست، ولى اين نخست وزير حج انجام داده، وقتى آمد مدينه، سحر كه مأمورين هارون الرشيد هم او را نبينند، درب خانه موسى بن جعفر  عليهماالسلام را زد، حضرت آمد پشت در و گفت من وقت ندارم تو را ملاقات كنم.

سه شبانه روز در زد و گريه مى كرد و گفت من چه كردم كه مرا را راه نمى دهيد؟ فرمود: ابراهيم جمال را چرا در اداره راه ندادى؟ وقت ندارم يعنى چه؟ چرا روى صندلى نخست وزيرى كسى را كوچك ديدى و بى ارزش و قرب راهش ندادى مگر كيستى؟ تو چه مى دانى، شايد اينهايى كه به تو مراجعه مى كنند در بين اينها اولياى خاص خدا وجود داشته باشد، كه وقتى تكبر كنى، او دل شب بلند شود و يك قطره اشك بريزد و بگويد اى خدا و همان اى خدا گفتن او هزار گره به زندگيت بيندازد.[17]

متكبر اگر متواضع بشود، يعنى به دايره انسانيت برگردد، چون كبر مال شيطان است، خدا او را مى آمرزد، رحمتش را نصيب او مى كند، مغفرتش را نصيب او مى كند، و شايسته شفاعت شفيعان مى شود.

 

گناه جابجايى مقام و منصب

يك گناه بسيار سنگين جابجايى مقام است. يعنى آن كسى را كه برايش جايگاهى گذاشته اند اين جايگاه را تغيير دهند. كسى مثل اميرالمؤمنين على  عليه السلام كه شايسته امامت است، در صف مأمومين قرار بدهند و ديگرى را به امامت انتخاب 
كنند، اين جابجايى، كار فاسق است.

كسى كه دانش كارى را دارد در جايى قرار بدهند كه وجودش هيچ نفعى ندارد. مى گويند چون در دار و دسته ما نيست نبايد در جايگاه الهى و انسانيش باشد، او برود هر كه را ما مى پسنديم جاى او قرار بدهيم.

اين جابجايى در تاريخ انجام گرفته و هنوز هم مى گيرد و چه زيانهايى به جوامع وارده كرده است كه بعضى هايش مثل جابجا كردن اميرالمؤمنين  عليه السلام تا به حال زيانهايش جبران نشده است.

توبه، يعنى من كه قدرت دارم از اين جابجايى هاى نابجا برگردم، يعنى اين جابجايى هاى نابجاى خطرناك و زيانبارِ براى دين و براى كشور و براى ملت را رها بكنم.

خدا به انسان نمى گويد برو، بلكه به آن كسى كه انسانيتش را از دست داده مى گويند برو، اما آن كسى كه انسان است و آن كسى كه به انسانيت بر مى گردد، مى گويند: « تَعَالَوْاْ »[18] بيا. مى گويند: « يَـعِبَادِىَ »[19] بنده من. مى گويند: « يَـأَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُواْ »[20] مى گويند: « وَ لِذَ لِكَ خَلَقَهُمْ »[21] رحمت براى تو گذاشته، شفاعت و مغفرت براى تو است، اما آن كسى كه از چارچوب انسانيت بيرون است، تا بيرون است مى گويند: برو

 

« قَالَ فَاخْرُجْ مِنْهَا فَإِنَّكَ رَجِيمٌ * وَ إِنَّ عَلَيْكَ لَعْنَتِى إِلَى يَوْمِ الدِّينِ »[22]

 


بشارت به توبه كنندگان واقعى

به تمام آنانى كه داراى آثار انسانيت هستند، با يك دنيا محبت مى گويند بياييد. خدا مى گويد بيا در انتظارت هستم. ارواح انبيا مى گويند بياييد در انتظارتان هستيم، ارواح ائمه مى گويند بياييد، در انتظارتان هستيم، وجود مبارك امام زمان  عليه السلام مى گويد بياييد، منتظرتان هستم تا با شفاعت ما قلم پروردگار مقدرات شما را به سعادت و عافيت دنيا و آخرت رقم بزند. به كرامت و حق ثبت كند. شما انسان ها حركت كنيد به جانب من و رحمت من، « سَارِعُواْ » بشتابيد:

 

« إِلَى مَغْفِرَةٍ مِّن رَّبِّكُمْ وَجَنَّةٍ عَرْضُهَا السَّمَـوَ تُ وَالْأَرْضُ »[23]

 

به آنهايى هم كه مى خواهند به انسانيت برگردند، مى فرمايد:

 

« يَـعِبَادِىَ الَّذِينَ أَسْرَفُواْ عَلَى أَنفُسِهِمْ »

 

اى كسانى كه صفات  و آثار انسانيت را درهم كوبيديد، و موجودى وجودتان را باختيد، از رحمت من نااميد نباشيد:

 

« إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ  هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ »[24]

همه توبه كنيد. همه فرد فرد جامعه بايد توبه كنند. از دروغ، از غيبت، از تهمت، از خوردن مال حرام، از بى حجابى و بدحجابى همه بايد توبه كنند تا جامعه روى به صلاح پيش رود.

 

اثر توبه

همه توبه كنيد، خدا مى فرمايد:

 

« لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَـتٍ مِّنَ السَّمَآءِ وَالأَْرْضِ »

 

درهاى بركات آسمان و زمين را به رويتان باز مى كنم. با اين توبه واقعى مشكلاتتان حل مى شود، گره ها از كارتان باز مى شود. تنگناها ريشه كن مى شود، مضيقه ها از سر جامعه برداشته مى شود، ناامنى ها بر طرف مى شود.

 

« وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى ءَامَنُواْ وَاتَّقَوْاْ لَفَتَحْنَا عَلَيْهِم بَرَكَـتٍ مِّنَ السَّمَآءِ وَالأَْرْضِ »[25]

 

منتظر توبه، توبه واقعى و جدى شما هستند، شما مى دانيد با چه خدايى روبرو هستيد؟ خدايى كه منتظر توبه فرعون بود، به موسى و به برادرش گفت:

 

« اذْهَبَآ إِلَى فِرْعَوْنَ »

 

به آنان نگفت برويد سر فرعون را قطع كنيد يا خانه فرعون را بر سر او خراب كنيد، به موسى نگفت برو با خشونت در مقابل فرعون فرياد بزن، بلكه به موسى و هارون فرمود:

 

« اذْهَبَآ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى * فَقُولاَ لَهُ قَوْلاً لَّيِّنًا »[26]

 
با نرمى و مدارا و با محبت با اين دشمن من حرف بزنيد

 

« لَّعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشَى »[27]

 

به اميد اينكه بيدار بشود و حالت خشيت از مرا پيدا بكند. اگر فرعون توبه مى كرد، خداوند از همه گذشته او گذشت مى نمود ولى توبه نكرد.

حضرت ابى عبداللّه  عليه السلام هفتاد و يك داغ ديده بود، گرسنه و تشنه بود، نفس كه مى كشيد از اطراف بدنش خون مى آمد. پسر فاطمه ديد طاقت ندارد كه روى اسب بنشيند. نوك تيز نيزه را كنار اسب در زمين فرو كرد، جاى نيزه را محكم كرد، به نيزه تكيه داد. مردم هم ساكت شدند. به مردم رو كرد: اى يزيديان! اى ياران بنى اميه! هفتاد و يك نفر از ياران مرا كشتيد كه هر كدامشان در گذشته و آينده جهان نمونه نداشتند.

قمر بنى هاشم يگانه بود، على اكبر يگانه بود، حبيب بن مظاهر يگانه بود، همه هفتاد و يك نفر را قطعه قطعه كرديد، من به شما اعلام مى كنم قبل از اينكه خون مرا بريزيد اگر توبه كنيد، خداوند توبه شما را مى پذيرد. اگر گلوى مرا باز كنيد، درب توبه بسته مى شود، من منتظرم همه برگرديد ولى برنگشتند.[28]

 
با يك چنين خدايى روبه رو هستيد، با يك كلمه با يك اقرار با يك تعهد، كه خدايا من آمدم از حالات غيرانسانى برگردم، و حيثيت انسانى خود را برگردانم. يك چنين قرارى با خدا ببنديد، به خودش قسم، تمام گذشته ما را مى بخشد،

 

« إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ  هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ »[29]

 

حضرت رضا  عليه السلام نشسته بودند يك نفر به ايشان گفت: يابن رسول الله، فرعون كه توبه كرد، خدا چرا قبول نكرد. حضرت فرمود: در امواج دريا كه كار از كار گذشته بود مرگ را ديد توبه كرد، اين توبه كه فايده اى ندارد، يك علت ديگرش هم اين است كه وقت فرو رفتن در آب به موسى ناله كرد، اى موسى مرا نجات بده، ولى من به موسى گفتم فرعون را كه تو خلق نكرده بودى، اگر به خودم ناله زده بود، قبولش مى كردم.[30]

 

توبه حرّ

آيا گناهان دوره عمر ما سنگين تر است يا گناه حرّ بن يزيد رياحى؟ يقينا گناه حر، گناه حر اين بود كه جلوى ابى عبدالله را گرفت؛ گفت: نمى گذارم بروى، نه مكه بروى و نه يمن بروى، نه مدينه بروى و نه كوفه بروى.

امام  عليه السلام را اينقدر نگه داشت تا سى هزار نفر گرگ امام  عليه السلام را محاصره كردند و با يارانش كشتند، ولى صبح عاشورا يك مقدار فكر كرد، ديد عجب گناه عظيمى را مرتكب شده، يك گناه بى نمونه، بار اين گناه كمر آسمانها و زمين را مى شكست، چنانچه در زيارت عاشوراست، كه مى گوييم يا اباعبدالله مصيبت تو بر همه آسمانها و زمين گران آمد. چه مصيبتى، بعد از جلوگيرى حر، چه اتفاق عجيبى افتاد كه حضرت زين العابدين  عليه السلام روى منبر مسجد شام زار زار گريه كرد و گفت: مردم كسى را كشتيد كه ماهيان دريا برايش گريه كردند، پرندگان هوا برايش گريه كردند، ملائكه گريه كردند، جن گريه كرد و اين كار حر بود.

اما حرّ اول طلوع آفتاب پسرش على را صدا كرد كه هيجده سالش بود، گفت: بابا بيا طرف ابى عبدالله برويم، گفت پدر، خجالت نمى كشى، تو هشت روز جلوى پسر پيامبر را گرفتى، با زن و بچه اش، به اين مردم قاتل تحويل دادى، فكر مى كنى بروى پيش امام حسين راهت مى دهد، گفت: پسرم تو حسين را نمى شناسى، من چكمه هايم را پر خاك مى كنم و مى اندازم گردنم، اين گردنم را كج مى كنم، تو دست مرا بگير، مرا طرف پسر فاطمه برسان.

چند قدمى خيمه ها ابى عبدالله بيرون آمد، قمر بنى هاشم بيرون آمد، تا چشمش به ابى عبدالله افتاد گفت اول بپرسم و بقيه قدمها را بردارم، صدا زد من مى توانم از اين حيوانيتى كه دچارش بودم به انسانيت برگردم.

امام حسين  عليه السلام فرمود: چرا سرت را پايين انداختى؟ ابى عبدالله آغوشش را باز كرد.[31]

 
به خدا قسم، الان آغوش رحمت خدا براى همه شما باز است.

 


غرق گنه نااميد مشو زدربار ما

 كه عفو كردن بود در همه دم كار ما



 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 


 

پی نوشت ها: 

 

 



[1] ـ المفردات: 636؛ «فسق: فَسَقَ فلان: خرج عن حجر الشّرع، و ذلك من قولهم: فَسَقَ الرُّطَبُ، إذا خرج عن قشره، و هو أعمّ من الكفر. و الفِسْقُ يقع بالقليل من الذّنوب و بالكثير.»

 

[2] ـ اعراف 7 : 179؛ «آنان مانند چهارپايانند بلكه گمراه ترند.»

 

[3] ـ بينه 98 : 6؛ «اينانند كه بدترين مخلوقاتند .»

 

[4] ـ جمعه 62 : 5؛ «مانند درازگوشى است.»

 

[5] ـ اعراف 7 : 176؛ «پس داستانش چون داستان سگ است.»

 

[6] ـ بقره 2 : 27؛ «آنان كسانى هستند كه پيمان خدا را [ كه توحيد و وحى و نبوت است ] پس از استوارى اش [ با دلايل عقلى و علمى و براهين منطقى با عدم وفاى به آن  ]مى شكنند و آنچه را خدا پيوند خوردن به آن را فرمان داده است [ مانند پيوند با پيامبران و كتابهاى آسمانى و اهل بيت طاهرين و خويشان ] قطع مى نمايند و در زمين تباهى و فساد بر پا مى كنند ، آنانند كه زيانكارند .»

 

[7] ـ البرهان في تفسير القرآن: 1/159 ـ 158، حديث 361؛ «تفسير الإمام أبي محمد العسكري  عليه السلام، قال: «قال الباقر  عليه السلام: . . . فقال  عز و جل: «الَّذِينَ يَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّه» المأخوذ عليهم بالربوبية، و لمحمد  صلى الله عليه و آلهبالنبوة، و لعلي  عليه السلام بالإمامة، و لشيعتهما بالمحبة  و الكرامة مِنْ بَعْدِ مِيثاقِهِ إحكامه و تغليظه  وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ من الأرحام و القرابات أن يتعاهدوهم و يقضوا حقوقهم.

و أفضل رحم و أوجبه حقا رحم رسول الله  صلى الله عليه و آله، فإن حقهم بمحمد كما أن حق قرابات الإنسان بأبيه و أمه، و محمد  صلى الله عليه و آله أعظم حقا من أبويه، كذلك حق رحمه أعظم، و قطيعته أفظع و أفضح. وَ يُفْسِدُونَ فِي الْأَرْضِ بالبراءة ممن فرض الله إمامته، و اعتقاد إمامة من قد فرض الله مخالفته أُولئِكَ أهل هذه الصفة هُمُ الْخاسِرُونَ قد خسروا أنفسهم و أهليهم لما صاروا إلى النيران، و حرموا الجنان، فيا لها من خسارة ألزمتهم عذاب الأبد، و حرمتهم نعيم الأبد.»

 

[8] ـ آل عمران 3 : 82؛ «پس كسى كه از انحراف وصيت كننده [ در مورد حقوق ورثه  ]يا از گناه او [ كه به كار نامشروع و ناحقّى وصيت كند ] بترسد ، و ميان ورثه [ با تغيير دادن وصيت بر اساس احكام دين ] اصلاح دهد ، گناهى بر او نيست ؛ يقيناً خدا بسيار آمرزنده و مهربان است .»

 

[9] ـ مجمع البيان في تفسير القرآن: 2/785 ـ 786؛ «فَمَنْ تَوَلَّى بَعْدَ ذلِكَ أي فمن أعرض عن الإيمان بمحمد بعد هذه الدلالات و الحجج و بعد أخذ الميثاق على النبيين الذين سبق ذكرهم و المقصود بهذه الأمم دون النبيين لأنه قد مضى أزمانهم و جاز ذلك لأن أخذ الميثاق على النبيين يتضمن الأخذ على أممهم و قد روي عن علي  عليه السلام أنه قال لم يبعث الله نبيا آدم و من بعده إلا أخذ عليه العهد لئن بعث الله محمدا و هو حي ليؤنن به و لينصرنه و أمره بأن يأخذ العهد بذلك على قومه. «فَأُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ» و لم يقل الكافرون لأن المراد الخارجون في الكفر إلى أفحش مراتب الكفر بتمردهم و ذلك أن أصل الفسق الخروج عن أمر الله إلى حال توبقه و في الكفر ما هو أكبر كما أن فيما دون الكفر من المعاصي ما هو أكبر و ما هو أصغر بالإضافة إليه.»

 

[10] ـ حشر 59 : 19؛ «و مانند كسانى مباشيد كه خدا را فراموش كردند ، پس خدا هم آنان را دچار خودفراموشى كرد ؛ اينان همان فاسقانند .»

 

[11] ـ الكافي: 2/435، باب التوبة، حديث 10؛ «عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ  عليه السلام قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ التَّائِبُ مِنَ الذَّنْبِ كَمَنْ لاَ ذَنْبَ لَهُ وَ الْمُقِيمُ عَلَى الذَّنْبِ وَ هُوَ مُسْتَغْفِرٌ مِنْهُ كَالْمُسْتَهْزِئِ.»

 

[12] ـ نهج البلاغه: حكمت 417؛ «وَ قَالَ  عليه السلام لِقَائِلٍ قَالَ بِحَضْرَتِهِ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ أَ تَدْرِي مَا الاِسْتِغْفَارُ الاِسْتِغْفَارُ دَرَجَةُ الْعِلِّيِّينَ وَ هُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَى سِتَّةِ مَعَانٍ أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَى مَا مَضَى وَ الثَّانِي الْعَزْمُ عَلَى تَرْكِ الْعَوْدِ إِلَيْهِ أَبَداً وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤدِّيَ إِلَى الْمَخْلُوقِينَ حُقُوقَهُمْ حَتَّى تَلْقَى اللَّهَ أَمْلَسَ لَيْسَ عَلَيْكَ تَبِعَةٌ وَ الرَّابِعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى كُلِّ فَرِيضَةٍ عَلَيْكَ ضَيَّعْتَهَا فَتُؤدِّيَ حَقَّهَا وَ الْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْمِ الَّذِي نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ فَتُذِيبَهُ بِالْأَحْزَانِ حَتَّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ وَ يَنْشَأَ بَيْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِيدٌ وَ السَّادِسُ أَنْ تُذِيقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَةِ كَمَا أَذَقْتَهُ حَلاَوَةَ الْمَعْصِيَةِ فَعِنْدَ ذَلِكَ تَقُولُ أَسْتَغْفِرُ اللَّهَ.»

 

[13] ـ فاتحه 1 : 5؛ «[ پروردگارا ! ] تنها تو را مى پرستيم وتنها از تو كمك مى خواهيم .»

 

[14] ـ آل عمران 3 : 61؛ «پس لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم.»

 

[15] ـ وسائل الشيعة: 15/376، باب تحريم التكبر، حديث 20788؛ «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ  عليه السلام قَالَ مَا مِنْ عَبْدٍ إِلاَّ وَ فِي رَأْسِهِ حَكَمَةٌ وَ مَلَكٌ يُمْسِكُهَا فَإِذَا تَكَبَّرَ قَالَ لَهُ اتَّضِعْ وَضَعَكَ اللَّهُ فَلاَ يَزَالُ أَعْظَمَ النَّاسِ فِي نَفْسِهِ وَ أَصْغَرَ النَّاسِ فِي أَعْيُنِ النَّاسِ وَ إِذَا تَوَاضَعَ رَفَعَهَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَّ قَالَ لَهُ انْتَعِشْ نَعَشَكَ اللَّهُ فَلاَ يَزَالُ أَصْغَرَ النَّاسِ فِي نَفْسِهِ وَ أَرْفَعَ النَّاسِ فِي أَعْيُنِ النَّاسِ.»

وسائل الشيعة: 15/376، باب تحريم التكبر، حديث 20790؛ «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ  عليه السلام أَنَّ عَلِيّاً  عليه السلامقَالَ مَا أَحَدٌ مِنْ وُلْدِ آدَمَ إِلاَّ وَ نَاصِيَتُهُ بِيَدِ مَلَكٍ فَإِنْ تَكَبَّرَ جَذَبَهُ بِنَاصِيَتِهِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ قَالَ لَهُ تَوَاضَعْ وَضَعَكَ اللَّهُ وَ إِنْ تَوَاضَعَ جَذَبَهُ بِنَاصِيَتِهِ ثُمَّ قَالَ لَهُ ارْفَعْ رَأْسَكَ رَفَعَكَ اللَّهُ وَ لاَ وَضَعَكَ بِتَوَاضُعِكَ لِلَّهِ.»

 

[16] ـ الإحتجاج على أهل اللجاج: 2/320، احتجاجه  عليه السلام في أشياء شتى من علوم الدين؛ «قَالَ عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ  عليه السلام هَيْهَاتَ هَيْهَاتَ إِيَّاكَ أَنْ تُعْجَبَ مِنْ نَفْسِكَ بِذَلِك . . . وَ إِنْ عَرَضَ لَكَ إِبْلِيسُ لَعَنَهُ اللَّهُ بِأَنَّ لَكَ فَضْلاً عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَهْلِ الْقِبْلَةِ فَانْظُرْ إِنْ كَانَ أَكْبَرَ مِنْكَ فَقُلْ قَدْ سَبَقَنِي بِالاْءِيمَانِ وَ الْعَمَلِ الصَّالِحِ فَهُوَ خَيْرٌ مِنِّي وَ إِنْ كَانَ أَصْغَرَ مِنْكَ فَقُلْ قَدْ سَبَقْتُهُ بِالْمَعَاصِي وَ الذُّنُوبِ فَهُوَ خَيْرٌ مِنِّي وَ إِنْ كَانَ تِرْبَكَ فَقُلْ أَنَا عَلَى يَقِينٍ مِنْ ذَنْبِي وَ فِي شَكٍّ مِنْ أَمْرِهِ فَمَا لِي أَدَعُ يَقِينِي لِشَكِّي. . .»

 

[17] ـ بحار الأنوار: 48/85، باب 4، حديث 105؛ «وَ مِنَ الْكِتَابِ الْمَذْكُورِ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الصُّوفِيِّ قَالَ اسْتَأْذَنَ إِبْرَاهِيمُ الْجَمَّالُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ عَلَى أَبِي الْحَسَنِ عَلِيِّ بْنِ يَقْطِينٍ الْوَزِيرِ فَحَجَبَهُ فَحَجَّ عَلِيُّ بْنُ يَقْطِينٍ فِي تِلْكَ السَّنَّةِ فَاسْتَأْذَنَ بِالْمَدِينَةِ عَلَى مَوْلاَنَا مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ فَحَجَبَهُ فَرَآهُ ثَانِيَ يَوْمِهِ فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ يَقْطِينٍ يَا سَيِّدِي مَا ذَنْبِي فَقَالَ حَجَبْتُكَ لِأَنَّكَ حَجَبْتَ أَخَاكَ إِبْرَاهِيمَ الْجَمَّالَ وَ قَدْ أَبَى اللَّهُ أَنْ يَشْكُرَ سَعْيَكَ أَوْ يَغْفِرَ لَكَ إِبْرَاهِيمُ الْجَمَّالُ فَقُلْتُ سَيِّدِي وَ مَوْلاَيَ مَنْ لِي بِإِبْرَاهِيمَ الْجَمَّالِ فِي هَذَا الْوَقْتِ وَ أَنَا بِالْمَدِينَةِ وَ هُوَ بِالْكُوفَةِ فَقَالَ إِذَا كَانَ اللَّيْلُ فَامْضِ إِلَى الْبَقِيعِ وَحْدَكَ مِنْ غَيْرِ أَنْ يَعْلَمَ بِكَ أَحَدٌ مِنْ أَصْحَابِكَ وَ غِلْمَانِكَ وَ ارْكَبْ نَجِيباً هُنَاكَ مُسْرَجاً قَالَ فَوَافَى الْبَقِيعَ وَ رَكِبَ النَّجِيبَ وَ لَمْ يَلْبَثْ أَنْ أَنَاخَهُ عَلَى بَابِ إِبْرَاهِيمَ الْجَمَّالِ بِالْكُوفَةِ فَقَرَعَ الْبَابَ وَ قَالَ أَنَا عَلِيُّ بْنُ يَقْطِينٍ فَقَالَ إِبْرَاهِيمُ الْجَمَّالُ مِنْ دَاخِلِ الدَّارِ وَ مَا يَعْمَلُ عَلِيُّ بْنُ يَقْطِينٍ الْوَزِيرُ بِبَابِي فَقَالَ عَلِيُّ بْنُ يَقْطِينٍ يَا هَذَا إِنَّ أَمْرِي عَظِيمٌ وَ آلَى عَلَيْهِ أَنْ يَأْذَنَ لَهُ فَلَمَّا دَخَلَ قَالَ يَا إِبْرَاهِيمُ إِنَّ الْمَوْلَى  عليه السلام أَبَى أَنْ يَقْبَلَنِي أَوْ تَغْفِرَ لِي فَقَالَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكَ فَآلَى عَلِيُّ بْنُ يَقْطِينٍ عَلَى إِبْرَاهِيمَ الْجَمَّالِ أَنْ يَطَأَ خَدَّهُ فَامْتَنَعَ إِبْرَاهِيمُ مِنْ ذَلِكَ فَ آلَى عَلَيْهِ ثَانِياً فَفَعَلَ فَلَمْ يَزَلْ إِبْرَاهِيمُ يَطَأُ خَدَّهُ وَ عَلِيُّ بْنُ يَقْطِينٍ يَقُولُ اللَّهُمَّ اشْهَدْ ثُمَّ انْصَرَفَ وَ رَكِبَ النَّجِيبَ وَ أَنَاخَهُ مِنْ لَيْلَتِهِ بِبَابِ الْمَوْلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ  عليه السلام بِالْمَدِينَةِ فَأَذِنَ لَهُ وَ دَخَلَ عَلَيْهِ فَقَبِلَهُ.»

 

[18] ـ آل عمران 3 : 61.

 

[19] ـ زمر 39 : 53.

 

[20] ـ بقره 2 : 104.

 

[21] ـ هود 11 : 119.

 

[22] ـ ص 77 : 77 ـ 78؛ «[ خدا  ]گفت : از آن [ جايگاه  ]بيرون رو كه بى ترديد تو رانده شده اى ؛ * و حتماً لعنت من تا روز قيامت بر تو باد .»

 

[23] ـ آل عمران 3 : 133؛ «و به سوى آمرزشى از پروردگارتان و بهشتى كه پهنايش [ به وسعتِ ] آسمان ها و زمين است بشتابيد.»

 

[24] ـ زمر 39 : 53؛ «اى بندگان من كه [ با ارتكاب گناه ] بر خود زياده روى كرديد ! از رحمت خدا نوميد نشويد ، يقيناً خدا همه گناهان را مى آمرزد ؛ زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.»

 

[25]- اعراف 7: 96؛ «و اگر اهل شهرها و آبادى ها ايمان مى آوردند و پرهيزكارى پيشه مى كردند ، يقيناً [ درهاىِ ] بركاتى از آسمان و زمين را بر آنان مى گشوديم.»

 

[26] ـ طه 20 : 43 ـ 44؛ «هر دو به سوى فرعون برويد ؛ زيرا او [ در برابر خدا  ]سركشى كرده است . * پس با گفتارى نرم به او بگوييد.»

 

[27] ـ طه 20 : 44؛ «اميد است كه هوشيار شود و [ آيين حق را بپذيرد  ]يا بترسد [ و از سركشى باز ايستد . ]»

 

[28] ـ الإرشاد: 2/98؛ «ثُمَّ نَادَى يَا عِبَادَ اللَّهِ  إِنِّي عُذْتُ بِرَبِّي وَ رَبِّكُمْ مِنْ كُلِّ مُتَكَبِّرٍ لا يُؤمِنُ بِيَوْمِ الْحِسابِ وَ قَالَ  عليه السلام مَوْتٌ فِي عِزٍّ خَيْرٌ مِنْ حَيَاةٍ فِي ذُلٍّ.»

الإرشاد: 2/97؛ «ثم دعا الحسين  عليه السلام براحلته فركبها و نادى بأعلى صوته يا أهل العراق و جلهم يسمعون فقال أيها الناس اسمعوا قولي و لا تعجلوا حتى أعظكم بما يحق لكم علي و حتى أعذر إليكم فإن أعطيتموني النصف كنتم بذلك أسعد و إن لم تعطوني النصف من أنفسكم فاجمعوا رأيكم ثم لا يكن أمركم.»

بحار الأنوار: 44/192، باب 26؛ «الْحِلْيَةُ رَوَى مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ أَنَّهُ لَمَّا نَزَلَ الْقَوْمُ بِالْحُسَيْنِ وَ أَيْقَنَ أَنَّهُمْ قَاتِلُوهُ قَالَ لِأَصْحَابِهِ قَدْ نَزَلَ مَا تَرَوْنَ مِنَ الْأَمْرِ وَ إِنَّ الدُّنْيَا قَدْ تَغَيَّرَتْ وَ تَنَكَّرَتْ وَ أَدْبَرَ مَعْرُوفُهَا وَ اسْتَمَرَّتْ حَتَّى لَمْ يَبْقَ مِنْهَا إِلاَّ كَصُبَابَةِ الاْءِنَاءِ وَ إِلاَّ خَسِيسُ عَيْشٍ كَالْمَرْعَى الْوَبِيلِ أَ لاَ تَرَوْنَ الْحَقَّ لاَ يُعْمَلُ بِهِ وَ الْبَاطِلَ لاَ يُتَنَاهَى عَنْهُ لِيَرْغَبَ الْمُؤمِنُ فِي لِقَاءِ اللَّهِ وَ إِنِّي لاَ أَرَى الْمَوْتَ إِلاَّ سَعَادَةً وَ الْحَيَاةَ مَعَ الظَّالِمِينَ إِلاَّ بَرَماً وَ أَنْشَأَ مُتَمَثِّلاً لَمَّا قَصَدَ الطَّف.»

 

[29] ـ زمر 39 : 53؛ «يقيناً خدا همه گناهان را مى آمرزد ؛ زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.»

 

[30] ـ عيون أخبار الرضا  عليه السلام: 2/77، باب 22؛ «عَنِ الرِّضَا  عليه السلام أَنَّهُ سُئِلَ لِأَيِّ عِلَّةٍ اغرق اللَّهُ عزوجل فِرْعَوْنَ وَ قَدْ آمَنَ بِهِ وَ أَقَرَّ بِتَوْحِيدِهِ قَالَ لِأَنَّهُ آمَنَ عِنْدَ رُؤيَةِ الْبَأْسِ وَ الاْءِيمَانُ عِنْدَ رُؤيَةِ الْبَأْسِ غَيْرُ مَقْبُولٍ وَ ذَلِكَ حُكْمُ اللَّهِ تَعَالَى ذِكْرُهُ فِي السَّلَفِ وَ الْخَلَفِ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ فَلَمّا رَأَوْا بَأْسَنا الآْيَتَيْنِ.»

 

[31] ـ الإرشاد: 2/98؛ «. . . فلما رأى الحر بن يزيد أن القوم قد صمموا على قتال الحسين  عليه السلام قال لعمر بن سعد أي عمر أ مقاتل أنت هذا الرجل قال إي و الله قتالا أيسره أن تسقط الرءوس و تطيح الأيدي قال أ فما لكم فيما عرضه عليكم رضى قال عمر أما لو كان الأمر إلي لفعلت و لكن أميرك قد أبى. فأقبل الحر حتى وقف من الناس موقفا و معه رجل من قومه يقال له قرة بن قيس فقال له يا قرة هل سقيت فرسك اليوم قال لا قال فما تريد أن تسقيه قال قرة فظننت و الله أنه يريد أن يتنحى فلا يشهد القتال و يكره أن أراه حين يصنع000 فقال له الحر إني و الله أخير نفسي بين الجنة و النار فو الله لا أختار على الجنة شيئا و لو قطعت و حرقت. ثم ضرب فرسه فلحق بالحسين  عليه السلام فقال له جعلت فداك يا ابن رسول الله أنا صاحبك الذي حبستك عن الرجوع و سايرتك في الطريق و جعجعت بك في هذا المكان و ما ظننت أن القوم يردون عليك ما عرضته عليهم و لا يبلغون منك هذه المنزلة و الله لو علمت أنهم ينتهون بك إلى ما أرى ما ركبت منك الذي ركبت و إني تائب إلى الله تعالى مما صنعت فترى لي من ذلك توبة فقال له الحسين  عليه السلام نعم يتوب الله عليك فانزل قال فأنا لك فارسا خير مني راجلا أقاتلهم على فرسي ساعة و إلى النزول ما يصير آخر أمري فقال له الحسين  عليه السلام فاصنع يرحمك الله ما بدا لك. فاستقدم أمام الحسين  عليه السلام ثم أنشأ رجل من أصحاب الحسين  عليه السلام يقول لنعم الحر حر بني رياح    و حر عند مختلف الرماحو نعم الحر إذ نادى حسين    و جاد بنفسه عند الصباح»

 

 


منبع : پایگاه عرفان
243
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:
لینک کوتاه

آخرین مطالب

بازگشت ذوالجناح به خیمه ها - جلسه یازدهم
ديوث و معناى آن
شهادت حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس(ع)
صله رحم‏
لالايى جبرئيل براى امام حسين (ع)
داستان صبر رشید هجری
خاطره بزرگواران پارسا
به میدان رفتن آینه ی تمام نمای پیامبر اسلام(ص)، ...
چند روايت عجيب در مورد پدر و مادر
تاثير اخلاق پدر و مادر در تربيت فرزندان‏

بیشترین بازدید این مجموعه

تجارت مادی و معنوی- جلسه سوم
اجازه گرفتن حضرت قاسم(ع) برای رفتن به میدان و ...
بازگشت ذوالجناح به خیمه ها - جلسه یازدهم
حلال و حرام مالی - جلسه سی و سوم (متن کامل +عناوین)
شهادت کودک شیر خواره ی ابا عبدالله الحسین(ع)، ...
شهادت حضرت قمر بنی هاشم ابوالفضل العباس(ع)
عاقبت خوردن مال حرام‏
گلايه پروردگار از بنى آدم
تهران حسینیه شهدا دهه اول رجب 95 سخنرانی چهارم
کار دین، سازندگی در قلب و روح انسان

 
نظرات کاربر




گزارش خطا  

^