فارسی
يكشنبه 02 آبان 1400 - الاحد 18 ربيع الاول 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
503
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

تحريف خائنانه معنى تقيه‏

با كمال تأسف اين حقيقت مترقى و اين مفهوم صحيح تقيه مانند بسيارى از حقايق و مفاهيم و ديگر معارف عاليه اسلام براى عده كثيرى پوشيده مانده است و در نتيجه ارزيابى هاى نادرست و تصويرهاى غلط و وارونه اى از تقيه به عمل آورده اند كه بايد اين تصويرهاى غلط را به دو دسته تقسيم كرد:

1- دسته اول: دينداران خشك و قشرى اعم از به اصطلاح پيشوا يا پيرو كه قولًا و عملًا تقيه را به معنى ترك وظائف اسلامى تفسير كرده و آن را بهانه اى براى كناره گيرى از مداخله در امور اجتماعى اسلام كه انزوا و رهبانيت را سخت محكوم بلكه آن را تحريم كرده است، و نيز آن را بهانه اى براى تعطيل احكام و قوانين تعطيل ناپذير اسلام و فلج كردن همه امور حياتى اسلام و فرار از مسئوليت هاى اسلامى و دستاويزى براى توجيه آسايش طلبى ها و محافظه كارى ها و سودجوئى ها قرار داده اند!!

2- دسته دوم: بى دينان و مغرضان از دشمنان اسلام يا افراد بى بند و بار و بى اطلاع از اسلام هستند كه مرتكب اشتباهى از نوع ديگر درباره تقيه شده اند و در اوراق پريشان خود ادعا كرده اند كه تقيه از اختراعات ملايان شياد براى فريب عوام است، لذا بعضى از نويسندگان آنچنان اوراق گفته اند: تقيه مظهر دروغ در دين و مذهب است، و گفته اند: دروغ در كليه شئون ما رخنه كرده است از جمله در مذهب هم دروغ به صورت تقيه جلوه نموده، و اين نويسندگان نام آن را دروغ مذهبى گذاشته اند! به اين معنى كه اگر كسى بخواهد در كار دين هم شارلاتانى كند و دروغ پردازى نمايد و محافظه كار و تن پرور و راحت طلب باشد تقيه مى كند!!

البته براى شما خوانندگان محترم از مطالبى كه در سطور گذشته تحرير شد روشن گشت كه حقيقت تقيه چيست و كاربرد آن چه اندازه به سود اسلام و مسلمين و زيان دشمن است.

در هر صورت بايد به دسته اول كه خود را جزء دينداران مى دانند گفت: تقيه در اصل و اساس به عنوان عاملى از عواملى حفظ اسلام وضع شده است چنانكه در احاديث مربوط به تقيه آمده است:

«التقية من دينى و من دين آبائى:»

تقيه جزئى از دين من و دين پدران من است.

تقيه كه بر اساس آيات و روايات عامل حفظ دين است هرگز نمى تواند به عامل اضمحلال و نابودى دين تبديل شود، بنابراين بايد دينى در ميان باشد تا بخاطر آن تقيه صورت گيرد، حال اگر روزگارى كار اين عامل حفظ دين به آنجا منتهى شد كه ديديم ادامه آن بيش از اين و يا اساساً عمل به آن منجر به اضمحلال دين مى شود، «چنانكه اين وضع در تاريخ اسلام زياد پيش آمده است» در چنين وضعى آيا باز هم تقيه بنابر نظر شما جايز است؟ چه رسد به اين كه واجب باشد و آيا در چنين وضعى كه همه اسلام و اساس آن به خطر افتاده باز هم التقية من دينى و من دين آبائى، وقتى دين نابود شود چگونه به خاطر آن تقيه شود؟

ما مى بينيم وقتى اساس اسلام به خطر مى افتد و چراغ دين به خاموشى مى گرايد كار متنهى به قيام خونين حسينى مى شود چرا؟ براى اين كه ديگر دوران اين عامل حفظ دين يعنى تقيه سپرى شده است و به عبارت ديگر آن خصلت دينى اصالت و خاصيت خودش را از دست داده است و كار به جائى رسيده كه اگر يك قيام مسلحانه خونين هم چون انقلاب حسينى صورت نگيرد نسل هاى آينده، اسلام حقيقى را نخواهند شناخت، يعنى نسل هاى بعد وقتى به اسلام نگاه مى كنند به نظرشان مى رسد اسلام عبارت بوده از دين ابوسفيان، معاويه، يزيد، ابن سعد و ابن زياد كه اين دين در حقيقت لادين بوده كه به صورت دين به وسيله اين خائنان به ملت تحميل شده است، و آن وقت نسل هاى بعد تصور خواهند كرد كه اسلام اساساً آش شله قلم كار و معجون عجيب و غريبى است كه با هر چيزى مى سازد و با هر جنايت و خيانتى سازگار است، چون كه بنى اميه از معاويه تا يزيد و بعدى ها و هم چنين بنى عباس و بعدى ها انواع بلاها را سر اسلام آوردند، و آن چنان آن را مسخ و وارونه كردند و از آن معجون عجيب و غريبى به وجود آوردند كه با همه اضداد خودش مى ساخت.

اسلام سفيانى تمام گوركن هاى خود را در بطن خود حمل مى كرد و مى پرورانيد و نهايتاً اسلام خاندان ابوسفيان و خاندان عباسى و اسلام هائى از اين قبيل كه از اسلام اموى و عباسى منشعب شده از پيچيده ترين فرهنگ هاى ساخت بشرى است كه انسان قدرت سر درآوردن از آن را ندارد و نمى فهمد چگونه اسلام و دين و مرامى است كه تمام گوركن ها و عوامل انهدام و نابودى خود را در دامن خود دارد.

مثلًا اسلام قرآن ونبوت و امامت و خلاصه اسلام حسينى دين آزادى و دمكراسى به معناى واقعى است، ولى اسلام سفيانى و عباسى دين آزادى كشى و استبداد و زور و ديكتاتورى است.

اسلام حسينى دين عدالت، مواسات، مساوات همه در برابر قانون و دين برادرى و محبت و تعاون و صدق و صفا و شرافت و كرامت است، ولى اسلام سفيانى دين ظلم، ستم، بيدادگرى و نابرابرى و نابرادرى است. اسلام حسينى دين امانت، صداقت، جوانمردى و ارزش هاى انسانى است.

دين اموى وعباسى دين خيانت، دروغ، خدعه، نيرنگ و ناجوانمردى و همه پستى ها و رذائل است.

اسلام حسينى دين مهر و محبت، عشق و انسان دوستى و تعاون و هم كارى و دين تقوا و اجتناب از هر گناه و معصيت، و دورى از هر جنايت و خيانت است.

دين اموى و عباسى دين كينه توزى، چپاول و غارت و قتل عام و به بردگى كشيدن عباد خدا و مردم را گاو و گوسپند به حساب آوردن است، اين سخن ما و انشاء نگارى نيست اين حقايقى است كه پيامبر اسلام در زمان حياتش نسبت به پس از خودش خبر داده است:

«اذا بلغ بنو ابى العاص ثلاثين رجلًا اتخذوا دين الله دغلًا و عباد الله خولا و مال الله دولًا:»

هنگامى كه عده فرزندان ابوالعاص «اين جرثومه پليد اموى تبار و اموى مسلك» به سى نفر رسيد دين خدا را بازيچه خود و بندگان خدا بنده و برده خويش و مال خدا را انحصارى و احتكار خود قرار دهند.

شگفتا! پيامبر اسلام در اين سخن زنده و در اين پيش گوئى تاريخى اش مى فرمايد:

چون عده اين خانواده كه بخشى از بنى اميه اند به سى نفر برسند و سواركار و مسلط بر اوضاع شوند برنامه كار و سياست خارجى و داخلى و دولت آنان با همه عرض و طولش در اين سه مسئله خلاصه مى شود:

1- دين خدا را به بازى مى گيرند و رخنه گرانه در داخل كيان آن به كمين مى نشينند تا به نام دين ريشه دين را بركنند.

آرى بازى با دين، و با نيرنگ و خدعه و فساد و تباهى كشيدن محتواى حقيقى و اصيل آن، و مخالفت و مبارزه با دين به نام دين، و موريانه وار از داخل دين كيان دين را مورد حمله و تخريب قرار دادن و داخل نمودن چيزهائى در دين كه از دين نيستند كار اساسى بنى اميه است.

2- بندگان خدا را برده و نوكر و ملك طلق خود مانند گاو و گوسپند بلكه مثل ابزار و آلات قرار مى دهند، گوئى آنان اصلًا بنده خدا و يا اساساً انسان نيستند، بلكه جمادات و ابزار و آلات اند.

3- مال خدا و بيت المال مسلمانان و ثروت هاى عمومى اسلامى را به شدت در انحصار خود مى گيرند و به انبار احتكار مى ريزند، و به فاميل خود كه اقليتى بيش نيستند اختصاص داده و آن اموال را در حوزه اين فاميل دست به دست مى گردانند و از اين جيب به آن جيب مى ريزند و از اين دست به دست ديگرشان مى دهند!

اين سخن جاويدان پيامبر اسلام است كه بر اساس آن اميرمؤمنان در مبارزاتش با معاويه و ساير جباران و ستمگران اين خانواده بر آن تكيه كرده است، چنان كه پس از او هم حضرت مجتبى و حضرت ابوعبدالله الحسين و بزرگان صحابه و قهرمانان اسلام در مبارزاتشان با جباران و ظالمان براساس اين سخن جاويد نبوى با دشمن اسلام درگير بودند.

اين بود اجمالى از اسلام اين خاندان ننگين كه ديديد چه معجون عجيب و غريبى است كه با همه ضدهاى خود سازگار است حال از آنان كه تقيه را وارونه معنا مى كنند مى پرسيم وقتى چنين وضعى پيش آيد چه بايد كرد؟ و در چنين موقعيت خطرناكى كه اصل اسلام در خطر است تكليف چيست؟ آيا باز هم به معنائى كه شما مى گوئيد بايد تقيه كرد؟ تقيه اى كه موجب اضمحلال دين است؟

البته پاسخ منفى است، يعنى وقتى كار اسلام به اينجا رسيد ديگر آن اصل استثنائى به درد نمى خورد و كاربرد ندارد و اگر به آن عمل شود اصل دين از ميان مى رود و عامل حفظ دين به عامل اضمحلال دين تبديل مى شود.

قيام حسينى به اين خاطر بود كه ديگر از نظر شرعى و عقلى مجوزى براى تقيه وجود نداشت و بايد اين قيام صورت مى گرفت تا اسلام حقيقى به نسل هاى بعد منتقل مى شد و هر جاهل به اسلام در سايه ى اين قيام خونين عارف به اسلام شود و با تحليل فلسفه قيام و مبارزه حضرت حسين با بنى اميه به اسلام راستين راه يابد.

ممكن است گفته شود قيام امام به شكست نظامى انجاميد و كار به كام بنى اميه چرخيد، بايد گفت: امام در اين مبارزه ابداً توقع پيروزى نظامى نداشت و چنين پيروزى ظاهرى هدف نهائى انقلاب او نبود، بلكه عمده هدف اين انقلاب آن بود كه از لحاظ سياسى و معنوى و به تعبير عصر ما از لحاظ ايده ئولوژى و مسلكى پيروز شود كه آن را هم صد در صد به دست آورد و نقاب از چهره ى اسلام ساختگى خاندان بنى اميه برگرفت و تقلبى بودن آن چنان اسلام و مسلمانى را فاش و برملا ساخت و براى جهانيان و نسل هاى پس از انقلاب آشكار و ثابت كرد كه اسلام بنى اميه ضد اسلام است و هرگز فريب چنين اسلامى را كه بنى اميه و عالمان دين فروش دستگاه آنان ساختند نخوريد.

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
503
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا