فارسی
چهارشنبه 30 مهر 1399 - الاربعاء 4 ربيع الاول 1442
  226
  0
  0

ارزشها و لغزشهاى نفس - جلسه نهم – (متن کامل + عناوین)

 

سقوط و صعود نفس

 

تهـران، حسينيه هدايت رمضان 1382

 الحمدلله رب العالمين و صلّى الله على جميع الانبياء والمرسلين و صلّ على محمد و آله الطاهرين.

 

در طبيعت، هر موجودى، با توجه به ذات و هويت و حيثيت آن، ميلى دارد كه آن موجود بر اساس همان ميل حركت مى كند. در اين جا بايد چند واقعيت را توضيح داد تا جايگاه زليخا در سقوط نفس و يوسف در صعود نفس روشن شود. در آيه اى از قرآن ميل به صعود و رفعت و در آيه اى ديگر، ميل به پستى مطرح شده است.

در سوره فاطر مى فرمايد :

 

« مَن كَانَ يُرِيدُ الْعِزَّةَ فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً »[1]

 

كلمه «مَن» يعنى هر كس كه در اين دنيا علاقه مند و خواستار عزت است. كلمه «عزت» به معناى قدرت شكست ناپذير است. كسى كه علاقه دارد خود را به نقطه اى برساند كه عوامل شكست نتوانند او را از بين ببرند، كسى كه علاقه دارد به استحكامى برسد كه در برابر همه خطرها مصونيت ابدى پيدا كند، همه اين عزت، فقط براى خداوند است:

 
« إِنَّهُ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ »
[2]

 

خداوند در جايگاهى قرار دارد كه هيچ عامل شكستى، قدرت شكست دادن او را ندارد.[3] هر كس چنين استوارى اى مى خواهد، اين استوارى نزد خدا است ؛ يعنى بايد حركت معنوى به سوى او كنيد تا به اين استوارى كه نزد او است، برسيد. نبايد شهوت و مقام و چهره و رياست، شما را بشكند. هر كس چنين پايدارى اى مى خواهد، اين نوع استحكام، از آن خدا است. حقيقتى را بيان مى كند كه طبيعت آن، ميل به سوى بالا دارد و اصلاً ميل به سوى سقوط ندارد. ميل به ارزش ها و كرامت ها دارد. طبيعت آن اين ميل را دارد و طبيعت هم ساخت خداوند است. مى خواهد خود را از لابه لاى هر خطر و فتنه اى رد كند و به خدا برساند. مى خواهد خود را از زندگى پر فتنه و فساد به خدا برساند :

 

« إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ ... »[4]

 

يعنى حقايق باطنى، باور داشتن قيامت و جزا و زنده شدن پس از مرگ و قرآن و انبيا، اين ها باور پاك هستند ؛ اما بايد به او مركب داد تا خود را به پروردگار برساند و اين ظرف را به خدا وصل كند و شكست ناپذير شود. آتش ابراهيم را نسوزاند، چاه به يوسف آسيبى نرساند و كاخ عزيز نتوانست يوسف را به زانو بياورد. او از لابه لاى همه اين فتنه ها گذشت و عزيز مصر شد. خداوند هم او را عزيز ملك وجود كرد.

 


مركب صعود نفس

كلم الطيب به سوى خداوند مركب دارد و عمل صالح، مركب آن است. در آخر سوره كهف مى فرمايد :

 

« فَمَن كَانَ يَرْجُواْ لِقَآءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَالِحاً ... »[5]

 

در همه پاكى هاى باطن، ميل به صعود هست. خشوع، خضوع، مهربانى و همه اين حالات پاك، به خداوند ميل دارند و مركب مى خواهند تا ايشان را به خدا برساند و عزيز بشوند :

 

« و لِلَّهِ الْعِزَّةُ و لِرَسُولِهِ و لِلْمُؤْمِنِينَ »[6]

 

اگر مى خواهيد عزيز شويد، از هيچ عشوه گر و خناس و حزبى نترسيد. اگر همه دنيا كافر و غرق در فساد بشوند:

 

« و لَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً »[7]

 

و اگر چه پشتيبان يكديگر باشند. محال است به شما ضرر بزنند. امام حسين  عليه السلام با 71 نفر است ؛ ولى شكست پذير نيست. ياران واقعى اميرالمؤمنين  عليه السلامبه چهل نفر نمى رسيدند. امام باقر  عليه السلام مى فرمايد: حقيقت مطلب را از كتاب خدا شنيديد :

 

« و رَفَعْنَاهُ مَكَاناً عَلِيًّا »[8]

 
ما او را به جايگاه بالايى برديم.
[9] وجود مقدس او جلودار مركب تو مى شود. اين سخن بزرگى است. خود خداوند، در قرآن فرموده است كه وقتى آن طرف بياييد، ساقى مجلس شما خودم مى شوم :

 

« و سَقَـهُمْ رَبُّهُمْ شَرَاباً طَهُوراً »[10]

 

ساقى و وكيل و كارگردان شما مى شوم. اين ها همه، آيه دارد :

 

« نِعْمَ الْمَوْلَى وَنِعْمَ النَّصِيرُ »[11]

 

بدانيد كه خدا سرپرست و يار شماست ؛ نيكو سرپرست و ياورى است. انسان راه را بلد نيست اما خدا به او نشان مى دهد. اين آيات را ما مى فهميم. بيشتر مردم در فسادها و تباهى ها غرق هستند. چه شد كه دست ما را گرفتى؟ علت جدا كردن ما چيست؟ ما كه به تو نرسيديم ؛ ولى مهم اين است كه از متن فساد و فتنه و خطر، ما را عبور مى دهى. ما نمازى مى خوانيم ؛ يعنى ياغى نيستيم. اين حالى كه در آن هستيم، واللّه العلى العظيم دست شفاعت پيامبر و اهل بيت است كه به سوى ما دراز مى شود و ما را نجات مى دهد :[12]

 
« اللَّهُ وَلِىُّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّـلُمَاتِ إِلَى النُّورِ »
[13]

 

ما را از فتنه ها بيرون مى كشد. وقتى شيطان سراغ ما مى آيد ، خدا او را دفع مى كند. اين ولايت و محبت و رحمت خدا است. وقتى حر بن يزيد، نزديك خيمه ها رسيد، پذيرفته شد و جزء اين 72 نفر شد. عرض كرد: من پيش از بيرون آمدن از كوفه، فرمانبر يزيد و مشرك بودم و به نيت محاصره تو بيرون آمدم. شما و خانواده ات را گرفتار ايشان كردم. مسيرى كه آمدم، سراسر گناه بود، پس چرا وقتى مى خواستم از خانه حركت كنم، به من گفتند : «أبشرك بالجنة» ؛ تو را به بهشت بشارت مى دهيم؟ فرمود: بله، تا چند دقيقه ديگر، اين تحقق پيدا مى كند.

اين ها همگى علامت رحمت و لطف و مغفرت و كرامت خداوند است. سفارش كرده اند كه چشم شما باز باشد تا ببينيد در چه حالى قرار داريد. ما چيزى كم نداريم. يوسف همه پاكى ها را در وجود خود جمع كرده است و همه را از يعقوب و اسحاق و ابراهيم دارد. خيلى ها هم در اين خانه ها بودند ، مانند پسر نوح ، اما اين چيزها را، نياموختند. يوسف قوى ترين مركب را به اين پاكى ها داده است. بالاترين عمل او، نه گفتن به آن زن عشوه گر است. او را بالا بردند. حالا يوسف مصر وجود شده است. به دست آوردن آن، كار مشكلى نيست، با عبادت بسيار به دست نمى آيد، بلكه با نه گفتن زياد به دست مى آيد. روزه گير و نمازخوان، شكست پذير است. كسى كه نه مى گويد و هنرمند نَه گفتن است، به دست خدا مى افتد و خود خدا او را مى برد:

 



سحرگه رهروى در سرزمينى

 همى گفت اين معما با قرينى


كه اى صوفى! شراب آن گه شود صاف

 كه در شيشه بماند اربعينى[14]



 

«ما أخلَصَ عَبْدٌ لِلّهِ  عز و جل أربَعينَ صَباحَا»

 

اگر چهل شبانه روز، درون و برون را از آلودگى پاك كند

 

«اِلاّ جَرَتْ يَنابِيعَ الحِكمَة مِن قَلبِهِ عَلى لِسانِه»[15]

 

چشمه هاى حكمت از قلب او بر زبان او جارى مى شود.

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 


 

 پی نوشت ها:

 

 

 

 

 

 



[1] ـ فاطر 35 : 10؛ «كسى كه عزت مى خواهد ، پس [ بايد آن را از خدا بخواهد ؛ زيرا ] همه عزت ويژه خدا است .»

 

[2] ـ دخان 44 : 42؛ «او تواناى شكست ناپذير است.»

 

[3] ـ نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول  صلى الله عليه و آله: 558، حديث 1911؛ «طوبى لمن تواضع في غير منقصة و ذلّ في نفسه في غير مسكنة و أنفق من مال جمعه في غير معصية و خالط أهل الفقه و الحكمة و رحم أهل الذّلّ و المسكنة، طوبى لمن ذلّ نفسه و طاب كسبه و حسنت سريرته و كرمت علانيته و عزل عن النّاس شرّه، طوبى لمن عمل بعلمه و أنفق الفضل من ماله و أمسك الفضل من قوله.»

 

[4] ـ فاطر 35 : 10؛ «حقايق پاك [ چون عقايد و انديشه هاى صحيح ] به سوى او بالا مى روند.»

 

[5] ـ كهف 18 : 110؛ «پس كسى كه ديدار [ پاداش و مقام قرب  ]پروردگارش را اميد دارد ، پس بايد كارى شايسته انجام دهد .»

 

[6] ـ منافقون 63 : 8؛ «در حالى كه عزت و اقتدار براى خدا و پيامبر او و مؤمنان است.»

 

[7] ـ اسراء 17 : 88؛ «و اگر چه پشتيبان يكديگر باشند .»

 

[8] ـ مريم 19 : 57؛ «و او را به جايگاه و مقام بلندى ارتقا داديم .»

 

[9] ـ بحار الأنوار: 38/76، باب 60؛ المناقب، ابن شهر آشوب: 2/135؛ «أَبُو الْمَضَاءِ صَبِيحٌ مَوْلَى الرِّضَا  عليه السلامقَالَ سَمِعْتُهُ يُحَدِّثُ عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ فِي قَوْلِهِ تَعَالَى وَ رَفَعْناهُ مَكاناً عَلِيًّا قَالَ نَزَلَتْ فِي صُعُودِ عَلِيٍّ  عليه السلامعَلَى ظَهْرِ النَّبِيِّ  صلى الله عليه و آله لِقَلْعِ الصَّنَمِ.»

 

[10] ـ انسان 76 : 21؛ «و پروردگارشان باده طهور به آنان مى نوشاند .»

 

[11] . انفال 8 : 40.

 

[12] ـ بحار الأنوار: 65/98، باب 18، حديث 24؛ عيون أخبار الرضا  عليه السلام: 57/2، باب 31، حديث 213؛ «عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ  عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ  صلى الله عليه و آلهإِذَا كَانَ يَوْمُ الْقِيَامَةِ وُلِّينَا حِسَابَ شِيعَتِنَا فَمَنْ كَانَتْ مَظْلِمَتُهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ اللَّهِ  عز و جل حَكَمْنَا فِيهَا فَأَجَابَنَا وَ مَنْ كَانَتْ مَظْلِمَتُهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النَّاسِ اسْتَوْهَبْنَاهَا فَوُهِبَتْ لَنَا وَ مَنْ كَانَتْ مَظْلِمَتُهُ فِيمَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَنَا كُنَّا أَحَقَّ مَنْ عَفَا وَ صَفَحَ.»

بحار الأنوار: 65/98، باب 18، حديث 2؛ «عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيٍّ  عليه السلامقَالَ قَالَ النَّبِيُّ  صلى الله عليه و آله لِعَلِيٍّ بَشِّرْ شِيعَتَكَ أَنِّي الشَّفِيعُ لَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ وَقْتَ لاَ تَنْفَعُ فِيهِ إِلاَّ شَفَاعَتِي.»

 

[13] ـ بقره 2 : 257؛ «خدا سرپرست و يار كسانى است كه ايمان آورده اند ؛ آنان را از تاريكى ها [ ى جهل ، شرك ، فسق وفجور ] به سوى نورِ [ ايمان ، اخلاق حسنه و تقوا  ]بيرون مى برد .»

 

[14] ـ حافظ شيرازى.

[15] ـ بحار الأنوار: 67/242، باب 54، حديث 10؛ عيون أخبار الرضا: 69/2، باب 31، حديث 321؛ «عَنِ الرِّضَا عَنْ آبَائِهِ  عليه السلام قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ  صلى الله عليه و آله مَا أَخْلَصَ عَبْدٌ لِلَّهِ  عز و جل أَرْبَعِينَ صَبَاحاً إِلاَّ جَرَتْ يَنَابِيعُ الْحِكْمَةِ مِنْ قَلْبِهِ عَلَى لِسَانِهِ.»

الكافي: 2/16، حديث 6؛ «عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ  عليه السلام قَالَ مَا أَخْلَصَ الْعَبْدُ الاْءِيمَانَ بِاللَّهِ  عز و جلأَرْبَعِينَ يَوْماً أَوْ قَالَ مَا أَجْمَلَ عَبْدٌ ذِكْرَ اللَّهِ  عز و جلأَرْبَعِينَ يَوْماً إِلاَّ زَهَّدَهُ اللَّهُ  عز و جل فِي الدُّنْيَا وَ بَصَّرَهُ دَاءَهَا وَ دَوَاءَهَا فَأَثْبَتَ الْحِكْمَةَ فِي قَلْبِهِ وَ أَنْطَقَ بِهَا لِسَانَهُ ثُمَّ تَلاَ إِنَّ الَّذِينَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ سَيَنالُهُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ ذِلَّةٌ فِي الْحَياةِ الدُّنْيا وَ كَذلِكَ نَجْزِي الْمُفْتَرِينَ فَلاَ تَرَى صَاحِبَ بِدْعَةٍ إِلاَّ ذَلِيلاً وَ مُفْتَرِياً عَلَى اللَّهِ  عز و جل وَ عَلَى رَسُولِهِ  صلى الله عليه و آله وَ عَلَى أَهْلِ بَيْتِهِ  صلى الله عليه و آلهإِلاَّ ذَلِيلاً.»

وسائل الشيعة: 1/59، باب 8، حديث 125؛ «عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا  عليه السلام أَنَّ أَمِيرَ الْمُؤمِنِينَ  عليه السلام كَانَ يَقُولُ طُوبَى لِمَنْ أَخْلَصَ لِلَّهِ الْعِبَادَةَ وَ الدُّعَاءَ وَ لَمْ يَشْغَلْ قَلْبَهُ بِمَا تَرَى عَيْنَاهُ وَ لَمْ يَنْسَ ذِكْرَ اللَّهِ بِمَا تَسْمَعُ أُذُنَاهُ وَ لَمْ يَحْزُنْ صَدْرَهُ بِمَا أُعْطِيَ غَيْرُهُ.»

 

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  226
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

مصادیق «وٰالِدَیهِ» در سورۀ احقاف
مصادیق «وٰالِدَیهِ» در سورۀ احقاف
آمار «کلَّ شَیءٍ» در باطن امام مبین
فهم قرآن در سایه‌سار واسطه‌‌های الهی
رحمت پروردگار، از گسترده‌ترین مباحث دینی
ابی‌عبدالله(ع)، همهٔ هستی به‌تنهایی
روایت پیامبر درباره خیر
از نصايح پيامبر به ابوذر
در خرابه ی شام چه گذشت؟ چگونگی شهادت سه سالۀ حضرت ...
نفس - جلسه ششم

بیشترین بازدید این مجموعه

روزى نفس، قلب و روح‏
توبه واقعى حر بن يزيد و فضيل عياض‏
تواضع و آثار آن - جلسه دوم - (متن کامل + عناوین)
تهران- حسینیه همدانیها – رمضان 95 - جلسه پانزدهم
تهران/ حسینیهٔ حضرت ابوالفضل(ع)/ دههٔ اول محرّم/ ...

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز