فارسی
پنجشنبه 08 آبان 1399 - الخميس 12 ربيع الاول 1442
  195
  0
  0

داستان برگرداندن قلم امانتي

 

عبدالله بن مبارک در دمشق خواست مطالبي را بنويسد؛ به كسي گفت: قلم داري؟ گفت: بله. مطلب را نوشت، فراموش کرد قلم را به صاحب قلم بدهد و در جيبش گذاشت. راه افتاد و از دمشق رفت، تا به انطاکيه رسيد. در انطاكيه چيزي مي‌خواست، از درون جيبش درآورد و قلم را ديد و گفت: اين قلم که از من نيست. از انطاکيه برگشت. او گفت: پياده مي‌روم و خود را جريمه مي‌کنم که قيامت به خاطر بردن مال مردم مرا جريمه نکنند. بعد صاحب قلم را پيدا کرد و قلم را به او داد و سواره برگشت.

 

فرهنگ توحيد نمي‌گذارد آدم، ظلم و بي‌رحمي کند. اما شرک راه هر گناهي را باز مي‌کند و مي‌گويد: برو! انسان مشرک هم مي‌رود كه پايان جادۀ شرك، هفت طبقۀ دوزخ است؛ و پايان جادۀ توحيد، هشت درجۀ بهشت است.


منبع : پایگاه عرفان
  195
  0
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

انسان جامع و کامل، شایستۀ مقام خلافت‌اللهی
خسران جدایی از حضرت حق در دنیا و آخرت
شناخت، مقدمۀ عشق و عاشقی
تجلی رحمانیت و رحیمیت در محبت پروردگار
مصادیق «وٰالِدَیهِ» در سورۀ احقاف
مصادیق «وٰالِدَیهِ» در سورۀ احقاف
آمار «کلَّ شَیءٍ» در باطن امام مبین
فهم قرآن در سایه‌سار واسطه‌‌های الهی
رحمت پروردگار، از گسترده‌ترین مباحث دینی
ابی‌عبدالله(ع)، همهٔ هستی به‌تنهایی

بیشترین بازدید این مجموعه

اندیشه در اسلام - جلسه پانزدهم
مرگ و فرصتها - جلسه هفتم
شكستن منيّت‏ها
كلام فيض كاشانى درباره نفس‏
توبه‏ى شقيق بلخى‏
کلام فخر رازی درباره خسران
تخلیه، تحلیه و تجلیه
مشهد حسینیه همدانیها شوال 94 سخنرانی سوم
لامرد- حسینیه بیت­العباس دهه اول صفر 94، جلسه ششم
راههای محبت خدا و بت های سر راه

 
نظرات کاربر