فارسی
يكشنبه 09 آذر 1399 - الاحد 13 ربيع الثاني 1442

  341
  0
  0

توحید (2) - جلسه بیست و دوم – (متن کامل + عناوین)

 

تفاوت عميق موحدان و مشركان

 

اراك، مسجـد سيــد دهة اول صفر 1387

الحمد للـه رب العالمين و صلّي اللـه علي جميع الانبياء و المرسلين و صلّ علي محمد و آله الطاهرين.

 

تفاوت‌هاي عميق بين موحدان و مشركان

قرآن مجيد، در تعابير گوناگون، ميان اهل توحيد و بندگان واقعي و اهل شرک و بندگان طاغوت تفاوت‌هاي اساسي قائل است.

اهل توحيد، نسبت به حقايق عالم داراي عقل فعال هستند؛ ولي اهل شرک نسبت به واقعيت‌هاي هستي، عقلشان بي‌حرکت است و نسبت به حقايق امور هستي، اهل ارزيابي نيستند.

اهل توحيد، منبع خيرند؛ ولي اهل شرک منبع شرند.

اهل توحيد از طريق قلب، بصير و خدامحور هستند؛ ولي اهل شرک، خودبين هستند و جز به منافع بدني و مادي خودشان فکر نمي‌کنند. اهل توحيد، فضايي به گستردگي هستي در اختيار دارند؛ اما اهل شرک، داراي فضاي مادي بسيار محدود هستند. و به تعبير اهل دل، يک طويلۀ آبادي به تناسب پيشرفت تمدن دارند.[1]

پروردگار فرق بين اهل توحيد و بندگان طاغوت را در هر زمينه، گسترده بيان مي‌کند. چون پروردگار جهت‌دهندگان به انسان را غير از حق؛ عناصر مختلفی برشمرده است؛ زيرا گاهی جهت‌دهنده بت زنده مانند فرعون، نمرود، ابوسفيان، و معاويه است كه آنان سردمداران کفر و شرک در اين روزگارند.

گاهی جهت دهنده مال يا مقام است و گاهی يك زن، يا يک مرد است.

اگر جهت دهي غير خدا باشد، تمام دره‌‌هاي هلاکت در مسير انسان قرار مي‌گيرد.


ويژگي‌هاي مردان اهل توحيد

هنگامي که يک جوان بيست و هشت ساله‌اي مانند قيس بن مسهر صيداوي به دست مأموران ابن زياد گرفتار شد، عبيدالله بن زياد به او گفت: به ما گزارش داده‌اند از حسين بن علي (ع) براي تعدادي از چهره‌هاي قابل توجه عراق نامه آورده‌اي؟ گفت: بله، جاسوسان درست گفته‌اند، من نامه آوردم. ابن زياد گفت: نامه را بده تا آزادت کنم. قيس گفت: نامه را قبل از اين که گرفتار شوم، ريز ريز کردم و در خاک‌ها ريختم. ابن زياد گفت: مي‌داني به چه کساني نامه نوشته است. قيس گفت: بله، همه را مي‌شناسم. ابن زياد گفت: اسم‌هايشان را بگو تا آزادت کنم. گفت: نه، معلم من امام حسين (ع) به من ياد داده که اگر گرفتار شدي و سرّ تو را خواستند، به دشمن سرت را تقديم كن. اكنون سر من حاضر است، او را از بالاي دارالاماره چهار طبقه پايين انداختند و تمام اسکلت متلاشي شد و شهيد گشت. اين اهل توحيد است.[2]

 

راز نگهداري ابن ابيعمير در برابر شكنجۀ هارون

در کتاب «رجال کشّي» آمده است که ابن ابيعمير را به دستور هارون به زندان انداختند. روز محاکمه، قاضي به او گفت: امور مخفيانه موسي بن جعفر (ع) و روابطش را با شهر‌ها و كساني که پول برايش مي‌آورند و يا برايش کار مي‌کنند به ما معرفي کن! ابن ابيعمير گفت: من نمي‌دانم. در حياط زندان دو تا درخت نزديک يكديگر بودند. قاضي گفت: پاهاي او را با طناب به اين دو درخت ببنديد، عريان سرازيرش کنيد، هزار عدد تازيانه خاردار به بدنش بزنيد.

او را عريان کردند. هر تازيانۀ خارداري که به بدنش مي‌زدند؛ پوست و گوشت را بلند مي‌کرد؛ و تازيانۀ ديگري که مي‌زدند، روي اين زخم‌ها مي‌آمد. يک کسي مي‌شمرد و يکي هم از سر تا پا به اين بدن صد تازيانه مي‌زد. قاضي هم نگاه مي‌کرد. قاضي که بايد مجري عدالت باشد، بندۀ طاغوت است. قاضي که بايد حافظ مال و جان مردم باشد، خائن است. چون بندۀ طاغوت است، چون اسير معبود باطل است؛ چون عقلش ساکن است.

بعد از تحمّل صد تازيانه، قاضي گفت: او اگر مي‌دانست، مي‌گفت. مگر يک بدن چقدر تحمل دارد. پس او را آزاد کردند. زماني که آزادش کردند، تمام سرمايه او را شهرباني هارون غارت کرده بود.

دو ساعت بعد از آزادي يکي از بدهکارها پول به او داد. ابن ابي‌عمير نگرفت. گفت: تو كه به من بدهكار هستي آيا اين پول از منافع کاسبي تو است؟ گفت: نه. ارث به تو رسيده؟ گفت: نه. گفت: هديه به تو داده‌اند؟ گفت: نه. گفت: از کجا آوردي؟ گفت: تو كه آزاد شدي، همه چيزت را غارت كرده‌اند. امروز خانه‌ام را فروختم و اين پول خانۀ من است. گفت: برو خانه را پس بگير. امام صادق (ص) فرموده است، خانه از قرض مستثني است؛ خانه بايد براي خانواده بماند. اگر اين پول را بگيرم، جواب خدا را نمي‌توانم بدهم. اين اهل توحيد است.[3]


تفاوت بينا و نابينا در قرآن

حالا آيات را ملاحظه کنيد:

(وَ ما يَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصير)[4]

اين ها تفاوت‌هاي اهل توحيد و اهل شرک است.

بصير يعني چه؟ يعني بينا، آگاه و با ذکاوت؛ داراي عقل فعالی که تشخيص دهنده است که با ابزار و وسايل لازم، حق را از باطل تشخيص مي‌دهد. خدا را از طاغوت تشخيص مي‌دهد و خير را از شر باز مي‌شناسد.

کوردل، تنها علم او به شکم و شهوت است، در اين آيه قرآن مي‌گويد:

(الَّذينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَ يَأْكُلُونَ)[5]

شما ممکن است بپرسيد پس اين همه رشته‌هاي علمي در دنيا چيست؟ همۀ علوم در راه خدمت به شکم و شهوت است. شما يک علم را در کشورهاي مشرک و کافر پيدا كنيد که در مسير انسانيت و رشد اخلاق و تأمين سعادت به کار گرفته ‌شود. هواپيما را در راه بالا بردن يا در راه جابه جا کردن آدم ساخته‌اند. نود و نه درصد آدم شرور با آن سفر مي‌كنند. يک درصد هم انسان هستند که با آن مکه يا مشهد میروند. خود هواپيما که بار معنويت را بالا نمي‌برد؛ براي آسايش بدن است. بقيۀ علوم هم در راه آسايش بدن است. خدا فقط فرهنگي به بشر داده است كه در راه بالا بردن انسانيت، شرف، معنويت، اخلاق و کرامت به كار گيرد.

کوردل يعني انساني که جز شکم و شهوت نمي‌بيند. چشمش بيش تر از اين فضاي مادي ديد ندارد. آيا چشم دلش با آدم بصير يکي است؟! در چه صفتي با همديگر مشترک هستند؟!

 

تفاوت نور و ظلمت

(وَ لاَ الظُّلُماتُ وَ لاَ النُّور)[6]

خدا به ما عقل داده است. مي‌فرمايد: ارزيابي کنيد. آيا تاريکي‌ با روشنايي يکي است؟ در تاريکي مي‌شود حقايق را پيدا کرد؟ در تاريکي مي‌شود بهشت را يافت یا واقعيت و ارزش‌ها را پيدا کرد؟

(وَ لاَ الظُّلُماتُ وَ لاَ النُّور)

آدم در تاريکي است. آدمي که اسير فرهنگ طاغوت است، فقط مي‌تواند خود را ببيند؛ هيچ تشخيص ديگري ندارد.

(وَ مايَسْتَوِي الْأَعْمى وَ الْبَصير * وَ لاَ الظُّلُماتُ وَ لاَ النُّور * ُوَ لاَ الظِّلُّ وَ لاَ الْحَرُور)[7]

آيا سايۀ خنک کنار درختان باطراوت و کنار گل‌هاي رنگارنگ، با گرماي کشندۀ وسط کوير مساوي است؟!

تفاوت زندگان با مردگان

(وَ مايَسْتَوِي الْأَحْياءُ وَ لاَ الْأَمْواتُ)[8]

وجود زندگاني که تمام عواطف و انديشه‌شان کار مي‌کند، منبع خير، و نفس آن‌ها براي مردم، منفعت است.

اميرالمؤمنين (ع) مي‌فرمايد:

وجودشان کليدي است که قفل هر مشکلي را مي‌تواند باز کند. آیا براي مردم، اين زنده‌هاي كارگشا با مردگاني که در جامعه تنها داراي حرکت بدني و شکمي هستند، يکي هستند؟ خیر؟ يکي نيستند.

بعد پروردگار مي‌فرمايد:

(إِنَّ اللَّهَ يُسْمِعُ مَنْ يَشاءُ)[9]

اگر کسي گوشش را باز کند و عقلش را به بازار حقيقت عرضه كند و شايستگي نشان دهد و من و فرهنگ مرا بخواهد، من همۀ حقايق را به او مي‌رسانم. من از طريق قلب يا از طريق انبيا يا از طريق قرآن يا از طريق ائمه و اولياي خدا، درِ تمام حقايق را به روي او باز مي‌کنم که صداي حقيقت را بشنود. به او ياري مي‌دهم، قبول کند و عمل نمايد.

(وَ قالُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنا)

بعد به پيغمبر اكرم (ص) مي‌گويد: اين مرده‌هاي متحرک که يکي از آن‌ها عمويت ابولهب يا عاص بن وائل يا ابوسفيان است:

(...ما أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِي الْقُبُور)

تو با اين زبان خدايي که در تمام عالم خلقت از نظر شخصيت و بزرگي نمونه نداري، به گوش اين مرد‌گان چه مي‌خواني كه صدايت را نمي‌شنوند. آنان روزي صدا را مي‌شنوند که از بندگي طاغوت رها شوند و از حالات طاغوتي درآيند. حبيب من! این‌ها مرده‌اند؛ تو کنار يک قبر برو هر چه مي‌خواهي داد بزن، مرده‌اي که متلاشي شده، صداي تو را نمي‌شنود.


اهل طاغوت، مردگان متحرك

اميرالمؤمنين (ع) در خطبۀ قاصعه مي‌فرمايد:

طاغوتيان آن هايي هستند که اسير پول، شکم، شهوت يا مقام هستند و هنوز آزاد نشده‌اند. آنان که قوم و خويش‌هاي خود ما بودند. پيش رسول خدا (ص) آمدند، من كنار رسول خدا نشسته بودم. به پيغمبر اسلام (ص) گفتند: اگر کاري براي ما انجام دهي، همۀ ما نبوت و قرآن و خداي تو را قبول مي‌کنيم. پيامبر اكرم (ص) انديشه كرد؛ خيلي خوب است، دويست نفر يک جا مسلمان شوند. پيغمبر فرمود: چه کنم؟

گفتند: به اين درخت خرما بگو زمين را بشکافد و روبه روي پيغمبر خدا بايستد. خداوند به حضرت اجازه داد، اين معجزه اتفاق بيفتد. فرمود: درخت جلو بيا! اميرالمؤمنين (ع) فرمود: زمين شکافت و درخت نزد ما آمد و برگ‌ها و شاخه‌هاي درخت، در صورت من افتاد. حضرت فرمود: به وعده‌تان عمل کنيد. گفتند: بگو درخت نصف شود. پيغمبر به درخت فرمود: نصف شو. کاملاً نصف شد. گفتند: بگو به هم بچسبد. پيغمبر فرمود: بچسب. گفتند: بگو سر جايش برود، پيغمبر فرمود: برگرد. اميرالمؤمنين (ع) مي‌فرمايد: همه نگاهي به پيغمبر کردند و از جا بلند شدند و گفتند: در عالم، جادوگري مثل تو نيست.[10]

اين عقل ساکن است. جادوگر که نمي‌تواند، چنین معجزه ای بکند. اين تصرف در طبيعت، به اذن پروردگار عالم است.

 

والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته

 


پی نوشت ها: 

 

 



[1]) بحارالأنوار، 3/1، باب 1، حدیث 1: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ9: وَ الَّذِی بَعَثَنِی بِالْحَقِّ بَشِیراً لَایعَذِّبُ اللَّهُ بِالنَّارِ مُوَحِّداً أَبَداً وَ إِنَّ أَهْلَ التَّوْحِیدِ لَیشْفَعُونَ فَیشَفَّعُونَ ثُمَّ قَالَ9 إِنَّهُ إِذَا کانَ یوْمُ الْقِیامَةِ أَمَرَ اللَّهُ تَبَارَک وَ تَعَالَى بِقَوْمٍ سَاءَتْ أَعْمَالُهُمْ فِی دَارِ الدُّنْیا إِلَى النَّارِ فَیقُولُونَ یا رَبَّنَا کیفَ تُدْخِلُنَا النَّارَ Û
Ü وَ قَدْ کنَّا نُوَحِّدُک فِی دَارِ الدُّنْیا وَ کیفَ تُحْرِقُ بِالنَّارِ أَلْسِنَتَنَا وَ قَدْ نَطَقَتْ بِتَوْحِیدِک فِی دَارِ الدُّنْیا وَ کیفَ تُحْرِقُ قُلُوبَنَا وَ قَدْ عَقَدَتْ عَلَى أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ أَمْ کیفَ تُحْرِقُ وُجُوهَنَا وَ قَدْ عَفَّرْنَاهَا لَک فِی التُّرَابِ أَمْ کیفَ تُحْرِقُ أَیدِینَا وَ قَدْ رَفَعْنَاهَا بِالدُّعَاءِ إِلَیک فَیقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ عِبَادِی سَاءَتْ أَعْمَالُکمْ فِی دَارِ الدُّنْیا فَجَزَاؤُکمْ نَارُ جَهَنَّمَ فَیقُولُونَ یا رَبَّنَا عَفْوُک أَعْظَمُ أَمْ خَطِیئَتُنَا فَیقُولُ تَبَارَک وَ تَعَالَى بَلْ عَفْوِی فَیقُولُونَ رَحْمَتُک أَوْسَعُ أَمْ ذُنُوبُنَا فَیقُولُبَلْ رَحْمَتِی فَیقُولُونَ إِقْرَارُنَا بِتَوْحِیدِک أَعْظَمُ أَمْ ذُنُوبُنَا فَیقُولُ تَعَالَى بَلْ إِقْرَارُکمْ بِتَوْحِیدِی أَعْظَمُ فَیقُولُونَ یا رَبَّنَا فَلْیسَعْنَا عَفْوُک وَ رَحْمَتُک الَّتِی وَسِعَتْ کلَّ شَی ءٍ فَیقُولُ اللَّهُ جَلَّ جَلَالُهُ مَلَائِکتِی وَ عِزَّتِی وَ جَلَالِی مَا خَلَقْتُ خَلْقاً أَحَبَّ إِلَی مِنَ الْمُقِرِّینَ بِتَوْحِیدِی وَ أَنْ لَا إِلَهَ غَیرِی وَ حَقٌّ عَلَی أَنْ لَا أُصْلِی أَهْلَ تَوْحِیدِی أَدْخِلُوا عِبَادِی الْجَنَّةَ.»

 بحارالأنوار، 8/58، باب 21، حدیث 75: «وَ قَالَ9 لَا شَفِیعَ أَنْجَحُ مِنَ التَّوْبَةِ وَ الشَّفَاعَةُ لِلْانبیا وَ الْأَوْصِیاءِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمَلَائِکةِ وَ فِی الْمُؤْمِنِینَ مَنْ یشْفَعُ مِثْلَ رَبِیعَةَ وَ مُضَرَ وَ أَقَلُّ الْمُؤْمِنِینَ شَفَاعَةً مَنْ یشْفَعُ لِثَلَاثِینَ إِنْسَاناً وَ الشَّفَاعَةُ لَاتَکونُ لِأَهْلِ الشَّک وَ الشِّرْک وَ لَا لِأَهْلِ الْکفْرِ وَ الْجُحُودِ بَلْ یکونُ لِلْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَهْلِ التَّوْحِیدِ.»

[2]) شرح حال قیس بن مسهر در جلسات قبل، توضیح داده شد.

[3]رجال الکشی، 592- 591: «أبا محمد الفضل بن شاذان یقول: سعى بمحمد بن أبی عمیر و اسم أبی عمیـر زیـاد إلى السلطان أنه یعـرف أسامی عامة الشیعة بالعراق، فأمره السلطان أن یسمیهم فامتنع، فجرد و علق بین العقارین و ضرب مائة سوط، قال الفضل فسمعت ابن أبی عمیر یقول لما ضربت فبلغ الضرب مائة سوط، أبلغ الضرب الألم إلی فکدت أن أسمی، فسمعت نداء محمد بن یونس بن عبد الرحمن یقول یا محمد بن أبی عمیر اذکر موقفک بین یدی الله تعالى، فتقویت بقوله فصبرت و لم أخبر، و الحمد لله، قال الفضل، فأضر به فی هذا الشأن أکثر من مائة ألف درهم ... .

 دخلت العراق فرأیت واحدا یعاتب صاحبه، و یقول له أنت رجل علیک عیال و تحتاج أن تکتسب علیهم، و ما آمن أن تذهب عیناک لطول سجودک فلما أکثر علیه، قال أکثرت على، ویحک، لو ذهبت عین أحد من السجود لذهبت عین ابن أبی عمیر، ما ظنک برجل سجد سجدة الشکر بعد صلاة الفجر فما رفع رأسه إلا عند زوال الشمس، و سمعته یقول أخذ یوما شیخی بیدی و ذهب بی إلى ابن أبی عمیر فصعدنا إلیه فی غرفة و حوله مشایخ له یعظمونه و یبجلونه، فقلت لأبی من هذا قال هذا ابن أبی عمیر، قلت الرجل الصالح العابد قال نعم، و سمعته یقول ضرب ابن أبی عمیر مائة خشبة و عشرین خشبة أیام هارون لعنه الله، تولى ضربه السندی بن شاهک على التشیع و حبس، فأدى مائة واحدا و عشرین ألفا حتى خلى عنه، فقلت و کان متمولا قال نعم کان رب خمسمائة ألف درهم.»

[4]) فاطر/ 19: «نابینا و بینا [کافر و مؤمن]، یکسان نیستند.»

[5]) محمد/ 12: «در حالى که کافران همواره سرگرم بهره گیرى از [کالا و لذت هاى زودگذر] دنیایند و مى خورند.»

[6]) فاطر/ 20: «و نه تاریکى ها و نه روشنایى.»

[7]) فاطر/ 19 ـ 21: «نابینا و بینا [کافر و مؤمن]، یکسان نیستند، * و نه تاریکى ها و نه روشنایى، * و نه سایه و نه باد گرم سوزان.»

[8]) فاطر/ 22: «و زندگان و مردگان هم یکسان نیستند.»

[9]) فاطر/ 22: «بى تردید خدا [دعوت حق را] به هر کس بخواهد، مى شنواند.»

[10]نهج‌البلاغه، خطبۀ234، الخطبة القاصعه: «... وَ لَقَدْ کنْتُ مَعَهُ9 لَمَّا أَتَاهُ الْمَلَأُ مِنْ قُرَیشٍ فَقَالُوا لَهُ یا مُحَمَّدُ إِنَّک قَدِ ادَّعَیتَ عَظِیماً لَمْ یدَّعِهِ آبَاؤُک وَ لَا أَحَدٌ مِنْ بَیتِک وَ نَحْنُ نَسْأَلُک أَمْراً إِنْ أَنْتَ أَجَبْتَنَا إِلَیهِ وَ أَرَیتَنَاهُ عَلِمْنَا أَنَّک نَبِی وَ رَسُولٌ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ عَلِمْنَا أَنَّک سَاحِرٌ کذَّابٌ فَقَالَ9 وَ مَا تَسْأَلُونَ قَالُوا تَدْعُو لَنَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ حَتَّى تَنْقَلِعَ بِعُرُوقِهَا وَ تَقِفَ بَینَ یدَیک فَقَالَ9 إِنَّ اللَّهَ  عَلى کلِّ شَی ءٍ قَدِیرٌ فَإِنْ فَعَلَ اللَّهُ لَکمْ ذَلِک أَ تُؤْمِنُونَ وَ تَشْهَدُونَ بِالْحَقِّ قَالُوا نَعَمْ قَالَ فَإِنِّی سَأُرِیکمْ مَا تَطْلُبُونَ وَ إِنِّی لَأَعْلَمُ أَنَّکمْ لَاتَفِیئُونَ إِلَى خَیرٍ وَ إِنَّ فِیکمْ مَنْ یطْرَحُ فِی الْقَلِیبِ وَ مَنْ یحَزِّبُ الْأَحْزَابَ ثُمَّ قَالَ9 یا أَیتُهَا الشَّجَرَةُ إِنْ کنْتِ تُؤْمِنِینَ بِاللَّهِ وَ الْیوْمِ الآْخِرِ وَ تَعْلَمِینَ أَنِّی رَسُولُ اللَّهِ فَانْقَلِعِی بِعُرُوقِک حَتَّى تَقِفِی بَینَ یدَی بِإِذْنِ اللَّهِ فَوَالَّذِی بَعَثَهُ بِالْحَقِّ لَانْقَلَعَتْ بِعُرُوقِهَا وَ جَاءَتْ وَ لَهَا دَوِی شَدِیدٌ وَ قَصْفٌ کقَصْفِ أَجْنِحَةِ الطَّیرِ حَتَّى وَقَفَتْ بَینَ یدَی رَسُولِ اللَّهِ9 مُرَفْرِفَةً وَ أَلْقَتْ بِغُصْنِهَا الْأَعْلَى عَلَى رَسُولِ اللَّهِ9 وَ بِبَعْضِ أَغْصَانِهَا عَلَى مَنْکبِی وَ کنْتُ عَنْ یمِینِهِ9 فَلَمَّا نَظَرَ الْقَوْمُ إِلَى ذَلِک قَالُوا عُلُوّاً وَ اسْتِکبَاراً فَمُرْهَا فَلْیأْتِک نِصْفُهَا وَ یبْقَى نِصْفُهَا فَأَمَرَهَا بِذَلِک فَأَقْبَلَ إِلَیهِ نِصْفُهَا کأَعْجَبِ إِقْبَالٍ وَ أَشَدِّهِ دَوِیاً فَکادَتْ تَلْتَفُّ بِرَسُولِ اللَّهِ9 فَقَالُوا کفْراً وَ عُتُوّاً فَمُرْ هَذَا النِّصْفَ فَلْیرْجِعْ إِلَى نِصْفِهِ کمَا کانَ فَأَمَرَهُ9 فَرَجَعَ فَقُلْتُ أَنَا لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ إِنِّی أَوَّلُ مُؤْمِنٍ بِک یا رَسُولَ اللَّهِ وَ أَوَّلُ مَنْ أَقَرَّ بِأَنَّ الشَّجَرَةَ فَعَلَتْ مَا فَعَلَتْ بِأَمْرِ اللَّهِ تَعَالَى تَصْدِیقاً بِنُبُوَّتِک وَ إِجْلَالًا لِکلِمَتِک فَقَالَ الْقَوْمُ کلُّهُمْ بَلْ ساحِرٌ کذَّابٌ عَجِیبُ السِّحْرِ خَفِیفٌ فِیهِ وَ هَلْ یصَدِّقُک فِی أَمْرِک إِلَّا مِثْلُ هَذَا یعْنُونَنِی.»

 

 


منبع : پایگاه عرفان
  341
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

بار سنگین ظلمت در جدایی از نور حق
دو درس مهم از حادثۀ کربلا
موجی از رحمت الهی در اعمال اختیاری انسان
درک رحمانیت و رحیمیت پروردگار، کوتاه‌ترین راهِ یافتن ...
رحمت رحیمیۀ پروردگار، مختص مؤمنین
رسول خدا(ص)، جامع همۀ ارزش‌ها و کرامات
معرفت و عبادت، دو هدف نهاییِ خلقت انسان
ارزش بندگی و دینداری در آزادی عمل
ارزش زیارت حضرت رضا(ع) در کلام امیرالمؤمنین(ع)
حقیقت آدم مقدّم و آدم مؤخر در کلام وحی

بیشترین بازدید این مجموعه

معرفت در اسلام - جلسه هفدهم
دل پاك حاج شيخ عبدالكريم حايرى‏
عاشق در اختيار معشوق‏
صبر از ديدگاه اسلام - جلسه سیزدهم (متن کامل +عناوین)
درخواست همسر از خدا روش بزرگان است‏
حكايت ابراهيم ادهم
ایمان و آثار آن - جلسه هشتم (2) - (متن کامل + عناوین)
شکیبایی در برابر مشکلات - جلسه نوزدهم - (متن کامل + ...
اشتیاق خدا نسبت به بندگانش
انسان جامع و کامل، شایستۀ مقام خلافت‌اللهی

 
نظرات کاربر
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز