فارسی
يكشنبه 02 آبان 1400 - الاحد 18 ربيع الاول 1443
قرآن کریم مفاتیح الجنان نهج البلاغه صحیفه سجادیه
412
0
نفر 0
0% این مطلب را پسندیده اند

اهميّت شب جمعه

 

اين مربوط به شب قدر بود ، اما درباره شب جمعه امام صادق  عليه السلام مى فرمايد: فرزندان يعقوب، نزد پدر آمدند و گفتند : ما كه پيش خدا آبرو نداريم و موقعيتى نداريم كه توبه كنيم. تو از طرف ما از خدا طلب مغفرت كن. يعقوب گفت :

 « سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ »

امام صادق  عليه السلام مى فرمايد: صبر كرد تا هفته بگذرد و شب جمعه فرا برسد ؛ چون شب جمعه، توبه پذيرفته مى شود. امام صادق  عليه السلام مى فرمايد: همه ماهيان دريا و حيوانات صحرا يك لحظه سر را بلند مى كنند و با صداى حيوانى خود، مى گويند :

«رَبَّنا لا تُعَذِّبنا بِذُنوبِ الآدَمِيِين»

خدايا ما را به گناه انسانها عذاب نكن.

 شب جمعه، دعاهاى بسيارى دارد. يكى از دعاها اين است :

 «يا اللّه ُ يا رَحمنُ يا رَحيمُ يا ذَا الجَلالِ وَالاِكْرامِ يا اللّه ُ أَنتَ الذي لَيسَ كَمِثلِهِ شَي وَ هُو السَميعُ البَصير».

سميع يعنى همين الان صداى ما را مى شنوى كه ما داريم دعا و گريه مى كنيم ، اما بصيرى يعنى كل پرونده ما را مى بينى كه ما چه كاره بوده ايم.

 «يا اَجوَد من سُئِل»

 خدايا! سخاوتمندى مانند تو در عالم نبوده است كه در خانه اش بروم.

«يا اَكرَمَ مَن اُعطِى»

 اى كريم ترين كريمان، در عطا كردن!

 «يا اَرحَمَ مَن اسْتُرْحِمْ»

 اى مهربان ترين مهربانان كه از تو مهربانى خواستم و تو عطا كردى! بر پيغمبر و آلش درود فرست. من بنده ناتوان تو بودم. اگر من هم مانند ابراهيم قدرت داشتم، گناه نمى كردم. اگر من هم مانند على اكبر قدرت داشتم، گناه نمى كردم.

 «وقِلّةُ حيلَتِى»

 تدبير و چاره انديشى من كم است.

 «اِنّكَ ثِقَتى»

 تو تكيه گاه من هستى؛

 «وَرَجائى»

 تو اميد من هستى. منتى بر من بگذار كه اگر امشب نزد تو نامم در پرونده دوزخيان است، آن را در پرونده بهشتى ها بنويس. همين مطلب را اميرالمؤمنين  عليه السلام به صورت شكوه دل مى گويد :

 «لاِىِّ الاُمورِ اِلَيكَ أَشكُو ولِما مِنها اَضِجُ وَأَبكي، لِأَلِيمِ العَذابِ وَشِدَّتِه أَم لِطُول البَلاءِ وَمُدَّتِهِ، فَلَئِنْ صَيَّرتَني لِلْعُقُوباتِ مَعَ أَعدائِك وَجَمَعْتَ بَينى وَبَئنَ أهلِ بَلائِكَ وفَرَّقتَ بَينِي وَبَيْنَ أَحِبائِكَ وَ اَوليائِكَ...»

 مى فرمايد : اگر مى خواهى در قيامت، مرا نزد انبيا راه ندهى، نزد حسينت راه ندهى و مى خواهى مرا در آتش ببرى، من چيزى نمى گويم، بگذار جهنم مرا بسوزاند ، اما به من بگو:

 «فَكَيفَ اَصبِرُ عَلى فِراقِكَ»

 جدايى از تو را چه كار كنم؟


منبع : پایگاه عرفان
412
0
0% (نفر 0)
 
نظر شما در مورد این مطلب ؟
 
امتیاز شما به این مطلب ؟
اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی:

آخرین مطالب


بیشترین بازدید این مجموعه


 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز

گزارش خطا