فارسی
چهارشنبه 07 آبان 1399 - الاربعاء 11 ربيع الاول 1442
  41
  1
  0

آتش همیشه از حسین عبدی

خورشید،  یک شراره کوچک از این غم است

این آتش همیشه، که در جان آدم است

غم،  دوزخی که در دل من شعله  می کشد

صد دجله هم نشاندن یک شعله را کم است

در حیرتم فرات از این غم چرا نسوخت

این غم که شعله ناک تر از صد جهنم است

خورشید ، شاهد است چه کردند با حسین(ع)

از شرم،  بنگرید  به پیشانی اش نم است

آن شب، چراغ خیمه هم از شرم، پلک بست

وقتی که دید غیرت و مردانگی کم است

هفتاد  و دو ستاره  و  یک آفتاب سرخ

منظومه ای شهید که نامش محرم است

سوزی نداشت شعر من، ای محتشم ! بخوان:

باز این چه شورش است که در خلق عالم است


منبع : حسین عبدی
  41
  1
  0
امتیاز شما به این مطلب ؟

آخرین مطالب

هر چه ترسیدم از آن آن به سرم می آید ازوحید مصلحی
دامن خيمه به بالا بزن! از محمد فخارزاده
ای شفای دردهای من حسین از سید حبیب حبیب پور
مردی رشید از عبدالرحیم سعیدی راد
ذوالجناح از عبدالرحیم سعیدی راد
شبیه حسرت پروانه هاست این بانو از شبنم فرضی
دردانه مرتضی .زمین .طوفان تب از شبنم فرضی زاده
نگاهش کهکشان را تاب می داد از احمد سوسرایی
علم افتاد،این یعنی اشارت از احمد سوسرایی
برای آن که رویت را ببوسند از فضل الله قاسمی

بیشترین بازدید این مجموعه

مثل یک دجله تشنگی، جاری ام در دل سراب از جلیل واقع طلب

 
نظرات کاربر
رضا علوی
احسنت
پاسخ
0     0
29 آبان 1392 ساعت 00:46 صبح
پر بازدید ترین مطالب سال
پر بازدید ترین مطالب ماه
پر بازدید ترین مطالب روز